عنوان مقاله
| عنوان مقاله | بروز رسانی | |
|---|---|---|
|
1
|
15 آذر 1390 | |
|
2
|
26 آبان 1390 | |
|
3
|
26 آبان 1390 | |
|
4
|
26 آبان 1390 | |
|
5
|
22 شهریور 1390 | |
|
6
|
11 شهریور 1390 | |
|
7
|
4 شهریور 1390 | |
|
8
|
3 شهریور 1390 | |
|
9
|
17 تیر 1390 | |
|
10
|
15 خرداد 1390 |
حبیب رهنما - 11:47 1390/08/26
گیل "ابج" دارد. او فکر میکند که او زشت است.
گیل "ابج" دارد. او فکر میکند که او زشت است.
گیل بتیسون (23 ساله) یک دختر زیباست ، اما او خودش فکر میکند که ظاهرش متنفرکننده است. او خودش را با مرد فیل چهره مقایسه کرده و بخشهای زیادی از زندگی خودش را در انزوا از بقیه دنیا سپری کرده است. علاوه بر این او خودش را چندین مرتبه آزار داده و اندام خود را بریده است. گیل اختلال بدشکلی جسمی ("ابج") دارد ، یک اختلال روانی معمول که هنوز بد شمرده شده و به خوبی شناخته شده نمیباشد.
تصور کنید که شما 17 ساعت از روز خود را درباره نگرانی در مورد اینکه چگونه به نظر میرسید میگذرانید ، و حداقل 6 ساعت از این ساعات در مقابل آینه سپری میشود. این اولین چیزی است که صبح شما در آینه میبینید و آخرین چیزی است که شبها از قبل خاموش کردن چراغها آن را میبینید. هر زمان که شما از نزدیک یک سطح منعکس کننده مثل صفحه تلویزیون ، یک پنجره یا عینک شخصی میگذرید شما نمیتوانید در مقابل نیاز خودتان برای تحلیل کردن جزئیات ظاهری چهرهتان به شکل وسواسی مقاومت کنید. تنها چیزی که در ذهن شماست این است که شما چقدر مخوف هستید و اینکه شما از خودتان بیزارید. این دقیقا شرح حال روزهای گیل بتیسون دختر انگلیسی است از زمانیکه او به خاطر میآورد. یک روز پر از احساس بیم ، شرم و تنفر از خود. برای مدت زمان زیادی دکترها اختلال بی اشتهایی او را درمان میکردند اما تا سن 21 سالگی او دقیقا نمیدانست که مشکل اصلی او چه بود. تا آن موقع گیل چندین بار تصمیم به خودکشی گرفته بود.
ممکن است تصور این مطالب در مورد گیل برای شما مشکل باشد. اولین نگاه او به شما کاملا یک دیدگاه متفاوت میدهد او یک دختر جذاب ، مثبت و باهوش به نظر میرسد. گیل در حال مطالعه است برای اینکه یک معلم پیشدبستانی شود ، او همزمان در یک کودکستان کار میکند. او با یک مرد دلسوز به نام دارن نامزد کرده ، مردی که او را از زمان مدرسه ابتدایی میشناخته و برای مدت 5 سال هم با هم دوست بودهاند. در آخر اینکه او یک فرد معروف محلی است ، او رهبر خوانندگان در یک گروه راک بوده و در حدود دو ماه دیگر مادر میشود. بیشتر افراد گیل را به عنوان یک دختر استوار و خوشحال میبینند. تا اینکه آنها خراشهایی را که قسمت زیادی از دست و پاهای او را میپوشاند ، میبینند.
جدی شدن اختلال
از سن 13 سالگی افکار اضطراری گیل را واداشت تا اینکه به خودش بارها آسیب برساند. او خودش را با چاقو زخمی میکرد ، شیشه را میشکست و سرش را به دیوار میکوبید تا اینکه سعی کند ظاهرش را تغییر دهد.
- گیل میگوید: "بعد از آن ، وقتیکه حمله "ابج" من سپری میشد من افسوس میخوردم از اینکه به خودم آسیب رسانده بودم. اما من هیچکس را نداشتم که با او دراینباره صحبت کنم نه در مدرسه و نه در خانه. من در مدرسه خیلی خجالتی بودم و من به خاطر میارم که خصوصا ساعت ورزش در مدرسه برای من یک کابوس بود. من نفرت داشتم از اینکه جلوی بقیه لباسهام را عوض کنم و در لباس ورزشی احساس می کردم که خیلی بیشتر زشت هستم. من خیلی غمگین بودم و همیشه بعد از مدرسه مستقیم به خانه میرفتم."
خانه گیل به او این احساس را می داد که همه چیز در کنار او طاقت فرسا است. در آن سوی عکسهای خانوادگی مسائل ناشناخته زیادی وجود داشتند و مشکلات گیل بقیه افراد خانواده را اذیت میکرد. بعد از یک مدتی آنها به سختی میتوانستند با یکدیگر صحبت کنند و گیل در نهایت مجبور بود که از آنها جدا شود.
