عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
5 دی 1390 | |
|
2
|
28 آذر 1389 | |
|
3
|
23 مهر 1388 | |
|
4
|
23 مهر 1388 | |
|
5
|
30 شهریور 1387 |
آریایی/ تعیین تکلیف با یک واژه
کمیاب اند کلیدواژگانی که به قدر «آریایی» مسئله زا بوده و تاریخی چنین پر فراز و نشیب را در پشت سر داشته باشند. از آن هنگامی که این عبارت در کتیبه های هخامنشیان دلالتی سیاسی و هویتبخش یافت تا میانه ی قرن بیستم که کارکردی مشابه اما خونین و بدنام را در سرزمینهایی دوردست در اروپا به دست آورد، 25 قرن گذشته است و در تمام این مدت این واژه و مشتقهای آن موقعیتی مرکزی در تعیین هویت جمعی ایرانیان داشته اند. مفهوم آریایی در زمینه ای هخامنشی، پارتی، ساسانی، شاهنامه ای، کوشانی، شعوبی، صفوی و در نهایت زبانشناسانه یا نژادپرستانه، طیفی بسیار متنوع و گاه متعارض از معانی را حمل کرده است و به مجموعه ای بسیار متنوع و ناهمگون از جنبشهای اجتماعی دامن زده است که در شرایطی گوناگون در جوامعی مختلف و تاریخهایی دیر و زود پدیدار آمده اند. یکی از دلایل مسئله زا بودنِ این واژه، همین توانمندی شگرفش برای بسیج هویتهای جمعی و سابقه ی پرباری است که در این زمینه داشته است.
امروز که بازتعریف هویت ایرانی ضرورتی عریان است، دستیابی به نظامی منسجم و همسازگار از واژگان و مفاهیم که زیر و بم برداشت عمومی ما از «منِ ایرانی» را روشن کند، نیازی همه گیر است. از این روست که باید تکلیف خود را با این کلیدواژه نیز روشن کنیم و بالاخره تصمیم بگیریم که استفاده از آن در حال و هوای امروزِ تاریخ و در این زمینه از جغرافیا رواست یا ناروا و اگر رواست آن را با چه دلالتی باید به کار گرفت و پیرایه ی چه معانی ای را باید از دامنش زدود.
برای دستیابی به موضعی روشن و قابل دفاع در این مورد، در این نوشتار بر زبانشناسی تاریخی تمرکز خواهم کرد و سیر تحول واژه ی آریایی و مشتقهای رایج آن را در زبانهای گوناگون - به ویژه در جامعهی ایرانی- دنبال خواهم کرد و بارهای معنایی گوناگونی را که در مسیر زمان به خود پذیرفته است وارسی خواهم نمود. چنین میاندیشم که همین تبارشناسی معنایی برای تصمیمگیری درباره ی واژه ی آریایی کافی باشد و بتواند چارچوبی تاریخ مند را برای پالایش معانی درآمیخته با این نشانه به دست دهد.
گفتار نخست: در هند باستان
1. کهنترین سندی که از کاربرد واژه ی آریایی در دست است، ریگ وداست که تاریخ نگارش آن را در حدود 1700 پ.م می دانند. در وداها، آریا/ آریه واژه ایست که بارها برای نامیدنِ قبیله و نژاد نویسندگان وداها به کار گرفته شده است. سرایندگان جملات ودایی، خود را به قبیله، نژاد یا قومیتی به نام آریا منسوب می کردند و دشمنان خویش را با نام داسیه مشخص می کردند. در سراسر ریگ ودا، عبارت داسیه و آریه همچون یک جفت معنایی متضاد به کار گرفته شده است؛ چرا که به عنوان مثال در عبارت "وی جاین هی آریان یکه داسیاوَه[1]" (خوب بشناس (تفاوتِ) آریا را از داسَه) این دو در برابر هم قرار گرفتهاند و چنین است در واپسین بندِ سرود برای ایندرا و ایندرانی.
