عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
19 خرداد 1390 | |
|
2
|
21 دی 1389 | |
|
3
|
21 دی 1389 | |
|
4
|
21 دی 1389 | |
|
5
|
21 دی 1389 | |
|
6
|
21 دی 1389 | |
|
7
|
11 اسفند 1388 | |
|
8
|
21 آبان 1388 | |
|
9
|
20 فروردین 1388 | |
|
10
|
20 فروردین 1388 |
با خرد شدن اسطوره تختی، دبیر و رضازاده جهان پهلوان میشوند؟
با خرد شدن اسطوره تختی، دبیر و رضازاده جهان پهلوان میشوند؟
این نام آنقدر بزرگ است كه وقتی نوه تختی بزرگ در یك مدرسه در آمریكا درس می خواند، معلمش نسبت نام خانوادگی را با آن قهرمان ایرانی بپرسد و در آمریكا "غلامرضا" امروز به نام پدر پدر افتخار كند / آنها اسطوره هایشان را حفظ میكنند تا 12 آوریلی به نام یوری گاگارین بماند ، حال ما خودكشی تختی را نخستین محور بحثمان برای این جوانمرد نماییم و آیا نباید او را حفظ كنیم؟
چهل و سومین سالمرگ جهان پهلوان تختی 17 دی ماه 89 در غیاب خانواده اش و در حضور جمعی از دوستانش برگزار شد و همزمان با این مراسم اتفاقی كه افتاد، درج برخی مطالب شبهه برانگیز طبق رویه سال های پیشین درباره نحوه مرگ جهان پهلوان بود كه در روزنامه ای به سردبیری یك آقازاده و همچنین مجله ای به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی علیرضا دبیر منتشر شد كه البته از این آقازاده بعید نبود، اما چرا قهرمانی مثل دبیر، از این همه زندگی تختی، تنها دست بر روی مرگش گذاشته و مطالب نشریه معلوم الهویه ای را بازنشر كرده تا این پرسش مطرح شود كه چرا گروهی از این همه زندگی ارزشمند و عبرت آموز تختی، تنها هنگامه مرگش را میبینند؟
به گزارش سرویس ورزشی «آینده»؛ زلزله بویین زهرا و راه افتادن تختی در خیابان های تهران برای جمع آوری كمك از مردم، دستگیری وسیع تختی از بلاشغل ها و فقرا، عدم سوءاستفاده از ضعف رقیب مصدوم برای فائق آمدن بر حریف، پس زدن جایزه 30 هكتاری زمین گرگان بابت قهرمانی اش به خاطر زندگی در 10 خانوار در آن، عدم تبلیغ كالاهای خاص و حتی تبلیغ تیغ ریش تراشی، امتناع از بازی در فیلم های سینمایی برخلاف برخی هم دوره های كشتی گیرش، حكومتی نشدن و جاسوسی نكردن برخلاف برخی هم دوره هایش كه حتی برای خودشرینی سیلی بر او زدند، سرخم نكردن مقابل حاكم ظالم، رفتار مودبانه اش كه با رفتار یك چهره تحصیل كرده و استاد دانشگاه قابل قیاس بود و عدم لات منشی و رفتارهای خلاف اخلاق با دیگر ورزشكاران و بازیگران زن كه رسم قهرمانان آن دوران بود، مردی ساخت كه نامش "جهان پهلوان" تختی بود.
این نام آنقدر بزرگ است كه وقتی غلامرضا نوه غلامرضا تختی بزرگ در یك مدرسه در آمریكا درس می خواند، معلمش نسبت نام خانوادگی را با آن قهرمان ایرانی بپرسد و اینچنین در قلب آمریكا "غلامرضا" امروز به نام پدر پدر افتخار كند اما تكلیف ما چیست؟ آیا ما هم به اندازه آن معلم آمریكایی از تختی شناخت داریم؟ آیا 17 دی هر سال، به مرور منشش میپردازیم و به قهرمانان پوشالی حال حاضر ایران كه گروهی شان درد پول دارند، گروهی شان درد مواد و الكل دارند، گروهی شان درد منصب دارند، گروهی شان درد بی اخلاقی دارند، تلنگری میزنیم كه اگر عرضه ندارید تختی شوید، حداقل بكوشید همچون بخشی از ورزشكاران اسیر این مسائل نشوید و اگر پهلوان نیستید، لااقل یك قهرمان سالم باشید؟!

17 دی كه فرا می رسد تن دوستداران واقعی تختی و نه پیرمردهای كشتی گیری كه همچنان از حسادت اسطوره شدن تختی می سوزند و نه جوان های قهرمان كشتی كه جهان پهلوان نشده اند و با دوبنده شان وداع كرده اند، می لرزد كه این بار قرار است در خصائل تختی، چقدر از مرگش بنویسند و هزار و یك قاعده و سند و مصاحبه و استدلال سوار كنند كه "بله" تختی خودكشی كرد! این اتفاق را سال گذشته یك مجری و همین طور یك مجله انجام داد كه نگارنده متذكر شد و این عزیزان در حد توانشان رفعش كردند اما انگار كلیات با جزئیات بیشتر هر سال باید بیان شود، چرا كه هر سال كسی هست علاقمند شود، پرونده ای درباره مرگ اسطوره تنظیم كند و صرفاً مرگش را مرور كند.
