عنوان مقاله
- 1
- 2
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
16 اسفند 1388 | |
|
2
|
16 تیر 1388 | |
|
3
|
16 تیر 1388 | |
|
4
|
13 فروردین 1388 | |
|
5
|
30 دی 1387 | |
|
6
|
8 دی 1387 | |
|
7
|
5 دی 1387 | |
|
8
|
5 دی 1387 | |
|
9
|
5 دی 1387 | |
|
10
|
5 دی 1387 |
موسیقى از نگاهى دیگر (2)
موسیقى از منظر علمى
تاثیرات مثبت و منفى موسیقى در روان آدمى موضوع مطالعات روانشناسانه است. بدون شك
بسیارى از فشارها، اضطرابها و آشفتگیها و عقدههاى روانى از برآورده نشدن تمایلات و
آرزوهاى پیدا و پنهان آدمى ناشى مىشود. با توجه به محدودیتهاى گوناگونى كه در محیط
اجتماعى و در روابط با دیگران، افراد انسان را احاطه كرده است، بسیارى از این
آرزوها جامه عمل در بر نخواهد كرد و این امر سلامت روانى فرد و جامعه را در معرض
تهدید جدى قرار مىدهد. این است كه باید براى رفع این مشكل چارهاى اندیشید و یكى
از چارههاى اساسى و كارساز این مشكل، بیان و ابراز این آرزوهاست و موسیقى نیز
مانند هنرهاى دیگر محمل مناسبى براى بیان و تسكین و تخفیف این فشارهاست. از این رو
موسیقى درمانى یكى از روشهایى است كه در رواندرمانى براى درمان و حل مشكلات روانى
به كار مىرود.
ارتباط وثیق و عمیق موسیقى با زوایا و ابعاد مختلف روح انسان موجب حسن استفاده یا سوءاستفاده از آن شده و مىشود. پارهاى از انواع موسیقى صرفا به منظور تحریك شهوت و برانگیختن گرایشهاى مادى و حیوانى تولید و مصرف مىشود. پارهاى دیگر احساسات متعالى و معنوى را در شنونده برمىانگیزد و پارهاى بىتاثیر و خاصیت است. قسم چهارمى هم هست كه گرههاى كور روانى را گشوده و تنشهاى عصبى را تخفیف و آلام روانى را تسكین مىبخشد و نیز قسم دیگرى كه روح حماسى را در شنونده برانگیخته و موجب قوت قلب و ایثار و جانفشانى او در میدان نبرد مىشود و قسمى دیگر كه نشاط و سرزندگى را در شنونده برمىانگیزد و برخى نیز موجب افسردگى و ملال مىشود. پارهاى از آهنگها تلطیف روح را سبب مىشود و پارهاى دیگر خشونت و سنگدلى را تقویت مىكند. پارهاى از موسیقیها نقش مؤثرى در كاهش خشونت ناشى از تمدن ماشینى و تلطیف احساسات و ایجاد همبستگى روحى بین انسانهاى بیگانه بازى مىكند و پارهاى دیگر آتش كینه و دشمنى را دامن مىزند. آرى همه این تاثیرات، كاربردهاى گوناگون موسیقى در خصوص انسان را رقم مىزند.
از سوى دیگر تاثیر موسیقى در رشد گیاهان و حیوانات و افزایش بازدهى محصولات كشاورزى و دامپرورى، كاربردهاى آن را در این دو زمینه به طور جدى مطرح كرده است. همه این كاربردها، با توجه و تكیه بر بررسیهاى علمى، روز به روز در حال گسترش است. البته پارهاى از این كاربردها از قدیم الایام شناخته شده و معمول بوده است; مانند استفادهاى كه در صدر اسلام از موسیقى براى رفع خستگى شتران در پیمودن مسافتهاى طولانى مىشده و براساس پارهاى از روایات در شرع نیز به حلیت آن حكم شده است.
اینك با توجه به شناخت عرفانى و علمى موسیقى مىتوانیم انواع آن را به لحاظ تاثیر به چهار دسته زیر تقسیم كنیم:
1. موسیقى متعالى;
2. موسیقى مفید;
3. موسیقى مبتذل و
4. موسیقى بیهوده.
با عنایتبه اقسام موسیقى و رجوع به نصوص دینى، حكم هر قسم از اقسام موسیقى را مىتوان استنباط و به فهمى صریح و روشن از حكم هر قسمت دست پیدا كرد. تنها در این صورت است كه به وظیفه دینى خود در مقام شناختحكم موسیقى مىتوان عمل كرد و در مقام عمل به این حكم نیز مشكلى وجود نخواهد داشت. اینك لازم است از هریك از این اقسام تعریف دقیقترى به دست دهیم:
1. موسیقى متعالى یا موسیقى عرفانى قسمى از موسیقى است كه احساسات متعالى را در شنونده برمىانگیزد. او را به یاد خدا و بهشت مىاندازد و دلبستگى به دنیا را در وجود او كاهش مىدهد و رغبتبه عبادت و اطاعت از خدا و تقوا و دیندارى را در دل او برمىانگیزد و دورى از گناه را سبب مىشود. این موسیقى با ایجاد غم یا وجدى عارفانه تقرب به خدا و دورى از جز او را سبب مىشود و زمینه مساعدى براى حضور قلب و توجه به خداوند در عبادت فراهم مىآورد. بدین ترتیب چنین موسیقىاى كاملا در راستاى اهداف متعالى دین قرار دارد. نقش این موسیقى در تلطیف سر و پرورش فضایل اخلاقى نیز قابل توجه است. در یك كلام موسیقى متعالى زمینهساز تجربه دینى است كه غایتالقصواى عارفان است.
