عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
31 اردیبهشت 1391 | |
|
2
|
29 اردیبهشت 1391 | |
|
3
|
25 اردیبهشت 1391 | |
|
4
|
24 اردیبهشت 1391 | |
|
5
|
24 اردیبهشت 1391 | |
|
6
|
24 اردیبهشت 1391 | |
|
7
|
24 اردیبهشت 1391 | |
|
8
|
24 اردیبهشت 1391 | |
|
9
|
24 اردیبهشت 1391 | |
|
10
|
24 اردیبهشت 1391 |
سردار شهید ابراهیم نجاتی ...
رخشنده ترین ستاره عشق تویی//در چشم سحراشاره عشق تویی
در وسعت اسمان ابی وطن // خورشید هزار پاره عشق تویی
ای شهید ای سرو سرافراز رهایی شعر از شکوه نام تو بشکوه می شود
اینک در هرکلام پاک همراه با درود باید تو را نوشت باید تو رو سرود تا سخره
از صلابت نامت بایستد روح درخت سبز شود ازشنیدنت شهید عزیز بار دیگر
نسیم عطر تو را درشهر پراکند در هرسالگرد شهادتت خاطرات تو از راه می
رسند و گلهای ارغوانی یادت شکوفا می شوند
(خلاصه ای از زندگی نامه سردار رشید اسلام شهید نجاتی)
تاریخ تولد:۲۱/۱/۱۳۴۱ ـــ تاریخ شهادت:۲۱/۵/۱۳۶۶ ـــ سردشت ارتفاعات
بولفت / از شهید سه فرزند به جامانده/ یک پسر و دو دختر / دختر کوچک
شهید هفت ماه بعد از شهادت پدر پای به این عالم می گذارد و ارزوی دیدن
پدر برای او رویایی ... شادی روح این سرادر سپاه اسلام و تمامی شهدای
مظلوم استان کرمانشاه سه تا صلوات:
اللهم صل علی محم وال محمد وعجل فرجهم
شهید والا مقام ابراهیم نجاتی در سال ۱۳۴۱ درخانواده ای مذهبی در یکی
از محله های مستضعف نشین شهر کرمانشاه دیده به جهان گشود.بعد از
پایان تحصیلات ابتدایی پدر خود را ازدست داد ومسئولیت تامین و معاش
زندگی مادر /برادر/ سه خواهرش را به عهده گرفت با وجود اینکه هنوز
سن وسالی از ایشان نگذشته بود به جای پدر زحمت کش خود در قصابخانه
مشغول کارشد و علاوه برانجام کار سنگین در قصاب خانه درس را رها نکرد
وسه سال دوره راهنمایی را ادامه تحصیل داد تا اینکه به علت فشار سنگین
کار وهمچنین لزوم حضور دائمی درسر کار مجبور به ترک تحصیل شد دراین
مدت سعی و تلاش زیادی می کرد تا جای خالی پدر را برای برادرخواهرانش
پر کند و هیچ گاه محبت خود را از انان دریغ نمیکرد .با پیروزی
انقلاب اسلامی او همچون سایر امت حزب الله وارد صحنه های انقلاب شد
وبه عنوان فردی حزب اللهی ازهیچ کوشش وتلاشی درجهت ثبات
نظام مقدس جمهوری اسلامی دریغ نورزید.او فردی بود که درمیان
دوستان و آشنایان به سخاوتمندی بخشندگی و محبت به نزدیکان و
خصوصا صله ارحام معروف وزبان زد خاص وعام بود/و با شروع جنگ زندگی
اونیز وارد مرحله جدیدی شد/ وارد بسیج شد و به جبهه حق علیه باطل
اعزام گردید ابتدا تاچند ماهی در گردان های عملیاتیتیپ نبی اکرم(ص)
مشغول وسپس عضو اطلاعات و عملیات تیپ شدند در زمانی که در جبهه
بودند مرتبا از طرف دوستان اعم ازدوستانی که همکارش بودند و دوستانی
که خارج از تیپ بودند به ایشان توصیه می شد که شمابه پشت جبهه بروید
و درآنجا خدمت نمایید تا بتوانید به خانواده و افراد تحت تکلفت وهمسر و
فرزندانت برسی ولی ایشان هیچ وقت راضی به این کار نمی شد و جبهه