در سال 1999 گیل به طرز بدی خودش را مجروح کرد به شکلی که کار او به بیمارستان کشید. آنجا بود که دکتر دیوید ویل یکی از متخصصان برجسته در "ابج" را ملاقات کرد. این ملاقات تبدیل به یک نقطه عطفی در زندگی گیل شد.
گیل اینچنین میگوید: " من یک مقاله در مورد "ابج" در مجله خوانده بودم. هر چند که من علائم آن را تشخیص میدادم اما من مطمئن نبودم که این چیزی بود که من از آن رنج میکشیدم تا اینکه من دکتر ویل را ملاقات کردم. هنگامیکه او به من گفت من یک اختلال دارم که میتواند درمان شود خیلی راحت شدم. من دیوانه نبودم ، این چیزی بود که میتوانست برای هر کسی اتفاق بیافتد. من همچنین متوجه شدم که من تنها نیستم.
او احساس راحتی میکرد وقتیکه او قادر بود راجع به وسواس و افکار اضطراریاش به کسی بگوید که حرفهای او را جدی میگیرد. با احساسات او سابقا به عنوان چیزی عبث برخورد شده بود و او یک نیاز بیش از حد به تائید شدن داشت.
گیل میگوید: "این برای من خیلی دردناک و خجالت آور بود که در زمانی که ترجیح میدادم افکار خودم را پنهان نگاه دارم به عنوان فردی "درگیر" یا "بیخودی" مورد خطاب قرار بگیرم. تنها کاری که من واقعا میخواستم انجام دهم این بود که خودم را مخفی کنم ، و تا آنجا که امکان داشت کمتر در بیرون ظاهر شوم. من میخواستم تا بگریزم. یکبار من سعی کردم که خودم را به داخل چاه توالت بیاندازم. من میخواستم خودم را به این شکل از میان بردارم." گیل میخندد و میگوید: " بعد از آن من فکر کردم که من دیوانه شده بودم."
نیاز گیل به پنهان شدن همچنین باعث میشد که او مقداری خیلی زیادی لوازم آزایشی استفاده کند. حدودا 60 دلار در هفته برای چیزی که او "استتار کردن" مینامد استفاده میشد ، و این اولین چیزی بود که آنها در طول درمان بر روی آن کار میکردند یعنی استفاده نکردن از لوازم آرایشی.
من هر روز تقریبا 5 ساعت برای استفاده از لوازم آرایشی خودم وقت صرف میکردم ، این تقریبا شبیه یک مراسم تشریفاتی شده بود ، اما در بیشتر اوقات من از نتیجه این مراسم به هر حال راضی نبودم. من مقداری زیادی از وقت خودم را صرف این مساله میکردم که چطور من شبیه مرد فیل چهره بودم. من مجبور بودم که تا آنجا که میتونستم خودم را استتار کنم یا اینکه تصور میکردم افراد با نگاه کردن به من حالت انزجار پیدا میکنند. در بیمارستان بود که من به شکل تدریجی از آرایش کمتری استفاده میکردم. اولین چیزی که من قطع کردم سایه چشم بود و در آخر کار کرم اصلی آرایش را قطع کردم. وقتیکه من بالاخره میتونستم کاملا بدون آرایش بیرون برم ، وقتی بود که من بهترین احساس را داشتم. حالا ، بعد از آن زمان مقدار آرایشی که من استفاده میکنم بالا و پایین میرود.
در جلوی دوربین
گیل در سال 1999 کلی متعجب شد وقتیکه خودش را در یک فیلم مستند راجع به "ابج" دید که به شکل آشکاری در مورد بیماریاش صحبت میکرد. تعداد کمی افراد راجع به این اختلال چیزی میدانستند و حتی برای تعداد زیادی از دکترها و روانپزشکان این یک پدیده جدید بود. فیلم مستند فقط چند ماه بعد از اینکه تشخیص این بیماری در مورد اون داده شده بود ساخته شد و اینکه او خودش را در مقابل دیگران نشان میداد یک تاثیر عمیقی داشت.
گیل میگوید : "من به شدت وحشت زده بودم. من میدانستم که افرادی که فیلم را ببینند خواهند گفت " بله ، او زشت است. " با این وجود من تصمیم گرفتم که در این فیلم شرکت کنم ، نه فقط به این خاطر که من از اینکه هیچ کس من و بیماری من را درک نمیکرد ، مایوس شده باشم بلکه من همزمان میخواستم به بقیه افرادی که در موقعیت مشابه من هستند کمک کنم. این خیلی کمک کرد که من هماکنون با "جان" احساس امنیت میکنم."
