عنوان مقاله
- 1
- 2
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
6 اسفند 1390 | |
|
2
|
4 اسفند 1390 | |
|
3
|
30 بهمن 1390 | |
|
4
|
28 بهمن 1390 | |
|
5
|
28 بهمن 1390 | |
|
6
|
25 بهمن 1390 | |
|
7
|
23 بهمن 1390 | |
|
8
|
21 بهمن 1390 | |
|
9
|
18 بهمن 1390 | |
|
10
|
13 بهمن 1390 |
حامد یزدی - 16:14 1390/10/26
بیدخت،عرفان و ایران از هم جدائی ناپذیرند 2
۱۱- لغت نامه دهخدا – جلد چهارم (بسیطه – تبورک) - علی اکبر دهخدا – موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران – چاپ دوم ۱۳۷۷ – ص۸-۵۱۶۷:
۱- بذخت . [د] (اخ ) بیدخت . ستاره زهره در افسانه های اسلامی . (از مزدیسنا ص ۳۳۰). ورجوع به بیدخت شود.
۲- بیدخت . [ د ] (اخ ) ستاره زهره را گویند که صاحب فلک سیم و اقلیم پنجم است . (برهان ).
ستاره زهره است و آنرا ناهید نیز خوانند. (جهانگیری ). ستاره زهره . (رشیدی ). ستاره ای است در آسمان سوم که او را ناهید نیز گویند و منجمان سعد اصغر خوانند و بتازیش زهره نامند. (از شرفنامه منیری ). مولف انجمن آرا پس از نقل گفته برهان نویسد ظن مولف آن است که آن نیز هیدخت بوده مانند بیدخ تصحیف خوانی شده چه دخت بمعنی دختر است وهی بمعنی خوب است یعنی دختر خوب و ناهید یعنی دختر نارپستان نیز موید این قول است پس اصل در این لغت هیددخت بوده چنانکه رسم است یک دال را حذف کرده اندهیدخت شده و تصحیف بیدخت گردیده بیدخت یعنی بیدختر و در اینجا این معنی مناسب نیست . عین همین عبارت را آنندراج از انجمن آرا نقل کرده است اما چنانکه خواهیم دیداین گفته براساسی نیست . بذخت ‚ بقول »شفتلویتز« اصل آن بغدخت است یعنی دختر بغ (خدا) و آن به ستاره زهره اطلاق شده است . بعضی اساس بدوح اسلامی را همین نام آرامی ایرانی ستاره زهره - یعنی بیدخت - میدانند. رجوع به حاشیه برهان چ معین و دائرةالمعارف اسلام در کلمه بدوح و مزدیسنا ص ۳۳۰ و ۳۲۹ شود. احمدبن محمدبن عبد ربه درقصیده ای خطاب به ابوعبیده مسلم بن احمدبن ابوعبیده بلنسی معروف بصاحب قبله فقیه ومنجم گوید:
زعمت بهرام او بیدخت یرزقنا
لابل عطارد او برجیس او زحلا
و قلت ان جمیع الخلق فی فلک
بهم یحیط و فیهم یقسم الاجلا.
ابوالعلاء معری گوید:
هل فاز بالجنة عمالها
و هل شری فی النار نوبخت
والظلم ان تلزم ماقد جنی
علیک بهرام و بیدخت .
رجوع به زهره و ناهید و نیز به ایران در زمان ساسانیان ص ۱۰۲‚ ۱۰۱‚ ۱۰۰ و مزدیسنا ص ۳۲۹ شود. بذخت . بغدخت دختر خدا. (فرهنگ فارسی معین ).
۳- بیدخت . [ د ] (اخ ) مرکز دهستان بخش جویمند شهرستان گناباد. در ۸ هزارگزی خاورگناباد سر راه شوسه عمومی گناباد - بیرجند است و ۲۳۹۷ تن سکنه دارد. مقبره حاجی ملاسلطانعلی پدر صالح علیشاه در این محل میباشد و مریدانی دارد که از اطراف بزیارت قبر مشارالیه میروند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹). و ده بیدخت که مرکز بیدخت جوی منداست در هشت کیلومتری گناباد است و ۲۳۵۱ تن سکنه دارد و مقبره حاج ملا سلطانعلی گنابادی در این ده واقع است . (از دائرة المعارف فارسی ).
۴- بیدخت . [ د ] (اخ ) نام یکی از دهستانهای چهارگانه بخش حومه جویمند شهرستان گناباداست و دارای ۹ آبادی بزرگ و کوچک . ۵۰۱۹ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
۵- بیدخت . [ د ] (اخ ) دهی از دهستان شاخنات بخش درمیان شهرستان بیرجند است و ۳۶۹تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
۶- بیلغت . [ ل ] (اخ ) ستاره زهره را گویند. (برهان ). این صورت مصحف بیدخت است .رجوع به بیدخت شود. اما در برهان (چ معین ) چنین ضبطی نیست و بیلفت با »ف « آمده است اما بیلغت با »غ « مناسب تر مینماید.
