عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
20 آبان 1389 | |
|
2
|
18 آبان 1389 | |
|
3
|
7 آبان 1389 | |
|
4
|
7 آبان 1389 | |
|
5
|
5 آبان 1389 | |
|
6
|
5 آبان 1389 | |
|
7
|
28 مهر 1389 | |
|
8
|
28 مهر 1389 | |
|
9
|
9 مهر 1389 | |
|
10
|
8 مهر 1389 |
آژو هشتصدونودودو - 13:04 1388/03/15
آقای احمدینژاد! مادرم کم مانده بود سکتهکند...
یك روزنامه نگار بیكار شده :آقای احمدینژاد! مادرم کم مانده بود سکتهکند!
می دانید مادر من به خاطر احضاری که از سوی شعبه دوم بازپرسی شدم، کم مانده بود سکته کند! مادرم که همسر جانباز متوفی هم هست، وقتی این را می گفتید تعجب کرده بود. آخر می دانید، ممکن است ایشان به دلیل عدم اطلاعات سیاسی نتوانند در خصوص آمار و ارقام عجیب صاحب نظر باشند، اما نگرانی های خودشان را که به یاد داشتند.
یکی از روزنامه نگاران که به لطف دولت نهم از کار بیکار شده، در یادداشتی نوشت: آقای احمدی نژاد در مناظره دیشب، چنان برخورد کردید که گویی عده ای سلاخ در تحریریه های روزنامه ها و رسانه ها با کوهی از ابزار اطلاعاتی پشت میز نشستند و تمام فکرشان تخریب شما و دولت نهم است. در حالی که شما و مدیرانتان هیچ ابزاری در اختیار ندارید و مدام هدف تیرهای تهمت هستید.
صرف نظر از اینکه برخی خورشید ظهر تابستان را هم انکار می کنند و شما مدعی هستید در دولت شما با رسانه ها برخورد نشده است، در حالی که لغو امتیاز و توقیف نشریاتی مثل روزنامه شرق، هم میهن(کمتر از دوماه بعد از انتشار) شهروند امروز، دنیای تصویر، یاس نو و.... هنوز از خاطرات بیرون نرفته است.
به عنوان کسی که اکثر عمر حرفه ایش را در دولت حضرتعالی گذرانده، چند نکته را یادآور می شوم که تماما تجربه شخصی خودم است.
شما گفتید خبرنگاران در دولت شما آزادی داشتند، آقای احمدی نژاد کنار مادرم بودم وقتی این را می گفتید، می دانید مادر من به خاطر احضاری که از سوی شعبه دوم بازپرسی شدم، کم مانده بود سکته کند! مادرم که همسر جانباز متوفی هم هست، وقتی این را می گفتید تعجب کرده بود. آخر می دانید، ممکن است ایشان به دلیل عدم اطلاعات سیاسی نتوانند در خصوص آمار و ارقام عجیب صاحب نظر باشند، اما نگرانی های خودشان را که به یاد داشتند. مادرم اکثر عمرشان را در جلسات مذهبی گذراندهاند، به دروغ گفتن کسی خیلی حساس هستند. می دانید وقتی از دولت شما و سازمان های وابسته چیزی می نوشتم و مادرم می خواند، می گفت مواظب باش دروغ ننویسی، مادرم نگران بودند که نکند من به راه پدرم که برای کشورش جنگیده نرفته باشم. اما فکر کنم مادرم دیشب مطمئن شدند که ما دروغ نمی گفتیم. آقای احمدی نژاد، مثل مادر من در این کشور زیاد است، به رای آنها فکر کردید؟
در دولت مهرورز شما، سه بار من جهت ارایه توضیح در خصوص مطلبی که بر اساس مستنداتی که یکی از سازمان های شما ارایه کرده بود مطلبی نوشته بودم. از مشاوران رسانه تان که بپرسید خواهند گفت، شکایت از خود خبرنگار به خاطر مطلبی که نوشته زیاد معمول نبود، اما سازمان یار دیرین شما جناب آقای مشایی این کار را با من کردند!
در تاریخ28/11/86 مطلب ما به چاپ رسید. در تاریخ 19/1/87 احضاریه به دست من رسید. در تواریخ: 25/1/87و6/5/87 هم احضاریه های مشابهی به دست من رسید. و در نهایت در تاریخ23/3/87 احضاریه دادگاه کیفری شعبه 76 برای تاریخ2/11/88به دست من رسید.
اما بعد شما در روز خبرنگار(17/5/87) گفتید شکایات را از روزنامه نگاران به یمن آن روز پس خواهید گرفت. حتما خاطرتان هست، حرفی بود که در حضور صدها نفر زده بودید. اما اتفاقی که افتاد، به امید حرف و وعده ای که داده بودید، ما به دادگاه نرفتیم.(لینک خبر در خبرگزاری فارس http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8705180328 )
آدم عادی که حرف نزده بود، رئیس جمهور یک مملکت حرف زده بود و روی حرفتان حساب باز کردیم، اما نمی دانم چه شد!
در تاریخ (20/11/87) خبرگزاری حامی شما طی خبری، نوشت دادگاه غیابی ما تشکیل شده است. هنوز حکم آن دادگاه غیابی به دست من نرسیده، اما این را گفتم که مخاطبان بدانند در این یک مورد که تجربه شخصی و دلیل و سند و مدرک دارم، چنین بود. انشالله که باقی ادعاهایتان که خیلی بالاتر از حد و حدود ماست نظیر این نباشد.
در پایان هم عرض می کنم، می دانید آقای احمدی نژاد وقتی از یک روزنامه نگار که نان آور خانه است شکایت می کنید، چه بر سر آن خانواده می آورید؟ میدانید وقتی یک روزنامه به چرخش چشمی توقیف و لغو امتیاز می شود، چند نفر بیکار می شوند. شما که شعارتان، مردمی بودن است و پشت وانت بار از جلسه مناظره بیرون می آیید، ما را جزو مردم حساب نمی کنید، شما که خودتان را ملت می نامید، ما را داخل ملت فرض نمی کنید.
روزنامه نگاران، قشر فرهیخته ای که با انواع آزار و اذیت ها در این چهارسال همچنان ایستادند و می نویسند را متهم به سیاهنمایی می کنید، حضرت آقا، اگر فقط دردی که به خود روزنامه نگاران چشاندید را می نوشتند، مطئمن باشید زیر مکتوباتشان که همراه خودتان حتما به سیما می آوردید، چهره تان دیده نمی شد. بنویسیم به اندازه کوهی است، لطماتی که از تصمیمات مدیران شما در این چهار سال خوردیم.
انصاف داشته باشید، ما گناهمان شاید این بود که وقتی اولین روزنامه در دوره شما توقیف شد، نرفتیم سراغ وام گرفتن از بنگاه های زود بازده. فقط انصاف داشته باشید.



