عنوان مقاله
- 1
- 2
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
6 اسفند 1390 | |
|
2
|
4 اسفند 1390 | |
|
3
|
30 بهمن 1390 | |
|
4
|
28 بهمن 1390 | |
|
5
|
28 بهمن 1390 | |
|
6
|
25 بهمن 1390 | |
|
7
|
23 بهمن 1390 | |
|
8
|
21 بهمن 1390 | |
|
9
|
18 بهمن 1390 | |
|
10
|
13 بهمن 1390 |
حامد یزدی - 22:56 1390/10/23
امام حسین در منظر عرفا به مناسبت اربعین حسینی
عارفان، امام حسین(ع) را جزو مصادیق انسان كامل میدانند، از این نظر موقعیت آن حضرت نزد ایشان از حد امام یا رهبر اجتماعی بسیار فراتر میرود زیرا اگر امام از نقطه نظر سیاسی مسئول اداره امور مسلمانان است، انسان كامل درباره كل هستی مسئولیت دارد.به تعبیر دیگر انسان كامل جانشین خدا در روی زمین است و اگر از بین برود نظام هستی و حیات از بین میرود. از این رو عرفا به حادثه عاشورا به عنوان واقعهای می نگرند كه انسان كامل در آن حضور داشته است. در نگرش عرفا به عاشورا، نظرات و مقامات عرفانی مورد توجه قرار گرفته و همه اركان و مولفههای عرفان در این مورد تبیین شده است.
در این صحنه هر یك از افراد عاشورا هم به عنوان مصداق یك مولفه عرفانی اند و هم به عنوان نماد آن، به گونهای كه تمامی عناصر موثر در سلوك عرفانی مورد توجه قرار گرفته است.
عارفان از هر دین و مسلك و مذهبی امام حسین(ع) را به عنوان قطب عرفان و سایر بزرگواران را در قالب نقشهای دیگر مورد توجه قرار دادهاند از این رو قصد داریم در این نوشته هر چند كوتاه به نظرات عارفان مشهور بپردازیم.
حكیم سنایی (متوفی ۵۲۵یا ۵۴۵ه.ق) از جمله عرفای مشهوری است كه همواره در سروده هایش ارادت خود را به خاندان پیامبر(ص) ابراز و امیدوار بوده كه این ارادت و بیزاری از بنی امیه موجب رستگاری او شود و با دوستی علی(ع) و دو فرزندش حسنین(ع) به بهشت برین وارد شود.
"دو سبب را امید میدارم گرچه آلوده و گنه كارم
كه نجاتم دهی بدین دو سبب زین چنین جمع بی خبر یارب
آن یكی حب خاندان رسول حب آن شیر مرد جفت بتول
و آن دگر بغض آل بوسفیان كه از ایشان بدو رسید زیان
مر مرا زین سبب نجات دهی وز جهنم مرا برات دهی"
ابیات فوق بیانكننده دو اصل "تولی و تبری" است، تولی نسبت به حسین(ع) و تبری از یزید و قاطبه بنی امیه، مضاف بر این كه محبت حسن(ع) و حسین(ع) مایه نجات و دستیابی به بهشت الهی است. سنایی بر این نظر اعتقاد داشت كه مدعی پیروی از اهل بیت باید از هر جهت خود را آماده كند تا به اخلاق نیكو متخلق شود. "دعوی ایمانكنی ونفس را فرمان بری باعلی بیعت كنی و زهرپاشی برحسن" سنایی به حدی نسبت به یزید و دار و دستهاش ابراز بیزاری می كند كه بیعتكنندگان با یزید را یزیدی دیگر میخواند و معتقد است كه انسان دارای وجدان سالم هرگز حاضر نمی شود با یزید بیعت كند چه رسد به انسان مومن.
بر یزید و شمر ملعون چون همی لعنت كنی
چون حسین خویش را شمر و یزید دیگری
او در مقابل نگرشی كه به یزید و شمر دارد امام حسین(ع) را سرآمد همه شهیدان تاریخ میداند.
