عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
29 خرداد 1387 | |
|
2
|
13 دی 1386 | |
|
3
|
1 مهر 1386 | |
|
4
|
2 شهریور 1386 | |
|
5
|
2 شهریور 1386 | |
|
6
|
2 شهریور 1386 | |
|
7
|
2 شهریور 1386 | |
|
8
|
9 مرداد 1386 | |
|
9
|
15 خرداد 1386 | |
|
10
|
15 خرداد 1386 |
مصاحبه با بهرام رادان - سایت فیلم و سینما
هنوز در بازیگری به جایی كه می خواستم نرسیده ام
از شروع بازیگری در سینما تا زمان اكران « آبی» چه مسیری را طی كردی؟
چون به بازیگری علاقه به هیوا فیلم رفتم كه خانم ثریا قاسمی ، میكایل شهرستانی و فهیمه راستكار آنجا بودند .
دو هفته سر كلاس می رفتم و بعد چند نفر از ما را جدا كردند و معرفی كردند به جایی كه هنرجو خواسته بود.
فورا عكس گرفتم و آنها را به آدرسی كه داده بودند بردم و تازه فهمیدم كه اینجا شكوفا فیلم است . فرم پر كردم و عكس ها را هم دادم و هنوز نمی دانستم چه خبر است .چند نفر با من صحبت كردند كه بعدا فهمیدم یكی از آنها ، داریوش باباییان ، تهیه كننده است و نفر دیگر هم نادر مقدس كارگردان است . بعد از تست گریم و تست عكس و تست بازی و تست دوربین و..... بالاخره گفتند من را برای بازی در فیلمشان انتخاب كرده اند . تا سه روز مانده به فیلمبرداری كه سناریو را به من دادند ، حتی نمی دانستم نقش چندم فیلم را دارم . فیلم نامه را كه گرفتم گفتند كه تو نقش مجید را داری و تازه فهمیدم كه نقش اول فیلم است ( در متن اولیه اسمش مجید بود كه من درخواست كردم عوضش كنند و تبدیل به كیان شد. ) به این ترتیب با خامی و بی تجربگی سر فیلم« شور عشق»
رفتم و بعد از آن دیگر روی غلتك افتادم و فیلم های بعدی پیش آمد . اول راجع به « ساقی » با من صحبت كردند كه چون تا زمان فیلمبرداریش فاصله افتاد ، قبل از آن در « آبی » بازی كردم . بعد از « ساقی » هم كه « آواز قو »
بود . سال 80 به خاطر اینكه فیلمنامه هایی كه به من پیشنهاد شد را دوست نداشتم ، در هیچ فیلمی بازی نكردم و اوایل سال 81 هم « رز زرد » داریوش ف5رهنگ را كار كردم .
از همان اول دوست داشتی بازیگر حرفه ای بشوی یا صرفا علاقه داشتی و بعد پیش آمد ؟
خیلی دوست داشتم بازیگر بشوم ؛ اما چون محیط را نمی شناختم به خودم می گفتم حالا به عنوان تفریح این كار را می كنم . اما حالا كه به شناخت رسیده ام ، جدی تر هم شده ام . كم كم زوایای پنهان كار هم برایم باز میشود.
اعتقاد داشتی كه برای روی غلتك افتادن باید هر چیز بدی را بپذیری یا می خواستی از همان اول با وسواس نقش هایت را قبول كنی ؟
اصلا عملی نیست كه از همان اول از روی وسواس پیش رفت . در هر كار حرفه ای – نه فقط سینما – اولش باید كمی كوتاه بیایی . اما اینكه می گویم كوتاه آمده ام به این معنی نیست كه هر فیلم نامه بدی را قبول كرده باشم .
با اطمینان می گویم كه فیلم نامه هایی را انتخاب كردم كه حداقل از بقیه كارهایی كه در آن زمان به من پیشنهاد شده بود ، بهتر بودند . بعد از « شور عشق » بازی در دو فیلم به من پیشنهاد شد كه آنها را رد كردم و « آبی » را پذیرفتم . آن دو فیلم هم اكران شد و توجهی به خود جلب نكرد . در بین فیلمنامه هایی كه به دستم رسیده ، تا به حال آن پنج تا را انتخاب كردم كه هر كدام در زمان خودش بهترین انتخابم بوده است . البته منظورم این نیست كه همه فیلمنامه هایی كه رد كردم ضعیف بوده اند . مثلا فیلمی به من پیشنهاد شد كه آن را دوست داشتم و می خواستم در آن بازی كنم و بعدا هم اكران شد ، فیلم موفقی بود . اما همزمانی ساخت آن با « آواز قو » مجبورم كرد فقط یكی از آنها را انتخاب كنم و من هم « آواز قو » را بیشتر دوست داشتم .