۷- بیلفت . [ ل ] (اخ ) ستاره زهره . (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (فرهنگ جهانگیری ).
بیدخت . (حاشیه برهان چ معین ). رجوع به بیلغت و بیدخت شود.
۸- جویمند. [ م ] (اخ ) قریه بزرگی است در گناباد که مرکز ادارات دولتی است ‚ این قصبه ازچهار دهستان بنام زیبد‚ کاخک ‚ مرکزی و بیدخت تشکیل شده . محصول آن غلات ‚ بنشن ‚زعفران ‚ ابریشم ‚ زیره ‚ انواع میوه جات . جمع قراء ۵۳ و جمعیت آن در حدود ۴۲۹۴۵ تن میباشد. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج۹ شود.
۹- دخت . [ د ] (ا) مخفف دختر. (جهانگیری ) (برهان ) (غیاث اللغات ) (لغت محلی شوشتر). دختر. (از آنندراج ). فرزند ماده . (یادداشت مولف ). بنت . سلیلة. (منتهی الارب ) ....... این کلمه بعنوان مزید موخر به اسامی خاص پیوندد چون : آذرمی دخت . پوران دخت .توران دخت . سیمین دخت . شهین دخت . مادردخت . به دخت . بیدخت ; ستاره زهره . علت آنکه این ستاره را بیدخت یا بذخت نامیده اند اینست که واژه بقول شفتلویتز دانشمند آلمانی از بغدخت مشتق شده یعنی دختر بغ (دختر خدا) و بیدخت ناهید‚ یعنی ناهید دختر بغ .این نام پارسی است چه جزء اول آن همان »بغه « <۱> اوستا و »بگا« <۲> پارسی باستان و بغ پارسی است و جزء دوم از ریشه دوگذر <۳> یا دوگدر <۴> اوستا و دوهیتر و دخت پهلوی که امروز نیز در پارسی دخت و دختر و در لهجه گیلکی »دتر« گفته میشود. (مزدیسناص ۳۳۰)......
۱۰- زاور. [ و ] (ص ‚ ا) خادم و خدمتگار باشد. (برهان قاطع ) (آنندراج ). چاکر و خادم . وبدین معنی از ریشه زور است . (فرهنگ نظام )........
|| (اخ ) ستاره ای است سیاره در آسمان سوم که کشور پنجم منسوب است بدو. خانه او برج ثور و جوزا است و او را مطربه و دفافه فلک نامند. و آن را بیدخت و ناهید میخوانند ومنجمان سعد اکبرش گویند و بتازی زهره نامند. (شرفنامه منیری ). نام ستاره زهره است .(آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). زاور زهره باشد. (لغت فرس اسدی ص ۱۲۹ ازحاشیه دکتر معین بر برهان ). || (ا) و بمعنی زهره که کنایه از دلیری و یارائی باشد.(برهان قاطع ). <۳> و کنایه از دلیری و یارائی بود. (ناظم الاطباء). .......
۱۱- زهره . [ ز ر / ر ] (اخ ) ستاره ای است معروف که آن را ناهید خوانند. (برهان ). در عربی نام ناهید است . (انجمن آرا) (آنندراج ). سیاره ای است که مطربه فلک است . فارسیان به سکون ها استعمال کرده اند... (شرفنامه منیری ). بمعنی ستاره معروف اگرچه در عربی به این معنی بضم اول و فتح ثانی و ثالث [ ز ه ر ] صحیح است لیکن فارسیان به سکون ثانی استعمال کنند... زهره دو خانه دارد یکی ثور‚ دوم میزان و جای او به فلک سوم است و رنگ او سپید و اقلیم ماوراءالنهر حواله به اوست و نیز نام زنی که هاروت و ماروت شیفته او بودند.
<۱> (غیاث ). زهرة یا زهرة; نام ستاره آسمان سوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ناهید وزهره . (ناظم الاطباء). زهرة; از ستارگان سیار. یقال : ما احسن هذه الزهرة کانها الزهرة.(اقرب الموارد). به ضم اول و فتح هاء; ستاره ناهید. (غیاث ). سیاره ای که زمین در مابین آن و مریخ حرکت می کند و ناهید و بیدخت و بیلغت ... نیز گویند. (ناظم الاطباء).
