userinfo close

  ,

بهرام رادان


bahramradanclub

تاسیس: 22 اسفند 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سحر امیری - معاونان
*دوستان رای بــه كلوب فراموش نشه*\به گفته بهرام رادان ایشان هیچ گونه پروفایل،ایمیل ،وبلاگ و ... در ا ادامه »
*دوستان رای بــه كلوب فراموش نشه*\به گفته بهرام رادان ایشان هیچ گونه پروفایل،ایمیل ،وبلاگ و ... در اینترنت نداشته تنهاراه ارتباطی شما،سایت ایشان می باشد.
 
سحر امیری , tolue
سحر امیری - 07:30 1385/02/26

گفتگو بهرام رادان با نشریه دنیای تصویر

گفتگو بهرام رادان با نشریه دنیای تصویر

جمع ، تفریق ، ضرب ، تقسیم ، فقط چهار عمی اصلی

دی 1380

علی معلم ، فرزاد هومن

علی معلم ، اولین بار ناصر تقوایی شما را به من معرفی كرد. قبل از این ملاقات مشترك، تقوایی را دیده بودید؟

بهرام رادان، نه من در كیش بودم كه ...

معلم : تقوایی شناخت خوبی در زمینه انتخاب بازیگر دارد. همان موقع یادم هست كه او از شما به عنوان چهره‌ای مناسب برای ایفای برخی نقش ها یاد كرد. حالا داستان‌اش را خودتان بگویید.
رادان : قضیه خیلی اتفاقی بود. یكی دو ماهی می‌گذشت كه از بازی در فیلم شورعشق فارغ شده بودم و هیچ پیشنهاد جدیدی هم به من نشده بود. با دوستان به كیش رفته بودیم كه این اتفاق هم زمان شد با گرامی داشت استاد بنان و جشنواره فیلم مستند در كیش. روز قبل از آن آقایی پیش من آمد و گفت شما كار سینما هم می‌كنید؟ گفتم قبلاً در یك فیلم بازی كرده‌ام. بعد ما رفتیم پیش آقای مشایخی و با ایشان صحبت كردیم. ظهر همان روز آقای تقوایی را دیدم و شما هم بودید. برایم خیلی جالب بود.
قبل از این كه وارد سینما شوم. با سینما آشنا بودم چون دوستان و اقوام فعال در سینما داشتم. البته از طریق هیچ‌كدام از آنها وارد سینما نشدم. مجله‌های سینمایی را می‌خواندم و خب به همین دلیل با نام ناصر تقوایی آشنا بودم. همه فیلم‌های ایشان را دیده بودم و دوستشان داشتم. به نظرم واقعاً آدم باهوشی است كه در سنین جوانی سریال با ارزش دایی‌جان ناپلئون را ساخته است. بنابراین دیدار با ایشان و شما برایم خیلی غیر منتظره بود. جوری كه همه لحظه لحظه‌های این دیدار در ذهنم هست. آن قدم زدن در ایوان هتل، انگار همه در مغزم تایپ می‌شد!

