عنوان مقاله
- 1
- 2
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
11 آبان 1386 | |
|
2
|
4 آبان 1386 | |
|
3
|
28 خرداد 1385 | |
|
4
|
28 خرداد 1385 | |
|
5
|
28 خرداد 1385 | |
|
6
|
15 فروردین 1385 | |
|
7
|
15 فروردین 1385 | |
|
8
|
15 فروردین 1385 | |
|
9
|
15 فروردین 1385 | |
|
10
|
15 فروردین 1385 |
مهیار م - 07:30 1385/01/15
14- گفتوگوی "اسکات لندن" با پروفسور " نینان اسمارت"
متن زیر گفتوگوی "اسکات لندن" با پروفسور " نینان اسمارت"، یکی از محققان برجسته دینپژوهی است که طی آن به بررسی وضعیت آینده ادیان در دنیای مدرن پرداخته میشود. این گفتوگو نخستین بار در خبرگزاری "مهر" منتشر شد.
*آیا مطالعه تطبیقى ادیان مىتواند موجب نسبی شدن دین شود؟ آیا این گزاره مىتواند صادق باشد؟
-نینیان اسمارت: بررسى و تشریح ادیان مختلف جهان مطمئنا مىتواند نگاه بیرونى شما را تغییر دهد و نگاههاى تعصبآمیز موجود در سنتهاى دینى را به کنارى بزند. اما از سوى دیگر ممکن است تجربه دینى شما را گسترش دهد و در نهایت به شخصیت فرد بستگى دارد.
*شما وابسته به کلیساى اسقفى هستید، اما با بسیارى از ادیان بزرگ جهان رابطه برقرار کرده و از آنها فراگرفتهاید.
-بله، من به طریقى غیر معمول وارد این مسیر شدم. من در اواخر جنگ جهانى دوم به خدمت سربازى در ارتش انگلستان فراخوانده شدم و در بخشى که بعداً به گروه اطلاعاتى معروف شد، منتقل شدم. نخستین چیزى که آنجا انجام دادم، طى دوره یک سال و نیم براى فراگیرى زبان چینى بود که دیدگاه مرا نسبت به جهان کاملاً عوض کرد. ما متون کنفوسیوسى خواندیم و چنان که رسم ارتش است من به سریلانکا (سیلان) اعزام شدم. دین فراگیر آنجا بودیسم است. ما به سربازان محلى آنجا آموزش مىدادیم. به نظر ما رسید که حضور یک کشیش نظامى مسیحى براى واحدى که اغلب نفرات آن بودایى و هندو بودند، بىمعنى است. به همین خاطر از راهب معبد همسایهمان خواستیم تا قاضى و کشیش ما باشد. فکر کنم ما تنها گروه در ارتش انگلستان بودیم که کشیش بودایى داشت. من ۱۸ سالم بود که به ارتش رفتم و در واقع خیلى زود با نظرات ادیان دیگر آشنا شدم.
*شماامروزه دین خود را چگونه توصیف مىکنید؟
-اغلب مىگویم که بودیست - اسقفى هستم. معمولاً اینطور مىگویم تا مردم را اذیت کنم. (با لبخند)
*منظورتان چیست؟
-دوست دارم مردمى را که گمان مىکنند تمام حقیقت تنها در یک دین جمع است، اذیت کنم. به نظر من، در هیچ دینى تمام حقیقت جمع نیست. گمان مىکنم دیوانگى است اگر فکر کنیم که در سنتها و تمدنهاى دیگر چیزى براى فراگیرى وجود ندارد. اگر موافق باشید که ادیان دیگر چیزى دارند که شما مىتوانید از آن فرا بگیرید، در نهایت این گونه مىشوید: یک بودیست اسقفى یا یک هندوىِ مسلمان یا هر چیز دیگر.
*بودیسم چگونه باورهاى مسیحى شمارا تکمیل کرد؟
-گمان میکنم اخلاق بودیستى به طریقى روشنتر و نظاممندتر است. تصور بودیست این است که مشکلاتِ اصلى ما، آز، نفرت و وهم است. "وهم" در سنت مسیحى، چندان مورد اشاره واقع نشده است. در غرب، که گناه اولیه، تفکر ما را احاطه کرده است. ما فکر مىکنیم که مشکلاتِ ما به دلیل خواستِ قدرت ناکافى است. اینجا مزیتهایى در تفکر هست که البته، گمان مىکنم شما هم مىتوانید چیزهایى از بودیسم فرابگیرید. در این صورت، بودیسم مکمل مسیحیت مىشود و چیزهایى بدان مىافزاید.