جان فرس مردی است که در پشت فیلم مستند "نگاههایی که میکشد" قرار گرفته است. او خودش سابقا "ابج" داشت ، و این مساله برای او الهام بخش شد تا اینکه درباره گیل یک فیلم مستند بسازد. برخلاف گیل که همیشه عمرش با این اختلال بوده است ، جان 18 ساله بود که "ابج" به زندگیاش وارد شد. اما موفقیتی که او در شغلش داشت و یک شبکه اجتماعی رو به رشد عزت نفس جان را بیشتر و بیشتر کرد ، و هنگامیکه او در نهایت احساس پذیرفتهشدن کرد ، او کمکم خودش را بیشتر پذیرفت. این مساله مدت زمان زیادی به طول کشید اما حالا تقریبا 10 سال است که او کنترل زندگیاش را دوباره به دست گرفته است.
جان میگوید: "من خیلی خوشبخت بودم نه فقط به این خاطر که بیماری من تشخیص داده شده بود بلکه به این خاطر که اگر شما ندانید مشکل شما چیست این آسان نمیباشد که بدانید چطور میتوانید آن را حل کنید. برای بیشتر افرادی با "ابج" اگر آنها میخواهند که زندگیشان را به خودشان برگردانند دانستن درباره "ابج" و اقدام برای درمان آن یک امر ضروری است. این تقریبا چند سال پیش بود که من دقیقا فهمیدم چه نوع اختلال روانی را من دقیقا داشتم. این مساله من را شدیدا درگیر خودش کرده بود بنابراین من تصمیم گرفتم تا یک فیلم مستند دراینباره بسازم. من به دکتر دیوید ویل مراجعه کردم و از او پرسیدم آیا او کسی را میشناسد که مایل باشد در این پروژه شرکت کند. این فکر میکرد که این تقریبا غیر ممکن بود که یک فرد با "ابج" به جلوی دوربین برود ، اما به من قول داد که این مساله را بازبینی میکند."
دو ماه بعد تلفن زنگ زند. گیل بود. آنها فورا با همدیگر به خوبی کنار آمده و با هم برای مدت یک ساعت و نیم صحبت کردند.
او اعتماد به نفس خود را دوباره به دست آورد
گیل در لابلای داستانش این ادراک را به بینندگان انتقال داد که چگونه است که شما با یک تصویری زندگی کنید که خیلی از واقعیت دور است. نتیجه کار بسی بزرگ بود؛ فقط دو روز بعد از اینکه فیلم مستند پخش شد ، در حدود 10000 نفر با شماره تلفن این برنامه تماس گرفتند. ظاهر این فقط قله یک کوه یخی است. اینچنین به نظر میرسید که فقط در حدود 400000 نفر در انگلستان و میلیونها نفر در سراسر جهان دیدگاهی شبیه دیدگاه گیل در مورد خودشان داشتند.
گیل در " نگاههایی که میکشد " اینچنین میگوید: "من بیش از حد زشت هستم ، هیچ چیز در مورد من بینقص و یا حتی نزدیک به بینقص نمیباشد. این بود که من احساس کردم نیاز دارم بهتر باشم ، بهتر در چیزی یا کاری. و آنچه من میتوانستم انجام بدم آواز خوندن بود. بنابراین برای اینکه به خوبی هر کس دیگهای باشم من مجبور بود در این منطقه بهترین باشم. من میتوانستم آنچه را که در چهره و شخصیت کم داشتم در آواز خواندن جبران کنم."
و گیل واقعا میتواند آواز بخواند. در دورهای که فیلم مستند در حال فیلم برداری بود ، او رویای خودش درباره آواز خواندن در جمع مردم را محقق ساخت. او در یک کافه با وسایل مخصوص ضبط صدا اجرا کرد ، اجرای او باعث شد که یک گروه موسیقی درباره اجرای او نظر بدهد. هر چند که این یک تجربه هولناک برای گیل بود ، اما او آن را به خوبی انجام داد و شغل رهبری خوانندگان را به دست آورد.
گیل میگوید: "تا حدود یک مدت بعد از اینکه فیلم مستند در تلویزیون نمایش داده شد ، مردم خیلی در مورد اختلال من صحبت میکردند ، اما بعد از یک مدت آواز خواندن چیزی بود که مردم آن را به من مربوط میساختند. ما خیلی خوب کار کردهایم ، بیشتر مردم در محله ما من را به خاطر گروه موسیقی میشناسند. این به شکل باورنکردنی رضایتبخش است. من حالا یک مدتی در حال استراحت هستم و نباید زیاد جوش بزنم به خاطر اینکه پایان کار من نزدیک است. هر چند که این یک مقدار غمگین کننده میباشد ، اما من میدانم که آنها در جایگزین کردن من مشکل داشتهاند. تا به حال آنها در حدود 17 تست خوانندگی گرفتهاند اما هنوز کسی را که به اندازه کافی خوب باشد پیدا نکردهاند."