معلم: خب تعریف كن از كجا كار را شروع كردی. چطور شد اصلا به بازیگری روی آوردی؟
رادان : این بر می‌گردد به زمانی كه به خاطر بیماری بعد از چهار، پنج ماه از خدمت سربازی معاف شدم. در همان گیر و دار بود كه یك بار یكی از دوستان – حالا اسم‌اش در خاطرم نیست گفت تو می‌توانی بازیگر خوبی شوی. حرف‌اش تاثیر زیادی بر من گذاشت. همیشه فیلم می‌دیدم و از دیدن بسیاری از فیلم‌ها لذت می‌بردم اما این نوعی نگاه از بیرون به دنیای سینما بود. هیچ وقت فكر نكرده بودم كه از درون این پدیده هم می‌شود به فیلم و سینما نگاه كرد. یعنی وارد فیلمی بشوم و عضوی از آن. تا اینكه یك روز تعطیل به همراه خانم بیتا فرهی كه از بستگان نزدیكم هستند. سرصحنه فیلمی رفتم. آقای امین حیایی هم آنجا بود. از قبل او را هم می‌شناختم. همان جا احساس می‌كردم كه نقطه شروع كارم همین جاست. اما كسی نبودم كه از شخصی درخواست كنم مرا در فیلم‌اش راه بدهد. احساس می‌كردم این كار حتی اگر میسر باشد. دلخواهم نیست. بنابراین در مجلات سینمایی دنبال یك موسسه خوب آموزش بازیگری گشتم و خوشبختانه یافتم. آن قدر همان ماه اول كلاس‌های بازیگری‌ام شاد و امیدوار كننده بود كه اصلا به فكر تسویه حساب و پول دادن یازده ماه بعدش نمی‌افتادی! پر از شادی و بگو بخند. دو هفته از این ماجرا نگذشته بود كه آقایی آمد و گفت، یك موسسه به هنرجو نیاز دارد. دو قطعه عكس همراهت باشد و این هم نشانی! فردای آن روز رفتم موسسه شكوفا فیلم پیش آقای بابائیان. هیچ كس را هم نمی‌شناختم. یعنی اسم آقای مقدس را هم تا آن لحظه نشنیده بودم. خیلی عادی یك فرمی را پركردم. نوشته بود: «موتور سواری بلدی؟ سواركاری بلدی؟ معلق بلدی بزنی؟» و از این جور سئوال‌ها! فرم را كه پركردم از موسسه خارج شدم اما دو سه ساعت بعد با من تماس گرفتند كه می‌خواهیم دو سه تا عكس از شما بگیریم!» عكس‌ها را گرفتند و چند وقت بعد برای تست بازی دعوتم كردند. اصلا باور كنید همه چیز برایم تفریحی بود! یكی از دوستانم كه به اتفاق من به آنجا می‌آمد، می‌پرسید: «اگه نقش سوم و چهارم هم باشه، بازی می‌كنی؟» گفتم: «چرا كه نه؟!» چند روز مانده بود به فیلمبرداری آمدند و گفتند كه شما چشم و چراغ این پروژه‌اید (با خنده) و نقش اول! من اصلا حیرت كرده بودم. در كل كار شور عشق هم گم بودم و درك نكرده بودم قضیه چیست؟ یعنی همان ابتدا كار نقش اول بازی كردن در یك كار سینمایی برایم بسیار سنگین بود. بعد از آن كم كم برایم جدی شد و ...

معلم: سناریو را هم خواندی یا داستان را برایت تعریف كردند؟
رادان: نه، سناریو را به من دادند و آن را خواندم.

معلم: تجربه اول جلوی دوربین از نظر خودت چه طور بود؟
رادان: اول هیچ احساس خاصی نداشتم چون نمی‌دانستم كجا هستم و چه كار می‌كنم! اما بعد كه فیلم را روی پرده دیدم ... راستش فقط می‌توانم بگویم نقطه شروع بود. اظهارنظر دیگری نمی‌توانم بكنم. خدا را شكر كه پرفروش و پرمخاطب بود. كاری به ارزش‌های فنی و پشت صحنه‌اش ندارم. یك وقت كسی از نقش‌های كوچك شروع می‌كند و بعد پله پله بالا می‌آید اما به من از همان پله بالا گفتند: «شروع كن!» خیلی خوشحال كننده است اما پر مسئولیت هم هست. یعنی می‌شود از همان بالا با سر به زمین بخوری و كار آخرت باشد!