با مرور کاربرد این واژه در وداها، آشکار می شود که بی تردید نویسندگان این متن هویت جمعی خویش را زیر این عنوان صورتبندی می کرده اند؛ چرا که مثلا در سرود برای ویشنو[2] از "مردم آریایی" سخن رفته است: "حتی آن موجود آسمانی که برای همراهی آمد، ویشنو به ایندرا، خدایی به خدایی اصیلتر، که سازنده ی دارنده ی تخت در سه جهان است، مردم آریایی را کمک می کند و به پرستنده سهمش را از قانون مقدسش می بخشد."
در همین متن، هند شمالی که در زمان نگارش وداها به تازگی به چنگِ قبایل هند و ایرانی نوآمده افتاده بود، آریاوَرتَه یعنی مسکن آریایی ها نامیده می شود و این نشانگر آن است که مفهوم آریایی علاوه بر دلالت زبانی یا نژادی، معنایی جغرافیایی ای را هم در پیوند با محل سکونت این مردم حمل می کرده است.
در مورد معنای دقیق واژه ی آریه در سانسکریت و هندی باستان، توافقی عمومی در میان صاحب نظران وجود دارد. پل تیمِه (1905-2001 .م) معتقد بود آریه به بیگانه ی خویشاوند اشاره می کرده و غریبه ای که دوست است و مهمان می شود را نشان می داده است. این در برابر عبارت داسیه است که بیگانه ی دشمن خو و خطرناک را می رساند[3]. از دید تیمه، کاربرد ریشه ی "آرِه" و "رِه" -به معنای "تو، آنجا"- در هندی میانی از این معنای کهن آریا برخاسته است. تیمه این نظر خویش را با ارجاع به ایزدی به نام آریامنه تقوی می کرد که در آن آریه "دوستی و مهماننوازی" معنا می دهد.
با این وجود، اگر به منابع هندی بنگریم، عبارت آریایی را به معنایی متفاوت بازخواهیم یافت. در واژه نامه ی هندی آماراکوشا که در حدود سال 450 میلادی نوشته شده است، در برابر آریا چهار مترادف آورده شده است که عبارتند از: "مَهاکولاکولی ناریام" (برخاسته از خاندانی اصیل و برجسته)، "سَبهیه" (رفتار نجیبانه داشتن)، "سجَّنَه" (محترم و بزرگزاده بودن)، و "سادهَوَه" (درستکار یا پرافتخار بودن)[4]. در میان این فهرست، معنایی شبیه به آنچه تیمه پیشنهاد کرده است دیده نمی شود. بنابراین دست کم در هندِ قرن پنجم میلادی، آریا همان معنای مشهورِ امروزین خود به معنای اصیل و شریف را داشته است.
2. در میان متون بودایی نیز معنایی نزدیک به موارد بالا از آریا مراد شده است. چنان که چهار حقیقت اصیل بودایی در متون پالی "چَتّاری آریه سَکانی" و در متون سانسکریت "چَتواری آریاسَتیان" نامیده می شوند. عبارتِ بودایی راهِ هشتگانه ی نجیبانه و شریف نیز در زبان پالی "آریو اَتهَنگیکو مَگّو" و در سانسکریت "آریه استَنگَه مارگَه" است. در تمام این موارد آریا "اصیل، ریشه دار و راستین" معنا می دهد.
واژه ی آریا اما تنها در متون بودایی کاربرد ندارد. در چارچوب دین هندویی، این واژه از دیرباز برای اشاره به مردمی که در یکی از سه طبقه ی کشَتریه، برهمنَه، و وَیشیه عضویت داشته باشند، به کار گرفته می شده است. این سه، طبقات اجتماعی کهن جوامع هند و اروپایی هستند که با ارتشتاران، موبدان و صنعتگرانِ عصر ساسانی یکسان هستند. مهاجمان سپیدپوستی که در حدود زمان تدوین وداها به هند کوچیدند، پس از تسخیر این سرزمین، بر یک طبقه از رعیت های نیمهبرده چیره شدند که داسیه نامیده می شدند و کشاورزی به ایشان محول شد. آشکارا، در نظام طبقاتی هندویی، آریا به معنای اشرافی و نخبه ی پیروزمند است، در برابر بومیانِ شکست خورده و نیمهبرده ی کشاورز.