۱۲- سلطانعلی گنابادی . [ س ع ی گ ] (اخ ) حاج ملاسلطان محمد مشهور به حاج ملاسلطانعلی شاه گنابادی رحمة الله علیه . سلسله نسبش به این وجه است : حاج ملاسلطان محمدبن حیدر محمدبن دوست محمدبن نور محمدبن حاج محمدبن قاسمعلی . این خانواده اباعن جد از اجله علماء و بعضی از آنها از سلسله دراویش نعمة اللهی بوده و در حدودخراسان همیشه طرف تکریم و احترام و مرجع امور بوده اند‚ مخصوصا حاج قاسمعلی که یکی از بزرگان زهاد دهر و معاریف عصر خود بوده است . این خانواده اصلا از طایفه مشهور به »بیچاره « که منسوب به امیر محمد و امیرمحمد که از اولاد امیرسلیمان بوده اند میباشند ازهنگام توجه حضرت ثامن الائمه به خراسان امیرمحمد و امیرمحمد مزبور در فوق دست توسل بدامن آن حضرت زده و آن حضرت آنها را به "بیچاره" خطاب فرمودند و بعد از آن این عنوان بر روی این طایفه باقی ماند.ایام طفولیت و تحصیلات ابتدائی : شب سه شنبه ۲۸ جمادی الاولی سنه ۱۲۵۱ ه .ق . شبی است که در اواخر آن یکی از مفاخر ایران در بیدخت گناباد از کتم عدم بعرصه وجود قدم میگذارد. در این شب طالع ایران کهن از خواب گران بیدار میشود از افق آسمان حکمت وعرفان این سرزمین تاریخی ‚ ستاره رخشانی طلوع مینماید و به نور نیر خود جهان معنی ودنیای روحانیت را روشنی و نوید روح بخش میدهد.
سرحلقه عرفاء قرن سیزدهم هجری ‚ مرحوم حاج ملاسلطانعلی بوجود می آید و تا سن سه سالگی در حجر تربیت پدر و مادر زیست مینماید ولی در این موقع پدر آن مرحوم مفقود وناپدید گردیده در تحت سرپرستی برادر بزرگ خود قرار میگیرد.
عقل و ذکاوت ‚ هوش و فطانت ‚ وقار و رزانتش مورد تعجب عموم بوده . در پنج سالگی بمکتبش میسپارند و در فاصله چند ماهی خط خوان و صاحب سواد فارسی میشود. وی دراندک زمانی عربیت را از حیث صرف و نحو بکمال میرساند. بحدی که کتاب مشکل و مهم مغنی را در مدت چهل روز ملکه مینماید و سپس معانی و بیان و منطق را تکمیل میکند و به قسمی که حواشی متغیری موسوم به »تهذیب التهذیب « بر کتاب »تهذیب المنطق «مینویسد. در این وقت برای تحصیل علوم عالیه به اکثر بلاد مسافرت میکند و من جمله برای تحصیل فقه و اصول چندی بعتبات عالیات میرود و باندک زمانی در علوم فقه و اصول و تفسیر و حدیث و رجال و غیر ذلک از همگنان گوی سبقت میرباید. در مراجعت از عتبات به تهران میرود. طلاب ‚ اساتید و مدرسان خود را واگذاشته بدور آن جناب گرد می آیند. وی در سبزوارنزد فیلسوف شهیر مرحوم حاج ملاهادی سبزواری به تحصیل و تکمیل علم حکمت اشتغال میورزد‚ و با اینکه کلیه تلامذه مرحوم حاجی مردمانی بزرگ و دانشمند و از نخبه های هرشهری بودند‚ حضرتش بر تمام آنها سبقت جسته و در حکمت مشائی و اشراقی یدی طولا بهم رسانیده و در همین موقع بر »اسفار« حواشی معتبری مینوسد. خلاصه در طی این مسافرتهامتدرجا و طردا للبات علوم مختلفه حکمت الهی و طبیعی ‚ علم اخلاق ‚ علم قیاس ‚ هندسه ‚هیئت ‚ طب ‚ تاریخ ‚ عروض ‚ و ضبط اشعار عربی و فارسی و حتی علوم غریبه و اسطرلاب رابحد کمال میرساند بطوری که در عصر خود در هیچ علم و فنی زبردستی نداشته است . از مجله مهر شماره ۶ سال دوم و رجوع به مجله ایرانشهر سال ۴ شماره پنج شود. سلسله فقری سلطانعلی شاه از اینقرار است :
- حاج آقا محمد کاظم سعادتعلی شاه . ۲- رحمتعلی شاه . ۳- حاج میرزا زین العابدین شیروانی ‚ مستعلی شاه . ۴- حاج محمد جعفر همدانی ‚ مجذوبعلی . ۵- حسینعلی شاه اصفهانی . ۶- نور علی شاه اصفهانی . ۷- معصومعلی شاه . رجوع به فرهنگ فارسی معین شود.