ملاك قبول كردن نقش برایت فقط فیلمنامه است ؟
نه ، اصلا . من حتی به تدوین و گریم فیلمم هم اهمیت می دهم . در همه كارهای سینما هم سرك می كشم و كنجكاوی می كنم تا یاد بگیرم . حتی وقتی كه قبل از شروع فیلم به سازندگان آن پیشنهادهایم را می گویم ، راجع به گریمور آن هم صحبت می كنم . به هر حال روال كار اینست كه از دفتری با من تماس می گیرند و برای كار دعوت می كنند . اولین سوالم اینست كه « كارگردان فیلم چه كسی است ؟ » . بعضی وقتها ممكن است همین اسم كارگردان باعث شود كه بهانه ای بیاورم و عذر خواهی كنم . اگر نه كه سناریو را می فرستند و خواندن آن است كه همه چیز را مشخص می كند و تكلیف كار معلوم می شود.
كارگردان های ما بر اساس سابقه و تواناییشان رده بندی دارند و كارگردان تاپ و درجه یك از كارگردان درجه دو و درجه چهار جداست . اما آنها را هم باید نسبت به فیلمنامه ای كه می خواهند بسازند سنجید . مثلا اینكه او قبلا در این ژانر كار كرده یا می خواهد سبكش را عوض كند ؟ و اگر كار كرده فیلم هایش در چه سطحی بوده اند ؟ البته این مساله هم هست كه بعضی از كارگردان ها كار جدیدی می كنند یا اصلا تازه كار هستند و بعضی وقتها هم پیش آمده كه این تجربه ها تبدیل به فیلم موفق شده اند . اما من بعد از مسیری كه در سینما طی كرده ام و جایی كه رسیده ام ، دلم نمی خواهد ابزار تجربه كردن دیگران بشوم . پس دنبال فیلمی می گردم كه فیلمنامه و كارگردان و عواملش این اطمینان را به من بدهند كه فیلم خوبی از آب در بیاید .
اگر یكی از همان كارگردان های – به قول خودت – تاپ ، پیشنهاد بدهد در فیلمش بازی كنی ، امكان ندارد كه بدون سوال و بدون خواندن سناریو قبول كنی ؟
امكان ندارد ، اول باید فیلمنامه را بخوانم . این خواسته من حق اولیه هر بازیگر است و توهین به هیچ كارگردان و فیلمنامه نویسی هم نیست.بعضی وقتها نگاه منفی می كنند كه « ببین رادان می خواهد فیلمنامه فلان استاد را محك بزند » در حالی كه قضیه اصلا این طوری نیست . من اگر اصرار بر خواندن فیلمنامه كامل و نهایی دارم ، به این خاطر است كه اصلا ممكن است به این نتیجه برسم كه فیلمنامه عالی است و كارگردان و عوامل هم عالی هستند ؛ اما این نقشی است كه من از عهده اش بر نمی آیم . وقتی هم كه در فیلمنامه ببینم نقش بیشتر از حد توان من است امكان ندارد قبولش كنم . به این خاطر است كه روی خواندن سناریو اصرار دارم و بدون آن هیچ توافقی نمی كنم.
پیش آمده كه كارگردانی كل فیلمنامه اش را با جزییات زیاد در مدت طولانی برای من تعریف كرده و آخرش گفته « خوب حالا كه كل فیلم را فهمیدی ، قرارداد می بندی یا نه؟ » من در این صورت نمی توانم تصمیم بگیرم و باید قبل از آن سناریو را بخوانم .
من فیلمهایمان را به دو دسته تقسیم می كنم : آنهایی كه هدفشان جلب مخاطب است و آنهایی كه این هدف را ندارند . این تقسیم بندی نه ارتباطیبه خوب یا بد بودن فیلم دارد و نه ارتباطی به پرفروش یا كم فروش بودن آن . مثلا فیلمهای زیادی داریم كه با هدف جذب مخاطب ساخته شده اند و فروش كمی داشته اند . این دسته بندی به هیچ عنوان معنی تحسین یا تحقیر فیلمها را ندارد ، اما به هر حال ملاك ها در فیلم های هر دسته متفاوت است .
