عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
28 اردیبهشت 1391 | |
|
2
|
25 اردیبهشت 1391 | |
|
3
|
19 فروردین 1391 | |
|
4
|
25 اسفند 1390 | |
|
5
|
22 بهمن 1390 | |
|
6
|
4 بهمن 1390 | |
|
7
|
9 آبان 1390 | |
|
8
|
9 آبان 1390 | |
|
9
|
9 آبان 1390 | |
|
10
|
14 مهر 1390 |
رویا - 11:59 1389/12/21
خدا نزدیک است
خدا نزدیک
است ...
او همین ، واحد بالایی ما می نشیند !!.
من ، رفیقم با او !!.
گاه گاهی ، به سراغش روم و گاه ، سراغم آید ..
با هم از خویش ، سخن می گوییم !
من و او مدتها است ،..
درد دلهای فراوان داریم !..
بیشتر ، صحبت من ، گرم کند محفل ما را ، چون او .. کم سخن گوید و در دل ریزد ،
همه ی دردش را !!
هر زمان خانه ی او مهمانم ،
او پذیرایی گرمی کند و ، چای داغی ریزد !..
و برایم ، با درد و دل هایم سخن می گوید !..
گاه اگر پیش آید ،
من برایش با غم ،..
شعر از ،عشق و ، دل و ، غصه فراوان خوانم .
گاه از فرط غرور ،..
چند بیت ، از برای کسی که دوستش میدارم ، می خوانم .
گاه او می رنجد ..
از من ، اما :
کافی است ،..
یک " غلط کردم " خالی ، ولی از روی صداقت گویم ،
تا ببخشد ، من را .
او دلش می گیرد ،
که چرا گاه همین واحد پایینی ما ،
حرمت بودن او را ، راحت ،
زیر پا می شکنند !..
یا همین خانه ی پشتی ، هرگز
پاسخ دعوت مهمانی او را ، ندهند ...
او ولی باز به دل ریزد و حرفی نزند .
وقتی از واحد او می خواهم ،
بروم خانه ی خود ..
او به من می گوید :
باز هم سر بزن و حالی پرس !..
چون غریبم اینجا !
من در آغوش کشم ، با همه احساس و وجودم ، او را ..
گونه اش می بوسم ..
و در آخر با اشک ..
دستی از دور تکان می دهم و می آییم ،
واحد پایینی ...
لیک هر وقت دلم می گیرد ..
باز در خانه ی او مهمانم .
چون خدا نزدیک است !..
او همین واحد بالایی ما می شیند !!...
است ...
او همین ، واحد بالایی ما می نشیند !!.
من ، رفیقم با او !!.
گاه گاهی ، به سراغش روم و گاه ، سراغم آید ..
با هم از خویش ، سخن می گوییم !
من و او مدتها است ،..
درد دلهای فراوان داریم !..
بیشتر ، صحبت من ، گرم کند محفل ما را ، چون او .. کم سخن گوید و در دل ریزد ،
همه ی دردش را !!
هر زمان خانه ی او مهمانم ،
او پذیرایی گرمی کند و ، چای داغی ریزد !..
و برایم ، با درد و دل هایم سخن می گوید !..
گاه اگر پیش آید ،
من برایش با غم ،..
شعر از ،عشق و ، دل و ، غصه فراوان خوانم .
گاه از فرط غرور ،..
چند بیت ، از برای کسی که دوستش میدارم ، می خوانم .
گاه او می رنجد ..
از من ، اما :
کافی است ،..
یک " غلط کردم " خالی ، ولی از روی صداقت گویم ،
تا ببخشد ، من را .
او دلش می گیرد ،
که چرا گاه همین واحد پایینی ما ،
حرمت بودن او را ، راحت ،
زیر پا می شکنند !..
یا همین خانه ی پشتی ، هرگز
پاسخ دعوت مهمانی او را ، ندهند ...
او ولی باز به دل ریزد و حرفی نزند .
وقتی از واحد او می خواهم ،
بروم خانه ی خود ..
او به من می گوید :
باز هم سر بزن و حالی پرس !..
چون غریبم اینجا !
من در آغوش کشم ، با همه احساس و وجودم ، او را ..
گونه اش می بوسم ..
و در آخر با اشک ..
دستی از دور تکان می دهم و می آییم ،
واحد پایینی ...
لیک هر وقت دلم می گیرد ..
باز در خانه ی او مهمانم .
چون خدا نزدیک است !..
او همین واحد بالایی ما می شیند !!...
99
کامنت بنویسید...