او حالا در انتظار مادر شدن است و میگوید که این اتفاق روابط او با "دارن" را خیلی معنیدار میکند. مدت زمان زیادی طول کشید که گیل با او احساس امنیت کند ، گیل از اینکه خودش را برهنه به او نشان بدهد امتناع میکرد تا اینکه 6 ماه بعد از دوران نامزدی آنها گذشته بود.
گیل میگوید: "من همیشه یک بهانه پیدا میکردم تا از رابطه جنسی اجتناب کنم ، و هیچکدامیک از ما هیچ لذتی در این بخش از زندگیمان تا حدود دو سال پیش نداشتیم. اما امروز رابطه جنسی ما به خوبی برقرار است ، هر چند که وقتیکه من فهمیدم که من حامله هستم یک مقدار متعجب شدم اما حالا من از فرط خوشی از خود بیخود هستم. آنچه من را نگران میکند این است که من دارم خیلی اضافه وزن میگیرم. این فقط شکم من نیست که در حال بزرگ شدن است بلکه همه بدن من در حال بزرگ شدن است ، و من نگران هستم از اینکه دوباره نتونم این وزن را از دست بدم. خوشبختانه "دارن" در اینباره فقط یک لبخند میزنه و فکر میکنه که همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. بنابراین ، تابحال خیلی خوب بوده و من از زمانی که در فیلم مستند بودم تا بحال پیشرفت زیادی داشتم. من هنوز گه گاهی احساس میکنم که چاق و زشت هستم اما من میتونم به شکلی مثبت این احساسات را مدیریت کرده و اجازه ندهم که آنها بر من مسلط بشوند. من دیگه به خودم آسیب نمیرسونم ، و این برای اولین بار هست که زندگی من معنیدار به نظر میرسه. من مدت زمان زیادی زندگی داشتم که بسختی ارزش زندگی کردن داشت. حالا من گاهی اوقات کاملا احساس خوشبختی میکنم و به سختی میتونم به اون عادت کنم. (خنده ... )"
دراین مصاحبه یک مقدار اطلاعات راجع به "ابج" نیز وجود دارد، این اطلاعات شاید شامل اطلاعاتی که ما نیاز داریم نباشد اما من سعی کردم که آنها را نیز در این بخش بیاورم.
اختلال بدشکلی جسمی چیست؟
"ابج" یک وضعیت بیش از حد درام و واهی در مورد یک نقص ناچیز سطحی میباشد. درجات مختلفی از "ابج" وجود دارد ، اما برای افرادی با بدترین حالت این بیماری هر روز شامل افکار اضطراری و مشکلاتی است که از عملکرد عادی آنها جلوگیری میکند. خیلی از این افراد با تمرکز کردن در مدرسه یا محل کار مشکل دارند ، و همینطور آنها در عملکرد روابطشان نیز مشکل دارند. خیلی از آنها به دنبال جراحان پلاستیک میروند اما حتی بعد از جراحی پلاستیک هم احساس نارضایتی میکنند. در موارد بسیار وخیم ، افراد با "ابج" سعی میکنند که بر روی خودشان جراحی پلاستیک انجام دهند. بعضی از آنها اینگونه سعی کرده و در این راه جان خود را از دست میدهند. اینگونه تخمین میزنند که از هر پنجاه نفر ، یک نفر "ابج" دارد ، و تقریبا به همان تعداد زنان با "ابج" ، مردان با "ابج" وجود دارد. بازیگر خانم زیبا با نام "لانکوم مادل ام تارمن" یکی از افرادی است که از "ابج" رنج میبرد.
نشانههای "ابج"
- مقایسه چهره خودتان با بقیه افراد
- چک کردن نقصها در همه جاهایی که انعکاسی از ظاهر خود میبینید.
- سعی برای استتار کردن نقصهای خیالی با استفاده از لباسها ، آرایش و دستان
- به شکل مرتب سعی در نظرخواهی از افراد در مورد نقص و سعی در متقاعد کردن دیگران در مورد اینکه این نقص چقدر زشت است.
- لمس کردن همیشگی محل نقص
- رژیم غذایی یا تمرین بدنی بیش از حد
- استفاده از دارو برای بزرگ کردن یا کوچک کردن اندامها
- اجتناب از موقعیتهای اجتماعی
- عزت نفس و اعتماد به نفس پایین در بین بقیه افراد
درمان "ابج"
"ابج" معمولا به درستی تشخیص داده نمیشود زیرا پزشکان خیلی اطلاعات کمی در این مورد دارند. و بعلاوه افراد با "ابج" اغلب بسیار خجالتی هستند به شکلی که سعی میکنند این مشکل را امتناع کرده و متوجه نمیشوند که آنها به کمک نیاز دارند. در حال حاضر یک روش موثر درمانی برای افراد با "ابج" وجود دارد ، که عبارت است از ترکیبی از درمان شناختی و داروهای ضد افسردگی. درمان شناختی یک درمان رایجی است که برای حمایت افراد با "ابج" به کار میرود تا اینکه در برابر رفتارهای اضطراری مانند چک کردن ظاهر در آینه مقاومت کنند. بیمار همینطور با آنچکه میترسد مثل گردهمایی اجتماعی روبرو میشود و همزمان به او یک تصویر از خود واقعیتر و مثبتتر القاء میشود.