*شاید به همین دلیل است که امروزه بسیارى از امریکاییها به بودیسم گرایش مىیابند.
-گمان مىکنم که جذابیت بودیسم در آن است که الزام باور به خدا ندارد و این باعث کشش بسیارى از مردم خصوصاً تحصیلکردگان مىشود. بودا همچنین دینى بسیار عملگراست و روشهایى چون مدیتشین دارد. البته حقایق جنبى بیشترى است؛ بدین معنى که بودیسم سخنگویان بسیار خوبى - دالایى لاما - دارد که تأثیر فراوان و نستباً صحیحى داشته است.
*شما در سالهاى گذشته کتابى با عنوان "رقیبان و متحدان" نوشتید که در آن از بودیسم و مسیحیت صحبت کردید.
-بله، به یک معنا، این دو مغایر هماند، چرا که در بودیسم، خصوصاً در بودیسم "تراوادا" خدا وجود ندارد. از سوى دیگر، متحد هم هستند، چرا که ارزشها و رفتارهاىِ این دو مکمل یکدیگرند و مىتوانند با هم کار کنند. در واقع رفتارِ متحدانه اینها سودآورى دارد. این همان چیزى است که من در آن کتاب متذکر شدم.
حقیقت اینجاست که بودیسم تغییرات زیادى کرده است. در بودیسمِ "مهایانه" یا تبتى چیزى شبیه خدا یا عیسى هست. وقتى قدیس فرانسیس از واتیکان به ژاپن رفت، چیزى به شوخى براى واتیکان نوشت به این مضمون که "قبل از من لوتر اینجا بوده است". منظور وى ازآن جمله این بود که سرزمین خالص بودیسم بسیار شبیه لوتریانیسم بود.
*سرزمین پاک بودیسم؟
-بله این ساختارى از بودیسم است که در آن اگر شما نام بودا آمیدا را مؤمنانه بخوانید، دوباره در سرزمین پاک - جایى شبیه آسمان - حیات مىیابید. یکى از قدیسان آنها مىگفت: "اگر یک شخص خوب حفظ شود، چقدر انسان بد دیگر را مىتوان حفظ کرد. لوتر مىتوانسته در این باره بنویسد. بنابراین برخى از قرائتهاى بودیسم بسیار شبیه مسیحیت است.
*دالایى لاما، درباره ضرورت درک متقابل ادیان بسیار سخن گفته است. آیا هیچ نشانهاى از پیشرفت در آن ساحت مىبینید؟
-مطمئناً فهم متقابل نقش فوقالعادهاى در پنجاه سال گذشته داشته است. حتى اگر در ابتدا به صورت تحصیلات دینى و گفتوگوى درون دینى و مسائلى مانند آن بود.
*برخى منتقدان احساس مىکنند که گفتوگوهاى درون دینى ترجیحاً نیمبند و اغلب حالت گفتوگوى مؤدبانه را دارد.
-بخشى از این سخن درست است. من خیلى براى دیالوگ نمىروم. مردم مىگویند که دیالوگ صرفاً بحث است، امّا اولاً، گفتوگو چه اشکالى دارد؟ در غیر این صورت پس چه باید کرد؟ آیا باید با هم جنگید؟ ثانیاً، چه کسى تعیین مىکند که چه چیزى نیمبند است؟ فرض کنید من بگویم: "به جهنم اعتقادى ندارم" یک نفر برگردد و بگوید که شخصیت تو نیمبند است، چرا که اعتقادى به جهنم ندارى. آیا در چنین صورتى، گمان مىرود که به جهنم معتقد شوم و از شخصیت نیمبند خود برهم؟ در باب دو گروه از مردم که در منطقه Tijuana تصمیم به کمک در ساخت خانه براى افراد بىبضاعت کردهاند، چطور، آیا این هم کار نیمبند و غیرمنطقى است؟
*در کتاب شما قطعه چشمگیرى به نام "انتخاب ایمان" (Choosing Faith) هست که در آن، شما یوروباهاىِ افریقاى غربى در لسآنجلس، سیکها در بیرمنگام انگلستان، مورمونها در جزایر فیجى، بوداییان تبتى در اسکاتلند، هندوها در جنوب افریقا، کنفوسیوسىها در برکلى کالیفرنیا را توصیف کردهاید. این سنتهاى متفاوت در آینده چگونه خواهند بود؟
-نه تنها در آینده، که آنها اکنون نیز وجود دارند. علیرغم درگیریهایى که در بوسنى یا سریلانکا دیدیم، با همدیگر به نحو مسالمت آمیز هم جمع مىشوند، بخشى از این مسئله به دلیل مهاجرتهاى صلحآمیز است. به عنوان مثال، پزشکان زیادى از آسیا به انگلستان یا امریکا مىروند تا به طبابت بپردازند. گرچه بسیارى از آنها نتیجه مهاجرت غیر صلحآمیزند. جنگ جهانى دوم موجب این شد که ۳۰۰ هزار لهستانى در انگلستان باقى بمانند. فلسطینىها در همه خاور میانه پراکنده شدهاند. نتیجه آن است که ما هیچ گاه تاکنون چنین جمعیت ترکیب شدهاى را که امروز داریم، نداشتهایم. در دنیاى امروز، هیچ شهر بزرگى نیست (شاید جز ژاپن و یکى دو شهر در جاهاى دیگر) که در آن هر نوع افرادى دیده مىشوند.
