userinfo close

  ,

افغانستان عزیز


azezclub

تاسیس: 24 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: نرگس سماء - معاونان
ا***فغانستان در انتظار فردایی بهتر***
 
mohamad e , mrehsani
mohamad e - 22:44 1388/02/13

ترانه جروجو

ترانه جرو جو

 

ترانه جرو جو ریشه در افسانه ای دارد كه خاستگاه آن جاغوری غزنی است. این افسانه از روزگاران دور همرا با ترانه خوانده می شده و مادران كهن سال منطقه آن را به یاد داشته اند. اما اكنون كمتر كسی آن را به یاد دارد. زیرا این افسانه به روزگار غزنویان بر می گرد و گذر روزگار و سقوط غزنویان آن را كمرنگ كرده است. جاغوری خاستگاه این افسانه دروازه ورود به غزنین بود و در تمام جنگ های غوریان و غزنویان گذرگاه مردان نبرد بوده است. در این هیاهوی قرار و فرار مردان جنگی، در این جایگاه قصه عاشقانه شكل می گیرد كه تا پسینگاه زبان به زبان می شده است. آغاز و انجام این افسانه چنین است.

 

جوره بیگ و جوره بیگم

 

بود؛ نبود: در روزگاران دور در دوران سلطنت غزنویان در جاغوری دو حاكم محلی بود كه یكی از طرف غزنویان حكومت می كرد و دیگری نماینده غوریان بود. غوریان و غزنویان سال های سال در این محل مشغول نبرد و كارزار بودند. مردان شاه، حاكم شارزیده از غزنویان فرمان می برد و خمار شاه حاكیم خاكریز دل در گرو غوریان داشت. این دو حاكم محلی سال های سال با حمایت غوریان و غزنویان با هم در نبرد بودند و خواب و خور را از مردم گرفته بودند. مردان شاه فرزندی برومند و پهلوانی داشت بنام جوره بیگ كه تعریف شجاعت و دلاوری او زبان زد عام و خاص بود. جوره بیگ در بیشتر جنگ ها با خمار شاه حاكم غوریان، پدر را همراهی كرده بود و در بیشتر نبرد ها پیروز از میدان كار و زار بر می گشته بود.

 