سراسر جمله عالم پرشهید است
شهیدی چون حسین كربلا كو
از دیدگاه سنایی غزنوی عامل و علت پیدایی قیام عاشورا آن بوده است كه گروهی دنیاخواه، تاب تحمل شخصیت لامكانی حسین(ع) را نداشتند لذا در صدد برآمدند خورشید وجود امام حسین(ع) را به تاریكی بكشانند تا بدین وسیله در زندگی دیجور(شبی را گویند که بغایت سیاه و تاریک باشد) خود غوطهور شوند و هیچ مانعی در میان نبینند. او همچنین معتقد است كه این گروه گمراه نه تنها با حسین(ع) چنین برخورد كردند بلكه پیش از او، با پدر گرامی اش نیز همان رفتار را كرده و فلسفه اصلی مخالفت آنان با حضرت امیر در همین نكته نهفته بود.
چون آنان ضربات سهمگین علی(ع) را چه در عصر جاهلیت وچه در زمان خلافتش متحمل شده بودند، لذا در سال ۶۱هجری در صدد انتقام بر آمدند تا بخشی از آن شكستها را جبران كنند و با شماتت حسین(ع) و خانواده و یارانش در صدد ضربه زدن بر آن حضرت(ع) بر آیند. پس قتل حسین(ع) را باید تاوان شكستهایی بدانیم كه جاهلان و ظلمتپرستان یزیدی از ذوالفقار علی(ع) متحمل شده بودند.
سنایی، با توجه به چنین نگرش عرفانی است كه یزید و دار و دستهاش را مستحق لعن و نفرین دانسته و بدگویی از آنان را عامل و علت صدرنشینی آدمی در این دنیا و عالم آخرت میداند. "هر كه بد گوی آن سگان باشد دان كه او شاه آن جهان باشد" الگونمایی عاشورا از دیدگاه سنایی، نه تنها به سبب فداكاری عارفانه ای است كه حسین آن را به منصه ظهور رسانده است، بلكه حسین(ع) و یارانش را به عنوان كسانی می شناسد كه مرگ پیش از مرگ طبیعی را تجربه كردهاند.
سنایی، معرفت یابی به ماهیت قیام عاشورا و شخصیت امام حسین(ع) را در صورتی ممكن میداند كه شخص، انقطاع از اغیار را تجربه كرده باشد. از نظر سنایی، كربلا قطعهای از بهشت الهی است كه در زمین تحقق یافته است و شهیدان كربلا گلهای پاكی هستند كه بر روی خاك كربلا شكفتهاند و جهان را عطرآگین ساختهاند.
"هذا كربلا و آن تعظیم كز بهشت آورد به خلق، نسیم و آن تن سر بریده در گل و خاك و آن عزیزان به تیغ، دلها چاك و آن تن سر به خاك غلطیده تن بی سر بسی بد افتاده" از نظر سنایی امام حسین(ع) برگزیده همه جهان بوده است اما به دست اهل جفا شربت شهادت نوشید.
شیخ احمد جام ژنده پیل ( ۵۳۶-۴۴۰ه.ق) این عارف بزرگ حنفی مذهب كه معروف به "ژندهپیل" است. حسنین را دو سبط پیامبر و دو نور دیده داند كه عاشقان و عارفان با اقتدا به آن دو میتوانند مسیر طریقت و شهادت را طی كنند و در نهایت وصال حق را در آغوش بگیرند و این امامان همانند پدر بزرگوارشان توانستهاند بر دیو نفس پیروز شوند.
همچو حیدر در شجاعت نفس خود را كشتهاند
چون حسین و چون حسن سوی شهیدان رفتهاند
احمد جام نیز همانند سنایی امام حسین(ع) را شهید بی نظیری میداند كه مثل او نه آمده و نه خواهد آمد، زیرا او توانست با پیوند شهادت و عرفان از هر دو موهبت برخوردار شود. لذا سفارش میكند كه برای رستگاری آخرت و رسیدن به لقای پروردگار باید به دامان آل مرتضی توسل جست و خلق و خوی حسن (ع) و خون حسین شهید(ع) را وسیله قرار داد و در غم شهید كربلا صبح وشام ناله جان سوز سر داد.وی مشاركت در چنین امری را طی كردن مرحلهای از طریقت میداند.
گر نجات آن جهان مطلوب داری ای عزیز
دست در دامان آل مرتضی باید زدن
ناله دلسوز و اندوه جگر در صبح و شام
از برای آن شهید كربلا باید زدن
از نظر احمد جام امام حسین(ع) گنج معرفتی است كه خدا در روی زمین به ودیعت گذاشته است كه اگر كسی به او بنگرد اوصاف تحقق یافته خدا را ملاحظه خواهد كرد. این نظر احمدجام مبین جایگاه والای امام حسین(ع)است زیرا چنین جایگاهی تنها به انسان كامل اختصاص دارد.