مثلا در فیلم دسته دوم ممكن است فقط به دنبال بازیگری با توانایی ایفای این نقش باشند ؛ ولی فیلم دسته اول علاوه بر توانایی ، به دنبال شهرت و محبوبیت بازیگر و زیبایی ظاهریش هم هست . به نظر می آید كه تمام فیلمهای اكران شده و اكران نشده تو در دسته اول می گنجد. این مساله تعمدی بوده است؟
كاملا همینطور است . من دوست دارم فیلمم پر مخاطب باشد و یكی از هدفهایم است . الان دیگر مفهوم پر مخاطب با عامه پسند تفاوت پیدا كرده و اصلا نمی توان مخاطب زیاد را به حساب بی ارزش بودن فیلم گذاشت .
چون اصلا عوام ما دیگر آن عوام سابق نیستند. در بین آنها آدم های تحصیل كرده هستند ، آدمهایی هستند دارای تفكر و به سینما هم كه می روند ، خیلی جدی فیلم را می بینند و تحلیل می كنند . برای من پیش آمده كه بیننده فیلمم با من بحث كرده و چنان خوب و مسلط فیلم را تحلیل كرده كه من در جوابش در مانده ام . دیده ام كه
می آیند و من را كه در این سینما هستم ، فیلم می بینم ، نقد می خوانم و كتاب و مجله می خوانم را با دلیل محكوم می كنند . پس برای این مخاطب عام دیگر نمی توان كلمه عوام را به آن معنی به كار برد. مخاطب سینما مخاطب تحصیل كرده و با شعور است و جذب او به فیلم نه تنها منفی نیست ، كه مثبت هم هست . اصلا تعریف سینما این است و هدفش این است كه فیلم اكران شود و عده ای بیایند و حاصل كار را ببینند . این درباره همه فیلم ها و همه فیلم سازان هم صدق می كند. امكان ندارد كسی دلش نخواهد فیلمهایش پر مخاطب باشد . وقتی هم كه این اتفاق برای فیلمش میفتد، پیش خودش تحلیل می كند و می خواهد دلیلش را پیدا كند تا در فیلم بعدی اصلاحش بكند . یا اینكه به مخاطب خاص قناعت می كند ؛ كه برای خودش قابل احترام است . اما من دوست ندارم برای مخاطب خاص باشم . وقتی جلوی دوربین هستم ، همه سعیم را انجام می دهم كه احساسم را به عده بیشتری از تماشاگران منتقل بكنم . تمام مدت بازی به این فكر می كنم كه الان در سالن سینما ، جلوی پرده یك خانواده نشسته اند ، ردیف عقبتر چند جوان نشسته اند ، یك دسته پسر این طرفند و آن طرف سالن هم چند دختر نشسته اند ، كوچكترها هستند و بزرگترها . همه آنها تماشاگران فیلمی هستند كه من بازی می كنم و من در خودم وظیفه دارم كه با همه آنها – و با عده بیشتری از آنها – ارتباط بر قرار كنم ؛ همانطور كه كارگردان و فیلمنامه نویس و بقیه عوامل هم همین وظیفه را دارند . به نظر من هیچ كس نمی تواند بگوید كه من كه فیلم می سازم برای مخاطب نیست و به آن اهمیت نمی دهم .
فیلمساز مستقلی مثل محسن مخلباف را در نظر بگیر كه من نوع فیلمسازی او را خیلی دوست دارم و خودش و خانواده اش برایم خیلی جالبند .مخلباف هم علیرغم تغییری كه در سیر فیلمسازیش داد ، دوست دارد
ساخته هایش پر مخاطب باشد . حتی اگر فروش فیلمش در ایران خیلی بالا نباشد ، باز هم دوست دارد كه فیلمش دور دنیا بگردد و برای آدمهای زیادی نشان داده شود و حتی به كاخ سفید برسد و رییس جمهور آمریكا آن را تماشا كند.