معلم: برایت مشكل نبود كه توی جلد كس دیگری فرو بروی؟ با نقش احساس نزدیكی می‌كردی؟
رادان: خوبی آقای مقدس این بود كه می‌گفت فراموش كن بازی می‌كنی، خودت باش. بنابراین به جای اینكه من در قالب شخصیت بروم، شخصیت را در قالب خودم می‌بردم! آخر درباره بازیگری و تكنیك‌های آن چیزی نخوانده بودم. واقعاً خیلی سخت بود. همه‌اش از این مسئله می‌ترسیدم كه وقتی «كات» می‌دهند. فحش نخورم! در حالی كه این جوری نبود.
فرزاد هومن، شور عشق اكران شده بود كه شما فیلم بعدی را بازی كردی؟
رادان: نه نزدیك عید 78 یا 79 بود كه از دفتر «هدایت فیلم» به من زنگ زدند و گفتند آقای شایسته می‌خواهد شما را ببیند. رفتم و در آنجا آقای شایسته مرا به آقای اعلامی معرفی كردند و گفتند ایشان قرار است فیلمی بسازند درباره جوان‌ها. آقای كلامی هم با آقای شایسته صحبت‌هایی كردند و دو سه روز مانده به عید فیلمنامه‌ای به نام مریم را به من دادند و گفتند بخوان. خواندم و ایرادهایی گرفتم كه آقای اعلامی گفت این موارد ایرادی تغییر خواهند كرد. اردیبهشت ماه بود كه فیلمنامه مریم را كنار گذاشتند چون نوشته خود آقای اعلامی نبود – و فیلمنامه ساقی را آوردند كه تولید آن هم خیلی طول كشید. هی بازنویسی می‌شد و تغییر می‌كرد. تا اینكه نزدیكی‌های تابستان آقای شایسته تماس گرفتند و گفتند فیلمنامه‌ای هست به نام آبی. من قبلا نام این فیلمنامه را شنیده بودم و می‌دانستم قرار بوده امین حیایی با خانم هدیه تهرانی در این فیلم بازی كنند اما چون حیایی سر فیلم تكیه بر باد موهایش را كوتاه كرده بود. نمی توانست در این فیلم بازی كند. آقای لبخنده فیلمنامه آبی را به من دادند و خواندم و با هم درباره‌اش صحبت كردیم. قرار شد كه من موافقتم را برای همكاری در این فیلم اعلام كنم. با امین حیایی تماس گرفتم- راستش بدم می‌آید جانشین كسی بشوم بی‌آنكه خود آن شخص اطلاع داشته باشد – آقای حیایی گفت : چه كسی بهتر از تو. برو در فیلم بازی كن. این جوری بود كه آبی را بازی كردم و بعد فیلمنامه ساقی پس از چندین بار بازنویسی آماده تولید شد كه مهر همان سال در این فیلم هم بازی كردم. در واقع اواخر فیلمبرداری فیلم ساقی بود كه شور عشق را در شهرستان‌ها نمایش دادند.
از نظر من كار سینمایی‌ام یك نقطه آغاز داشت و یك نقطه پایان هم دارد. دلم نمی‌خواهد مردم مرا از سینما بیرون بیندازند! و بعد مثل توپ به سریال‌های تلویزیونی شوت شوم. می‌خواهم با پای خودم خیلی محترمانه مثل میهمانی كه به جایی دعوت شده، از صاحبخانه خداحافظی كنم.
معلم : با توجه به اینكه شور عشق تا آن لحظه در تهران نمایش داده نشده بود. آقای شایسته چه طور شما را دیده بود و به بازی در فیلم ساقی دعوت‌ات كرد؟
رادان: از روی عكس‌های چاپ شده شور عشق در نشریات.

هومن : كار با آقای لبخندچه طور بود؟
رادان: تجربه جالبی بود. آقای لبخنده خودشان بازیگر بوده‌اند و خیلی خوب می‌توانستند حس موردنظرشان را به من منتقل كنند تا من در صحنه اجرا كنم. از ایشان خیلی آموختم. اصلا از هر چهار كارگردانی كه در فیلم‌هایشان بازی كرده‌ام. بسیار یاد گرفته‌ام. اما با آقای لبخنده بحث و گفتگوهای جالب‌تری داشتم. ساعت‌ها با ایشان درباره نقش و گفتگوهای جالب‌تری داشتم. ساعت‌ها با ایشان درباره نقش و یا صحنه‌ای كه قرار بود فیلمبرداری شود بحث می‌كردم و بنابراین جلوی دوربین راحت‌تر بودم. وقتی یك فیلمنامه را می‌خوانم. در ذهنم یك كارگردانی هم برای این فیلمنامه انجام می‌دهم. به نظرم طبیعی است و اغلب بازیگران چنین كاری را می‌كنند. اما از سویی كارگردان هم در ذهن اش آنچه را كه اندیشیده حتماً كارگردانی كرده است. مهم این است كه این دو «كارگردانی» به هم نزدیك شوند و به یك نقطه مشترك برسند. اگر این اتفاق نیفتد. جنس بازی، واقعی نخواهد شد. یعنی نه بازیگر می‌داند چه كرده و نه كارگردان می‌فهمد كه این بازی همان است كه می‌خواسته یا نه. به هر حال در آبی اعتماد به نفسی كه یك گروه حرفه‌ای به من دادند.در كارم خیلی تاثیر گذاشت.

معلم : خود شما نسبت به موضوعاتی كه در فیلم‌های آبی و شور عشق مطرح شده بود نظر خاصی داشتی؟
رادان : توی شور عشق نه خیلی كم. اصلا فضای این كار وجود نداشت. چون در پیش تولید حضور نداشتم یا اصلا شاید پیش تولیدی به آن صورت وجود نداشت. من پیش تولیدهارا خیلی دوست دارم. این كه با كارگردان درباره نقش و قصه صحبت كنم ...