2. موسیقى مفید گونهاى از موسیقى است كه كاربرد مفید و مثبت دنیایى داشته و از عوارض سوءاخلاقى و دینى منزه است. تفاوت موسیقى مفید با موسیقى متعالى در این است كه در اولى فواید اخروى و معنوى مورد نظر است و در دومى فواید و نتایج مثبت دنیوى; مانند رفع خستگى، معالجه امراض روحى و....
3. موسیقى مبتذل، برخلاف دو قسم پیشین، موجب تحریك و تهییجشهوت در قلب شنونده مىشود. دلبستگى به طبیعت و دنیا را تشدید مىكند و انسان را از یاد خدا باز مىدارد و به ارتكاب گناهان سوق مىدهد. این موسیقى مستلزم فساد اخلاقى و رویجبىدینى و لاقیدى و دنیاگرایى و خودفراموشى و گسترش فحشا و گرایش به منكرات و زیر پا نهادن ضوابط دینى و اخلاقى است.
4. و سرانجام موسیقى بیهوده، قسمى از موسیقى است كه هرچند مستقیما تاثیر سوئى در بر ندارد، اما سبب سرگرمى و اتلاف وقت و گرایش به پوچى و دست كشیدن از كارهاى نیك و گذران عمر به بیهودگى و بطالتشده و مانع تلاش در راه سازندگى فردى و اجتماعى مىشود. تفاوت موسیقى مبتذل با موسیقى بیهوده در این است كه موسیقى مبتذل عوارض سوء اخروى دارد و مستقیما با اهداف دین در تضاد و ناسازگارى است، در حالى كه موسیقى بیهوده، عمدتا به ضررهاى دنیوى مىانجامد. در حقیقت این دو قسم دقیقا در برابر دو قسم اول و دوم قرار مىگیرند. موسیقى متعالى به لحاظ تاثیرش با موسیقى لهوى و موسیقى مفید با موسیقى بیهوده و لغو در تضاد و ناسازگاى است. تفاوت این دو قسم با یكدیگر، تفاوت كار لهو با كار لغو است و همان گونه كه بزودى خواهیم دید، معیار حرمت موسیقى، لهو و لغو بودن آن است.
در اینجا تذكر چند نكته لازم است:
1. این تقسیمبندى، به یكسان، موسیقى سنتى و موسیقى مدرن یا موسیقى شرقى و غربى را در بر مىگیرد. در نتیجه در صورت اثبات حرمتیا حلیت این اقسام فرقى بین موسیقى شرقى و غربى و سنتى و مدرن نخواهد بود; مگر اینكه بتوان نشان داد كه عنوانهاى سنتى و مدرن یا ایرانى و آمریكایى یا شرقى و غربى دقیقا معادل و مساوى موسیقى متعالى و موسیقى مبتذل است، كه چنین كارى ممكن نیست. البته روشن است كه غرض دفاع از موسیقى غربى نیست، بلكه حفظ دقیق مرز حلال و حرام و جلوگیرى از سوءاستفاده از مفاهیم و احكام دینى است. مقصود این است كه نمىتوان به بهانه مبارزه با تهاجم فرهنگى و استناد به فتواهاى فقهى همه اقسام و افراد موسیقى سنتى ایرانى را حلال قلمداد كرد.
2. مقصود از تاثیر موسیقى، كه ملاك این تقسیم است، تاثیر مجموع ماده و صورت یا مضمون شعرى و كیفیت صدا و آهنگ است. چه بسا مضمونى عرفانى با كیفیتى همراه شود كه شهوتهاى پست مادى را برانگیزد. از این رو نمىتوان به بهانه سرودخوانى، اشعار بلند و معنوى حافظ و مولوى را به صورتى مبتذل ارائه داد و آن را از قسم موسیقى حلال تلقى كرد. و به همین ترتیب نمىتوان قرائت قرآن را، به سبب مضمون آن، به هر صورت و كیفیتى مجاز و حلال دانست و نیز به بهانه سرود انقلابى و مبارزه با تهاجم فرهنگى به ترویج موسیقى مبتذل یا بىخاصیت پرداخت. همان گونه كه در پخش موسیقى باید به اثرات سوء روانى پارهاى از آهنگها توجه داشت و از پخش موسیقیهایى كه سبب تشدید افسردگى و دلمردگى و انزوا و گوشهنشینى مىشود باید خوددارى كرد. این نكته مهمى است كه از دید هواداران موسیقى سنتى به دور مانده; همان گونه كه ناسازگارى پارهاى از موسیقیهاى سنتى ایرانى با توسعه نیز از نگاه هواداران توسعه به دور مانده است. توسعه نیز، همچون بسیارى از مقولات اجتماعى دیگر، نه تنها اخلاق، كه موسیقى متناسب با خود را طلب مىكند.