گفتار دوم: در ایران باستان
1. در ایرانزمین، واژه ی آریایی برای نخستین بار دلالتی سیاسی و دقیق یافت و مشتقهایی از آن در معنایی شفاف و هویت مدارانه به کار گرفته شد. در ابتدای کار البته، چنین دلالتی غایب بود. کهنترین اشاره به این واژه را در کتاب اوستا می بینیم و با ردگیری دگردیسی این واژه در آن، می توانیم به شرایط ظهور مفهوم آریایی همچون عبارتی سیاسی پی ببریم.
در هومیشت که از یشت های کهنِ اوستاست، زایشِ زرتشت همچون پاداشِ ایزد هوم به پدرش پوروشَسپ دانسته می شود و آنگاه می بینیم که زرتشت برای نخستین بار در جایی به نام ایران ویج سرود "اَهونَه وَیریه" را چهار بار برخواند[5].
واژه ای که در هومیشت به کار گرفته شده و بعدها در پهلوی به ایرانویج تبدیل شده، "اَیریه وَجینگَه" است، که به زبان اوستایی "جایگاه اَیریه" و سرزمین آریایی معنای میدهد. ناگفته پیداست که اَیریه ی اوستایی همان آریه ی ودایی است. همان طور که در وداها شمال هند آریه ورته نامیده شده بود، در اوستا نیز بارها از سرزمینهای ایرانی (آریایی) یاد شده است. این واژه در اوستا به روشنی به سرزمینی اشاره می کند که خاستگاه نخستین ایرانیان بوده است و قبایل ایرانی کوچ خود را از آنجا آغاز کردند. این سرزمین در کرانه ی رودی به نام دائیتیه قرار داشته است[6]، این سرزمین و این رود با زرتشت و کنش سرودخوانی و پیامبری وی پیوند داشته است[7]، و در یک جا چنین آمده که دائیتیه رودی نیک است که با شیر و هوم (نوشابه ای مقدس) آمیخته شده است[8].
رود دائیتیه تنها به آیین زرتشتی اختصاص ندارد؛ چرا که در قطعه ای بسیار مهم و استثنایی از سرآغازِ رامیشت می بینیم که خودِ اهورامزدا در کرانه ی این رود بر تختی زرین که بر فرشی زرین نهاده شده، می نشیند و بر بالشهایی زرین تکیه می زند و همچون موبدان در برابر رود برای وای، خدای باد نیایش می کند و از او می خواهد تا پیروزی بر اهریمن را نصیبش سازد[9]. از این رو می توان پذیرفت که ایرانویج و رود دائیتیه در اصل از مکانهای مقدس ایرانیان پیشازرتشتی –از جمله هومپرستان- بوده اند که زرتشت نیز آن را پذیرفته و در آن زمینه سخن گفته است.