به نظر من پر مخاطب بودن فیلم یك امتیاز است و باید باشد . چون سینما مال مردم است و ما برای این مردم كار می كنیم . خود من وقتی كه در خیابان آقایی جلویم را می گیردو از فیلمم تعریف می كند و می گوید از بازی من خوشش آمده ، انرژی می گیرم. از طرف دیگر وقتی كه به من می گویند « فلان فیلمت اصلا سر و ته نداشت . اصلا خوشمان نیامد . این چه فیلمی بود كه بازی كردی ؟ » ، خستگی به تنم می ماند . حرفایی كه مردم به من می زنند را هیچ وقت فراموش نمی كنم و دوست دارم برای آنها كار كنم . اصلا نمی خواهم كه شعار بدهم كه
« من خاك پای مردم هستم » و از این حرفها ... اما كار من به نوعی است كه مردم باید دوستم داشته باشند و من هم باید متقابلا آنها را دوست داشته باشم . باید به آنها اهمیت بدهم و كاری را بكنم كه آنها دوست داشته باشند.
به همین خاطر است كه چیزی در سیر كاری من و فیلم هایم كه اشاره كردی كاملا عمدی بوده است.
البته در دنیا بازیگرهای شاخصی داریم كه هر دو مسیر را در كتار هم می روند . به عنوان یك مثال معروف ،جودی فاستر را داریم كه بین هریك یا چند فیلم هنری و كم مخاطب ، یك فیلم گیشه ای هم بازی می كند و از این طریق هم مخاطبش را از دست نمی دهد و هم به فیلم خوب كم مخاطب نه نمی گوید . شاید اینجا هم بتوان به همین روش كار كرد .
من هم نه نمی گویم . اصلا نه نمی گویم . فقط ترجیح می دهم كه فیلمم پر مخاطب باشد . مثلا فیلم « 7 سال در تبت » را در نظر بگیر كه فروش خوبی نداشت ، ضرر هم نكرد . اما من این فیلم را خیلی دوست دارم و اگر فیلمی مثل آن به من پیشنهاد شود ، حتما قبول می كنم و خیلی هم خوشحال می شوم . با اینكه این فیلم قط با عده معدودی ارتیاط برقرار می كند ، ولی نوع آن را دوست دارم. اما اگر هم اینطور پیش رفتم ، دلم می خواهد كفه ترازوی فیلمهای پر مخاطب پایین نیاید . مثلا اگر من در یك سال سه فیلم بازی كرده بودم ، دوست دارم دو تی آنها پر فروش باشد . من به فروش فیلم هایم اهمیت می دهم و آنها را تا پایان اكران دنبال می كنم . دوست دارم بدانم چند تماشاچی به دیدن فیلم رفته اند . بدانم كه عده زیادی از آن خوششان آمده یا عده كمی .
نقد های فیلم هایت را می خوانی ؟
همه را بلا استثنا . دوست دارم نظر منتقدان را بدانم كه چرا از فیلم خوششان آمده یا بدشان آمده و چه كسی بدش آمده است .
اینكه گفتی نمی شود پر مخاطب بودن فیلم را به حساب بی ارزش بودنآن گذاشت ، كاملا درست است . كما اینكه الان می بینیم كه فیلم های بسیار خوبی مثل « شوكران » یا « زیر پوست شهر » پر فروشترینها می شوند .
اما بخش دیگر حرفت راجع به علاقه همه كارگردان ها به پر مخاطب بودن فیلمشان قبول ندارم . گروهی از كارگردان ها فیلمشان را برای هر چه بیشتر دیده شدن و جلب مخاطب می سازند .اما گروهی دیگر از طریق فیلمهایشان پیام و حرفی دارند كه برایشان بیان آن مهم است ( نمونه ایرانیش عیاری یا بنی اعتماد ) ، حتی اگر فیلمشان كم مخاطب هم باشد . دسته دیگری هم هستند چرخیدن فیلمهایش در جشنواره ها و جایزه بردن و تحسین شدن ، برایشان ارزش دارد ، حتی اگر فیلمشان را فقط عده كمی بتوانند تحمل كنند ( مثل كیارستمی ).
فیلمسازان دسته دوم و سوم ، به مخاطب در اولویت خیلی پایینی اهمیت می دهند .
حرفت را كاملا قبول دلرم و فكر می كنم گفته های قبلی ام طوری بوده كه برداشتی دیگر از آن می شود. برای بعضی از فیلم ساز ها ، مخاطب الویت بالایی ندارد ، هر چند كه باز هم بی اهمیت نیست. البته فیلم هایی
كه مورد توجه جشنواره ها قرار می گیرند هم با توجه به اكران خارج از كشورشان و ارزی كه بر می گردانند – هر چقدر كه مخاطب محدودی داشته باشند – از لحاظ اقتصادی به نفع سینمای ایران است .