۱۳- شوراب . (اخ ) دهی است از دهستان بیدخت بخش جویمند شهرستان گناباد. سکنه آن ۴۲۷ تن . آب از قنات . محصول آن غلات ‚ ارزن و ابریشم . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
۱۴- عمرانی . [ ع ] <۱> (اخ ) دهی است از دهستان بیدخت بخش حویمند حومه شهرستان گناباد. دارای ۴۵۲ تن سکنه . آب آن از قنات تامین میشود. محصول آن غلات و ابریشم است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
۱۵- قالهر. [ ] (اخ ) دهی است از دهات کاشان از نواحی ازدهار (اردهار) که تا ابروز ده فرسنگ فاصله دارد. این ده کوهی است که از یک سوی آن قطره های آب مانند عرق از بدن می چکد. روستائیان آن سامان در روزی از روزهای تیرماه در این نقطه گرد آیند و با هریک ازآنان ظرفی است و هر یک پس از دیگری به آن کوه نزدیک میشود‚ و با تخته سنگی که دردست دارد بر آن می کوبد و می گوید: ای بیدخت ; مرا از آب خود سیراب کن . من آن را برای درمان فلان درد میخواهم ! پس ظرف خود را از چکه های آب پر میکند و در تمام سال برای درمان دردها بکار میبرد و درمان مییابد. (ترجمه محاسن اصفهان چ مجلس ص ۱۷ و۱۶).و این قلعه به نزدیک قالهر است و قلعه بلند و حصین و محکم است . (تاریخ قم ص ۷۳).
۱۶- گناباد. [ گ ] (اخ ) شهرستان گناباد یکی از شهرستانهای استان نهم است که محدود است
از طرف باختر به شهرستان فردوس ‚ از طرف شمال به شهرستان تربت حیدریه و شهرستان کاشمر‚ از خاور به بخش رشخوار از شهرستان تربت حیدریه و از جنوب به بخش قاین ازشهرستان بیرجند و شهرستان فردوس . قسمت جنوب باختری منطقه کوهستانی و قسمت شمال خاوری جلگه است که منتهی به کویر میگردد. از قسمت خاوری به دشت و جنگل اتصال
دارد. آب و هوای شهرستان گناباد مانند سایر شهرستانهای استان نسبت به پستی و بلندی متغیر است به طوری که در قسمتهای مرتفع معتدل و در مناطق جلگه مخصوصا حاشیه کویرنمک و در شمال باختری مجاور دشت جنگل گرمسیر خشک و سوزان است . آب قراءکوهستانی از چشمه سارها و قنوات و در جلگه عموما از قنات تامین میشود. در حاشیه کویرنمک مخصوصا در دهستان لب کویر آبها عموما شور است . در بخش حومه قنواتی وجود داردکه طول آنها ۲۴ الی ۳۲ هزار گز به عمق ۱۰۰ الی ۱۵۰ گز است ‚ مخصوصا برخی از آنها که در زمان سلاطین هخامنشی حفر شده است . رشته ارتفاعاتی که از باختر شهرستان بطرف خاور کشیده شده در مناطق مختلف به اسامی مخصوص نامیده می شود که عبارتند از:سیاه کوه ‚ کوه میسور‚ براه کوه ‚ کوه چنگور‚ ترس کوه و کوه شتران که عموما حد فاصل بین شهرستان فردوس و بخش قاین با شهرستان گناباد می باشند جهت اصلی سلسله مذکور ازشمال باختری به جنوب خاوری است و دهستانهای کاخک ‚ زیبد‚ میان تکاب و قسمتی ازقرای دهستان مرکزی و بیدخت در دامنه و دره های خاوری این دامنه واقع است . براکوه شعب ارتفاعات سیاه کوه است دارای هوای لطیف و محل ییلاقی ساکنین شهر و طوایف میباشد. رودخانه مهمی در این شهرستان وجود ندارد‚ فقط کالثور است که از کوه سرخ کاشمرسرچشمه گرفته بطول ۱۵۰ هزار گز به کویر نمک می ریزد و عمق آن در حدود ۵ الی ۴ گز وعرض آن در نقاط مختلف متفاوت است . آب رودخانه برای شرب و زراعت مورد استفاده نیست و فقط برای به دست آوردن نمک از آن استفاده می نمایند. در دهستان بیدخت طایفه ای معروف به مریدان حضرت آقا بوده و سلطانی نامیده میشوند. راه آهن و راه شوسه که استان نهم را به استان هشتم متصل می کند و راه تجارتی ایران و پاکستان است از این شهر عبور می کند و راه شوسه دیگری که از شهر گناباد منشعب و به یزد اتصال پیدا می کند باعث ترقی این شهرستان گردیده است . سازمان اداری این شهرستان از دو بخش و بنام جون میدحومه شهر و بجستان که دارای صد آبادی بزرگ و کوچک می باشد تشکیل شده و مجموع ساکنان آن در حدود ۸۷۳۴۰ تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹). جنابد‚ در تلفظ گنابد گویند. شهری کوچک است بهتر از خور و چند موضع توابع دارد و ان را قلعه ای است که پسر گودرز ساخته است . و حصاری محکم دارد‚ چنانکه از بالای آن تل ریگ تا غایت و دیه هاو ولایت ها مجموع در نظر باشد‚ اما هرگز آن ریگ در باغات نمی آید. آبش از کاریز است وچهار فرسنگ درازی کاریز است و چاه آن تخمینا هفت صد گز باشد و چند موضع باشد و ازتوابع آن است و مجموع را آب از کاریز و بیشتر کاریزها همچنین عمیق باشد و کاریزها ازطرف جنوب به شمال می رود و قلعه ای بر دو طرف آن است که یکی را قلعه خواشیر گویند ویکی را قلعه درجان . حاصلش غله و میوه و ابریشم نیکو و فراوان باشد. (نزهةالقلوب چ لسترنج ص ۱۴۴). معرب آن جنابذ است . و رجوع به گوناباد و گنابد و جنابد شود.
