عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
3 شهریور 1390 | |
|
2
|
3 شهریور 1390 | |
|
3
|
9 مرداد 1390 | |
|
4
|
11 تیر 1390 | |
|
5
|
11 تیر 1390 | |
|
6
|
18 خرداد 1390 | |
|
7
|
17 خرداد 1390 | |
|
8
|
16 خرداد 1390 | |
|
9
|
13 خرداد 1390 | |
|
10
|
11 خرداد 1390 |
مدح امیر مومنان علی علیه السلام " ای علی كز ابتدا زد ایزد یكتای تو "
ای علی كز ابتدا زد ایزد یكتای تو
سكّهی شاهنشهی بر نام جان آرای تو
عارفان سرمست از یك جرعهی صهبای تو
ما گدایان محو و مات قامت رعنای تو
ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
زینت تاج و نگین از گوهر والای تو
ای
علی ای سرّ ذاتت قل "هو الله احد"
وی درخشان از صفاتت نور "الله الصمد"
"لم یلد" مثلت "و لم یولد" نظیرت تا ابد
"لم یكن كفواً احد" یعنی قرینت كی بود
آفتاب فتح را هر دم طلوعی میدمد
از كلاه خسروی رخسار مه سیمای تو
ای
علی ای معنی شمسُالضُّحی بَدرُالدُّجی
كز طُفیلَت خِلقت ذرّات امكان شد به جا
عالمی را چون بُوَد سوی تو دست التجا
لاجرم ما بیكسان را نیز میباشد رجا
جلوه گاه طائرِ اقبال گردد هر كجا
سایه اندازد همای چتر گردونسای تو
ای
علی ای بارگاهت كعبهی دلهای صاف
وی رُواق روضهی قدست ملائك را مطاف
دارد این آشفته جان هم آرزوی اعتكاف
وه كه میدانند خیل عارفان مو شكاف
از رسوم شرع و حكمت با هزاران اختلاف
نكتهای هرگز نشد فوت از دل دانای تو
ای علی خرمْ دلی كز عشقِ نامت میتپد
مرحبا دستی كه بر دامان وصلت میرسد
جان ز بهر پای بوست گرچه ناقابل بود
لیك بر اعطاء رخصت چون نگارنده شود
آب حیوانش ز منقار بلاغت میچكد
طوطی خوش لهجه یعنی كِلكِ شكّرخای تو
ای
علی كز ابر لطفت اصل هستی خرم است
وز عطایت زنده جان عالم است و آدم است
بهر تمجیدت زبان خلق عالم اَبكَم است
ذات پاكت همچو پیغمبر ز خلقت اقدم است
گرچه خورشید فلك چشم و چراغ عالم است
روشنایی بخش چشم اوست خاك پای تو
ای
علیّ عالیّ اعلا ولیّ كردگار
وی ولیّ والیّ والا شهِ حق اقتدار
ای كه در وصف مقامت آمد از پروردگار
لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار
آنچه اسكندر طلب كرد و ندادش روزگار
جرعهای بود از زُلال جام جان افزای تو
ای علی در هر دو عالم چون تو صاحب تاج نیست
وز جمالت غیر نور ایزدی وهّاج نیست
خوشتر از راه ولایت در جهان منهاج نیست
جز به پیكان غم عشقت دلم آماج نیست
عرض حاجت در حریم حرمتت محتاج نیست
راز كس مخفی نماند بر فروغ رای تو
ای
علی بر هر كه حق از لطف سایه افكند
در مدیحت قفل خاموشی ز نطقش بشكند
وز كرم بر مُهرِ روحش نقش مِهرت بركند
چون «نفیسی» كز تَولّایت روان میآكند
خسروا پیرانهسر حافظ جوانی میكند
بر امید عفو جانبخش گنه فرسای تو