3. همان گونه كه گذشت امروزه موسیقى به سبب تاثیرات یاد شده از اهمیت ویژهاى برخوردار است و نباید صرفا به عنوان امرى تفننى و سرگرمكننده كه بود و نبود آن نقشى در زندگى آدمى ندارد، یا به عنوان امرى كه تنها كاربرد منفى و مبتذل و متناسب با فسق و فجور دارد قلمداد شود. این همان نقش زمان و مكان است كه نباید از دید تیزبین و جامعنگر فقیه پنهان بماند. در مقام استنباط حكم موسیقى نباید به شناخت عرفى و كاربرد مرسوم آن در صدر اسلام اكتفا كرد.
بارى اینك بسهولت مىتوان ادعا كرد كه موسیقى یك وسیله است; وسیلهاى كه هم مىتواند در خدمت اهداف انسانى و اخلاقى و دینى قرار گیرد، به رشد و تعالى انسان كمك كند، او را در تحمل بار سنگین و طاقتفرساى زندگى ماشینى یار و مددكار بوده و تسكینى براى آلام و دردهاى بىشمار روحى و روانى او باشد، یا در بهرهبردارى بیشتر از طبیعت مفید واقع شود، و هم مىتواند در خدمت اهداف شیطانى و پلید و ضد اخلاقى و ضد دینى قرار گیرد. بدیهى است كه تاثیر و كاربرد همه این اقسام چنان حیاتى است كه نمىتوان بسادگى از كنار آن گذشت و به كلىگویى و مجملگویى اكتفا كرد و بدون مرزبندى دقیق بین انواع موسیقى با استفاده از مفاهیم زنده و قابل فهم عرف معاصر وظیفه فقهى خود را خاتمه یافته تلقى كرد یا موسیقى را در اصل حرام دانست، اما از باب اضطرار و مصلحت پخش آن را جایز و مباح شمرد و متدینان راستین را در عمل با تضاد و دوگانگى روبرو كرد.
واقعبینى اقتضا مىكند كه بگوییم انقلاب نیز مانند مقولههاى دیگر موسیقى خاص خود را مىطلبد و بدون چنین موسیقىاى تحقق آرمانهاى دینى و انقلابى، اگر ناممكن نباشد، دستكم مشكل خواهد بود و تجویز بىمحابا و بىضابطه و بدون گزینش موسیقى نیز یكى از موانع بزرگ بر سر راه رشد دینى و تعالى معنوى جامعه است; حتى اگر این كار به بهانه دفاع در برابر تهاجم فرهنگى غرب صورت بگیرد. زیرا وقتى ذائقه شنوندگان به شنیدن موسیقى مبتذل یا بیهوده سنتى عادت كرد، اندكاندك به سوى استفاده از آهنگهاى مبتذل یا پوچ غربى نیز تمایل خواهند یافت. چرا كه هیچ تفاوت روشنى بین این دو نمىبینند و بدین ترتیب پخش چنین آهنگهایى نه تنها در دراز مدت زمینهساز تهاجم فرهنگى است، كه خود نمونه و موردى از این تهاجم است.
4. مىپذیریم كه آفرینش موسیقى تا حد زیادى متاثر از حالات درونى و روحیات و ویژگیهاى نفسانى و تعهد اخلاقى و دینى موسیقىدانان و آهنگسازان و خوانندگان و نوازندگان است. از این رو نمونههاى موسیقى متعالى اندك و انگشتشمار است، اما اگر امكان آفرینش چنین موسیقىاى براى هنرمندان متعهد مطرح شود، بدون شك در شكوفایى خلاقیت هنرى آنان در این زمینه نقش خواهد داشت.
5. پارهاى از پژوهندگان معاصر كه در زمینه موسیقى به تحقیق و نگارش دست زدهاند به سبب تاثیرپذیرى از فضاى كنونى جامعه و مسلم فرض كردن حلیت آهنگهاى موجود سنتى ادعا كردهاند كه در تشخیص موسیقى حرام باید به متخصص مراجعه كرد و متخصصانى كه تشخیص این موضوع در صلاحیت آنهاست، موسیقیدانان و نوازندگان هستند و این افراد مدعیند كه موسیقى حرام به سبب انحراف از ضوابط موسیقى و عدم مراعات گامها و فواصل دستگاههاى موسیقى سنتى پدید مىآید. و بر این اساس نتیجه مىگیرند كه مجتهدان و موسیقیدانان هر دو در تحریم و مخالفتبا این نوع از موسیقى و تحلیل و موافقتبا موسیقى اصیل و ناب سنتى همداستان هستند. یعنى چنین وانمود مىشود كه با بررسى تخصصى از سوى كارشناسان معلوم شده كه موسیقى ناب سنتى تماما حلال است و موارد حرام یا سنتى نیستیا ناب نیست.
به گمان ما این دیدگاه از جهات متعددى قابل مناقشه است; زیرا:
اولا ابتذال دینى و اخلاقى غیر از ابتذال فنى و هنرى است و ناسازگارى با ضوابط فنى غیر از ناسازگارى با ضوابط شرعى است.