هومن : در آبی پیرامون وع بازی با آقای لبخنده صحبت می‌كردید یا اینكه اظهار نظرهایی هم درباره پلان‌ها و شخصیت‌پردازی و مسائل فنی وجود داشت؟
رادان : یادم نمی‌آید كه درباره پلان‌ها با ایشان حرف زده باشم. این كار را از ساقی شروع كردم. برای كسی كه تازه وارد سینما شده است، این گونه اظهارنظرها جرأت می‌خواد كه من هنگام ساخت فیلم آبی آن جرأت را نداشتم. همیشه هنگام بحث‌های خانم تهرانی با آقای لبخنده من ساكت بودم. دوست داشتم نظرم را بگویم اما فكر می‌كردم كه هنوز وقت‌اش نرسیده است.

هومن : در آواز قو چه طور؟
رادان : آواز قو فیلم عجیبی بود! درباره این فیلم هم خیلی بحث و نت برداری كردم. بیست سی مورد یادداشت درباره سناریو نوشته بودم. بعد همه با هم بحث كردیم و درباره برخی از موضوعات و واكنش ها نظرهای همدیگر را شنیدیم. اما سرصحنه فیلمبرداری با آقای اسدی هیچ بحث و جدلی نداشتم.

معلم : برای خود تو مهم بود كه در چه فیلم‌هایی داری بازی می‌كنی؟
رادان : در دو فیلم اول ام اعتراف می‌كنم كه نه! اصلا برایم مهم نبود. اما از ساقی به بعد مسئله برایم خیلی فرق كرد.

هومن : چرا؟
رادان : چون یك جوری باور كردم كه شاید بتوانم كاری انجام دهم. یعنی به این خود باوری رسیدم كه شاید نظر دادنم مفید باشد، پس چرا نظرم را نگویم؟

معلم : ساقی درباره چیست؟
رادان : سیر طبیعی زندگی یك جوان است كه آرزوهای زیادی دارد سینما، خارج رفتن و ... برای رسیدن به این آرزوها حاضر است دست به هر كاری بزند اما در دام یك عده تبهكار می‌افتد و تصمیم می گیرد خودش را نجات دهد...

معلم : خب موضوع این فیلم‌ها كه اغلب درباره جوانان اند با آن چه كه در زندگی عادی به عنوان یك جوان تجربه كرده‌ای نسبتی دارد؟
رادان : فرسنگ‌ها اختلاف دارد!

هومن، یعنی گوشه‌ای از هیچ كدام آنها مسئله شخصی شما هم نبوده است؟
رادان: من معمولاً این بحث را با كارگردان ها دارم كه شما فیلمی را می‌سازید كه مخاطبان آن اغلب مثل من جوان هستند. من به نمایندگی از آنها می‌خواهم درباره‌اش نظر بدهم حالا بستگی به كارگردان دارد كه بگذارد نظرم را بگویم یا نه. بعضی فكر می‌كنند مشكل جوانان فقط رابطه با جنس مخالف است و گپ و گفتی در كافی شاپ و شنیدن موسیقی و همین! تمام شد. به نظر من در سینمای ایران فقر سوژه وجود دارد. در سینمای فرنگ این همه فیلم ساخته می‌شود. دوتای آنها عین هم نیستند. این همه سوژه در این مملكت وجود دارد اما كسی جرأت نمی‌كند قدم اول را بردارد! به محض این كه كسی پیش قدم شد سی چهل نفر دنباله رو او می‌شوند. دراین هشت نه ماهی كه من بیكارم، خوب است چند تا سناریوی تكراری به من پیشنهاد شده باشد؟ تازه یك فیلمنامه را خوانده‌ام و هنوز با كارگردان صحبت نشده. همان موضوع در فیلمی دیگر تكرار می‌شود. همه‌اش چهره می‌خواهند و جذابیت ظاهری! حتی كار به جایی كشیده شده كه هنگام بازی در فیلمی سرصحنه یكباره كات می‌دهند. چی شده؟ زیر چشم‌ات را پایین نكش و یا فلان حالت را به چهره‌ات نده. زشت می‌شوی! خب بازی و حس صحنه این حالت را می‌طلبد. شما زیبایی بازیگر را می‌خواهید یا بازی‌اش را؟

هومن: یعنی از یك دوره‌ای به بعد فیزیك چهره‌ برای خودت هم دیگر مطرح نیست و بیشتر جنس بازی مهم است.
رادان : می گویند این چهره را حفظ كن، بازی‌ات را هم ادامه بده. خب من حس را باید به وسیله چهره‌ام انتقال بدهم نه با دست و پاهایم...

معلم : مثل عكس‌های فیلم‌های ایرانی كه همیشه چهره بازیگران را در حالتی فیكس نمایش می‌دهند و بازتابنده حالتی از بازی بازیگر نیستند. شاید اصلاً بازی‌ای در كار نیست!

