userinfo close

  ,

آخرالزمان


akhar_ol_zaman

تاسیس: 24 مهر 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سعید آرمانی - معاونان
• معاون فعال می پذریم • خواهش میکنم دوستان از ایجاد بحث های تکراری و گنگ یا مقطعی خوددار ادامه »

• معاون فعال می پذریم

• خواهش میکنم دوستان از ایجاد بحث های تکراری و گنگ یا مقطعی خودداری کنند.

• بخش مقالات و لینکستان، پذیرای مطالب و لینکهاست.

 
یاس کبود , jasmin77
یاس کبود - 07:01 1390/11/21

تکرار نشدنی



ستاره‏ ها زنده به گور می‏شدند و جهل،
در عمق جغرافیای جهان جاری بود
و ترس از فرعون‏ها و جالوت‏ها و شدادها در جان‏ها.

بهار می‏آمد و می‏رفت،
بی‏آن‏که کسی چشم انتظارش باشد.
زمین در توالی عشق‏های عقیم گم بود.

هنوز چهل سال مانده بود،
تا مردی فراز روشنایی بایستد
و گوش فرا دهد به آواز آبی آسمان،
که در ناگهانی از شکفتن، صدای خنده طفلی،
آغوش آمنه را آکنده از آرامش می‏کند.

پلک که می‏زند، چشم‏هایش پر از پری می‏شود
و پروانه‏ ها، تا دست‏های مهربانش پل می‏زنند.
تا لب می‏گشاید، عسل از دهان گل‏ها به راه می‏افتد.

محمّد صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم ،
پلک می‏زند تا آغوش آمنه را آکنده از آرامش کند.
پلک می‏زند، تا چشم‏های ساده ‏اش،
ایوان تو در توی کسری را بر سر ظالمان ویران نماید.

پلک می‏زند،
تا دریاچه ساوه،
در مقابل عظمت نامش،بر جای خویش بخشکد
و آتشکده فارس،
در تاریکی همیشگی خویش پنهان گردد.

صدا، صدای محمد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم بود و کسی می‏گفت:
محمّد! بخند که جهان در انتظار صمیمیّت است
و «انسان»، محتاج تبسم‏های بی‏دریغ توست.

محمّد! بخند، تا کفر و عصیان،
در مدار زمین از حرکت بایستد.
بایست، با شانه‏ های ستبرت،
در ابتدای چهار فصل.

محمد! بایست، که جهان، نیازمند دست‏های مهربان توست
و منتظر گام‏های استوارت.

بخند و دورترین نقاط خورشید را پنجره کن.
بیا و بت‏ها را در آخرین جهالت خویش، بشکن و
سنگ را از زندان بت، رهایی ده.

محمد! شکوه شرقی‏ات را به آسمان بسپار
و بخند، ای همیشگی تکرار نشدنی!




99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.