عنوان مقاله
- 1
- 2
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
21 مهر 1388 | |
|
2
|
28 اردیبهشت 1388 | |
|
3
|
18 اردیبهشت 1388 | |
|
4
|
13 اردیبهشت 1388 | |
|
5
|
5 اردیبهشت 1388 | |
|
6
|
25 فروردین 1388 | |
|
7
|
22 دی 1387 | |
|
8
|
13 دی 1387 | |
|
9
|
11 آبان 1387 | |
|
10
|
28 شهریور 1387 |
چگونه با فرزندانمان درباره خدا صحبت كنیم
حرف زدن درباره خدا از این جهت حائز اهمیت است كه مىتواند بهترین راه برآوردن مهمترین نیازهاى كودكان باشد، زیرا كودكان بیش از بزرگسالان خود و اطرافیانشان را نیازمند به تكیهگاه قوى و مهربانى مىبینند كه قادر است همه آرزوهاى آنها را برآورده سازد. فایده دیگر صحبت كردن درباره خدا از این جهت است كه همه چیز را در دنیا توضیح مىدهد: زیبایى طبیعت، تولد نوزاد یا مرگ یك دوست، كه با این توضیح (مرتبط كردن رویدادهاى طبیعى به خدا) نوعى احساس شگفتى نیز همراه است، زیرا روح كودك به دنبال عجایب و اسرار مىگردد و زمانى كه براى پرسشهاى كلیدى خود پاسخى منطقى مىیابد، احساس آرامش مىكند. وقتى كودك حوادث تلخ و شیرینى از این قبیل را با خدا مرتبط بداند، هم در شناخت خود نسبت به خدا عمیقتر مىشود و هم روح او كه به دنبال عجایب و اسرار است، ارضاء مىشود. همچنین حرف زدن درباره خدا، به كودك احساس امنیت مىدهد، زیرا خدا جاودانى و مافوق همه تغییرات است و در دنیایى كه همه چیز آن زودگذر است، اعتقاد به خدا مىتواند بهترین حامى و راهنماى اخلاقى كودك باشد.
و بالاخره، توجه به خدا و احساس نیاز به او، مایه آرامش روح و روان كودك مىشود، زیرا این احساس در فطرت و نهاد انسان از كودكى قرار داده شده و طبق فرمایش پیامبر اسلام، كودك مادامى كه اطرافیانش او را از پرستش خدا باز نداشتهاند، داراى فطرت خداپرستى و ایمان است.
متأسفانه با وجودى كه خداشناسى براى كودكان و فرزندان یك ضرورت مهم و نقطه عطفى در زندگى آنان است، والدین از این موضوع غافلند و به ضرورت آن توجه كافى ندارند. آنان انرژى كودكان را صرف انواع آموزشها و كلاسها از قبیل كلاس زبان، موسیقى، كامپیوتر و... مىكنند، اما از درس ایمان غافلند. در حالى كه زندگى كودك در سایه ایمان مفهوم پیدا مىكند. گمان والدین این است كه آموزش خدا و اعتقادات دینى، براى كودك ضرورتى ندارد و این كار وظیفه آنان نیست و كودكان خود باید با وسعت دادن به معلومات و گزارههاى ذهنى، به سطحى از معرفت و دانش برسند كه ضرورت اعتقاد به خدا را درك كنند و این در زمانى است كه آنان به سن جوانى مىرسند، غافل از اینكه كودكان توان درك این مفاهیم را دارند و در این شرایط اگر با آنها درباره خدا به طور صحیح و منطقى صحبت نشود، سعى مىكنند اعتقاد به خدا را در اعمال و رفتارهاى والدین بیابند، زیرا آنچه والدین بدان عمل مىكنند، بیش از آنچه مىگویند روى ذهن كودك تأثیر مىگذارد، یعنى كودك زمانى بیشتر با خدا آشنا مىشود كه اعتقادات مذهبى را به طور عملى در زندگى والدین ببیند. حال اگر عمل والدین مطابقت چندانى با دین نداشته باشد، كودك درك صحیحى از دین پیدا نمىكند. اینجاست كه ضرورت آموزش صحیح دین به كودكان، بیشتر روشن مىشود.
براى اینكه كودكان درك صحیحى از خدا داشته باشند، لازم است به آنها اجازه دهید آزادانه درباره خدا گفتگو كنند؛ زیرا بهترین راه ارتقاى معنویت در كودكان، راحت و آشكار حرف زدن از خداست. اصل علمىاى كه اكثر روانشناسان آن را تأیید مىكنند، این است كه بگذارید بچهها خود گفتگو را هدایت كنند و عقایدشان را بگویند و بعد با سؤال كردن از نظرات شما، موضوع را پىگیرى كنند.
