عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
10 اسفند 1389 | |
|
2
|
27 آبان 1388 | |
|
3
|
10 مرداد 1388 | |
|
4
|
21 تیر 1388 | |
|
5
|
21 تیر 1388 | |
|
6
|
21 تیر 1388 | |
|
7
|
20 تیر 1388 | |
|
8
|
8 تیر 1388 | |
|
9
|
4 تیر 1388 | |
|
10
|
1 تیر 1388 |
راضیه راضی - 21:52 1388/04/8
خداوندا کفر نمیگویم
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم
اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را
برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان
بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در
روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود
بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و
آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر
گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این
بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا
چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . . .
99
کامنت بنویسید...