http://www.badshekli.com/Resources/Gil_BDD_Story.htm
گیل بتیسون (23 ساله) یک دختر زیباست ، اما او خودش فکر میکند که ظاهرش متنفرکننده است. او خودش را با مرد فیل چهره مقایسه کرده و بخشهای زیادی از زندگی خودش را در انزوا از بقیه دنیا سپری کرده است. علاوه بر این او خودش را چندین مرتبه آزار داده و اندام خود را بریده است. گیل اختلال بدشکلی جسمی ("ابج") دارد ، یک اختلال روانی معمول که هنوز بد شمرده شده و به خوبی شناخته شده نمیباشد.
تصور کنید که شما 17 ساعت از روز خود را درباره نگرانی در مورد اینکه چگونه به نظر میرسید میگذرانید ، و حداقل 6 ساعت از این ساعات در مقابل آینه سپری میشود. این اولین چیزی است که صبح شما در آینه میبینید و آخرین چیزی است که شبها از قبل خاموش کردن چراغها آن را میبینید. هر زمان که شما از نزدیک یک سطح منعکس کننده مثل صفحه تلویزیون ، یک پنجره یا عینک شخصی میگذرید شما نمیتوانید در مقابل نیاز خودتان برای تحلیل کردن جزئیات ظاهری چهرهتان به شکل وسواسی مقاومت کنید. تنها چیزی که در ذهن شماست این است که شما چقدر مخوف هستید و اینکه شما از خودتان بیزارید. این دقیقا شرح حال روزهای گیل بتیسون دختر انگلیسی است از زمانیکه او به خاطر میآورد. یک روز پر از احساس بیم ، شرم و تنفر از خود. برای مدت زمان زیادی دکترها اختلال بی اشتهایی او را درمان میکردند اما تا سن 21 سالگی او دقیقا نمیدانست که مشکل اصلی او چه بود. تا آن موقع گیل چندین بار تصمیم به خودکشی گرفته بود.
ممکن است تصور این مطالب در مورد گیل برای شما مشکل باشد. اولین نگاه او به شما کاملا یک دیدگاه متفاوت میدهد او یک دختر جذاب ، مثبت و باهوش به نظر میرسد. گیل در حال مطالعه است برای اینکه یک معلم پیشدبستانی شود ، او همزمان در یک کودکستان کار میکند. او با یک مرد دلسوز به نام دارن نامزد کرده ، مردی که او را از زمان مدرسه ابتدایی میشناخته و برای مدت 5 سال هم با هم دوست بودهاند. در آخر اینکه او یک فرد معروف محلی است ، او رهبر خوانندگان در یک گروه راک بوده و در حدود دو ماه دیگر مادر میشود. بیشتر افراد گیل را به عنوان یک دختر استوار و خوشحال میبینند. تا اینکه آنها خراشهایی را که قسمت زیادی از دست و پاهای او را میپوشاند ، میبینند.
جدی شدن اختلال
از سن 13 سالگی افکار اضطراری گیل را واداشت تا اینکه به خودش بارها آسیب برساند. او خودش را با چاقو زخمی میکرد ، شیشه را میشکست و سرش را به دیوار میکوبید تا اینکه سعی کند ظاهرش را تغییر دهد.
- گیل میگوید: "بعد از آن ، وقتیکه حمله "ابج" من سپری میشد من افسوس میخوردم از اینکه به خودم آسیب رسانده بودم. اما من هیچکس را نداشتم که با او دراینباره صحبت کنم نه در مدرسه و نه در خانه. من در مدرسه خیلی خجالتی بودم و من به خاطر میارم که خصوصا ساعت ورزش در مدرسه برای من یک کابوس بود. من نفرت داشتم از اینکه جلوی بقیه لباسهام را عوض کنم و در لباس ورزشی احساس می کردم که خیلی بیشتر زشت هستم. من خیلی غمگین بودم و همیشه بعد از مدرسه مستقیم به خانه میرفتم."
خانه گیل به او این احساس را می داد که همه چیز در کنار او طاقت فرسا است. در آن سوی عکسهای خانوادگی مسائل ناشناخته زیادی وجود داشتند و مشکلات گیل بقیه افراد خانواده را اذیت میکرد. بعد از یک مدتی آنها به سختی میتوانستند با یکدیگر صحبت کنند و گیل در نهایت مجبور بود که از آنها جدا شود.
در سال 1999 گیل به طرز بدی خودش را مجروح کرد به شکلی که کار او به بیمارستان کشید. آنجا بود که دکتر دیوید ویل یکی از متخصصان برجسته در "ابج" را ملاقات کرد. این ملاقات تبدیل به یک نقطه عطفی در زندگی گیل شد.
