userinfo close

  ,

جنبش سبز علوی


Alavi_Green_Movement

تاسیس: 14 آبان 1388  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: کتایون محبّ اهل بیت - معاونان
امام صادق(ع) : ای گروه شیعه! زینت ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما! با مردم نیکو سخن بگویید، و زب ادامه »
امام صادق(ع) :
ای گروه شیعه! زینت ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما!
با مردم نیکو سخن بگویید، و زبانتان را حفظ کنید و آن را از زیاده روی و زشت گویی بازدارید.

 
حیدرعلی شهر , heidarali
حیدرعلی شهر - 05:28 1390/11/14

انقلاب اسلامی ایران تحقیر ابدی برای آمریکا بود



گری سیک در «همه چیز فرو می‌ریزد»:
انقلاب اسلامی ایران تحقیر ابدی برای آمریکا بود


 گری سیک دستیار برژینسکی در شورای امنیت ملی آمریکا با بازخوانی خاطرات خود از حوادث انقلاب اسلامی ایران در کتاب «همه چیز فرو می ریزد» انقلاب اسلامی ایران را تحقیری ابدی برای مقامات آمریکا دانسته که همچنان آن ها را می آزارد.

خبرگزاری فارس: انقلاب اسلامی ایران تحقیر ابدی برای آمریکا بود
به گزارش خبرگزاری فارس گری سیک از کارمندان فعال کاخ سفید و شاغل در بخش امنیت ملی آمریکا در دوران کارتر بوده است. وی که در دوران سخت از دست دادن ایران در کاخ سفید بوده است، خاطرات خود را در باره موضع آمریکا در ارتباط با انقلاب اسلامی و شکل گیری آن در قالب کتابی به نام همه چیز فرو می ریزد نوشته است که در سال 1384توسط علی بختیاری زاده به فارسی ترجمه شده است.

گری سیک در مقدمه با اشاره به این که انقلاب های واقعی نادرند تحول رخ داده در ایران را از جمله تحولات بنیادی می شمرد و می نویسد: صرف نظر از تندروی های مقامات تهران و قضاوتی که تاریخ در مورد این واقعه اجتماعی منحصر به فرد خواهد داشت، قاطعانه می توان گفت که ایران برای همیشه و به طور برگشت ناپذیری متحول گردیده است.


وی با اشاره به ثباتی که ایران در آغاز تشکیل دولت کارتر داشت، به بحران پدید آمده پس از آن اشاره می کند و نقش خود را به عنوان یک عنصر فعال و در عین حال ناظر این تحولات تشریح کرده، می نویسد: این موقعیت خاص، به من امکان می داد تا با ابعاد مختلف سیاست گذاری در باره ایران، از جمله شخصیت های دخیل در این امر، سیاست های کاخ سفید در این زمینه و اختلاف نظرهای میان مسوولان وزارت خارجه از نزدیک آشنا شوم.


وی موضوع ایران و مقابله با آن را، همچنان موضوع جالب توجه برای آمریکایی ها می داند و دلیلش را آن می داند که انقلاب ایران یادآور دورانی آمیخته با خشم و سرخوردگی برای ملت آمریکاست.


به زبان روشن تر باید گفت: انقلاب اسلامی ایران یک شکست و تحقیر ابدی برای آمریکایی بود. به همین دلیل آن ماجرا  تبدیل به یک عقده روانی برای آمریکا و آمریکایی ها شد و تاکنون آنان را آزار می دهد. بخشی از سیاست های تند آمریکا تا به امروز برای جبران آن شکست است.


بدون شک کتاب گری سیک یکی از اصلی ترین منابع تاریخ انقلاب اسلامی در میان تمامی آثاری است که در خارج از کشور نوشته شده است. این اثر روایتی است دست اول از سهم دولت آمریکا به عنوان یک ابرقدرت، به عنوان قدرت حاکم بر ایران که دست کم از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا سال ۱۳۵۷ حرف اول را در ایران می زده است. با این حال این به معنای آن نیست که خطا در این کتاب راه ندارد. گری سیک تلاش کرده است تا با استفاده از خاطرات دیگر همقطاران خود و نیز خاطرات شاه بخشی از مسائل را به صورت چند بعدی طرح کند و همین امتیاز این اثر بر خاطراتی است که دیگران یک سویه نوشته اند. به علاوه گری سیک سعی می کند به صورت عمیق تر ماجرای انقلاب ایران را درک کند و برای نمونه چندین بار به درستی تأکید می کند که انقلاب ایران در درجه اول انقلابی علیه تجدد غربی بود. مسلما می بایست این اثر در مجامع علمی ما نقد و بررسی شود. کاستی ها آن گوشزد شود و برای شناخت آینده مواضع آمریکا نسبت به ما، به آنچه در میان ایران و آمریکا در دوران انقلاب گذشته توجه بیشتری مبذول شود.