در فرگرد نخست وندیداد، در آنجا که اهورامزدا سرزمینهای ایرانی را یکایک بر میشمارد، نخست با نامِ ایرانویج شروع می کند و توصیفی از آن را به دست می دهد. بار دیگر اشاره به این که رود دائیتیه در آنجا قرار دارد و این که زیباترین و نیک ترین سرزمین آفریده ی اهورامزدا بود و دور نبود که همه ی مردم به آنجا بکوچند، اما اهریمن در آنجا مار و زمستان سخت را آفرید و به این ترتیب زیستن در آنجا را دشوار ساخت، چندان که در هر سال، 10 ماه زمستان بر آن سرزمین چیره شد و دو ماه دیگر نیز هوا سرد بود[10]. در همین جاست که جمشید با اهورامزدا انجمن می کند و برای مقابله با دیو سرما ساختن ورجمکرد را بر عهده می گیرد[11]. چنان که از این موارد آشکار است، ایرانویج تنها سرزمینی اساطیری و خاستگاهی آرمانی برای اقوام ایرانی نیست، که با آیین پادشاهی جمشیدی و دین زرتشت نیز پیوندهایی دارد، از این رو چندان عجیب نیست که کیخسرو، نماد شاه فرهمند در اساطیر باستانی، بارها در اوستا پهلوان سرزمینهای ایرانی خوانده شده است[12]. شفافیت این کاربرد در هرمزدیشت بیشتر شده است، در آنجا که ایرانویج با مفهومی سیاسی مانند فره کیانی همنشین شده، چنان که می خوانیم: "درود بر فر کیانی، درود بر ایرانویج...[13]".
گذشته از نام ایرانویج که موقعیت جغرافیایی روشنی دارد و اشاره های مبهم ترِ اوستا به مردمان آریایی و سرزمینهای آریایی، عبارت دیگری نیز در اوستا وجود دارد که از ریشه ی اَیریه گرفته شده و به ویژه با حدس تیمه در مورد پیوند این واژه و مهمان نوازی مربوط می شود. در اوستا ایزدی وجود دارد به نام اَیریه مَنَه که در پارسی باستان و پهلوی نیز همچنان باقی مانده است و به آریامن تبدیل شده است. آریامن در هند باستان نیز وجود داشته است، اما در آنجا خدایی تمایز یافته نیست و در میان آدیتیه ها قرار دارد که شکلهای گوناگون خورشید در آسمان را نمایندگی می کنند. از این رو معمولا نامش با میترا و وارونا که ایزدان خورشید و آسمان هستند، همراه است و به تنهایی جایگاهی مستقل ندارد. ریشه ای که تیمه برای مفهوم عمومی آریایی قایل شده، از آنجا بر می آید که آریامن به معنای "منش دوستانه" و "اندیشه ی دوستی" است. هرچند تعمیم دادن آن به مفهومی عام در برابر داسیه ها و برجسته تر کردن معنای مهمان نوازانه اش در برابر معنای دیگرش به معنای اصیل و شریف، پذیرفتنی نیست.
در هر حال، در اوستا، این ایزد نقشی مجزا بر عهده گرفته است. برای آریامن، دعایی بسیار مشهور و مهم وجود دارد به نام اَریمَن ایشیه که در آغاز بخشی از گاهان بوده و بنابراین قدمتش به اواخر هزاره ی دوم پ.م باز می گردد. گذشته از آن، در اوستا، آریامن در چندین جا ستوده شده است[14]. در تمام این موارد آریامن با زنان و مردان پرهیزگار و به ویژه با اَشَه مربوط شده است. در ویسپرد توصیفی دقیقتر از آریامن وجود دارد. آریامن اشون (پیرو اشه) است، رَدِ (استاد)ِ پیروان اشه است و با پیمانها، بندها، زندها (تفسیرها) و پرسش و پاسخ و سرودها را از بر خواندن نسبت دارد[15]. در وندیداد، آریامن نقشی مهمتر بر عهده دارد و به عنوان ایزدی شفاگر و نابودکننده ی بیماری ها شناخته می شود[16]. او همچنین در پایان جهان و رخدادهای قیامت نیز نقشی مشابه بر عهده دارد و پس از دریافت پیام اهورامزدا که با پیکی همچون نریوسنگ به دستش می رسد، آیینی شبیه به برشنوم را با برای پاکیزه کردن جهان از گند و پلیدی به جا می آورد. شرح این مراسم و موقعیت مرکزی آریامن در آن در فرگرد بیست و دوم وندیداد آورده شده است.
