عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
3 خرداد 1391 | |
|
2
|
3 خرداد 1391 | |
|
3
|
3 خرداد 1391 | |
|
4
|
3 خرداد 1391 | |
|
5
|
3 خرداد 1391 | |
|
6
|
3 خرداد 1391 | |
|
7
|
3 خرداد 1391 | |
|
8
|
3 خرداد 1391 | |
|
9
|
3 خرداد 1391 | |
|
10
|
3 خرداد 1391 |
امیر تامکت مصلح به فونیکس - 12:52 1390/11/16
در کنار کعبه چه خبر است ؟
در کنار کعبه چه خبر است
؟
حالا دیگر آفتاب بالا آمده است، اهل مكه متوجّه مى شوند كه در مسجد الحرام خبرهایى است.
آنها از یكدیگر سؤال مى كنند:
این كیست كه در كنار كعبه ایستاده است و گروهى گرد او را گرفتهاند؟
در این مى ان صدایى در همه جا طنین انداز مى شود.
گوش كن !
این صداى جبرئیل است كه مى گوید:
اى مردم دنیا، این مهدى آل محمد است، پس از او پیروى كنید.
و همه مردم دنیا این صدا را مى شنوند.
عجیب این است كه هر كسى این ندا را به زبان خودش مى شنود، اگر عربزبان است به زبان عربى، اگر فارسزبان است این ندا را به زبان فارسى مى شنود و...
وقتى مردم این ندا را مى شنوند با یكدیگر در مورد ظهور سخن مى گویند و همه در مورد این امر مهم با هم گفتگو مى كنند.
اهل مكه با شنیدن این ندا به سوى مسجد الحرام هجوم مى آورند تا ببینند چه خبر شده است.
آنان مى بینند كه امام زمان با یارانش دور هم جمع شده اند.
اكنون امام مى خواهد با مردم سخن بگوید، به نظر شما اولین سخن حضرت با مردم چه مى باشد؟
امام به كنار كعبه مى رود و به خانه خدا تكیه مى كند.
و آنگاه چنین مى گوید:
اى مردم !
من مهدى، فرزند رسول خدا هستم.
هر آنكس كه مى خواهد آدم و ابراهیم و موسى و عیسى را ببیند، مرا ببیند !
هر كس كه مى خواهد محمد را ببیند، مرا ببیند.
اى مردم من شما را به یارى مى طلبم، پس چه كسى مرا یارى مى كند؟
و اكنون یك امتحان بزرگ الهى در پیش روى اهل مكه است چرا كه امام با بیش از هزار سال سن به شكل یك جوان ظهور كردهاست.
اهل مكه در شك و تردید هستند عده اى از آنها باور نمىكنند كه این جوان، همان حضرت مهدى علیه السلام است.
براى همین دسیسه مى كنند و تصمیم مى گیرند تا حضرت را به قتل برسانند.
ولى آنان نمىدانند كه امام چه یاران باوفایى دارد، یارانى كه عهد بستهاند تا آخرین نفس از مولاى خود دفاع كنند.
وقتى اهل مكه با دفاع جانانه این یاران باوفا، روبرو مى شوند مجبور به ترك مسجد الحرام مى گردند.
قسمتى از كتاب «داستان ظهور» / نویسنده: مهدى خدامیان آرانى
حالا دیگر آفتاب بالا آمده است، اهل مكه متوجّه مى شوند كه در مسجد الحرام خبرهایى است.
آنها از یكدیگر سؤال مى كنند:
این كیست كه در كنار كعبه ایستاده است و گروهى گرد او را گرفتهاند؟
در این مى ان صدایى در همه جا طنین انداز مى شود.
گوش كن !
این صداى جبرئیل است كه مى گوید:
اى مردم دنیا، این مهدى آل محمد است، پس از او پیروى كنید.
و همه مردم دنیا این صدا را مى شنوند.
عجیب این است كه هر كسى این ندا را به زبان خودش مى شنود، اگر عربزبان است به زبان عربى، اگر فارسزبان است این ندا را به زبان فارسى مى شنود و...
وقتى مردم این ندا را مى شنوند با یكدیگر در مورد ظهور سخن مى گویند و همه در مورد این امر مهم با هم گفتگو مى كنند.
اهل مكه با شنیدن این ندا به سوى مسجد الحرام هجوم مى آورند تا ببینند چه خبر شده است.
آنان مى بینند كه امام زمان با یارانش دور هم جمع شده اند.
اكنون امام مى خواهد با مردم سخن بگوید، به نظر شما اولین سخن حضرت با مردم چه مى باشد؟
امام به كنار كعبه مى رود و به خانه خدا تكیه مى كند.
و آنگاه چنین مى گوید:
اى مردم !
من مهدى، فرزند رسول خدا هستم.
هر آنكس كه مى خواهد آدم و ابراهیم و موسى و عیسى را ببیند، مرا ببیند !
هر كس كه مى خواهد محمد را ببیند، مرا ببیند.
اى مردم من شما را به یارى مى طلبم، پس چه كسى مرا یارى مى كند؟
و اكنون یك امتحان بزرگ الهى در پیش روى اهل مكه است چرا كه امام با بیش از هزار سال سن به شكل یك جوان ظهور كردهاست.
اهل مكه در شك و تردید هستند عده اى از آنها باور نمىكنند كه این جوان، همان حضرت مهدى علیه السلام است.
براى همین دسیسه مى كنند و تصمیم مى گیرند تا حضرت را به قتل برسانند.
ولى آنان نمىدانند كه امام چه یاران باوفایى دارد، یارانى كه عهد بستهاند تا آخرین نفس از مولاى خود دفاع كنند.
وقتى اهل مكه با دفاع جانانه این یاران باوفا، روبرو مى شوند مجبور به ترك مسجد الحرام مى گردند.
قسمتى از كتاب «داستان ظهور» / نویسنده: مهدى خدامیان آرانى
99
کامنت بنویسید...