آنچه در پی آمده تنها گذارش نیمه نخست کتاب است که به دوران انقلاب مربوط می شود. نیمه دوم آن کتاب در باره گروگانگیری است که باید در فرصتی دیگر به آن پرداخت:


گری سیک در نخستین بخش های کتاب تلاش می کند داستان ایران را از حوادث نهضت ملی شدن صنعت نفت بیاغازد ومراحل نفوذ آمریکا در ایران و اصول همکاری مشترک میان دو کشور را ارزیابی کند. وی در اینجا و جاهای دیگر کتاب به خوبی نشان می دهد که تا چه اندازه شاه در صدد به دست گرفتن تمامی ارکان قدرت در ایران بوده و آمریکا به عنوان مهم ترین دولت بیرونی، بیشتر کمک خارجی را به این کشور کرده و بیشتر سلاح را در اختیار آن قرار داده است.


وی در ادامه از « تمرین انقلاب» سخن به میان آورده است. این عنوان مربوط به رویدادهای پانزده خرداد سال ۴۲ است که مبارزان مسلمان و روحانیون در آن دوران تمرین انقلاب کردند. این تمرین بعدها در سال ۵۷ به ثمر نشست.


ضعف اطلاعاتی آمریکا که گری سیک تلاش می کند در این کتاب به خوبی آن را ترسیم کند در همان دوران وجود داشته و به صورت یک سنت ادامه یافته است. وی می نویسد: متأسفانه هیچ گزارشی در خصوص وقایع سال ۱۹۶۳ یا ۱۳۴۲ به واشنگتن مخابره نشد، وقایعی که در سالهای انقلاب چندین بار تکرار گردید (ص ۳۳).


به نظر گری سیک یک امر کلید مخالفت های مردم با دولت پهلوی است و وی بارها و بارها از آن سخن می گوید: باید گفت، آمریکایی ها یک چیز را فراموش کرده بودند و آن مخالفت عمیق و ریشه ای مردم ایران با سلطه ارزشهای غربی بود... آن ها نمی دانستند که دستگیری، زندانی شدن و تبعید چهارده ساله آیت الله، نتیجه مستقیم مخالفت وی با غربی شدن جامعه ایران و به ویژه اعطای امتیازات ویژه به آمریکایی ها بوده است (ص ۳۴).


سرکوبی آن حوادث آرامش را به ایران باز گرداند و در اوائل دهه پنجاه نیکسون و کیسینجر سیاست جدید آمریکا را در قبال ایران طراحی کردند. آمریکا موافقت کرد تا پیشرفته ترین سلاح ها را در اختیار ایران بگذارد و ایران را که جزیره امن و آرام منطقه می دید به هر نوع وسیله ای مجهز کند تا حافظ منطقه و پاسبان آن باشد. آنچه سران آمریکا پذیرفتند این بود که هر نوع سلاحی را که شاه می خواست می باید در اختیارش قرار می گرفت و بدین ترتیب نه وزارت دفاع و نه وزارت خارجه آمریکا جرأت هیچ نوع مخالفتی را با این سیاست و خواسته شاه نداشتند (ص ۳۹). این یعنی حمایت دربست و بی قید و شرط آمریکا از نظام شاه.


نکته جالب توجه از نظر گری سیک این بود که سیاستمداران کهنه کار آمریکا که تحولات دوران مصدق و بعد از آن را به یاد داشتند، در آستانه روی کار آمدن کارتر در سال ۱۹۷۷ همگی از دستگاه های اداری در شورای امنیت ملی و وزارت خارجه آمریکا رفته بودند و جای آنان را کسانی در این مقامات گرفته بودند که شاه ایران را فردی صاحب فکر می دانستند که تنها عیبش این است که به نصیحت کسی حاضر نیست گوش بدهد (۴۷).این زمان به رغم این که شاه نتوانسته بود کاندیدای خود را در آمریکا بر اریکه قدرت ببیند اما چندان در آمریکا و دستگاه های اداری آن نفوذ داشت که تقریبا هرچه می خواست در اختیارش بود. تصور آمریکایی ها نیز بر آن بود که اساسا امکان سقوط شاه وجود ندارد. در گزارشی که هیجده ماه پیش از انقلاب توسط بازرس کل وزارت خارجه آمریکا تهیه شده بود آمده بود: «هیچ چالش جدی داخلی در برابر رهبری شاه وجود ندارد» (ص ۴۹).


