<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rdf:RDF
    xmlns="http://purl.org/rss/1.0/"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
    xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    <channel rdf:about="http://jomeh_gharib.cloob.com">
        <title>مقالات کلوب جمعه&amp;zwnj;ی غریب</title>
        <description></description>
        <link></link>
       <dc:date>2012-02-12T19:54:31+01:00</dc:date>
        <items>
            <rdf:Seq>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/3388205/clubname/jomeh_gharib"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/3388193/clubname/jomeh_gharib"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2971651/clubname/jomeh_gharib"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2929327/clubname/jomeh_gharib"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2929309/clubname/jomeh_gharib"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2520256/clubname/jomeh_gharib"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2520208/clubname/jomeh_gharib"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2455795/clubname/jomeh_gharib"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2280820/clubname/jomeh_gharib"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2265767/clubname/jomeh_gharib"/>
            </rdf:Seq>
        </items>
    </channel>
    <item rdf:about="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/3388205/clubname/jomeh_gharib">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-12-11T15:13:46+01:00</dc:date>
        <dc:creator>علی علی</dc:creator>
        <title>2-اسناد علنی شده دولت آمریکا، تاریخ پهلوی</title>
        <link>http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/3388205/clubname/jomeh_gharib</link>
        <description>&amp;lt;br /&amp;gt;غارت ایران به وسیله رضا شاه واقعاً عظیم بود. طبق اسناد آمریکایی، محصول زراعت روستاهایی که رضا شاه غصب کرده بود هر ساله به روسیه و آلمان صادر می شد و پول آن به حساب های بانکی شاه در لندن، سویس و نیویورک واریز می شد. درآمد صادرات تریاک ایران به هنگ کنگ و چین هم در حساب های بانکی شاه در لندن و نیویورک ذخیره می شد. حتی گله های گوسفند و چوبهای منطقه دریای خزر هم به روسیه صادر و به دلار تبدیل شده و در بانک های خارج ذخیره می شدند. توجه کنید که در سال 1941 کل گردش پول بانک صادرات و واردات آمریکا صد میلیون دلار بود. در این زمان رضا شاه دویست میلیون دلار پول نقد داشت. من تصوّر نمی کنم که راکفلر هم در آن زمان چنین پول نقدی در اختیار داشت. ما همچنین به طور مستند می دانیم که رضا شاه بهترین قطعات جواهرات سلطنتی ایران را خارج کرد و فروخت. به این ارقام اضافه کنید هفت هزار روستا، هتل ها و کارخانه ها و غیره را.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;در اینجا معمایی مطرح می شود که باید مورد بررسی قرار گیرد. هفت هزار روستا یعنی هفت هزار ملک ششدانگی که رضا شاه از مردم و خرده مالکین ایرانی غصب کرده بود، در طول دهه های 1950 و 1960 فروخته شدند ولی پول های نقد رضا شاه در بانک های خارج چه شد؟ ما می دانیم که در سال 1957 پول نقد محمدرضا پهلوی در حساب بانکی اش در لندن حدود 20 میلیون پوند استرلینگ بود. ولی این همه پول نیست. ثروت نقدی رضا شاه واقعاً به کجا رفت؟ و نیز این مهم است که بدانیم اداره این سرمایه عظیم با چه کسی و با چه مؤسسه خارجی بود؟&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;شهبازی: بپردازیم به کتاب مهم دیگر شما دربارۀ اصلاحات ارضی یا در واقع تقسیم اراضی در ایران که در دهه 1340 و به عنوان مهم ترین اصل انقلاب سفید انجام گرفت.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;برای من جالب بود که در این کتاب، جنابعالی تز خانم لمبتون را به شکلی کاملاً مستند رد کرده اید. دیدگاه خانم لمبتون و همفکران ایشان بر تحقیقات ایرانی تاکنون سنگینی می کند. مبنای این نظریه این است که گویا اساس مالکیت ارضی در ایران مالکیت بزرگ فئودالی بوده و خرده مالکی فرع بوده است. با این پیش فرض تئوریک این تصویر به دست می آید که گویا قبل از تقسیم اراضی و انقلاب به اصطلاح سفید محمدرضا پهلوی مالکیت اراضی کشاورزی ایران در دست 400 یا 500 فئودال بزرگ بود و شاه این اراضی را گرفت و بین دو سه میلیون خانوار دهقان تقسیم کرد. ولی شما نشان داده اید که اساس مالکیت کشاورزی در ایران خرده مالکی است و مالکیت بزرگ فرع بوده است. در واقع، با این تصویر جدید اقدام محمدرضا پهلوی چیزی نیست به جز گرفتن اراضی دو سه میلیون خرده مالک و دادن آن به دو سه میلیون زارع صاحب نسق یعنی ایجاد آشفتگی در روستاها و ایجاد تعارضی در جامعه روستایی ایران که پیامدهای مخرب آن تاکنون باقی است.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;مجد: بیش از یکصد سال است که گروهی از محققان و نویسندگان دربارۀ ایران و تاریخ ایران اطلاعات غلط و دروغ پخش می کنند. &amp;amp;quot;تز&amp;amp;quot; لمبتون هم یکی از این دروغ های بزرگ است. همانطور که اشاره کردید، مالکیت اراضی کشاورزی ایران به دو الی سه میلیون خرده مالک تعلق داشت که حدود هشتاد در صد اراضی کشور را در تملک داشتند. یعنی هشتاد در صد اراضی ایران خرده مالکی بود. بزرگ مالکان حدود 100 الی 150 نفر بودند و حدود ده در صد اراضی کشاورزی کشور را در تملک داشتند. تصویری که لمبتون به دست می دهد با واقعیت به کلی مغایر است. آن چه که محمدرضا پهلوی در زیر لوای &amp;amp;quot;انقلاب سفید&amp;amp;quot; انجام داد، سلب مالکیت از دو الی سه میلیون خرده مالک و انتقال اراضی به دو الی سه میلیون دهقان صاحب نسق بود. نقش لمبتون در این ماجرا، اشاعه اطلاعات غلط و تحریف واقعیت است. او چهل سال به این کار اشتغال داشت.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;شهبازی: شما مطرح کرده اید که اصولاً قوانین ارث در اسلام اجازه مالکیت بزرگ را نمی دهد. چرا؟&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;مجد: مهم ترین عاملی که ساختار مالکیت را در ایران تعیین می کرده، قوانین اسلامی ارث است. در طول تاریخ ایران، چند همسری سبب پیدایش وراث فراوانی می شده و تمامی وراث باید سهم خود را از ارث می گرفتند. هیچ کس از ارث محروم نمی شد. این رویه مغایر است با رویه کشورهایی مانند انگلستان که تنها پسر بزرگ وارث املاک و عناوین پدر می شد. بنابراین، در نظام اسلامی مالکیت بزرگ زمین به سرعت متلاشی می شد. عامل مهم دیگری که در ساختار مالکیت ایران مؤثر بود، فقدان امکان سرمایه گذاری در صنعت و کشاورزی از سوی طبقات متوسط شهری و خرده بورژوازی (کسبه، تجار، معلمان، کارمندان و نظامیان و غیره) بود. این طبقات اندوخته و نقدینگی خود را در زمین کشاورزی سرمایه گذاری می کردند و سهامی از اراضی روستاها را می خریدند. نیم دانگ، یک دانگ، دو دانگ، سه دانگ و بیش تر. در نتیجه، تمامی روستاهای نزدیک به شهرها در مالکیت خرده مالکان شهرنشین قرار می گرفت. در تقسیم اراضی محمدرضا پهلوی تمامی این خرده مالکان شهرنشین اندوخته و پس اندازی را که حاصل عمرشان بود، و نوعی تأمین مالی برای دوران بازنشستگی شان به شمار می رفت، میراثی را که از اندوخته پدران شان به ایشان رسیده بود، و در مواردی تمامی منبع درآمدشان را، از دست دادند. من این ماجرای عجیب و فجیع را در کتابم به طور مفصل و مستند تشریح کرده ام. سرنوشت خرده مالکانی که در روستاها زندگی می کردند وخیم تر بود.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;شهبازی: در بررسی اسناد دولتی آمریکا دربارۀ تقسیم اراضی و انقلاب سفید در ایران به چه دستاوردهای جدیدی رسیدید؟ آیا این تلقی معروف درست است که اصول انقلاب سفید و به ویژه تقسیم ارضی به وسیله دولت وقت ایالات متحده به شاه دیکته شد؟&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;مجد: اسناد آمریکایی به وضوح نشان می دهد که دولت ایالات متحده هوادار تقسیم اراضی در کشورهای زیر سلطه خود بود. این تقسیم اراضی در برخی از کشورهای تحت اشغال یا کنترل آمریکا انجام گرفت: ژاپن، تایوان، کره جنوبی، تایلند، ویتنام و فیلی پین. ممکن است کشورهای دیگری هم باشند. ولی به نظر می رسد که تنها در ایران مالکیت اصلی با خرده مالکی بود و لذا وضع ایران تفاوت فاحشی با کشورهای فوق پیدا کرد. مقایسه میان ایران و ترکیه این موضوع را روشن می کند. ایالات متحده به سختی تلاش کرد که در ترکیه نیز تقسیم اراضی را اجرا کند. و در واقع تقسیم اراضی در ایران را به عنوان مدلی به ترکیه ارائه داد. ولی به رغم فشار شدید آمریکا ترک ها مقاومت کردند و به این ترتیب از تکرار فاجعه ای که در ایران رخ داد جلوگیری کردند. در ترکیه مسلمان نیز، مانند ایران مسلمان، خرده مالکی غلبه دارد. به این دلیل، ترک ها در برابر این به اصطلاح &amp;amp;quot;اصلاحات ارضی&amp;amp;quot; مقاومت کردند. ولی آمریکایی ها محمدرضا پهلوی را یک ابزار مناسب برای طرح خود یافتند. محمدرضا شاه می خواست خشنودی حامیان و اربابان آمریکایی خود را جلب کند. ولی نباید فراموش کنیم که خود شاه هم مایل بود هزاران روستایی را که پدرش غصب کرده بود بفروشد. این روستاها به قیمت چشمگیری فروخته شدند.