عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
29 خرداد 1387 | |
|
2
|
13 دی 1386 | |
|
3
|
1 مهر 1386 | |
|
4
|
2 شهریور 1386 | |
|
5
|
2 شهریور 1386 | |
|
6
|
2 شهریور 1386 | |
|
7
|
2 شهریور 1386 | |
|
8
|
9 مرداد 1386 | |
|
9
|
15 خرداد 1386 | |
|
10
|
15 خرداد 1386 |
داستـان بهـرام رادان *و سنتــوری* در ((خانواده سبز))
|
داستـان بهـرام رادان *و سنتــوری* در ((خانواده سبز)) | ||||||
|
سنتوری، فیلمی است كه فیلمسازش عصاره سینمای ایران میباشد، داریوش مهرجویی... ایرانیان از تمامی فیلمهای او خاطره دارند. اسامی این فیلمها را بخوانید: «مهمان مامان، بمانی، دختر دایی گمشده، مگس، درخت گلابی، لیلا، پری، سارا، بانو، هامون، شیرك، اجارهنشینها، دایره سینما، پستچی، آقای هالو، گاو و الماس» و حالا حكایت «سنتوری» فیلمی كه قرار بود سوم مردادماه به سینماها بیاید، اما دوباره به مانند چند مرحله پیش كه هر بار قرار بود، اكران شود، بنا به دلایلی دوباره اكران نشد... حال مردم و علاقهمندان به سینما تشنه فیلم جدید مهرجویی هستند. این فیلم در جشنواره فیلم فجر، حرف و حدیثهای زیادی را به دنبال خود داشت. به خصوص زمانی كه در جشنواره 85، نتوانست عنوان بهترین فیلم جشنواره را كسب كند. «بهرام رادان»، به خاطر بازی در این فیلم، طی سه سال اخیر، دومین سیمرغ بلورین را از آن خود كرد و زمان دریافت جایزه، به هیئت داوران اعتراض و اعلام كرد كه داوران جشنواره، یكبار دیگر
فارغالتحصیل یو.سی.ال.ای داریوش مهرجویی در هفدهم آذرماه سال 1318 در تهران به دنیا آمد و تحصیلات مقدماتی خود را در تهران گذراند، 20 سال داشت كه برای ادامه تحصیل به آمریكا رفت. در سال 1344 (1965) از دانشگاه «یو.سی.ال.ای» در لسآنجلس لیسانس فلسفه گرفت، در همین سال سردبیری نشریه پارس ریونو در لسآنجلس را به عهده داشت و سال بعد به تهران آمد. در سال 1346 نخستین فیلم خود به نام «الماس 33» را ساخت كه نتوانست با این فیلم، موفق شود اما او امید خود را از دست نداد و دو سال بعد به همراه غلامحسین ساعدی در سال 1348، فیلمنامه گاو را نوشت و به كارگردانی آن پرداخت، این فیلم برای مهرجویی و سینمای ایران جوایز متعددی در خارج و داخل كشور به دنبال داشت. گاو چه از نظر تجاری و چه از نظر هنری فیلم موفقی از آب در آمد و فصل جدیدی را در سینمای ایران گشود تا جایی كه در جشنوارههای كن، برلین، مسكو، لندن، لسآنجلس و اغلب كشورهای آسیایی، اروپایی و آمریكایی به نمایش در آمد. آقای هالو در سال 49، دومین فیلم مهرجویی بود و این كارگردان را تنها با دو فیلم ساخته شده، اما معتبر به دنیا شناساند، این فیلم هم در جشنوارههای برلین، مسكو و لندن به نمایش در آمد. مهرجویی در آن زمان تنها 31 سال داشت. همچنین فیلمی كه وی در سال 1351 به نام پستچی ساخت، فیلم هفتم از ده فیلم برگزیده جهان در سال 1972 میلادی شد. پس از انقلاب او مدتی در فرانسه زندگی كرد، اما پس از بازگشت دوباره فیلمسازی را ادامه داد كه اوج مخاطبان او در سینما برای فیلمهای اجارهنشینها (1365)، هامون (1368)، سارا و پری (1371)، لیلا (1375)، درخت گلابی (1376)، بمانی (1380) و مهمان مامان (1383) بود. گفتنی است فیلمنامه این فیلمهای موفق از دست نوشتههای خود مهرجویی است و حالا او با سنتوری میخواهد، برگی به دفتر افتخارات سینماییاش اضافه كند. او سنتوری را به همراه وحیده محمدیفر به رشته نگارش در آورده و طی آن میبینیم كه یك نوازنده چیرهدست و خواننده محبوب ناگهان در اوج شهرت و موفقیت، افسار زندگیاش را از دست داده و به بیراهه میرود، او میگوید: «همه بدبختیها از زمانی آغاز شد كه عشق بزرگ زندگیام، همسرم، هانیه تركم كرد، اما هانیه زمانی میرود كه من مدتهاست در بند اعتیاد خود گرفتار هستم.»