کارتر با شعار بسط حقوق بشر و کاهش فروش تسلیحات روی کار آمد اما در مورد ایران هیچ کدام از این دو مسأله طرح نشد. در واقع چنان که گری سیک شرح داده است تمام نگرانی های شاه از روی کار آمدن کارتر در این باره بی مورد بود و کارتر درست همان سیاست طرح شده توسط نیکسون و کیسنیجر را اجرا کرد. این در حالی است که به نوشته گری سیک : در جریان دهه ۱۹۷۰ استفاده از شکنجه و ترور در ایران معمول شده بود و سازمان مخوف ساواک با داشتن اختیارات گسترده به شناسایی و ارعاب دشمنان سیاسی شاه می پرداخت (۵۰). گری سیک تأیید می کند که در ماه های اول حکومت کارتر اندکی از شدت برخوردهای شاه کاسته شد و سپس دوباره از سر گرفته شد. اما در این باره باید گفت دقیقا مسأله عکس آن چیزی است که وی فکر می کند. زیرا رژیم شاه نگران محاکمات انقلابیون بود و برای آن که مسأله افشا نشود طی سالهای ۱۳۵۵ صدها نفر از مبارزان را در خیابانها ترور کرد تا لازم نباشد آنان را به دادگاه کشانده و در جریان محاکمه تبلیغاتی علیه آن صورت گیرد. این مسأله را با مراجعه به روزنامه های وقت می توان به دست آورد.


اهمیت ایران برای آمریکا چندان بود که به نظر گری سیک دولت آمریکا : حاضر بود برای حفظ و تداوم این روابط برخی از سیاستهای خود در زمینه فروش تسلیحات و حقوق بشر را نادیده بگیرد (ص ۵۳).


نخستین بحث مربوط در دوره کارتر مربوط به درخواست خرید هواپیماهای آواکس از دولت آمریکا بود . گری سیک نشان می دهد که به رغم برخی از مخالفت ها در سطوح پایین، در نهایت دولت آمریکا با این درخواست و درخواست های دیگر شاه در خرید سلاح موافقت کرد. هرچند اجرایی شدن این درخواست ها با انقلاب برخورد کرد. به نظر گری سیک تأیید فروش آواسک به ایران از طرف کارتر این پیام را برای شاه داشت که ایالات متحده بدون شک روابط امنیتی خود را با ایران استمرار خواهد بخشید، (ص ۵۶). گرچه ممکن است قدری در این باره تأمل و تفکر کند.


شاه در نوامبر سال ۷۷ به آمریکا سفر کرد و این بعد از گرفتن موافقت برای فروش سلاح های جدید درخواستی بود. مخالفت دانشجویان و تظاهرات آنان و استفاده از گاز اشک آور توسط نیروهای انتظامی آمریکایی سبب شد تا شاه در سفره شام : در میان موجی از سرفه و احساس خفگی سخنرانی رسمی خود را آغاز کند. (ص ۶۰)


شش هفته بعد از آن کارتر به ایران آمد و باز طی گفتگوهایی که صورت گرفت، حمایت آمریکا از ایران به همان استحکام قبلی ادامه یافت. کارتر در سخنرانی خود در میهمانی شاه، ایران را «جزیره ثبات در گوشه ای پرآشوب از جهان» وصف کرد. به نظر گری سیک، هدف کارتر از این جملات، جلب اعتماد به نفس شاه بود. (ص ۶۲) این زمان تصور دولت مردان آمریکا و کارتر آن بود که به رغم برخی از مخالفت ها ایران یعنی شاه و شاه هم یعنی ایران. همین تصور که ایران را جزیره با ثبات می دانستند سبب شد که با شروع مخالفت ها و اعتراضها در سال ۵۶ دولت آمریکا آمادگی لازم را برای برخورد با آن نداشته باشد (ص ۶۳).


تا این جا ده سال بود که آمریکا ایران را عبارت از شاه می دانست و برای هیچ کس از میان مخالفان شاه، میانه رو و افراطی، ارزش آن را قائل نبود تا با وی گفتگو کند. شاه محور همه تحلیل ها بود و هیچ گزارشی از مخالفین در اختیار دولت آمریکا قرار نمی گرفت و برای همین دولت آمریکا از رویارویی و تحلیل آنچه در یک سال و نیم انقلاب گذشت عاجز ماند.


در اینجا اینجا جای این پرسش هست: اگر ایران تا این اندازه برای ایالات متحده اهمیت داشت چرا این دولت اجازه داد حکومت در اختیار امام خمینی قرار گیرد؟ پاسخ این پرسش از نظر گری سیک بسیار ساده است: تمام قدرت در دستان شاهی قرار داشت که وابسته به ایالات متحده بود. با وجود این، امام خمینی توانسته بود این شاه را سرنگون کند. (ص ۶۷). در واقع وقتی شما همه چیز را در اختیار یک نفر گذاشتید و او سقوط کرد باید بدانید که چیزی برای شما نمی ماند.

گری سیک تازه از اینجا یعنی از ص ۶۸ به بعد شروع تحولات انقلابی در ایران را آغاز می کند. تعبیر «چهلم تا چهلم» تعبیری است که گری سیک از مصاحبه آیت الله مهدوی کنی گرفته است. گری سیک اشاره به گزارشی می کند که همزمان با برگزاری مراسم چهلم شهدای قم برای برژینسکی نوشته و در آن آورده است: به نظر می رسد ناآرامی های مذکور کار دشمنان واقعی رژیم شاه، یعنی فعالان دست راستی مسلمان باشد. این افراد، برنامه مدرانیزاسیون شاه را بسیار لیبرال و سنت ستیز می دانند (ص ۶۹). وی در این گزارش این نظر را که مخالفت ها نشأت گرفته از سوی کمونیست ها باشد، یعنی چیزی شاه و برخی دیگر می گفتند، نمی پذیرد.

