عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
29 خرداد 1387 | |
|
2
|
13 دی 1386 | |
|
3
|
1 مهر 1386 | |
|
4
|
2 شهریور 1386 | |
|
5
|
2 شهریور 1386 | |
|
6
|
2 شهریور 1386 | |
|
7
|
2 شهریور 1386 | |
|
8
|
9 مرداد 1386 | |
|
9
|
15 خرداد 1386 | |
|
10
|
15 خرداد 1386 |
تو همچنان داریوش مهرجویی هستی اما...(سنتوری)
البته اهمیت سنتوری، شیرینی و جذابیت تعریف قصه و غرقکردن فیلم در موسیقی و فاجعه و بنا نهادن یک ساختار روان وسلیس با مکالمه سازها و مثلث عشقی میان سازهاست.
میخواهم عجیب و غریبترین یادداشت سینماییام را بنویسم و متنی را که جمله به جمله تحسین سنتوری است، بدل کنم به ادعا نامهام علیه ایده رایج و مد روز سرگرمی و جذابیت و دست کم بدل کنم به استدلالم تا بگویم چرا فیلم آخر مهرجویی سطحی نیست و چرا من دوستش ندارم! و چگونه سنتوری همه چیزهای مهرجویی را دارد جز یک چیز. حالا نه؛ در پایان خواهم گفت چه چیز!
به ترتیب از راست محمدرضا شریفینیا٬داریوش مهرجویی٬ بهرام رادان و گلشیفته فراهانی- عکس: خبرگزاری مهر
اما نکات هوشمندانه فیلم و فرم محتوا و محتوای تراژیک آن:
فیلم روان و سلیس سنتوری، ماجرایش را با یک رشته تمهیدات ساختاری و سپس رها کردن تردستانه و تخطی نرم از آنها، شکل میدهد تا روایت سرنوشت علی را به داستانی بیلکنت بدل سازد. میشود پرسید شگردهای اصلی که مهرجویی با شعبدهبازی از آنها سود میجوید و اثری سرگرم کننده و جذاب و غرق شده در موسیقی و فاجعه میآفریند کدام است:
۱- روایت اول شخص و تک گفتار(وسپس رها کردن و تخطی از آن) و اثر بخشی این بیان در پیشبرد داستان فیلم.
۲-درستی فلاش بکها و تصاویر یادها (بعد از انحلال طبیعیاش در زمان حال و ادامه داستان در زمان خطی) و سازمان دادن پایانبندی فیلم.
۳- قاعدهستیزی جامپ کاتهایی که ارزش ساختاری دارند و با ارجاع به خویشتن شخصیتی در حال در خود فروشدگی، همراهی میکنند و ضمنا به شوخی/جدی راه حل مهرجویی بودهاند برای رها شدن از شر اغتشاش و بینظمی حاصل از ممیزی محتمل!
۴- یک ساختار اشارهای و لایه ضمنی که سادگی فیلم ظاهرا و با تردستی آن را در خود غرق میکند اما در فیلم هست و وجه فاجعهنگارانه و ریشهیابی سنتوری را ممکن کرده است و از کلیترین ژرف ساختهای زندگی ایرانی تا گفتمانهای روزمره سنت و مدرنیسم را دربر میگیرد و همچنین پرسشهایی را همچون موسیقی، اعتیاد و رئیس صنف بلورسازان یعنی پدر را و نیز مادر را.
۵- تلاش آگاهانه برای عامهپسند بودن و نهان داشتن زبان و بیان عمیق و سطحی نمایی. اما این یک سطحی نمایی است و فیلم مهرجویی همچنان فیلم مهرجویی است. مردم فریب میخورند که فکر میکنند فیلم نمیخواهد عمیق باشد.
داریوش مهرجویی در جلسه نقد فیلم
۶: سنتوری دربردارنده نقد ژرف سرشت نگاه وجود و حیات و کهن الگوهای ایرانی و زندگی ایرانی است. خود سنتور در اینجا تنها یک ساز نیست، یک شخصیت/ساز است: یک نشانه بنیادین در زیرزمین، در ناخودآگاه و فضای ممنوع و درپرده که بیرون میافتد و علی با شورش علیه حذف خواست خود و رفتن به سوی آن، سرشت عاصی و پایان ویران خود را رقم میزند. سنتور یعنی همه چیزهای ریشهدار ایرانی ما.