اصل داستان چیست؟ اصل ماجرای این فیلم چیست؟ «علی بلورچی» (بهرام رادان) فرزند حاج آقا بلورچی یكی از كسبه قدیمی و صاحبنام صنف بلور و شیشه است، حاج آقا در دوران كودكی و نوجوانی سختیهای زیادی را متحمل شده است و تحت تاثیر عقدههای آن دوران، پسرش را آن طور كه خود دلش میخواست تربیت میكند، این نقش را (مسعود رایگان) ایفا میكند. از طرفی حامد (نادر سلیمانی) پسر بزرگتر حاج آقا از همان دوران مدرسه از درس محروم شده تا نزد پدر در حجره كار كند و ادامهدهنده راه او باشد. علی پسر دوم حاج آقا از دوران كودكی با ساز كهنهای كه متعلق به دایی مرحومش است، انس گرفته و قصد دارد زمانی كه بزرگ شد، تحصیلات خود را در رشته موسیقی ادامه بدهد اما با مخالفت مادرش (رویا تیموریان)، مواجه شده و به اجبار در رشته بازرگانی درس میخواند، این مخالفت و دیگر كشمكشهای او با والدین باعث میشود، علی خانه پدری را رها كرده و از خانواده جدا شود. سپس علی به همراه دوستش «تمایل» (مهیار پورحسابی)، یك گروه موسیقی تشكیل میدهد و با اجرا در جشنها و مناسبتهای مختلف گذران زندگی میكند و به خاطر مهارتش در نواختن سنتور به «علی سنتوری» معروف میشود. اما او به تدریج در پی معاشرت با دوستان و كارهای شبانهروزی هر از گاهی به سراغ موادمخدر میرود، چرا كه از درون احساس پوچی میكند و اعتماد به نفس لازم را ندارد. به عبارتی ظرفیت معروف شدن را ندارد و استفاده تفننی از موادمخدر او را رفتهرفته به ورطه اعتیاد میكشاند. پس از مدتی كه از زمان فیلم میگذرد، در یك مراسم كه اجرای موسیقی آن با علی است، دختری به نام هانیه (گلشیفته فراهانی) مجذوب هنر علی میشود و این آشنایی به ازدواج آن دو منجر میشود. این آشنایی و ازدواج برای مدتی نشاط را به زندگی علی میآورد و او را تشویق به كارهای بیشتر میكند. اما او كماكان به مصرف مواد ادامه میدهد تا به خیال خود شرایط روحیاش تقویت شود، وضع بدینگونه باقی نمیماند، چرا كه به خاطر اوضاع نامناسب مالی و رفتارهای حاصل از مصرف موادمخدر، بین او و هانیه مشكلاتی پدید میآید و همین مسئله باعث میشود تا هانیه منزل را ترك كند. علی كه به خاطر معتاد شدن به موادمخدر كمتر امكان كار برایش فراهم است، فرصت پیدا میكند تا به همراه «تمایل» اجرای برنامه موسیقی یك مراسم عروسی را برعهده بگیرد. در ادامه این فیلم زیبا خواهید دید كه در حین برگزاری مراسم عروسی، میان اقوام خانواده داماد كه با یكدیگر مشكلاتی داشتند، درگیری شدیدی به وجود میآید و كار به زد و خورد كشیده میشود. در این زد و خورد دستان علی میشكند و به آلات موسیقی او هم خسارت وارد میشود. آسیبدیدگی و عدم توانایی علی در ساز زدن كه تنها راه امرار معاش اوست، باعث بیكاریاش میشود. در همین زمان صاحبخانه هم عذرش را میخواهد و او با مقداری وسایل، آواره و سرگردان كوی و خیابان میشود تا اینكه در گوشهای از یك پارك جنگلی چادر میزند.