در اوستا، گذشته از این ایزد و آن سرزمین که خصلتی اساطیری دارند، حدود 40 بار واژه ی اَیریه یا آریایی به کار گرفته شده است. این عبارت را در ترجمه های امروزین به "ایرانی" یا "تیره های ایرانی" برگردانده اند.
یکی از کهنترین اشاره ها به این واژه در اوستا را در آبانیشت می بینیم، آنجا که افراسیاب برای آناهیتا در کاخ زیرزمینی اش قربانی می کند و درخواست می کند که به فرّی که در دریای فراخکرت است و به زرتشت و تیره های ایرانی تعلق دارد، دست یابد[17]. در این بند، افراسیاب تورانی خوانده شده است و در جاهای دیگری هم میبینیم که تورانیان در برابر ایرانیان قرار می گیرند. مثلاً کیخسرو که به خاطر پیروزی اش بر افراسیاب شهرت دارد، "پهلوان سرزمینهای ایرانی" نامیده شده[18] و آرش نیز که با جانفشانی خود هجوم افراسیاب را بی اثر می سازد، "بهترین تیرانداز ایرانی" لقب دارد[19]. در جایی دیگر، پسران خاندان ویسه که تورانی هستند، از آناهیتا میخواهند تا به ایشان یاری رساند تا سرزمینهای ایرانی را براندازند[20]. همین درخواست را وَندَرمینیش - برادر ارجاسپ، شاه توران - که به جنگ زریر می شتابد، از آناهیتا دارد[21].
تورانیان که در این موارد همچون پادنهادِ آریه در نظر گرفته شده اند، به ویژه به دلایل دینی نکوهش شده اند. گاهان آنها را پیرو دروغ می داند و بارها به این موضوع اشاره شده که به جای خدای راستین، دیوها را می پرستند. مثلاً جاماسپ هنگامی که می خواهد با قبایل توریه روبرو شود، آنان را "سپاه بزرگ دیوپرستان" می نامد و از آناهیتا می خواهد تا او را همچون همه ی ایرانیان دیگر از پیروزی بزرگی بهره مند سازد[22]. با این وجود تمایز دینی یاد شده در عصر زرتشت و تا دیرزمانی بعد، هنوز امری تثبیت شده و قطعی نبود؛ چرا که در فروردینیشت، بندِ جالبی وجود دارد که در آن فروشی اشونان (روان پرهیزگاران) در سرزمینهای ایرانی و تورانی ستوده شدهاند[23].
از تمام این حرفها بر می آید که آریایی در اوستا، به تیره های خاصی از قبایل ایرانینژاد و ایرانیزبان اشاره می کند که کشاورز و یکجانشین بوده اند، و با تورانی هایی که کوچگرد و مهاجم بودند، تفاوت داشتند. با این وجود، مفهوم آریه در این بندها نشانگر تمایز نژادی و زبانی و دینی نیست؛ چرا که تمام اسمهای تورانی (مانند افراسیاب، ویسه، ارجاسپ و...) بدون استثنا ریشه ای ایرانی دارند و پهلوانان و شاهان تورانی هنگام نبرد همان خدایان ایرانی (به ویژه آناهیتا و وایو) را با استثنای معنادارِ اهورامزدا می پرستند و برایشان قربانی می کنند. از اوستا حتی چنین بر می آید که آیین قربانی و شمار دامهای کشته شده به افتخار خدایان نیز نزد ایرانیان و تورانیان یکسان بوده است.