ثانیا اینكه در تشخیص موضوع به چه متخصصى باید مراجعه كرد، تابع جهات و حیثیاتى است كه در موضوع حكم مورد نظر شارع بوده است و اگر ثابتشود كه موسیقى به لحاظ تاثیر آن موضوع حكم قرار گرفته و به لحاظ تفاوت تاثیرات آن به حرمتیا حلیت آن حكم شده، در این صورت براى تشخیص اقسام آن در صورت لزوم باید به متخصصى مراجعه كرد كه موسیقى به لحاظ تاثیرش مورد مطالعه اوست و این تخصص بسته به موردى كه تحت تاثیر قرار مىگیرد تفاوت خواهد كرد و به هر تقدیر آن متخصص موسیقیدان نخواهد بود.
ثالثا باید از مراجعه به متخصص تصویر روشنى ارائه داد. اگر منظور این است كه در باب موسیقى براى موضوعشناسى پیشینى كه شان فقیهان استبه متخصص مراجعه كنیم، سخن درستى است. اما از آنجا كه موضوع حكم، طبق آنچه خواهد آمد، موسیقى به لحاظ تاثیر آن است، متخصصى كه باید به او رجوع كرد كسى است كه به تاثیرات موسیقى آشناست، نه كسى كه به دستگاهها و كیفیتخلق موسیقى آشناست. یعنى در این مورد باید به عارفان، روانشناسان، مهندسان كشاورزى و دامپرورى و... مراجعه كرد، نه به موسیقیدانان و آهنگسازان. و اگر منظور، موضوعشناسى پسینى است كه وظیفه مكلف است، این امر متوقف استبر اینكه موضوع حكم از امور تخصصى باشد نه از امور عرفى و در اینجا موضوع حكم از امور عرفى است. یعنى تشخیص اینكه این آهنگ و سرود خاص از موارد موسیقى حرام استیا از موارد موسیقى حلال، موكول به عرف است و لذا نه موضوعشناسى فقیهان و نه موضوعشناسى هیچ متخصص دیگرى در این مورد در حق مكلف معتبر نیست. نتیجه این كه در هیچیك از اقسام موضوعشناسى نظر موسیقیدانان و آهنگسازان معتبر نیست تا مراجعه به آنان لازم باشد.
موسیقى از منظر نصوص دینى
بدون شك موسیقى مبتذل، به تعریفى كه گذشت، قدر مسلم از ادله حرمت موسیقى است و بعید
نیست مراد فقهاى بزرگ از تقیید موسیقى حرام به قید «مناسب مجالس لهو و لعب» یا
«لحن اهل فسق»، یا «مطرب» نیز همین قسم از موسیقى باشد. تفاوت تنها در این است كه
معیار مورد نظر این مقاله روشن و بسادگى قابل احراز است; در حالى كه «تناسب با
مجالس لهو و لعب» یا «لحن اهل فسق» یا «مطرب» مبهم و احراز آن مشكل است.
دیندارانى كه در طول عمر خود در «مجالس لهو و لعب» شركت نكردهاند یا با «اهل
فسق» هیچ برخوردى نداشتهاند و اگر داشتهاند، لحنى از آنان نشنیدهاند، چگونه
مىتوانند وجود و عدم این قید را احراز كنند؟ در حالى كه مفهوم «موسیقى مبتذل» با
تعریف و علایم روشنى كه گذشت، براى همگان روشن است و هركس بسهولت مىتواند با
مراجعه به باطن خود و بررسى فعل و انفعالات درونى خود در وقتشنیدن یك آهنگ بسهولت
تاثیر مثبت و سازنده یا منفى و مخرب آن را درك كند و از رهگذر این مراجعه، نوع آن
موسیقى و حكم آن را تشخیص دهد.
حرام بودن موسیقى لغو یا بىخاصیت از روایات غنا استفاده مىشود زیرا در این روایات لغو بودن در كنار لهو بودن به عنوان معیار و ملاك تحریم ذكر شده است.
مهم این است كه نشان دهیم موسیقى متعالى و موسیقى مفید مشمول روایات حرمت نیست و ما در اینجا به قرائنى اشاره مىكنیم كه اكثر آنها در همین روایات وجود دارد و موجب اختصاص حرمتبه موسیقى مبتذل و موسیقى بىخاصیت مىشود. بدیهى است كه اگر این قرائن بر حلیت موسیقى مفید دلالت كند، به طریق اولى بر حلیت موسیقى متعالى دلالتخواهد كرد.
