عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
17 شهریور 1390 | |
|
2
|
17 شهریور 1390 | |
|
3
|
12 دی 1389 | |
|
4
|
17 آذر 1389 | |
|
5
|
1 آبان 1389 | |
|
6
|
23 مهر 1389 | |
|
7
|
19 مهر 1389 | |
|
8
|
19 مهر 1389 | |
|
9
|
19 مهر 1389 | |
|
10
|
19 مهر 1389 |
تنها تو اولین قدم را بردار
در زندگی همه آدمها دقایق لجوجی هستند که تو هر چه اصرارشان کنی بگذارند و بگذرند ،
باز میخکوب بر شانه خستگیهای تو می نشینند .
دقایقی که نه می شود خندید و نه حتی بغض های سنگین را راهی کرد .
هرچه فکر نمی کنی نمی فهمی چه باید کرد و هیچ ﮐس هم کلامی به تو نمی گوید ،
تو تنها می شوی و باز کسی چیزی نمیگوید .
دنیایت آنقدر تنگ می شود که حتی نفسهایت در آن جا نمی گیرد .
خستگی امان صبرت را می گیرد .
قلبت خالیست ، ذهنت پر . قلبت پر ضربان و ذهنت مغشوش .
دلت هوای آرامش مرگ را می کند
اما قلب هنوز مامور حیات توست ...
تو در به در ، به دنبال معجزه می گردی
اما راستش را بخواهی هیچ ﮐس جز تو برای تو
معجزه نخواهد کرد و تو اینگونه
اعجاز کن :
در اوج خستگی این لحظه ها ، لبهایت را مجبور کن
برایت بخندند و قلبت را راضی کن
که دوست بدارد و به چشمانت بگو اگر نمی بایست گریست ،
خدا مجرای اشک را نمی آفرید
. دست و پایت را از چسبناکی این لحظهای آهسته
رهاکن .
بی شک کسی در وچود تو زمزمه می کند ، حوصله اش نیست بخواب ...
اما تو به نشانه ی زندگی چشمانت را باز کن ،
دریچه های قلبت را بگشا ... قدمهایت که به رفتن مایل شوند
دیگر هیچ چیزی سخت نیست ،
تنها تو اولین قدم را بردار ...