اکنون رژیم شاه برای سرکوب شورشها در ایران نیاز به گاز اشک آور و دیگر وسائل سرکوب داشت. گری سیک می نویسد: در ۲۸ مارس دولت کارتر با درخواست شاه برای خرید گاز اشک آور از ایالات متحده موافقت نمود. (ص ۷۰).

با اتفاق کودتای کمونیستی در افغانستان و استفاده شاه از این مسأله برای تقویت روابط خود با آمریکا و درخواست سلاح های بیشتر، دولت مردان آمریکا باز هم از ماجرای عامل اصلی مخالفت ها در ایران منحرف شدند.در این زمان گری سیک می گوید که کارمندان سفارت های فرانسه و اسرائیل نگران اوضاع ایران بودند و گاه این نگرانی ها به دولت های متبوعشان منتقل و حتی به واشنگتن هم می رسید اما کسی در مقابل آنها حساسیت نشان نمی داد. مهم این بود که دولت آمریکا طی دهه هفتاد میلادی مصمم شده بود تا از شاه ایران انتقاد نکند (ص ۷۴). نتیجه آن شد که این دولت و عوامل آن در ایران هیچ در جستجوی دشواری های موجود برابر شاه بر نیامدند و درنیافتند که چه خطری این رژیم را تهدید می کند.

در اینجا گری سیک توضیح می دهد که شرایط شطرنج بازی که اساس سیاست است، جز وضعیت توفانی است که همه صفحه شطرنج را بهم می ریزد.

سالیوان سفیر آمریکا در ایران نخستین کسی بود که می بایست اوضاع ایران را گزارش کند. به نظر گری سیک وی اخبار را خوب گزارش می کرد اما هیچ تحلیل و تفسیری از آنها نداشت. این مسأله خاص او نبود. به نظرگری سیک: هیچ یک از دولت های غربی تا ماه های پایانی سال ۱۹۷۸ طرحی را برای تغییر سیاست های خود در قبال ایران و گرایش به سوی انقلابیون تهیه نکرده بودند (ص ۷۹).

آمریکایی ها و اروپایی ها و دیگر کسانی که سر خوان نعمت شاه نشسته بودند و نازنازی بودن شاه را می شناختند جرأت انتقاد از او را نداشتند. همچنان که جرأت تماس گرفتن با مخالفان شاه را نداشتند زیرا نمی توانستند تصور ناراحتی شاه را بکنند. در واقع تصور بر این بود که چنین اقداماتی بسا سرنگونی شاه را تسریع کند. شاید هم کسی در دستگاه عریض و طویل آمریکا نمی خواست نخستین کسی باشد که سخن از امکان سقوط شاه می گوید (ص ۸۱).


در این زمان شاه که همچنان و سخت بر اریکه قدرت تکیه زده بود باز درخواست های عجیب و غریبی برای خرید سلاح داد. این نشأت گرفته از اعتمادی بود که او به آینده خود داشت. بررسی این درخواست ها مدتها وقت آمریکایی ها را گرفت، در اینجا موافقت بکنند یا نه. پس از مدتها با بخش اعظم آنها موافقت شد.


اوضاع ایران چندان برای آمریکا مبهم بود که سالیوان سفیر این کشور تمام تابستان سال ۵۷ را برای گذراندن تعطیلات تابستان به آمریکا رفت و گزارش ها فقط از طریق افراد عادی سفارت ارسال می گردید و روشن بود که نمی توانست اهمیت چندانی داشته باشد.


در این دوره به نظر وی آرامشی که گهگاه دیده می شود فریبنده بود. وی می نویسد: مسالمت آمیز بودن راهپیمایی های مردم در ماه ژوئن فقط محصول میانجی گری های آیت الله شریعتمداری بود (ص ۸۸) اما با شروع ماه رمضان شورش در اصفهان بالا گرفت و منجر به اعلام حکومت نظامی در این شهر شد. ماجرای سینما رکس آبادان هم بر وسعت اعتراضات افزود. تمامی این وقایع در حالی بود که سالیوان در تعطیلات تابستانی به سر می برد (ص ۸۹).


اکنون شاه تصمیم گرفته بود تا شریف امامی را به نخست وزیری منصوب کند. سالیوان که تازه برگشته بود با شاه دیدار کرد و از قول شاه نوشت که او بنای آن دارد تا دمکراسی راستین را در کشورش پیاده کند! آنچه مهم بود این که شاه تدریجا عصبی، گوشه گیر و منزوی شده و در میان دو گرایش یکی نظامیان که طالب برخوردهای خشن هستند و عده ای که معتقدند گسترش دمکراسی می تواند اعتماد از دست رفته را باز گرداند گیر کرده است. پیشنهاد سالیوان آن بود تا کارتر با نوشتن یک نامه دلگرم کننده شاه را در این لحظات بحرانی کمک و حمایت روحی کند. کارتر این کار را انجام داد.


