userinfo close

  ,

بهرام رادان


bahramradanclub

تاسیس: 22 اسفند 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سحر امیری - معاونان
*دوستان رای بــه كلوب فراموش نشه*\به گفته بهرام رادان ایشان هیچ گونه پروفایل،ایمیل ،وبلاگ و ... در ا ادامه »
*دوستان رای بــه كلوب فراموش نشه*\به گفته بهرام رادان ایشان هیچ گونه پروفایل،ایمیل ،وبلاگ و ... در اینترنت نداشته تنهاراه ارتباطی شما،سایت ایشان می باشد.
 
m m , mitra_k1
m m - 07:30 1385/01/27

گفتگو بهرام رادان با هفته نامه سینمای جهان

سینما حرفه ای ترین حرفه دنیاست

"همه فیلم هایم را دوست دارم ...."
بهرام رادان با صراحت این جمله را می گوید و هیچ ابایی ندارد که از این فیلم ها دفعا کند. حالا تعصب خاصی نسبت به حرفه اش دارد و می گوید برخلاف ورودش به سینما که برای تفریح بود، بازیگری برایش خیلی جدی شده است.
رادان پس از فیلم پر مخاطب شور عشق طی کمتر از یک سال در سه فیلم آبی ، ساقی و آوازقو ایفای نقش داشت و حالا به دلیل ضعف فیلم نامه های پیشنهادی به گفته خودش ، شش ماه است که بیکار مانده. او خیلی با اعتماد به نفس صحبت می کند و خیلی با شجاعت از نسل بازیگران جوان (که خود به آن تعلق دارد) دفاع می کند.
این گفت و گو یکی دو ساعت پس از بازگشت رادان از ارومیه صورت گرفت. چند ساعت پس از آنکه اولین جایزه عمرش را به خاطر بازی در آوازقو از جشنواره فیلمهای خانوادگی دریافت کرده بود ، علی رغم خستگی وبی خوابی نشای از این سفر از او متشکریم.
علی باذل

از زمانی که برای اولین بار در شور عشق بازی کردی تا امروز ، دیدگاهت چقدر نسبت به سینما تغییر کرده ؟
من به خاطر تفریح وارد سینما شدم. این را بارها گفته ام. اما خوشحالم که با عشق ادامه دادم. وقتی بیرون سینما ایستاده بودم ، نمی گفتم عاشق این کارم تا وقتی وارد می شوم ببینم آواز دهل شنیدن از دور بوده ! شروع کار برایم جنبه تفریح داشت و برایم مهم نبود که طریقه بازی چگونه است و ... ولی بعد آرام آرام سینما جزو زندگیم شد. البته غرق سینما نشده ام و نمی خواهم غرق آن شوم. اما اگر الان کاری انجام می دهم حداکثر تلاشم بر این است که به بهترین نحو انجامش دهم. یعنی نمی توانم کاری کنم فقط برای اینکه از آن عبور کرده باشم. اگر هم می گویند آدم موفقی هستم ، دقیقا نمی دانم چطور به این موقعیت رسیدم. ولی می توانم بگویم ماندن در سینما کار خیلی سختی است. چون سینما ، حرفه ای ترین حرفه دنیاست.
اصلا ورود به سینما به نظر من کاری ندارد ، خیلی آسان است. اگر کسی قابلیتهای ورود به سینما را داشته باشد ، خیلی راحت می تواند وارد شود. وقتی یک روز کسی از من بپرسد چطور می توان وارد سینما شد ، می گویم : جلوی آینه بایست و خودت را نگاه کن. بعد فکر کن اگر خودت رفتی داخل سالن سینما و این آدمی را که در آینه است روی پرده دیدی ، خوشتمی آید فیلم بعدیش را هم می بینی ؟ اصلا دوستش داری ؟ اگر جوابت مثبت باشد ، ورود به سینما سخت نیست. ولی ماندن در سینما خیلی علم و تجربه می خواهد که به مرور زمان به دست می آید و یکدفعه در وجود هیچکس داخل نمی شود. به نظر خودم مهمترینش استفاده از تجربه کسانی است که حتی شش ماه قبل از من وارد سینما شده اند ، حتی یک کار بیشتر از من انجام داده اند و یا حتی بعد از من وارد شده اند ، ولی تجربه متفاوت تری داشته اند. سعی ام این است که ماندگار شود و در یک ژانر خاص گیر نیفتم. البته نیمی از آن به من ربط دارد و نیمی دیگر بستگی به آن دارد که تنوع ژانر در سینما وجود داشته باشد.

