عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
22 فروردین 1391 | |
|
2
|
25 دی 1390 | |
|
3
|
24 دی 1390 | |
|
4
|
24 دی 1390 | |
|
5
|
24 دی 1390 | |
|
6
|
24 دی 1390 | |
|
7
|
24 دی 1390 | |
|
8
|
20 دی 1390 | |
|
9
|
20 دی 1390 | |
|
10
|
9 آذر 1390 |
دنیای سبز - 15:12 1390/06/24
اینجا ایران است و عدالت همچنان می تازد ! ( نگاه جادویی )

به گزارش جرس سمیه توحیدلو متولد 1357 و دانشجوی دکترای جامعه شناسی دانشگاه تهران است، روز گذشته برای اجرای حکم شلاق راهی اوین شد و حکم در حالی که به دست و پایش زنجیر بسته بودند، اجرا شد. پنجاه ضربه شلاق به اتهام توهین به ریاست جمهوری در حالی بر پیکر این دانشجوی دکترا وارد آمد که احمدی نژاد ایران را آزاد ترین کشور جهان خوانده و بر این ادعاست که بیشترین انتقادات به شخص وی انجام می شود. سمیه توحیدلو از فعالان ستاد موسوی نقش زیادی در برپایی زنجیره انسانی سبز از راه آهن تا تجریش داشت و از برنامه ریزان اصلی آن بوده است. وی پس از اینکه با قید وثیقه از زندان آزاد شد، به یک سال زندان و چند ضربه شلاق محکوم شد. به گزارش رسیده به جرس، حکم یک سال زندان وی بخشیده شد اما حکم شلاق این دانشجوی دکترای جامعه شناسی روز گذشته در اوین انجام شد. او عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشکده فنی سالهای ۷۶ تا ۸۰ ، عضور شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه تهران، دانشجوی دکتری جامعهشناسی دانشگاه تهران و نویسنده وبلاگ بر ساحل سلامت است. توحیدلو پس از اجرای حکم در وبلاگ خود نوشت: خوشحال باش. قصدت تحقیر بود. اعتراف می کنم احساس تحقیر شدگی تمام وجودم را سوزاند. آنقدر که گمان نبرم که تکرار شدنی باشد...
گفتنی است، سمیه توحیدلو تنها یک روز پس از انتخابات با حمله نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت و پس از هفتاد روز به قید وثیقه دویست میلیون تومانی آزاد شد.
از وبلاگ سمیه توحید لو :
ثبت می کنم برای ماندن و برای خودم
بالاخره تتمه آن انشای بلند بالا تعزیرش برایت ماند.
برای من چه ماند؟ همان آیات ِ همیشه . جلوی رویت تفال زدم و خواندمش. زیر فشار . همان که ساحران سحرشان را افکندند و تنها خدا به موسی می گوید تو چوبدستی خود را بیانداز و نترس !
شیرینی آیه را وقتی درگیر سحرت بودی و ریسمان های ساحری را در دست داشتی نمی توانستی بچشی. هرچند که نه موسایی در کار بود و نه چوبدستی ای ،ولی دلی بود که امروز را فراموش نمی کند. هیچوقت.
امروز تحقیر شدم. حتی غرورم شکست. اما بزرگی و کوچکی دست خداست و اوست که هست. اگر نبود که دق می کردیم در این روزها!
مختوم شد. اما شد؟
99
کامنت بنویسید...