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;برای مشاهده متن استفتاء و پاسخ در قطع بزرگتر کلیک کنید.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;فتوای امام خمینی درباره قانون تقسیم اراضی حکومت محمدرضا پهلوی&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;شهبازی: هدف آمریکا از ایجاد این آشفتگی در ایران به نام اصلاحات چه بود؟&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;مجد: همانطور که می دانید، پدران ما معتقد بودند که تقسیم اراضی یک توطئه آمریکایی است برای تخریب کشاورزی ایران و متکی کردن آن بر واردات محصولات کشاورزی از خارج. من شخصاً در این زمینه تردید دارم. به نظر می رسد که آمریکایی ها فکر می کردند از طریق تقسیم اراضی میان دهقانان می توانند جلوی کمونیسم را بگیرند.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;شهبازی: ظاهراً کتاب بعدی شما دربارۀ غارت آثار باستانی و هنری ایران در دوره رضا شاه است. این کتاب کی منتشر خواهد شد و مندرجات آن چیست؟ در این زمینه به چه یافته جدیدی رسیده اید؟&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;مجد: دو سال پیش من کتابی را به اتمام رسانیدم دربارۀ غارت آثار باستانی و میراث فرهنگی ایران در دوره پهلوی اوّل. عنوان کتاب این است: غارت بزرگ آمریکایی ٍآثار باستانی ایران در سال های 1925-1941. کتاب جالبی است و قرار است در همین تابستان در آمریکا منتشر شود. [کتاب فوق هم اکنون منتشر شده است. شهبازی] برای تدوین این کتاب نیز از اسناد وزارت خارجه آمریکا استفاده کردم. در کتاب فوق نشان داده &amp;lrm;ام که مقادیر عظیمی از عتیقه جات و ذخایر باستانی ایران در طی سال های 1925 -1941 از کشور خارج شد. بخش مهمی از آثار باستانی و عتیقه جات ارزشمند تخت جمشید و دامغان و ری به دانشگاه های شیکاگو و پنسیلوانیا انتقال یافت. در حالی که سهم موزه هنری متروپولیتن در نیویورک قطعات بی ارزشی بود از نیشابور و ابونصر.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;طبق اسناد دولتی آمریکا، افرادی مانند پروفسور پوپ در کار سرقت عتیقه جات از امام زاده ها و مساجد ایران و فروش آن ها به موزه های آمریکایی بودند. طبق این اسناد، اشیایی که برای نمایش در نمایشگاه هنر ایران، که در سال 1931 در لندن برگزار شد، به خارج انتقال یافت هیچگاه به ایران بازگردانیده نشدند. اسناد آمریکایی نشان می دهند که محمدعلی فروغی (ذکاءالملک) و پسرش محسن فروغی نماینده و کارگزار پروفسور پوپ در ایران بودند و در کار سرقت و قاچاق آثار باستانی. بر اساس اسنادی که در کتاب فوق منتشر کرده ام، بدون هیچ تردید، دولت ایران می تواند در دادگاه های ایالات متحده آمریکا اقامه دعوی کند و خواستار استرداد اشیاء و عتیقه جاتی شود که به سرقت رفته و به طور غیرقانونی از ایران خارج شده است.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;برای انتشار این کتاب نیز با دشواری های فراوان مواجه شدم. کتاب را اوّل به انتشارات دانشگاه فلوریدا عرضه کردم که ناشر دو کتاب قبلی ام بود. آن ها پروفسور بریان اسپونر، استاد دانشگاه پنسیلوانیا، را برای بررسی کتاب تعیین کردند یعنی استاد همان دانشگاهی که در کتاب من متهم بود به غارت میراث فرهنگی ایران. واکنش پروفسور اسپونر بسیار خصمانه بود. او با اشاره به &amp;laquo;تعارض علایق&amp;raquo; خود و من، از ارائه هر گونه گزارش کتبی دربارۀ کتاب امتناع کرد و تنها اظهارنظر شفاهی نمود. در زمانی که وی در کار خرابکاری و سمپاشی علیه کتاب بود، من ترجیح دادم آن را از انتشارات دانشگاه فلوریدا پس بگیرم. به این ترتیب، چند ماه تلف شد. لازم به ذکر است که تاکتیک پروفسور اسپونر شبیه به تاکتیک پروفسور رینگر بود. هر دو حاضر نشدند به طور کتبی دربارۀ کتاب هایم اظهارنظر کنند و هر دو می ترسیدند که سند مکتوبی از خود به جا بگذارند. با توجه به چنین روشی، انسان مشکوک می شود که تلاش هماهنگ و سازمان یافته ای برای سانسور و بایکوت کتاب هایی که مغایر با دیدگاه های خاصی است در جریان می باشد.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;بعد از انتشارات دانشگاه فلوریدا، به سراغ ناشرینی رفتم که کتاب هایی دربارۀ غارت آثار باستانی مصر و عراق منتشر کرده بودند. مثلاً، انتشارات دانشگاه کالیفرنیا و انتشارات دانشگاه تکزاس. ولی هیچ کدام حاضر نشدند کتاب من را حتی برای بررسی تحویل بگیرند. من متحیر بودم که چرا چنین می کنند. حتی سعی کردم که کتاب را به وسیله انتشارات مزدا منتشر کنم. کتاب را چند ماه نگه داشتند و بعد رد کردند. جالب است بدانید که همین انتشارات مزدا کتابی دربارۀ پروفسور پوپ چاپ کرده و در آن از وی چهره یک فرشته معصوم و نوع دوست را ساخته است. همان پروفسور پوپی که طبق اسناد وزارت خارجه آمریکا حرفه اش سرقت آثار عتیقه از امام زاده ها و مساجد ایران بود. به سراغ انتشارات میج رفتم و باز به جز اتلاف وقت چیزی نصیبم نشد. مالک انتشارات میج به اقدامات حکومت طالبان در افغانستان اشاره کرد و گفت پروفسور پوپ با انتقال این گنجینه های هنری و و عتیقه جات به موزه های بین المللی به ایران خدمت کرد. بله. این هم نظری است. ولی چرا نباید این آثار در ایران حفظ و نمایش داده می شد؟ پس از یک سال تلاش و اتلاف وقت، بالاخره توانستم ناشری بیابم و قرار است کتاب در ژوئن 2003 منتشر شود.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;شهبازی: چه پژوهش های جدیدی را در دست کار دارید؟&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;مجد: دو کتاب را دربارۀ تاریخ ایران در دوران جنگ اوّل جهانی به اتمام رسانیده ام. یکی قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران: 1917 -1919 است و دیگری ایران در جنگ اوّل جهانی و تصرف آن به وسیله بریتانیای کبیر. قرار است این دو کتاب در سال 2003 منتشر شوند. هم اکنون در حال کار بر روی تاریخ دو جلدی ایران در سال های 1919- 1930 هستم. جلد اوّل به استقرار دیکتاتوری نظامی در ایران به وسیله بریتانیا طی سال های 1919 -1923 اختصاص دارد. یعنی از دوره وثوق الدوله تا رضا پهلوی. جلد دوّم به تحکیم دیکتاتوری نظامی به وسیله بریتانیا اختصاص دارد. یعنی از ریاست الوزرایی رضا خان تا سلطنت او. این کتاب با ماجرای سرکوب خونین عشایر ایران در سال های 1929 -1930 پایان می یابد. از این زمان تمامی مخالفت های آشکار با سلطه بریتانیا و دیکتاتوری پهلوی (که یکی بودند) سرکوب شده و ایران به یک دیکتاتوری نظامی واقعی و به یک مستعمره واقعی تبدیل شده است. انگلیسی ها کنترل کامل ایران را به دست آورده اند و زمینه برای الغای امتیاز نفت دارسی و جایگزین کردن آن با قرارداد 1933 فراهم شده است.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;m&amp;aring;ndag, juli 10, 2006 : تاریخ آخرین ویرایش&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;کلیه حقوق مندرجات این صفحه برای عبدالله شهبازی محفوظ است.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;استفاده از مقالات با ذکر ماخذ مجاز است . چاپ مقالات به صورت کتاب ممنوع است &amp;lt;br /&amp;gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/3388193/clubname/jomeh_gharib">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-12-11T15:10:31+01:00</dc:date>
        <dc:creator>علی علی</dc:creator>
        <title>1- اسناد علنی شده دولت آمریکا، تاریخ پهلوی</title>
        <link>http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/3388193/clubname/jomeh_gharib</link>
