userinfo close

  ,

آنجلینا جولی


anjelina_jolieclub

تاسیس: 16 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: nazak fahimi - معاونان
****برای تشکیل یک تیم مدیریت به چند نفر از اعضا فعال احتیاج داریم**** 1 - نگارش در این کلوب فقط به ز ادامه »
****برای تشکیل یک تیم مدیریت به چند نفر از اعضا فعال احتیاج داریم****
1 - نگارش در این کلوب فقط به زبان فارسی است!
2 - از باز کردن بحث های نامربوط خودداری کنید!
3 - از تبلیغ کلوب ها و سایت های دیگر خودداری کنید!
4 - از گذاشتن پست های غیر اخلاقی و سیاسی اجتناب کنید!
5 - در صورتی که هر یک از موارد ذکر شده در توضیحات را احتیاج داشتید و نتوانستید آن را جستجو کنید در بحث اختصاصی آن موضوع , فایل یا مطلب مورد نیاز را درخواست کنید!
 
حامد ایرانی , hamed_ferari
حامد ایرانی - 18:09 1388/02/16

نوشته هایی از دفتر خاطرات یک تازه عروس

دوشنبه

 الان رسیدیم خونه بعد ازمسافرت  ماه عسلو تو خونه جدیدمستقرشدیم.
خیلی سرگرم کننده هست اینکه واسه ریچارد آشپزی می‌کنم . امروزمی‌خوام یه جور کیک درست کنم
 
که تودستوراتش ذکر کرده 12 تا تخم مرغ روجدا جدا بزنین ولی من کاسه به اندازه‌ی کافی نداشتم واسه‌ی همین مجبور شدم 12 تا کاسه قرض بگیرم تا بتونم تخم مرغ‌هاروتوش بزنم .

سه‌شنبه

 ما تصمیم گرفتیم واسه‌ی شام سالادمیوه بخوریم . در روش
 
تهیه‌ی اون نوشته بود « بدون پوشش سروشود
 dressing)
لباس ، سس‌زدن) خب من هم این دستور رو

انجام دادم ولی ریچارد  یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون . نمی‌دونم چرا هر دوتاشون وقتی که داشتم
 واسه‌شون سالاد رو سرو
می‌کردم اون جور عجیب و شگفت‌زده به من
نگاه می‌کردن.

 

چهارشنبه

 من امروزتصمیم گرفتم برنج درست کنم ویه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه‌ی این کار که می‌گفت  قبل ازدم کردن برنج کاملا شست‌ و شو کنین.
 
پس من آب‌گرم ‌کن رو راه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از اینکه برنج رو دم کنم . ولی من  آخرش نفهمیدم اینکار  چه
 
تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت .

 

پنج‌شنبه

 باز هم امروز ریچارد ازم خواست که واسه‌ش سالاد درست کنم . خب منهم یه دستور جدید رو امتحان کردم .
تودستورش گفته بودموادلازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه
 
ردیف  کاهوپخش کنین و بذارین یه ساعت بمونه قبل ازاین  که اونو بخورین . خب منم کلی گشتم تایه باغچه پیداکردمو سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخشو پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بالای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی
 
نیاداونو بخوره.  ریچارد اومد اون جا و ازم پرسیدمن واقعا  حالم خوبه؟؟
نمی‌دونم چرا ؟عجیبه !!! حتماخیلی توکارش استرس داشته. بایدسعی کنم یه مقداری دلداریش بدم.
 
جمعه

امروز یه دستورغذایی راحت پیدا کردم . نوشته بود همه‌ی مواد
 
لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک beat it)در غذا : مخلوط کردن، درزبان عامیانه : بزن به چاک(

خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونه‌ی مامانم . ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه مونده بودند.

 

شنبه

 ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسه‌ی
 
مراسم  روز یک‌شنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه
 
جوری آخه می‌شه یه مرغ رو واسه  یک‌شنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد .
قبلابه این نکته تو مزرعه‌مون توجهی نکرده بودم  ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیداکردم و با کفش‌های خوشگلش ..وای
 
من فکر می‌کنم مرغه خیلی خوشگل شده بود.
وقتی ریچارد مرغه رو دید اول شروع کرد تا شماره‌ی 10به شمردن ولی بازم خیلی پریشون بود.
 
حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسه‌ش
برقصه
.
 
وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟شروع کرد به گریه و
زاری و هی داد می‌زد آخه چرامن ؟ چرامن؟

 
هووووم ... حتمابه خاطر استرس کارشه ... مطمئنم

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.