اگر پیش فرضى درباره رشد، درك و برداشت كودك از خدا، در هر مرحله سنى او داشته باشیم، با اطمینان بیشترى مىتوانیم به او كمك كنیم. در اینجا به مراحل رشد روانى كودك و این كه در هر مقطع چگونه باید با او درباره خدا حرف بزنیم، اشاره مىكنیم:
1 تا 3 سالگى:
یادمان باشد كه بذر ایمان از همان سالهاى اولیه زندگى كاشته مىشود. بنابراین خداشناسى در این سن اهمیت زیادى دارد. كودكان نوپا مىتوانند كلماتى را كه از مفاهیم مقدس برخوردارند یاد بگیرند. در ابتدا، آموزش باید از كلماتى مانند: قرآن، خدا، پیامبر و امام آغاز شود. اگر بچهها به سادگى با این كلمات مأنوس نشوند، بعدها پایهاى براى آموزش مفاهیم بزرگ نخواهند داشت. همچنین باید اعتقاد به عشق و محبت را در آنها تقویت كنید؛ این مهمترین چیزى است كه خدا را به كودكان خردسال مىفهماند. به آنها بگویید كه خداوند دوستشان دارد و همواره از بچهها مراقبت مىكند. نكته دیگر این كه كودك به این جهت كه یكى از وابستهترین موجودات دنیاست، در تأمین نیازهاى خویش، به والدین وابستگى كامل دارد. اگر كودك از این جهت مشكلى نداشته باشد و والدین در محبت و توجه به او از چیزى فروگذار نكنند، از اعتماد به آنها، اعتماد و توكل به خدا را نیز مىآموزد.
3 تا 5 سالگى:
در این مرحله این سؤال غلط است كه:
«چهطور كودك را وادار كنم به خدا اعتقاد پیدا كند؟» ، چه اینكه این
اعتقاد درونى به صورت اجمال، در فطرت و آفرینش او وجود دارد. پرسش صحیح
این است كه: «چطور به او نشان دهم كه خدا در زندگىاش حضور دارد؟» زمانى
كه بچهها در برابر شگفتىهاى اطرافشان حیرت زده مىشوند، از چیزى
ناراحتند یا شادى ناگهانى را تجربه مىكنند، زمینه فكرىشان براى این
مسئله آماده است و شما مىتوانید حضور خدا را با حرف زدن در این باره، به
آنها نشان دهید. مثلاً وقتى كودك 5 ساله شما از مرگ پدر بزرگش غمگین و
تعجب زده است، از شما مىپرسد: پدر بزرگ پس از مرگ چه مىكند؟ آیا او در
بهشت است؟ او در واقع به اطمینان خاطر نیاز دارد. در پاسخ به او بگویید:
تو چه فكر مىكنى؟ او احتمالاً در پاسخ مىگوید: پدر بزرگ الآن در بهشت در
كنار فرشتگان است. شما در این هنگام نظر او را تأیید كنید. همچنین وقتى
كودك در تولد فرزند جدید اظهار خوشحالى یا شگفتى مىكند، به آسانى
مىتوانید خدا را به او نشان دهید. یا هنگام خوردن غذا، براى او توضیح
دهید كه این غذاها از جانب خداوند است، و ما باید از او سپاسگزارى كنیم.
آنگاه همگام با كودكتان، مراسم شكرگزارى را به جاى آورید.
در فاصله سنى
3 تا 5 سال، كودكان خدا را غالبا موجودى چون یك رهبر روحانى مىدانند.
چنین برداشتى به این پرسشها مىانجامد: «آیا خدا مىخوابد؟ خدا كجا زندگى
مىكند؟ غذاى او چیست؟» براى فیصله دادن این موضوع و ارضاى حس كنجكاوى و
تخیل كودك، جوابى صادقانه به او بدهید، مثلاً بگویید: «نمىدانم.» به یاد
داشته باشید، كودك در سنى نیست كه بتواند چیزى بیش از این پاسخ اجمالى،
درك كند. اما اگر در پاسخ به او بگویید: خدا چیزى نمىخورد و جا و مكانى
ندارد، نه تنها قانع نمىشود بلكه دچار سردرگمى بیشترى مىشود.
بعد شما
از او سؤالاتى بكنید كه نسبت به گفتگو علاقهمند شود. به خاطر داشته
باشید، همیشه سؤالات او را جدى بگیرید و هرگز مورد تمسخر قرار ندهید.
بچهها نمىتوانند منتقدانه فكر كنند و صحبتهاى شما را مورد ارزیابى قرار
دهند. بنابراین وقتى با كودك پیش دبستانى درباره خدا حرف مىزنید، كارشناس
شمایید؛ دقت كنید حرفى نزنید كه بعدها پشیمان شوید. مثلاً اگر به او
بگویید: «هر وقت بدرفتارى كنى، خدا عصبانى مىشود.» او خدا را در تخیل خود
پدر عصبانى مجسم مىكند كه آماده است او را براى هر اشتباهى تنبیه كند.