        <description>گفتگوی عبدالله شهبازی با محمدقلی مجد&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;اسناد علنی شده دولت آمریکا، تاریخ پهلوی و لابی سانسور- بایکوت2&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;در تاریخنگاری معاصر ایران&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;گفتگوی زیر مدتی پیش با دکتر محمدقلی مجد انجام گرفت و اخیراً در فصلنامه تاریخ معاصر ایران، شماره 25، بهار 1382، صص 181- 200 منتشر شد.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; محمدقلی مجد در 26 اسفند 1324 ش. در تهران به دنیا آمد. تحصیلات خود در دانشگاه های سن اندریو (1970)، منچستر (1975) و کرنل (1978) با درجه دکترا به پایان برد و به تدریس در برخی از دانشگاه های ایالات متحده آمریکا، از جمله دانشگاه پنسیلوانیا (1993 -1998)، مشغول شد. در این سال ها مقالات متعددی از مجد در نشریاتی چون مجله آمریکایی اقتصاد کشاورزی، مجله مطالعات دهقانی، مجله بین المللی مطالعات خاورمیانه، مطالعات خاورمیانه، و مجله خاورمیانه انتشار یافت. دکتر محمدقلی مجد از سال 1999 به طور تمام وقت به تحقیق و تألیف در حوزه تاریخ معاصر ایران اشتغال دارد.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;شهبازی: کتاب جنابعالی را با عنوان بریتانیا و رضا شاه: غارت ایران مطالعه کردم و برایم بسیار جالب بود. این کتاب اهمیت فراوان دارد زیرا اولین پژوهشی است که دربارۀ تاریخ ایران در دوره رضا شاه بر بنیاد اسناد علنی شده وزارت خارجه آمریکا صورت می گیرد. تا آنجا که اطلاع دارم تاکنون کسی از این اسناد برای شناخت تاریخ دوره رضا شاه استفاده نکرده است. آیا این تلقی درست است؟ و این اسناد از نظر تاریخی چه اهمیت خاصی دارد؟&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;مجد: به نظر می رسد من اولین کسی هستم که از اسناد علنی شده آمریکایی برای بررسی تاریخ ایران در طول سال های 1921 -1941 استفاده کرده ام. اسناد وزارت خارجه آمریکا متعلق به سال های 1921 -1941 حدود سی سال پیش در اختیار محققین قرار گرفت. روشن است که تعدادی از نویسندگان از وجود این اسناد مطلع بودند. مثلاً، ارجاعاتی به این اسناد در کتاب خانم استفانی کرونین دربارۀ ارتش ایران در سال های 1910 -1926 یا در کتاب آقای سیروس غنی دربارۀ صعود رضا پهلوی دیده می شود. ولی تعجب آور است که پژوهشگران از این اسناد استفاده نکردند و کار خود را محدود به اسناد وزارت خارجه بریتانیا نمودند. این پرسش بجاست که چرا آن ها بر اسناد آمریکایی چشم پوشیدند؟&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;میان عملکرد دولت های آمریکا و انگلیس در زمینه انتشار اسناد طبقه بندی شده تفاوت جالبی وجود دارد. در آمریکا قانون آزادی اطلاعات وجود دارد. طبق این قانون دستگاه های دولتی موظف اند پس از گذشت 30 سال اسناد طبقه بندی شده خود را علنی کنند و اگر بخواهند سندی را همچنان در حالت طبقه بندی شده نگه دارند، باید دلیل موجهی ارائه کنند. در چنین مواردی، محقق می تواند با استناد به قانون آزادی اطلاعات خواستار علنی شدن سند فوق شود. اگر دستگاه دولتی مربوطه امتناع کند، محقق می تواند در دادگاه فدرال اقامه دعوی کند و سرانجام با حکم دادگاه سند را به دست آورد. بر اساس این رویه، بسیاری از اسناد تاریخی در اختیار محققین قرار گرفته اند.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;در انگلستان مسئله کاملاً فرق می کند. در این کشور قانون آزادی اطلاعات وجود ندارد. دولت بریتانیا می تواند اسناد را همچنان در حالت طبقه بندی شده نگه دارد و تنها اسناد گزیده و دستچین شده را در اختیار محققین قرار دهد. به علاوه، امکان اقامه دعوی محققان علیه دولت به خاطر علنی نکردن اسناد تاریخی نیز وجود ندارد. به این دلیل، دستگاه های دولتی بریتانیا می توانند تا هر وقت که بخواهند اسناد را در حالت طبقه بندی شده نگه دارند و از انتشار آن خودداری کنند. یک نمونه چشمگیر و مهم، اسناد وزارت جنگ و اسناد نظامی انگلیس در رابطه با ایران سال های 1914 -1921 است. این اسناد هنوز در حالت طبقه بندی شده قرار دارند و اعلام شده که تا پنجاه سال دیگر، یعنی تا سال 2053، علنی نخواهند شد. حتی اگر این پنجاه سال نیز طی شود، هیچ تضمینی وجود ندارد که این اسناد حتی در آن زمان نیز علنی شوند. در اینجا، انسان حیران می شود که انگلیسی ها می خواهند چه چیزی را پنهان کنند؟ من حدس می زنم که در سال 2053 نیز تنها اسناد بسیار محدود و کم ارزش و بی خاصیت در دسترس محققان قرار خواهد گرفت. ولی عملاً تمامی کتبی که تاکنون دربارۀ تاریخ ایران در دهه های اوّل قرن بیستم نوشته شده، مبتنی بر اسناد انگلیسی است و روایت انگلیسی از حوادث را منعکس می کنند. برای مثال، اشاره می کنم به کتاب های اولسون، هوشنگ صباحی، استفانی کرونین، محمدعلی کاتوزیان، و سیروس غنی. اسامی دیگری را هم می توان اضافه کرد.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;این اسناد آمریکایی به ویژه از این زاویه ارزشمند و بااهمیت هستند که چشم انداز و روایتی به کلی متفاوت را از حوادث ایران در سال های صعود و سلطنت رضا شاه عرضه می کنند. مثلاً، اسناد آمریکایی این تصوّر را که سالیان مدید در میان ایرانیان وجود داشت تأیید و مستند می کنند که رضا شاه را انگلیسی ها به قدرت رسانیدند، انگلیسی ها حکومت او را حفظ کردند، و زمانی که تداوم قدرت او را غیرمفید تشخیص دادند در سال 1941 رضا شاه را صحیح و سالم از ایران خارج کردند و پسرش را جایگزین او نمودند. دربارۀ رضا شاه دروغ بزرگی رواج یافته که گویا او هوادار آلمان بود. چنین نیست. اسناد آمریکایی ثابت می کنند که رضا خان میرپنج را انگلیسی ها به قدرت رسانیدند و از حکومت او حفاظت کردند و قطعاً او هیچگاه در برابر انگلیسی ها سرکشی نکرده و هوادار آلمان نشده است. دروغ بزرگ دیگر این است که گویا رضا شاه برخلاف پسرش اهل انتقال پول به خارج از کشور نبود و ثروت مهمی در خارج نیندوخت. اسناد آمریکایی نشان می دهند که رضا شاه حدود 200 میلیون دلار در بانک های خارج و معادل 50 میلیون دلار در ایران ذخیره پولی شخصی داشت. توجه کنید که این رقم متعلق به سال 1941 میلادی است و به پول امروز ثروت فوق را باید با ارقام میلیاردی محاسبه کرد. به علاوه، ما می دانیم که &amp;laquo;اعلیحضرت پهلوی&amp;raquo; در سال 1941 به هیئت نمایندگی انگلیس در تهران پناهنده شد، به وسیله یک کشتی انگلیسی از ایران خارج شد و تا پایان عمر در مناطق تحت سلطه انگلیس زندگی کرد. به علاوه، ما می دانیم که انگلیسی ها قصد داشتند رضا شاه را در اواخر عمرش از ژوهانسبورگ به کانادا انتقال دهند که به دلیل بیماری اش میسر نشد.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;شهبازی: چه مدت بر روی این کتاب و اسناد مربوطه کار کردید و چه شد که به انجام این پژوهش علاقمند شدید؟&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;مجد: تحقیق بر روی این اسناد شش ماه طول کشید و نگارش کتاب سه ماه. مرکز اسناد ملّی ایالات متحده آمریکا (نارا) شش روز در هفته باز است و سه روز از این شش روز از ساعت 9 صبح تا 9 شب باز است. بنابراین، با استفاده از کامیپوتر قابل حمل (لپ تاپ) توانستم در همان زمان شش ماهه هم بر روی اسناد تحقیق کنم و هم نسخه اوّل و خام کتابم را بنویسم که در فرصت سه ماهه بعدی کامل شد. باید یادآور شوم که دستیابی من به برخی از اسناد مهمی که در کتابم استفاده کرده ام تصادفی بود. من ابتدا در سال 1999 به نارا مراجعه کردم. در آن زمان مشغول کار بر روی کتاب دیگرم، دربارۀ تقسیم اراضی ایران در ماجرای موسوم به انقلاب سفید، بودم. در آن زمان به خاطرات و دستنوشته های پدرم دربارۀ حوادث جنگ جهانی دوّم مراجعه می کردم و تصمیم گرفتم که اگر در رابطه با مسائلی که پدرم مطرح کرده اطلاعات و اسنادی پیدا شد، آن ها را ضبط کنم. در جعبه هایی که در آن روز برایم آوردند، چند گزارش دربارۀ وضع ایران در اواخر حکومت رضا شاه وجود داشت. این گزارش ها سرزمینی را توصیف می کرد که بیست سال غارت شده، با وحشی گری سرکوب شده و به شدت آسیب دیده بود. فقر، ستم، قتل در زندان، سانسور، و جالب تر از همه کمبود مواد غذایی در این کشور بیداد می کرد. این وضع خیلی متفاوت بود با آن چه که ما در کتاب ها دربارۀ رضا شاه به عنوان &amp;amp;quot;بنیانگذار ایران مدرن&amp;amp;quot; خوانده بودیم. من به زودی متوجه شدم که اسناد مربوط به سال های 1921-1941 ایران بسیار زیاد است. و فهمیدم که کشف مهمی کرده ام و تصمیم گرفتم که بر اساس این اسناد کتاب رضا شاه را بنویسم.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;در خاطرات پدرم خوانده بودم که پس از سقوط رضا شاه، بعضی از مردم، به ویژه دکتر محمد مصدق، گفته بودند که تمام درآمدهای نفتی ایران در دوره رضا شاه عملاً به بهانه خرید مهمات و اسلحه به حساب های بانکی شخصی شاه در لندن و آمریکا ریخته می شد. تصمیم گرفتم که این ادعا را نیز مورد بررسی قرار دهم. تنها یک نگاه ساده به اسناد مربوط به نفت و مالیه ایران و ارقامی که در این اسناد ذکر شده بود کافی بود تا ثابت کند که ادعای مصدق کاملاً درست بوده است. بله، عملاً تمامی درآمدهای نفتی ایران در دوره رضا شاه، یعنی رقمی در حدود 200 میلیون دلار، به حساب های شخصی او انتقال یافته بود. برای این که عظمت این رقم را دریابیم باید توجه کنیم که کل بودجه دولت ایران در سال 1925 میلادی حدود 20 میلیون دلار بود. جالب تر از همه، اکنون فاش شده که صدام حسین و پسرانش میلیاردها دلار در بانک های سویس ذخیره مالی دارند. منشاء این ثروت انتقال درآمدهای نفتی عراق به حساب های بانکی شخصی است. پیشگام این کار، در هشتاد سال پیش، رضا شاه بود.