عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
29 خرداد 1387 | |
|
2
|
13 دی 1386 | |
|
3
|
1 مهر 1386 | |
|
4
|
2 شهریور 1386 | |
|
5
|
2 شهریور 1386 | |
|
6
|
2 شهریور 1386 | |
|
7
|
2 شهریور 1386 | |
|
8
|
9 مرداد 1386 | |
|
9
|
15 خرداد 1386 | |
|
10
|
15 خرداد 1386 |
بهـــار در كهـریزك **دیدار بهـرام رادان و رضا صادقی از كهریزك
به واقع انسانها، تا زمانی كه همه چیزشان رو به راه باشد، شاید كمتر به فكر معنویات باشند، اما همین كه مشكلی در زندگیشان پیش میآید، آنها تازه به یاد همه چیز میافتند به خصوص زمانی كه انسان سلامتیاش را از دست میدهد دلش میخواهد تمام ثروتش را بدهد و سلامتیاش را دوباره به دست آورد. شاید گفتن و نوشتن این نوع مطالب چنین حسی را به شما انتقال ندهد، پس بهتر است كه بیاییم با چشمانمان این گونه زندگیها را از نزدیك تجسم كنیم. به طور حتم خواهید پرسید، چطور؟ آنچه در ادامه میخوانید و خواهید دید این حس را به شما انتقال خواهد داد كه بهترین نعمت خدادادی، سلامتی است و البته تنها نبودن.
جاده بهشتزهرا – كهریزك
حدود 37 سال پیش در سال 1340 عدهای خیّر دور هم جمع شدند و مجتمعی كوچك را تاسیس كردند كه نامش كهریزك بود و در این راه زحمات بانو اشرف قندهاری (بهادرزاده) طی این سالها بسیار چشمگیر بود... او خودش هم فكر نمیكرد كه روزی كهریزك به یك مجتمع بزرگ تبدیل شود و نام آسایشگاه خیریه كهریزك را به خود بگیرد و با منابع مالی و كمكهای مردمی به حیات خود ادامه دهد. در آسایشگاه بزرگ كهریزك انواع و اقسام افراد دیده میشوند، افرادی كه تنها هستند، افراد بیماری كه بیماریهایی چون آلزایمر و اماس دارند بیماران كلیوی، معلولین جسمی، افرادی كه فرزندانشان آنها را به حال خود رها كردهاند و... و این آسایشگاه طی این سالها به همت مدیران آن و مددجویانی كه به خاطر عشق به خداوند، عمر خود را در آنجا سپری كردند و هر كدامشان به نوعی تیمارداری كردند. حالا كه پا به كهریزك میگذاری انگار وارد یك شهر شدهای، سالنهای ورزشی، آمفیتئاتر، بازارچه و...همه و همه در سایه تلاش مدیران زحمتكش و مردم در آنجا به وجود آمد، اما یك حس غریب در آنجا به چشم میخورد و آن حس غریب و تنهایی است، با اینكه امكانات رفاهی برای همه در نظر گرفته شده است و آنها هر روزشان را در كنار هم سپری میكنند اما تنهایی در آن شهرك كه در وسط بیابانهای اطراف تهران است به خوبی در وجود آدم احساس میشود به خصوص غروبهای كهریزك...
تهران - اول فروردینماه 87
از چند ماه پیش از عید قرار بر این شد كه تعدادی از هنرمندان روز اول نوروز را در كهریزك سپری كنند و این برگرفته از ذهنیت هنرمند خوب كشورمان بهرام رادان بود كه به همراه چند تن از دوستانش تصمیم گرفت به كهریزك بروند.
محسن پزشكی مدیر روابط عمومی كهریزك میگوید: البته بهرام چند ماه پیش سر زده به كهریزك آمده بود و ساعاتی را در كنار افراد حاضر در آسایشگاه گذرانده بود، او چندی پیش از نوروز به من گفت كه میخواهم لحظه تحویل سال در كنار شما باشم و ما هم با آغوش باز استقبال كردیم، البته به او گفتیم كه اگر میتواند رضا صادقی را هم در این كار خیر شركت دهد.
رادان پس از صحبت با صادقی متوجه شد كه رضا هم از این طرح استقبال كرد و قرار بر این شد كه این دو هنرمند تحویل سال را در كهریزك بگذرانند...