۱۷- گیسور. [ گ ] (اخ ) دهی است از دهستان بیدخت بخش جویمند حومه شهرستان گناباد.واقع در ۴۲۰۰۰ گزی خاور گناباد. محلی جلگه و هوای آن گرمسیر و سکنه آن ۳۵۲ تن است . آب آن از قنات تامین میشود. محصول آن غلات ‚ ارزن ‚ و ابریشم و شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
۱۸- ناهید. (اخ ) زهره . (فرهنگ اسدی ) (منتهی الارب ). ستاره زهره را گویند و مکان او فلک سیم است و اقلیم پنجم بدو تعلق دارد. (برهان قاطع ) (آنندراج ). نام ستاره سوم ازهفت سیاره است که نام دیگرش زهره است . <۱> (فرهنگ نظام ). زهره . (انجمن آرا).ستاره زهره که وپارای نیز گویند. (ناظم الاطباء). ستاره زهره که بر فلک سوم تابد و آن رامطربه فلک گویند. (غیاث اللغات ). زاور. آناهیتا. بیدخت . پریدخت . آنائیتیسن . ونوس .....
۱۹- نوده پشنگ . [ ن د ه پ ش ] (اخ ) دهی است از دهستان بیدخت بخش جویمند شهرستان گناباد‚ در۳۶ هزارگزی شمال شرقی گناباد در جلگه گرمسیری واقع است و ۴۹۲ تن سکنه دارد. آبش از قنات ‚ محصولش غلات ‚ شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
۲۰- نوده گناباد. [ ن د ه گ ] (اخ ) دهی است از دهستان بیدخت بخش جویمند حومه شهرستان گناباد‚ در ۷ هزارگزی مشرق گناباد در دشت گرمسیری واقع است و ۲۲۹ تن سکنه دارد. آبش از قنات ‚ محصولش زعفران و غلات ‚ شغل مردمش زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
۱۲- گیتا شناسی ایران – جلد سوم – دایره المعارف جغرافیای ایران – مهندس عباس جعفری – موسسه جغرافیایی و کارتو گرافی گیتا شناسی – چاپ دوم ۱۳۸۴ – ص ۲۲۸.
۱۳- کتاب جامع ایرانگردی – مژگان سبزیان – انتشارات کامل – چاپ اول ۱۳۸۷ ص ۲۳۶،۲۵۲،۲۵۳.
۱۴- فرهنگ آبادیها و مکانهای مذهبی کشور – دکتر محمد حسین پاپلی یزدی – گروه جغرافیای بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی – بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی – چاپ اول ۱۳۶۷ – ص ۱۱۶.
۱۵- فرهنگ آبادیهای ایران شامل نامها و موقعیت جغرافیائی شهرها و دیه های کشور – دکتر لطف اله مفخم پایان – موسسه چاپ و انتشارات امیر کبیر – آبان ۱۳۳۹ – ص ۸۰.
۱۶- نمایی از ایران خلیج همیشه فارس – امیر بختیاری – انتشارات ایرانشناسی – چاپ اول ۱۳۸۵- ص ۵۳ (نقشه).
۱۷- سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح – (نقشه سیاسی جمهوری اسلامی ایران) – سال ۱۳۸۷.
۱۸- تاریخ زمین لرزه های ایران – نیکلاس امبرسز و چارلز.پ.ملویل – ترجمه ابوالحسن رده – انتشارات آگاه – چاپ ۱۳۷۰ – ص ۲۵۶،۲۵۷.
۱۹- برهان قاطع – محمد حسین بن خلف برهان – چاپ محمد معین – انتشارات امیر کبیر – تهران سال ۱۳۶۱ – (ذیل ماده).
۲۰ - پژوهشی در اساطیر ایران – مهرداد بهار – انتشارات آگه – سال ۱۳۷۶ – ص ۴۵۹.