اینکه می گویی سینما بعد از ورود برایت جدی شد ، ناخواسته بود با خودت هم دوست داشتی این اتفاق بیفتد ؟

اینطور نبود که سینما را دوست نداشته باشم ، برعکس. اما هیچ وقت فکر ماندن در سینما در سرم نبود. فقط می خواستم وارد شود.

به هر حال مانده ای و چهار فیلم بازی کرده ای ، می خواهم بدانم چقدر از این دوام آوردن خواسته خودت بود و چقدر محصول شرایط ؟

پنجاه پنجاه بود.

یعنی اگر مدتی پیشنهاد های خوبی ارائه نشود ، دغدغه نداری که حتما بازی کنی ؟

بازیگری ، یک جور اعتیاد هم با خودش دارد ! مثل یک فوتبالیست که حتی وقتی پولش را به طور مرتب می گیرد ، اگر نیمکت نشین شود به مرز دیوانگی می رسد ، بازیگری هم اینطور است. یک بعد مساله مادی است. اما بعد دیگر این است که آدم حضور داشته باشد ببیند که در جریان رقابت هست. اما اگر شرایط مساعد نباشد ، پیشنهادهای خوبی ارائه نشود ، مثل الان شش ماه بیکار می مانم. یعنی نمی توانم خود را راضی کنم با این سناریو ها کار کنم.

رقابتی که گفتی ، چقدر برایت اهمیت دارد ؟

به نظرم رقابت سالمی است. با همه کسانی که در رده من هستند ، دوستی دارم و اگر آنها نباشند ، اصلا کار من دیده نمی شود. اگر فقط یک بهرام رادان وجود داشته باشد و تماشاگر مجبور باشد او را ببیند ، این بهرام رادان دیگر کارش را تقویت نمی کند. ولی وقتی من موفقیت همرده های خودم را می بینم ، بیشتر سعی می کنم تا موفق باشم ، از آنها عقب نمانم.

ولی عده ای می گویند با ورود نسل شما به عنوان بازیگر ، آنها که پیشکسوت اند حذف می شوند ، نظر تو چیست ؟

مردم تعیین می کنند که چه کسی باشد و چه کسی نباشد. متاسفانه در کشور ما جوانان هر کار می کنند ، باز به آنها اعتماد نمی شود.... من این مساله را قبول ندارم. در میان نسل ما چه کسی می تواند جای عزت الله انتظامی را پر کند ؟ مثل او بازی کند ؟ یا مثل داریوش ارجمند و خیلی های دیگر ... آنها قبل از ما هستند. نقشی که به آنها می خورد ، با نقشهای ما فرق دارد. نسل ما نیامده است جای آنها را تنگ کنند. با خودشان یک نوع سینما آورده اند ، سینمایی که مال جوانان است. آرتیست جوان دارد. جوانی که مجرد است و نه پدر چند بچه... این نصل محکوم نیست که چرا نوع جدیدی از سینما را با خود به همرا آورده است....

ولی مشکل این است که بنا به یک خصلت تکرار شونده ، وقتی نوعی از سینما در برخورد با تماشاگر موفق می شود ، تمام فیلمهای تولید شده ایرانی به سمت همین نوع می روند و جایی برای انواع دیگر نمی ماند !