اتوبان چمران – ساعت 6 صبح
طبق هماهنگیهای به عمل آمده قرار بر این شد كه رادان و تنی چند از دوستان نیكوكارش به همراه رضا صادقی ساعت شش صبح در اتوبان چمران – پل گیشا، دور هم جمع شوند و همه به سوی كهریزك برویم، با توجه به اینكه روز اول نوروز خیلی از تهرانیها به بهشت زهرا میروند و ترافیك سنگینی در آن منطقه به وجود میآید، سعی كردیم كه یك ساعت پیش از تحویل سال خودمان را به كهریزك برسانیم. ایران ساعات پایانی سال 86 را میگذراند و تا ساعاتی دیگر وارد سال 87 خواهیم شد... چند اتومبیل پر از لوازم كه هدیهای برای ساكنین كهریزك است، هم همراه ماست.
مدیر برنامههای رادان، بازل و همچنین خانم میری هم به ما ملحق شدند كه جا دارد از زحمات آنان تشكر ویژهای به عمل آوریم. خوشحالیم كه در آن روز دوربین خانوادهسبز به همراه این دوستان و هنرمندان بود. پس از طی مسیر یك ساعته، به كهریزك میرسیم، آن روز برای كاركنان و همچنین ساكنین كهریزك روز خاصی است، میدانید چرا؟ به این خاطر كه همه فكر میكنند با آمدن سال جدید زندگی یكنواختشان عوض میشود... از این رو به خودشان تلقین میكنند كه خوشحال باشند. اتومبیلها را پارك میكنیم، وارد سالن اصلی محل برگزاری جشن نوروز میشویم، اولین چیزی كه باعث جلب توجه ما میشود، یك سفره هفتسین بزرگ شش، هفت متری است، كه با زیبایی هر چه تمامتر آراسته شده، همچنین انواع و اقسام شیرینیها كه به همت بانوی نیكوكار «شیرین آذربا» و همكارانش تهیه شده است. او از یاران دیرین آسایشگاه كهریزك است... این بانوی نیكوكار بیش از سی سال، كام معلولان و سالمندان كهریزك و مهمانان آنها را شیرین كرده است و همچنان به این كار ادامه میدهد. آنها تعدادی سالمند را بر روی صندلیهای سالن نشاندهاند و حتی خانوادههایشان هم به آنها ملحق شدهاند از طرفی معلولین هم با ویلچرهایشان خود را به سالن برگزاری مراسم تحویل سال رساندهاند. تا ساعت هشت و 45 دقیقه یعنی نیم ساعت پیش از مراسم تحویل سال، چیزی حدود هزار نفر جمعیت در سالن هستند.
آنها با دیدن بهرام رادان و رضا صادقی خوشحال میشوند و خنده بر لبانشان نقش میبندد. دو، سه نفر هم با پیراهنهای یكسره قرمز و صورتهای سیاه، نقش حاجی فیروز را بازی میكنند.
یكی از معلولین هم كه از ناحیه دست معلول است، پشت كیبورد نشسته است و موسیقی مینوازد، لابد میپرسید چطور؟، با استفاده از یك چوب كه در دهانش است و با حركات سر و صورت، این چوب را بر روی كلیدهای كیبورد مینوازد و موسیقی دلنشین از بلندگوهای سالن به گوش میرسد. حاضران در سالن دست میزنند، رضا صادقی از دیدن این فرد تعجب میكند و خودش را به او میرساند و او را تشویق میكند و به همت او آفرین میفرستد.به طور حتم میدانید كه رضا صادقی هم در كودكی بیمار شد و از ناحیه پا آسیب دیده است تا جایی كه با عصا راه میرود...
مراسم با تلاوت قرآن و پخش سرود جمهوری اسلامی ایران، نیم ساعت قبل از تحویل سال آغاز میشود، سپس یك شاعر، دقایقی اشعاری درباره نوروز میخواند و پس از آن یك گروه موسیقی سنتی تا تحویل سال، موسیقیهای شادی اجرا میكنند، زمانی كه سال تحویل میشود، همه حاضران در سالن خوشحال هستند. اما هستند افرادی كه در آن لحظات بیتفاوت میباشند و آن لحظات است كه اگر از نزدیك شاهد آنان باشی، زندگی برای شما نگاه دیگرش را نشان خواهد داد، یا به عبارتی نگاهتان به زندگی عوض میشود.