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری ( ۶۲۸-۵۳۷ه.ق) از دیگر بزرگان عرفان است كه در "مصیبت نامه" خود در دو قصیده جداگانه به مدح حسنین پرداخته و آن دو را نور چشم مصطفی(ص) و علی مرتضی (ع) دانسته است، او با تمجید از بخشندگی و مروت امام حسن(ع) گوید:
لبی كه شیر زهرا را نوشید و مصطفی(ص) بر آن بوسه زد، دشمن به او زهر داد لكن جوانمردی حسن سبب شد كه نام خصم را بر زبان نیاورد و چون رازی در دل نگه دارد.
عطار در آثار خود هم امام حسن(ع) و هم امام حسین(ع) را مدح كرده است، اما عنایت ویژهای به جریان عاشورا داشته است. عطار از دو جنبه به امام حسین (ع) و عاشورا نگریسته است: یكی از جهت مدح و توصیف و دیگری از نقطه نظر مباحث عرفانی. او درباره امام حسین(ع) گوید:لعنت خدا بر كافرانی باد كه فرزند دختر پیامبر(ص) را دركربلا شهید كردند،
گیسوی او تا به خون آلوده شد
خون گردون از شفق پالوده شد
كی كنند این كافران با این همه
كو محمد؟ كو علی؟ كو فاطمه؟
عطار نیز همچون سنایی، كسانی را كه یزید و دار و دستهاش را می پذیرند، كافر و بی دین شمرده و در مقابل آرزو میكند كاش در آن زمان حضور داشت و میتوانست از حسین(ع) دفاع كند.
كفرم آید، هر كه این را دین شمرد
قطع باد از بن زبانی كاین شمرد
هر كه در رویی چنین آورد تیغ
لعنتم از حق بدو آید دریغ
از نظر عطار راه پویان طریقت باید راه حسین(ع) را طی كنند زیرا راه او راه عرفان و طریقت است و بلكه اگر كسی محبت آن حضرت را در دل نداشته باشد سالك شمرده نمیشود.
از نظر عطار، حسین(ع) و یارانش همه اهل یقین بودهاند و در سایه چنین یقینی توانستند رضایت حق را كسب كرده، در ظاهر و در باطن به فنا برسند. به اعتقاد عطار كمتر عاشقی چون حسین(ع) را میتوان یافت كه در طلب دیار عشق حركت كند زیرا حسین(ع) توانست سلوك عرفانی اش را با شهادت قرین سازد.از نظر عطار بهترین عارف كسی است كه بتواند راه حسین(ع) را طی كند و عرفانش را به شهادت ختم كند.
مولانا جلال الدین محمد بلخی (۶۷۲-۶۰۴ه.ق) جزو بزرگترین عارفانی است كه هم به مدح و ثنای حسین(ع) پرداخته و هم درباره آن نظریاتی داده است. از نظر وی حسین(ع) عاشق وارستهای است كه جان خود را بر طبق اخلاص نهاده است. به اعتقاد وی نخستین صفت عاشق راستین آن است كه باید آماده باشد تا خود را بهر حق قربان كند وچون حسین(ع) آماده شهادت در راه حضرت حق بود از نظر مولانا مصداق بارز عشق وعاشقی حسین(ع) است كه آن را در صحرای كربلا محقق ساخت.
چیست با عشق آشنا بودن
به جز از كام دل جدا بودن
خون شدن، خون خود فروخوردن
با سگان بر در وفا بودن
مولانا امام حسین(ع) را پیروز میدان مبارزه با نفس میداند و از پیروان او میخواهد تا ایشان نیز در میدان مبارزه با نفس پیروز شوند زیرا پیروزی در این میدان، مهمتر از پیروزی در سایر میادین است و چنین فردی شایستگی آن را دارد كه پیش معشوق رود و با او یكی شود.
از نظر مولانا حسین(ع) كسی است كه در اثر مجاهدت با نفس و شفقت بر خلق توانست وارد میدان بعدی شود و عشق الهی را در وجود شعلهور سازد. حسین(ع) به قدری برای مولانا مهم است كه او را نماد عشق ورزی میداند و راه سلوك را جز از طریق طی كردن مسیر عشق كه مسیر حسین(ع) است، میسر نمیداند.