گیل اینچنین میگوید: " من یک مقاله در مورد "ابج" در مجله خوانده بودم. هر چند که من علائم آن را تشخیص میدادم اما من مطمئن نبودم که این چیزی بود که من از آن رنج میکشیدم تا اینکه من دکتر ویل را ملاقات کردم. هنگامیکه او به من گفت من یک اختلال دارم که میتواند درمان شود خیلی راحت شدم. من دیوانه نبودم ، این چیزی بود که میتوانست برای هر کسی اتفاق بیافتد. من همچنین متوجه شدم که من تنها نیستم.
او احساس راحتی میکرد وقتیکه او قادر بود راجع به وسواس و افکار اضطراریاش به کسی بگوید که حرفهای او را جدی میگیرد. با احساسات او سابقا به عنوان چیزی عبث برخورد شده بود و او یک نیاز بیش از حد به تائید شدن داشت.
گیل میگوید: "این برای من خیلی دردناک و خجالت آور بود که در زمانی که ترجیح میدادم افکار خودم را پنهان نگاه دارم به عنوان فردی "درگیر" یا "بیخودی" مورد خطاب قرار بگیرم. تنها کاری که من واقعا میخواستم انجام دهم این بود که خودم را مخفی کنم ، و تا آنجا که امکان داشت کمتر در بیرون ظاهر شوم. من میخواستم تا بگریزم. یکبار من سعی کردم که خودم را به داخل چاه توالت بیاندازم. من میخواستم خودم را به این شکل از میان بردارم." گیل میخندد و میگوید: " بعد از آن من فکر کردم که من دیوانه شده بودم."
نیاز گیل به پنهان شدن همچنین باعث میشد که او مقداری خیلی زیادی لوازم آزایشی استفاده کند. حدودا 60 دلار در هفته برای چیزی که او "استتار کردن" مینامد استفاده میشد ، و این اولین چیزی بود که آنها در طول درمان بر روی آن کار میکردند یعنی استفاده نکردن از لوازم آرایشی.
من هر روز تقریبا 5 ساعت برای استفاده از لوازم آرایشی خودم وقت صرف میکردم ، این تقریبا شبیه یک مراسم تشریفاتی شده بود ، اما در بیشتر اوقات من از نتیجه این مراسم به هر حال راضی نبودم. من مقداری زیادی از وقت خودم را صرف این مساله میکردم که چطور من شبیه مرد فیل چهره بودم. من مجبور بودم که تا آنجا که میتونستم خودم را استتار کنم یا اینکه تصور میکردم افراد با نگاه کردن به من حالت انزجار پیدا میکنند. در بیمارستان بود که من به شکل تدریجی از آرایش کمتری استفاده میکردم. اولین چیزی که من قطع کردم سایه چشم بود و در آخر کار کرم اصلی آرایش را قطع کردم. وقتیکه من بالاخره میتونستم کاملا بدون آرایش بیرون برم ، وقتی بود که من بهترین احساس را داشتم. حالا ، بعد از آن زمان مقدار آرایشی که من استفاده میکنم بالا و پایین میرود.
در جلوی دوربین
گیل در سال 1999 کلی متعجب شد وقتیکه خودش را در یک فیلم مستند راجع به "ابج" دید که به شکل آشکاری در مورد بیماریاش صحبت میکرد. تعداد کمی افراد راجع به این اختلال چیزی میدانستند و حتی برای تعداد زیادی از دکترها و روانپزشکان این یک پدیده جدید بود. فیلم مستند فقط چند ماه بعد از اینکه تشخیص این بیماری در مورد اون داده شده بود ساخته شد و اینکه او خودش را در مقابل دیگران نشان میداد یک تاثیر عمیقی داشت.
گیل میگوید : "من به شدت وحشت زده بودم. من میدانستم که افرادی که فیلم را ببینند خواهند گفت " بله ، او زشت است. " با این وجود من تصمیم گرفتم که در این فیلم شرکت کنم ، نه فقط به این خاطر که من از اینکه هیچ کس من و بیماری من را درک نمیکرد ، مایوس شده باشم بلکه من همزمان میخواستم به بقیه افرادی که در موقعیت مشابه من هستند کمک کنم. این خیلی کمک کرد که من هماکنون با "جان" احساس امنیت میکنم."
جان فرس مردی است که در پشت فیلم مستند "نگاههایی که میکشد" قرار گرفته است. او خودش سابقا "ابج" داشت ، و این مساله برای او الهام بخش شد تا اینکه درباره گیل یک فیلم مستند بسازد. برخلاف گیل که همیشه عمرش با این اختلال بوده است ، جان 18 ساله بود که "ابج" به زندگیاش وارد شد. اما موفقیتی که او در شغلش داشت و یک شبکه اجتماعی رو به رشد عزت نفس جان را بیشتر و بیشتر کرد ، و هنگامیکه او در نهایت احساس پذیرفتهشدن کرد ، او کمکم خودش را بیشتر پذیرفت. این مساله مدت زمان زیادی به طول کشید اما حالا تقریبا 10 سال است که او کنترل زندگیاش را دوباره به دست گرفته است.