هومن: چون دقیقاً از همان زاویه ای عكس می‌گیرند كه فیلمبردار دارد فیلمبرداری می‌كند. >معلم: بله آن عكس‌ها به نوعی نشان دهنده تصویرهای این فیلم‌ها هم هستند. در عكس‌های فیلم‌های ایرانی كم‌تر حالت جمع شدن چهره یا فرم متنوعی از چهره می‌بینیم. حالا چه طور شد كه در آواز قو بازی كردی؟ البته آن موقع بازیگر شناخته شده‌ای بودی!
رادان: دركش و قوس دو فیلم به تهیه كنندگی آقایان شایسته و فرحبخش و بحث‌هایی كه بین آن دو پیش آمده بود. من در تنگنای تصمیم گیری مانده بودم. به هر دوی آنها هم گفتم كه مرا در منگنه گذاشته‌اید كه در یكی از این دو فیلم بازی كنم و بنابراین در هیچ یك از این دو بازی نخواهم كرد. همان هنگام كه ارشاد به فیلمنامه آواز قو مجوز ساخت داده بود. من در دفتر آقای فرحبخش حضور داشتم. فیلمنامه را به من دادند و از قبل هم خیلی ها از این فیملنامه تعریف می‌كردند. تا سكانش پایانی هم چندان علاقه‌ای به بازی در فیلم نداشتم. نظرم این بود كه باز هم یك دختر و پسر هستند و بعد فرار می‌كنند و نیروی انتظامی دستگیرشان می‌كند و ... اما از سكانش صد به بعد متوجه شدم كه چه قدر خوب نوشته شده است. هنوز هم همین عقیده را دارم.

هومن : یك نكته‌ای كه در آواز قو توجه تماشاگر را جلب می‌كند این است كه جوانان را موجوداتی شر، غیرمنطقی و ماجراجو نمایش می‌دهد. وقتی فیلمنامه را می‌خواندی متوجه این نكته شدی و یا درباره‌اش با نویسنده فیلمنامه بحث كردی؟
رادان : به نظرم آن جوان خیلی خوب مرحله به مرحله به آن عصیان پایان فیلم می‌رسد. سیر وقایع خطی است و ماجراهای جانبی ندارد. اما فكر می‌كنم در این خط قصه تا رسیدن آن جوان به عصیان پایانی زمینه چینی‌های لازم شده است.
هومن : اما نكته‌ای را كه گفتم فقط شامل حال شخصیت اصلی قصه نمی‌شود. نامزد او هم همین مشكل را دارد. یعنی وقتی پدرو مادر دختر به او اعتماد می‌كنند او نیز تصمیم غیرمنطقی و غیرعقلانی می‌گیرد. جوانی كه در اتوبوس كنار پیمان نشسته چندین بار به تركیه سفر كرده است و هر بار به گفته خودش با خفت و خواری بیرون‌اش كرده اند و یا به زندان افتاده اما باز هم برای بار پنجم دارد به تركیه سفر می‌كند. آن سرباز نیروی انتظامی با یك لبخند دختر اسلحه‌اش را هم در اختیار او قرار می‌دهد و ... یعنی اگر این مسئله تنها به شخصیت اصلی محدود می‌شد، می‌گفتیم این یك عصیان فردی و تا حدودی قابل قبول است اما وقتی همه جوانان این فیلم به نوعی عملكردی نسنجیده دارند كه عواقب وخامت باری برایشان رقم زده می‌شود دیگر نمی توان گفت كه این مسئله اتفاقی و محدود به یك شخص بوده است. سئوال من این است كه شما به عنوان یك جوان این قصد را تشخیص داده بودید و یا تنها خط قصه برایتان مهم بوده است؟
رادان: خب خط قصه برایم مهم بود، شاید به این نتیجه نرسیده بودم كه چه قصدی وجود داشته است اما به هر حال همه آدم‌ها مشكلاتی دارند من فكر می‌كنم دوربین در این فیلم از میان همه شخصیت‌ها، پیمان را تعقیب می‌كرد.

معلم : تصویری كه در ذهن‌ات از آواز قو داستی به آن چه كه بعد در فیلم دیدی، چه قدر نزدیك بود؟ چون من فیلمنامه آن را خوانده ام و به نظرم می‌شد این فیلم را دو جور تصویر كرد. یكی همین شكلی است كه اتفاق افتاده یعنی در آن نمایش و تظاهر بیشتر از موضوع اهمیت پیدا كرده است. اما می‌شد آن را به شكل واقعی تر پرداخت كرد كه در آن صورت با حفظ و رعایت عناصر هیجان و تعلیق سینمایی به یك فیلم اجتماعی مناسب تبدیل می‌شد.
رادان : فیلمنامه تا سكانس های نزدیك به سكانس صد ساده نوشته شده بود و از آن جا به بعد بود كه پیچیدگی‌هایی وجود داشت. من فكر می‌كنم آواز قو در میانه یك سینمای صرف تجاری و یك اثر عمیق اجتماعی قرار گرفته است. اما این تقابل در پشت صحنه وجود داشت و بنابراین نه تجاری صرف شد و نه یك اثر عمیق اجتماعی. چیزی بین این دو!