مولوی همچنین ضمن نقل داستان وضو ساختن حسنین و بازگو نمودن كمال حكمت اندیشی آن دو بزرگوار در"فیه ما فیه"، در تشبیهی حسین(ع) را مركز و دل حقیقت میداند و طرف مخاصم او یعنی یزید را فرسنگها از حقیقت دور دانسته و به فراق و هجران تشبیه كرده است.
دل است همچو حسین و فراق همچون یزید
شهید گشته دو صد ره به دشت كرببلا
شاه نعمتالله ولی ( ۸۳۴-۷۳۰ه.ق)از عارفان و صوفیان صاحب نامی است كه نظریات زیادی در حوزه عرفان نظری و عملی ارایه كرده است. او از طرفداران و مروجان اصلی عرفان وحدت وجودی و از علاقه مندان محی الدین ابن عربی است و بی شك در بررسی موضوعات مختلف به ساختارها و مولفههای این نظام توجه كافی داشته است. از نظر شاه نعمت الله ولی راه حسین(ع)، راه محمد (ص) است اگر كسی مدعی طی طریق نبوی باشد باید كه راه حسین(ع) را استمرار بخشد و آن را بپوید. او معتقد است كسی كه ترس از امتحان و آزمایش دارد نباید با كربلا مانوس باشد زیرا كربلایی شدن به معنای رسیدن به نقطه نهایی طریقت است.
سركوی بلای اومقام مبتلایان است
اگرتوازبلاترسی عنان ازكربلادركش
شاهنعمتاللهولی، در قصیدهای به وصف و مدح امام علی(ع) و خاندان پاكش پرداخته، در نهایت توصیه میكند كه طی طریقت جز از مسیر ولایت عبور نمیكند و سالكان باید از علی(ع) آغاز و همراه حسین(ع) در صحرای كربلا شاهد وصال را درآغوش بگیرند زیرا اوصاف كبریایی خدا در این بزرگواران عینیت یافته است.
دمبدم دم ازولای مرتضی باید زدن
دست دل در دامن آل عبا باید زدن
نقش حب خاندان برلوح جان بایدنگاشت
مهرمهرحیدری بردل چوماباید زدن
عبدالرحمن جامی ( ۸۹۸-۸۱۷ه ق) فقیه و عارف حنفی مذهب قرن نهم هجری در مدح حسنین اگر چه به طور جداگانه مدیحهای ندارد اما او خود را مداح اهل بیت دانسته و عشق خود را به آل و اصحاب پیامبر (ص) آشكار می سازد تا جایی كه جریان رافضی گری را مطرح میكند و میگوید: اگر دوستی خاندان پیامبر(ص)رفض است پس همه گواه باشند كه من "جامی" نیز با تولای به فرزندان فاطمه رافضی هستم.
جامی تاكید میكند كه حسین(ع) و یارانش بهشتی اند و دشمنانشان جهنمی اند از این جهت لعن یزید را لازم میداند و اعلام نفرت از ایشان را بخشی از طریقت الهی میداند زیرا دوستی ایشان را نشانه ایمان و بغض آن دو و سایر اهل بیت پیامبر (ص) را نشانه كفر میداند.
مگر آنكس كه از رسول خدا شد مبشر به جنهالماوی
گرچه ده كس بود به آن مشهور
اندر آن ده مدارشان محصور
زآنكه جمعی ز آل پاكسرشت
هم بشارت رسیدشان به بهشت
سید بن طاووس" (متوفی ۶۶۴ه. ق) هم از جمله كسانی است كه به عاشورا و قیام حسینی از منظر عرفان، نظر انداخته است.
او دربیان دیدگاه خود پیرامون عاشورا این گونه میگوید: "دوستان و اولیای خدا هنگامی كه پی می برند حیات و بقایشان، مانع از تعقیب و ادامه پیروی از مقصد و مرام الهی است و زنده ماندنشان، حایل و مانع بین آنان و اكرام و بخشش الهی می باشد، لباسهای حیات را از تن بیرون می كنند ودرهای لقای محبوب را می كوبند و با بذل جانها و تقدیم ارواح خویش، در طلب و جستجوی این پیروزی، متلذذ و كامیاب میگردند و بدنهای خود را در معرض مخاطرات شمشیرها و نیزهها و آماج تیرها قرار میدهند.