1. یكى از قرائن، استثناى غنا در عروسى است; (1) اگر در پرتو تقسیم یاد شده به این استثنا نظر كنیم، بسهولت مىتوانیم ادعا كنیم كه این استثنا تعبدى نیست، بلكه به سبب معیار عامى است كه مصداق آن در زمان صدور این روایات تنها موسیقى مرسوم در مراسم عروسى بوده است و چه بسا در زمانهاى متاخر مصداقها و موارد دیگرى بیابد. بسیار بعید است كه شارع مقدس موسیقى متناسب با مجالس لهو و لعب را در عروسى مجاز بداند. زیرا ملاك حرمت این نوع موسیقى غیر قابل تخصیص به نظر مىرسد. از سوى دیگر بسیار بعید است كه مجلس عروسى موضوعیت و مدخلیت داشته باشد. یعنى از این روایات چنین استفاده مىشود كه موسیقى مناسب مجلس عروسى در غیر این مجلس نیز حلال است. ناگزیر باید بگوییم اساسا موسیقى داراى اقسام گوناگونى است كه هریك از آن اقسام تاثیر و كاربرد خاصى دارد كه مورد استفاده آن را تعیین مىكند و حكم به حلیت و حرمت تابع همین تاثیرات است. بنابراین موسیقى مناسب مجالس لهو و لعب، یعنى موسیقى مبتذل، مطلقا حرام است; خواه در مجلس لهو و لعب و خواه در مجلس عروسى و خواه در هر جاى دیگرى. و موسیقى مفید حلال است; خواه در مجلس عروسى و خواه در غیر آن. این تفكیك مقتضاى توجه به ملاك حرمت موسیقى است و این توجه ناشى از آگاهى از تاثیر انواع مختلف موسیقى است، كه شناختى بیرون دینى و فرافقهى است.
2. قرینه دوم، استثناى موسیقى در راندن شتران است. (2) احتمال اینكه این موسیقى همان موسیقى مناسب مجالس لهو و لعب باشد بسیار بعید است. راندن شتران چه خصوصیت ممتازى مىتواند داشته باشد كه شارع مقدس چنین امر مذمومى را كه در موارد دیگر حرام استبه سبب آن خصوصیتحلال كند؟ و رفع خستگى شتران تا چه حد مىتواند اهمیت و مصلحت داشته باشد كه بر مفسده موسیقى غلبه كند؟ اگر رفع خستگى شتران در پیمودن راههاى صعب بیابانى اینقدر از نظر شارع اهمیت دارد، كه امر حرامى را حلال مىكند، یعنى ملاك قویترى در موضوع ایجاد مىكند كه به تبع آن شارع به حلیت كاربرد موسیقى در این مورد حكم مىكند، چرا چنین ملاكى در مورد انسان سرگشته و اسیر غمها و اضطرابهاى زندگى پیچیده اجتماعى امروز در طى طریق دشوار این زندگى وجود نداشته باشد؟ آیا مىتوان ادعا كرد كه دین به آرامش و رفع خستگى حیوانات بیشتر از آرامش و سلامت روانى انسانها اهمیت مىدهد؟ آیا فشار خردكننده زندگى ماشینى امروز بر روح و روان انسانها كمتر از فشار بار سنگینى است كه شتران بر دوش خود احساس مىكنند؟
تنها احتمال معقول و پذیرفتنى این است كه بگوییم قسم خاصى از موسیقى هست كه كاربرد مفیدى دارد و آثار سوئى هم در بر ندارد و شارع مقدس نیز با توجه به این ویژگى آن را حلال كرده است. نهایت اینكه كاربرد این نوع از موسیقى در صدر اسلام تنها در رفع خستگى شتران بوده است و این امر مانع پیدایش كاربردهاى جدیدى براى این نوع از موسیقى نیست.
3. قرینه سوم، استثناى غنا در مرثیه خوانى است. روشن است كه هیچكس در مرثیهخوانى از موسیقى مناسب مجالس لهو و لعب استفاده نمىكند تا ادعا شود كه همان موسیقىاى كه در جاى دیگر حرام است، در اینجا حلال شده است. بنابراین باید بگوییم دلیل حلیت غنا در مرثیهخوانى، در حقیقت دلیل حلیت نوع خاصى از موسیقى است كه به سبب تاثیرش كاربرد خاصى دارد و شارع مقدس نیز با نظر به همین كاربرد و با توجه به اینكه این نوع از موسیقى تاثیر سوء دنیوى یا اخروى در بر ندارد، بلكه در تسكین غم و اندوه عزاداران و تخفیف فشار روانى آنان مؤثر است، آن را حلال كرده است. و چون مرثیهخوانى خصوصیت ندارد، باید بگوییم در حقیقتحكم حلیتبه این مورد اختصاص ندارد و همه انواع موسیقى مفید را در بر مىگیرد.
4. قرینه چهارم تعریف و تمجیدهایى است كه از صداى زیبا در روایات شده است. (3) بدون شك این روایات ناظر به صدایى نیست كه در مجالس لهو و لعب به كار مىرود و بدون شك شارع مقدس آدمیان را به كار لغو و بیهوده و غفلتزا ترغیب نمىكند. بنابراین باید بگوییم كه این روایات بیانگر حلیت نوع خاصى از موسیقى است كه فایده و كاربردى عقلپسند دارد كه مطلوب شارع مقدس نیز هست.