از این رو تفاوت میان ایرانیان و تورانیان، یا اَیریه و توریه را باید تمایزی در سبک زندگی دانست که قاعدتا با الگوهای خویشاوندی و درگیری های میان قبایل همسایه نیز تشدید می شده است. به همین دلیل، عبارت سرزمینهای ایرانی که در اوستایی "اَیریه دَهیانوم" خوانده می شود، به قلمرو سکونت ایرانیان یکجانشین و کشاورز اشاره می کند که در آن گیاهان و جانوران گوناگون زندگی می کنند[24] و نیروهای اهورایی گاوها و گیاهان سودمند را برای مردمان در آن می پرورند[25]. چنان که مثلاً در تیریشت، وقتی طلوع تیشتر به مثابه آورنده ی فال نیک یا بد ذکر می شود، این عبارت را می بینیم که "آیا سرزمینهای ایرانی از سالی خوب برخوردار خواهند بود؟" و این سالِ خوب به سالِ پرباران و بارآور از نظر کشاورزی اشاره دارد، چنان که در کتیبه ی داریوش نیز خشکسالی "دوشیارَه" یعنی سال بد نامیده شده است[26]. در همین یشت، بار دیگر از سرزمینهای ایرانی یاد شده و گفته شده که اگر مردم درست تیشتر را بستایند، بیماری و سیلاب و دشمنان به آن راه نخواهند یافت[27]. دقیقا شبیه به این گزاره در بهرامیشت هم وجود دارد[28]، و همان است که در کتیبه ی داریوش با ارجاع به اهورامزدا، به دروغ و سالِ بد و دشمن برگردانده شده است.
سرزمینهای ایرانی، با این وجود، مسکن قبایل و اقوام گوناگونی هستند که در کشورهایی 16 گانه زندگی می کنند. فهرستی از این سرزمینها را در فرگرد نخست وندیداد و مهریشت می توان یافت. این سرزمینها از سویی با کشاورزی و از سوی دیگر با مهر پیوند دارند. چون این مهر است که به این قلمرو خانمانهای خوش و سرشار از سازش و آرامش می بخشد[29]، و وقتی در قالب خورشید از فراز کوهها سر بیرون می کشد، به خانمانهای ایرانی می نگرد[30]. دشمن مهر که بعدها دشمن بزرگ اهورامزدا نیز به شمار آمد، مایه ی فساد و تباهی در این قلمرو است، چنان که در خردادیشت چنین می خوانیم: "...من تو و دروج را از خانمانهای ایرانی/ آریایی بیرون می رانم[31]."
2. چند قرنی پس از آن که اوستا در ایران شرقی تدوین شد، ایرانیانِ ساکن نیمه ی غربی ایران زمین نخستین نظام سیاسی جهانی را تاسیس کردند و شاهنشاهی هخامنشی را بنیان نهادند. زبان این مردم پارسی باستان بود که خویشاوندی نزدیک به اوستایی محسوب می شد. در کتیبه های هخامنشیان که به پارسی باستان نوشته شده است، برای نخستین بار مفهوم آریایی به معنایی نزدیک به آنچه که امروزه فهمیده می شود، به کار گرفته شد.
از نظر تاریخی، کهنترین سند از زبان پارسی باستان، لوحی زرین است که در همدان یافت شده و به آریارمنه شاه پارس و نیای کوروش بزرگ منسوب است. این کتیبه به احتمال نزدیک به یقین چند نسل پس از زمان زمامداری این پادشاه و در زمان داریوش بزرگ نگاشته شده است. این کتیبه از چند نظر در بحث ما اهمیت دارد. نخست آن که دارنده ی آن، شاه پارس است و این کهنترین شخصیتی است که بنابر سندی مکتوب در زبانهای ایرانی، شاهِ پارس ها خوانده شده است. به عبارت دیگر، این نخستین نیای دودمانِ رو به درخشش هخامنشیان است. نامش، آریارمنه، از دو بن ِ آریا و رَمنَه تشکیل یافته است، که روی هم رفته "آرامش دهنده به آریاییان" معنا میدهد.
پس از آن، کتیبه ی بیستون را داریم که کهنترین بیانیه ی سیاسی اقوام ایرانی در زبانی ایرانی است و آغاز نظم نوین هخامنشی را مستند می سازد. در کتیبه ی طولانی بیستون، عبارت آریایی تنها یک بار در اواخر متن به کار گرفته شده است، اما در همان یک مورد دلالتی بسیار مهم دارد، داریوش در اواخر کتیبه ی خویش، می گوید:
"وَشنا اَورَمَزداهَه ایم دیپیمَئی تیام اَدَم اَکونَوَم پَتیشَم اَریا-آهَه اوتا پَوَستایه اوتا چَرما ..."