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;شهبازی: بازتاب انتشار کتاب در محافل دانشگاهی و پژوهشی آمریکا و انگلیس چگونه بود؟&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;مجد: واکنش نسبت به انتشار کتاب های من در برخی از محافل دانشگاهی آمریکا و به خصوص بریتانیا فوق العاده خصمانه و نامطبوع بود. تعدادی از نویسندگان انگلیسی و آمریکایی- به ویژه استفانی کرونین، پاتریک کلاوسون، ونسا مارتین، و مایکل زرینسکی- مقالات بسیار خصمانه و کینه توزانه ای علیه من نوشتند. همه آن ها گلایه می کردند که چرا من از اسناد انگلیسی استفاده نکرده ام.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;یکی از نکات بسیار جالب در این بررسی های خصمانه این بود که آن ها به مطالب کتاب من دربارۀ غارت نفت ایران به وسیله انگلیسی ها طی سال های 1911 -1951، یعنی طی یک دوره چهل ساله، و غارت درآمدهای نفتی ایران به وسیله رضا شاه مطلقاً اشاره نمی کردند و به مستندات من ارجاع نمی دادند. یعنی منقدین کتاب من حتی نمی خواستند این رازهای سربه مهر در مقالات آن ها تکرار شود. در واقع، اسناد آمریکایی به روشنی نشان می دهد در حالی که انگلیسی ها بخش اصلی درآمدهای عظیم نفتی ایران را می دزدیدند، آن مقدار اندکی هم که به ایران داده می شد به وسیله شخص رضا شاه دزدیده می شد.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;نکته جالب دیگر در این نقدها، به ویژه در مقاله استفانی کرونین، این بود که مسئولیت بریتانیا در عملکرد سوء و ستمگری های رضا شاه کاملاً انکار و در واقع دولت بریتانیا تبرئه می شد. آن ها ادعا می کردند این درست است که دولت بریتانیا به صعود رضا شاه &amp;amp;quot;کمک&amp;amp;quot; کرد ولی پس از آن رضا شاه کاملاً &amp;amp;quot;مستقل&amp;amp;quot; بود و لذا انگلیسی ها هیچ مسئولیتی در قبال رفتار و کردار او ندارند. من در کتابم، برخلاف این ادعا، ابعاد گسترده وابستگی رضا شاه به انگلیسی ها را نشان داده &amp;lrm;ام. مثلاً، طبق اسناد آمریکایی، حتی پس از قتل عام مشهد در سال 1935 نیز مسئولیت تأمین امنیت شخصی رضا شاه به دست انگلیسی ها بود.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;من به این حملات چنین پاسخ دادم: در کتاب های مربوط به تاریخ ایران در دوره رضا شاه، و حداقل در شش کتابی که اخیراً منتشر شده، از اسناد انگلیسی استفاده فراوان شده و من چرا باید بار دیگر این گزارش های ناقص و گمراه کننده را تکرار می کردم؟ مردم از خواندن روایت های کهنه که مرتب تکرار می شود خسته شده اند. اسناد آمریکایی چشم اندازهای تازه و بسیار جالبی را عرضه می کنند و به این دلیل من فقط از آن ها استفاده کردم.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;شهبازی: به نظر می رسد که انتشار کتب تاریخی دربارۀ ایران معاصر، به ویژه دربارۀ دوره پهلوی، در دانشگاه های غرب به وسیله یک گروه فکری منسجم و هماهنگ و دارای پشتوانه مالی کافی هدایت می شود که دوستان زیادی در ایران دارند و اگر کتابی برخلاف نظرات آن ها منتشر شود به شدت بایکوت می شود و حتی در ایران هم بازتاب نمی یابد. محفل فوق این کتاب ها را معمولاً به وسیله ناشران خاص خود منتشر می کند مثل انتشاراتی آقای ایرج باقرزاده در لندن (I. B. Tauris) که در ایران ارتباطات و دوستان زیادی دارد. هدف آن ها ارائه یک چهره مثبت از رضا شاه است. مثلاً کتاب سیروس غنی دربارۀ رضا شاه به سرعت به فارسی ترجمه و در ایران با تبلیغات فراوان منتشر می شود در حالی که در کتاب فوق از اسناد جدید مطلقاً استفاده نشده و تکرار همان حرف های دیگران است. ولی کتاب جنابعالی به رغم اهمیت علمی آن و استفاده گسترده از اسناد کاملاً جدید به کلی بایکوت می شود و حتی در ایران نیز انعکاس نمی یابد.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;نمونه دیگر از این توطئه سکوت را در ماجرای کتاب راجر آدلسون، استاد دانشگاه آریزونا، می یابیم. پروفسور آدلسون محقق سرشناسی است. او کتابی نوشته به نام لندن و ایجاد خاورمیانه جدید: پول، قدرت و جنگ در سال های 1902- 1922. به رغم این که کتاب در هشت سال پیش (سال 1995) منتشر شده، به رغم این که نویسنده آن از اساتید سرشناس تاریخ آمریکاست، به رغم این که ناشر آن انتشارات دانشگاه ییل است، و به رغم این که کتاب فوق برای شناخت فضایی که منجر به کودتای 1299 در ایران و صعود رضا خان به قدرت و استقرار دیکتاتوری پهلوی شد اهمیت فراوان دارد، ولی در ایران هیچ انعکاسی نمی یابد و به کلی بایکوت می شود.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;در مقابل، ما می بینیم که کتاب خانم استفانی کرونین دربارۀ رضا شاه و &amp;amp;quot;نوسازی ارتش&amp;amp;quot; بلافاصله در ایران منتشر می شود. این خانم را، که در دانشکده مطالعات شرقی دانشگاه لندن (SOAS) کار می کند، من در ایران دو بار دیدم. بار اوّل به ملاقاتم آمد و درخواست کمک کرد. من هم به تهیه برخی تصاویر و اسناد برای کتابش کمک کردم. در مقدمه کتاب از من تشکر کرده. بار دوّم در سمیناری که وزارت امور خارجه ایران دربارۀ روابط ایران و بریتانیا برگزار کرده بود. هر دو جزو سخنرانان بودیم. به نظر من، خانم محترمی است ولی دانش کافی ندارد و به او گفته اند که از رضا شاه یک چهره متجدد و مدیر بسازد. شنیده ام اخیراً نیز در حال تهیه و انتشار مجموعه مقالاتی است در تمجید از رضا شاه به عنوان &amp;amp;quot;رهبر مدرنیزاسیون ایرانی&amp;amp;quot;. از این نمونه ها زیاد است. مثلاً، کتاب استفن دوریل دربارۀ تاریخ 50 ساله اخیر اینتلیجنس سرویس بریتانیا (ام. آی. 6) در سال 2000 منتشر شده. این کتاب نهصد صفحه ای حاوی مطالب کاملاً تازه و مهمی دربارۀ کودتای 28 مرداد 1332 است ولی در ایران کاملاً ناشناخته مانده است در حالی که کتاب بریان لپینگ یا کتاب وودهاوس یا بولتن دکتر ویلبر دربارۀ کودتا به سرعت ترجمه و منتشر می شود و به منابع اصلی مورخین ایرانی دربارۀ کودتای 28 مرداد بدل می گردد.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;من این رویه را در قبال کتاب شما نیز دیدم. یعنی توطئه سکوت و بایکوت کامل در ایران. تلقی جنابعالی چیست؟&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;مجد: مسئله ای که شما مورد توجه قرار داده اید فوق العاده مهم است. نه تنها یک سیستم کاملاً سازمان یافته بایکوت کتاب در غرب و ایران وجود دارد بلکه یک سیستم بسیار مؤثر و سازمان یافته سانسور هم وجود دارد که تلاش می کند از انتشار کتاب هایی که تصویری متفاوت از تاریخ ایران، از آغاز قاجاریه تا پایان پهلوی، به دست می دهند جلوگیری کند. از انتشار کتاب هایی که از ایران در دوره قاجاریه حتی یک تصویر اندک مطلوبی هم به دست دهد باید جلوگیری شود. از انتشار کتاب در نقد انگلیسی ها و پهلوی ها باید جلوگیری شود. این دستگاه سانسور در دانشگاه های ایالات متحده آمریکا، کانادا و بریتانیا بسیار استوار و منسجم و سازمان یافته است. به علاوه، بنگاه های انتشاراتی خاصی هم به این شبکه سانسور تعلق دارند. شما اشاره کردید به آی. بی. توریس در لندن. من نیز اشاره می کنم به انتشاراتی مزدا در کاستامزای کالیفرنیا و انتشاراتی میج در واشنگتن. این ناشرین هیچ کتابی را که حاوی نقد بریتانیا و پهلوی ها باشد چاپ نمی کنند. و باید اضافه کنم که لابی سانسور- بایکوت از نظر مالی فوق العاده قوی و دارای پشتوانه است. انتشار کتاب من دربارۀ بریتانیا و رضا شاه در وهله نخست بیانگر شکست این دستگاه سانسور است. این کتاب اخلالی در کار آن ها ایجاد کرد. از آن زمان دستگاه سانسور فوق هشیارتر شده. ولی خوشبختانه آمریکا کشور پهناوری است و لذا آن ها نمی توانند سانسور کامل و مطلقی برقرار کنند. متأسفانه، به دلیل سیطره لابی سانسور- بایکوت، مطالعات ایرانی در دانشگاه های آمریکا و اروپا به یک حوزه سبک و بی مغز، به یک جوک، تبدیل شده است. ناشرینی چون میج و مزدا از عدم موفقیت کتاب های خود دربارۀ ایران در بازار ایالات متحده شکوه می کنند. پاسخ من این است: چرا مردم باید کتاب هایی را بخوانند که حتی کودکان هم متوجه نادرستی و بی دقتی مطالب آن ها می شوند؟