5. قرینه پنجم تاكیدهایى است كه در پارهاى روایات بر چگونگى تلاوت قرآن شده است. (5) در این روایات آمده كه قرآن را با صوت حزین بخوانید، نه با صوت اهل فسق و فجور. و اگر بخواهیم مفاد این روایات را با تعبیرات امروزى بیان كنیم، باید بگوییم مقصود این است كه مضامین بلند قرآنى موسیقى خاص خود را مىطلبد كه در صورت تناسب صدا با آن مضمون تاثیر تلاوت قرآن در نفوس شنوندگان دو چندان مىشود و چنین صدایى در حقیقت از اقسام موسیقى متعالى است كه به سبب تاثیر معنوىاش نه تنها حلال شمرده شده، كه مورد ترغیب و توصیه نیز قرار گرفته و در واقع مستحب است. پس نه موسیقى مبتذل در موردى استثنائا حلال شده و نه تلاوت قرآن با چنین صدایى حلال است; بلكه آنچه حلال است تلاوت قرآن با صداى متناسب با آن است و همان صداى خاص در موارد دیگر و در تركیب با مضامین دینى و اخلاقى، اما غیر قرآنى، نیز حلال و پسندیده است.
6. قرینه ششم تطبیق آیه شریفه «ومن الناس من یشترى لهو الحدیث لیضل عن سبیلالله» بر غناست كه به عنوان مستند قرآنى تحریم غنا در چند روایت ذكر شده است. (6) بدیهى است كه موسیقى متعالى و موسیقى مفید به حسب تعریف مشمول این آیه نیست. زیرا تعبیر «لهو الحدیث» و «لیضل عن سبیل الله» این دو قسم موسیقى را در بر نمىگیرد. موسیقىاى كه یادآور خداست، غفلتزداست نه غفلتزا و هدایتگر راه خداست نه گمراهكننده از راه او. و موسیقى مفید نیز نه لهو است و نه موجب گمراهى است، هرچند ممكن است موجب تذكر و هدایت نیز نباشد. این آیه ملاك حرمت موسیقى را در اختیار مىنهد و آن عبارت است از «لهو» و «گمراهكنندگى».
7. قرینه هفتم، تطبیق آیه شریفه «واجتنبوا قول الزور» و نظایر آن بر غناست. (7) پیداست كه نمىتوان موسیقىاى را كه آرامبخش دلها و یادآور خداستیا نتیجه مفیدى در بر دارد و فاقد تاثیر سوء است، «قول زور» دانست.
8. قرینه هشتم این است كه در روایتى امام(ع) از راوى سؤال مىكنند كه وقتى خدا بین حق و باطل جدا كرده است، غنا در كدام قسم قرار مىگیرد؟ و راوى جواب مىدهد كه در قسم باطل. (8) و امام سخن او را تایید مىكند. روشن است كه نمىتوان موسیقى متعالى و موسیقى مفید را باطل دانست. دو نكته مهم دیگر نیز از این روایت استفاده مىشود: اول اینكه معیار حرمت غنا عنوان «باطل» است و دوم اینكه تشخیص این معیار به عرف محول شده است. یعنى خود مردم با مراجعه به وجدان خود مىتوانند موسیقى حرام را از موسیقى حلال تشخیص دهند و اگر در صدر اسلام موارد غنا تماما به نظر عرف باطل بوده است، دلیل نمىشود كه ما در این زمان همه اقسام موسیقى را باطل بدانیم. در این زمان نیز با مراجعه دوباره به عرف امروز باید ببینیم كه این عرف عنوان باطل را از همه اقسام موسیقى انتزاع مىكند یا از برخى از آن اقسام. و بدون تردید عرف زمان ما موسیقى متعالى و مفید را حق مىداند نه باطل.
9. قرینه نهم این است كه در روایتى غنا به عنوان رویاننده و پرورنده نفاق در قلب معرفى شده است. (9) حال آیا مىتوان موسیقى متعالى و مفید را به چنین وصفى توصیف كرد؟ و چگونه مىتوان چیزى را كه یادآور خداست، منشا نفاق دانست؟ بدون شك همان گونه كه كفر و شرك و نفاق موسیقى مناسب خود را دارد، ایمان نیز موسیقى مناسب خود را دارد. اگر ما چنین موسیقىاى را نسروده یا نشنیدهایم كوتاهى از ماست.
10. قرینه دهم این است كه در پارهاى از روایات، عناوینى همچون «لهو»، «لعب» و «باطل» بر غنا تطبیق شده است. (10) بروشنى مىتوان ادعا كرد كه این عناوین تنها بر دو قسم موسیقى مبتذل و موسیقى بىخاصیت قابل اطلاق است و موسیقى متعالى و موسیقى مفید از دایره شمول این مفاهیم بیرون است.
12. قرینه دوازدهم این است كه در روایتى آمده «بدترین صداها غناست». (12) تردیدى نیست كه موسیقى متعالى از منظر دینى و اخلاقى از بهترین صداهاست و موسیقى مفید نیز از این منظر خوب است نه بد، تا چه رسد به بدترین.
13. قرینه سیزدهم این است كه در روایتى آمده «اولین كسى كه تغنى كرد، ابلیس بود». (13) مقصود این است كه شیطان مخترع غناست. اینكه اختراع موسیقى متعالى یا موسیقى مفید را به شیطان نسبت دهیم، بسیار بعید است. زیرا موسیقى متعالى وسیلهاى است كه آدمیان را به یاد خدا و آخرت مىاندازد و آنان را به كارهاى نیك ترغیب مىكند و از كارهاى زشتباز مىدارد و از تسلط شیطان خارج مىكند و موسیقى مفید وسیلهاى است كه نه از یاد خدا باز مىدارد و نه به نتایج مطلوب شیطان مىانجامد.