جان میگوید: "من خیلی خوشبخت بودم نه فقط به این خاطر که بیماری من تشخیص داده شده بود بلکه به این خاطر که اگر شما ندانید مشکل شما چیست این آسان نمیباشد که بدانید چطور میتوانید آن را حل کنید. برای بیشتر افرادی با "ابج" اگر آنها میخواهند که زندگیشان را به خودشان برگردانند دانستن درباره "ابج" و اقدام برای درمان آن یک امر ضروری است. این تقریبا چند سال پیش بود که من دقیقا فهمیدم چه نوع اختلال روانی را من دقیقا داشتم. این مساله من را شدیدا درگیر خودش کرده بود بنابراین من تصمیم گرفتم تا یک فیلم مستند دراینباره بسازم. من به دکتر دیوید ویل مراجعه کردم و از او پرسیدم آیا او کسی را میشناسد که مایل باشد در این پروژه شرکت کند. این فکر میکرد که این تقریبا غیر ممکن بود که یک فرد با "ابج" به جلوی دوربین برود ، اما به من قول داد که این مساله را بازبینی میکند."
دو ماه بعد تلفن زنگ زند. گیل بود. آنها فورا با همدیگر به خوبی کنار آمده و با هم برای مدت یک ساعت و نیم صحبت کردند.
او اعتماد به نفس خود را دوباره به دست آورد
گیل در لابلای داستانش این ادراک را به بینندگان انتقال داد که چگونه است که شما با یک تصویری زندگی کنید که خیلی از واقعیت دور است. نتیجه کار بسی بزرگ بود؛ فقط دو روز بعد از اینکه فیلم مستند پخش شد ، در حدود 10000 نفر با شماره تلفن این برنامه تماس گرفتند. ظاهر این فقط قله یک کوه یخی است. اینچنین به نظر میرسید که فقط در حدود 400000 نفر در انگلستان و میلیونها نفر در سراسر جهان دیدگاهی شبیه دیدگاه گیل در مورد خودشان داشتند.
گیل در " نگاههایی که میکشد " اینچنین میگوید: "من بیش از حد زشت هستم ، هیچ چیز در مورد من بینقص و یا حتی نزدیک به بینقص نمیباشد. این بود که من احساس کردم نیاز دارم بهتر باشم ، بهتر در چیزی یا کاری. و آنچه من میتوانستم انجام بدم آواز خوندن بود. بنابراین برای اینکه به خوبی هر کس دیگهای باشم من مجبور بود در این منطقه بهترین باشم. من میتوانستم آنچه را که در چهره و شخصیت کم داشتم در آواز خواندن جبران کنم."
و گیل واقعا میتواند آواز بخواند. در دورهای که فیلم مستند در حال فیلم برداری بود ، او رویای خودش درباره آواز خواندن در جمع مردم را محقق ساخت. او در یک کافه با وسایل مخصوص ضبط صدا اجرا کرد ، اجرای او باعث شد که یک گروه موسیقی درباره اجرای او نظر بدهد. هر چند که این یک تجربه هولناک برای گیل بود ، اما او آن را به خوبی انجام داد و شغل رهبری خوانندگان را به دست آورد.
گیل میگوید: "تا حدود یک مدت بعد از اینکه فیلم مستند در تلویزیون نمایش داده شد ، مردم خیلی در مورد اختلال من صحبت میکردند ، اما بعد از یک مدت آواز خواندن چیزی بود که مردم آن را به من مربوط میساختند. ما خیلی خوب کار کردهایم ، بیشتر مردم در محله ما من را به خاطر گروه موسیقی میشناسند. این به شکل باورنکردنی رضایتبخش است. من حالا یک مدتی در حال استراحت هستم و نباید زیاد جوش بزنم به خاطر اینکه پایان کار من نزدیک است. هر چند که این یک مقدار غمگین کننده میباشد ، اما من میدانم که آنها در جایگزین کردن من مشکل داشتهاند. تا به حال آنها در حدود 17 تست خوانندگی گرفتهاند اما هنوز کسی را که به اندازه کافی خوب باشد پیدا نکردهاند."
او حالا در انتظار مادر شدن است و میگوید که این اتفاق روابط او با "دارن" را خیلی معنیدار میکند. مدت زمان زیادی طول کشید که گیل با او احساس امنیت کند ، گیل از اینکه خودش را برهنه به او نشان بدهد امتناع میکرد تا اینکه 6 ماه بعد از دوران نامزدی آنها گذشته بود.
