عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
29 خرداد 1387 | |
|
2
|
13 دی 1386 | |
|
3
|
1 مهر 1386 | |
|
4
|
2 شهریور 1386 | |
|
5
|
2 شهریور 1386 | |
|
6
|
2 شهریور 1386 | |
|
7
|
2 شهریور 1386 | |
|
8
|
9 مرداد 1386 | |
|
9
|
15 خرداد 1386 | |
|
10
|
15 خرداد 1386 |
دیدار با واقعیت در پشت صحنه شمعی در باد
یك نفر در آیینه
شبیه هم هستند. شباهتی آشكار و غیرقابل انكار، یك روزگار سختی را پشت سر گذاشته و دیگری به لطف سینما آیینه ای پیش روی او گذاشته تا تصویرگر سالهایی از جوانی این مردم باشد. سالهای راه ها و بی راهه ها.
پوران درخشنده سالها پس از آخرین فیلمش سرانجام شمعی در باد را مقابل دوربین برده است. نامی كه پیش از این بر پیشانی فیلمنامهی دیگری نشسته بود، حالا روایتگر سرنوشت یك معتاد مبتلا به ایدز است. این گزارش در یك روز ابری بهاری در بیمارستان بوعلی تهران تهیه شده است. جایی كه قرار است...
نامش فرزین مدنی است. چهلوچهار سال دارد. روز جمعه سیام فروردین كه گروه فیلمبرداری در بیمارستان بوعلی تهران مشغول كارند، روی نیمكت كنار ورودی یك بخش بیماستان كنار زن جوانی نشسته است. قبلاً با او تلفنی حرف زدهام و قرار است دربارهی زندگیاش و نحوهی آشنایی با پوران درخشنده حرف بزنیم. وقتی از یكی از افراد گروه میپرسم با آقای مدنی كار دارم، خودش بلند میشود و جلو میآید. مرا به همسرش ــ همان زن جوان ــ معرفی میكند و بعد با هم به گوشهای میرویم تا راحتتر صحبت كنیم. امروز اینجاست تا مقابل دوربین هم حاضر شود: «قرار است در نماهای پایانی فیلم، من، فرزین مدنی در كنار بهرام رادان كه نقش مرا بازی میكند، قرار بگیرم و نمیدانم خانم درخشنده دقیقاً چه منظوری دارند». حدود نیم ساعت بعد، داخل ساختمان بخش غوغایی برپاست. در راهروی كوچكی كه پلهها به آن منتهی میشوند، بشكهای هست و فرزین مدنی باید روی آن قرار گیرد تا سقف را رنگ بزند. كمی آنسوتر مرد دیگری سیمان درست میكند و مشخص است در فیلم مكانی درحال بازسازی است. اینجا مؤسسه «نگاه سبز» است كه فصل پایانی فیلم در آن میگذرد. فرزین (بهرام رادان) بعد از آنكه توانسته خود را از شر اعتیاد خلاص كند، بازگشته تا خاطراتش را مرور كند و تولدی دوباره به مؤسسه ببخشد. درحالی كه او، درخشنده و فرهاد صبا (فیلمبردار) دربارهی چگونگی ضبط این فصل صحبت میكنند، در اتاق دیگری دو چهره آشنا نظرها را جلب كرده است. باورش كمی سخت است، ولی علی رضاییان بازیگر نوجوان فیلم رابطه و عطیه معصومی بازیگر پرنده كوچك خوشبختی هم حضور دارند. هر دو آنقدر بزرگ شدهاند كه در نگاه اول شناخت آنها مشكل است. برداشت این نما آغاز میشود. دوربین روی دوش فرهاد صباست. رادان پرده را كنار میزند، برمیگردد، قرآن را میبوسد، غبار روی عكس آیدا را پاك میكند و خاطرات گذشته در ذهنش مرور میشود. دوربین از او فاصله میگیرد، از اتاق خارج میشود و در راهرو فرزین مدنی را در كادر میگیرد كه درحال رنگ زدن سقف است. پس از یك مكث كوتاه متوجه اتاق دیگر میشود كه دو بازیگر فیلمهای گذشته درخشنده درحال تمیز كردن شیشه پنجره هستند، دوربین دور آنها میچرخد و دیالوگهایشان را ضبط میكند. كات. این نمای بلند در برداشت سوم موردپسند كارگردان و فیلمبردار قرار میگیرد. در فاصلهی میان برداشتها همسر فرزین به او سر میزند و گوشزد میكند مواظب خودش باشد تا از روی بشكه نیفتد! تماشای مدنی آدم را به یاد حرفهای درخشنده میاندازد كه میگفت: «او پس از آنكه در این گرداب غرق شد، توانست با تكیه بر معنویت به زندگی بازگردد».