باز هم مردم می خواهند. تهیه کننده ها که عاشق چشم و ابروی جوانان نیستند. چون مردم می خواهند ، از جوانان استفاده می کنند. فیلمهایی از نوع دیگر هنوز هم وجود دارند. تعدادشان کمتر شده ، ولی کمتر شدنش به خاطر حضور ما نیست ؛ به خاطر خواست مردم است.

ولی این تعدد بیشتر به سمت اشباع شدن پیش می رود ...

چون سینمای ما خیلی محدود است و همه از روی هن کپی برداری می کنند ، هیچ کس جرات انجام دادن یک کار جدید ندارد. یک مسئله دیگر هم گمشده ای است که مردم در سال های گذشته داشته اند، سینمای گمشده ای که مردم در این سه چهار سال پیدایش کردند.

به مسئله کپی برداری اشاره کردی این کپی برداری می تواند از یک فیلم خارجی یا داخلی باشد. وقتی سناریو به تو پیشنهاد می شود ، این نکته چقدر برایت مهم است ؟

کپی کار ایرانی بدتر است. چون ما که سینمای سنتی نداریم ، سینما را از غرب گرفته ایم. ولی می توانیم سینمای ملی هم داشته باشیم. مثل سینمایی که مرحوم علی حاتمی داشت.

تعریف تو از سینمای ملی چیست ؟

سینمایی که فرهنگ ایرانی در آن شناسانده شود. عصاره ملی را می توانی در فیلم های علی حاتمی ببینی که همیشه رنگ و بوی ایرانی در آن هست.

ورود تو به سینما با فیلم شور عشق بود فیلمی که دغدغه بازگشت سرمایه در آن به شدت وجود داشت. از این مسئله چه احساسی داری ؟

من شور عشق را خیلی دوست دارم. اصلا روی تمام فیلمهایی که بازی کرده ام ، تعصب دارم. حتی اگر بدترین فیلم باشد ، حتی اگر زرشک زرین به آن بدهند. اما باید دید شورعشق چرا فروش کرد ؟ یا سوژه بود ، یا پرداخت و یا بازیگر. در هر سه مورد من که اولین کارم بود ، خودم را تبرئه می کنم. چون هر کس جای من بود ، در این فیلم بازی می کرد. من کسی بودم که وارد آموزشگاه بازیگری شده بودم ، تازه می خواستم دوره ببینم. بعد از سه هفته به تهیه کننده معرفی شوم و نقش اول یک فیلم پیشنهاد شد. هر کس جای من بود می رفت و بازی می کرد. حتی اگر هم این فیلم هیچ چیز نداشت ، خوشحالم که مردم به خاطر بازیگران این فیلم بلیت خریدند و آن را دیدند.

فکر می کنی به خاطر فروش شور عشق بود که در یک مدت کوتاه توانستی سه فیلم دیگر هم بازی کنی ؟

قبل از نمایش شور عشق ، قرار شد در فیلم دوم و سوم بازی کنم. فیلمبرداری شورعشق دی 78 تمام شد. بعد از آن سه چهار دفتر فیلم سازی از من دعوت کردند که یکی از آنها هدایت فیلم بود. قبل از عید آقای اعلامی را دیدم و همان روزها قرارداد ساقی را نوشتیم. قرار بود فیلم برداری اردیبهشت 79 آغاز شود که به خاطر برخی مشکلات عقب افتاد. آقای شایسته دوباره من را خواستند درباره فیلم آبی صحبت کردیم و بعد رفتم سر کار آبی و بعد هم ساقی. زمان فیلم برداری ساقی بود که شور عشق اکران شد.

چطور در حالی که هنوز یک بازیگر دیده نشده ، از سوی تهیه کنندگان پیشنهادهای دیگری به او می دهند ؟ البته فقط هم محدود به تو نیست ...

این بستگی به کارگردان ها دارد....

اتفاقا فکر می کنم در این موارد نظر تهیه کننده ها موثر تر است !