امسال اما مجله ای به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی علیرضا دبیر چنین كرد و اگر مطالبی در مدح تختی درآورد اما قالب اثر به گونه ای گرفته شده بود، كه تداعی گر خودكشی تختی باشد. اما چرا باید یك قهرمان، آن هم از نوع كشتی گیرش، چنین كند؟ چرا مجله متعلق به دبیر باید تنها در پرونده ای صرفاً به مرگ تختی و كلی گویی در خصوص شخصیتش بپردازد؟ مرگ تختی همچنان با ابهام همراه است اما آنچه كاملاً شفاف است روایت های مردانگی اش است كه معدودی از سیل عظیمش در سطور فوق به شكل تیتروار گرد آمد و رمز جوانمردی اش كه در قهرمانی و مدال آوری نبود را به تصویر كشید.
آیا اگر ثابت شود تختی خودكشی كرده، این چهره ضعیف و غیرمعتقد به نظر می رسد و دیگر جایی در قاب اسطوره بودن نداشته باشد، هادی ساعی یا حسین رضازاده و یا علیرضا دبیر جای تختی را خواهند گرفت و مثلاً روزی خواهند گفت جهان پهلوان علیرضا دبیر؟ حقیقتاً چنین نیست و انشاءالله نگارنده تصور اشتباهی پیدا كرده اما در هر حال پرونده ای كه درآمده چیزی از خصائل تختی ندارد و تنها به مرگش پرداخته تا به این شائبه دامن زده شده باشد.
برای علاقمندان به مرگ تختی، یك نمونه خارجی مثال می زنیم كه ببنید، فرق حفظ اسطوره ها در ایران و دیگر كشورها چگونه است. دم دست ترین نمونه از اسطوره ها كه البته ورزشی نیست، همین یوری گاگارین نخستین فضانورد جهان از شوروی سابق است كه اگرچه ابعادش جهانی تر از تختی است اما او نیز همچون غلامرضای مردم ایران، برای ملتش اسطوره است. وقتی فضا را درنوردید و به زمین بازگشت در بسیاری از كشورهای جهان مورد تجلیل قرار گرفت و كلكسیون بزرگی از نشان های افتخار و شجاعت را از ملل مختلف جهان جمع كرد و تا آنجا پیش رفت كه مردم بسیاری از كشورهای جهان، هر سال روز 12 آوریل را به عنوان یوری گاگارین گرامی میدارند.
.jpg)
در روسیه لنین هم مورد احترام گروه وسیعی از مردم است اما جایگاه و ارتفاع لنین مجسمه اش در همین حدی است كه در پایین تصویر مشاهده می شود و یوری گاگارین مجسمه اش در نقطه و ارتفاعی قرار داده شده كه از بسیاری از نقاط شهر قابل مشاهده باشد، چون آنها اعتقاد دارند اسطوره هایشان باید دیده شوند و زنده بمانند تا آمال و آرزوهای ملتشان زنده بماند. یوری گاگارین سال ها پس از سفر به فضا در سانحه سقوط یك هواپیما كشته شد و همه نقص فنی را علت مرگش می داستند اما سال 2005 تحقیقاتی منتشر شد كه بر اساس آن، احتمال می رفت، یوری گاگارین خودش تهویه هوای هواپیمایش را دستكاری كرده بود و عملاً دست به خودكشی زده است و یا دستكاری شده و كشته شده است؛ ابهامی شبیه به مرگ تختی كه محققان عنوان كردند می توانند با بررسی تكمیلی مشخص سازند، چه اتفاقی افتاده است اما دولت با ادامه این تحقیقات مخالفت كرد!
آنها اسطوره هایشان را حفظ میكنند تا 12 آوریلی به نام یوری گاگارین بماند و طرح موضوع خودكشی ذره ای در محبوبیتش را كاهش ندهد و جالب آنكه دولت در این خصوص وارد میشود. حال چه ارزشی دارد كه ما خودكشی تختی را نخستین محور بحثمان برای این جوانمرد نماییم و آیا نباید او را حفظ كنیم كه اگر مراسم های متعددی در 17 دی برایش در سراسر جهان برپا نمیشود، حداقل معلمی در آمریكا، از او به عنوان یك قهرمان ناكام و ضعیف یاد نكند؟ پس كاری نكنیم كه چهره اش ذره ای تخریب شود، چرا كه تخریب اسطوره ها، تخریب سمبل های یك ملت است و نمادهای یك ملت بزرگ ترین باورهایشان است كه در پیشانی شان خودنمایی می كند و بدان به جهان فخر می فروشند و حال چرا ما نباید به اسطوره معاصر جوانمردی مان برابر جهانیان فخر بفروشیم؟


