عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
28 اردیبهشت 1391 | |
|
2
|
25 اردیبهشت 1391 | |
|
3
|
19 فروردین 1391 | |
|
4
|
25 اسفند 1390 | |
|
5
|
22 بهمن 1390 | |
|
6
|
4 بهمن 1390 | |
|
7
|
9 آبان 1390 | |
|
8
|
9 آبان 1390 | |
|
9
|
9 آبان 1390 | |
|
10
|
14 مهر 1390 |
قاشق
فردی از پروردگار درخواست نمود تا بهشت و جهنم را به او نشان دهد.
خداوند پذیرفت.
او را وارد اتاقی نمود كه جمعی از مردم در اطراف یك دیگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه، ناامید و در عذاب بودند. هركدام قاشقی داشت كه به دیگ می رسید ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود، بطوریكه نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند!
عذاب آنها وحشتناك بود.
خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان می دهم. او به اتاق دیگری كه درست مانند اولی بود وارد شد. دیگ غذا، جمعی از مردم، همان قاشقهای دسته بلند.
ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند. آن مرد گفت: نمی فهمم؟ چرا مردم در اینجا شادند در حالی كه در اتاق دیگر بدبخت هستند، با آنكه همه چیزشان یكسان است؟!
خداوند تبسمی كرد و گفت: خیلی ساده است، در اینجا آنها یاد گرفته اند كه یكدیگر را تغذیه كنند. هر كسی با قاشقش غذا در دهان دیگری می گذارد، چون ایمان دارد كسی هست تا لقمه ای به او برساند.


