userinfo close

  ,

صلح و دوستی


barishclub

تاسیس: 3 شهریور 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ساناز صمدی - معاونان
گاه باید تنها نگاه کرد...لبخند زد و فریاد کرد های مردم بیایید مهربان باشیم
 
فانوس  خیال , naghoosebidari
فانوس خیال - 14:50 1390/06/12

به یاد ژاله اصفهانی

 

مستانه سلطانی مشهور به ژاله اصفهانی شاعر، ادیب، مترجم، نویسنده، پژوهشگر و هنرمند ایرانی در زمستان سال 1300 شمسی در تیران و کرون اصفهان چشم به جهان گشود و در هفتم آذرماه سال 1386 در لندن دیده از جهان فروبست.

از دوران کودکی برای عروسک هایش شعر می سرود. در سیزده سالگی نام خود را به ژاله تغییر داد. خانواده با درس خواندن او موافق نبودند ولی سرانجام به مدرسه رفت. در دوران دبیرستان اشعارش را در روزنامه های سپنتا، اخگر و باختر امروز به چاپ رساند. به این ترتیب او پس از پروین اعتصامی نخستین زنی بود که شعرهای دوران دبیرستان خود را انتشار داد.

نخستین مجموعه شعرش را با نام گل های خودرو در سن بیست و دو سالگی به چاپ سپرد. او پس از پروین اعتصامی نخستین زن شاعری بود که اشعارش را به صورت کتاب انتشار داد.

رفتن به دانشگاه و تحصیلات دانشگاهی واقعا برای خانواده او غیر قابل تحمل بود ولی وی به سال 1325 در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت.

او در نخستین کنگره نویسندگان ایران به ریاست ملک الشعرای بهار وزیر فرهنگ وقت شرکت جست. در این کنگره از نزدیک با بدیع الزمان فروزانفر، صادق هدایت و دیگر ادیبان ایرانی آشنایی یافت. وی یکی از پنج زنی بود که در این کنگره شرکت داشتند.

او شعر ای بنفشه را برای حاضران خواند و زندگی خود را بازگو کرد: من هر وقت می خواهم کتاب زندگی ام را ورق زده، فهرستی از آن به دست مردم سپارم بی اختیار دچار یک نوع حزن و حیرت عجیبی می شوم. شاید علتش این است که دیگر نمی خواهم درباره گذشته خود فکر کنم. از آینده هم که تکیه گاه امید جوانان است بی خبرم و اکنون نیز فاقد آن چیزهایی هستم که مردم برای یک شاعر، قابل اهمیت و جالب توجه می دانند، مثل داشتن مدالهای افتخار یا مسافرتهای دور و حوادث شگفت انگیز و غیره.

از طرفی چون شرح وقایعی که روح یک نفر را لطیف و حساس می کند و بیان رنجهایی که دلی را دردمند و خاطری را آشفته می سازد در نظر دیگران ارزش و اهمیتی ندارد، اینجاست که حس می کنم من هیچ چیز ندارم در شرح زندگی خود بنویسم.

 

ژاله اصفهانی

 

وی کارمند بانک ملی شد. به سال 1325 به تبریز رفت و با شمس الدین بدیع تبریزی افسر نیروی هوایی پیمان زناشویی بست. شوهرش عضو حزب توده بود.

به سال 1326 پس از وقایع آذربایجان، هر دو را دستگیر کردند. این زوج جوان پس از محاکمه و زندان به اتحاد جماهیر شوروی تبعید شدند.

او درسش نیمه کاره مانده بود بنابراین ابتدا پنج سالی تلاش کرد تا مدرک لیسانس خود در رشته ادبیات فارسی را از دانشگاه باکو پایتخت آذربایجان دریافت کند. در این دوران وی زبان های روسی، آذری و انگلیسی را به خوبی آموخت و سروده های سخنوران کلاسیک و معاصر آذربایجان را به فارسی برگرداند.

او در این سال ها دو پسر پیدا کرد و به سال 1333 همراه همسر و دو پسرش برای ادامه تحصیل به مسکو رفت.

به سال 1340 با ارائه پایان نامه ای درباره زندگی و آثار ملک الشعرای بهار از دانشگاه لامانوسوف در مسکو مدرک دکترای ادبیات گرفت.

پس از این به مدت بیست سال در آکادمی بین المللی ماکسیم گورکی به تحقیق پرداخت. آثارش به روسی و انگلیسی ترجمه شد و اشعار فارسی او با نام مستعار ژاله زنده رود در سرتاسر جهان به چاپ رسید: مسکو، واشنگتن، لندن، سوئد و تاجیکستان.