آنچه از این پس برای آمریکایی ها جالب توجه است هوش و حواس شاه و حالات روحی او و تغییرات جسمی است که در وی رخ می دهد. گری سیک می نویسد: اصولا شاه ایران دوست داشت به عنوان یک شخصیت منحصر به فرد، باهوش، و دور اندیش شناخته شود. کسی که اندیشه های بلندش برای نیل به ایران قوی، ثروتمند و مدرن در فراسوی دید تمامی مشاوران و مردمش قرار دارد (ص ۹۱). این از شاه بعید نبود، بعید آن بود که آمریکایی ها هم سیاست خود را در رابطه با ایران بر اساس همین تصور شاه بنا کرده بودند و به نظر گری سیک: کماکان چنین تصویری از شاه در دستگاه سیاست خارجی آمریکا خود نمایی می کرد.


گری سیک می نویسد در زمانی که شاه این امتیازات را به مخالفان می داد تصور من بر این بود که تلقی مخالفان از امتیازات این است که شاه چون ضعیف شده است دست به این اقدام زده است. و این سبب جری شدن بیشتر آنان خواهد شد که چنین هم شد. در واقع، دلیلش آن بود که پیش از آن دمکراسی در ایران تجربه نشده بود و اعطای این امتیازات دمکرات مآبانه به معنای ضعیف شدن شاه بود (ص ۹۳).


در این وضعیت بود که واقعه میدان ژاله اتفاق افتاد و باز هم دولت آمریکا و شخص کارتر که سخت درگیر امضای پیمان کمپ دیوید میان مصر و اسرائیل و نیز مذاکرات مربوط به سالت ۲ و روابط با چین بودند از مسأله ایران غافل ماندند. شاه که از اوضاع ایران سخت آسیب روحی دیده بود نیاز به حمایت داشت. انور سادات از کارتر خواست تا تلفنی با وی گفتگو کرده او را دلگرمی دهد. بهانه صوری قضیه آن بود که بهترین راه این است که دمکراسی در ایران بسط داده شود اما اصل ماجرا حمایت از شاه بود، شاهی که هیچ کس تصور نمی کرد او بتواند حتی اندکی از اختیاراتی که برای خود قائل است در اختیار دیگری قرار دهد.


پس از گفتگوی تلفنی باز هم کاخ سفید بیانیه ای در دفاع از شاه صادر کرد. در این بیانیه ضمن اظهار تأسف از ریخته شدن خون افراد بیگناه، ابراز امیدواری شده بود که هرچه زودتر خشونت ها پایان یابد و اوضاع به حالت عادی برگردد (ص ۹۵). شگفت آن است که بعدها شاه در خاطراتش صحبت تلفنی با کارتر را انکار کرد. گری سیک چنین دفاع می کند که ضربه میدان ژاله چندان بر روح و جسم شاه سنگین بوده است که وی در حین صحبت با کارتر حیرت زده بوده و بعدا به طور کلی اصل گفتگو را فراموش کرده است. (ص ۹۷).


پارسونز هم که تعطیلات تابستان را در ایران نبود در اولین دیدارش با شاه از تغییر و تحولاتی که در جسم و روح شاه رخ داده بود، شگفت زده شده بود. اما این گزارش هم کسی را در آمریکا یا انگلیس بیدار نکرد.


در اینجا گری سیک از نخستین ارتباط هایی که آمریکایی ها با گروه امام خمینی برقرار کردند سخن گفته است. واسطه یک استاد دانشگاه با نام ریچارد کاتم بود که کتابی هم در باره ناسیونالیسم در ایران دارد. وی با گری سیک تماس گرفته و با اشاره به دکتر یزدی و نقشی که وی به عنوان یکی از سازمان دهندگان به مخالفت ها علیه شاه دارد از او خواسته است بداند که آیا امکان تماس میان آنان و گفتگو وجود دارد یا نه. دستگاه بوروکراسی آمریکا که همچنان شاه را استوار می دید با این پیشنهاد روی موافقت نشان نداد بلکه اظهار کرد: چنان چه یزدی سخنی دارد می تواند آن را از طریق نامه به اطلاع دولت آمریکا برساند (ص ۱۰۰). البته گری سیک می نویسد: در ماه های بعد، مستقیم و غیر مستقیم، تماس های بسیاری با یزدی برقرار شد. او در این دیدارها همواره تلاش می کرد مواضع امام خمینی را به گونه ای قابل قبول برای جامعه غرب تعریف و تبیین کند. گری سیک می افزاید: یزدی و چند تن دیگر از انقلابیون تحصیل کرده در غرب مثل صادق قطب زاده و ابوالحسن بنی صدر، به عنوان مفسران آرا و نظرات امام خمینی عمل می کردند. آن ها تلاش می کردند تا لبه های تیز و ناهموار آموزه ی امام خمینی را از میان بردارند و آن را به شکلی جذاب و قابل قبول به گوش دنیای غرب برسانند (ص ۱۰۰).خود گری سیک میانه رو بودن امام خمینی را از همان زمان باور نداشت. وی می گوید من با رد نظر کاتم که امام خمینی و افکار او را تحت تأثیر افرادی مانند یزدی میانه رو می دانستند به برژینسکی نوشتم: رهبران سکولار و میانه رو به زودی در اثر بحران هایی که گریبانگیر جامعه ایران خواهد شد، موقعیت و جایگاه خود را از دست خواهند داد (ص ۱۰۱) یعنی همین که بعدها یزدی و همفکرانش از انقلاب کنار گذاشته شدند.


