userinfo close

  ,

بودا و بودیسم


buddhaandbuddhism

تاسیس: 12 اسفند 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مهیار م - معاونان
بودا, خورشید معنویت,حکمت و طریقت , بودا آفتاب جهان خرد و شفقت است. دراین انجمن درباره سرشت و زیست،آم ادامه »
بودا, خورشید معنویت,حکمت و طریقت , بودا آفتاب جهان خرد و شفقت است. دراین انجمن درباره سرشت و زیست،آموزه ها،سلوک،نظریه معرفت و حکمت و برکت بودا،ونیز نحله ها ومکاتب بودایی سخن می گوییم .
NIRVANA& NOTHINGNESS
 
مهیار م , zen
مهیار م - 07:30 1385/01/15

11-ذن-از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.



ذِن یکی از شاخه‌های دین بوداگرایی است. ذن نام ژاپنی مذهب مهایانا بودایی است.

یکی از اصول مهم ذن درک شهودی است، و بر همین اساس، لغات و جملات در ذن معنای ثابتی ندارند و فرد و موقعیت مربوطه است که معنای آن‌ها را شکل می‌دهد. به‌همین دلیل است که منطق معمولا در ذن مفهوم خود را از دست می‌دهد و مردم گاه داستان‌های ذن را بی‌معنی می‌یابند. ذن، مخفف «ذنْ بودیسم»، نام ژاپنی شاخه‌ای از بودیسمِ ماهایاناست (نام چینی آن چان است) که بیشتر در چین، ژاپن، ویتنام و کره رواج دارد و بر نقش مراقبه در رسیدن به آگاهی تاکید می‌ورزد. سرآغاز ذن به بودیسم هندی و به تجربه بودا گوتاما می‌رسد. او در حدود سال 500 پیش از میلاد شاهزاده‌ای از سرزمین هند امروز بود و در سن 29 سالگی به‌خاطر درد و رنج‌هایی که اطرافش می‌دید، چنان مغموم شد که زندگی راحت خود را ترک کرد تا بتواند به آگاهی دست یابد. او پس از 6 سال زندگی به‌صورت یک مرتاض (و انجام همان ذاذن امروزی) در 35 سالگی به آگاهی رسید و پس از آن با نام بودا (فردی که بیدار است) شناخته شد. او دریافت که همه‌چیز در حال تغییر است و درد و رنج و نارضایتی ناشی از وابستگی فرد به شرایط و اشیایی‌ است که به‌دلیل ماهیت‌شان دایمی نیستند؛ فرد با رها شدن از این وابستگی‌ها، که وابستگی به «خود» هم از جمله آن‌هاست، می‌تواند از درد و رنج آزاد شود. در آن زمان ذن با نام «دهایانا» که در زبان سانسکریت به معنی مراقبه است، شناخته می‌شد. تجربه بودا از آن زمان تا به‌امروز بدون هیچ تغییری از استاد به شاگرد منتقل شد و بدین‌ترتیب مکتب ذن شکل گرفت. ذن‌بودیسم در سده پنجم پس ‌از ‌میلاد توسط راهبی هندی به نام بودی‌هارما به چین رفت و در چین بر پایه مذهب باستانی چینی‌ها، تائوییسم استوار شد و «چان» نام گرفت. چان درعرض دو قرن به دو شاخه شمالی و جنوبی تقسیم ‌شد. شاخه شمالی چان پس از مدتی از بین رفت و شاخه جنوبی آن که هدفش دستیابی به دانش متعالی یا بالاترین دانش در اعماق ناخودآگاه خود است، دوام یافت. این شاخه از چان سعی دارد بدون کمک مطالعات، متون و مراسم مذهبی یا اعمال نیک به آگاهی دست یابد و معتقد است که افراد باید پاسخ سوالات خود را در خود، یعنی در همان‌جایی که این سوالات به وجود می‌آیند، بیابند. چان در دوران حکومت تنگ و سانگ (1279- 960) در چین شکوفا شد و بر ادبیات و نقاشی تاثیر قابل‌ملاحظه‌ای گذاشت. اما در دوران مینگ و به‌دنبال تلاش این خاندان برای تلفیق مراقبه و مطالعه متون مذهبی قدیمی ضعیف شد. درهمین حال، راهبان کره‌ای که در چین درس می‌خواندند با ذن آشنا شدند و در حدود قرن هفتم آن را تا سرزمین ژاپن رساندند. ذن در ژاپن به‌صورت چندین مکتب مختلف، که در پنج مکتب چینی آن ریشه داشت، دنبال شد و در میان جنگجویان سامورایی ژاپن هم طرفداران بسیاری پیدا کرد و در قرن 14 و 15 عملا به دین رسمی ژاپن تبدیل شد. در قرن 16 استادان ذن در زمره دیپلمات‌ها و مقامات اجرایی بودند و در پیشرفت شرایط فرهنگی نقش مهمی را ایفا کردند و در نتیجه تاثیرات آن‌ها، ادبیات، هنر و سنت مراسم چای شکوفا شد. فرهنگ و اندیشه ذن از اوایل قرن بیستم از راه برنامه‌های مختلفی چون هنرهای رزمی، مراسم چای، هنر گل‌آرایی و باغ‌های معروف ژاپنی، به دنیای غرب راه یافت. در سال 1967 تایسن دشیمارو، شاگرد و پیرو استاد بزرگ، کودو ساواکی، ذن را به اروپا آورد و