userinfo close
  ,

بهرام رادان


bahramradanclub

تاسیس: 22 اسفند 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سحر امیری - معاونان
*دوستان رای بــه كلوب فراموش نشه*\به گفته بهرام رادان ایشان هیچ گونه پروفایل،ایمیل ،وبلاگ و ... در ا ادامه »
*دوستان رای بــه كلوب فراموش نشه*\به گفته بهرام رادان ایشان هیچ گونه پروفایل،ایمیل ،وبلاگ و ... در اینترنت نداشته تنهاراه ارتباطی شما،سایت ایشان می باشد.
 
m m , mitra_k1
m m - 19:12 1386/05/9

یه چیزی هم دستی میدم نباشی/حدیث نفس یک عشق گم شده *مهرجویی،سینماو سنتوری

  چون عادت کردیم تحمل کنیم پس تمام زجر ها و نبودن ها را به جان می خریم . سکوت می کنیم و هیچ نمی گوییم. چون «لب فرو بستن در این مجلس اولین شرط سخنرانی است. » حال چه توفیری دارد که چه کسی به ما زور بگوید. تحقیر کند. و ما را محروم کند. کی گفته که ما می توانیم اعتراض کنیم؟چند سالی است که سئوالی مبهم دغدغه ی ذهن پر تلاطمم شده . و خوب را نمی توانم از بد تشخیص بدهم.

سینما برایم معنایی متضاد پیدا کرده. اونجایی که باید خوشم بیاید ، بدم آمده. و آنجایی که باید بدم بیاید ، بایستی که خوشم بیاید. بایستی که خودم را با جامعه تطبیق دهم. مجاورت وجوه متضاد در درون بدنه ی به ظاهر یکسان سینما مرا در کش و قوس پیدا کردن یک حقیقت گمشده ، سرگردان کرده است.

به ظاهر همه چیز خوب پیش می رود. در حرف همه ی هنرمندان بیمه می شوند اما وقتی پای عمل که می رسد ، کسی تقصیر ی بر گردن نمی گیرد. «پگاه آهنگرانی » با کمر شکسته درون بیمارستان حتی یک جانب دار ندارد تا بتواند احقاق حق کند.
سرمایه ی یک فیلم سالها بعد از ساخت ، راکت می ماند و کسی حتی حق اظهار نظر ندارد. هر روز مدیریت کلان سینمایی جابجایی هایی انجام می دهد که نمی شود برای خود تحلیلش کرد.

سنتوری در جشنواره نمایش داده می شود و تازه یادمان می افتد که ماجرای دیگری در کار است. اول به خواننده ای که باید حفظش کنند به دلیل شباهت صدایش به « سیاوش قمیشی » کنار گذاشته می شود و حاضر به خواندن بازیگر « ناخواننده ای» می شوند که هیچ سر رشته ای در کارش ندارد.

بعد که از این شش خوان به سلامت گذر می کنند و تهییه کنندگان فیلم با جسارت در این بهبهه بازار قاچاق فیلم تصمیم می گیرند فیلم را اکران کنند نگاه امنیتی مسئولان تصمیم بر عدم اکران آن می گیرند.

مگر نه اینکه چند وقت پیش همه ی سینما گران را توی باغ فردوس دور هم جمع کردند ، با عینک های دودی مختلف و ژست های مختلف تر . زیر طوماری را امضا کردند و قرار گذاشتند که نگذارند سینما نابود شود. مگر نه اینکه از معدود ترین اجتماع ها ی تاریخ یکصد ساله ی سینما را دیدیم.

چرا باید اینقدر زود فراموش کنیم با هم چه قراری گذاشتیم. چرا نگاهمان را کلی تر نمی کنیم. مگر قرار نشد امسال سال اتحاد ملی باشد. و مگر نه اینکه پایه های یک اتحاد را با حمایت از بزرگان می گذاریم.
یاد گرفته ایم همیشه در دوران فراموشی از بزرگان یاد بکنیم. یاد گرفته ایم مرده پرور باشیم. چرا نباید اساس وجود ما (( پهلوون زنده رو عشقه )) باشه.


داریوش مهرجویی از آن دست کارگردانانی است که خوب را از بد تشخیص می دهد. هیچ گاه هم از ساختن طفره نرفته. با هر سازی رقصیده و برای هر نسل و هر جامعه ای فیلم ساخته. مثل خیلی از این تازه به دوران رسیده های « مخملبافی» هم نیست که با یک پخ کردن از جا در برود و با یک به به و چه چه گفتن از خود بی خود شود. او راه و طریقت خود را رفته و بر اصل همان اعتقادات پاکش قدم در راه بی برگشتی گذاشته که درسته یک عده با او مخالفت می کنند اما او دارد چوب محبوب بودنش را می خورد. « بهمن قبادی ها و محسن مخملبافها » زیادی بودند که با یک طرح خشک و خالی و به مدد یک جریان خاص وارد شدند و خود را گم کردند و مثل همان « شادمهر عقیلی ها» الان دیگر دوست ندارند در جایی فیلم بسازند که مال آن خاک و پوست و گوشت و استخوانشان از آن است. بهتر نیست با کمی خود باوری در یابیم که مهرجویی ها برای ما خیلی خیلی غنیمت اند. سرمایه هایی که نه زائیده ی تفکری و نه پرورش یافته ی هدفی هستند.


اساس تفکر یک فیلمساز متعهد همین است که همیشه یک عده ای هستند که با او مخالفت کنند. برای همین می خواهم نگاهمان کمی بازتر باشد. تا نوک دماغ را نباید دید و تفاوت یک تاثیر عمقی را بر نگاه سطحی بفهمیم.
منکر شدن توانایی های داریوش مهرجویی ، انکار تفاوت روز و شب است. ما می گوییم روز است و بعضی ها می گویند شب است. چون عادت کرده ایم که « آفتاب باشد تا دلیل آفتاب را بفهمیم»

سنتوری اکران نشد . اما جایگزین مناسبش همان فیلمی است که خیلی ها دوستش خواهند داشت. اما نگذاریم که به جایی برسیم که مهرجویی و فیلمسازان متعهدی همچون او را فراموش کنیم. تنها گناه « ایرج قادری» این است که چوب محبوبیت «مهرجویی » را می خورد. اما من و تو نباید کسی را با کسی مقایسه کنیم. آنوقت همیشه باید همه چیزمان به همه چیزمان بیاید تا زندگی پر از استرس و تشویشمان تبدیل به خواب سنگین و بهانه هایمان ، « بنی اسرائیلی » تر از آن باشد که بشود در پشتش آرام زندگی کرد.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.