userinfo close

  ,

افغانستان عزیز


azezclub

تاسیس: 24 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: نرگس سماء - معاونان
ا***فغانستان در انتظار فردایی بهتر***
 
مهاجر    , ehsan_red83
مهاجر - 17:32 1388/02/18

چگونه با فرزندانمان درباره خدا صحبت كنیم

غدغه بسیارى از والدین این است كه آیا مى‏توانند با فرزندانشان درباره موضوع پیچیده‏اى چون خدا صحبت كنند؟ آیا بچه‏ها را مى‏توان با مفاهیمى چون خدا، پیامبر، جهان آخرت، آفرینش و هستى، تكلیف، عبادت و مانند آن آشنا كرد و درباره آنها بحث كرد؟
حرف زدن درباره خدا از این جهت حائز اهمیت است كه مى‏تواند بهترین راه برآوردن مهم‏ترین نیازهاى كودكان باشد، زیرا كودكان بیش از بزرگسالان خود و اطرافیانشان را نیازمند به تكیه‏گاه قوى و مهربانى مى‏بینند كه قادر است همه آرزوهاى آنها را برآورده سازد. فایده دیگر صحبت كردن درباره خدا از این جهت است كه همه چیز را در دنیا توضیح مى‏دهد: زیبایى طبیعت، تولد نوزاد یا مرگ یك دوست، كه با این توضیح (مرتبط كردن رویدادهاى طبیعى به خدا) نوعى احساس شگفتى نیز همراه است، زیرا روح كودك به دنبال عجایب و اسرار مى‏گردد و زمانى كه براى پرسش‏هاى كلیدى خود پاسخى منطقى مى‏یابد، احساس آرامش مى‏كند. وقتى كودك حوادث تلخ و شیرینى از این قبیل را با خدا مرتبط بداند، هم در شناخت خود نسبت به خدا عمیق‏تر مى‏شود و هم روح او كه به دنبال عجایب و اسرار است، ارضاء مى‏شود. همچنین حرف زدن درباره خدا، به كودك احساس امنیت مى‏دهد، زیرا خدا جاودانى و مافوق همه تغییرات است و در دنیایى كه همه چیز آن زودگذر است، اعتقاد به خدا مى‏تواند بهترین حامى و راهنماى اخلاقى كودك باشد.
و بالاخره، توجه به خدا و احساس نیاز به او، مایه آرامش روح و روان كودك مى‏شود، زیرا این احساس در فطرت و نهاد انسان از كودكى قرار داده شده و طبق فرمایش پیامبر اسلام، كودك مادامى كه اطرافیانش او را از پرستش خدا باز نداشته‏اند، داراى فطرت خداپرستى و ایمان است.
متأسفانه با وجودى كه خداشناسى براى كودكان و فرزندان یك ضرورت مهم و نقطه عطفى در زندگى آنان است، والدین از این موضوع غافلند و به ضرورت آن توجه كافى ندارند. آنان انرژى كودكان را صرف انواع آموزش‏ها و كلاس‏ها از قبیل كلاس زبان، موسیقى، كامپیوتر و... مى‏كنند، اما از درس ایمان غافلند. در حالى كه زندگى كودك در سایه ایمان مفهوم پیدا مى‏كند. گمان والدین این است كه آموزش خدا و اعتقادات دینى، براى كودك ضرورتى ندارد و این كار وظیفه آنان