عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
22 آبان 1390 | |
|
2
|
9 مهر 1390 | |
|
3
|
21 مرداد 1390 | |
|
4
|
9 مرداد 1390 | |
|
5
|
4 مرداد 1390 | |
|
6
|
28 تیر 1390 | |
|
7
|
23 تیر 1390 | |
|
8
|
23 تیر 1390 | |
|
9
|
23 تیر 1390 | |
|
10
|
23 تیر 1390 |
داستان بزرگداشت استاد تقی اصفی
من روحم را به خدا ، بدنم را به گور ونامم را به اعصار و قرون اینده تقدیم می کنم. این جمله شور انگیزوصیت نامه فرانسیس بیکن فیلسوف انگلیسی قرن شانزدهم است که انگاری دروصف حال زنده یاد استاد تقی اصفی گفته شده است.
اذرماه امسال یک سال می شود که بحث بزرگداشت اصفی به خدا پیوسته برسرزبانها افتاده است. پارسال بعد از همایش گپ دل وبعد از زمانی که قرار نشد شعر ایشان خوانده بشود قول دادند که روز دوم اسفند روز جهانی فرهنگ ها و گویش ها مراسمی ولو ساده و کوچک برای این پیر شعر بهبهانی برگزار بشود. ان روزها حال استاد داشت رو به وخامت می رفت.
اسفند شد و خبری نشد. کش و قوس ها اداری و به قولی بهانه کمبود بودجه و به قولی تعلل دیگران مانع شد که مراسم روزدوم اسفند برگزار بشود. گفتند بیست و پنجم اسفند زمان خوبی است. ان هم درست ده روز مانده به ان روز. هرچند ابتدا قرار شد که برگزار بشود اما خانواده اصفی به این نتیجه رسیدند که مراسمی به این شکل ارزش ندارد. قرار بود با صد هزار تومان پول وچهار پارچه زدن درچهار میدان شهر و کپی گرفتن چند پوستر مراسمی برگزار بشود که اگر راه می افتاد ابروی استاد رفته بود. لغو شد.
از همان روزها قرار شد کانون بسیج هنرمندان بهبهان بزرگداشت ایشان را بدون هیچ گونه چشم داشت از اداره ارشاد بهبهان به عهده بگیرد. اگر چه موافقت قلبی وجود نداشت اما دران شرایط که حال استاد داشت بدتر می شد چاره ای نبود. اضطراری بود.
دوسه مقاله ای امد و دوسه شعری سروده شد و داشت گرم می شد که اجل به تاخیرهای مکرر درمکرر همه خندید و اصفی رابرد.
متن ها نوشته شد و شعرها سروده شد و ویژه نامه چهلم فراهم امد و صحبت شد تا جمع تشکیل شده در فرهنگسرای بهبهانیان گرد بیایند و ستاد بزرگداشت ایشان رسما کلید بخورد.
امدیم و نشستیم و دوباره حرف و حدیث ها بالا گرفت که چرا کانون بسیج هنرمندان و چرا نه اداره ارشاد؟ اخر مراسم بزرگداشت نیاز به مجوز رسمی داشت و اگر نه کانون باید ارشاد مجوز می داد. نامه نوشتیم به ارشاد که مجوز بدهد و تا روز همایش پاسخی نیامد.
ستاد دست به کار شد با معرفی دبیر همایش جناب اقای خیراله محمدیان و چهار کمیته کارخحویش را اغاز کرد. کمیته عملی به محوریت اقای سعید محمد حسنی، کمیته تبلیغات به محوریت اقای یوسف ابوعلی ، کمیته تدارکات با محوریت خانم ملک تاج اعتبار و کمیته مالی با محوریت اقای مصطفی اصفی.
فراخوان نوشته شد هم درداخل شهر و دعوت نامه فرستاده شد به خارج شهر. کم کم شعر و مطلب و خاطره رسید و نوبت کمیته علمی تا بررسی بنماید . آثار استاد اصفی مرحوم نیاز به دسته بندی و فهرست نویسی داشت که با پیگیری کمیته علمی حجم زیادی از انها تنظیم گردید و بعد دوستان رفتند سراغ مقاله نوشتن و بعد هم درجمع کمیته علمی مقالات رسیده و نوشته شده بررسی شد و به تایید و تنظیم نهایی رسید.
کمیته تبلیغات با چاپ پوستر و تهیه تصویر بنرها و پارچه نویسی کار خود را ادامه داد تا تکثیرسی دی ها و چاپ ویژه نامه.
سه ماه پیاپی سه شنبه ها جلسات عمومی بود و روزهای دیگر جلسات کمیته های علمی و تبلیغات تا جمعه موعود که دیدید و شنیدید.
بهتر از اینها و بیشتر ازاینها می شد که باشد ولی درهمین حد نیز بد نشده است. هدف معرفی استاد اصفی بود که فکر می کنم صورت گرفته است و البته قدم اول است و هنوز راه هست تا قدم های بعد.
شکر خدای را که این دغدغه یک ساله به یرانجام رسید و فرزندان استاد تقی اصفی توانستند گامی کوچک برای بیرون اوردن چهره استاد از مظلومیت و فراموشی بردارند. درهمین روزها درشهر نجواها شد و حرفها گفته شد که فلانی؟ همان که ...؟
پارسال که به صادق اصفی عزیز گفتم که این شعر سعدی مناسب حال الان استاد است گفت : نه! ...تو ازادی و خلقی درغم رویت گرفتاران ولی الان با جرات می گویم که تقی اصفی شهید فرهنگ بهبهانی : تو ازادی و خلقی درغم رویت گرفتاران.