دانه‌های این مکتب ژاپنی را در سرزمینی تازه کشت کرد. عمق این فلسفه و زیبایی‌شناسی آن اگرچه هنرمندان، نویسندگان و فلاسفه را تحت‌تاثیر قرار داده، اما هرگز به‌معنای واقعی درک نشده است و به‌صورت فعالیتی که در تاروپود جامعه غرب رسوخ کرده باشد، درنیامده است. غربی‌ها امروز بیشتر به جنبه افسانه‌ای آن توجه می‌کنند و آن را بخشی از هنر ژاپنی و چینی می‌دانند. ذن آموزش از طریق خواندن متون و به دنبال موفقیت‌های دنیوی بودن را مورد انتقاد قرار می‌دهد و اصولا بر مراقبه برای رسیدن به آگاهی بدون واسطه فرآیندهای دنیوی و ذهنی تاکید می‌ورزد. اما ذن به ‌طور کامل هم مبتنی بر نشستن و سکوت نیست. بایزنگ، یک استاد ذن چینی تا دوران پیری خود هم در باغ کار می‌کرد و شاگردانش مجبور شدند ابزار باغبانی او را مخفی کنند. استاد در پاسخ به این حرکت آن‌ها از غذا خوردن خودداری کرد و گفت روزی که کار نکند، غذا نمی‌خورد و زندگی نمی‌کند. آموزه‌های فلسفه ذن در متون بودیسم ریشه دارند و از سوتراهای ماهایانا که در هند و چین نوشته شده‌اند، استفاده می‌کنند. اساس فسلفه ذن این است که جهان و اجزای آن چند چیز نیستند، بلکه همه یک واقعیتند؛ واقعیتی که بخشی از یک کل گسترده‌تر است. منطق آدمی با تجزیه و تحلیل تنوع جهان این وحدت را نادیده می‌گیرد، اما بخش غیرمنطقی ذهن،‌ یا همان شهود، می‌تواند این وحدت را درک کند. از آن‌جا که یکی از اصول ذن درک شهودی است، لغات و جملات در آن معنای ثابتی ندارند و منطق معمولا مفهوم خود را از دست می‌دهد، معنای لغات به این بستگی دارد که چه‌کسی از آن‌ها استفاده می‌کند، طرف مخاطب او کیست و موقعیت استفاده از آن‌ها چیست. به‌همین دلیل است که ذن و شعر قرن‌ها ارتباط تنگاتنگی باهم داشته‌اند. آگاهی در مورد ماهیت این واقعیت واحد موجود نه از طریق بررسی منطقی، بلکه از راه مراقبه به دست می‌آید؛ مراقبه‌ای که از همان آغاز بودیسم بخشی از ذن بوده و همراه آن به چین و ژاپن راه یافته است. مراقبه ذن ذاذن نامیده می‌شود. ذاذن، یا رمز فلسفه ذن، در لغت به معنی «مراقبه‌ نشسته» است، اما آن را در هر حالتی (ازجمله راه‌رفتن که در این‌صورت کینهین نامیده می‌شود) می‌توان انجام داد. ذاذن اصولا مراقبه‌ای نشسته در حالت چهارزانو است که از دوران پیش ‌از تاریخ در سرزمین ژاپن انجام می‌شده است. ذاذن نه یک نظریه است، نه یک ایده،‌ یا دانشی که مغز بخواهد آن را درک کند؛ عملی است که ذهن را به کل کائنات مرتبط می‌کند. در این حالت فرد باید اجازه دهد تا تنفس به‌طور طبیعی انجام شود تا بتواند آن را فراموش کند. فرد نباید روی هیچ شی خاصی تمرکز کند و نباید سعی کند افکار و احساسات خود را تغییر دهد یا خودآگاهی خود را تغییر دهد. با حفظ حالت صحیح نشستن و تنفس، ذهن می‌تواند آرام بگیرد. زمانی‌ هم که افکار و احساسات به سراغ فرد می‌آیند، او نباید خود را مشغول‌شان کند یا سعی کند با آن‌ها بجنگد، بلکه باید اجازه دهد آزادانه بیایند و بروند. بودا در همین حالت بود که 2600 سال پیش به آگاهی و بیداری دست یافت. اما به گفته استاد دشیمارو سابقه این حالت به زمانی بسیار پیش از زمان او برمی‌گردد و می‌توان شواهدی از آن را در فرهنگ‌های باستان و در مجسمه‌های تاریخی یافت. از جمله این شواهد شخصیت‌هایی است که در حالت ذن در قرن یازدهم پس ‌از ‌میلاد در منطقه‌ای در ایرلند حجاری شده بود؛ اگرچه حالت پاهای این شخصیت‌ها نشان داده نشده بود، اما امکان پیدا شدن شخصیت‌هایی کامل را در نقاط دیگر اروپا تقویت می‌کرد. دسته سطلی مربوط به قرن اول پس ‌از ‌میلاد در نروژ کشف شد که به‌صورت فردی کامل در حالت ذاذن نشسته ساخته شده بود. باستان‌شناسی به نام ای اسپراندیو در تحقیقاتی از سال 1907 تا سال 1947 خدایان بسیاری را در فرانسه یافت که در حالت بودا نشسته بودند؛ خدایانی که قدمت آن‌ها حداقل به قرن پنجم پیش‌ از میلاد می‌رسید، یعنی هم‌زمان با بودا یا حتی پیش از او. اما ساخت این خدایان با گسترش مسیحیت در اروپا متوقف شد.

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.