در این دوران با بیخانمانها و معتادان همنشین شده و چون درمانده و نیازمند است، برای پول در آوردن تن به هر كاری میدهد، زندگی در میان جمعی معتاد و آواره در حاشیه شهر، علی را درمانده، شكسته و آلودهتر میكند. یك شب كه او در میان این جمع مشغول مصرف موادمخدر است و میخواهد از این طریق خاطرات تلخ گذشته را فراموش كند ماموران نیروی انتظامی سر رسیده و همه را دستگیر میكنند. علی پس از دستگیری به مركز ترك اعتیاد فرستاده میشود و مسئولان آن مركز متوجه اختلالات روحی او میشوند و سعی میكنند با او ارتباط برقرار كنند. گفتنی است، حسن پورشیرازی و صدرالدین حجازی در نقش معتاد در این فیلم در كنار رادان بازی میكنند. داستان در مركز بازپروری چنین ادامه پیدا مییابد كه ، محیط مناسب و شرایط درمانی به علی كمك تا او بهبودی نسبی پیدا كند و با خرید یك سنتور توسط روانشناس مركز برای علی، او فرصت و انگیزه پیدا میكند تا دوباره موسیقی را ادامه دهد. اشتیاق علی به اندازهای است كه او در همان جا به دیگر معتادان آموزش سنتور میدهد. فیلم كه به پایان نزدیك میشود حاج آقا بلورچی به همراه حامد به مركز بازپروری میرود تا به علی بگوید كه از گذشته پشیمان شده و حاضر است پس از آزادی و ترك اعتیاد، تمامی امكاناتش را در اختیار او بگذارد، اما علی كه دیگر معلم ویژه موسیقی آن مركز است، میگوید: با اینكه مشكل اعتیادش برطرف شده و وضعیت جسمانی كاملا سالم و مناسبی دارد، همچنین دوران محكومیتش هم به پایان رسیده، اما تازه منزل واقعیاش را پیدا كرده است، چرا كه این مكان به دور از هیاهوی جامعهای بیرحم بوده و او میتواند برای آدمهایی مثل خودش مفید بوده و با نغمه سازش به آنها عشق و زندگی ببخشد. در پایان این فیلم كه پر ازواقعیتهای تلخ زندگی است، میبینید در نهایت، علی به همراه شاگردانش كه همگی از بیماران همان مركز هستند كنسرت كوچكی اجرا میكنند. چشم علی در میان تماشاگران حاضر به هانیه میافتد كه به تشویق او مشغول است اما در پایان كنسرت از هانیه خبری نبود. از دیگر بازیگران این فیلم باید به مائده طهماسبی در نقش مادر هانیه، سیامك خواهانی ویولونیست گروه آریان در نقش جاوید، مونا ربیعی در نقش خواهر جاوید و محمد سلوكی برادر بزرگتر مهدی سلوكی كه پیش از این سابقه مجریگری داشت در نقش دكتر روانشناس اشاره داشت. همچنین برنامهریز، دستیار اول كارگردان، مجری طرح، بخشی از طراحی صحنه و لباس و عكس برعهده محمدرضا شریفینیا است. در پایان فیلم متوجه خواهید شد مهرجویی حتی در تلخترین اثرش هم، دلش نمیآید بیننده را ناامید رها كند. بازگشت شكوهمند علی سنتوری به زندگی و آشتی دوبارهاش با سنتور، مهارت استاد در پرداخت این صحنهها، آنقدر چشمگیر است كه بیننده چارهای جز باور آن ندارد. سنتوری شاهكار دیگری از این كارگردان است، كارگردانی كه در طول تمامی این سالها هر بار به نوعی غافلگیرمان كرد، كارگردانی كه میداند چه بسازد كه بیننده را شگفتزده كند. ایفای نقش بهرام رادان در این فیلم بینظیر است، او چه در روزهای اوج و چه در شبهای سقوط علی سنتوری و در تمامی سكانسهای مربوط به كنسرتها درخشان ظاهر میشود و خصوصیاتی از یك بازیگر حرفهای كامل را بروز میدهد. از طرفی سكانسهای مشترك میان رادان و گلشیفته فراهانی، شیطنتهای عاشقانهشان به ویژه سكانس بازی با شال گردن، بسیار دیدنی است. نواختن سنتور توسط رادان ساخت موسیقی متن و نوازنده سنتور این فیلم، كسی نیست جز یكی از اعضای خانواده «كامكارها»... اردوان كامكار، او میگوید: پیش از این برای هیچ فیلمی موسیقی نساخته بودم، ساخت موسیقی این فیلم را، به دلیل آشنایی چند سالهام با مهرجویی پذیرفتم، او با من تماس گرفت و عنوان كرد، فیلمنامهای در این مورد دارد، چند بار با یكدیگر فیلمنامه را مرور كردیم و پیش از آغاز فیلمبرداری، 5 قطعه موسیقی برای آن ساختم.
