__
مقاله
من و عمو جان
31 خرداد 87 - 00:12
  ( صفر راي   ،   صفر امتیاز )
امتياز :

من و عموجان وکشور عزیزم ایران

عمو جان بعد از چندین سال زندگی تو فرنگ با عیال و توله هاش اومده بود ایران تا از این به بعد ایران زندگی کنن البته اگه شرایط مهیا باشه.

همون روز اول بعد اینکه کمی استراحت کردن ,عمو جان به سرش زد که ناهارو توی یه جای سبز وخوش آب و هوا کوفت کنیم,برا همین قرار شد بریم پارکی که نزدیکی خونه بود.تو راه که می رفتیم چشای نازنین عمو جان به صف طویل ماشینی افتاد که باعث گرد شدن چشاش شد.وقتی علتو از بابام پرسید,بابام ماجرای بنزینو سهمیه بندی رو بهش توضیح داد,عموم باور نمی کرد.

دم پارک که رسیدیم با جمعیت عظیمی از اراذل محل مواجه شدیم که با چشاشون به خواهر و مادر آدم لطف می کردن.بعد از اینکه از مرحله قبل گذشتیم و یه جا برا نشستن پید کردیم,سر و کله پلیس مهربان و دلسوز پیدا شد.عمو پلیس مهربانانه به دختر عموی بنده که مقدار اندکی از زلفای قشنگش بیرون بود تذکر داد.عمو جان اساسی حالش گرفته شد و با کلی عجز و لابه نذاشت پای دخترش به کلانتری وا شه.بیچاره بد جوری کنف شده بود.

روز بعدش با حال تر بود:صبح زود عمو جان مثل زنای حامله ویار کرده بود که حلیم و کله پاچه می خواد.کله سحر به زور مشت و لگد بیدارم کرد که دو تایی بریم بگیریم.تو کوچه از جلوی سوپری رد می شدیم که دیدیم جنگ جهانی دهم شروع شده.یکی فحشای خانوادگی می داد,اون یکی با چاقو تهدید می کرد,یه زن گیسوان 1000رنگ یه زن دیگه رو می کشید,شیر تو شیری بود.از یه نفر که کنار وایساده بود پریدیم چی شده که گفت قیمت تاید 4 برابر شده که پیدا هم نمیشه,عمو جان باور نمیکرد که یه شبه قیمت چیزی 4برابر شه.وقتی اجناس مورد نیازو خریدیم و برگشتیم عموی ندید بدبدم همه چیزو به بابام گفت.یه لحظه روح بابام از بدنش جدا شد و تا سقف رفت ما به خاطر اینکه جلو مهمون آبروداری کنه بر گشت وسکته نکرد

عصر همون روز عمو جان به سرش زد پس از سالها بره بازارو ببینه.تو کوچه بازم جلوی سوپری جنگ بود اما این دفعه از نوع شائولینی.مردم از سر و کول هم می پریدن هوا.ای بارم فهمیدیم که قیمت و قند و شکر 2 تا 3 برابر گرون شده.عمو جان کوپ کرده بود.

شب تو خونه نشسته بودیم که از تلویزیون اخبار ورزشی پخش شد.تو اخبار گفت که فردا هفته آخر لیگه و پرسپولیسو سپاهان بازی مرگ و زندگی دارن(یادم رفت بگم عمو جان از بچگی عاشق  پرسپولیس بود).عمو جان هم پاشو تو یه کفش کرد که فردا باید بازی رو از نزدیک ببینه.

به هر جون کندنی بود دو تا بلیط گیر آوردم و با هم رفتیم استادیوم.تعجبای عمو جان تمومی نداشت.کنار ما چند نفری بودن که به تمامی افراد مونث بازیکنان ,و هر کسی که دم دستشون بود مورد عنایت قرار می دادن و عمو جان هاج واج در حال تماشا.وقتی دقیقه 96 پرسپولیس گل پیروزیشو زد عمو جان به دیگرون پیوسته بود ومن متعجب تماشاگر عمو جان.نمی دونستم اینقدر جو گیره.

خلاصه عمو جان بعد اینکه چند روز با همراهاش خونمون تلپ شدن از ایران رفتن که فکراشونا کنن تا بیان اینجا زندگی کنن
امتياز دهيد :
__