چند دقیقه پیشتر خود فرزین مدنی حرفهای جالبتری دربارهی گذشته و امروزش داشت كه بگوید و سبك شود. شاید باورش سخت باشد كه او فرد تحصیلكردهای بوده كه به عنوان مترجم فعالیت داشته و در سالهای اولیه پس از انقلاب مجبور میشود تحصیلش را نیمهكاره رها كند. یك شكست عشقی و مسابل دیگری زمینهساز گرایش او به موادمخدر میشود و پس از هجده سال موفق میشود از چنگ اعتیاد بیرون بیاید. او چهار سال است كه در «سرای احسان» مشغول كار است: مؤسسه خیریهای كه به عنوان یك سامانگاه موقت از آسیبدیدگان اجتماعی حمایت میكند.
فرزین مدنی دربارهی اعتیاد تحلیلهای جالبی دارد. برایم دور از ذهن بود، ولی نحوهی حرف زدن او و حتی واژگانی كه استفاده میكرد، دیدگاهم را كاملاً دربارهاش تغییر داد. میگفت: «اعتیاد سه وجه بارز دارد: اول وجه فیزیولوژیك كه میتواند ریشه ژنتیك هم در فرد داشته باشد و او را به سمت چنین جریانی هدایت كند. وجه دوم، وجه پسیكولوژیك است كه فرد را به لحاظ روانی به فردگرایی بیش از حد متمایل میكند، و وجه سوم وجه سوسیولوژیك (اجتماعی). این سه وجه را باید در كنار هم مورد توجه قرار دهیم. همانطور كه برای اندازهگیری حجم یك شی از زوایای مختلف به آن مینگریم، در اینباره هم اینگونه عمل كنیم». او در ادامهی حرفهایش به یك تعبیر عامیانه كه معمولاً در چنین مواردی پر رنگ میشود، اشاره میكند و آن را به باد انتقاد میگیرد: «اینكه همه چیز را در موارد سطحی و صوری مثل «دوست ناباب» خلاصه كنیم، ساده كردن صورت مسأله است. این كار را میكنیم تا سادهتر با آن كنار بیاییم، درحالی كه همه چیز به این سادگی نیست». او سه وجهی را كه در گرایش فرد به اعتیاد ذكر كرده بود به یك طیف رنگ تشبیه میكند كه ممكن است دربارهی افراد مختلف یك وجه غالبتر باشد و تأكید دارد این تحلیل او از مسأله اعتیاد نكتهای است كه امروز به آن رسیده: «در آن زمان اینگونه نبود، من اسیر امواج بودم».
وقتی این حرفها را با درخشنده در میان میگذارم، او هم تأیید میكند: «عدم آگاهی میتواند جوان را به نوعی سرگشتگی دچار كند، طوری كه نه میتواند به گذشتهاش تكیه كند و نه آینده را بسازد. اسیر حال میشود و روز به روز بیشتر در گرداب فرو میرود. دغدغهی اصلی من در شمعی در باد این بود كه این سرگشتگی را از عمق بكاوم و برخورد با فرزین مدنی خیلی كمك كرد این اتفاق رخ دهد».