*سرنوشت ادیان در دهکده جهانى چگونه خواهد بود؟
-یکى از نتایج این مهاجرتها ظهور صورتهاى جدیدى از ادیان است. به عنوان مثال، برخى از هندوها در حال ساختن معبد در مالیبو Malibo هستند. آنها در غرب تحصیل کردهاند و از هندوئیسم چیز کمى مىدانند. بنابراین باید آن را عجالتاً بسازند، چرا که مىخواهند فرزندانشان هم هندو باشند. این مسئله نه تنها براى هندوها، بلکه براى مسلمانان، و کنفوسیوسیها در تمام امریکا و اروپا در حال رخ دادن است. این نشانه امیدوارى است.
یکى از نتایج همزیستى ادیان تبادل آرا از یکى به دیگرى است. برای مثال، به خاطر دارم سفرى به شهرى در جنوب سریلانکا داشتم که در اولین نگاه چشمم به ساختمان "انجمن مردان بودیست" افتاد. آنها ساختار یک سازمان مسیحى را هم به کار گرفتهاند. مثال دیگر، شمار روبه فزونى کاتولیکهایى است که یوگا و تکنیک مدیتیشن را از بودایىها و هندوها فراگرفتهاند. گمان مىکنم این تعاملات، ادیان را بارور مىکند.
*معاصر بودن، کلمهاى است که معمولاً براى توصیف چنین تعاملات دو طرفهاى بدان توسل مىجوییم، این تلویحاً معناى منفى دارد.
-بله، این مىتواند مردم را آشفته کند. آنها غالباً با خود فکر کردهاند که باید "ایمان شخصى داشته باشند و نسبت به دینشان مطمئن باشد" و هراس دارند که ممکن است بر اثر چنین پیشرفتهایى تهدید شوند. به خاطر این واکنشهایى نسبت بدان مىبینید.
من باور دارم که مىتوان تعادلى میان اینها به وجود بیاورد. اگر دین A با دین B مواجه شود، چه رخ مىدهد؟A کمى B گونه مىشود، B هم کمى Aگونه مىشود. مردم معتقد به A، دوست ندارند B گونه شوند، پس آنها از گونه A مىشوند. براى B هم همین رخ مىدهد. این دینامیک هماره در نقطه تلاقى ادیان است. اکنون براى نخستین بار در تاریخ، همه ادیان با همدیگر ملاقات مىکنند. بنابراین آنها متعهد به تقابل دو جانبه در طرق نگران کننده هستند.
*مراد شما این است که کودکان هیچگاه به محکمى پدرانشان ایمان نمىآورند؟
-بله، آنها لیبرالتر شدهاند، بویژه در واکنش نسبت به والدینشان و از طریق آموزشهایى که مىبینند. آموزشهاى کنونى مردم را نرمخوتر مىکنند.
*پیشنهاد شما نسبت به نوعى تکامل که در فراز نسلها براى باورهاى تسامحىتر شکل مىگیرد، چیست؟
-من آن را باور دارم، اما نشان دادن این مسئله سخت است، چرا که اکنون حضور مردم در کلیساهاى لیبرال رو به کاهش نهاده است. اما من همچنان به آنچه گفتم، پایبندم.
