userinfo close

  ,

محسن افشانی


Afshani

تاسیس: 3 مرداد 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مریم معصومی - معاونان
محفلی برای علاقمندان و هواداران محسن افشانی (حتما در نظر سنجی ها شرکت کنید و امتیاز ی ادامه »
محفلی برای علاقمندان و هواداران محسن افشانی
(حتما در نظر سنجی ها شرکت کنید و امتیاز یادتان نرود )
تیم مدیریت این کلوب ضمن احترام به همه اعضاء عضویت آقای محسن افشانی را در این کلوب تایید نمی کند.
دوستان سعی کنید تا جایی که امکان دارد بحث هـــای عمومی تر را در بخش تریبون آزاد مطرح کنید و در غیر این صورت اقدام به ایجاد بحث جدید نمایید ، یادمان باشد که محسن افشانی پدیده ای کـم نظیر است.
 
سحر شنگول , subrina1988
سحر شنگول - 12:44 1388/06/26

پرش سیاوش خیرابی از ارتفاع 40متری

این سیاوش خیرابی است كه با ما به بام تهران آمده تا میان زمین و آسمان معلق شود، هیجان بانجی‌جامپینگ را با او بچشید. جشم‌هایتان را ببندید. یك، دو، سه ...

وقتی قرار شد همراه یك بازیگر به‌ «بام‌‌ تهران» برویم و از پرش «بانجی‌جامپینگ» گزارشی تهیه كنیم،به بازیگران بسیاری فكر كردیم؛ پیش از این شنیده بودیم این ورزش میان بازیگران طرفداران بسیاری دارد و آنها مشتاق پرش از ارتفاع 40 ‌متری هستند! به‌همین دلیل سراغ «سیاوش خیرابی» رفتیم. بازیگر جوان و خوش‌چهره تلویزیونی كه همچنان، همه او را با سریال «ترانه‌مادری» به خاطر دارند. وقتی موضوع را با این بازیگر ماجراجو درمیان گذاشتیم، به شدت استقبال كرد، اما منكر این هم نشد كه از این ورزش ترس زیادی دارد. گزارش خواندنی ما را از ترس و شوق سیاوش خیرابی در‌بام ‌تهران بخوانید و لذت ببرید.

بام تهران، 6 بعدازظهر

قرارمان را ساعت 6 بعدازظهرگذاشتیم. او همراه یكی از دوستانش آرش كه معرف او به دنیای هنربوده، به بام آمد تا رفیقش شاهد پرش او باشد! البته قسمت بانجی‌جامپینگ بام هم، ساعت كاری‌اش از 6بعدازظهر شروع می‌شد. با این‌كه هوا گرم بود، اما همگی هیجان‌زده بودیم زودتر به بام برسیم و شاهد این اتفاق هیجانی باشیم. ترافیك ولنجك بالاخره كارخودش را كرد و بازیگر جوان ما، دیر برسر قرار رسید؛ آن‌قدر كه نورخورشید را، برای عكاسی بهتر و دقیق‌تر از دست دادیم. ساعت نزدیك 7 بود كه بالاخره سیاوش پیدایش شد. البته چندباری دور زد تا بالاخره توانست اتومبیلش را پارك كند و همراه ما به بالای بام بیاید.