اکنون شاه در برابر این همه مخالفت و اعتراض کاملا وحشت زده شده بود. سالیوان که در دهم اکتبر دیداری طولانی با شاه داشت نوشت: شاه در ابتدای این دیدار، به شدت افسرده و عصبی به نظر می رسید، اما کمی پس از گفتگو با من، وضعیت بهتری پیدا کرد. (ص ۱۰۲). برای شاه که عمری را به آمریکا تکیه کرده بود هیچ چیزی آرامش بخش تر از این نبود که یا سولیوان با او دیدار کند یا کارتر تلفنی با او صحبت کند یا دولت آمریکا بیانیه ای در حمایت او صادر نماید. در این دیدار شاه از دعوت از امام خمینی برای بازگشت به ایران سخن گفت، اما سولیوان با آن مخالفت کرد و دعوت بدون قید و شرط را ناعاقلانه خواند. وی تأیید می کند که شاه به موازات احساس خطر از سوی نظامیان و ظهور نخستین مخالفت ها به افزایش حقوق و مزایای آنان پرداخت.


این زمان مثل هر زمان دیگر شاه چشم و گوشش در اختیار سالیوان بود که به دیدار او بیاید، یا کارتر با او تلفنی صحبت کند. یا یکی از سناتورها با او تماس بگیرند. شاه می گوید: یک بار به من خبر دادند سناتور ادوارد کندی از واشنگتن تلفن زده است و می خواهد با من صحبت کند؛ اما هنگامی که گوشی را برداشتم، صدای آهسته ای را شنیدم که می گفت: محمد از سلطنت کناره گیری کن. محمد از سلطنت کناره گیری کن (ص ۱۵۲)


اکنون امام خمینی رهبر بلامنازع ایران بود و باید برای او چاره ای اندیشیده می شد. شاه از دولت عراق خواست تا او را از این کشور بیرون کند و دولت عراق که به تازگی با ایران پیمان دوستی امضا کرده بود حاضر به این کار شد. داستان رفتن تا مرز کویت و پس از آن بازگشت به بغداد و سپس رفتن به پاریس در نهایت به عزیمت امام خمینی به فرانسه و اقامت در نوفل لوشاتو منجر شد. همه تصورات بر این بود که ارتباط او با انقلابیون قطع خواهد شد و چنین نیست که همانند عراق هر زائری بتواند به عراق برود و نوشته و نوار از او بیاورد. به نظر گری سیک : این استدلال یکی از اشتباهات بزرگ و در نهایت فاجعه آمیز دولت مردان ایران بود. (ص ۱۰۴).


شاه وحشت زده گرفتار سولیوانی شده بود که به رغم دیدارهای مکرر از داشتن پیشنهادهای روشن محروم بود. شاه دو گزینه را مطرح کرد: تشکیل دولت نظامی یا تشکیل دولت ائتلافی. هر دو تجربه بعدها با روی کار آمدن ازهاری و سپس بختیار عملی شد.


در این زمان که شاه همه چیز را ناامید کننده می دید سولیوان و پارسونز بر این باور بودند که اوضاع به آن اندازه که شاه آن را تاریک و ناامید کننده می بیند، نیست.


گزینه ای که در آمریکا مورد توجه بود این بود که شاه باید دولت قدرتمندی برای سرکوب تشکیل دهد تا بتواند اوضاع را پیش از آن که ارتش وارد عمل شود در اختیار بگیرد. این گزینه مورد قبول سولیوان نبود. گزینه ای که در آمریکا طراحی شده بود حاوی این نکته بود که می بایست با قاطعیت از شاه دفاع کرد و او را همچنان به عنوان عنصر کلیدی در انتقال ایران به یک وضعیت با ثبات حفظ نمود (ص ۱۰۶) همچنین بحث تماس گرفتن با مخالفان هم طرح شده بود که سالیوان با آن هم مخالفت کرد. وی گفت: آیت الله خمینی را باید کاملا در قرنطینه نگه داشت. سرنوشت ما این است که با شاه کار کنیم. (ص ۱۰۷).