در همان حالی كه روی پلههای ورودی بخش اطفال بیمارستان بوعلی با فرزین مدنی حرف میزدم، به نكتهای اشاره كرد كه به نظرم تعیینكننده آمد. گفت: «اینكه نتوانستم به تحصیلم ادامه دهم، اینكه در بیستویك سالگی عاشق شدم و شكست خوردم، من را به سمت یك انتخاب برد. انتخابی كه از سر عدم آگاهی نبود؛ یك جور انتحار بود، یك جور خود ویرانگری». وقتی پرسیدم: چرا؟ مكثی كرد و گفت: «برای انتقام. از خودم و شاید از جامعه». و بعد یك اعتراف میكند: «بیشتر كسانی كه دچار این آسیب میشوند، فرافكنی میكنند. درحالی كه درنهایت همه چیز به خود فرد برمیگردد. آدم باید خودش را نقد كند، بكشد زیر بازجویی و همه چیز را در خودش جستوجو كند. اگر توانست به حقیقت مسأله برسد، تا نود درصد مشكل حل شده و میتواند به رهایی برسد». پیشتر از درخشنده شنیده بودم كه فرزین مدنی پس از آنكه در «سرای احسان» موفق میشود از اعتیاد به موادمخدر بگریزد، خود را وقف كسانی میكند كه آنجا به عنوان آسیبدیدگان اجتماعی و جسمی و روانی حضور دارند. به همین دلیل از مدنی سؤال میكنم در سرای احسان بر او چه گذشته و چگونه توانسته به خودسازی جسمی و روانی برسد. در جواب، ابتدا تأكید میكند كه دوست دارد این بخش از حرفهایش برجسته شود. قول میدهم و او میگوید: «وقتی شخص اسیر منیت و فردیت خود میشود، ناخودآگاه درقبال محیط اطرافش به انزوا و بیگانگی میرسد، اولین محیط هم خانواده است. حالا وقتی این شخص در جوی مثل سرای احسان قرار میگیرد، فرصت فكر كردن به دست میآورد. اگر بتواند چشم دلش را باز كند، انسانهایی را میبیند كه ناخواسته آسیب دیدهاند. خلقت آنها را معلول خواسته و به نظر من خداوند متعال آنها را قرار داده تا انسانها درس عبرت بگیرند. اگر خردمندانه نگاه كنیم، میبینیم خودمان چنان به خودمان آسیب رساندهایم كه با این افراد در یك سطح قرار گرفتهایم. در این صورت میتوانیم به خودمان بیاییم. حالا هم اگر خودم را وقف این آسیبدیدگان كردهام، میخواهم تاوان خودخواهیهای گذشته را بدهم». صحبتمان كه تمام شد، فرزین مدنی رفت و در همان نما بازی كرد.
درخشنده دربارهی نحوه برداشت از زندگی فرزین مدنی میگوید: «این یك برداشت آزاد است. ما مسأله درگیری با ایدز را هم به آن افزودیم، چون استفاده از موادمخدر توهمزا به وسیله تزریق در بیشتر اوقات به این بیماری ختم میشود و درحال حاضر به معضل بزرگ همه جوامع تبدیل شده است». او میافزاید: «گرایش به ماده مخدر «اكس» كه در جامعه ایران هم رایج شده است، مسأله سادهای نیست. استفاده از این ماده قطعاً به نابودی ختم میشود. اثر آن چنان قوی است كه اگر فرض كنیم منظرهای از دریا در یك تابلوی نقاشی دیده شود، فرد استفادهكننده از این ماده احساس خفگی در این دریای فرضی را خواهد داشت».
بهرام رادان كه نقش فرزین مدنی را بازی میكند، با آن گریم متفاوت كه بسیار شبیه دوران جوانی مدنی است، او را اولین بار در میانه فیلمبرداری دیده است. رادان میگوید: «تجربهی عجیبی بود كه مقابل دوربین بودم و فرزین را دیدم. ناگهان از قالب نقش بیرون آمدم و متوجه شدم با یك آیینه طرفم. ولی چون قبلاً نقش را برای خودم پرداخت كرده بودم، دیدار با او تأثیر چندانی بر كارم نداشت».
وقتی رادان و مدنی دست در گردن هم عكس میانداختند، همه كسانی كه آنجا بودند از چنین رویارویی احساس خاصی داشتند. از لبخندی كه بر لب همهشان نشسته بود، میشد این احساس را ردیابی كرد، به خصوص گریم دست سوخته رادان كه خیلی شبیه دست راست فرزین بود. این سوختگی یادگار همان دوران سقوط است. شبی كه در حمام تزریق میكرده و برای رد گم كنی آب داغ باز بوده، ناگهان از حال میرود و دستش برای مدت طولانی در وان پر از گرما میماند. ولی امروز فرزین مدنی با همان دست كار میكند. وقتی میپرسم در سرای احسان چه كاری داری؟ میگوید: «رخت آن بچهها را میشویم و منتشان را هم میكشم. آرزوی من این است كه زیر پای همان بچهها دفنم كنند». چشمانش تر میشود و سراغ همسرش میرود كه تازه یكسال است با او ازدواج كرده. آنها در سرای احسان با هم آشنا شدهاند و منتظر تولد فرزندشان هستند. با خودم میگویم حالا دیگر فرزین مدنی دارد خوشبختی و آرامش را تجربه میكند. او قطعاً خوشبخت است، چهرهاش این را فریاد میزند.