نه. حرف آخر را کارگردان می زند. من و آقای شایسته یک بار همدیگر را دیدیم ، ولی بعد آقای اعلامی من را انتخاب کرد و آقای شایسته هیچ فشاری نیاورد که حتما این بازیگر باشد. تبلیغات در نشریات زرد بر روی شورعشق هم از تابستان آغاز شد. در حالی که ما کارهایمان را قبل از عید انجام داده بودیم. باید از آقای اعلامی پرسید که چرا من را انتخاب کرد !

اتفاق جالب دیگری هم که در مورد شور عشق افتاد ، تبلیغ بسیار نشریات زرد برای بازیگران این فیلم بود. بعد از آن دیگر مصاحبه نکردی به خاطر همان جوی بود که این نشریات ایجاد کردند ؟

من هیچ وقت با نشریات زرد مصاحبه نکردم ! هنگام اکران شورعشق چند مصاحبه بیشتر نداشتم ، آن هم با نشریات تخصصی سینمایی. تنها مصاحبه ام با یک نشریه غیر تخصصی ، هفته نامه تماشاگران بود که اتفاقا مصاحبه خوبی هم شد و دیگر هیچ نمی دانم چرا ؟ چه حسی بود که این کار را نکردم ؟ البته آن زمان من اصلا نمی دانستم کدام یک از این نشریات زردند ! بعد ها فهمیدم. از آن به بعد می دانستم که چرا مصاحبه نمی کنم ، ولی قبل از آن فقط اینکه زیاد از روی بورس خبر بودن خوشم نمی آید.

فکر می کنی چه اتفاقی می افتد وقتی یک فر مدام روی بورس خبری است ؟

خیلی زود می رود بالا و خیلی زود هم زمین می خود !

بعد از شورعشق ، در سه فیلم بازی کردی ، آبی ، ساقی و آواز قو. جالب است که سومی زودتر از آن دو تا اکران شده است. احتمالا دو در آواز قو با تجربه بیشتری کار کرده ای. از اینکه آواز قو زودتر اکران شد خوشحالی ؟

من واقعا همه فیلمهایم را دوست دارم و هر کاری از دستم بر می آید برای موفقیت آنها انجام می دهم. نمی توانم بگویم کدام اکران شود بهتر است ، چون با هم متفاوتند.

منظور من این بود که به عنوان یک بازیگر احساس میکنی در آواز قو پخته تر شده ای ؟
صد در صد

روی بازیت هم تاثیر گذاشته ؟

خیلی ، هر فیلم برای بازیگر یک تجربه است. البته در صورتی که متوجه باشد ، مثلا من فیلم آبی را دوبار دیدم. بار اول فقط دیدن بود ، اما بار دوم رفتم که مشکلات و ضعف هایم را ببینم. برای همین سعی کردم در آواز قو تمام تجاربی را که تا آن وقت جمع کرده بودم ارائه دهم. ولی باز از نظر خودم نتوانستم این کار را بکنم ، چون آواز قو همانطور که در مصاحبه ها هم ذکر شده دو کارگردان داشت. یعنی از دو جهت با ما کار می شد ، هم نظر آقای فرحبخش باید تامین می شد و هم نظر آقای اسدی.
این دو نظر هم خیلی با هم متفاوت بود و من به عنوان بازیگر باید این دو نظر را تامین می کردم. به آقای فرحبخش و اسدی هم گفتم که اگه نظرات در یک خط و مسیر بود و یک راه برایم روشن می کرد فکر می کنم که باز هم می توانستم بهتر باشم و ضعفهایم را در آواز قو بیشتر پر کنم.