  القصه؛ در یكی از این نبرد ها جوره بیگ منطقه زیبا و شكارگاه خركوش را از مردان خمارشاه می گیرد و پاس این پیروزی جشنی بر پاه می دارد. شب هنگام كه مردان نبرد، شادمان از باده پیروزی سر به بالشت خواب می گذارند. جوره بیگ از جشنگاه بیرون می آید و سرخوش و شادمان به دور نخجیرگاه قدم می زند. این هنگام پلنگی را می بیند كه سر در شكار دارد. جوره بیگ كمند می چرخاند كه او را به بند كشد، پلنگ رمیده پا به فرار می گذارد. پهلوان در پی وی تند راه می افتد. پس از چند بار رسیدن و جهیدن پلنگ، جوره بیگ از دور چراغ كمرنگی را می بیند كه سو سوی كم نوری دارد. پهلوان بیگ به آرامی به چراغ نزدیگ می شود. با نزدیك شدن به چراغ خیمه ای را می بیند كه شاهوار برپاه شده بود. جوره بیگ به آرامی به خیمه نزدیگ می شود. گوشه خیمه را به نهان بر می دارد و به درون می نگرد. در سایه نور چراغ دختری را می بیند كه مانند ماه شب چهارده می درخشد. زیبا رو در خلوت خیمه با ندیمه اش به آرامی گفت و گو می كند. جوره بیگ لحظه ای چند نظاره گر ماهرو می گرد و با تحسین وی، از خیمۀ شاهوار دور می شود. فردای آن روز جوره بیگ كسی می فرستد كه سراغ دختر را بگیرد و از اصل و نسب او سوال كند. فرستادگان بر می گردند و می گویند كه ماهرو یگانه دختر خمار شاه است. در شب دیگر جوره بیگ دوباره به دیدن ماهرو می رود و این آمد و شد چندین شب تكرار می شود. در پایان دیدار نهانی جوره بیگ با نزدیگ ترین كسش به شور می نشیند و سرانجام پیر زنی را به ملاقات زیبا رو می فرستد. پیر زن پس از دیدن ماهرو، وی را راضی به دیدار پنهانی با جوره بیگ می كند. و این خوش خبری را به پهلوان بیگ می رساند. شب كه از راه می رسد، جوره بیگ نهانی به دیدن زیبارو می رود و او را از عشقش آگاه می سازد. و از نام و نشان او می پرسد. دختر خمارشاه خود را جوره بیگم می خواند و می گوید كه تعریف مردی و جوانی او را شنیده است. جوره بیگم نیز از عشقی نهانش به جوره بیگ می گوید. این دیدار و باز دید چندین بار تكرار می شود. سرانجام كسان مردان شاه به وی خبر می دهند كه جوره بیگ در نهان با دختر دشمن دیرینه او رابطه عاشقانه دارد. این خبر پدر را بر آشفته می كند و پسر را به شارزیده می خواند. مردانشاه بادیدن پسر او را از عواقب این رابطه می آگاهاند و زنهار می دهد كه دیگر تكرار نشود. جوره بیگ در ظاهر به پدر اطمینان می دهد و می گوید كه این رابطه اشتباهی بیش نبوده است. اما در نهان با جوره بیگم پیك می دواند. روزی با لباس مبدل به دیدن جوره بیگم می رود و او را در مسیر باز گشت ازگلگشت خمارشاه می بیند. وقتی به جوره بیگم نزدیگ می شود، محافظان، جوره بیگ را می راند. اما جوره بیگم آنان را از آزار جوره بیگ بازمی دارد. در این دیدار، جوره بیگ در محل های گوناگون مانند: پشت بام، ته جوی، ته باغ، ته راه به بهانه های مختلف با جوره بیگم رو به رو می شود و ترانه جروجو را زمزمه می كند. در پایان روز به شارزیده بر می گردد. پس از چندی بخت با جوره بیگ یاری می كند و مردان شاه به غزنین فرا خوانده می شود. در نبود پدر جوره بیگ به بهانه شكار به نخجیرگاه خركوش می رود و با خبر خوش دیدار دوباره، جوره بیگم را شادمان می سازد. شب كه از راه می رسد جوره بیگ از راه نهانی به سرقول می رود و جوره بیگم را دیدار می كند. دودلداده تمام شب را به راز و نیاز عاشقانه می پردازند و آفتاب سر نزده جوره بیگ به خركوش بر می گردد. این دیدار چندین بار تكرار می شود. در یكی از شب ها جوره بیگ چنگ بر می دارد و این ترانه را می خواند:

 

شیری زبو جرو جو- مه تابو جروجو- شای زمو جرو جو- باریك میو جرو جو.

 

تو آمدی تی باغ مه آمدوم پشت باغ

 

هردوی مو كه دی یك مزاغ

 

شیری زبو جرو جو- مه تابو جروجو- شای زمو جرو جو- باریك میو جرو جو.

 

تو آمدی تی جو مه آمدوم پشت جو

 

هردوی مو كه دی گفت و گو

 

شیری زبو جرو جو- مه تابو جروجو- شای زمو جرو جو- باریك میو جرو جو.

 

تو آمدی ته بام مه آمدوم پشت بام

 

هردوی مو گفتی دو كلام

 

شیری زبو جرو جو- مه تابو جروجو- شای زمو جرو جو- باریك میو جرو جو.

 

تو آمدی تی راه مه آمدوم پشت راه

 

هردوی مو كه دی یك نگاه

 

شیری زبو جرو جو- مه تابو جروجو- شای زمو جرو جو- باریك میو جرو جو.

 

......................................................................................................