نیست و كودكان خود باید با وسعت دادن به معلومات و گزاره‏هاى ذهنى، به سطحى از معرفت و دانش برسند كه ضرورت اعتقاد به خدا را درك كنند و این در زمانى است كه آنان به سن جوانى مى‏رسند، غافل از اینكه كودكان توان درك این مفاهیم را دارند و در این شرایط اگر با آنها درباره خدا به طور صحیح و منطقى صحبت نشود، سعى مى‏كنند اعتقاد به خدا را در اعمال و رفتارهاى والدین بیابند، زیرا آنچه والدین بدان عمل مى‏كنند، بیش از آنچه مى‏گویند روى ذهن كودك تأثیر مى‏گذارد، یعنى كودك زمانى بیشتر با خدا آشنا مى‏شود كه اعتقادات مذهبى را به طور عملى در زندگى والدین ببیند. حال اگر عمل والدین مطابقت چندانى با دین نداشته باشد، كودك درك صحیحى از دین پیدا نمى‏كند. اینجاست كه ضرورت آموزش صحیح دین به كودكان، بیشتر روشن مى‏شود.
براى این‏كه كودكان درك صحیحى از خدا داشته باشند، لازم است به آن‏ها اجازه دهید آزادانه درباره خدا گفتگو كنند؛ زیرا بهترین راه ارتقاى معنویت در كودكان، راحت و آشكار حرف زدن از خداست. اصل علمى‏اى كه اكثر روان‏شناسان آن را تأیید مى‏كنند، این است كه بگذارید بچه‏ها خود گفتگو را هدایت كنند و عقایدشان را بگویند و بعد با سؤال كردن از نظرات شما، موضوع را پى‏گیرى كنند.
اگر پیش فرضى درباره رشد، درك و برداشت كودك از خدا، در هر مرحله سنى او داشته باشیم، با اطمینان بیشترى مى‏توانیم به او كمك كنیم. در این‏جا به مراحل رشد روانى كودك و این كه در هر مقطع چگونه باید با او درباره خدا حرف بزنیم، اشاره مى‏كنیم:
1 تا 3 سالگى:
یادمان باشد كه بذر ایمان از همان سال‏هاى اولیه زندگى كاشته مى‏شود. بنابراین خداشناسى در این سن اهمیت زیادى دارد. كودكان نوپا مى‏توانند كلماتى را كه از مفاهیم مقدس برخوردارند یاد بگیرند. در ابتدا، آموزش باید از كلماتى مانند: قرآن، خدا، پیامبر و امام آغاز شود. اگر بچه‏ها به سادگى با این كلمات مأنوس نشوند، بعدها پایه‏اى براى آموزش مفاهیم بزرگ نخواهند داشت. همچنین باید اعتقاد به عشق و محبت را در آن‏ها تقویت كنید؛ این مهم‏ترین چیزى است كه خدا را به كودكان خردسال مى‏فهماند. به آن‏ها بگویید كه خداوند دوستشان دارد و همواره از بچه‏ها مراقبت مى‏كند. نكته دیگر این كه كودك به این جهت كه یكى از وابسته‏ترین موجودات دنیاست، در تأمین نیازهاى خویش، به والدین وابستگى كامل دارد. اگر كودك از این جهت مشكلى نداشته باشد و والدین در محبت و توجه به او از چیزى فروگذار نكنند، از اعتماد به آن‏ها، اعتماد و توكل به خدا را نیز مى‏آموزد.