"به خواست اهورامزدا این بود نبشته ای که من برساختم که به زبان آریایی بود و بر الواح گلین و بر چرم نگاشته شده بود...[32]"
در اینجا می بینیم که آریایی، برای اشاره به زبان پارسی باستان و خطی که دانشمندان برای این خط ابداع کرده بودند به کار گرفته می شود. از اینجا معلوم میشود که داریوش به وجود خوشه ای از زبانهای ایرانی آگاهی داشته، که پارسی نیز در آن می گنجیده، و روی هم رفته آریایی خوانده می شده است. همچنین داریوش میدانسته که تا آن زمان این زبانها خطی مستقل برای خود نداشته اند و به این موضوع افتخار می کند که به امر او خطی برای این زبان آریایی برساختند. این نکته البته طبیعی می نماید؛ چرا که داریوش در آن زمان شاه تمام اقوام ایرانی و آریایی بوده است و ستونهای قدرت خویش را نیز بر این اقوام نیرومند استوار کرده بود. داریوش اما، مفهوم آریایی را در معنایی نژادی نیز به کار می گرفت؛ چرا که در کتیبه ی نقش رستم، در آنجا که خودانگاره ی خود را برای آیندگان تصویر می کند، چنین می گوید: "من داریوش شاه...شاه در این بومِ بزرگ و تا دوردستها (گسترده)، پسر ویشتاسپ هخامنشی پارسی، پسر یک پارسی، آریایی، از نژاد آریایی.[33]"
دقیقا همین عبارت در کتیبه ی داریوش در شوش[34] نیز آمده است و دقیقاً به همین شکل در کتیبه ی خشایارشا در تخت جمشید نیز تکرار شده است[35].
این بسامد زیاد از تکرار یک عبارتِ قالبی، نشانگر آن است که "پسرِ ...ِ هخامنشی پارسی، آریایی از نژاد آریایی" بخشی از خودانگاره ی رسمی شاهان هخامنشی بوده است و همچون شعاری رسمی در گوشه و کنار تکرار می شده است. بر مبنای این کاربردِ واژه ی آریایی، تردیدی در این امر نمی توان داشت که این عبارت بخشی از هویتِ پارسها و اقوام ایرانی را در دوران زمامداری این شاهان صورتبندی می کرده است. با توجه به ظهور این کلمه در این معنا در کتیبه ی بیستون، چنین می نماید که داریوش واژه ی آریایی را که در آن هنگام نامی مشترک و عمومی برای مردم نجیبزاده و اصیل بوده، برگرفته و آن را برای نامگذاری تمام اقوام ایرانی و زبان ایشان به کار گرفته است.
زمانی که واژه ی آریایی در کتیبه ی بیستون وارد شد، اقوامی در ایران زمین زندگی می کردند که خود را در قالبی هند و ایرانی، آریایی می دانستند، اما این آریایی بودن، ساختاری متفاوت داشت. از سویی، معنایی جغرافیایی را حمل نمی کرد، چنان که هندیان نیز مانند ایرانیان آن را به کار می بردند. دیگر آن که بیشتر صفتی خوشایند برای اشاره به خودی در برابر بیگانه بود تا مفهومی که هویت سیاسی یا فرهنگی ویژه و متمایزی را برساند. این واژه به سادگی شریف و نجیب و اصیل معنا می داد و نامی بود که اعضای قبایل هند و ایرانی خود را بدان می نامیدند تا از بومیانی که در سرزمینهای تازه فتح شده می زیستند، متمایزشان کند.