چرا می‌ترسی؟

باید درمحوطه بیرونی بام و نزدیك به كافی‌شاپ منتظر بمانیم تا مراحل قبل از پرش انجام شود و صدایمان كنند. به‌همین‌خاطر با سیاوش راجع به ترس‌هایش گپ می‌زنیم. او علت ترسش از ارتفاع را، مربوط به خاطره‌های دوران كودكی‌اش می‌داند و می‌گوید: «5-4 ساله بودم كه از بالای پشت‌بام خانه عمه‌ام به كف استخر پرت شدم؛ دخترعمه‌ام پایین درب حیاط با چوب بازی می‌كرد و من بی‌توجه به ارتفاع پریدم و استخر پر از خون شد. وقتی رفتیم پیشانی‌ام را بخیه كنیم، ‌دكتر كه‌ می‌خواست بخیه بزند، می‌ترسیدم و اجازه نمی‌دادم، او نیز به من پس‌گردنی می‌زد تا ساكت شوم و پیشانی‌ام بخیه بخورد. الان جایش روی پیشانی‌ام هست.» ‌ با‌وجود این خاطره تلخ در‌كودكی می‌گوید:«‌خیلی ترسو نیستم، فقط از ارتفاع و سوسك می‌ترسم. وقتی دربلندی پشت‌بام می‌ایستم، فكر می‌كنم حتما باید جایی را بگیرم تا رها نشوم.» بازی مورد علاقه‌اش درمیان بازی‌های خطرناك و هول‌انگیز شهربازی، سفینه بوده و تابه‌حال فقط سفینه سوار شده است. با این‌كه از هواپیما ترس دارد، اما عاشق این وسیله و اوج و فرودش است. جالب است بدانید سیاوش، از سرعت زیاد در‌رانندگی هم ترس زیادی داشته است، اما ترسش را به كمك «مرحوم پیمان ابدی» از بین برده است. او دراین‌باره خاطره‌ای دارد: «خیلی از سرعت در‌اتوبان و رانندگی ترس داشتم. هنگام‌ كار در‌تله‌فیلم «مرد مجهول» به كارگردانی وحید محسنی، مرحوم ابدی حضور داشت و من به‌شدت از كارهای خطرناكی كه انجام می‌داد، می‌ترسیدم؛ به‌خصوص این‌كه ماشین را با سرعت زیاد، سرپرتگاه یا دره متوقف می‌كرد. یك‌شب، به‌زور من را كنار خود نشاند و با رانندگی كه انجام داد، باعث شد ترس من، برای همیشه از این موضوع بریزد. برای همین، الان با هر‌سرعتی هم رانندگی كنم، از چیزی نمی‌ترسم

ایستگاه اول، توچال

درمسیری كه طی می‌كنیم تا به ایستگاه اول توچال برسیم، سیاوش مدام شوخی می‌كند و می‌گوید وقتی به اینجا آمده، ترسش بیشتر شده و شاید این پرش را انجام ندهد. البته از این موضوع هم كه در‌‌مجله بنویسیم سیاوش ترسیده است، ابایی ندارد. وقتی تعجب ما را می‌بیند، می‌گوید: «از ارتفاع همیشه ترس داشته‌ام و به‌خاطر‌همین، هواپیما هم كه سوار می‌شوم چشم‌هایم را می‌بندم الان هم كه بانجی را هم كه از پایین نگاه می‌كنم، می‌ترسم و بعید نیست وسط‌ راه سكته كنم!» وقتی به محل مورد نظر‌ می‌رسیم، چشمان سیاوش به محیط و ارتفاع دكلی كه می‌بیند خیره است و به نظر می‌رسد دریك كلنجار روحی با خودش قرار گرفته كه بالاخره می‌تواند بپرد یا نه؟

خیلی ترسو نیستم، فقط از ارتفاع و سوسك می‌ترسم. وقتی دربلندی پشت‌بام می‌ایستم، فكر می‌كنم حتما باید جایی را بگیرم تا رها نشوم. بازی مورد علاقه‌ام درمیان بازی‌های خطرناك و هول‌انگیز شهربازی، سفینه بوده و تابه‌حال فقط سفینه سوار شده‌ام

برای پریدن،‌ سالمی!