14. قرینه چهاردهم این است كه در روایتى آمده «هركس به گویندهاى گوش بسپارد، او را عبادت كرده است. اگر گوینده از خدا بگوید، خدا را عبادت كرده و اگر از شیطان بگوید. شیطان را». (14) روشن است كه موسیقى متعالى و موسیقى مفید از سرودههاى شیطان یا پیروان او نیست و گوش سپردن به آن نیز عبادت شیطان نیست.
15. قرینه پانزدهم، قرینهاى عقلى است. آیا مىتوان بسادگى از اهتراز و وجد معنوى كه با موسیقى عرفانى حاصل مىشود و از نتایج مفیدى كه از موسیقى مفید به دست مىآید چشم پوشید و به بهانه اینكه ملاك احكام بر ما مجهول است، هیچ تلاشى در جهت فهم ملاك حكم به عمل نیاورد؟ آیا شناختبیرون دینى و فرافقهى از سرشت موسیقى و موارد كاربرد و تاثیرهاى مثبت و منفى آن، هیچ دخالتى در ظهور الفاظ یا حجیت ظهور ندارند؟
در روایات متعددى آمده كه امام زینالعابدین(ع) صداى بسیار زیبایى داشتند و در روایتى آمده كه وقتى آن حضرت قرآن تلاوت مىكردند، بعضى از رهگذران با شنیدن صداى ایشان بىاختیار توقف مىكردند یا مدهوش مىشدند. (4) پیداست كه این حالت صرفا ناشى از مضمون قرآنى نیست، وگرنه صداى آن حضرت خصوصیتى نداشت. از سوى دیگر تحریم غنا در تلاوت قرآن شدیدتر و مجازات آن سنگینتر است. پس مىتوان نتیجه گرفت كه نوعى صداى زیبا هست كه حرام نیست و حداقل در تلاوت قرآن مطلوب هم هست و این صوت غیر از موسیقى مناسب مجالس لهو و لعب است. و چون تلاوت قرآن خصوصیت ندارد، باید در حكم موسیقى تفصیل داد و كاربرد مفید و متعالى آن را از كاربرد مبتذل و بىخاصیت آن جدا كرد. از سوى دیگر معناى طرب نیز از این روایات معلوم مىشود; چرا كه نمىتوان حالت وجد و سبكى روح و بیخودى حاصل از صداى خوش را به نحو مطلق معیار موسیقى حرام تلقى كرد.
از سوى دیگر آیا مىتوان بسادگى از آثار سوء و مخرب موسیقى مبتذل و موسیقى بىخاصیت صرف نظر كرد و با اتكا به عنوانهایى مانند مقابله با تهاجم فرهنگى و دفع افسد به فاسد بىمحابا به ترویج آن كمر همتبست؟ آیا هیچ به پیامدهاى ناگوار این كار اندیشیدهایم؟ آیا مىتوان به بهانه اینكه صداهاى مشكوك مانعى ندارد و با تعویض اسم ترانه به سرود، دینداران را به شنیدن چنین موسیقىهایى عادت داد؟ آیا اعتیاد به این موسیقى در اندك زمانى موجب نمىشود كه معتادان به آن به سوى انواع لهوىتر و مبتذلتر آن روى بیاورند و به آنچه از سوى ما عرضه مىشود، بسنده نكنند؟ اندكى به خود آییم و ببینیم پخش این نوع موسیقى تا چه حد مانع خرید و استفاده از نوارهاى مبتذل شده و مىشود؟ وقتى مرز روشنى بین این موسیقى و محتواى نوارهاى مبتذل وجود ندارد، چگونه مىتوان از مردم انتظار داشت كه به آن نوارها گوش نسپارند؟
از سوى دیگر نباید پنداشت كه تعمیم حرمت و سرایت دادن این حكم به همه اقسام موسیقى موافق احتیاط است; این توهمى است كه اخباریان داشتند. از منظر فقهى و در مقام افتا آنچه موافق احتیاط است، تلاش براى فهم دقیقتر و عمیقتر حكم خدا و بیان روشن و صریح موضوع حكم است و از این جهتبین حرمت و حلیت فرقى نیست. حرام كردن حلال همانقدر محذور دارد كه حلال كردن حرام.
16. قرینه شانزدهم، قرینهاى خارجى است و آن عبارت است از لهوى بودن موسیقى عربى و تناسب شدید آن با مجالس لهو و لعب. اگر بخواهیم موسیقى اقوام مختلف را از این جهت طبقهبندى كنیم، پارهاى از اقسام موسیقى عربى و موسیقى ایرانى در سطوح بالاى جدول قرار مىگیرد. چرا كه این موسیقیها بیشتر بزمى است تا رزمى و قابلیت استفاده از آنها در مجالس عیش و عشرت بر كسى پوشیده نیست. این حالت گاهى اوقات و در برخى از آهنگها به حدى شدید است كه هیچ مضمون معنوى و متعالى نمىتواند تاثیر آن را خنثى كند. حال مدعا این است كه ویژگى فوق این احتمال را در ذهن زنده مىكند كه چه بسا مقصود از غنا در روایات، خصوص موسیقى مرسوم در میان اعراب و موسیقیهاى مشابه آن است و تعمیم حرمتبه همه اقسام موسیقى متوقف بر دفع این احتمال است. خصوصا اگر ثابتشود كه اعراب زمان صدور نصوص كه مخاطبان اولیه این نصوص هستند مورد و مصداق رایج دیگرى براى غنا نمىشناختهاند.