نقشی را که در این فیلم بازی کردی ، نقشی بود که هم به سن و سالت می خورد و هم به دوره های که طی آن در جامعه زندگی کرده ای. یعنی جوانان ما با این مسئله خیلی درگیرند و به هر نحوی هم که زندگی کنند بالاخره در جایی امکان دارد سروکارشان به نیروی انتظامی بیفتد. آیا تابحال برای خودت اینگونه اتفاقات افتاده است و چقدر این وقایع را با پرداختی که در فیلم هست ، واقعی می دانی ؟

خیلی واقعی است. البته نمی توان گفت صد در صد ، اما به هر حال جوانان ما چنین مشکلاتی دارند. شاید آن سکانس فینال فیلم حالتی سمبولیک داشته باشد ، اما در مورد نقشی که به آن اشاره کردی من با کاراکترهای کیان شورعشق و ارسطو فیلم آبی بازی کردم ، رضا را در فیلم ساقی هم خیلی دوست داشتم ، اما نکته جالب این است که در آواز قو من هیچ وقت پیمان را حس نکردم و این مشکلات اصلی در اوایل فیلم برداری بود. او را دوست داشتم ، اما نمی توانستم با او ارتباط برقرار کنم.

البته به نظر می رسد اتفاقاتی که برای پیمان می افتد نسبت به فیلمهای قبلیت طبیعی تر است

بله ، طبیعی است ، اما دلیلش تفاوت بازی حسی و تکنیکی بود. من یک ماه قبل از فیلم برداری هر کاری کردم ، اما دیدم که نمی شود. به در بسته می خورم و مشکلم همان تفاوت بود که در مورد آن هم خیلی از آتیلا ممنونم.

می توانی بیشتر توضیح دهی ؟

در بازیگری حسی ، نقش را حس می کنی ، داخل تو می شود و بازی می کنی. همان طور که من در تمام مدت فیلم برداری آبی ، ارسطو بودم و با ارسطو زندگی کردم و او را شناختم و کیان شورعشق با اینکه اولین کارم بود و از بازیگری حسی و تکنیکی چیزی نمی دانستم وارد من شده بود ، اما پیمان فدایی وارد من نشد و من بازی تکنیکی هم قبل از این بلد نبودم. هم آتیلا به من کمک کرد ، هم کتابهایی در این زمینه خواهند. یعنی در واقع نوعی توفیق اجباری بود که من بروم و ببینم آن بازی تکنیکی که من آن را دوست نداشتم چیست ؟

فکر می کنی کدامیک بهتر است ؟

لذتی که بازیگری حسی می دهد هیچ وقت بازیگری تکنیکی ندارد.

ولی مطئمنا یادگیری تکنیک به آینده ات هم کمک زیادی خواهد کرد ؟

بله ، به همین دلیل می گویم توفیق اجباری بود که بروم و تکنیک بازیگری را بشناسم ، مثلا تا قبل از این وقتی می خواستم گریه کنم باید به مرگ افراد فکر می کردم و مرتب در حال کلنجار رفتن با خودم بودم. اما بازیگری تکنیکی چیزهایی به آدم می دهد که لازم نیست سر صحنه واقعا آشفته باشی. خیلی راحت مقابل دوربین قرار می گیری.
مخصوصا قسمت فینال فیلم وقتی کات می دادند ، من همان بهرام بودم. در حالی که در فیلم های قبلی ام تا مدتی راه می رفتم و قدم می زدم تا از آن حس بیرون بیایم.

آواز قو صحنه های اکشن زیادی دارد. با آنها چگونه کنار آمدی ؟

من شبیه این تعقیب و گریز ها و کارهای هیجان انگیز را در شور عشق تجربه کرده بودم، اما به این شمل نبود و این هم چیزی بود که باید تجربه اش می کردم. مخصوصا در صحنه های اکشن حضور آقای هاشم پور واقعا موثر بود واعتماد به نفس فوق العاده ای برایم بود. جمشید هاشم پور به له نظر من ، بلکه به نظر خیلی ها بزرگترین هنر پیشه اکشن تاریخ سینمای ما است و کسی را مثل او ندیدم.

آیا ایشان راهنمایی ات هم می کردند ؟

تا وقتی از آقای هاشم پور چیزی نخواهی ، چیزی به تو نمی گوید !

چیزی از او خواستی ؟

چند بار خواستم ، چند بار با ایشان صحبت کردم و در کل خیلی به من کمک کردند و خیلی از ایشان ممنونم.