جوانی در گوشهای از سالن بر روی ویلچر به شكل قوز كرده نشسته، میگویند سالهاست كه به همین شكل باقی مانده و نمیتواند حركت كند، بهرام رادان خودش را به او میرساند و عید را به او تبریك میگوید وی از دیدن بهرام خوشحال میشود و خودش را در آغوش او جا میدهد. جوانی 28 ساله در گوشهای دیگر از سالن بر روی ویلچر نشسته است، انگار زندگی برایش معنایی ندارد، میگویند آلزایمر گرفته و چیزی را به یاد نمیآورد، او تنها 28 سال سن دارد، در گوشهای دیگر چشمم به دو نفر دیگر برمیخورد كه آنها هم از اماس رنج میبرند، هر دویشان جوان هستند، یكی 23 ساله و دیگری 25 ساله...
زمانی كه آنها را میبینی به واقع تمام تجملات این زندگی مادی برای آدم بیمعنی میشود، آخر چرا؟ چه حكمتی است كه باید این گونه باشند، آنها تنها جمعیتی را میبینند كه به این ور و آن ور میروند، عدهای كه در حال دست زدن هستند، اما نمیتوانند تفاوتی را احساس كنند، زندگی برای آنان تاریك است، خداوند شفایشان بدهد.
پیرمردی در كنار در ورودی اصلی سالن است، به او میگویم، چرا داخل نمینشینید، میگوید دلم هوای فرزندانم را كرده است، هفت سالی است كه آنان را ندیدهام نمیدانم چه كار میكنند راستی یك عكس از من بگیر و داخل مجله بنداز... او خانوادهسبز را خوب میشناسد، چرا كه سالهاست نشریهمان به كهریزك میرود تا اوقات فراغت سالمندان را در آنجا پر كند، عكسش را میگیرم، لبخندی تحویل میدهد به من میگوید: جوان! میدانی درد من چیست؟ میگویم: بیماری؟ میگوید: نه. من تنهام... چند سال پیش كه فرزندانم به خارج رفتند، تنهایی اذیتم میكرد، از این رو به اینجا آمدم تا دیگر تنها نباشم، پشت سرت را نگاه كن، اون آقا رو ببین او هم مثل من تنهاست، این تنهایی سرانجام ما را بیمار میكند، آن گاه قطراتی اشك از چشمانش جاری میشود. دلم برایش میسوزد، میگوید جوان قدر جوانیت و سلامتیات را بدان كه غیر از این دو همه چیز این دنیا فانی است. دوباره میگوید: عكسم را میاندازی. میگویم خیالت راحت باشد.
بانو بهادرزاده و پس از او محمدرضا صوفینژاد مدیر كهریزك و سپس محسن پزشكی مدیر روابط عمومی كهریزك دقایقی پای تریبون میروند و از فعالیتهای كهریزك میگویند. پزشكی در گوشهای از گفتههایش میگوید، هزینه سالانه كهریزك چیزی حدود هشت میلیارد تا نه میلیارد تومان است كه كمكهای مردمی باعث شده ما همچنان بر روی پای خود بایستیم، سپس آنتراكی داده میشود و از مهمانان پذیرایی میشود، در همین فاصله رادان و صادقی به داخل جمعیت میروند و با آنان تصاویر یادگاری میگیرند.