نتیجه اینكه، این روایات، كه مستند حكم به حرمت است، به سبب قرائنى كه در نهاستشامل موسیقى متعالى و موسیقى مفید نمىشود و با توجه به این قرائن یكى از دو مدعاى زیر اثبات مىشود:
1. آیا چنین است كه همه اقسام غنا حرام نیست و غنا دو یا چند قسم دارد و اگر به نحو مطلق موضوع حكم قرار گرفته به سبب این است كه مصداق غالب و متداول آن در صدر اسلام، همان نوع مبتذل آن بوده است;
2. و یا چنین است كه مفهوم غنا دقیقا معادل مفهوم موسیقى نیست و با اثبات حرمت غنا تنها پارهاى از انواع موسیقى حرام مىشود. بدین ترتیب معلوم مىشود كه تحلیل مفهوم غنا كه اوراق بسیارى را در كتب فقهى استدلالى به خود اختصاص داده است چندان مفید نیست و شیوه درست این است كه با توجه به كاربردهاى جدید مقوله موسیقى، آن را به اقسامى تقسیم كنیم و با عرضه این اقسام به روایات حكم هریك را به دست آوریم و به جاى استفاده از قیودى مانند طربانگیز بودن یا مناسب مجالس لهو و لعب بودن كه نه تنها مبهم، كه اساسا قابل مناقشهاند از مفاهیم زنده و قابل فهم امروزى استفاده كنیم. آنچه در مقام عمل به احكام شرعى راهگشاست، در اختیار داشتن معیار روشن و بىابهام است و تعریف مفهوم موضوع، چه بسا در این مقام مشكلآفرین باشد.
سخن آخر
پارهاى از موضوعاتى كه در این مقاله مورد بررسى قرار گرفتبه شرح زیر است:
1. تاثیر آگاهیهاى فرافقهى و بیرون دینى در فهم فقهى.
2. شیوه كاربرد دانشهاى غیر دینى در فهم متون دینى.
3. نیاز فقه به دانشهاى غیر حوزوى در شناخت موضوع احكام.
4. تبیین «نقش زمان و مكان در اجتهاد» و «ناكافى بودن اجتهاد مصطلح».
5. ناكافى بودن اطلاعات لغوى و ادبى در فهم متون دینى و نقش تعیینكننده پیشفرضها و
تئوریهاى فرافقهى در باب موضوعات فقهى در فهم احكام شرعى.
6. تاثیر ابهام فتاواى فقهى در سوء استفاده و برداشتهاى نادرست.
7. ضرورت بازنگرى موضوع موسیقى و مراجعه مجدد به نصوص دینى در پرتو آن دانستهها.
8. نقد استفاده از تعبیرات مبهم در مقام بیان حكم شرعى.
9. تقسیم موسیقى با توجه به كاربردهاى گوناگون آن و ارائه تعریف روشنى از هر قسم.
10. اثبات حلیت موسیقى متعالى و موسیقى مفید و حرمت موسیقى مبتذل و موسیقى بیهوده.
11. تبیین معناى مراجعه به متخصص در تشخیص موضوع حكم در باب موسیقى.
12. ترسیم مرز روشنى بین موسیقى حلال و موسیقى حرام.
13. اثبات وسیله بودن موسیقى و اینكه براساس ویژگیهاى سراینده، خواننده و شنونده
مىتواند در خدمت اهداف گوناگون قرار بگیرد و خوبى و بدى و حلیت و حرمت آن تابع
كاربرد و تاثیر آن است.
پینوشتها
1. وسائل الشیعه، چاپ اسلامیه، ج12، كتاب التجاره، باب15 از ابواب مایكتسب
به، ص85-84.
2. سنن بیهقى، ج10، ص228-227.
3. وسائل الشیعه، ج4، باب24 از ابواب القرائة فى الصلاة، ص860-858.
4. همان، حدیث 2و4; «عن ابى الحسن(ع) قال ذكرت الصوت عنده. فقال: ان على بن
الحسین(ع) كان یقرا فربما مر به المار فصعق من حسن صوته». و نیز: «عن ابى
عبدالله(ع) كان على بن الحسین(ع) احسن الناس صوتا بالقرآن و كان السقائون یمرون
فیقفون ببابه یستمعون قرائته».
5. همان، بابهاى 21 تا 25 از ابواب قرائة القرآن، ص860-856.
6. همان، ج21، باب99 از ابواب مایكتسب به، حدیث6، 7، 11، 16، 20 و25.
7. همان، حدیث2، 3، 5، 8، 9، 20، 24 و26.
8. همان، حدیث13.
9. همان، حدیث10،23 و نیز باب 101، حدیث1.
10. همان، باب99، حدیث13، 15 و19.
11. همان، حدیث1، 12 و16.
12. همان، حدیث22.
13. همان، حدیث28.
14. همان، باب101، حدیث5.