&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;با اجازه شما، برخی از برخوردهای خود را با ماشین سانسور در میان ناشرین دانشگاهی و دانشگاه های آمریکا و کانادا شرح می دهم:&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;پس از اتمام کتاب جدیدم دربارۀ غارت آثار باستانی و عتیقه ایران طی سال های 1925 -1941، از نوامبر 2001 کار بر روی تحقیقی را آغاز کرده ام دربارۀ تاریخ ایران در زمان جنگ اوّل جهانی. این بار هم متوجه شدم که اسناد وزارت خارجه آمریکا در این زمینه بسیار گسترده و مفید است ولی طی این سال ها کمترین توجهی به آن ها نشده است. اولین کتاب من دربارۀ این حوزه پژوهشی با عنوان زیر منتشر خواهد شد: قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران طی سال های 1917-1919. قرار است این کتاب در پائیز 2003 منتشر شود. [این کتاب هم اکنون منتشر شده است. شهبازی]&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;یافته های من در این زمینه واقعاً شگفت انگیز است و در داوری تاریخی ما تحول بزرگی ایجاد خواهد کرد. بزرگ ترین فاجعه نسل کشی قرن بیستم در کشور ما، ایران، اتفاق افتاده است. طبق اسناد آمریکایی، در سال 1914 جمعیت ایران 20 میلیون نفر بود که در سال 1919 به 11 میلیون نفر کاهش یافت. توجه بفرمایید. یعنی حدود 8 الی ده میلیون نفر از مردم ایران از گرسنگی و بیماری های ناشی از کمبود مواد غذایی و سوءتغذیه مردند. در اسناد آمریکایی مدارک مستندی دربارۀ این تراژدی بزرگ انسانی وجود دارد. چهل درصد از مردم ایران طی دو سه سال قلع و قمع و نابود شدند. تنها در سال 1956 بود که ایران توانست به جمعیت 20 میلیونی سال 1914 برسد.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;عجیب تر از همه نقش بریتانیا در این فاجعه است. قحطی بزرگ در زمانی اتفاق افتاد که سراسر ایران در اشغال نظامی انگلیسی ها بود. ولی انگلیسی ها نه تنها هیچ کاری برای مبارزه با قحطی و کمک به مردم ایران نکردند، بلکه عملکرد آن ها اوضاع را وخیم تر کرد و سبب مرگ میلیون ها نفر از ایرانیان شد. درست در زمانی که مردم ایران به دلیل قحطی نابود می شدند، ارتش بریتانیا مشغول خرید مقادیر عظیمی غله و مواد غذایی از بازار ایران بود و با این کار خود هم افزایش شدید قیمت مواد غذایی را سبب می شد و هم مردم ایران را از این مواد محروم می کرد. جالب تر این که انگلیسی ها مانع واردات مواد غذایی از آمریکا، هند و بین النهرین به ایران شدند. به علاوه، در زمان چنین قحطی عظیمی، انگلیسی ها از پرداخت پول درآمدهای نفتی ایران استنکاف ورزیدند. چنین اقداماتی را قطعاً باید جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت به شمار آورد. هیچ تردیدی نیست که انگلیسی ها از قحطی و نسل کشی به عنوان وسیله ای برای سلطه بر ایران استفاده می کردند.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;به رغم اهمیت این کتاب و یافته های پژوهشی کاملاً مستند و معتبر آن، من با دشواری بزرگی برای چاپ آن مواجه شدم. بسیاری از ناشرین دانشگاهی آمریکا حتی حاضر نشدند این کتاب را تورق کنند. تجربه من با انتشارات دانشگاه کرنل بسیار روشنگرانه است. این بنگاه انتشاراتی در سال گذشته کتابی دربارۀ نسل کشی در رواندا چاپ کرده بود که بسیار شهرت یافت. ولی همین ناشر حاضر نشد حتی کتاب من را ببیند. این نشان می دهد که ناشر فوق به کتابی علاقه دارد که نسل کشی آفریقائیان سیاهپوست به وسیله سایر آفریقائیان را نشان دهد ولی نمی خواهد کتابی را منتشر کند مشتمل بر اسنادی که نسل کشی مردم ایران را به وسیله اروپائیان سفیدپوست (انگلیسی ها) نشان می دهد. سرانجام، انتشارات دانشگاه دولتی نیویورک حاضر شد کتاب من را بررسی کند. بعد متوجه شدم که این کتاب برای بررسی به افراد زیر داده شده است: دکتر فرهنگ رجایی (مدرس علوم سیاسی در دانشگاه کارلتون کانادا) و دکتر مونیکا رینگر (مدرس تاریخ در کالج ویلیام و دبیر اجرایی انجمن موسوم به مطالعات ایرانی).&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;طبعاً انتظار می رفت کتابی که بیانگر نسل کشی انگلیسی ها در ایران در دوران جنگ اوّل جهانی است، علاقه فراوانی را در میان خوانندگان ایرانی و خارجی برانگیزاند. ولی به زودی روشن شد که دکتر فرهنگ رجایی و دکتر مونیکا رینگر به شدت نگران شده اند و می خواهند این جنایت عظیم دولت بریتانیا علیه مردم ایران، این بزرگ ترین نسل کشی قرن بیستم، را بپوشانند. پس از ماه ها انتظار، دکتر رجایی اظهار نظر کرد که کتاب تنها بر بنیاد اسناد وزارت خارجه آمریکا نگاشته شده و از اسناد انگلیسی استفاده نشده است. روشن است که من نمی توانستم، به دلایلی که شرح دادم، از اسناد انگلیسی استفاده کنم. همانطور که گفتم، اسناد وزارت جنگ و سایر اسناد نظامی بریتانیا دربارۀ ایران سال های 1914 -1921 هنوز طبقه بندی شده است و در دسترس محققین نیست و تا پنجاه سال دیگر در اختیار محققان قرار نخواهد گرفت. اسناد علنی شده وزارت خارجه بریتانیا هم حاوی هیچ مطلبی دربارۀ موضوع تحقیق من نیست.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;ایراد دیگر فرهنگ رجایی به کتاب من حتی عجیب تر از مطلب قبل بود. او پیشنهاد می کرد که من دوره مجله مذاکرات مجلس طی سال های 1917 -1919 را مطالعه کنم و افزوده بود که نسخه ای از این نشریه در کتابخانه کنگره در واشنگتن موجود است. مسلماً، هر کسی که با تاریخ ایران آشنا باشد می داند که مجلس سوّم در نوامبر 1915 تعطیل شد یعنی در زمانی که ارتش روسیه به فرماندهی ژنرال باراتوف به تهران رسید. و اعضای دمکرات مجلس از تهران گریختند. این دوره از مجلس تنها در ژوئن 1921 کار خود را از سر گرفت یعنی زمانی که قوام السلطنه نخست وزیر شد. بنابراین، در دوره تاریخی مورد بررسی من نه مجلس در کار بود نه مجله مذاکرات مجلس!&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;برخورد آن خانم به کتاب من نیز مانند برخورد دکتر فرهنگ رجایی بسیار عجیب بود. دکتر مونیکا رینگر ابتدا با من تماس گرفت و از کتاب ستایش کرد. ولی بعد، پس از ماه ها تأخیر، حاضر نشد گزارش مکتوبی در تأیید یا رد کتاب ارائه دهد. من بعداً از طریق مسئولین انتشارات دانشگاه دولتی نیویورک متوجه شدم که وی شفاهاً علیه کتاب من اظهارنظر کرده است. رینگر به طرز آشکاری می ترسید اظهارنظر خود را مکتوب کند.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;خیلی روشن است که هدف فرهنگ رجایی و مونیکا رینگر لاپوشانی جنایات بریتانیا و حمایت از آن است و وفادارانه این امر را دنبال می کنند. ما به طور خیلی واضحی با بقایا و بازمانده های شصت سال حاکمیت استعماری بر ایران (سال های 1919 -1979) سروکار داریم. نکته دیگری که من متوجه شدم این است که تأثیر و قدرت آن ها در آمریکا مثل بریتانیا نیست. البته، دانشگاه های آمریکا و کانادا پر از چنین آدم هایی است. یکی از مأموریت های آن ها جلوگیری از انتشار کتاب هایی است که دیدگاهی مغایر با دیدگاه آن ها را بیان می دارند. این سیستمی است شبیه به سیستم سانسور ساواک در اوج قدرت آن. خوشبختانه، زمانی که فرهنگ رجایی و مونیکا رینگر به این حرکات بی معنی دست می زدند، ناشر دیگری پیدا شد و علاقه جدّی خود را به کتاب من ابراز داشت و پس از مطالعه و بررسی کتاب، پذیرفت که آن را در پائیز 2003 چاپ کند. به هر حال، تجربه این کتاب برای من و دیگران خیلی هشداردهنده و افشاگر است.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;شهبازی: اگر ممکن است خلاصه ای از یافته های پژوهشی خود را بیان کنید و ارزیابی خویش را دربارۀ دوران حکومت رضا شاه بیان نمائید. معمولاً عنوان می شود که رضا شاه، به رغم دیکتاتوری و حکومت خشن پلیسی در ایران، به روند نوسازی در ایران خدمت کرد. نحله خاصی از مورخین انگلوساکسون و همفکران و دوستان ایرانی آن ها مایل اند که رضا شاه را به عنوان بنیانگذار ایران نوین عنوان کنند و البته مجبورند که برخی انتقادات را هم بیان کنند ولی در پایان تصویر رضا شاه به عنوان معمار نهادهای جدید در ایران درخشش می یابد. تلقی جنابعالی در این رابطه چیست؟&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;مجد: بزرگ ترین افسانه ای که دربارۀ رضا شاه ساخته شده، معرفی او به عنوان &amp;amp;quot;بنیانگذار ایران نو&amp;amp;quot; و &amp;amp;quot;مدرنیزه کردن ایران&amp;amp;quot; به وسیله اوست. هشتاد سال است که این دروغ را به خورد ما می دهند. همانطور که اشاره کردید، محافل خاصی در لندن در حال تهیه کتاب جدیدی هستند که طی آن رضا شاه به عنوان معمار &amp;amp;quot;ایران نو&amp;amp;quot; مطرح می شود. ویراستار این کتاب استفانی کرونین است و عنوان آن چنین است: سازندگی ایران نو: 1921 -1941، دولت و جامعه در دوران رضا شاه پهلوی. من حدس می زنم که در این کتاب همان دروغ به شکلی بزرگ تر و آشکارتر تکرار شود.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;اجازه دهید به برخی از واقعیات این &amp;amp;quot;ایران نو&amp;amp;quot; یا &amp;amp;quot;ایران مدرن&amp;amp;quot; در دوره رضا شاه اشاره کنم:&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;زمانی که در سال 1941 رضا شاه ایران را ترک کرد، نود درصد جمعیت ایران بی سواد بودند. می دانید که خود رضا شاه هم بی سواد بود. سفیر آمریکا در تهران رضا شاه را در زمان سلطنتش چنین توصیف کرده است: &amp;laquo;پسر بی سواد یک روستایی بی سواد&amp;raquo;، مردی که &amp;laquo;تنها مقدار ناچیزی با توحش فاصله دارد.