*این کاهش جمعیت علامتى در باب نهضتهاى فردى است که طى آن تعداد امریکاییهایى که خارج از ساختار نهادهاى رسمى به دنبال معنویتند، رو به فزونى نهاده است.
-بله، کثرت اینها مولد نوعى فردگرایى جدید است. مردم امروزه دین خاص خودشان را دارند. من گمان مىکنم که این بخشى از پدیده عصر جدید است، اما بسیار گستردهتر از آن است. در کل باید بگویم که این روش بىزیان است. اما گمان مىکنم که این مسئله همواره به صورت پنهان وجود داشته است.
*به صورت پنهان؟
-منظورم این است: همسر من اهل ایتالیاست و من اقوام وى را بخوبى مىشناسم. ۱۵ یا ۲۰ سال پیش یکى از دائىهاى ایشان فوت کرد. مدتى قبل از فوتش من از او درباره حیات پس از مرگ سئوال کردم. او گفت: "من از این بابت نگران نیستم". گفتم: منظورت چیست که نگران نیستى؟ گفت: "خب! آنجا سخن از بهشت و جهنم است و این مرا ناراحت نمىکند". گفتم: این مسئله معمول است، تو کاتولیک خوبى هستى و هر یکشنبه به کلیسا مىروى، اما گمان نمىرود که تو فکر نکنى که این بخش از آموزهها مهمند. گفت: "فکر مىکنم این بخش براى جوانترها مهم باشد. کشیشها باید در آن باب وعظ کنند. اما، خب! من در موقعیت مطمئنى از حیات هستم؛ جایى که دیگر به آناحتیاجى ندارم".
مىبینید که در سنتهاى قدیمى که گمان تغییر زیاد در آنها نمىرود، مىتوان مردمى را یافت که به نتایج خیلى شخصى و خصوصى دست یافتهاند؛ یافتههایى که هرگز در جاهاى عمومى آنها را بیان نمىکنند. گمان مىکنم این امور امروزه خیلى عمومیت و گسترش یافته است. این نقش بزرگ دولت کنونى امریکاست. همچنین در اروپا نیز نشانههایى از این مسئله دیده مىشود.
*قبلاً اینگونه بوده است که براى انتخاب دین، ادیان مختلف را بررسى مىکردند و یکى را انتخاب مىکردند، فکر مىکنید شهروند جهان جدید چگونه دینش را انتخاب کند؟
-این بسته به ارزشهایى است که مردم براى قضاوت مىآفرینند. بدین معنا که اگر شما جذب ایمان عرفانى شوید که هیئت عقلانى را درگیر مىکند، بودیسم احتمالاً در این باب منطقى میتواند باشد. اما همه کس عارف بودایى نیستند. در حقیقت، افراد بسیار کمى واقعاً در این مقامند. در نوع دیگر دین، کسى که عملگراتر است به آیین دیگرى مىپیوندد. گمان مىکنم ارزشهاىِ درونى افراد در اینجا به کار مىآیند.
*آیا شما با این عقیده برخى دینپژوهان چون هیوستین اسمیت مبنى بر وجود یک عقل مرکزى در قلب ادیان بزرگ جهان، موافقید؟
-نه! زیرا فکر نمىکنم که این عقل مرکزى را بتوان نشان داد یا شناخت. قویاً باور دارم که عرفان تمام ادیان فقط تا حدودى شبیه همند. اما این تنها مرکز نیست. در هر حال، چرا آنها باید مرکز داشته باشند؟ آیا اگر مرکز نداشته باشند، جذابتر نیستند؟
*احتمالاً ما به سوى زمانى پیش مىرویم که در آن یک دین مبانى متشکل از ادیان مختلف دیگر پدید آمده باشد.
-گمان نمىکنم که ادیان براى ایجاد یک دین جهانى در هم ادغام شوند. اما باور دارم که ما به سمت یک ایدئولوژى جهانى مىرویم که در خود جایى براى ادیان و مشخصههاى سنتى گوناگون دارد. خوشبختانه این ایدئولوژى منظرى گسترده دارد که در آن مىتوان ارزشهاى انسانى و معنویت را گسترش داد. دوست دارم تفاهمنامهاى را ببینم که در آن تأکید شده باشد همه ما روى یک سیاره زندگى مىکنیم و فصلهاى مشترکى از علاقهمندیها داریم که باید جهانى شوند و همه ادیان به آنها احترام بگذارند.