....... كه همین مساله اقتصادی ، معضل بزرگ فیلم هاست .
بله. بعضی وقتها بحث كه می كنیم ، توجه نداریم كه اگر درد اقتصادی نداشتیم ، اینقدر نمی دیدیم كه بازیگرها فیلم بد بازی می كنند فیلمسازها فیلم بد می سازند . از اول تا آخر ساخت فیلم باید فكر و ذكرمان این باشد كه هزینه فیلم پایین بیاید و فروش آن بالا برود تا ضررش كمتر بشود . برای من بازیگر فقط مهم است كه بدانم چقدر تماشاگر دارم ؛ اما تهیه كننده باید حساب هزینه ای كه برای فیلم را كرده بكند و پولی كه فیلم بر می گرداند. فشاری كه روی تهیه كننده هست هم به تمام گروه منتقل می شود : نگاتیو كم مصرف كنیم .. از خیر این لو كیشن بگذریم ... این غذا را نخوریم و ... اگر وضعیت اقتصادی سینما بهتر باشد ، به تهیه كننده هم كمتر فشار منتقل میشود .
چند سالی است كه تبلیغات در فیلم ها بیشتر مورد توجه قرار می گیرد . شركتهایی در تولید فیلم سرمایه گذاری می كنند ودر مقابل تولیداتشان در فیلم دیده می شود . مدتی هم هست كه استفاده از بازیگرها در تبلیغات باب شده است ، شما جزو اولین نفراتی بودید كه برای كارهای تبلیغاتی مورد توجه قرار گرفتید ، فكر می كنی این كارها بتواند به رفع مشكلاتی كه گفتی كمك كند یا بدتر لطمه می زند ؟
حضور بازیگر ها در تبلیغات – اگر ارزش خودشان را حفظ كنند – خیلی هم خوب است . اما باید اصول این كار را بداند . باید بدانند كه یك شركت تجاری بزرگ ، با حجم عظیم تبلیغات و خرج زیادی كه برای بیل بورد ها
می كند ، حالا چقدر می خواهد برای این تبلیغ خرج كند . بازیگر باید بداند كه چقدر ارزش دارد و بداند كه چه معنی دارد كه سمبل یك شركت شود. اگر این شركت چند وقت دیگر تصمیم بگیرد قراردادش با او را ادامه ندهد
قبلا سمبل شركت دیگری شده است . اما آن شركت خیلی راحت می تواند بعد از من به سراغ دوست دیگرم و
همكار دیگرم برود و با او قرارداد ببندد. اگر قرار است صنعت تبلیغات به سراغ بازیگرها بیاید ، باید اصول و قواعدش هم رعایت شود . من علاوه بر اینكه خودم بازیگرم ، درس این رشته را در دانشگاه خوانده ام و
درباره اش مطالعه دارم و به این خاطر است كه به این جزییات اهمیت می دهم . به این خاطر است كه می گویم بازیگرها باید مبلغ مناسبی بگیرند و قراردادشان را هم كوتاه مدت نبندند .