سید بن طاووس همچنین مینویسد: "قتل امام حسین(ع) را خدا خواسته است." او در مبنای اندیشه عرفانی خود درباره عاشورا آورده است: "و چون ببیند كه زندگی دنیا، آنان را از پیروی خواسته خداوند مانع است و ماندن در این عالم، میان آنان و بخششهای خداوند، حایل است بی تامل، جامه ماندن از تن بركنند و حلقه بر درهای دیدار بكوبند و از اینكه در راه رسیدن به این رستگاری تا سر حد جانبازی فداكاری میكنند و خود را در معرض خطر شمشیرها و نیزهها قرار میدهند، لذت می برند.
قبال لاهوری" از دیگر كسانی كه درباره عاشورا قرائت عرفانی به دست داده "اقبال لاهوری" (متوفی ۱۹۳۸م.) است كه فلسفه قیام عاشورا را در حریتبخشی معنوی میداند.
از دیدگاه اقبال، امام حسین(ع) و یارانش برای كسب آزادی و گریز از بندگی طاغوت و غیر خدا و اثبات بندگی نسبت به خدا و برخوردار كردن دیگران از آزادی در سایه تعبد الهی قیام كردند، لذا بهترین درسی كه از قیام حسین بن علی(ع) میتوان آموخت همین حریت خواهی معنوی است. "در نوای زندگی، سوز از حسین اصل حریت بیاموز از حسین" بنابراین تنها كسانی میتوانند پیرو واقعی امام حسین(ع) باشند كه در درجه اول، آزادی طلب باشند ودرثانی پس از كسب آن، دیگران را نیزبهرهمند سازند.
هر چند كه عاشورا، آزادی از موانع درونی و بیرونی را به انسان ها ارزانی میدارد ولی از دیدگاه اقبال تقدم با آزادی درونی است، زیرا تا زمانی كه آدمی ارزش آن را نداند وقدر آن را نشناسد هرگز در بیرون، بهره كافی را نخواهد برد. "چون خلافت رشته از قرآن گسیخت حریت را زهر اندر كام ریخت خواست آن سر جلوه خیرالامم چون سحاب قبله باران در قدم" امام حسین(ع)از دیدگاه اقبال لاهوری نه تنها آزادی بخش است، بلكه حیات بخش است یعنی در روزگاری كه آدمیان از حق زیستن هم محروماند به آنان حیات می بخشد وبه دنبال آن آزادی را نخستین و اساسی ترین هدف آنها از زندگی قرار میدهد.
"بر زمین كربلا بارید و رفت لاله در ویرانهها كارید و رفت" از نظر اقبال قیام امام حسین(ع) باعث شد تا پرچم توحید در عالم بر افراشته شود تا موحدان و عارفان بتوانند دور آن جمع شوند.
ایشان در باب فلسفه قیام آن حضرت در ادامه میافزاید: اگر قصد آن حضرت نفس حكومت بود عشق را كنار میگذاشت و این چنین حركت نمیكرد، بلكه به فكر جمعآوری لشكر و سپاهی شد، در حالیكه قیام آن حضرت فقط جهت اصلاح امت و احیای دین و امحای مفسدین بود. از نظر اقبال حسین(ع) سری در دل داشت كه پیش از او پیامبر اسلام و حتی پیامبران پیشین در سر داشتند.
سر ابراهیم و اسمعیل بود یعنی آن اجمال و تفصیل بود به همین دلیل او باید عزم خود را جزم میكرد تا بتواند آن سر را محفوظ نگه داشته در زمان خاصی آشكار سازد، از این رو تمام تلاش آن حضرت محض رضای خدا و دستیابی به وصول او بوده است.
عزم او چون كوهساران استوار پایدار و تند سیرو كامكار تیغ بهر عزت دین است و بس مقصد او حفظ آیین است و بس از دیدگاه اقبال، امام حسین(ع) عبادت آزادانه و عزتمندانه را برای انسانها به ارمغان آورده است و سر تعظیم فرود آوردنش را در برابر هیچ انسان فرعونصفتی نمی پذیرد.