به نظر گری سیک سولیوان معتقد بود که آمریکا در این مرحله نباید به حمایت های آشکار از شاه بپردازد چرا که تأثیر منفی روی مخالفان باقی خواهد گذاشت.


در این زمان دو نظر متفاوت در میان دولتمردان آمریکا بود. یک نظر که معتقد بود نباید دولت نظامی در ایران تشکیل داد و نظری مخالف یعنی لزوم تشکیل یک دولت نظامی که برژینسکی به دنبال آن بود و تلاش می کرد تا همراهانی برای خود در جهت تشکیل دولت نظامی در ایران فراهم آورد. به نظر گری سیک بسیاری از این مسائل در سطوح معمولی مطرح می شد و تا پایان ماه اکتبر سال ۱۹۷۸ با وجود این وضعیت ناآرام و متلاطم در ایران هنوز حتی یک نشست توسط سران عالی رتبه آمریکا در خصوص تحولات ایران تشکیل نشده بود (ص ۱۰۸).


در جریان اختلاف نظر های داخلی در آمریکا، گری سیک بارها به این نکته توجه می دهد که زاهدی که سفیر شاه در آمریکا بود با برژینسکی همراهی داشت و مرتب مشغول مذاکره و گفتگو بود. زاهدی تصورش بر این بود که می تواند به نوعی نقش پدرش را در رویدادهای ۲۸ مرداد و این بار هم با حمایت آمریکایی ها تکرار کند.


این زمان رضا پهلوی هیجده ساله در آمریکا آموزش خلبانی می دید و روز ۳۱ اکتبر، کارتر او را در دفترش به حضور پذیرفت. معنای این اقدام حمایت دولت آمریکا از دستگاه سلطنت بود. کارتر در این دیدار گفت: دوستی و اتحاد ما با ایران، یکی از مبانی مهم سیاست خارجی ماست (ص ۱۱۰).


اواخر دولت شریف امامی بود و شاه باید تصمیم می گرفت که چه راه حلی برای آرام کردن اوضاع ایران دارد.


در همان روز ۳۱ اکتبر سالیون هم با شاه دیدار کرد و او را «غمگین و ناراحت» وصف کرد. شاه از این که شریف امامی نتوانسته ابتکاری به خرج بدهد ناراحت بود. اما این که می بایست دولت نظامی روی کار آورد یا دولت ائتلافی چیزی بود که شاه در آن باره مردد بود. به نظر گری سیک اقدام شاه برای جدا کردن جبهه ملی از روحانیون در این مرحله شدنی نبود. در واقع زمان برای انجام این کار دیر شده بود. به همین دلیل به سرعت بحث از روی کار آوردن جبهه ملی کنار گذاشته شد. کریم سنجابی به پاریس رفت تا در این باره با امام خمینی صحبت کند، اما روشن بود که به نظر گری سیک: آیت الله خمینی با قاطعیت تمام خواسته های ملی گرایان سکولار را رد می کند. او فقط خواستار رفتن شاه بود و رهبران جبهه ملی که برخلاف آیت الله خمینی از قدرت و جایگاه چندانی در میان توده ها برخوردار نبودند در برابر این موضع قاطع، سر تعظیم فرود آوردند (ص ۱۱۲).


سردرگمی شاه را باید سالیوان چاره می کرد. در میان این که شاه بماند و با دولت نظامی کشور را اداره کند یا کشور را ترک کرده و ارتش کار را بر عهده گیرد، سالیوان راه حل اول را ترجیح می داد. سالیوان از مقامات آمریکا در خواست راهنمایی کرد و به قول گری سیک این نخستین بار بود که او خواستار راهنمایی از واشنگتن شده بود. حتی جلسه مقامات عالیرتبه آمریکا هم کاری از پیش نبرد. مشکل عمده این بود که ایران به گلاف سردرگم تبدیل شده و هیچ راه حلی به ذهن آمریکایی ها هم نمی آمد. چون اصولا اطلاعات اندک بود.از سوی دیگر یک معضل کارتر این بود که یکسره ندای حقوق بشر سر داده بود و گرچه به قول گری سیک «مسأله حقوق بشر نقش تعیین کننده ای در سیاست خارجی آمریکا نداشت» اما به هر حال این شعارها دشواری هایی را هم پدید آورده بود. (۱۱۶). این مشکل یعنی فلج شدن دستگاه تصمیم گیری آمریکا ویژه آمریکا نبود بلکه «دولت انگلیس و فرانسه و اسرائیل هم با فلج سیاسی روبرو شده بودند».


در جلسه ای که برگزار شد میان انتخاب یک راه حل نظامی گرایانه یا سیاسی با تشکیل دولت ائتلافی اختلاف پدید آمد. سالیوان و شماری راه دوم را ترجیح می دادند و برژینسکی نظر زاهدی را که «انجام اقدامات خشونت آمیز علیه انقلابیون بود» ترجیح می داد. به نوشته گری سیک هدف زاهدی آن بود که تا تاریخ را تکرار کند یعنی همان نقشی را بر عهده گیرد که پدرش در کودتای ۲۸ مرداد داشت. این راه حل را شاه هم نپذیرفت. او گفته بود: اکنون سال ۱۹۵۳ نیست و حتی وضعیت نسبت به دو هفته پیش نیز تغییر کرده است (ص ۱۲۳).