&amp;raquo; حالا این آدم را به عنوان یک &amp;amp;quot;شاه فرهنگ پرور&amp;amp;quot; معرفی می کنند!&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;میرپنج رضاخان در کنار اتومبیل مصادره شده نصرت الدوله فیروز پس از کودتای 1299&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;در سال 1941، یعنی زمانی که سلطنت رضا شاه به پایان رسید، ایران یکی از عقب مانده ترین و یکی از فقیرترین کشورهای جهان بود. به گزارش سال 1952 بانک جهانی دربارۀ ایران استناد می کنم. در این گزارش چنین آمده است: &amp;laquo;طی چهل سال گذشته، جمعیت 13 الی 18 میلیون نفری ایران به طور عمده به کار کشاورزی اشتغال داشتند و تعداد اندکی از آن ها در کار تجارت و کارگاه بودند. به رغم فراوانی مواد خام، نیروی کار و دستیابی به دریا، هیچ نوعی از صنعت سنگین و تولید مواد خام، به جز استخراج نفت، وجود نداشت. احتمالاً هیچ کشوری را در جهان نمی توان یافت که مانند ایران منابع مواد خامش مانع توسعه اقتصادی و سبب عقب ماندگی آن شده باشد. هنوز نیز، بدون شک، ایران دارای بزرگ ترین منابع نفتی با نازل ترین قیمت استخراج است.&amp;raquo; این عین عباراتی است که از گزارش بانک جهانی در سال 1952 نقل کردم. در این گزارش سپس مقایسه ای میان عقب ماندگی ایران و توسعه ترکیه طی همان دوره تاریخی به دست داده شده است.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;این &amp;amp;quot;ایران نو&amp;amp;quot;، که &amp;amp;quot;رضا شاه کبیر&amp;amp;quot; معمار آن بود، یک دیکتاتوری بی رحمانه و خشن نظامی بود که در آن قانون اساسی و مجلس به شوخی شباهت داشت. این &amp;amp;quot;ایران نو&amp;amp;quot; یکی از فقیرترین و عقب مانده ترین کشورهای جهان زمان خود بود که نود درصد جمعیت آن بی سواد بودند از جمله خود رضا شاه. رضا شاه هر چند در زمینه بی سوادی به نود در صد مردم تحت سلطه خود شباهت داشت، ولی در یک چیز با آن ها متفاوت بود. او یکی از ثروتمندترین مردان جهان زمان خود به شمار می رفت.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;شهبازی: دربارۀ ثروت رضا خان در خارج از کشور نیز تصویر روشنی در دست نیست. برخی از مورخین مدعی اند که گویا رضا شاه، به رغم حرص او در غصب اموال مردم در داخل ایران، اندوخته قابل توجهی در خارج نداشت. کتاب جنابعالی عکس این قضیه را نشان می دهد و ثابت می کند که رضا شاه به طور مدام در حال انتقال بخش مهمی از ثروت خود به بانک های خارج بود.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;مجد: رضا در یک خانواده فقیر روستایی در منطقه سوادکوه مازندران به دنیا آمد. طبق اسناد آمریکایی، رضا در نوجوانی به عنوان مهتر (نگهبان اسب) در هیئت نمایندگی بریتانیا مستخدم بوده است. طی دوران بیست ساله ای که او بر ایران حکومت کرد، بدون تردید به یکی از ثروتمندان درجه اوّل جهان تبدیل شد. این موفقیت بزرگی است برای شخصی که زندگی خود را به عنوان یک روستایی بی سواد شروع کرده است. اثبات این که رضا شاه یکی از ثروتمندان بزرگ جهان در زمان خود بود نسبتاً ساده است. اجازه دهید به میزان ثروت رضا شاه اشاره کنم:&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;رضا الاشتی قزاق(رضا شاه بعدی)&amp;nbsp; نگهبان و مهتر سفارت&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;رضا شاه شش الی هفت هزار روستا را در ایران به زور تملک کرد. این املاک از فریمان در استان خراسان شروع می شد و تا لاهیجان در استان گیلان امتداد داشت و عملاً بیش تر اراضی لرستان، شمال خوزستان و بیش تر کرمانشاهان، بخش مهمی از کرمان و تمامی مناطق جنوبی تهران، به ویژه ورامین، جزو املاک شاه بود. تمامی هتل های شمال ایران به رضا شاه تعلق داشت. مناطق پهناوری در تهران و شمیران از مالکین بی دفاع آن ها به زور گرفته شد و در مالکیت شخصی شاه قرار گرفت. به این ترتیب، رضا شاه نه تنها بزرگ ترین زمین دار قاره آسیا بلکه بزرگ ترین زمین دار در سراسر جهان بود.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;رضا شاه تعدادی کارخانه های قند و شکر، ابریشم و نساجی احداث کرد. این کارخانه ها به دولت ایران تعلق نداشتند بلکه ملک شخصی شاه بودند ولی هزینه احداث آن ها به وسیله دولت ایران پرداخت شد. ما بر اساس منابع متعدد، از جمله گزارش های آمریکائیان، می دانیم که در سال 1941 رضا شاه 750 میلیون ریال در بانک ملّی تهران پول نقد داشت. این رقم برابر است با 50 میلیون دلار زمان خود. من بر اساس اسناد وزارت خارجه و وزارت خزانه داری آمریکا نشان داده &amp;lrm;ام که رضا شاه حدود 200 میلیون دلار در حساب های بانکی خود در خارج از کشور پول نقد داشت.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;این پول از کجا به دست آمد؟ مهم ترین منبع ثروت رضا شاه درآمدهای نفتی ایران بود که طی سالیان سال به حساب های بانکی او در لندن، نیویورک، سویس و حتی تورنتو واریز می شد. اسناد آمریکایی مکانیسم انتقال این پول را به روشنی نشان می دهند. این مکانیسم ساده بود. سهمی که کمپانی نفت انگلیس و ایران به دولت ایران می داد هیچگاه وارد ایران نمی شد. این پول در بانک های لندن ذخیره می شد و هر سال مجلس به اصطلاح تصویب می کرد که درآمدهای نفتی خرج خرید تسلیحات شود. از این به بعد اتفاق عجیبی می افتاد و پول نفت ناپدید می شد. طبق گزارش وزارت خزانه داری آمریکا و بانک جهانی، طی سال های 1921 -1941 کمپانی نفت انگلیس و ایران 185 میلیون دلار به ایران پرداخت کرده است. این پول چه شده است؟ طبق گزارش وزارت خارجه آمریکا در سال 1941، رضا شاه در این زمان 100 میلیون دلار در حساب های بانکی خارج پول داشت. گزارش های تکمیلی نشان می دهد که او فقط در بانک لندن 150 میلیون دلار پول داشت. طبق گزارش وزارت خزانه داری آمریکا در همین سال، رضا شاه در نیویورک 18 میلیون و 400 هزار دلار پول داشت که 14 میلیون دلار آن به صورت پول نقد و طلا و 4/4 میلیون دلار آن به صورت سهام و اوراق بود. این گزارش ها نشان می دهد که رضا شاه مبالغ هنگفتی در بانک های سویس اندوخته شخصی داشت و همین طور در تورنتوی کانادا. طبق این گزارش های کاملاً رسمی و معتبر، در سال 1941 مجموع ثروت رضا شاه در بانک های خارج به رقم 200 میلیون دلار رسیده بود. یعنی در عمل تمامی درآمدهای نفتی ایران طی سال های 1921-1941 به سرقت رفته بود.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2971651/clubname/jomeh_gharib">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-09-25T12:21:56+01:00</dc:date>
        <dc:creator>علی پارسا</dc:creator>
        <title>انتقاد علیخانی از اظهارات احمدی&amp;zwnj;نژاد در آمریکا  مدیریت داخلی را سروسامان بدهید، مدیریت جهان پیش&amp;zwnj;کش</title>
        <link>http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2971651/clubname/jomeh_gharib</link>
        <description>آفتاب: عضو فراکسیون اقلیت مجلس معتقد است سفرهای محمود احمدی&amp;zwnj;نژاد &amp;nbsp;به سازمان ملل هیچ دستاوری برای کشور نداشته است.&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;به
 گزارش آفتاب، قدرت​الله علیخانی در گفت​وگو با خبرآنلاین درباره ارزیابی 
از 6 سفر گذشته&amp;nbsp;احمدی&amp;zwnj;نژاد به سازمان ملل با بیان اینکه این سفرها نه تنها 
هیچ نتیجه​ای نداشته بلکه برای کشور تبعات زیادی هم ایجاد کرده است، افزود:
 الان به رسانه​های غربی نگاه کنید همه در حال مسخره کردن ایران هستند. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;وی
 با اشاره به اظهارات احمدی&amp;zwnj;نژاد درباره مدیرتی جهانی، گفت: آقای 
احمدی​نژاد در همه سفرهایی که تاکنون داشته بحث مدیریت جهانی را مطرح کرده 
است. من خواهش می​کنم شما مدیریت ایران را سر و سامان بدهید، مدیریت جهان 
پیش&amp;zwnj;کش! شما مدیریت داخل کشور را به هم ریخته​اید بعد می​خواهید مدیریت 
دنیا را سر وسامان بدهید؟ آخر واقعا آدم با این دولت چه کند؟! &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;وی 
تصریح کرد: من که فکر نمی​کنم سفرهای خارجی آقای احمدی​نژاد به نیوریورک 
دستاوری داشته باشد جز اینکه موجب شده ما تبعات سنگینی داده و بدهیم. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;علیخانی
 همچنین به سفر نزدیکان احمدی&amp;zwnj;نژاد اشاره کرد و گفت: حتی من شنیدم حدود 60 
نفر از نزدیکان مجموعه ریاست&amp;zwnj;جمهوری همراه احمدی​نژاد به این سفر رفته​اند.
