عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
15 اردیبهشت 1390 | |
|
2
|
30 تیر 1389 | |
|
3
|
30 تیر 1389 | |
|
4
|
30 تیر 1389 | |
|
5
|
30 تیر 1389 | |
|
6
|
30 تیر 1389 | |
|
7
|
30 تیر 1389 | |
|
8
|
15 دی 1388 | |
|
9
|
14 دی 1388 | |
|
10
|
4 دی 1388 |
محسن عزیز - 21:16 1390/02/15
نامه توماس آتوی به باری
توماس آتوی، شاعر انگلیسی، این نامه را
در خلال سال های 1678 و 1688 به خانم باری، بازگر تئاتر، نوشته است. باری
در نمایشنامه های آتوی ایفای نقش می كرد اما توجهی به عشق واقعی او نداشت. آتوی در سن سی و چهار سالگی در فقر و تنگدستی و حسرت این عشق نافرجام از دنیا رفت.
اگر می توانستم تو را ببینم و قلبم به تپش نیفتد یا از دوری و فراقت درد نكشم، دیگری نیازی نبود تا از تو پوزش بخواهم كه این گونه تجدید پیمان می كنم و می گویم كه تو را بیش از سلامتی و خوشبختی در این دنیا و پس از آن دوست دارم.
هر كاری كه می كنی بر افسون و زیباییت در چشم من می افزاید و گرچه هفت سال ملال آور در آرزوی وصل تو سختی كشیده ام و ناامیدانه در آتش حسد و حسرت سوخته ام، اما هر دقیقه كه تو را می بینم باز هم مهر و افسون تازه ای در تو می یابم. بنگر كه چقدر دوستت دارم و به خاطر تو چگونه حاضرم كه دست به هر كار خطیری بزنم یا از هر موهبت چشم بپوشم.
اگر از آن من نباشی سیه روز می شوم. تنها دانستن اینكه كی زمان خوشبختی من فرا می رسد می تواند سال های آتی عمر مرا قابل تحمل سازد. یكی دو كلام آرام بخش به من بگو. در غیر این صورت دیگر هرگز به من نگاه نكن زیرا نمی توانم امتناع سرد تو را در پی نگاه گرمت تحمل كنم.
در این لحظه دلم برایت پر می زند و اگر نتوانم به تو برسم آرزو می كنم تا وقتی كه دیگر هرگز نتوانم شكایتی بكنم همچنان مشتاق و پردرد بمانم
اگر می توانستم تو را ببینم و قلبم به تپش نیفتد یا از دوری و فراقت درد نكشم، دیگری نیازی نبود تا از تو پوزش بخواهم كه این گونه تجدید پیمان می كنم و می گویم كه تو را بیش از سلامتی و خوشبختی در این دنیا و پس از آن دوست دارم.
هر كاری كه می كنی بر افسون و زیباییت در چشم من می افزاید و گرچه هفت سال ملال آور در آرزوی وصل تو سختی كشیده ام و ناامیدانه در آتش حسد و حسرت سوخته ام، اما هر دقیقه كه تو را می بینم باز هم مهر و افسون تازه ای در تو می یابم. بنگر كه چقدر دوستت دارم و به خاطر تو چگونه حاضرم كه دست به هر كار خطیری بزنم یا از هر موهبت چشم بپوشم.
اگر از آن من نباشی سیه روز می شوم. تنها دانستن اینكه كی زمان خوشبختی من فرا می رسد می تواند سال های آتی عمر مرا قابل تحمل سازد. یكی دو كلام آرام بخش به من بگو. در غیر این صورت دیگر هرگز به من نگاه نكن زیرا نمی توانم امتناع سرد تو را در پی نگاه گرمت تحمل كنم.
در این لحظه دلم برایت پر می زند و اگر نتوانم به تو برسم آرزو می كنم تا وقتی كه دیگر هرگز نتوانم شكایتی بكنم همچنان مشتاق و پردرد بمانم
99
کامنت بنویسید...


