userinfo close

  ,

بهرام رادان


bahramradanclub

تاسیس: 22 اسفند 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سحر امیری - معاونان
*دوستان رای بــه كلوب فراموش نشه*\به گفته بهرام رادان ایشان هیچ گونه پروفایل،ایمیل ،وبلاگ و ... در ا ادامه »
*دوستان رای بــه كلوب فراموش نشه*\به گفته بهرام رادان ایشان هیچ گونه پروفایل،ایمیل ،وبلاگ و ... در اینترنت نداشته تنهاراه ارتباطی شما،سایت ایشان می باشد.
 
m m , mitra_k1
m m - 11:45 1386/03/13

نقد : عطش یك خداحافظى شتابزده با نادرى

آشكارترین نكته ( عطش )، شباهت خط داستان و برخى جزئیات آن به ( خداحافظ رفیق - 1350 ) است. فیلمى كه حاصل خون دل خوردن هاى امیر نادرى در نخستین تجربه فیلمسازى اش بود و ماجراى ساخت اش، حكایتى خوندانى و شنیدنى دارد. همان سالها ، پرویز دوایى درباره فیلم نوشت: براى ما كه در جریان ساختن خداحافظ رفیق، یعنى از اولى كه فكرش براى امیر نادرى پیدا شد تا آخر كه فیلم را ساخت و تمام شد. در تمام این احوال ، همراه او ، همپاى او ، هم نفس و طرف و خطاب و درد دل هاى او بودیم . كار روى پرده آمدن این فیلم ، واقعا به چیزى افسانه اى و حماسى شباهت دارد، به ساییدن كوه با زبان ، چیزى شاعرانه چون روفتن زیر پاى معشوق با مژه ورفتن و آوردن نارنج طلا از باغ جادو … چون احتمالات آن قدر با نادرى مخالف بود كه قدم در این راه گذاشتن ، جز امید واهى باز شدن روزنه اى در حصار سنگى نبود ، حصارى كه باید پیاپى سر بر آن كوفت … نادرى بار سنگین خداحافظ رفیق را تنها بر دوش كشید و به راه افتاد . فیلم ساختنش مثل زندگى كردنش صادقانه ، بى تزویر، با صفا، كودكانه ، پرطراوت ، عاشقانه و سرگشته وار بود . ما اورا دوست داشتیم واو را مى پاییدیم واز قلبمان به خاطر زجرى كه مى كشید ، خون مى چكید مثل این بود كه مى خواهد به راه دور ودرازى برود، به زیارت یك معبد گمشده ، به آوردن همان پرنده گریزان خوشبختى یا ترنج طلا. عاشق بود. غمگین بود. پرشور بود و به روى خودش نمى آورد . گاهى ( شدت ) زیستن او آدم را هراسان مى كرد . مثل كسى كه زیادى دارد از خودش مایه مى گذارد وآدم نمى ترسد كه زود تمام شود . خیلى اوقات این حس را داشتیم كه اگر از این در بیرون برود ، دیگر هرگز بر نمى گردد.
( مجله سپید وسیاه ، شماره 941، چهارشنبه 5 آبان 1350 ص 64)امیر نادرى با ( خداحافظى رفیق ) شالوده جریانى را پى ریخت كه بعدها به سینماى خیابانى شهرت یافت و الگوى كار فیلمسازان دیگر نیز شد. فیلم دستمایه مستند به واقعیت داشت . اصل ماجرا، اواخر دهه سى یا اوایل دهه چهل (خورشیدى ) اتفاق افتاده بود . سه نفر با كندن حفره در كف اتاق هتل ( هتل پالاس؟) به جواهر فروشى زیر آن دستبرد زدند و خبرش را روزنامه ها نوشتند و مدت ها دهان به دهان مى گشت . نادرى و فیلمبردارش ، زرین دست.
براى حفظ فضاى مستند ماجرا بیشتر صحنه ها را با دوربین روى دست ثابت كردند كه این ویژگى ، تقریبا در سینماى حرفه اى آن دوران شگردى بئدیع و تازه مى نمود و حاصل كار را به اثرى گزارش گونه بدل مى كرد و…
( خداحافظ رفیق ) از تولد فیلمسازى خبر مى داد كه با بضاعت اندك و شرایط دشوار كار ، توانست در تاریخ سینماى ایران جایى براى خود با زكند و به چهره اى ماندگار بدل شود . امیر نادرى سالها بعد همانى شد كه انتظارش مى رفت . افسوس امروز جایش خالى است.
حالا پس از گذشت سى وچند سال ، حسین فرحبخش (تهیه كننده حرفه اى فیلمهاى پرفروش ومردم پسند ) . در نخستین تجربه كارگردانى خود ، سراغ قهرمانان جسور و ماجراجوى (خداحافظ رفیق) رفته است تا شاید ضمن اداى دین به یكى از غیرمتعارف ترین فیلمهاى دوران گذشته ، ذوق وقریحه اش را محك بزند . هرچند ظاهرا قضیه كارگردان شدنش ، دلایل ناخواسته اى دارد و … . به هرحال ( عطش ) خوب یابد ، به عنوان فیلمى ساخته حسین فرحبخش ثبت خواهد شد.