معلم : از نظر كار چه قدر وقت صرف شد؟ سخت بود؟
رادان : پنجاه و سه چهار روز طول كشید و ... بله، خیلی سخت بود اما تمرین هایی كه با آقای آتیلا پسیانی انجام دادم. خیلی موثر واقع شد. به هر حال تصوری كه هنگام بازی ازاین فیلم داشتم با آن چه كه دیدم خیلی فرق داشت. یعنی انتظار نداشتم یك فیلم خوب و قابل قبول باشد اما وقتی فیلم را دیدم متوجه شدم كه خیلی فراتر از تصور قبلی ام است.

معلم : چه عناصری از این فیلم باعث موفقیت نسبی‌اش به گفته خودتان شده است؟
رادان : از نظر من هیچ عاملی در این فیلم قصد خودنمایی ندارد. همه سعی كرده‌اند كار خوبی ارائه دهند. هر چند هیچ كس در حد عالی و نهایی خودش ظاهر نشده اما حاصل تلاش آنها مشهود است. مونتاژ خوب و فیلمبرداری مناسب و بازی ها همه در حد قابل قبولی دیده می‌شوند.

معلم : قبلا كه با هم صحبت می‌كردیم. نكته جالبی را گفتی: این كه با این چهار فیلمی كه بازی كردی فقط چهار عامل اصلی را انجام داده‌ای! كمی درباره‌اش صحبت كن.
رادان : به نظر من هر كس كه وارد كاری می‌شود باید هدف مشخصی داشته باشد. من پیش از اینكه وارد سینما بشوم خیلی دلم می‌خواست روزنامه نگار شوم. هنوز هم دوست دارم یك نقطه آغاز و شمای كار و حد نهایی هم برای حرفه روزنامه نگاری در ذهنم مجسم كردم و گفتم تنها از این راه عبور می‌كنم. سناریوهایی به دستم رسید كه نویسندگان و سازندگانش درباره ساخت آن و این كه فیلم به چه نتیجه‌ای خواهد رسید. با من بحث و گفتگو كردند. به آنها گفتم با وجود ارزش‌هایی كه فیلمنامه هایتان دارند چون در مسیر فكری من نیستند، ازبازی دراین فیلم‌ها معذورم. بعد از این چهار كار كه حضورم را در بدنه سینمای ایران اعلام كرده‌ام. دنبال فرصتی می‌گردم كه تحولی در من ایجاد شود یا كسی مرا به كار دعوت كند كه در من تحول ایجاد كند. منتظر ایجاد آن جرقه هستم.

معلم : یعنی مسیر ابتدای كار را طی كرده‌ای ...
رادان : بله و حالا موقعی است كه می خواهم با خودم زورآزمایی كنم، ببینم چه توانایی‌هایی دارم.

هومن : فكر نمی‌كنی با این جریان غالبی كه در سینمای ایران وجود دارد، باز هم همان تصویرها را از شما می‌خواهند؟
این حرفه، حرفه بی‌رحمی است. عین دریا! زیبا و بی‌رحم. بهترین شناگرها را هم می‌تواند در خود غرق كند!
رادان : خب این طبیعی است كه ....

معلم : منظور این است كه چه قدر می‌توانی دوام بیاوری؟
رادان : تا حالا دوام آورده‌ام. من با مردم سروكار دارم. آنها با من حرف می‌زنند و می‌گویند كه چه دوست دارند. آنها این مسئولیت را بر دوشم می‌گذارند و این بر دوشم سنگینی می‌كند. فیلمنامه‌هایی بوده‌اند كه من بازی كردن در آنها را نپذیرفته‌ام اما همیشه مراحل ساخت‌شان را دنبال كرده‌ام تا ببینم چه كسی در آن فیلم‌ها بازی می‌كند؟ اگر موفقیتی در آن فیلم‌ها وجود داشته باشد، حتماً این موفقیت نصیب كسی كه به جای من بازی كرده، خواهد شد.

معلم : بعد از این چهار فیلم، هیچ كاری را قبول نكرده‌ای؟
رادان : نه در سال 80 هیچ كاری را نپذیرفته‌ام.