۲۱ - جغرافیای تاریخی خراسان در تاریخ حافظ ابرو – شهاب الدین عبدالله بن لطف الله خوافی (حافظ ابرو)- دکتر غلامرضا ورهرام – انتشارات اطلاعات – سال ۱۳۷۰ – ص ۲۸:
کتاب جغرافیای تاریخی خراسان در تاریخ حافظ ابرو به تشریح نام ولایات و قریه های خراسان در سده های ۸ و ۹ هجری می پردازد.
از اطلاعات این کتاب و دیگر متون کهن می توان به نتایج و نکات بسیار ارزنده ای در موررد شهرستان رسید که تلاش محققان و اساتید فن را می طلبد.
در این متن تاریخی نکات جالب توجهی دیده می شود. از جمله اینکه مرکز ولایت قهستان را در آن دوره گناباد ذکر می کند «و مولائیان که حاکم قهستان بودند، در جنابد نشستندی» برای بدست آوردن عظمت گناباد در آن زمان می توان آن را با توصیف بیرجند در این کتاب مقایسه نمود. نویسنده گناباد را این گونه معرفی می کن «ناحیتی عظیم است بیست دیه و پنجاه مزرعه از توابع آن است» در حالیکه از بیرجند این گونه نام می برد «ناحیتی مختصر است، سه قریه و سی و پنج مزرعه دارد» که در متن نام نوزده قریه از گناباد را ذکر می کند و سه قریه بیرجند را این گونه بر می شمارد: -بژدا - اسفهرود - دامن کوه از دیگر نکات جالب در این متن توجه به نام قدیمی مناطق گناباد است. مثلاً نوغاب در نسخ مختلف با دو املا «نوغاب و نوقاب» نوشته شده است که نشان می دهد اختلاف نگارش این کلمه در زمان حاضر به چند صد سال قبل باز می گردد؟! برای بعضی از نام قریه ها در زمان حال مصداق خارجی وجود ندارد که یا نشان از ویرانی آنها می باشد یا نام آن قریه تغییر یافته است که این نکته جای تحقیق و بررسی بسیار دارد.
معرفی کامل کتاب و نویسنده آن:
جغرافیای تاریخی خراسان در تاریخ حافظ ابرو تالیف شهاب الدین عبدالله خوافی (حافظ ابرو) تصحیح و تطبیق: دکتر غلامرضا ورهرام.
نورالله عبدالله بن لطف الله بن عبدالرشید البهدادینی (الخوافی) المدعو به حافظ ابرو از مورخان نامی و بزرگ دوران تیموری است. فصیحی خوافی که معاصر او بوده وفات او را در ۸۳۳ هجری ذکر می کند و مدفن او را در زنجان در جوار قبر ابوالفرج الزنجانی می داند.
از حافظ ابرو کتب مختلفی در تاریخ و جغرافیا بر جای مانده است.
متن این کتاب از تصحیح و مقابله این پنج نسخه خطی بدست آمده:
۱- بریتانیا (نسخه اصلی) ۲- تاشکند ۳- دیوان هند ۴- سالتیکف (درن) ۵- کتابخانه ملک
که اختلاف نسخ در زیرنویس ها ذکر گردیده است.
خراسان در این کتاب به دوازده ولایت تقسیم شده است.
- هرات و توابع آن- ولایت قهستان- ولایت نیشابور و توابع آن - مرو- بلخ- دره جز، طالقان، فاریاب- بیهق- ولایت شقان و جوربد- طوس و مشهد مقدس- ابیورد- نسا- جوین در این کتاب گناباد در ذیل ولایت قهستان ذکر شده است. این ولایت مشتمل بر این ناحیه ها است.
- جنابد- بیرجند- تون- زیرکوه- بجستان- نهارجان- دشت بیاض- طبس گیلکی و رقه- شاخن- فشارود- مومن آباد- ترشیز- قاین- طبس مسینا- خوسف.
ولایت قهستان
ولایتی طویل و عریض است. دور آن قریب صد فرسخ زیاده باشد. شرقی آن ولایت خواف است و بیابانی که میان خواف و فراه و سیستان افتاده است. غربی آن بیابانی است که میان فارس و کرمان افتاده است. شمال آن اعمال نیشابور و سبزوار است، و جنوبی اعمال سجستان و بیابان کرمان و قهستان مشتمل است بر چند قصبه و ناحیت بزرگ و در ایامی که ملحدان مستولی شدند و تختگاه ایشان الموت بود ، اعیان ایشان قهستان مسخر کردند و مدتها در تصرف ایشان بود تا آن زمان که پادشاه گیتی ستان هولاکوخان بن تولی خان بن چنگیزخان به خراسان آمد، قلاع ایشان را به تمام مسخر گردانید در تاریخ سنه خمس و خمسین و ستمائه (۶۵۵ ه.). ناحیتهاء قهستان این است که ذکر کرده می آید: ناحیات:
جنابد
ناحیتی عظیم است بیست دیه و پنجاه مزرعه از توابع آنست و مولائیان که حاکم قهستان بودند، در جنابد نشستندی. و جنابد به خواف نزدیکست، و قرای مشهور وی این است:
قریه مفند ، قریه نوغاب ، قریه قوژد، قریه نوده، قریه سعوره ، قریه بیدخت، قریه درق، قریه فرمی، قریه بویمرغ، قریه سنو، قریه رقاصان، قریه زرویه، قریه دیسفان، قریه روشناوند، قریه کلات، قریه طیبد، قریه کاخک، قریه خانیک، قریه جزین.