گیل میگوید: "من همیشه یک بهانه پیدا میکردم تا از رابطه جنسی اجتناب کنم ، و هیچکدامیک از ما هیچ لذتی در این بخش از زندگیمان تا حدود دو سال پیش نداشتیم. اما امروز رابطه جنسی ما به خوبی برقرار است ، هر چند که وقتیکه من فهمیدم که من حامله هستم یک مقدار متعجب شدم اما حالا من از فرط خوشی از خود بیخود هستم. آنچه من را نگران میکند این است که من دارم خیلی اضافه وزن میگیرم. این فقط شکم من نیست که در حال بزرگ شدن است بلکه همه بدن من در حال بزرگ شدن است ، و من نگران هستم از اینکه دوباره نتونم این وزن را از دست بدم. خوشبختانه "دارن" در اینباره فقط یک لبخند میزنه و فکر میکنه که همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. بنابراین ، تابحال خیلی خوب بوده و من از زمانی که در فیلم مستند بودم تا بحال پیشرفت زیادی داشتم. من هنوز گه گاهی احساس میکنم که چاق و زشت هستم اما من میتونم به شکلی مثبت این احساسات را مدیریت کرده و اجازه ندهم که آنها بر من مسلط بشوند. من دیگه به خودم آسیب نمیرسونم ، و این برای اولین بار هست که زندگی من معنیدار به نظر میرسه. من مدت زمان زیادی زندگی داشتم که بسختی ارزش زندگی کردن داشت. حالا من گاهی اوقات کاملا احساس خوشبختی میکنم و به سختی میتونم به اون عادت کنم. (خنده ... )"
دراین مصاحبه یک مقدار اطلاعات راجع به "ابج" نیز وجود دارد، این اطلاعات شاید شامل اطلاعاتی که ما نیاز داریم نباشد اما من سعی کردم که آنها را نیز در این بخش بیاورم.
اختلال بدشکلی جسمی چیست؟
"ابج" یک وضعیت بیش از حد درام و واهی در مورد یک نقص ناچیز سطحی میباشد. درجات مختلفی از "ابج" وجود دارد ، اما برای افرادی با بدترین حالت این بیماری هر روز شامل افکار اضطراری و مشکلاتی است که از عملکرد عادی آنها جلوگیری میکند. خیلی از این افراد با تمرکز کردن در مدرسه یا محل کار مشکل دارند ، و همینطور آنها در عملکرد روابطشان نیز مشکل دارند. خیلی از آنها به دنبال جراحان پلاستیک میروند اما حتی بعد از جراحی پلاستیک هم احساس نارضایتی میکنند. در موارد بسیار وخیم ، افراد با "ابج" سعی میکنند که بر روی خودشان جراحی پلاستیک انجام دهند. بعضی از آنها اینگونه سعی کرده و در این راه جان خود را از دست میدهند. اینگونه تخمین میزنند که از هر پنجاه نفر ، یک نفر "ابج" دارد ، و تقریبا به همان تعداد زنان با "ابج" ، مردان با "ابج" وجود دارد. بازیگر خانم زیبا با نام "لانکوم مادل ام تارمن" یکی از افرادی است که از "ابج" رنج میبرد.
نشانههای "ابج"
- مقایسه چهره خودتان با بقیه افراد
- چک کردن نقصها در همه جاهایی که انعکاسی از ظاهر خود میبینید.
- سعی برای استتار کردن نقصهای خیالی با استفاده از لباسها ، آرایش و دستان
- به شکل مرتب سعی در نظرخواهی از افراد در مورد نقص و سعی در متقاعد کردن دیگران در مورد اینکه این نقص چقدر زشت است.
- لمس کردن همیشگی محل نقص
- رژیم غذایی یا تمرین بدنی بیش از حد
- استفاده از دارو برای بزرگ کردن یا کوچک کردن اندامها
- اجتناب از موقعیتهای اجتماعی
- عزت نفس و اعتماد به نفس پایین در بین بقیه افراد
درمان "ابج"
"ابج" معمولا به درستی تشخیص داده نمیشود زیرا پزشکان خیلی اطلاعات کمی در این مورد دارند. و بعلاوه افراد با "ابج" اغلب بسیار خجالتی هستند به شکلی که سعی میکنند این مشکل را امتناع کرده و متوجه نمیشوند که آنها به کمک نیاز دارند. در حال حاضر یک روش موثر درمانی برای افراد با "ابج" وجود دارد ، که عبارت است از ترکیبی از درمان شناختی و داروهای ضد افسردگی. درمان شناختی یک درمان رایجی است که برای حمایت افراد با "ابج" به کار میرود تا اینکه در برابر رفتارهای اضطراری مانند چک کردن ظاهر در آینه مقاومت کنند. بیمار همینطور با آنچکه میترسد مثل گردهمایی اجتماعی روبرو میشود و همزمان به او یک تصویر از خود واقعیتر و مثبتتر القاء میشود.
http://www.badshekli.com/Resources/Gil_BDD_Story.htm
99
کامنت بنویسید...