عمومی بودنِ کاربرد واژه ی آریایی تا پیش از عصر داریوش از اینجا روشن می شود که قبایل و اقوام زیادی وجود داشته اند که خود را با مشتقی از این واژه مشخص میکردند. مردمی که در افغانستان امروزین می زیستند، کشور خود را به سبک وداها و اوستا آریه می نامیدند و این همان است که در بیستون و متون هخامنشی به صورت هَریوَه ثبت شده و امروز در قالب نام هرات به یادگار مانده است. همچنین با مرور تواریخ هرودوت از مردمی به نام آریاسپَه خبردار می شویم که کوروش را هنگام سفرش به ایران شرقی از گرسنگی نجات دادند و به همین دلیل از او لقب نیکوکار را دریافت کردند. این آریاسپ ها، همان آریاسپی هایی بودند که هنگام سفر اسکندر به هند با او برخورد کردند و چون اسکندر خود را تناسخ کوروش می دانست و از کردارهایش تقلید می کرد، از او گزندی ندیدند. همچنین با اتکا به کتابخانه ی تاریخی دیودور از سرزمینی به نام آریانا خبر داریم که فرای آن را همان هرات دانسته است، اما گویی وسعتی بیشتر داشته و سیستان را نیز در بر می گرفته است. این نظر، به ویژه با هواداری پرشور نیولی رواج یافته که آریاسپه ها را هم مقیم سیستان می داند و مرکز جمعیتی شان را شهرِ بُستِ کهن می داند و زرتشت را نیز مقیم همین شهر میپندارد[36]. اگر چنین باشد، مسئله ی بسامد زیاد واژه ی آریه در اوستا و کشمکش ایشان با تورانی ها نیز می تواند به رویارویی آریاسپه های کهن و قبایل کوچگرد همسایه شان ترجمه شود که معقول می نماید.
البته مقدمه هایی برای پیوند خوردن این مفهوم با نظامی هویتی چیده شده بود. اسطوره ی کاملا ایرانی ایرانویج که به سرزمینی ویژه و خاستگاهی مشترک برای اقوام ایرانی دلالت می کرد، پیش درآمدی برجسته و استوار بود برای مشتقِ "ایران" که به زودی از این واژه زاده می شد. رواج اسمهایی که عنصر آریا را در خود داشتند نیز علامت دیگری بود که توجه به این مفهوم را نشان می داد. چنان که مثلا نیایی مشترک مانند کیومرث و ایرج که نقطه ی تمایز ایرانیان و تورانیان را نشانه گذاری میکرد، همه نمونه هایی بودند که به هم تباری و هویت مشترک اقوام ایرانی و دیگری پنداشته شدنِ خویشاوندان کوچگردشان دلالت داشت.
با این وجود، کاربرد سیاسی داریوش برای این واژه نوظهور بود و به این شکل تا پیش از او سابقه نداشت. بخشهای مهمی از اوستا که ذکرش گذشت، پس از دوران زمامداری او تدوین شد و بنابراین می توان با ضریب اطمینان قابل قبولی، او را معرفی کننده ی عبارت "آریایی" در مقام مفهومی سیاسی و وابسته به هویت ملی دانست. این امر به ویژه از آنجا معلوم می شود که با وجود حضور واژه ی آریایی در مقام نشانهای زبانی/ نژادی و هویت بخش در کتیبه های هخامنشیان، کاربرد عمومی آن تا دیرزمانی همان وضعیت مبهم و سیال قدیمی خود را حفظ کرد و به صورت برچسبی برای اقوامی ناهمگون باقی ماند که گاه هویتهایی متمایز و جمع ناپذیر هم داشتند. مفهوم تازه ی آریایی در معنای نژاد و زبان تمام اقوامِ ایرانی تابع هخامنشیان، تا دیرزمانی به متون دیگر راه نیافت، چنان که مثلا در تواریخ هرودوت که سه نسل پس از داریوش نوشته می شد، واژه ی آریه همواره به استان هرات اشاره می کند و ردپایی از این مفهوم هخامنشی آریایی در آنجا نمی توان یافت.