 این سفرهای چه نیازی به این همه همراه دارد؟&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;a href=&amp;quot;http://aftabnews.ir/vdcjyievyuqettz.fsfu.html&amp;quot; title=&amp;quot;&amp;quot;&amp;gt;منبع&amp;lt;/a&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2929327/clubname/jomeh_gharib">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-09-17T19:14:25+01:00</dc:date>
        <dc:creator>ساناز </dc:creator>
        <title>چیزی که عوض داره گله نداره</title>
        <link>http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2929327/clubname/jomeh_gharib</link>
        <description>&amp;lt;div&amp;gt;
			&amp;lt;a href=&amp;quot;http://www.2daylink.com/&amp;quot;&amp;gt;
			&amp;lt;img src=&amp;quot;http://redlink1.com/mydocs/images/3041401877404312969631000018302287034410106609943n.jpg&amp;quot; alt=&amp;quot;&amp;quot; border=&amp;quot;0&amp;quot; height=&amp;quot;600&amp;quot; width=&amp;quot;434&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/a&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2929309/clubname/jomeh_gharib">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-09-17T19:09:24+01:00</dc:date>
        <dc:creator>ساناز </dc:creator>
        <title> طریقه کسب درآمد از فیسبوک </title>
        <link>http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2929309/clubname/jomeh_gharib</link>
        <description>&amp;lt;h6 style=&amp;quot;text-align:center;background:#FFFFFF;&amp;quot; align=&amp;quot;center&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#990000;font-size:24pt;&amp;quot; dir=&amp;quot;rtl&amp;quot; lang=&amp;quot;fa&amp;quot; xml:lang=&amp;quot;fa&amp;quot;&amp;gt;&amp;amp;quot; طریقه کسب درآمد از فیسبوک &amp;amp;quot;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#000099;font-size:13.5pt;&amp;quot; dir=&amp;quot;rtl&amp;quot; lang=&amp;quot;fa&amp;quot; xml:lang=&amp;quot;fa&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;.&amp;lt;br /&amp;gt;.&amp;lt;br /&amp;gt;برید تو قسمت&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;span style=&amp;quot;color:#000099;font-size:13.5pt;&amp;quot;&amp;gt;Account&amp;lt;span dir=&amp;quot;rtl&amp;quot; lang=&amp;quot;fa&amp;quot; xml:lang=&amp;quot;fa&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;بعدش برید توی&amp;lt;/span&amp;gt;Account setting&amp;lt;span dir=&amp;quot;rtl&amp;quot; lang=&amp;quot;fa&amp;quot; xml:lang=&amp;quot;fa&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;.&amp;lt;br /&amp;gt;.&amp;lt;br /&amp;gt;بعد برید پایینِ پایین این &amp;lt;a href=&amp;quot;http://www.365rooz.com/&amp;quot;&amp;gt;گزینه&amp;lt;/a&amp;gt; رو انتخاب کنید&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;deactivate&amp;lt;span dir=&amp;quot;rtl&amp;quot; lang=&amp;quot;fa&amp;quot; xml:lang=&amp;quot;fa&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;اکانت خود را غیر فعال کنید و برید سر کار و زندگیتون و&amp;lt;br /&amp;gt;کسب در آمد کنید ...&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;&amp;lt;/h6&amp;gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2520256/clubname/jomeh_gharib">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-07-06T14:01:11+01:00</dc:date>
        <dc:creator>علی پارسا</dc:creator>
        <title>بازداشت خانم معلم خصوصی مشایی و بقایی تایید شد</title>
        <link>http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2520256/clubname/jomeh_gharib</link>
        <description>&amp;lt;font style=&amp;quot;font-weight:bold;&amp;quot; color=&amp;quot;#ff0000&amp;quot; size=&amp;quot;2&amp;quot;&amp;gt;آفتاب:&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;font style=&amp;quot;font-weight:bold;&amp;quot; size=&amp;quot;2&amp;quot;&amp;gt; به رغم اطلاعیه روز گذشته سازمان 
میراث فرهنگی و گردشگری، بررسی&amp;zwnj;های خبرنگار &amp;amp;quot;آینده&amp;amp;quot; از منابع موثق و 
گوناگون، از صحت بازداشت خانم آزاده اردكانی حكایت دارد.&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;آینده 
نوشت:&amp;nbsp;طبق این اخبار خانم تهمینه دانیالی، مشاور پیشین وزیر كشاورزی در 
امور زنان و معاون كنونی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری كه پس از انصراف 
تركستانی از ریاست سازمان ملی جوانان، به عنوان گزینه این پست نیز مطرح شده
 بود، هم بازداشت شده است. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;با دستگیری آزاده اردكانی، معلم خصوصی 
زبان انگلیسی اسفندیار رحیم مشایی و حمید بقایی جریان دستگیری پرونده موسوم
 به جریان انحرافی به یک قدمی اعضای كابینه رسید. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;آزاده اردكانی، 
دختری كه تا دو سال پیش از این تنها یک لیسانسه میكروبشناسی دانشگاه آزاد 
بود، پس از تدریس خصوصی زبان انگلیسی به دو تن از نزدیكان احمدی&amp;zwnj;نژاد یعنی 
مشایی و بقایی یكباره نردبان موفقیت را به صورت جهشی طی كرد و تقریبا از 
صفر به معاونت موزه ملی ایران و سپس به ریاست آن منصوب گردید. &amp;lt;br /&amp;gt;اردكانی 
كه انتصابش به ریاست موزه ملی ایران بدون تجربه، تحصیلات و تخصص از ابهامات
 دولت دهم بود، بیش از یک رییس موزه دارای نفوذ بود؛ به نحوی كه از وی به 
عنوان رابط مشایی با جامعه هنری نام برده می&amp;zwnj;شد و حضورش در كنار هدیه 
تهرانی و مشایی، مدتها سوژه رسانه&amp;zwnj;های خبری بود. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;با انتصاب حمید 
بقایی به معاونت اجرایی رییس&amp;zwnj;جمهوری، از اردكانی به عنوان یكی از گزینه&amp;zwnj;های
 ریاست این سازمان نامبرده می&amp;zwnj;شد كه بعد از صدور حكم برای احمدزاده وی 
همچنان به عنوان یک چهره پرنفوذ در این سازمان به فعالیت خود ادامه داد. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;بنابر
 این گزارش، روز گذشته بعد از انتشار اخباری در خصوص بازداشت رئیس موزه 
ملی، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در اطلاعیه&amp;zwnj;ای مطول تلاش كرد این امر 
را تكذیب كند كه در صورت اصرار بر عدم بازداشت وی، آینده آمادگی دارد تا 
همین امروز گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی با اردكانی در دفترش داشته باشد.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;منبع:&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;a href=&amp;quot;http://aftabnews.ir/vdciyuazvt1apr2.cbct.html&amp;quot; title=&amp;quot;منبع&amp;quot;&amp;gt;http://aftabnews.ir/vdciyuazvt1apr2.cbct.html&amp;lt;/a&amp;gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2520208/clubname/jomeh_gharib">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-07-06T13:50:02+01:00</dc:date>
        <dc:creator>علی پارسا</dc:creator>
        <title>زیان 6 میلیارددلاری یك افتتاح نمایشی!</title>
        <link>http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2520208/clubname/jomeh_gharib</link>
        <description>&amp;lt;div&amp;gt;&amp;lt;font size=&amp;quot;3&amp;quot;&amp;gt;از 9 و 10 پارس جنوبی هنوز زیانده هستند&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&amp;lt;div&amp;gt;&amp;lt;font size=&amp;quot;3&amp;quot;&amp;gt;زیان 6 میلیارددلاری یك افتتاح نمایشی!&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&amp;lt;div&amp;gt;&amp;lt;font style=&amp;quot;font:bold 12px tahoma;color:rgb(0,0,85);&amp;quot; size=&amp;quot;3&amp;quot;&amp;gt;جام جم آنلاین: &amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;font size=&amp;quot;3&amp;quot;&amp;gt;با
 گذشت 845 روز از افتتاح پالایشگاه&amp;zwnj;های فاز 9 و 10 پارس جنوبی 75 درصد 
چاه&amp;zwnj;های این دو فاز هنوز قادر به استخراج گاز از مخزن مشترک نیستند که این 
تاخیر تاکنون بیش از 6 میلیارد دلار زیان نصیب اقتصاد کشور کرده است.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&amp;lt;div style=&amp;quot;text-align:left;&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;font size=&amp;quot;3&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;img style=&amp;quot;direction:rtl;&amp;quot; src=&amp;quot;http://jamejamonline.ir/Media/images/1387/06/04/100947348306.jpg&amp;quot; alt=&amp;quot;100947348306.jpg&amp;quot; /&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&amp;lt;div&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;&amp;lt;font face=&amp;quot;Tahoma&amp;quot; size=&amp;quot;3&amp;quot;&amp;gt;به
 گزارش مهر، پالایشگاه&amp;zwnj;های فاز 9 و 10 میدان پارس جنوبی اسفند ماه 1387 پس 
صرف میلیاردها تومان تبلیغات به طور رسمی افتتاح شد و مقرر شده بود در 
کوتاه ترین زمان ممکن بخش فراساحلی و چاههای دریایی این دو فاز مشترک با 
قطر هم راه اندازی شوند.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;&amp;lt;font face=&amp;quot;Tahoma&amp;quot; size=&amp;quot;3&amp;quot;&amp;gt;تاکنون 845 روز 
از افتتاح رسمی این دو فاز مشترک گازی می گذرد و با وجود وعده های مختلف 
شرکت ملی نفت ایران هنوز 75 درصد از چاههای گازی فازهای 9 و 10 پارس جنوبی 
قادر به تولید گاز طبیعی از مخزن مشترک با قطر در آبهای خلیج فارس نیستند.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;در
 طرح توسعه فاز 9 و 10 پارس جنوبی حفاری 24 حلقه چاه گازی برنامه ریزی شده و
 قرار بود با تکمیل و راه اندازی این تعداد چاه دریایی روزانه 50 میلیون 
متر مکعب گاز ترش از پارس جنوبی استخراج و برای شیرین سازی به پالایشگاههای
 ساحلی ارسال شود.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;با وجود آماده بودن پالایشگاه&amp;zwnj;های خشکی فاز 9 و 
10 پارس جنوبی در زمستان سال 1387 اما به دلیل توقیف کشتی حامل تجهیزات 
سرچاهی و درون جاهی این پروژه، عملا امکان افتتاح رسمی این پروژه پنج 