وی خود نیز آثاری به زبان روسی نگاشت.

پس از انقلاب اشعارش در ایران به چاپ رسید. دکترژاله اصفهانی به سال 1359 به ایران بازگشت. وی را دستگیر کردند و به زندان اوین انداختند. پس از این به لندن مهاجرت کرد.

در خردادماه سال 1381 برابر با ژوئن 2002 در کنفرانس سالانه بنیاد پژوهشهای زنان در کلرادو به عنوان زن برگزیده سال معرفی شد.

وی در سن هشتاد و شش سالگی در بیمارستانی در لندن درگذشت. شعری که برای سنگ مزار خود سرود چنین است:

به روی سنگ مزارم به شعله بنویسید

که سوخت در طلب این تشنه کام آزادی

چه عاشقانه به دیدار آفتاب شتافت

که بشکفد سحر سرخ فام آزادی.

او رنج بسیار کشید، زندان، بازجویی، محاکمه، تبعید، غم غربت و پنجاه و شش سال دوری از وطن بخشی از رنجهای او بود ولی با این حال در غربت غریب نبود. وی می گفت: من از کاربرد واژه غربت خوشم نمی آید. انسانی که مجبور می شود به انگیزه نتوان مرد به سختی که من آنجا زادم به کشور دیگری برود، اگر در آن جا می نویسد، می کوشد، می آفریند، در هرجا که باشد غریب نیست. روی او همیشه به سوی وطنش است. به هرحال من غربت را دوست ندارم و باور نمی کنم.

شعرهایش گاه اندوهگین است و حسرت گذشته و درد را با خود دارد ولی امید در اشعارش موج می زند و سیاهی و تیرگی در شعر او راه ندارد. او هیچ گاه با سیاهی و تباهی آشتی نکرد. ناامیدی در شعر او دیده نمی شود. وی در شعر خود می خروشد و مردم را به مبارزه می خواند. او همیشه برای انسانها آرزوی نیکبختی می کند و جهان بهتری را در آینده نزدیک می بیند.

او همواره امیدوار و هماره امیدبخش بود. از همین جهت وی را شاعر امید خوانده اند.

شعرهایش ساده و صمیمی اند. روح لطیف و زنانه اش گاهی به سوی ستاره های روشن سحری پرواز می کند و زمانی با اشک درخشان یتیمان راز و نیاز دارد.

 

 

ژاله اصفهانی چندین مجموعه شعر از خود به یادگار گذاشت:

زنده رود، 1344، مسکو / چاپ دوم، تهران، 1358.

البرز بی شکست، 1362، لندن، 92ص. چاپ دوم، واشینگتن، 1365.

خروش خاموشی، 1370، لندن.

گلهای خودرو، تهران، 1324.

کشتی کبود، تاجیکستان، 1357.

نقش جهان، مسکو، 1359.

اگر هزار قلم داشتم، تهران: حیدربابا، 1360.

ای باد شرطه، لندن، 1365، 79ص.

خروش خاموشی، سوئد: باران، 1371، 425ص.

سرود جنگل، لندن، 1372.

ترنم پرواز، لندن، 1375.

ترجمه گزیده اشعار به روسی، 1369، 126ص.

موج در موج، تهران: البرز، 1376، 323ص. این کتاب به صورت بریل برای نابینایان نیز به چاپ رسید.

پرندگان مهاجر، ترجمه انگلیسی گزیده اشعار او.

شکوه شکفتن، 1381، لندن. آخرین مجموعه اشعار او است.

مجموعه اشعار، 1384، تهران: نگاه.

از تحقیقات وی می توان به این موارد اشاره داشت:

نیما یوشیج: پدر شعر نوین پارسی، به زبان روسی، مسکو.

شعر نو چیست، بررسی تطبیقی شعرهای شاعران پارسی گو و نوسرای ایران، افغانستان و تاجیکستان.

عارف قزوینی: شعر و موسیقی مبارزش.

هر گل بویی دارد: ترجمه اشعار شاعران روس و ملل دیگر شوروی به فارسی، لندن، 1365.

ترجمه چند نمایشنامه از زبان آذری.

مقالاتی درباره شعر معاصر ایران، افغانستان و تاجیکستان.

سایه سال ها که خاطرات او است، لندن 1379.

 

 

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.