تسامح یکى از مهمترین سازههاى مسیحیت از دوران اولیه بوده است (برخلاف مسائل دیگر که به مرور زمان از بین رفتهاند) که به گمان من باید عمق جهانى یابد. تسامح به چیزى بیش از قول نیازدارد. به گمان من یاد گرفتن از ادیان دیگر امرى است که شهروند جهان آینده باید آن را بداند.
http://www.iid.org.ir/iidf/Interviews.asp?L=4&ID=
*آیا مطالعه تطبیقى ادیان مىتواند موجب نسبی شدن دین شود؟ آیا این گزاره مىتواند صادق باشد؟
-نینیان اسمارت: بررسى و تشریح ادیان مختلف جهان مطمئنا مىتواند نگاه بیرونى شما را تغییر دهد و نگاههاى تعصبآمیز موجود در سنتهاى دینى را به کنارى بزند. اما از سوى دیگر ممکن است تجربه دینى شما را گسترش دهد و در نهایت به شخصیت فرد بستگى دارد.
*شما وابسته به کلیساى اسقفى هستید، اما با بسیارى از ادیان بزرگ جهان رابطه برقرار کرده و از آنها فراگرفتهاید.
-بله، من به طریقى غیر معمول وارد این مسیر شدم. من در اواخر جنگ جهانى دوم به خدمت سربازى در ارتش انگلستان فراخوانده شدم و در بخشى که بعداً به گروه اطلاعاتى معروف شد، منتقل شدم. نخستین چیزى که آنجا انجام دادم، طى دوره یک سال و نیم براى فراگیرى زبان چینى بود که دیدگاه مرا نسبت به جهان کاملاً عوض کرد. ما متون کنفوسیوسى خواندیم و چنان که رسم ارتش است من به سریلانکا (سیلان) اعزام شدم. دین فراگیر آنجا بودیسم است. ما به سربازان محلى آنجا آموزش مىدادیم. به نظر ما رسید که حضور یک کشیش نظامى مسیحى براى واحدى که اغلب نفرات آن بودایى و هندو بودند، بىمعنى است. به همین خاطر از راهب معبد همسایهمان خواستیم تا قاضى و کشیش ما باشد. فکر کنم ما تنها گروه در ارتش انگلستان بودیم که کشیش بودایى داشت. من ۱۸ سالم بود که به ارتش رفتم و در واقع خیلى زود با نظرات ادیان دیگر آشنا شدم.
*شماامروزه دین خود را چگونه توصیف مىکنید؟
-اغلب مىگویم که بودیست - اسقفى هستم. معمولاً اینطور مىگویم تا مردم را اذیت کنم. (با لبخند)
*منظورتان چیست؟
-دوست دارم مردمى را که گمان مىکنند تمام حقیقت تنها در یک دین جمع است، اذیت کنم. به نظر من، در هیچ دینى تمام حقیقت جمع نیست. گمان مىکنم دیوانگى است اگر فکر کنیم که در سنتها و تمدنهاى دیگر چیزى براى فراگیرى وجود ندارد. اگر موافق باشید که ادیان دیگر چیزى دارند که شما مىتوانید از آن فرا بگیرید، در نهایت این گونه مىشوید: یک بودیست اسقفى یا یک هندوىِ مسلمان یا هر چیز دیگر.
*بودیسم چگونه باورهاى مسیحى شمارا تکمیل کرد؟
-گمان میکنم اخلاق بودیستى به طریقى روشنتر و نظاممندتر است. تصور بودیست این است که مشکلاتِ اصلى ما، آز، نفرت و وهم است. "وهم" در سنت مسیحى، چندان مورد اشاره واقع نشده است. در غرب، که گناه اولیه، تفکر ما را احاطه کرده است. ما فکر مىکنیم که مشکلاتِ ما به دلیل خواستِ قدرت ناکافى است. اینجا مزیتهایى در تفکر هست که البته، گمان مىکنم شما هم مىتوانید چیزهایى از بودیسم فرابگیرید. در این صورت، بودیسم مکمل مسیحیت مىشود و چیزهایى بدان مىافزاید.
*شاید به همین دلیل است که امروزه بسیارى از امریکاییها به بودیسم گرایش مىیابند.