آنچه باز هم مورد توافق بود حمایت قاطعانه از شاه برای تقویت اراده او بود. در تماسی که برژینسکی با شاه گرفت باز هم از وی حمایت کرد و به وی گفته شد که صرف امتیاز دادن به مخالفان مشکلات را کم نخواهد کرد. در این مرحله برژینسکی گفت که از تشکیل دولت نظامی یا هر دولت دیگری که شاه بخواهد حمایت خواهد کرد. این در حالی بود که شاه به سالیوان اعتراض داشت که چرا مشاور امنیت ملی آمریکا تشکیل دولت نظامی را به او توصیه کرده است در حالی که این راه حل پاسخگو نیست. بنابرین جالب است که در این مرحله دولت آمریکا حامی تشکیل دولت نظامی بود و شاه در این باره آن را مؤثر نمی دانست و بر این باور بود که زمان زمان ۲۸ مرداد نیست (ص ۱۲۴).


راه حل آمریکا در نهایت پذیرفته شده و پس از دولت شریف امامی، دولت نظامی تشکیل شد. این در حالی بود که در همین روزها دانشجویان عصبانی به خیابانها ریخته و «به نمادهای فرهنگ غرب حمله کردند. در نتیجه بانک ها، مغازه های مشروب فروشی، سینماها، مؤسسات تجاری غربی ها و هتل های بسیاری آتش زده شدند» (ص ۱۲۶).


شاه ضمن یک سخنرانی تشکیل دولت نظامی را اعلام کرد و در عین حال در همین سخنرانی بود که گفت: من پیام انقلابی شما ملت ایران را شنیدم. من مدافع سلطنت مشروطه هستم. سلطنت که هدیه ای الهی است، هدیه ای که از سوی مردم به شاه واگذار شده است». گری سیک از این سخنان شاه خشنود نیست و می گوید وی لحنی پوزش خواهان داشت و معنای سخن اخیر او این بود که مردم حق دارند این هدیه را پس بگیرند.


در اینجا بود که شاه تعدادی از سران سابق دولت خود مانند هویدا و نصیری را به زندان انداخت. این امر سبب شد تا به تدریج شماری دیگر به خارج بگریزند.


تا اینجا به رغم همه اعتراضات مردمی و دامنه وسیع انقلاب، آمریکا هنوز هم به حمایت از شاه فکر می کند. این رویه ای بود تا این زمان عمل شده بود. ترنر رئیس سیا گفت که ما همیشه برای اجتناب از آزردگی شاه از تماس گرفتن با مخالفان شاه خودداری کرده ایم. و همین امر سبب شده است تا ماجرا را از آن سو ننگریم.


تنها چند روز پس از تشکیل دولت ازهاری که گفته می شد قاطعیت لازم را هم ندارد، سالیوان پیشنهاد جدیدی برای آمریکایی ها داد که آماده شدن زمینه برای رفتن شاه بود. گرچه برای رسیدن به این نقطه هنوز فاصله زیادی مانده بود اما به هر روی روشن بود که اوضاع وارد مرحله تازه ای شده است. به نظر وی نظامیان و و روحانیون دو عنصر کلیدی هستند. سران نظامی کشور حاضر نیستند حمام خون راه بیندازند. توافق میان این دو هم ممکن نیست. و بسا با افتادن کار به دست افسران جوانتر اوضاع به شدت وخیم شود. سالیوان از این طرح سخن گفته بود که هر دو کلید به دشت ضد کمونیست هستند. نسل میانی ایران هم به هر روی غربگراست و حتی اگر شاه برود و امام خمینی هم به ایران بیاید این احتمال قوی است که طیف میانه رو بتوانند از مجموعه این تحولات سر برآوردند. طیفی که هم ضد کمونیست است و هم غربگرا و در نهایت با از دست دادن شاه، باز فرصتی برای تجدید قوا برای آمریکا وجود خواهد داشت. تنها احتمالی که سالیوان داده بود این که دولت آینده ممکن است با اسرائیل رابطه ای نداشته باشد (ص ۱۳۶).


آمریکایی ها این فرض را هم مد نظر داشتند که در صورت بازگشت امام خمینی و رفتن شاه، ایرانیان تحصیل کرده، به حکومت روحانیون تن نخواهند داد (ص ۱۵۷).

ادامه ی مطلب را می توان از منبع اصلی پی گرفت.




کتاب «همه چیز فرو می ریزد» در سال 1384 توسط علی بختیاری زاده ترجمه شده و انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی آن را منتشر کرده است.


 

*. رسول جعفریان

انتهای پیام//

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13901112000637

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.