 

جوره بیگم نیز دنبوره بر می دارد و جوره بیگ را همراهی می كند. آن دو در خلوت شب تا دیر هنگام موسیقی می نوازند و شعر می خوانند. با خروس خوان سرقول، جوره بیگ با جوره بیگم خدا حافظی می كند و به خركوش بر می گردد. آفتاب كه بر می آید، مردانی چند از شارزیده می رسند و خبر بازگشت مردان شاه را به جوره بیگ می دهند. پهلوان بیگ شتابان خود را به شارزیده می رساند و با بزرگان به پیشواز پدر می رود. پدر پس از آن كه خستگی می گیرد به جوره بیگ دستور می دهد كه به خاكریز حمله كند و خمارشاه را دست بسته به غزنین بفرستد. جوره بیگ آماده باش نظامی می دهد و خود پیشاپیش لشكر از مسیر سنگیماشه به طرف خاكریز درچل باغتو حركت می كند. وقتی به خاكریز نزدیگ می شود، نهانی پیك می فرستد و جوره بیگم را خبر می كند. جوره بیگم شبانه خاكریز را ترك می كند. با رسیدن جوره بیگ جنگی سختی بین او و مردان خمارشاه رخ می دهد و سرانجام خمارشاه با مردانش خاكریز را ترك می كنند و به سمت غور حركت می كنند. جوره بیگ با خبر خوش پیروزی به شارزیده بر می گردد. مردان شاه به پاس این پیروزی جشن بزرگی به پا می دارد و این خبر را به غزنین می فرستد. اما چیزی از شادی مردان شاه نمی گذرد كه پیك وی خبر می دهد كه خمار شاه با نیروی بسیاری به خاكریز حمله كرده و مردان جوره بیگ را به اسارت گرفته است. با این خبر مردان شاه با جوره بیگ بر اسب می نشیند و  به طرف پیدگه حركت می كند تا شبانه از مسیر سرقول به خاكریز حمله كند. اما از آن طرف خمار شاه نیز با آمادگی كامل راهی جاله می شود تا راه را بر مردانشاه ببندد. آفتاب كه به نیمه می رسد مردانشاه با لشكریان مسلح خمارشاه در دشت جاله رو به رو می شود. با رسیدن دو لشكر نبرد سختی رخ می دهد و در پایان روز مردانشاه با دادن كشتگان بسیار میدان نبرد را ترك می گوید و فرمان عقب نشینی می دهد. در این نبرد جوره بیگ زخمی می شود و خسته و نزار در سنگ سوراخ در زیر درخت كهن سالی تن به مرگ می دهد. وقتی خبر شكست مردانشاه به جوره بیگم می رسد، با لباس مردانه به میدان كشتگان می رود و به جست و جوی جوره بیگ می پردازد كه خبر زخمی شدنش زبان به زبان می شده است.  غروب هنگام جوره بیگم تن غرقه بخون جوره بیگ را در زیر درخت كهن سال می یابد. زیبارو تا سر زدن مهتاب در كنار جنازه پهلوان جوره می نشیند. با سر زدن مهتاب جوره بیگم كشته اش را در زیر درخت كهن سال به خاك می سپارد و خود ناپدید می شود. از آن روز به بعد كسی جوره بیگم را نمی بیند.

 

پانوشت

 

1) جاغوری شهرستان بزرگ است در شمال شرق غزنین كه آثار باستانی بسیاری از دور غزنویان در آن باقی است. در این میان شارزیده و خاكریز از شهرت بیشتری بر خوردار است. شارزیده دارای استحكامات نظامی و خاكریز دارای قلعه دیده بانی است. در دوران غزنویان و غوریان این دو محل مركز تجمع نظامی بوده اند. نگارنده به این باور است كه نام جاغوری از جای غوریان گرفته شده است. اگر چند برخی آن را تركی و از ریخت چوقوری به معنای زمین پست و هموار دانیسته اند.

 

2) جوره بیگ و جوره بیگم دو نام افسانه است كه از تركیب واژه جوره پارسی به معنای شانه به شانه و بیگ و بیگم  به معنای آقا و خانم بدست آمده است.

 

3) نام های جای در افسانه حقیقی اند و در جاغوری وجود دارند. مردم جاغوری پیدگه را پیاده گاه لشكر و جاله را جای جولان اسب دانیسته اند. خركوش در كنار رودخانه است و سرقول نزدیك به خاكریز. این نام ها را راوی افسانه دقیق ذكر می كرد.

 

بنقل ازوبلاگ حفیظ الله شریعتی

برای سلامتی وشفای ایشان دعا کنید لطفا

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.