پیمان فدایی شخصیتی است که خیلی برزخی است. خیلی تحت تاثیر قرار می گیرد و بعد می بینیم وقتی تحت تاثیر قرار می گیرد خیلی محکم می شود ، اما باز هم تحت تاثیر حرف ها قرار می گیرد که می بینیم وقتی در کلانتری به او توهین می شود باز هم تحت تاثیر ، عکس العما نشان می دهد.

داستان آوازقو اینطور نیست که به صورت منفک بتوانی آن را بررسی کنی. آواز قو خیلی داستان پیوسته ای دارد و شاید اگر کسی بیست دقیقه بعد از شروع فیلم آن را ببیند ، از داستان سر در نیاورد. باید از اول فیلم را دید و اگر فیلم را از اول ببینیم می فهمیم که فیلم از شادی در کوه شروع می شود که به نوعی آزادی و رهایی را تداعی می کند.... بعد اخراج ساده ای از دانشگاه به خاطر روابطی که دختر و پسر با هم دارند. بعد در دل مشکلات آنها می رویم که هر دو با خانواده هایشان برای ازدواج مشکل دارند ، ضمنا آنها را می شناسیم. می فهمیم که پیمان فدایی موقعیتهایی دارد که به خارج برود از خانواده های پولدار بازاری است ، می فهمیم که پرستو خانواده ای متشخص و تحصیلکرده دارد. اما این دو با اینکه سطح فرهنگشان فرق می کند ، همدیگر را دوست دارند.
بعد نقطه عطف فیلم در سکانس کوتاه ایست در ایست بازرسی در جایی که به غرورش برمی خورد ، مخصوصا اینکه با پرستو همراه است. شاید اگر پرستو در اتاق تعهد نبود ، پیمان با سر به صورت آن سرباز نمی زد و اما چون با حضور پرستو شخصیت خودش را خورد شده حس می کرد بلند شد که حداقل کاری کرده باشد.

قبول داری که پیمان در داستان چند بار تحت تاثیر افراد مختلف قرار می گیرد. پیمان کسی بود که پدرش می خواسته او را به خارج بفرستد و قبول نکرده ، اما بعد در شرایطی قرار می گیرد که می خواهد با زور از کشور فرار کند.

این حرف فیلم ، خیلی حرف بزرگی است. این حرف که هشداری دهد که پیمان به یک جوان زندانی بیشتر اعتماد می کند تا به فتاح سرگرد.

چرا تحت تاثیر افراد مختلف قرار می گیرد ، اما تحت تاثیر فتاح قرار نمی گیرد ؟

از بی اعتمادیش نسبت به آنهاست و ترجیح می دهد که به دیگران اعتماد کند ؛ ولی امثال فتاح نه.
پیمان هیچ وقت به فتاح اعتماد نمی کند ، ولی تماشاگر فتاح را می بیند و می شناسد ....
بله ، چون تماشاگر فتاح را در خارج از آن موقعیت هم می بیند و او را می شناسد. اما برای پیمان فتاح هم عین همه آن پلیس هاست. پس چه اعتمادی به او بکند ؟

به نظر خودت آواز قو یعنی چه ؟

آواز قو ، جریانش سکانسی بود که حذف شد و آن سکانس می رساند که آوازقو یعنی چه ، صحبت هایی ما داشتیم کنار دریاچه ای که در آن دو قو بودند و منظور این بود که قو حیوانی است که بدون جفتش نمی تواند زندگی کند و اگر جفتش بمیرد ، آنقدر گوشه نشین و منزوی می شود تا دق کند.

اما گویا در اینجا آن جفت می تواند زندگی کند و یکی مرده و آن دیگری زندگی می کند.

اینکه ربط پیدا می کند به "آواز قو 2 " !

قصد ساخت آن را دارند ؟

من که دیگر مرده ام. مگر اینکه در آخر فیلم می گفتم I'll be back !

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.