در این فاصله به یاد گفتههای مدیریت كهریزك صوفینژاد میافتم كه در پایان گفتههایش میگفت: و خلاصه كلام اینكه، در این لحظات حساس، خداوند سبحان ما را توفیق خدمت به پدران و مادران عزیزی عنایت فرموده كه در این وادی ایمن و آسوده كسی را ندارند جز شما، پس با این نعمات الهی با خوشرویی و متانت برخورد كنید كه اجری مضاعف داشته و دارید. اگرچه من و تو نه برای گرفتن پاداش بلكه صرفا برای نفس خدمت، خدمتگزار جامعه بزرگ كهریزك بوده و خواهیم بود كه پاداشی بس بزرگ دارد.بنابراین، زیباترین گلهای دنیا را تقدیم شما و كاركنان زحمتكش آسایشگاه كرده، نوروزتان را صمیمانه شادباش گفته و آرزومندم لحظهها، تكرار حضور برای تامین رفاه، آسایش و امنیت شما عزیزان بوده باشد و اما سفارش به اعضای محترم خانواده بزرگ كهریزك، اینكه در مقابل خدمات كاركنان زحمتكش و خادمان آسایشگاه صبر و خویشتندار باشید، روح شكیبایی، تحمل و صبر پیشه كنید و قدرشناس زحمات آنان باشید.بانو بهادرزاده هم میگفت: در این لحظات میاندیشم كه چگونه عشق به خدمت در این مكان در وجود هزاران نیكوكار ریشه دواند كه به راستی در این 36 سال هیچ نفسی، بیاندیشه آنجا روا نبود و هیچ بهاری زیباتر از بهار كهریزك معنی نمییافت.
«مادام نادیا» هم لبخند میزند، او كه مسیحی است سالهاست كه عمر خود را صرف كمك به این آسایشگاه كرده و خوشحال است كه در اولین ساعات تحویل سال، هنرمندان ایرانی به كمك كهریزك شتافتند. امیدواریم این روند همچنان ادامه داشته باشد و هنرمندان كشورمان از این گونه كارهای خیر انجام بدهند...
پس از این مراسم رادان دقایقی برای حاضران در سالن صحبت كرد و از حس قلبیاش برای آنان گفت، سپس رضا صادقی آمد و پس از دقایقی صحبت، سه ترانه هم اجرا كرد كه با استقبال شدیدی مواجه شد.كمكم در نزدیكیهای شهر بوی سبزیپلو با ماهی در سالن پیچیده شد، چرا كه آشپزخانه پشت سالن بود. رادان و صادقی و دوستانشان تصمیم میگیرند كه بروند، اما همین بیرون رفتن از سالن و نشستن در اتومبیل، نیم ساعتی طول میكشد، چرا كه به همه سالمندان و معلولین سر میزنند و از آنان خداحافظی میكنند... اما از آنجا كه خانواده عدهای از این عزیزان در سالن بودند، با گوشیهای همراهشان شروع كردند به گرفتن عكس یادگاری...
كهریزك - 12 ظهر
سوار اتومبیلهایمان شدهایم و عازم تهرانیم - در ترافیك سنگینی گیر كردهایم، همان طور كه گفتم روز اول عید بهشتزهرا بسیار شلوغ میشود. در آن ترافیك سنگین كاری نداریم بكنیم، جز اینكه از دور بهشتزهرا را ببینیم.
در این فكرم كه این همه در زندگی روزمرهمان بالا و پایین میپریم، اما عاقبت، مقصد نهایی همین زمینهای خاكی در جنوب تهران است (البته برای ما كه در تهران ساكن هستیم)...
به فكر تنهایی ساكنین كهریزك هستم، با این كه برایشان اقداماتی انجام گرفته كه روحیهشان عوض شود، اما درد مشترك همهشان تنهایی است. به یاد آن جوان كم سن و سال، «ام اس» گرفته میافتم كه آرزو دارد ساعاتی به زندگی برگردد، به یاد آن نابینایی میافتم كه دوست داشت تنها یك دقیقه، یك دقیقه آن هم لحظه تحویل سال چشمانش باز شود و همان یك دقیقه شور و حال را ببیند، به یاد آن پیرزنی میافتم كه با تخت مخصوصی او را به سالن میآورند تا شاید لحظهای روحیهاش عوض شود، آن وقت ما آدمها، همه چیز داریم، حالا كمی بیشتر، عدهای خیلی بیشتر و عدهای كمتر، آن گاه قدر یكدیگر را نمیدانیم، ای كاش با خواندن این مطلب شما هم سری به كهریزك میزدید تا درد مشترك افراد آنجا را ببینید، افرادی كه به همت و تلاش موسسین كهریزك روزگار خوبی را پشت سر میگذرانند، اما آرزوی همه آنها یك چیز است، سلامتی و فقط سلامتی و دوری از تنهایی.