3 تا 5 سالگى:
در این مرحله این سؤال غلط است كه: «چه‏طور كودك را وادار كنم به خدا اعتقاد پیدا كند؟» ، چه اینكه این اعتقاد درونى به صورت اجمال، در فطرت و آفرینش او وجود دارد. پرسش صحیح این است كه: «چطور به او نشان دهم كه خدا در زندگى‏اش حضور دارد؟» زمانى كه بچه‏ها در برابر شگفتى‏هاى اطرافشان حیرت زده مى‏شوند، از چیزى ناراحتند یا شادى ناگهانى را تجربه مى‏كنند، زمینه فكرى‏شان براى این مسئله آماده است و شما مى‏توانید حضور خدا را با حرف زدن در این باره، به آن‏ها نشان دهید. مثلاً وقتى كودك 5 ساله شما از مرگ پدر بزرگش غمگین و تعجب زده است، از شما مى‏پرسد: پدر بزرگ پس از مرگ چه مى‏كند؟ آیا او در بهشت است؟ او در واقع به اطمینان خاطر نیاز دارد. در پاسخ به او بگویید: تو چه فكر مى‏كنى؟ او احتمالاً در پاسخ مى‏گوید: پدر بزرگ الآن در بهشت در كنار فرشتگان است. شما در این هنگام نظر او را تأیید كنید. همچنین وقتى كودك در تولد فرزند جدید اظهار خوشحالى یا شگفتى مى‏كند، به آسانى مى‏توانید خدا را به او نشان دهید. یا هنگام خوردن غذا، براى او توضیح دهید كه این غذاها از جانب خداوند است، و ما باید از او سپاسگزارى كنیم. آنگاه همگام با كودكتان، مراسم شكرگزارى را به جاى آورید.
در فاصله سنى 3 تا 5 سال، كودكان خدا را غالبا موجودى چون یك رهبر روحانى مى‏دانند. چنین برداشتى به این پرسش‏ها مى‏انجامد: «آیا خدا مى‏خوابد؟ خدا كجا زندگى مى‏كند؟ غذاى او چیست؟» براى فیصله دادن این موضوع و ارضاى حس كنجكاوى و تخیل كودك، جوابى صادقانه به او بدهید، مثلاً بگویید: «نمى‏دانم.» به یاد داشته باشید، كودك در سنى نیست كه بتواند چیزى بیش از این پاسخ اجمالى، درك كند. اما اگر در پاسخ به او بگویید: خدا چیزى نمى‏خورد و جا و مكانى ندارد، نه تنها قانع نمى‏شود بلكه دچار سردرگمى بیشترى مى‏شود.
بعد شما از او سؤالاتى بكنید كه نسبت به گفتگو علاقه‏مند شود. به خاطر داشته باشید، همیشه سؤالات او را جدى بگیرید و هرگز مورد تمسخر قرار ندهید. بچه‏ها نمى‏توانند منتقدانه فكر كنند و صحبت‏هاى شما را مورد ارزیابى قرار دهند. بنابراین وقتى با كودك پیش دبستانى درباره خدا حرف مى‏زنید، كارشناس شمایید؛ دقت كنید حرفى نزنید كه بعدها پشیمان شوید. مثلاً اگر به او بگویید: «هر وقت بدرفتارى كنى، خدا عصبانى مى‏شود.» او خدا را در تخیل خود پدر عصبانى مجسم مى‏كند كه آماده است او را براى هر اشتباهى تنبیه كند.
6 تا 10 سالگى
كودكانى كه تازه به مدرسه مى‏روند، براى محك زدن نظریه‏هاى دیگر، شروع به پرسش‏هاى منطقى درباره خدا مى‏كنند. «آیا خدا باعث مرگ مى‏شود؟ آیا هر كارى انجام بدهم، خدا مى‏فهمد؟» مهم آن است كه والدین ضمن پاسخ دادن به این سؤالات، به كودك كمك كنند به خدا اعتقاد صحیحى پیدا كند. گاهى حوادث طبیعى مورد سؤال كودك قرار مى‏گیرد، مانند: زلزله، طوفان، بیمارى، مرگ، نقص عضو و از این قبیل. اگر كودك بپرسد: «چرا این شخص نابیناست؟» یا از علت مرگ كسى بپرسد، والدین باید مواظب باشند این امور را مستقیما منتسب به خدا نكنند؛ زیرا كودك از خدا مفهوم ترسناكى در ذهن خود ترسیم مى‏كند كه افراد را كور یا فلج یا مریض مى‏كند و حتى آن‏ها را مى‏كشد. در این گونه موارد، بهتر است پاسخ علمى به سؤالات داده شود و به علت‏هاى طبیعى آن‏ها اشاره شود.