سرگذست آدم هاى سرگشته و جدا افتاده اى ككه براى تحقق بخشیدن به رویاهاى دست نیافتى خود ، همسایه خطر مى شوند و روى موج حوادث ماجراجویى مى كنند . حرف وحدیث تازهاى نیست . در تاریخ سینماى ایران وجهان ، نمونه هاى بى شمارى ا از این قبیل قصه پردازى ها، مى توان سراغ گرفت اما دستمایه مورد نظر با همه مكرر بودنش . قابلیت تبدیل شدن به یك اثر ارزشمند سینمایى را دارد . دست كم ، بهانه اى فراهم مى آورد تا فیلمساز فراخور درك و دریافت خود، همراه چنین شخصیت هایى ، در گوشه و كنار جامعه پرسه بزند و برزوایایى پنهان واقعیت هاى اجتماعى انگشت بگذارد ودنیاى درون آدم ها را بكاود وانگیزه روانى رفتارشان را توصیف كند.
سازندگان ( عطش) با گرته بردارى شتابزده از ( خداحافظ رفیق) چندان به جوهره اثر وفادار نمانده اند وفقط در پى حادثه پردازى وخلق لحظه هاى هیجان آور بوده اند . كشمكش و زد و خورد و تعقیب و گریز و خشم و خشونت و خون و مرگ ، چنان بر فضاى فیلم سایه مى گستراند كه دیگر جایى براى تامل و درنگ روى فردیت شخصیت هاى ماجرا باقى نمى ماند ، از این روكنش و رفتارشان در باور نمى گنجد و همدل و همراه شدن با آنها دشوار مى شود. باورندان رابطه پیچیده و غریب شخصیت هاى اصلى داستان ، مهمترین و تعیین كننده ترین اتفاق در فیلمى مانند ( عطش ) است كه درست به ثمر نمى رسد. سه جوان با روحیه و منش و خلق و خوى متفاوت ، و در كمال انس و الفت تن به خطر مى سپارند و پس از انجام موفقیت آمیز اقدام مشترك شان ( سرقت جواهر فروشی) ، به تضاد وناسازگارى مى رسند. چنین حال و هوایى ، خواه و ناخواه پرداختن به سیر تحول شخصیت ها را مى طلبد و فیلم چندان توجهى بدان نشان نمى دهد و از اساسى ترین فراز داستان یعنى چگونگى بدل شدن دوستى به دشمنى ، سرسرى مى گذرد و … بالاخره نمى فهمیم چرا رفقاى هم مسلك و مرام ، ناگهان رو در روى یكدیگر مى ایستند . مثل گرگهاى گرسنه ، به روى هم پنجه میكشند . البته مى توان اصل علت و معلولى درام را نادیده گرفت و گفت : خب ، فرجام آزمندى و تبهكارى جز این نیست یا (هركسى آن درود عاقبت كار كه كشت ) اما كار سینما با شعار وپیام و كلى گویى هاى موعظه وار به نتیجه نمى رسد ونمى توان هیچ كنش و واكنشى را بى علت و دلیل پذیرفت ، حتى اگر بدیهى ترین آمور باشد.
ساده انگارى و سطحى نگرى ،نه تنها در توصیف چند و چون دنیاى آدمهاى داستان ، بلكه در تجسم نقطه هاى اوج و فرود حوادث نیز دیده مى شود . براى مثال ، حساس ترین فصل فیلم – اجراى نقشه سرقت از جواهر فروشى با كندن حفره اى در كف اتاق هتل و باقى قضایا و…. سر و شكل چندان معقول و مطلوب و باورپذیرى ندارد. در بلبشوى آتش سوزى هتل و تلاش و تكاپوى ماموران آتش نشانى براى مهار حریق . آن هم حریقى كه زیاد مهیب و مهلك به نظر نمى رسد و نیازمند یك گردان مامور و دم و دستگاه مربوطه نیست ! فیلمساز نمى تواند تصویر روشن و مشخصى از جغرافیاى مكان حادثه ارائه دهد تا معلوم شود رفقاى تبهكار ، كجاى هتل به كار خود مشغولند كه از گزند آتش خودافروخته در امان مى مانند و اصلا جواهر فروشى كدام سمت هتل است ؟! البته حرفهایى مى شنویم كه ( اون ور هتل )آتش گرفته . این ور هتل خطرى نداره …) اما به لحاظ روایت سینمایى ، درست تر مى بود ،اگر فیلمساز اول ( این ور و اون ور ) هتل را نشانمان مى داد و بعد هنگامه اى چنان پرهیاهو راه مى انداخت تا ما تماشاگران ، وسط معركه گیج نخوریم و مكان حادثه را گم نكنیم و بدانیم (كى به كیه ) و كجا به كجاست؟
( عطش ) فیلم آشفته و شتابزده اى است . شاید بخشى از كاستى هایش یه شرایط تولید آن مربوط شود . چون تا جایى كه مى دانیم ، قرار نبود حسین فرحبخش كارگردانش باشد . گویا وسط كار اتفاقهایى مى افتد و كارگردان اول كنار مى كشد و فرح بخش دنباله كار را مى گیرد . ظاهرا تكرار همان حكایت آشپز …
حسین فرح بخش را دوراردور مى شناسیم ، آدم خوبى است . تلكلیف خود را در سینما مى داند ، بدون ادا و اصول.
مى گوید : من براى تماشاگر فیلم مى سازم و سینما یعنى هزاران جفت چشم مشتاق كه توى تاریكى .مات و مبهوت به درخشش رنگ و نور و شعبده حركت خیره مى نگرند.
در وانفساى روزگارى كه خوره جشنواره هاى خارجى به جان سینماى ایران افتاده است و هر كس به نحوى مى كوشد از مرحمت جشنواره گردانان بى نصیب نماند ، فیلم ساختن براى عامه تماشاگران داخلى چیزى شبیه فضیلت است . پس تا اطلاع ثانوى ، زندیه باد حسین فرح بخش . حتى اگر فیلمش باب پسند نخبگان ومنتقدان نباشد.

 
نویسنده: تهماسب صلح جو
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.