گل بنفشه
گل بنفشه، اگرچه گلی بهاری است و با بهار میآید، ولی با بهار نمیرود. خیلیهایشان سرسخت و به قولی: جان سخت هستند و در تمام مدت بهار و تابستان گل میدهند و رشد میكنند و چشم شما را به جمال زیبایشان روشن. من، حتی شاید خود شما هم در میانه پاییز و سرما نیز آنها را سرزنده و پر گل دیدهایم و از این تماشا دو احساس داشتهایم؛ یكی: آمدن آنها و نشستنشان در باغچه و گل دادنشان كه رهاورد بهار و سرزندگی است و دیگری سرمازدگی و پژمردگی و بعد هم نابودیشان كه هر دو مورد درس زندگی است، كه: آشنایی یك حادثه است و جدایی یك قانون.
نیمه اول اسفند بود، ولی هوا بهاری بهاری بود. تو حیاط نیمه آفتابی آسایشگاه، سالمندان زن و مرد با ویلچر یا واكر یا با پاهای لرزانشان چشم به در آسایشگاه داشتند و باغبانها با شور و شوق تمام در حال نشاندن نشاهای بنفشهها روی زمینهای تازه نفس كشیده بودند. دیدن آن صحنهها، اگرچه شادیآور بود اما غم هم به دلم آورد. نمیدانم چرا بیخودی با خودم زمزمه كردم كه: «بهار با بنفشه میآید و نوروز با بهار...»زمانی كه چشم به چشم بعضی از سالمندان دوختم، حسرت و غربت در آنها موج میزد. آیا آنها هم هر بهار در خانههاشان بنفشه میكاشتند؟ آیا آنها هم نام فرزندانشان را بنفشه گذاشته بودند؟ نمیدانم چرا حسرت به دلی آنها را تا ته وجودم حس كردم و شوق دوران كودكیام را از یاد بردم، شما میدانید چرا؟ حالا بنفشههایشان كجا هستند و اینها كجا؟ از كنار یكیشان كه رد شدم، مرد سالمندی بود كه به سختی با واكرش راه میرفت، آرام گفتم: «سلام پدر! عید شما مبارك».نگاهم كرد؛ از آن نگاههایی كه تو میدانی و من. زمزمهای كرد كه نفهمیدم چه گفت. انگاری گفت: «ای بابا! دل خوش سیری چنده؟» و حسرتی به دلم گذاشت كه نگو و نپرس.
شماره حسابهای آسایشگاه
افرادی كه دوست دارند در امر خیر كمك به آسایشگاه خیریه كهریزك سهیم باشند، میتوانند كمكهای نقدی خود را اینچنین ارسال كنند:
حساب جاری 700 بانك صادرات، شعبه باقرشهر، كد شعبه 1248 (آسایشگاه شماره 1)
حساب جاری 42215 بانك ملی، شعبه استاد نجاتالهی، كد شعبه 452 (آسایشگاه شماره 1)
حساب جاری 4404 بانك ملی، شعبه اسكان، كد شعبه 271 (آسایشگاه شماره 2 – مهرشهر كرج)
در كهریزك چه میگذرد؟
مجتمع خیریه كهریزك 37 سال پیش با همت دكتر محمدرضا حكیمزاده و با نیتی پاكتر از همت، در مساحتی حدود هزار متر مربع و نگهداری كمتر از ده نفر سالمند نیازمند، فعالیت خود را شروع كرد.
امروزه در فضایی به وسعت 420 هزار متر مربع، با زیربنای 160 هزار مترمربع، هزار نفر نیروی كاری موظف و دو هزار نفر بانوی نیكوكار و دیگر نیكوكاران در خدمت 1800 معلول، سالمند و بیمار مبتلا به ام.اس میباشند.
تمام تلاش مسئولان آسایشگاه كهریزك این است كه به معلولان و سالمندان براساس برنامهریزیهای منظم با در نظر گرفتن شرایط جسمی، روحی و سنی خود از تختها جدا شده و لحظههایی را در كارگاههای توانبخشی و یا كلاسهای مختلف فرهنگی شركت كنند. مثل كارگاههای كاردرمانی عبارتند از: بافندگی با ماشین و دست، گلدوزی، گلسازی، منجوقدوزی، مكرومهبافی، قالیبافی، خیاطی، سفالگری، نقاشی، معرق، قلمزنی، تكهدوزی، كفاشی، سراجی، توربافی، شمعسازی و مونتاژ قطعات الكترونیكی.