راه دیگر براى برقرارى ارتباط شخصى بین بچه‏هاى دبستانى و خدا، خواندن داستان‏هاى مذهبى براى آن‏هاست. آن‏ها مى‏توانند اساس این داستان‏ها را در زندگى روزمره خود به كار گیرند؛ خصوصا اگر آن‏ها را به گفتگو و طرح سؤال ترغیب كنید. داستان‏هاى مذهبى را طورى انتخاب كنید كه به كودكان نشان دهد كه خدا در تمام طول زندگى با آن‏هاست.

دوران پیش از نوجوانى:
نوجوانان كم سن و سال، هنگام گذر از دوران كودكى، دچار تغییرات شگرف جسمى و روانى مى‏شوند و به سمت آزادى بیشتر حركت مى‏كنند. وقتى آن‏ها وجود خدا را درك مى‏كنند، او را منشاء نظم در جهان مى‏بینند. به علاوه، آن‏ها مى‏خواهند ارتباط خدا را نه تنها با خوبى‏ها، بلكه با بى‏عدالتى و رنج نیز درك كنند. پس باید به آن‏ها گفت: «خداوند براى ما مصیبت نمى‏فرستد، بلكه به ما قدرت مى‏دهد بر آن غلبه كنیم. خدا میل كمك به دیگران را در وجود ما به ودیعه گذاشته است».
توضیحات شما هر چه باشد، آن‏ها منتظرند تا ببینند آیا خودتان واقعا به آنچه مى‏گویید، معتقدید یا نه. پس بگذارید بچه‏ها بدون هیچ ریاكارى شاهد احساس واقعى شما باشند و حتما درباره تلاش‏هاى خودتان براى دستیابى به ایمان محكم با آن‏ها حرف بزنید.
نوجوانى:
در این سال‏ها، نوجوانان به آنچه اطرافیان در طول زندگى درباره خدا گفته‏اند، فكر مى‏كنند. گاهى نیز نسبت به تعالیم مذهبى تردید دارند یا اعتراض مى‏كنند. در چنین حالتى، والدین باید از سخنرانى اجتناب كنند و یادشان باشد كه تردید مقدمه ایمان است و پرسیدن و اعتراض كردن همواره مفید است. باید با نوجوانان طورى درباره خدا حرف زد كه با مشكلاتشان مرتبط باشد. وقتى نوجوانان احساس بى‏ارزشى یا ناامنى مى‏كنند، این پیام را به آن‏ها بدهید كه هر انسانى نزد خدا ارزش بسیار دارد. به عبارت دیگر، خداوند همان قدر كه یك دختر زیبا و ثروتمند را دوست دارد، یك دختر نازیبا و فقیر را هم دوست دارد. زمانى كه نوجوانان با فشار مداوم هم سن و سال‏هاى خود به انجام كارهایى چون استفاده از مواد مخدر، ارتباط با جنس مخالف، دزدى و سایر اعمال خلاف مواجه مى‏شوند، شما مى‏توانید از خدا به عنوان معیارى مطلق براى سنجش اعمال انسان‏ها حرف بزنید: «خداوند بر كارهاى درست و غلط ما نظارت دارد و به همان اندازه به ما پاداش یا جزا مى‏دهد».
شما مى‏توانید نوجوان را آگاه كنید كه باید در برابر این فشارها بایستد و بر احساسات خود غلبه كند و تصمیمات اخلاقى درست بگیرد.
نتیجه‏گیرى:
یاد دادن خداپرستى به بچه‏ها، مثل یاد دادن دوچرخه سوارى است. شما ابتدا دوچرخه را راه مى‏اندازید، بعد وقتى بچه مى‏خواهد پا بزند، او را روى دوچرخه نگه مى‏دارید. در نهایت خود اوست كه باید دوچرخه سوارى كند. بهترین كار شما این است كه از سنین پایین شروع كنید. اعتقادات خود را براى او بگویید، برایش مثال بیاورید و ایمانتان را در اختیار نیاز كودك به شناخت و درك خدا قرار دهید. به این ترتیب، نیروى معنوى و اخلاقى قدرتمندى به آن‏ها مى‏دهید كه یك عمر دوام خواهد آورد.

www.hawzah.net

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.