مشغول صحبت با خیرابی هستیم كه صدایش می‌كنند تا چندسؤال پزشكی از او بپرسند و اگر مشكلی نداشت، اجازه پرش بگیرد. همراه او به اتاق مسئولان بام می‌رویم؛ آقای میلاد بنایی، مسئول این ورزش از او می‌پرسد تا‌به‌حال عمل جراحی داشته و سیاوش پاسخ می‌دهد در‌دوره راهنمایی، زانویش را جراحی كرده است. از این‌كه ورزش می‌كند یا نه هم سؤال می‌كنند و او می‌گوید زمستان‌ها اسكی انجام می‌دهد، اما به‌خاطر زانویش، نمی‌تواند به‌‌طور مداوم آن را ادامه ‌دهد. سؤال‌های دیگر هم، درباره چندبار بیهوش‌شدن، سابقه بیماری‌های قلبی و تنفسی‌داشتن است كه سیاوش هیچ كدام را ندارد. فقط اشاره می‌كند فشارخون دارد و وقتی عصبی می‌شود، دچار اسپاسم شده و تپش قلب‌ می‌گیرد. به‌همین‌خاطر، داروی فشارخون مصرف می‌كند. همین موضوع، باعث می‌شود فشارش را بگیرند كه خوشبختانه فشار خوبی داشت؛ البته خودش می‌گوید همیشه مینیمم من بالا است. قبل از این‌كه سؤال آخر را از او بپرسند می‌گوید این سؤال را درهمه جهان، پیش از انجام این ورزش می‌پرسند و آن‌هم این است كه اگر درطول روز مخدر یا چیز خاصی مصرف كردی بگو؟ سیاوش می‌خندد و می‌گوید نه، اهل سیگار نیستم.

بعد از پایان سؤال‌ها فرمی به او داده می‌شود تا اطلاعات شخصی‌اش را ثبت كند؛ اطلاعاتی كه شامل وزن، قد و... است. سیاوش پس از پركردن فرم و امضای آن، همه وسایلش مانند ساعت، گردن‌بند و... را درمی‌آورد و به دوستش می‌سپارد تا برای رفتن آماده شود. درآخر، آقای بنایی از سیاوش می‌خواهد ریلكس باشد و به چیزی فكر نكند

با ترس می‌پریم!

دركنار سیاوش منتظر می‌مانیم تا دوستانی كه باید وسایل پرش را آماده كنند، حاضر شوند. سیاوش همچنان مشغول شوخی‌كردن است و می‌گوید قصد پرش ندارد و فقط می‌خواسته یك‌بار این ورزش را از نزدیك ببیند. تقریبا هوا تاریك شده كه سیاوش همراه بقیه از افرادی‌كه قصد پریدن دارند، از پله‌های دكل 40 متری بالا می‌روند. عكاس مجله، مشتاقانه و لحظه‌به‌لحظه از این دوستان عكس می‌گیرد؛ بعد از این‌كه یكی‌، دونفر به‌صورت داوطلب جلوتر از سیاوش می‌پرند، نوبت به او می‌رسد؛ از بلندگو اعلام می‌كنند قهرمان بعدی، سیاوش خیرابی، بازیگر محبوبتان خواهد بود. شمارش معكوس را آغاز می‌كنیم. جمعیت مشتاقانه ایستاده و بالا را نظاره می‌كنند، همزمان شمارش معكوس را بلندگو می‌گوید و با شمارش یك، سیاوش می‌پرد و با تشویق و سوت حاضران پایین می‌آید و ركورد پرش از ارتفاع 40 متری، با ترسی كه از آن داشته را، برای خودش و ما به ارمغان می‌آورد. وقتی پایین می‌آید، درمیان جمعیت گم می‌شود كه گاهی او را تحسین می‌كنند و گاهی سؤال‌های متعددی درباره آن بالا می‌پرسند. سیاوش به ما می‌گوید وقتی بالا رفته، ترسش بیشتر شده و حس سكته داشته، اما با دیدن كسانی‌كه جلوتر از او پریدند، به ترسش غلبه كرده و خواسته این تجربه را امتحان كند.

the end

:منبع :سایت فرزانه عزیز:mohsen-siavash2009.blogfa.com

99
کامنت بنویسید...
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.