خون او تفسیر این اسرار كرد
ملت خوابیده را بیدار كرد
تیغ را چون از میان او بركشید
از رگ ارباب باطل خون كشید
نقش الاالله بر صحرا نوشت
سطر عنوان نجات ما نوشت
در واقع، میتوان اندیشه اقبال را درباره عاشورا در مبارزه عقل و عشق خلاصه كرد زیرا امام حسین(ع) در این میدان نبرد مظهر عشق، و مصلحتجویان دنیا پرست، مظاهر عقل مصلحت جویند.
عمان سامانی - از دیگر كسانی كه به صحنه عاشورا از منظر عرفان نظر كرده است، "عمان سامانی" ( ۱۳۲۲ه.ق) است. عمان در نگاه عرفانی خود به واقعه جانسوز كربلا، از تجلی حضرت حق در هستی و ظهور عشق و عرضه آن بر موجودات و پذیرش آن از سوی انسان و بهدنبال آن صفبندی سعادتمندان و شقاوتپیشگان در طول تاریخ انسان، تصویری منسجم و یكپارچه می پردازد. او عاشورا را میدانی میداند كه سالكان در آن سلوك میكنند تا به مراد و مقصود خود برسند، در این میدان امام حسین(ع)، قطب عرفان و مرشد سالكان است و اصحاب او مریدان و رهپویان وصالند. از نظر عمان سامانی مسیر مدینه تا كربلا هفت شهر عشق است كه امام و همراهانش باید وادی های طریقت را یكی پس از دیگری پشت سر بگذارند تا به سیمرغ عشق دست یابند.
این اصل كه زیر بنای جهان بینی عرفانی است، خود مبتنی بر حدیث قدسی معروفی است كه بر طبق آن خداوند بزرگ، در پاسخ به سئوال حضرت داود(ع) از علت و انگیزه آفرینش، چنین میفرماید: "كنت كنزا مخفیا فاحببت ان اعرف، فخلقت الخلق لكلی اعرف."
عمان بخش نخست مثنوی خود را با استناد به این حدیث آغاز میكند و تجلی حضرت حق در هستی و طلوع عشق ربانی با آشكار شدن جمال بی مثال خداوندی در آئینه ماسوا را در تصویری شاعرانه در قالب ۲۲بیت می پردازد، كه پارهای از آن بدین قرار است:
لاجرم آن شاهد بالاو پست
با كمال دلربایی در الست
جلوهاش گرمی بازاری نداشت
یوسف حسنش خریداری نداشت
غمزهاش را قابل تیری نبود
لایق پیكانش نخجیری نبود
در نگاه عمان شاه شهیدان حسین بن علی(ع) كاملترین انسان در معركه عشق و عاشقی است و اوست كه درمیان فرزندان آدم، ساغر عشق را به طور كامل نوشیده و دعوت حضرت ساقی را بدون ذرهای كاستی لبیك گفته است.
عمان سامانی به وحدت امام با حق، اشارات زیادی كرده و امام(ع) را انسان به حق پیوسته و از همهچیز رسته میداند و این وحدت را حاصل اخلاص و عبادت آن حضرت میداند. از دیدگاه عمان سامانی، مرتبه امام حسین(ع) در عرفان، به اندازهای است كه میتواند با جبرییل به گفتگو نشیند و در یكی از همین گفتگوهاست كه به وحدت امام(ع) با حق اشاره شده است.
جبرییل آمد كهای سلطان عشق
یكهتاز عرصه میدان عشق
دارم از حق بر توای فرخ امام
هم سلام و هم تحیت هم پیام
از نظر عمان سامانی، شهادت امامحسین(ع)، معلول نازی بود كه معشوق كرد و عاشق را طلبید و بهترین راه برای پاسخگوی به ناز او، جز شهادت چیز دیگری نمیتوانست باشد زیرا عاشقان تنها چیزی كه برایشان مهم است، رضایت و خشنودی معشوق است نه خواست خودشان.
از دیدگاه عمان سامانی، هریك از اصحاب عاشورا در مرتبهای از سلوك قرار داشتند و به فراخور نیازشان از چشمهسار معرفت حسین، سیراب میشدند و اما به فراخور هر یك اسراری فاش میكرد.
از نظر او صحنه عاشورا هر چند در ظاهر، نبرد بین دو گروه به رهبری امام حسین(ع) و یزید بن معاویه بود اما در باطن، واقعیت چیز دیگری را نشان می دهدو آن نبرد و مبارزه بین عاقلان مصلحتنگر و عاشقان سوختهجان است.
99
کامنت بنویسید...