۲۲- سرشماری عمومی نفوس و مسکن – ۱۳۷۵:نتایج تفصیلی کل کشور – تهران سال ۱۳۷۶.
۲۳- دانشنامه جهان اسلام –ب-پ-(بهمنیان دکن – پیوند گیاهان) – جلد پنجم – زیر نظر: غلامعلی حداد عادل – بنیاد دایره المعارف اسلامی – چاپ اول ۱۳۷۹ – ص ۱۳۰ ذیل بیدخت – خسر خسروی.
۲۴- راه یاب گروه گردشگری – ناصر کرمی – فرهنگ معاصر – چاپ اول ۱۳۷۸ – ص ۵۵،۶۱ (نقشه).
۲۵- راهنمای ایران – نشریه دایره جغرافیائی ستاد ارتش – زیر نظر رئیس دایره جغرافیائی ستاد ارتش (سرتیپ حسینعلی رزم آرا) – چاپ تابان – آذر ۱۳۳۰ – ص ۲۰۷.
۲۶- خاتون هفت قلعه - محمد ابراهیم باستانی پاریزی – نشر روزبهان –
۲۷- آسیای هفت سنگ – محمد ابراهیم باستانی پاریزی – نشر علم - چاپ هشتم – سال ۱۳۸۵- ص ۱۵۹.
۲۹ – تاریخ و جغرافیای گناباد – حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده گنابادی (رضا علیشاه) – انتشارات حقیقت – چاپ اول انتشارات حقیقت ۱۳۷۹ – از صفحه ۱۲۶ الی ۱۰۸.
۳۰ – بیدخت را بشناسیم – حاج محمد علی امینی بیدختی – ناشر گردآورنده – چاپ اول ۱۳۷۱- در بیشتر صفحات.
وجه تسمیه بیدخت :وجه تسمیه این شهر را عموماً بغدخت به معنای دختر بغ یا دختر خدا ذكر می كنند و آن را به ستار ناهید ( زهره ) نسبت می دهند.
در شرح آثار باستانی گناباد در كتاب تاریخ و جغرافیای گناباد در مورد قلعه دختر آمده است كه آن به نام ناهید ، فرشته موكل بر آب و موالید كه از مقربان خداند بوده ساخته شده است و چون این فرشته را دختری زیبا تصور می كردند از این رو به قلعه دختر موسوم شده است و نیز چون بسیار مقرب خداوند بوده است آن را بغ دخت نام نهادند كه بعدها بیدخت نام گرفت.
برخی دیگر نیز معتقدند كه بیدخت نام دختر یكی از سلاطین قدیم ایران بوده است كه آن قریه را بنا نهاده و به نام خود نموده است و در نزدیكی آن در بالای كوه نیز عمارتی ساخته كه آن را قلعه دختر گویند.
از دیگر روایاتی كه به عنوان وجه تسمیه این شهر عنوان شده این است كه در دو كیلومتری شهر كنونی بیدخت ، شهر دیگری به نام دخت وجود داشته است كه اكنون محو شده و تنها آثاری از قبیل خانه ، انواع سفال و سكه از زیر خاك یافت شده است اما مشخص نیست كه چه زمانی در اثر زلزله به زیر خاك رفته است. بیدخت كنونی نیز در شمال آن شهر ساخته شده و به همین دلیل آن را پی دخت نامیده اند.
تاریخچه شهر :
قدمت شهر بیدخت فوق العاده زیاد است كه با توجه به شواهد تاریخی و آثار و بقایای باستانی به قبل از اسلام بر میگردد .
دو رشته قنات در داخل این شهر جاری می باشد كه از نظر قدمت و گستردگی طول رشته قنات و عمق میله چاه ها جزء آثار باستانی محسوب می شوند.
قدیمی ترین بناهای آن خانه های گلی به صورت یك طبقه است كه از خشت خام و با دیوار های گلی بنا نهاده شده است . این خانه ها بر رو ی تپه ها و دامنه های آبرفتی ساخته شده كه بر سر مزار مشرف می باشد و سطح آنها از ۱۰۰ تا ۲۵۰ متر مربع تجاوز نمی كند. كوچه هایی تنگ و باریك در بین آنها دیده می شود و روی هر خانه قدیمی بدون استثنا یك بادگیر تعبیه شده كه از آنها در طول تابستان برای استفاده از بادها و سرد كردن منازل بهره می گرفته اند . علاوه بر این خانه ها دو منظوره (تابستانه و زمستانه) ساخته شده كه دارای صوفه ، ایوان ، دهلیز و .. بوده كه از هر یك بسته به نوع آن در شرایط مختلف استفاده می شده است .