حدود دو ماه و نیم هم با رادان سنتور كار كردم و نواختنش را به او آموختم و خوشبختانه آنقدر او با استعداد بود كه گامهای اولیه سنتور را یاد بگیرد. كامكار میگوید: انتخاب بازیگر اول برای این فیلم كار دشواری بود، باید دستهای بازیگر، شبیه دستهای من باشد تا تفاوتی در تصاویر مربوط به نوازندگی من و نقشهای ایشان ایجاد نشود، از طرفی موفق شدیم بین دستهایش و لبخوانی هماهنگی خوب به وجود بیاوریم. كار مشكلتر از لبخوانی بود، چون حركات دست، همراه فیگور او نیز باید درست انجام میشد و از آنجا كه بهرام توانایی خوبی دارد، توانست به نحو احسن از عهده این كار برآید. در صحنههایی كه رادان در فیلم مینوازد، در نماهای نزدیك از خود كامكار در حین نواختن سنتور استفاده شد و در نماهای دور از رادان و... رادان به جای سلوكی مهرجویی از ابتدا تاكید داشت كه بازیگر نقش اول فیلمش، حتما جوانی لاغراندام با صورتی استخوانی باشد تا بتوان با چهرهپردازی اندك، چهره یك معتاد را بر صورتش ترسیم كرد. البته دانستن سنتور نیز یكی از شرایطی بود كه بازیگر نقش اول مرد باید آن را میدانست. در حال تستگیری از متقاضیان، مهرجویی به این فكر افتاد كه از بازیگران حرفهای نیز برای ایفای این نقش، تست بگیرد. اولین گزینه او پارسا پیروزفر بود كه علیرغم همكاری با مهرجویی در كار قبلیش، «مهمان مامان» نتوانست نظر او را برای ایفای این نقش جلب كند. دیگر گزینه استاد مهرجویی برای ایفای این نقش، محمد سلوكی، مجری سیما بود كه از نظر فیزیك چهره با این نقش همخوانی نیز داشت، تقریبا همه چیز برای بازی او در این نقش آماده بود كه ناگهان مهرجویی اعلام كرد، بهرام نقش علی سنتوری را ایفا خواهد كرد و سلوكی ایفاگر نقش دكتر روانشناس شد. شاید برایتان جالب باشد بدانید كه داریوش مهرجویی زمانی، سنتور مینواخت و این ساز را به دلیل صدای زیبایش دوست داشت و یكی از دلایل نوشتن این فیلمنامه، علاقهاش به سنتور بود. گفتنی است، تصویربرداری این فیلم از هفدهم بهمن 1384 در كاشانك نیاوران آغاز شد و به مدت هشت ماه طول كشید. خواننده فیلم
قرار بر این شد كه محسن چاووشی ترانههای این فیلم را بخواند، چرا كه مهرجویی اعتقاد داشت كسی باید ترانههای این فیلم را بخواند تا مردم با صدایش بیگانه نباشند، به ویژه زمانی كه باید لوكیشنی در كاخ سعدآباد در نمایی از كنسرت برگزار شود و این كار هم انجام پذیرفت، اما... اولین ایراد شورای نظارت و ارزشیابی نام فیلم بود كه سنتوری نمیتواند علی باشد و باید نام «علی» از فیلم حذف شود مهرجویی این موضوع را پذیرفت، سپس ایرادها به ترانهها وارد شدند كه باید ترانهها را حذف كنید. مهرجویی گفت: نمیشود، ما بر روی این قضیه حسابی ویژه باز كردیم. گفتند پس چاووشی نباشد و یكی را بیاورید كه صدایش مجوز داشته باشد. مهرجویی هم در مقام پاسخ گفت: آخر صدا كه مجوز نمیخواهد، این ترانه و آهنگ است كه مجوز میخواهد و شما هم مجوز آن را صادر كردهاید و در پاسخ شنید كه نه، باید عوض شود و سرانجام فیلم دچار تغییراتی شد و رادان باید با صدای خود روی آهنگهای ساخته شده، یكبار دیگر ترانهها را بازخوانی میكرد تا فیلم مجوز پخش بگیرد