كلاسهای فرهنگی كه عبارتند از: سوادآموزی از مقطع ابتدایی تا سطح عالی، قرائت و حفظ قرآن، زبان انگلیسی، خط، نقاشی، تئاتر، سرود و موسیقی، كامپیوتر و آموزش خط بریل برای نابینایان و...
درمانگاه دكتر حكیمزاده
جدای از ساكنان همیشگی مجموعه كهریزك، تمامی مراجعهكنندگان خارج از آسایشگاه نیز میتوانند از امكانات بهداشتی درمانی مهیا شده با بخشهای فعال داخلی، ارتوپدی، اورولوژی، چشمپزشكی، مامایی و زنان، طب فیزیكی، قلب، پوست، دندانپزشكی، اورژانس، اتاقهای عمل سرپایی و داروخانه استفاده كنند.
شهركهای مسكونی
شهرك گلها با 54 واحد مسكونی برای كاركنان آسایشگاه.
شهرك امید با 20 واحد مسكونی برای اسكان سالمندان نیكوكار.
شهرك امید با 25 واحد مسكونی برای اسكان زوجهای معلول جوان.
همچنین یكی از اساسیترین برنامههای فوقالعاده آسایشگاه، ورزش معلولان، سالمندان و كاركنان است كه شركت در مسابقههای مختلف و كسب مقامهای گوناگون به ویژه عضویت تعدادی از معلولان در تیمهای ملی نیز از دستاوردهای ورزشی كهریزك است.
بخش ام.اس: نخستین بخش تخصصی ام.اس در كشور با هدف نگهداری، پژوهش و تحقیق برای معلولان مبتلا به بیماری ام.اس با ظرفیت 120 تخت از سال 1385 به بهرهبرداری رسید.
همچنین باید به مجتمع درمانی تخصصی جوادالائمه (ع) اشاره داشت.
و در ضمن به پروژههای در دست اقدام از جمله مركز پژوهش و تحقیق برای كاهش معلولیتها و از بین بردن اشكالات موجود در سالمسازی دوره سالمندی و مركز مراقبتهای روزانه سالمند، سالن توجیهی و سالن گنجینه یادمان یاران اشاره داشت و طی این سالها نباید از نقش گروه بانوان نیكوكار هم غافل بود.
یك روز قهرمان آسیا بود
محمود دادآفرین 48 سال بیشتر نداره، تو نگاه اول فكر كردم كه اون واقعا یه پیرمرده، آخه 48 سال، سنی نیست كه آدم اینقدر پیر و از كارافتاده بشه. اما وقتی بیماری سراغ آدم بیاد و دست از سرش بر نداره، خیلی زود پیر و از پا افتاده میكنه.
وقتی با آقا محمود جوون زود پیر شده این قصه كه حالا بخش صنوبر خونه اون شده از بیماری و گذشتهاش پرسیدم، در جواب گفت كه دكترم میگفت از هر پنجاه هزار نفر، یك نفر ممكنه به این بیماری دچار بشه. از اقبال بد، من جزو اون یك نفرهای بخت برگشته بودم. موقع نوجوونی و جوونی سری بین سرها داشتم. كشتیگیر بودم و مقامهای اولی كشوری و آسیایی به دست میآوردم. تو زندگی كم و بیش به اندازه خودم درآمد داشتم و از زندگی راضی بودم اما یه دفعه همه چیز به هم ریخت و من اینی شدم كه الان میبینید.
توی اون گذشتههای نه چندان دور، چهها دیده و چهها كشیده. از دنیای كوتاه قهرمانیاش باخبر بشیم و برسیم به الانش؛ زندگی در كهریزك. خانهای كه در دل خود همه جور نیازمندنگهداری رو نگهداری میكنه و شاید به جرات بشه گفت كهریزك آخرین چاره و آخرین پناهگاه برای خیلی از كسانی كه به دلیل بیماری و گرفتاری به بنبست رسیدن، است. حالا به كهریزك پناه آوردن تا مابقی عمر رو در این خونه بزرگ سپری كنن.