-گمان مىکنم که جذابیت بودیسم در آن است که الزام باور به خدا ندارد و این باعث کشش بسیارى از مردم خصوصاً تحصیلکردگان مىشود. بودا همچنین دینى بسیار عملگراست و روشهایى چون مدیتشین دارد. البته حقایق جنبى بیشترى است؛ بدین معنى که بودیسم سخنگویان بسیار خوبى - دالایى لاما - دارد که تأثیر فراوان و نستباً صحیحى داشته است.
*شما در سالهاى گذشته کتابى با عنوان "رقیبان و متحدان" نوشتید که در آن از بودیسم و مسیحیت صحبت کردید.
-بله، به یک معنا، این دو مغایر هماند، چرا که در بودیسم، خصوصاً در بودیسم "تراوادا" خدا وجود ندارد. از سوى دیگر، متحد هم هستند، چرا که ارزشها و رفتارهاىِ این دو مکمل یکدیگرند و مىتوانند با هم کار کنند. در واقع رفتارِ متحدانه اینها سودآورى دارد. این همان چیزى است که من در آن کتاب متذکر شدم.
حقیقت اینجاست که بودیسم تغییرات زیادى کرده است. در بودیسمِ "مهایانه" یا تبتى چیزى شبیه خدا یا عیسى هست. وقتى قدیس فرانسیس از واتیکان به ژاپن رفت، چیزى به شوخى براى واتیکان نوشت به این مضمون که "قبل از من لوتر اینجا بوده است". منظور وى ازآن جمله این بود که سرزمین خالص بودیسم بسیار شبیه لوتریانیسم بود.
*سرزمین پاک بودیسم؟
-بله این ساختارى از بودیسم است که در آن اگر شما نام بودا آمیدا را مؤمنانه بخوانید، دوباره در سرزمین پاک - جایى شبیه آسمان - حیات مىیابید. یکى از قدیسان آنها مىگفت: "اگر یک شخص خوب حفظ شود، چقدر انسان بد دیگر را مىتوان حفظ کرد. لوتر مىتوانسته در این باره بنویسد. بنابراین برخى از قرائتهاى بودیسم بسیار شبیه مسیحیت است.
*دالایى لاما، درباره ضرورت درک متقابل ادیان بسیار سخن گفته است. آیا هیچ نشانهاى از پیشرفت در آن ساحت مىبینید؟
-مطمئناً فهم متقابل نقش فوقالعادهاى در پنجاه سال گذشته داشته است. حتى اگر در ابتدا به صورت تحصیلات دینى و گفتوگوى درون دینى و مسائلى مانند آن بود.
*برخى منتقدان احساس مىکنند که گفتوگوهاى درون دینى ترجیحاً نیمبند و اغلب حالت گفتوگوى مؤدبانه را دارد.
-بخشى از این سخن درست است. من خیلى براى دیالوگ نمىروم. مردم مىگویند که دیالوگ صرفاً بحث است، امّا اولاً، گفتوگو چه اشکالى دارد؟ در غیر این صورت پس چه باید کرد؟ آیا باید با هم جنگید؟ ثانیاً، چه کسى تعیین مىکند که چه چیزى نیمبند است؟ فرض کنید من بگویم: "به جهنم اعتقادى ندارم" یک نفر برگردد و بگوید که شخصیت تو نیمبند است، چرا که اعتقادى به جهنم ندارى. آیا در چنین صورتى، گمان مىرود که به جهنم معتقد شوم و از شخصیت نیمبند خود برهم؟ در باب دو گروه از مردم که در منطقه Tijuana تصمیم به کمک در ساخت خانه براى افراد بىبضاعت کردهاند، چطور، آیا این هم کار نیمبند و غیرمنطقى است؟
*در کتاب شما قطعه چشمگیرى به نام "انتخاب ایمان" (Choosing Faith) هست که در آن، شما یوروباهاىِ افریقاى غربى در لسآنجلس، سیکها در بیرمنگام انگلستان، مورمونها در جزایر فیجى، بوداییان تبتى در اسکاتلند، هندوها در جنوب افریقا، کنفوسیوسىها در برکلى کالیفرنیا را توصیف کردهاید. این سنتهاى متفاوت در آینده چگونه خواهند بود؟
-نه تنها در آینده، که آنها اکنون نیز وجود دارند. علیرغم درگیریهایى که در بوسنى یا سریلانکا دیدیم، با همدیگر به نحو مسالمت آمیز هم جمع مىشوند، بخشى از این مسئله به دلیل مهاجرتهاى صلحآمیز است. به عنوان مثال، پزشکان زیادى از آسیا به انگلستان یا امریکا مىروند تا به طبابت بپردازند. گرچه بسیارى از آنها نتیجه مهاجرت غیر صلحآمیزند. جنگ جهانى دوم موجب این شد که ۳۰۰ هزار لهستانى در انگلستان باقى بمانند. فلسطینىها در همه خاور میانه پراکنده شدهاند. نتیجه آن است که ما هیچ گاه تاکنون چنین جمعیت ترکیب شدهاى را که امروز داریم، نداشتهایم. در دنیاى امروز، هیچ شهر بزرگى نیست (شاید جز ژاپن و یکى دو شهر در جاهاى دیگر) که در آن هر نوع افرادى دیده مىشوند.