اما اگر این شرایط برقرار شود ، حتما مشكلات اقتصادی بازیگرها حل می شود و در نهایت به نفع كل سینما است
ضمن اینكه من اگر درآمدی از راه قراردادهای تبلیغاتی داشته باشم ، حتما آن را به سینما بر می گردانم .خودم را متعهد می دانم كه این پول در اختیار سینما قرار بگیرد . چون وجدان كاری به من می گوید كه اگر عكس من روی بیلبورد می رود ، به خاطر حضور من در سینماست . این بهرام رادان بازیگر است كه این پول را می گیرد و اگر هنر پیشه نبود اصلا برای این كار نمی خواستنش . پس من اگر هم بخشی از پول را برای خودم خرج می كنم ، بقیه اش را باید در همین سینما سرمایه گذاری كنم . باید در تهیه فیلمم شریك شوم و سرمایه بگذارم تا كمتر به تهیه كننده فشار بیاید . باید سهمی از یك سالن سینما را بخرم یا به هر طریق دیگر به این سینما كمك كنم. اگر این روال تبلیغات پا بگیرد و سالی 20 بازیگر از این راه درامد كسب كنند و بخشی از آن را به سینما برگردانند ، مبلغ زیادی می شود و بخش عمده ای از مشكلات اقتصادی ما را حل می كند . هر چند كه فعلا روال كار برعكس است و حتی تهیه كننده ای كه از طریق سینما سود كسب كرده ، آن سود را در كار دیگری سرمایه گذاری می كند. اما در حال حاضر نه فقط با پولی كه بازیگران بابت تبلیغات می گیرند برخورد منفی می شود ، روی دستمزدشان هم حرف است. هر چند وقت یكبار نشریات زرد تیتر می زنند كه فلان بازیگر 15 میلیون دستمزد گرفت یا 20 میلیون دستمزد گرفت. بعد هم همه می گویند كه « وای ببین چقدر پول گرفت » .در حالی كه این مسایل برای فوتبالیستها حل شده و مبلغ های بالای دلاری آنها هم به راحتی اعلام می شود ، در سینما سعی می كنییم همه چیز را مخفی نگه داریم . فروش فیلم ها فقط برای تهران اعلام می شود . دستمزد بازیگرها رسمی اعلام نمی شود و.... اما به نظر من باید كسی یا كسانی پیدا شوند و این محدودیتها را بشكنند . جسارت كنند و این مسایل را عنوان كنند . همه چیز را قایم نكنند . به این ترتیب محدوده ها و استاندارد های دستمزد در سینما هم جا میفتد و بعد از مدتی مثل درامد فوتبالیستها عادی می شود .
تو كه خودت در مجموعه سینما هستی ، علت این پنهانكاری را چه می دانی؟
ما برای اینكه ببینیم چرا دستمزد بازیگرها اعلام نمی شود ، اول باید ببینیم چرا آمار فروش فیلم ها ارایه نمی شود
و چرا این جور حاكم است؟ تهیه كننده نمی خواهد فروش فیلمش را اعلام كند تا سر مالیات به مشكل نخورد .
چون می بیند مالیلتی كه می دهد ، در نهایت برای سینما خرج نمی شود و ترجیح می دهد كه این پول را ندهد .
ضمن اینكه اصلا فرهنگ ما طوری است كه این طور چیزها را از همه قایم می كنیم. مثلا به ندرت می شود كه از دوستانمان بپرسیم چقدر حقوق می گیرد و او هم راحت و بی دلخوری جواب بدهد . میزان موفقیتها یا برنامه های
مثبتمان را قایم می كنیم كه نكند یك وقت چشم بخوریم ، به این ترتیب نوعی روحیه پنهان كاری در ما هست كه در سینما هم آن را شدیدتر داریم.
اگر فیلمنامه ای نظرت را جلب كند و بدانی كه توانایی پرداخت در حد دستمزد معمول تو را ندارد ، حاضری به خاطر فیلم از دستمزدت بگذری ؟
مطمئنا . شكی نیست . البته اگر مطمئن شوم كه مشكل بودجه دارند . چون این هم از مشكلات فرهنگ ما است كه همه دم از نداری می زنیم .همیشه برای هم از قرض و بدهكاری و بیچارگی می گوییم . یك نفر از ماشین بیست میلیونی پیاده می شود و می آید برایتان یك ربع درباره پنجاه تومان گران شدن یك پاكت سیگار آه و و ناله
می كند. همین فرهنگ عمومی را در تهیه كنندگانمان هم می بینیم كه همیشه دم از بدهكاری و ضرر كردن فیلم قبلی و نرسیدن فروش و این حرفها می زنند . اما اگر بدانم كه واقعا كمبود بودجه دارند و به فیلم هم علاقمند بشوم ، حتی سفید هم امضا می كنم . اصلا قصد من در این سینما اقتصادی نیست.بالاخره من هم مخارجی دارم و به پولی كه می گیرم نیاز دارم . اما هدفم از بازی در فیلم آن پولی كه می گیرم نیست. ضمن اینكه در مقابل آن ، برای كسب درآمد هم حاضر نیستم تن به بازی در هر فیلمی بدهم . من در سال 80 درگیری مالی داشتم ، اما هر طور كه بود با خودم كنار آمدم و فیلمنامه هایی كه خوشم نیامده بود را قبول نكردم تا بالاخره « رز سفید »
رسید و در آن بازی كردم.
این مشكلات اقتصادی سینما كه گفتی ، با همه اثرات منفیش، تبدیل به بهانه ای هم شده كه همه ضعفهای فیلمهای ما را توجیه كند .