را ترک نمی گفت./خلاصه کلام اینکه هرچه ازاخلاص /ایمان/ عشق و
علاقه این شهید به اسلام /انقلاب و امام گفته شود باز کم است و مانند
قطره ای از دریا است/ شادی روحش سه تا صلوات
(گزیده ای کوتاه از وصیت نامه شهید)
خداوندا اینقدر به جبهه می روم و میجنگم تا شهید شوم ولی خداوندا
دوست دارم واز تو می خواهم که تا این مدت که عنایت می کنی و
شهادت را نصیبم می کنی چندین بار به شدت مجروح شوم و بعد از
چندین بار مجروح شدن شهیدشوم خدایا دوست دارم موقعی که
شهید می شوم سردربدن نداشته باشم تافردای قیامت ازمولایم
حسین (ع)شرمنده نباشم.خداوندا دوست دارم شهید شوم و
دست دربدن نداشته باشم وبدنم تکه تکه شودتا فردای قیامت
از اقا و مولایمعباس(ع) شرمنده نباشم. و اینجا می خواهم
چند کلمه ای با برادران عزیزم حرف بزنم ای جوانان مبادا در
غفلت بمیرید که علی(ع) در محراب عبادت شهید شد مبادا در
رختخواب بمیرید که امام حسین (ع)درمیدان نبرد شهید شد
و مبادا درحالت بی تفاوتی بمیرید کهعلی اکبر (ع)حسین(ع) در
راه حسین(ع) و با هدف شهید شد.
(ارادت شهید ابراهیم نجاتی به خط سرخ ولایت و رهبری)
اگر فیض شهادت نصیبم شد آنانکه پیرو خط سرخ رهبری نیستند و بهولایت
امام اعتقادندارندبرمن نگریند و برجنازه من حاظر نشوند کور شود آن چشمی
که نمی خواهد امام عزیز را ببیند و کرشود آن گوشی نمی خواهد حرف
امام عزیز را بشنود و لال شود آن زبانی که بهامام عزیز حرفی بزند

(خاطره ای از شهیدنجاتی از زبان همرزم شهیدش خسرو بصیرمند)
یک دستگاه دوشکا مارا زیر اتش رگبار خود قرار داده بود وباعث ازار بچه ها
شده بود که شهید ابراهیم یکه وتنها از خاکریز بالا رفت واز پشت تپه محل
دوشکا خود را به اورساندو دوشکاچی را به درک واصل کرد و در هنگام بر
گشت تک تیر اندازی که درپشت تپه بود قلبی را که لبریزاز عشق ولایت و
ائمه واقا اباالفضل(ع) بود را مورد هدف قرار داد /(به گفته شهید خسرو
بصیرمنده که پیکر پدر شهید من را از ارتفاعات بولفتح اورده است) :شهید
ابراهیم بعد از اصابت گلوله مصافت زیادی از تپه تا خاکریز خودی را با ذکر یا
فاطمه زهرا(س)طی کرد و دیگرقادربه ادامه راه نبود من خود را به ایشان
رساندم شهید از من تقاضای اب کرد ولی من ابی نداشتم که به شهید
بدهم و این سردار رشید اسلام همانند مولا و ارباب خود بالبی تشنه و
باذکر اربابشامام حسین (ع) دعوت حق را لبیک گفت./
خاطره ای دیگر از زبان مداح اهل بیت حاج بهزاد لرستانی:
همه یارانش شهید شده بودند دگر ابراهیم/ ابراهیم قبل نبود نوری معنوی
چهره اش را مزین کرده بود دل تنگ بود معلوم بود رفتنی است دوساعت
قبل از شهادتش پیش من اومد گفت حاجی دلم گرفته برام روضه بخون منم
شروع کردم خوندن تو اون بهبوهه جنگ و..... یه حال عجیبی داشت که منو
هم گرفته بود خیلی گریه کردیم خیلی خیلی می دونستم این سردار دیگه
اسمونی شده و به یاراش می پیونده یادش بخیر یادت بخیر عمونجاتی /
دوساعت بعدش ...
اللهم الرزقنا توفیق الشهادت فی سبیلک

http://www.cloob.com/clubname/dolabiclub