*سرنوشت ادیان در دهکده جهانى چگونه خواهد بود؟
-یکى از نتایج این مهاجرتها ظهور صورتهاى جدیدى از ادیان است. به عنوان مثال، برخى از هندوها در حال ساختن معبد در مالیبو Malibo هستند. آنها در غرب تحصیل کردهاند و از هندوئیسم چیز کمى مىدانند. بنابراین باید آن را عجالتاً بسازند، چرا که مىخواهند فرزندانشان هم هندو باشند. این مسئله نه تنها براى هندوها، بلکه براى مسلمانان، و کنفوسیوسیها در تمام امریکا و اروپا در حال رخ دادن است. این نشانه امیدوارى است.
یکى از نتایج همزیستى ادیان تبادل آرا از یکى به دیگرى است. برای مثال، به خاطر دارم سفرى به شهرى در جنوب سریلانکا داشتم که در اولین نگاه چشمم به ساختمان "انجمن مردان بودیست" افتاد. آنها ساختار یک سازمان مسیحى را هم به کار گرفتهاند. مثال دیگر، شمار روبه فزونى کاتولیکهایى است که یوگا و تکنیک مدیتیشن را از بودایىها و هندوها فراگرفتهاند. گمان مىکنم این تعاملات، ادیان را بارور مىکند.
*معاصر بودن، کلمهاى است که معمولاً براى توصیف چنین تعاملات دو طرفهاى بدان توسل مىجوییم، این تلویحاً معناى منفى دارد.
-بله، این مىتواند مردم را آشفته کند. آنها غالباً با خود فکر کردهاند که باید "ایمان شخصى داشته باشند و نسبت به دینشان مطمئن باشد" و هراس دارند که ممکن است بر اثر چنین پیشرفتهایى تهدید شوند. به خاطر این واکنشهایى نسبت بدان مىبینید.
من باور دارم که مىتوان تعادلى میان اینها به وجود بیاورد. اگر دین A با دین B مواجه شود، چه رخ مىدهد؟A کمى B گونه مىشود، B هم کمى Aگونه مىشود. مردم معتقد به A، دوست ندارند B گونه شوند، پس آنها از گونه A مىشوند. براى B هم همین رخ مىدهد. این دینامیک هماره در نقطه تلاقى ادیان است. اکنون براى نخستین بار در تاریخ، همه ادیان با همدیگر ملاقات مىکنند. بنابراین آنها متعهد به تقابل دو جانبه در طرق نگران کننده هستند.
*مراد شما این است که کودکان هیچگاه به محکمى پدرانشان ایمان نمىآورند؟
-بله، آنها لیبرالتر شدهاند، بویژه در واکنش نسبت به والدینشان و از طریق آموزشهایى که مىبینند. آموزشهاى کنونى مردم را نرمخوتر مىکنند.
*پیشنهاد شما نسبت به نوعى تکامل که در فراز نسلها براى باورهاى تسامحىتر شکل مىگیرد، چیست؟
-من آن را باور دارم، اما نشان دادن این مسئله سخت است، چرا که اکنون حضور مردم در کلیساهاى لیبرال رو به کاهش نهاده است. اما من همچنان به آنچه گفتم، پایبندم.
*این کاهش جمعیت علامتى در باب نهضتهاى فردى است که طى آن تعداد امریکاییهایى که خارج از ساختار نهادهاى رسمى به دنبال معنویتند، رو به فزونى نهاده است.
-بله، کثرت اینها مولد نوعى فردگرایى جدید است. مردم امروزه دین خاص خودشان را دارند. من گمان مىکنم که این بخشى از پدیده عصر جدید است، اما بسیار گستردهتر از آن است. در کل باید بگویم که این روش بىزیان است. اما گمان مىکنم که این مسئله همواره به صورت پنهان وجود داشته است.