بله این مساله هست كه همه چیز را به گردن كمبود امكانات می اندازیم . كارگردان اگر نتوانسته فیلم خوبی بسازد،
فورا می گوید امكانات نداشته است .در حالیكه همه شرایط و امكانات او را می دانند و هیچ كس هم توقع ندارد كه او با این امكانات ، « ماتریكس » بسازد . ولی بیا یك فیلم اجتماعی خوب با همین امكانات موجود بساز.
یا مثلا كار گردان به ضعف فیلمنامه لستناد می كند. درست است كه بین این همه فیلمنامه های ما كه به مثلث عشقی پرداخته اند ، هیچكدام نتوانسته اند داستان و شخصیت پردازی شبیه به « بربادرفته » یا « تایتانیك »
داشته باشند و فیلمنامه نویسی ما زیاد قوی نیست ؛ اما ضعفهای فیلمنامه ها حداكثر 20% در فیلم تاثیر داشته باشند و 80% دیگر به كارگردانی بر می گردد.
این كمبود امكانات بهانه ای شده برای ساده سازی . در سینمای هالیوود می بینیم كه در هر صحنه نماهای متفاوت و متعددی استفاده می شود كه بعد از تدوین تبدیل به یك سكانس عالی عالی می شوند . اما فیلمساز ما ساده ترین كار را می كند : دوربین را روی سه پایه می گذارد و یك لانگ شات می گیرد ، بعد كلوزآپ كسانی كه حرف می زنند را می گیرد و بالاخره هم با لانگ شات دوباره از آنها كه بلند می شوند و می روند ، سكانسش را تمام می كند . این ساختار ضعیف را دیگر نمی توان به گردن كمبود امكانات و مشكلات اقتصادی انداخت .
مساله دیگر این است كه كارگردان های بسیار با سواد و با شعوری داریم كه فیلم های ضعیفی می سازند ؛ مثل آخرین فیلم اكران شده خودت « آبی » .
بله حمید لبخنده خیلی با سوادتر از فیلم « آبی » است . این را سابقه او هم نشان می دهد و من كه از نزدیك
می شناسمش هم خیلی بهتر می فهمم . اساسا در سینمای ما این مساله زیاد دیده می شود . خیلی پیش آمده كه من فیلم بسیار ضعیفی دیدهام و پیش خودم فكر كرده ام كارگردانی كه این فیلم را ساخته چقدر بی سواد است یا اصلا از دنیا بی خبر است . ولی بعدا كه با خود او آشنا شده ام ، دیده ام كه فهم و سواد خیلی بالایی هم دارد .
حالا با توجه به اینكه «آبی » ضعیفتر از چیزی شده كه از حمید لبخنده انتظار می رفت ، از بازی در این فیلم ناراضی نیستی ؟
« آبی » برای من بازیگر به عنوان فیلم دوم كار بدی نیست .ضمن اینكه فیلم را هم دوست دارم و علیرغم ضعفهایش ، آن را فیلم بدی نمی دانم . اما این مساله هست كه لبخنده با تسلطی كه بر سینما دارد ، می بایست فیلم قوی تری می ساخت . من می دانم كه لبخنده چقدر بر روانشناسی و جامعه شناسی هم تسلط دارد .
من كتابخانه او را دیده ام و می دانم چقدر كتاب می خواند و در چه زمینه هایی مطالعه می كند و قبول دارم كه
« آبی » در سطح او نیست و می بایست فیلم بسیار بهتری می ساخت . به همین خاطر هم بی صبرانه منتظر فیلم دوم او هستم و باید ببینیم آن موقع چكار می كند .
چطور شد كه نقش اصلی اولین فیلم او به تو رسید ؟
امین( حیایی ) برای بازی در « تكیه بر باد » موهایش را تراشیده بود و به همین خاطر نمی توانست در « آبی » بازی كند . بعد در مورد این فیلم با من صحبت كردند و من فیلمنامه را خواندم و با امین هم مشورت كردم و در نهایت نقش را گرفتم .
بعد از آمدن تغییری در فیلم و فیلمنامه ایجاد شد ؟
تغییر زیادی نداشتیم . البته در فیلمنامه اولیه پایان داستان فرق می كرد . آن هم HAPPY END
بود ، ولی به جای كنسرت ، در خانه تمام مشد . ضمن اینكه قرار بود در فیلم گیتار بزنم كه به پیشنهاد من و هدیه تبدیل به فلوت شد .