معلم : یعنی همه مضمون‌های مشابهی داشته‌اند؟
رادان : بله، علاوه بر آن اگر قرار بود در این فیلم‌ها بازی كنم دیگر سرم را نمی‌توانستم بلند كنم! نقد فیلم زیاد می‌خوانم برخی از دوستان سینمایی به من می‌گویند مشكل تو این است كه نقد زیاد می‌خوانی! اما معتقدم كه آن نقدها شاید بتوانند ضعف‌های مرا گوشزد كنند و به پیشرفت كارم بینجامند. با عرض معذرت از همه كسانی كه این گفتگو را می‌خوانند و می‌دانند مقصودم آنها هستند. باید بگویم این فیلمنامه‌هایی را كه به من پیشنهاد كرده‌اند به دلیل حفظ آبرویم حاضر نشده‌ام در آنها بازی كنم! چهار كار قبلی‌ام هر چه كه بودند. می‌توانم دلایل قانع‌كننده‌ای برای علت حضورم در آنها ارائه دهم اما از اینجا به بعد نه. دیگر نمی‌خواهم به هر كاری تن در دهم. زیرا نقطه پایان كارم را هم می‌دانم چیست. از نظر من كار سینمایی‌ام یك نقطه آغاز داشت و یك نقطه پایان هم دارد.

هومن : پایانش چیست؟
رادان : به طور دقیق نمی توانم بگویم در فلان سال یا ...

هومن : درباره‌اش فكر كرده‌ای؟
رادان : بله، دلم نمی‌خواهد مردم مرا از سینما بیرون بیندازند! و بعد مثل توپ به سریال های تلویزیونی شوت شوم. می‌خواهم با پای خودم خیلی محترمانه مثل میهمانی كه به جایی دعوت شده از صاحبخانه خداحافظی كنم. بعضی از فیلمنامه‌هایی را كه خوانده‌ام و نپذیرفتم كه در جریان ساخت آنها همكاری كنم. آن قدر سخیف‌اند كه فكرم را به خود مشغول كرده‌اند! دائم فكر كرده‌ام كه با چه رویی می‌شود در این فیلم‌ها بازی كرد؟ اما ساخته شده‌اند و ...

معلم : متولد چه سالی هستی؟
رادان : اردیبهشت 58

معلم : پس بچه بعد از انقلابی!
رادان : نه (با خنده) بچه انقلابم، بعد از رفراندوم جمهوری اسلامی متولد شده‌ام.

معلم : خودت درباره مشكلات و مصائب جامعه امروز چه نظری داری؟
رادان : در جامعه ما اغلب دوست دارند یك جوری زیر آب همدیگر را بزنند! همه از موفقیت همدیگر دلسرد می‌شوند. در حالی كه موفقیت و رقابت باید دلگرم كننده باشد. نمی‌دانم چرا باید رقابت و رفاقت را دو نقطه متقابل بدانیم؟ چرا نگوییم سفره‌ای پهن شده و هركس به اندازه استعدادش می‌تواند از آن بهره ببرد؟ چرا در بشقاب همدیگر نگاه می‌كنیم و لقمه‌های یكدیگر را می‌شماریم و كش می‌رویم؟

معلم : پس این عارضه اخلاقی را در جامعه می‌بینید؟
رادان : خیلی زیاد. نه تنها در سینما در همه حرفه‌ها وجود دارد اما در سینما شدیدتر است. چون همه یكدیگر را می‌شناسند و یك خانواده كوچك را تشكیل می‌دهند. بنابراین همه مواظب هم هستند! ما همدیگر را نقد می‌كنیم در حالی كه اول باید خودمان را نقد كنیم. آن انرژی را كه صرف برشمردن و رفع نقاط ضعف دیگران می كنیم بهتراست. اول صرف رفع نقطه ضعف های خودمان بشود.

معلم : قبل از اینكه وارد سینما بشوی چه نوع فیلم‌هایی را دوست داشتی و برایت هیجان انگیز و تأثیر گذار بودند؟
رادان : پیش از ورودم به سینما همه فیلم‌ها را به صورت یك مجموعه می‌دیدم و با نوع های سینمایی خیلی آشنا نبودم. بچه كه بودم. كارتون‌های تلویزیون تاثیر بدی رویم گذاشت. همه شخصیت‌های كارتونی مادر مرده بودند! حنا. هاچ. بل و سباستین و ... حتی سریال ها هم همه گریه دار بودند: اوشین، هانیكو ... و ما توی این فضا فضایی غم انگیز بزرگ شدیم. در آن زمان فیلم‌هایی مثل هامون، اجاره نشین‌ها را دوست داشتم. پرده آخر را فوق العاده دوست داشتم و هنوز هم اگر فیلم ان به دستم برسد نگاه می‌كنم و لذت می‌‌برم. بعد از این كه وارد سینما شدم زاویه دیدم تغییر كرد. الان متوجه شده‌ام كه اكثر فیلم‌های ایرانی در مفهوم و مضمون را به شكل سینمایی‌اش به روش تماشاگر می‌بندند. به نظرم با همین محدودیت‌ها و با همین بودجه‌های كم و ناچیز هم می‌شود شاهكار خلق كرد.