از قدیمی ترین آثار باستانی آن برج نگهبانی است كه بوسیله آن دیده بان ها مردم را از حمله قبایل و راهزن ها باخبر می كرده اند. نیز مسجد جامع كه در بافت قدیمی این شهر واقع شده است و دارای صوفه های متعدد و ایوان بزرگ و در داخل دارای چندین ستون و شبستان می باشد. یخدان های گلی از دیگر آثار باستانی بوده كه معروف ترین آنها یخدان كوثر بیدخت می باشد . در داخل بافت قدیمی بیدخت آب انبار با با ظرفیت بالا در داخل زمین احداث شده كه آب در زمستان و هنگام یخبندان در آن ذخیره می شده است .
آثار تاریخی و ابنیه باستانی و تاریخی متعددی در اطراف این شهر و روستاهای تابعه به چشم می خورد كه از آن جمله قلعه دختر كه بر كوهی در شمال شرق بیدخت در روستای شوراب قرار گرفته است و آثار مبنایی آن مشتمل بر حمام و طاق است كه با گچ و ساروج ساخته شده است. نیز خرابه های قلعه پشنگ كه آثار شهری بر تپه های قلعه نزدیك روستای نوده پشنگ و قلعه اروك روی تپهای در نزدیكی روستای اروك واقع شده است .و همچنین مقبره جغتای در روستای گیسور كه در شمال شرق بیدخت می باشد .
ازجمله آثار طبیعی حومه بیدخت می توان غار طبیعی (آهكی) روستای بیمرغ را نام برد كه داخل آن استالاگمیت و استالاكتیت های متعددی وجود دارد و نیز مزار جعفر آباد كه در سه كیلومتری بیدخت واقع است . همچنین امامزاده یحیی بن موسی كاظم (ع) كه در روسای بیمرغ مدفون می باشند كه یكی از مراكز زیارتی و مذهبی شهرستان به شمار میآید. مزار سلطانی بیدخت نیز یكی دیگر از این آثار است كه هرساله تعداد بسیار زیادی از مسافران و جهان گردان را به خود جذب می كند.
خصوصیات جغرافیایی
شهر بیدخت در ۹ كیلومتری شمال شرقی شهر گناباد (مركز شهرستان) واقع شده كه موقعیت آن در طول جغرافیایی ۵۸.۴۱ و در عرض جغرافیایی ۳۴.۲۱ می باشد.
وسعت شهر بیدخت و قرات تابعه آن كه به دهستان پسكلوت مشهور می باشد ۲۹۰۰۰ كیلومتر مربع است كه قریب به یك سوم مساحت كل شهرستان است و از لحاظ تقسیمات داخلی بزرگترین وسعت را به خود اختصاص داده است .
جمعیت
جمعیت شهر بیدخت بر اساس اطلاعات مركز بهداشت ۶۲۰۰ نفر می باشد.
شهر بیدخت از لحاظ فرهنگ و قدمت فرهنگی یك شهر كهن و تاریخی است كه درصد جمعیت با سواد آن خصوصاً در سطح تحصیلات عالی ، خود گویای این مدعا است.
ساختار طبیعی
شهر بیدخت بر روی تپه های رس كه منشأ آن از رسوبات آبرفتی است بنا شده كه طی سالیان متوالی از ارتفاعات جنوبی شهرستان بر اثر فرسایش آب سرازیر شده و مواد ریز دانهای در این منطقه رسوب و ته نشین شده است.
از نظر زمین شناسی و باستان شناسی این سرزمین متعلق به دوران دوم زمین شناسی ژوراسیك و كرتاسه می باشد. شهر بیدخت از نظر ارتفاع در گودترین منطقه شهرستان واقع شده است كه ارتفاع آن از سطح دریا بالع بر۱۱۸۰ متر است .
به نقل از منابع فوق شماره های ۳۰ و ۲۹. و همچنین سایت :
http://www.baydokht.ir
۳۱- سازمان نقشه برداری کشور:
انجام عکسبرداری هوایی و پردازش های مربوطه مورد نیاز دستگاه های دولتی و بخش خصوصی جزو وظائف سازمان نقشه برداری کشور می باشد. سازمان نقشه برداری كشور با بهره گیری از ناوگان مجهز عکسبرداری هوایی شامل پنج فروند هواپیما، دوربینهای مدرن عکسبرداری هوایی، تجهیزات و لابراتوارهای پیشرفته ظهور و چاپ عکس هوایی در بیش از پنجاه و دوسال فعالیت موفق به تهیه عکس های هوایی در مقیاسهای مختلف از آن استان گردیده است.
99
کامنت بنویسید...