۷- روانشناسی مورد علاقه مهرجویی حالا با موسیقی به عنوان یک تابو ممزوج شده تا نه تنها به تابوزدایی بپردازد بلکه مهم تر از آن به کمک نماد/نشانه و ساز/شخصیت سنتور و همگرایی و واگرایی آن با پیانو و ویلن حرفهای دیگری هم بزند و در ساختاری موسیقایی و گفتگوی سازها به خوبی آن حرفها را میزند.
۸- آدم/موسیقیها و شخصیت/سازها، عشق مثلثی و چالش آنها تراژدی علی سنتوری را در متن ماجرای سنت و مدرنیسم ایرانی میسازد. ازدواج و جدایی سازها/آدم ها، گسست و مرگ و مفر و مسئله سرشت رکودآمیز یک فرهنگ و نوعی موسیقی و تلاش برای جوانی و نو کردن و ناممکنی و گره خوردگی درونی با خمود و تخدیر و رویارویی ساز غربی، ویولن و پیانو و انضباط و کراوات و جسم سالم و فضای محترم و آسودگی روانی و زندگی خواهی برابر مرگ طلبی و شلختگی و ... رفتن هانیه با جاوید به کانادا. آه آری اینها همه مهرجوییگونه و مهماند و شیرین روایت شدهاند، هرچند بازی گلشیفته فراهانی بهترین بازیاش نیست.
۹- بالاخره لایه همیشگی نگرش جامعه شناختی، کنار انسانشناسی فرهنگی مهرجویی و اعتراض و نقد اجتماعی و تاثیر برداشتهای مکتب فرانکفورتی و مبارزه طبقاتی و اصلاحات بعدی و تاثیرش در ترکیب تراژدی فردی و اجتماعی در سنتوری و ماجرای پدر سنتی که پدرسالارانه پسر بزرگش را قربانی اقتدار خود کرده و از عصیان پسر کوچکش به وسیله رهاکردنش تا حد تبدیل شدنش به آدم تزریقی انتقام گرفته و حال با تزریق واقعی و صحنه دردبار آن، کارگردان مسئولیت اعتیاد را به گردن پدر میاندازد، اینها هم قشنگ، مهم و تلخ و بیدارکنندهاند.
۱۰- میبینیم برخلاف شایعه، مهرجویی هرچند ظاهرا فیلم عامهپسند میسازد اما سطحی نشده است و همان عناصر زیبایی شناختی و فرمی و روان شناختی و جامعهشناختی در کارهایش موج میزند و همان بحران فردی و اجتماعی، هرچند حالا داستان شیرین و تلخ روآمده و جهان اندیشمندانهاش به پس نشسته و رخ نهان داشته است. پس اینکه همه اهمیت فیلم فقط سرگرمی سطحی است پوچ و یاوه است.
۱۱- فیلم برخلاف نظر آدمهای سطحی ستایشگر سطحی بودن نیست، معترض آن است. علی به سبب ابتذال محیط گام به گام به یک خالتوری بدل می شود. تبدیل یک فرد با استعداد به نوازنده عروسیها و همدست حاجی فیروز ستایش از هنر سطحی نیست. نمایش قربانی شدن هنر است و البته مهرجویی میگوید ایرانی باز ریشه عمیقتری دارد.
۱۲- سنتوری میتواند داستان خود مهرجویی و احساس خطر او از سیطره جهان کهنه بر هنرش و یا دغدغه خودآگاه و ناخودآگاه هر هنرمند در شرایط مرگ فرهنگ و هنر و توسعه عوام زدگی و رواج ممنوعیتها باشد و پرسش از معنای ایرانی بودن و فرجام این سرنوشت و عوامل انحطاط.