*به صورت پنهان؟
-منظورم این است: همسر من اهل ایتالیاست و من اقوام وى را بخوبى مىشناسم. ۱۵ یا ۲۰ سال پیش یکى از دائىهاى ایشان فوت کرد. مدتى قبل از فوتش من از او درباره حیات پس از مرگ سئوال کردم. او گفت: "من از این بابت نگران نیستم". گفتم: منظورت چیست که نگران نیستى؟ گفت: "خب! آنجا سخن از بهشت و جهنم است و این مرا ناراحت نمىکند". گفتم: این مسئله معمول است، تو کاتولیک خوبى هستى و هر یکشنبه به کلیسا مىروى، اما گمان نمىرود که تو فکر نکنى که این بخش از آموزهها مهمند. گفت: "فکر مىکنم این بخش براى جوانترها مهم باشد. کشیشها باید در آن باب وعظ کنند. اما، خب! من در موقعیت مطمئنى از حیات هستم؛ جایى که دیگر به آناحتیاجى ندارم".
مىبینید که در سنتهاى قدیمى که گمان تغییر زیاد در آنها نمىرود، مىتوان مردمى را یافت که به نتایج خیلى شخصى و خصوصى دست یافتهاند؛ یافتههایى که هرگز در جاهاى عمومى آنها را بیان نمىکنند. گمان مىکنم این امور امروزه خیلى عمومیت و گسترش یافته است. این نقش بزرگ دولت کنونى امریکاست. همچنین در اروپا نیز نشانههایى از این مسئله دیده مىشود.
*قبلاً اینگونه بوده است که براى انتخاب دین، ادیان مختلف را بررسى مىکردند و یکى را انتخاب مىکردند، فکر مىکنید شهروند جهان جدید چگونه دینش را انتخاب کند؟
-این بسته به ارزشهایى است که مردم براى قضاوت مىآفرینند. بدین معنا که اگر شما جذب ایمان عرفانى شوید که هیئت عقلانى را درگیر مىکند، بودیسم احتمالاً در این باب منطقى میتواند باشد. اما همه کس عارف بودایى نیستند. در حقیقت، افراد بسیار کمى واقعاً در این مقامند. در نوع دیگر دین، کسى که عملگراتر است به آیین دیگرى مىپیوندد. گمان مىکنم ارزشهاىِ درونى افراد در اینجا به کار مىآیند.
*آیا شما با این عقیده برخى دینپژوهان چون هیوستین اسمیت مبنى بر وجود یک عقل مرکزى در قلب ادیان بزرگ جهان، موافقید؟
-نه! زیرا فکر نمىکنم که این عقل مرکزى را بتوان نشان داد یا شناخت. قویاً باور دارم که عرفان تمام ادیان فقط تا حدودى شبیه همند. اما این تنها مرکز نیست. در هر حال، چرا آنها باید مرکز داشته باشند؟ آیا اگر مرکز نداشته باشند، جذابتر نیستند؟
*احتمالاً ما به سوى زمانى پیش مىرویم که در آن یک دین مبانى متشکل از ادیان مختلف دیگر پدید آمده باشد.
-گمان نمىکنم که ادیان براى ایجاد یک دین جهانى در هم ادغام شوند. اما باور دارم که ما به سمت یک ایدئولوژى جهانى مىرویم که در خود جایى براى ادیان و مشخصههاى سنتى گوناگون دارد. خوشبختانه این ایدئولوژى منظرى گسترده دارد که در آن مىتوان ارزشهاى انسانى و معنویت را گسترش داد. دوست دارم تفاهمنامهاى را ببینم که در آن تأکید شده باشد همه ما روى یک سیاره زندگى مىکنیم و فصلهاى مشترکى از علاقهمندیها داریم که باید جهانى شوند و همه ادیان به آنها احترام بگذارند.
تسامح یکى از مهمترین سازههاى مسیحیت از دوران اولیه بوده است (برخلاف مسائل دیگر که به مرور زمان از بین رفتهاند) که به گمان من باید عمق جهانى یابد. تسامح به چیزى بیش از قول نیازدارد. به گمان من یاد گرفتن از ادیان دیگر امرى است که شهروند جهان آینده باید آن را بداند.
http://www.iid.org.ir/iidf/Interviews.asp?L=4&ID=
99
کامنت بنویسید...