هومن : كتاب‌هایی كه درباره بازیگری نگارش شده‌اند مطالعه می‌كنی؟ با شیوه‌ها و تكنیك‌های آكادمیك بازیگری آشنا هستی؟
رادان : اولین كتاب بازیگری كه مطالعه كردم تكنیك بازیگری بود. كتاب‌های خیلی خاصی كه درباره بازیگری باشند مطالعه می‌كنم. آخرین كتاب آقای كیانیان را خوانده‌ام. فیلم مخمصه را در منزل داشتم و تحلیل های این كتاب را درباره بازیگری آل پاچینو و رابرت دونیرو با خود فیلم مقایسه كردم. به هر حال با استنباطهای شخصی خودم، آن چه را كه فكر می‌كنم به دردم می‌خورد، می‌پذیرم و سعی می‌كنم بیاموزم.

معلم : الان در چه رشته‌ای تحصیل می‌كنی؟
رادان : مدیریت بازرگانی در دانشگاه آزاد.

معلم : قصد ادامه تحصیل در همین رشته را داری؟
رادان : درس خواندن را دوست دارم اما مطمئن نیستم كه در زمینه رشته تحصیلی‌ام كار كنم.

معلم : یك نقیصه‌ای كه در سینمای ایران وجود دارد این است كه نسل جوان سینمای ایران خیلی پذیرای یك «راهبر» یا «مرشد» نیست. یعنی چندان به یادگیری و استفاده از تجربه‌های دیگران اهمیت نمی‌دهد. فكر می‌كنی چه قدر این پذیرش و ظرفیت یادگیری در خود تو وجود دارد. و اصلا چه قدر برایت مهم است كه امروز با دیروز و فردایت متفاوت باشد؟ یك مسئله دیگر هم این است كه اگر به فیملسازان مهم سینمای ایران توجه كنی خواهی دید كه آنها یك پشتوانه‌های تئوریكی داشته ‌اند. همیشه كسانی بوده اند كه از نظر فكری حامی شان باشند. اما در نسل جدید این گرایش به عمیق‌ترشدن دیده نمی‌شود. فكر می‌كنی آن حمایت‌ها و حامیان وجود ندارند و یا این نسل در پی یافتن‌شان نیست؟
رادان : این مسئله درباره همه افراد نسل جدیدی كه به سینما وارد شده‌اند صدق نمی‌كند. به نظر من دو دسته هستند. برای هر دو دسته شهرت و پول بسیار اهمیت دارد و این طبیعی است. اما یك دسته به محض اینكه به شهرت رسیدند در همان جا متوقف می‌شوند. به عبارت دیگر كمال مطلوب انها همین شهرت است و بس. آنها به قول شما مرشد نمی‌پذیرند یاد نمی‌گیرند عمیق‌تر نمی‌شوند و در همان سطح و حد باقی می‌مانند. این حرفه، حرفه بی‌رحمی است. عین دریا! زیبا و بی‌رحم. بهترین شناگرها را هم می‌تواند در خود غرق كند! من با كسانی كه می توانند نقش همان «مرشد» را داشته باشند صحبت كرده‌ام یك بار سه ربع ساعت آقای انتظامی ایستاده با من صحبت كرد. آقای ارجمند، آقای شكیبایی... آقای انتظامی كه با من صحبت می‌كردند همه سلول‌های بدنم گوش شده بودند! آنها می‌خواهند به نسل جوان كمك كنند. طبیعی است كه این پیش كسوتان خیلی جزئیات را بیان نمی‌كنند اما كلیاتی را می‌گویند كه یك آدم بزرگ می‌تواند چكیده این تجربیات را به ذهن بسپارد و به كار بندد. این دیگر با ماست كه چه طور از راهنمایی‌های آنان استفاده كنیم به نظرم یك بازیگر در همه شرایط باید بازیگر باشد. فرقی نمی‌كند سرصحنه یا در منزل و یا در بیرون همه جا برای یادگیری مناسب است.
99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.