۱۳- آیا پایانبندی فیلم هم امتیاز مثبتی است؟ ظاهرا جای امیدواری نیست. چه چیزی تغییر کرده است؟ پدر؟
آن انبوه رها شده معتادان که از میانشان علی سنتوری انتخاب میشود تا نجات یابد؟ مگر این اولین نجات و برگشت اوست؟ هنر نجات دهنده اوست؟ اما او برای عشق به سنتور نبوده که ترک میکند. او به زور دارو و عوامل فیزیکی فعلا در محیط آسایشگاه از اعتیاد دست برداشته است. البته حالا به انبوه ویرانشدگان و مردم عادی که مشغول ترک اعتیادند، موسیقی میآموزد. شاید موسیقی رهایی بخش باشد؟ شاید آن چیزهایی هم که مهرجویی میآموزد و ما را بیداری میبخشد با فهم و زندگی نویی قرین است؟ اما در فیلم دلیلی برای این امیدواری نیست و از این بابت هم فیلم نظیر دیگر آثار مهرجویی خیلی خوش بینانه نیست و در بحرانهای فردی و اجتماعی و روانی و ذهنی و ایدئولوژیک آشکار و نهان یک جامعه گیر افتاده و بین دیروز و فردا غرق است. ظاهرا سنتوری حتی از مهمان مامان نیز فیلم روانتری به نظر میرسد.
۱۴- اما چرا من از سنتوری خوشم نیامده است. من از مهمان مامان بال درآوردم. بیش از هر چیز به خاطر تعادل یک فیلم سرگرم کننده با لایه درونی و جهان اندیشگون و هوشمندی مهرجویی در درکی زنده از کسانی که گلاب آدینه، پارسا پیروزفر و پور شیرازی نقششان را ایفا میکردند. درک زنده یعنی آن هزار واکنش متنوع و گاه متضاد که بیان درون آدمها حتی آن مادر بیبدیل بود. وقتی که به خواهر زادهاش نیش میزد، وقتی که نرفتناش به عروسیشان به خاطر فقر را نهان میداشت. وقتی او را جناب سرهنگ خطاب میکرد، وقتی با دست کمک دیگران را پس میزد و با پا پیش میکشید. وقتی چشم میپوشید که گوشت و ماهیای که فرزند کوچکش آورده از کجا تامین شده. وقتی از دست شوهرش ذله بود و همه اینها در خصوص شوهر و پسر و دختر و ... رعایت شده بود.
مهرجویی در پرداخت شخصیت علی سنتوری هیچ حوصله رعایت این کشف و شهود الان درونی انسان قربانی را نداشته و تاکید بر همان تراژدی صعودی فرد معتاد در حال اضمحلال کفایت کرده که او دست از قدرت عظیم شخصیت پردازیاش بکشد و به شیوه راحتتر و سهل الوصولتر و تکساحتی به علی و هانیه و جاوید و ... بنگرد. نه این شعور مهرجویی در داستانگویی نیست. فیلم میتواند ساده باشد و ضمنا از سطح متوسط جان انسانی فراتر رود. به نظر من اثر هنری بدون این ژرفا که مکاشفه هنرمند و هنر اصیل است و آنچه در اختیار ما مینهد، وجود ندارد. اگر سادگی دو ظاهر با عمق در درون همراه نباشد یعنی که ما نقطه تعادل را درنیافتهایم و با موج عوامزدگی یک دوران به انحطاط میغلتیم. واقعا ما چه چیز از روح و جان و کشمکشهای درونی این آدمها میدانیم؟
من منتظر بازگشت مهرجویی هستم. نه از سادگی بلکه به هنر سهل و ممتنع و اثر شیرین و جذاب و سادهای که جهان اندیشمندانهاش را در کشف کشمکشهای هزارسویه درون آدمی با سینمای عامهپسند باب طبع روز تاخت نمیزند و بسی در تماشای روح آدمی هوشمندتر از ماست و البته هر کس آزاد است هرگونه بسازد و هر مخاطبی هم حق دارد از اثری هنری خوشش بیاید یا نیاید اما ندیده گرفتن یک اسلوب مد روز هرگز به معنای ناتوانی از درک قوتهای ساختاری و لایههای ضمنی یک اثر نیست تا عدهای با پوزخند بیندیشند که به سبب هوش زیادشان است که اثری سرگرم کننده را میستایند. فیلم را که رها میکنی با هیچ تاثیری همراه نیستی و گویی در خلا فیلم را تماشا کردهای و ضمنا من دوستدار«این آن» هستم و از تقابل این و آن هیچ نمیفهمم جز همراه شدن با موج و مد روز و ترویج نگرش تک ساختی به واقعیت پیچیده آدم ایرانی و ایران
احمد میر احسان