6 تا 10 سالگى
كودكانى
كه تازه به مدرسه مىروند، براى محك زدن نظریههاى دیگر، شروع به پرسشهاى
منطقى درباره خدا مىكنند. «آیا خدا باعث مرگ مىشود؟ آیا هر كارى انجام
بدهم، خدا مىفهمد؟» مهم آن است كه والدین ضمن پاسخ دادن به این سؤالات،
به كودك كمك كنند به خدا اعتقاد صحیحى پیدا كند. گاهى حوادث طبیعى مورد
سؤال كودك قرار مىگیرد، مانند: زلزله، طوفان، بیمارى، مرگ، نقص عضو و از
این قبیل. اگر كودك بپرسد: «چرا این شخص نابیناست؟» یا از علت مرگ كسى
بپرسد، والدین باید مواظب باشند این امور را مستقیما منتسب به خدا نكنند؛
زیرا كودك از خدا مفهوم ترسناكى در ذهن خود ترسیم مىكند كه افراد را كور
یا فلج یا مریض مىكند و حتى آنها را مىكشد. در این گونه موارد، بهتر
است پاسخ علمى به سؤالات داده شود و به علتهاى طبیعى آنها اشاره شود.
راه دیگر براى برقرارى ارتباط شخصى بین بچههاى دبستانى و خدا، خواندن داستانهاى مذهبى براى آنهاست. آنها مىتوانند اساس این داستانها را در زندگى روزمره خود به كار گیرند؛ خصوصا اگر آنها را به گفتگو و طرح سؤال ترغیب كنید. داستانهاى مذهبى را طورى انتخاب كنید كه به كودكان نشان دهد كه خدا در تمام طول زندگى با آنهاست.
دوران پیش از نوجوانى:
نوجوانان كم سن و سال، هنگام
گذر از دوران كودكى، دچار تغییرات شگرف جسمى و روانى مىشوند و به سمت
آزادى بیشتر حركت مىكنند. وقتى آنها وجود خدا را درك مىكنند، او را
منشاء نظم در جهان مىبینند. به علاوه، آنها مىخواهند ارتباط خدا را نه
تنها با خوبىها، بلكه با بىعدالتى و رنج نیز درك كنند. پس باید به آنها
گفت: «خداوند براى ما مصیبت نمىفرستد، بلكه به ما قدرت مىدهد بر آن غلبه
كنیم. خدا میل كمك به دیگران را در وجود ما به ودیعه گذاشته است».
توضیحات
شما هر چه باشد، آنها منتظرند تا ببینند آیا خودتان واقعا به آنچه
مىگویید، معتقدید یا نه. پس بگذارید بچهها بدون هیچ ریاكارى شاهد احساس
واقعى شما باشند و حتما درباره تلاشهاى خودتان براى دستیابى به ایمان
محكم با آنها حرف بزنید.
نوجوانى:
در این سالها، نوجوانان به آنچه
اطرافیان در طول زندگى درباره خدا گفتهاند، فكر مىكنند. گاهى نیز نسبت
به تعالیم مذهبى تردید دارند یا اعتراض مىكنند. در چنین حالتى، والدین
باید از سخنرانى اجتناب كنند و یادشان باشد كه تردید مقدمه ایمان است و
پرسیدن و اعتراض كردن همواره مفید است. باید با نوجوانان طورى درباره خدا
حرف زد كه با مشكلاتشان مرتبط باشد. وقتى نوجوانان احساس بىارزشى یا
ناامنى مىكنند، این پیام را به آنها بدهید كه هر انسانى نزد خدا ارزش
بسیار دارد. به عبارت دیگر، خداوند همان قدر كه یك دختر زیبا و ثروتمند را
دوست دارد، یك دختر نازیبا و فقیر را هم دوست دارد. زمانى كه نوجوانان با
فشار مداوم هم سن و سالهاى خود به انجام كارهایى چون استفاده از مواد
مخدر، ارتباط با جنس مخالف، دزدى و سایر اعمال خلاف مواجه مىشوند، شما
مىتوانید از خدا به عنوان معیارى مطلق براى سنجش اعمال انسانها حرف
بزنید: «خداوند بر كارهاى درست و غلط ما نظارت دارد و به همان اندازه به
ما پاداش یا جزا مىدهد».
شما مىتوانید نوجوان را آگاه كنید كه باید در برابر این فشارها بایستد و بر احساسات خود غلبه كند و تصمیمات اخلاقى درست بگیرد.
نتیجهگیرى:
یاد
دادن خداپرستى به بچهها، مثل یاد دادن دوچرخه سوارى است. شما ابتدا
دوچرخه را راه مىاندازید، بعد وقتى بچه مىخواهد پا بزند، او را روى
دوچرخه نگه مىدارید. در نهایت خود اوست كه باید دوچرخه سوارى كند. بهترین
كار شما این است كه از سنین پایین شروع كنید. اعتقادات خود را براى او
بگویید، برایش مثال بیاورید و ایمانتان را در اختیار نیاز كودك به شناخت و
درك خدا قرار دهید. به این ترتیب، نیروى معنوى و اخلاقى قدرتمندى به آنها
مىدهید كه یك عمر دوام خواهد آورد.