خودت هم موسیقی كار می كنی ؟
نه. اصلا.
تعمد خودت بوده كه در فیلم هایی كه تا به حال بازی كرده ای ، گریم های متفاوت و متنوع داشته باشی یا نظر طراحان گریم بوده است ؟
خودم تعمد دارم . حتی ممكن است فیلمی را به همین دلیل كار نكنم .
چرا اینقدر مهم است ؟
من دلم نمی خواهد كه ظاهرم در فیلم های مختلف مثل هم باشد و وقتی كسی عكس فیلم را می بیند ، نتواند تشخیص دهد كه مال كدام فیلم است . بازیگرهای خارجی كه دوستشان دارم ، در گریم و لباسشان شخصیتی دارند كه هر فیلمشان را مشخص می كند . حالا كه ما در سینمایمان ، طراحی لباس كم تنوعی داریم ، من سعی
می كنم روی متفاوت بودن گریمهایم تاكید كنم تا یك قیافه برایم جا نیفتد . البته انعطاف پذیری صورت هم حدی دارد و بالاخره یك جا باید تن به گریم تكراری بدهم .
بعضی از بازیگر های بزرگ هستند كه انعطافشان در پذیرش شخصیت های متنوع را با گریم های متفاوت همراه كرده اند ، مثل دنیرو . ولی خیلی از بازیگر های بزرگ تاریخ سینما هم با گریم ثابتی جا افتاده اند و شخصیت سینماییشان هم بر همین اساس ساخته شده است . مثل آلن دلون و كلارك گیبل و بوگارت و....
این بیشتر در سینمای كلاسیك و سالهای دور است.
الان هم آلپاچینو را داریم كه به جز موارد معدود ( مثل راه كارلیتو ) ظاهرش تغییر عمدهای نمی كند یا درنسل های بعد از او هم مثل كیانا ریوز .
یك لحظه قیافه كیانو ریوز را با سیبیل یا با ریش در ذهنت مجسم كن . او احتمالا به بهترین قیافه اش رسیده و حالا از آن دست نمی كشد و در همه فیلمهایش از همان استفاده می كند . من هم ممكن است به جایی برسم كهبرای نقشی ببینم همان ظاهری كه در « شور عشق » داشتم مناسب است . یا حتی ببینم كه این ظاهری است كه می توانم در همه فیلمهایم با همان بازی كنم . ولی هنوز كه این اتفاق نیفتاده است .
حالا كه بعد از پنج فیلم بازیگر شناخته شده ای هستی و دیگر می توان گفت در سینما تثبیت شده ای از مسیری كه آمده ای راضی هستی ؟
از مسیری كه آمده ام راضیم . از كار در سینما هم راضیم . فقط مشكلم اینست كه برای پیش رفتن در این كار به توجه آن دسته از كارگردان های تراز اولمان احتیاج دارم كه با فیلمهایشان به من فرصت رشد بدهند و من را از مسیری كه در آن هستم ، به مسیر بالاتر ببرند . من دوست دارم رشد كنم ، ولی فقط دوست داشتن من كافی نیست . متاسفانه اكثر كارگردان های خوب ما به استفاده از نابازیگرها رو آورده اند و با این كار شان فرصت رشد را از بازیگران نسل من می گیرند . در حالیكه این فرصت را آنها باید فراهم كنند و در غیر این صورت باید به بازی در فیلم های ضعیف و پیش پا افتاده اكتفا كنیم.
دوست داری بازیگر بمانی یا جز كسانی هستی كه می خواهند بخشهای دیگر سینما را هم امتحان كنی؟...
من همه اجزای سینما را دوست دارم ، در آنها سرك می كشم و كنجكاوی می كنم . فعلا تصمیمی برای كار دیگر ندارم ، اما راجع به همه چیز سوال می كنم یاد بگیرم. هر چه در سینما پیش می روم ، توقعم از خودم بیشتر می شود و توقع مخاطب هم بیشتر می شود . پس اگر روزی بخواهم در رشته دیگری از سینما كار بكنم ، باید آنقدر كارم خوب باشد كه به این توقع جواب بدهم و برای این كار هم علم لازم است . ولی من هنوز در بازیگری هم به جایی كه می خواستم نرسیده ام ، چه برسد به اینكه حالا بخواهم سراغ كارگردانی یا بازیگری بروم .