و اینگونه هم شد. هدایت فیلم پخشكننده این فیلم است كه ید طولایی در زمینه پخش دارد و به اندازه كافی از مهارت برای فروش هر چه بیشتر یك فیلم برخوردار است. گفتنی است تهیهكنندههای این فیلم فراز فرازمند و داریوش مهرجویی هستند. اما این فیلم چه زمانی به نمایش درآید خدا میداند، با این حال شنیدهها حاكی از آن است كه سنتوری در اواخر مردادماه اكران خواهد شد... باید دید و منتظر ماند. بازیگری، برایم شوخی بود رادان میگوید: اولین بار كه مقابل دوربین سینما ظاهر شدم، برایم مثل یك تفریح بود، مثل یك شوخی، یكسری جمع شدیم و رفتیم كلاس بازیگری و حتی خجالت میكشیدیم كه بگوییم ما میرویم كلاس بازیگری، میگفتیم میرویم كلاس كامپیوتر، زمانی هم كه انتخاب شده بودم، دو، سه هفته بیشتر كلاس نرفته بودم، یادم میآید آن روز از پشت شیشههای كلاس، دو، سه نفر آمدند و با هم صحبت كردند، من هم مشغول تمرین بودم، اما صدای آنها را نمیشنیدم و بعد مرا به یكدیگر نشان دادند، پس از كلاس جلو آمدند و یك نشانی به من دادند كه به آن جا مراجعه كنم. تا دو ساعت پیش از فیلمبرداری نمیدانستم كه نقش چندم را ایفا میكنم، فكر میكردم فقط باید در فیلم شور عشق حضور داشته باشم، بعدها فهمیدم نقش من در شور عشق نقش اول است. آن زمان من بیست سال داشتم كه آمدم مقابل دوربین و بازی كردم، نمیدانم انگار یك كار عجیب بود. رفقای صمیمی
من دوستانی دارم كه در دایره خیلی اندكی هستند، اما لزوما به این معنا نیست كه كم معاشرت میكنم، اتفاقا زیاد معاشرت میكنم، بیشتر دوستانم جزو دوستان دوره دبیرستان هستند، بین بازیگران ایران هم بیشتر با گلشیفته فراهانی و همسرش ارتباط دارم. شخصیت حقوقی بازیگران همه آدمهای مشهور یك شخصیت حقیقی دارند و یك شخصیت حقوقی. آنها در شخصیت حقوقی حق ندارند خیلی از كارها را انجام دهند. برای مثال وقتی یك بازیگر سیگار میكشد، حق ندارد در خیابان سیگار بكشد به خاطر اینكه مردم میگویند كه نگاه كن فلانی دارد سیگار میكشد، چون آن پسر كوچك از تو یاد میگیرد سیگار بكشد، میدانی چرا؟ میگوید اگر آن بازیگر دارد سیگار میكشد، پس حتما كار خوبی است، حالا آن شخصیت حقیقی در داخل خانه میتواند سیگار بكشد. دلهای مردم رادان میگوید : رابرت پریش در سینمای هالیوود یكی از آن بچههایی بود كه به دنبال چارلی چاپلین میدوید و ماهی هفت دلار حقوق میگرفت. كتابی دارد كه در آن نوشته، مدتها كاركرد، در استودیوهای مختلف رفت و آمد داشت دستیار مونیتور شد و رسید به مونتاژ كار. او از جان فورد كه استاد مسلم سینماست خیلی چیزها یاد گرفت. میدانید كه ایشان ركورددار اسكار در سینمای جهان است. او چهار اسكار بهترین كارگردانی را از آن خود كرده است. رابرت پریش میگوید سالها گذشت و من هم اسكار گرفتم، رفتم دیدم جان فورد، روی یك صندلی چرمی نشسته، رو به من گفت: رابرت، شنیدم اسكار گرفتید گفتم: بله قربان، برگشت گفت: من چهار تا گرفتم و گفت: مجسمه اسكارت را میبری 25 سنت، دو تا كوچه پایینتر میفروشی و دو تا لیوان قهوه میگیری... میخواهم بگویم رمز ماندگاری، سیمرغ و عنوان نیست، رمز ماندگاری، وارد شدن در دلهای مردم است. | ||||||