میلیارد دلایر وجود نداشت اما مسئولان وقت با وجود ناآماده بودن چاه&amp;zwnj;ها 
اقدام به افتتاح نمایشی این فازها کردند.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;در مراسم افتتاح این 
پروژه در عسلویه مسئولان وقت وزارت نفت وعده دادند که تا شهریور ماه سال 
1388 چاه&amp;zwnj;های این دو فاز مشترک گازی راه اندازی می شود اما در نهایت 
اردیبهشت ماه سال 1389 ابتدا چهار چاه و سپس آذر سال گذشته سه چاه راه 
اندازی شدند.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;در شرایط فعلی بر اساس اعلام مسئولان شرکت نفت و گاز 
پارس روزانه 18 میلیون متر مکعب گاز طبیعی از چاه&amp;zwnj;های فاز 9 پارس جنوبی 
استخراج می شود و این در حالی است که 16 حلقه چاه گازی ایران در خلیج فارس 
بدون استفاده باقی مانده اند.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;هدف از طرح توسعه فاز 9 و 10 پارس 
جنوبی تولید روزانه 50 میلیون مترمکعب گاز، استخراج روزانه 80 هزار بشکه 
میعانات گازی برای صادرات، سالانه یک میلیون تن اتان برای مصرف پتروشیمی، 
سالانه یک میلیون و 50 هزار تن گاز مایع (ال.پی.جی) و روزانه 400 تن گوگرد 
است.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;به عبارت دیگر، تاخیر در راه اندازی هر چاه مشترک گازی در 
پارس جنوبی علاوه بر عدم تولید گاز گاز طبیعی منجر به توقف تولید میعانات 
گازی، گوگرد گرانول، پروپان، بوتان، هگزان و پروپان به عنوان برشهای گران 
قیمت گاز طبیعی را به همراه دارد.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p align=&amp;quot;center&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;font face=&amp;quot;Tahoma&amp;quot; size=&amp;quot;3&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;strong&amp;gt;زیان هر فاز پارس جنوبی چند میلیارد دلار است؟&amp;lt;/strong&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p&amp;gt;&amp;lt;font face=&amp;quot;Tahoma&amp;quot; size=&amp;quot;3&amp;quot;&amp;gt;برآوردهای
 کارشناسی شده در سطح کلان شرکت ملی نفت ایران نشان می دهد در شرایط فعلی 
ارزش هر یکهزار متر مکعب گاز تولیدی پارس جنوبی با قیمتهای منطقه ای حدود 
140 دلار (قیمت گاز وارداتی از ترکمنستان) بوده و به عبارت دیگر اگر هر فاز
 استاندارد پارس جنوبی روزانه یک میلیارد فوت مکعب گاز تولید کند حدود 3.5 
میلیون دلار زیان فقط از محل عدم تولید گاز نصیب اقتصاد ملی می شود.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p align=&amp;quot;right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;font face=&amp;quot;Tahoma&amp;quot; size=&amp;quot;3&amp;quot;&amp;gt;از
 سوی دیگر، ظرفیت تولید میعانات گازی هر فاز استاندارد پارس جنوبی روزانه 
40 هزار بشکه است که با احتساب قیمت بشکه ای 100 دلاری روزانه چهار میلیون 
دلار در این بخش و با در نظر گرفتن عدم تولید مایعات گازی شامل اتان، متان،
 بوتان، پنتان، هگزان و گوگرد گرانول هم روزانه بیش از 1.5 میلیون دلار ضرر
 عاید کشور می شود.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;بر این اساس، با یک محاسبه ساده تاخیر در راه 
اندازی هر فاز پارس جنوبی روزانه 9 میلیون دلار، ماهانه 270 میلیون دلار و 
سالانه حدود 3.3 میلیارد دلار در پایین ترین وضع زیان را نصیب اقتصاد ملی 
می کند و از این رو در بهترین شرایط تاکنون عدم راه اندازی 16 حلقه چاه فاز
 9 و 10 پارس جنوبی حدود 6 میلیارد دلار زیان را برای اقتصاد کشور به 
ارمغان آورده است.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;موسی سوری خرداد ماه امسال درباره دلایل تاخیر 
در راه اندازی چاههای فازهای 9 و 10 پارس جنوبی و عدم النفع چند میلیارد 
دلاری عدم برداشت گاز از این دو فاز به مهر گفته بود: در آینده هفت چاه 
جدید گازی در مدار بهره برداری قرار می گیرد و مطابق با برنامه زمان بندی 
تا پایان آذر ماه امسال تمامی چاههای گازی این دو فاز مشترک با قطر به طور 
کامل راه اندازی خواهند شد.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;وی با اعلام اینکه تاخیر به وجود آمده 
در این دو فاز مشترک گازی را قبول داریم، اظهار داشت: اما با تلاش متخصصان 
داخلی سعی در کاهش زمان راه اندازی فازهای مختلف پارس جنوبی داریم.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;حمیدرضا
 کاتوزیان رئیس کمیسیون انرژی مجلس هم اخیرا با تاکید بر اینکه تا سال 1391
 هم چاههای باقیمانده فاز 9 و 10 پارس جنوبی وارد مدار بهره برداری نخواهند
 شد ، گفته است: امسال روی گاز هیچ یک از فازهای پارس جنوبی حساب نمی کنیم.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p align=&amp;quot;center&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;font face=&amp;quot;Tahoma&amp;quot; size=&amp;quot;3&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;strong&amp;gt;قطر با گاز پارس جنوبی چه می کند؟&amp;lt;/strong&amp;gt;&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;p align=&amp;quot;right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;font face=&amp;quot;Tahoma&amp;quot; size=&amp;quot;3&amp;quot;&amp;gt;قطر
 به عنوان مهمترین شریک صنایع نفت و گاز ایران حدود دو سوم گاز پارس جنوبی 
را در اختیار دارد و اخیرا با استفاده از تکنولوژی های جدید همچون حفاریهای
 هوشمند افقی و یا ایجاد مخازن ذخیره سازی برای تخلیه کامل گازهای ترش پارس
 جنوبی خیز برداشته است.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;هم اکنون قطر با ایجاد 77 میلیون تن 
سالانه تولید گاز مایع (LNG) بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده LNG به چهار 
گوشه جهان است و حتی اخیرا قراردادهای 25 ساله ای با شرکتهایی از انگلیس، 
آرژانتین، هند، چین و تایلند برای صادرات گازهای ترش پارس جنوبی امضا کرده 
است.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;موسسه کیو.ان.بی کپیتال اخیرا با انتشار گزارشی درباره آخرین 
وضعیت تولید و صادرات LNG شریک گازی ایران در میدان مشترک پارس جنوبی، 
اعلام کرده است: سال گذشته میلادی قطر با صادرات 55 میلیون و 700 هزار تن 
گاز طبیعی مایع شده (ال.ان.جی) بزرگترین صادر کننده این کالای استراتژیک 
اقتصادی در جهان بوده است.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;در همین حال انگلیس با پیشی گرفتن از 
ژاپن و با واردات 10 میلیون و 200 هزار تن LNG، به بزرگ&amp;zwnj;ترین مشتری گاز 
مایع کشور قطر در سال 2010 تبدیل شده است.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;در شرایط فعلی قطر با 
دراختیار گرفتن 14.6 درصد از کل تجارت جهانی ال.ان.جی از سال 2006 میلادی 
تاکنون به عنوان بزرگ&amp;zwnj;ترین صادرکننده LNG در بازار جهانی تبدیل شده است.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;از
 سوی دیگر، قطر با افزایش 53 درصدی (55 میلیون و 700 هزار تن) صادرات 
ال.ان.جی در سال 2010 میلادی بالاترین رشد تجارت جهانی گاز را در اختیار 
گرفته است.&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;br /&amp;gt;این در حالی است که در کنار تاخیر در راه اندازی 
چاه&amp;zwnj;های فاز 9 و 10 پارس جنوبی، طرح توسعه تمامی فازهای جدید و موجود این 
میدان مشترک گازی هم با تاخیرهایی روبرو هستند و قطعا ادامه وضع موجود شانس
 توسعه 35 ماهه فازهای این میدان مشترک را به حداقل کاهش می دهد.&amp;lt;/font&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2455795/clubname/jomeh_gharib">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-06-24T14:08:08+01:00</dc:date>
        <dc:creator>ساناز </dc:creator>
        <title>حمله اشرار به استخر زنانه  </title>
        <link>http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2455795/clubname/jomeh_gharib</link>
        <description>&amp;lt;strong&amp;gt;یکی از ساكنین شهرك والفجر در انتهای امیر آباد در ارتباط با حمله اوباش به استخر صدف ،ضمن تائید خبرمی گوید : روز چهارشنبه صبح این اتفاق افتاد و چند موتوری حمله كردند به داخل استخر در سانس بانوان و در حال عربده كشی به تماشای زنان لخت، لمس كردن بدنشون و فیلمبرداری پرداختند منشی زن سانس رو با چاقو تهدید كردند و مانع تماس با پلیس یا مردم شدندوپس از 5دقیقه متواری شدند &amp;lt;br /&amp;gt;نكته تاسفبار اینكه ماموران كلانتری 125یوسف آباد پس از50دقیقه به محل رسیدند!اون هم با یك سمند پیزوری و3تا مامور عقب افتاده و هالو!&amp;lt;br /&amp;gt;اینجور كه مردم محل میگن مدیران استخر سعی دارن كسی شكایت نكنه تا اسم استخرشون بدنام نشه&amp;lt;/strong&amp;gt;
&amp;lt;p align=&amp;quot;right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;strong&amp;gt;ظاهرا تا چند روز آینده باید منتظر پخش فیلم زنان و دختران معصوم مردم توسط دستفروشان خاص در میادین شهر باشیم آخرشم خود زنان محكوم میشن كه چرا تو استخر لخت بودند؟&amp;lt;/strong&amp;gt;&amp;lt;strong&amp;gt;&amp;lt;/strong&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;
&amp;lt;p align=&amp;quot;right&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;strong&amp;gt;در مملكت امام زمان اوباش و متجاوزین آزادند و نویسندگان، نوابغ، هنرمندان بین المللی و فرهیخته ترین قشر جامعه دربند و در اعتصاب غذا.بقیه مردم هم در حال مرگ تدریجی&amp;lt;/strong&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2280820/clubname/jomeh_gharib">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-05-12T23:12:55+01:00</dc:date>
        <dc:creator>ساناز </dc:creator>
        <title>شنبه این هفته دوچشم اسیدپاش بعنوان قصاص با اسید کور خواهند شد </title>
        <link>http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2280820/clubname/jomeh_gharib</link>
        <description>به گزارش آخرین نیوز، تهران امروز نوشت: مجید متهم به پاشیدن اسید روى صورت آمنه بهرامى نو، قربانى مشهور پرونده اسیدپاشى به احتمال قوى روز شنبه از ناحیه هر دو چشم با اسید مجازات خواهد شد. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;یك منبع آگاه درباره اجراى این حكم گفت: این حكم در وهله اول توسط خود آمنه و در صورت امتناع وى توسط متخصصان انجام می&amp;zwnj;شود و دقت كافى می&amp;zwnj;شود تا ضایعاتى بیشتر از آنچه به قربانى وارد شده نصیب متهم حادثه نشود. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;پیش&amp;zwnj;بینى می&amp;zwnj;شود این اقدام كه به علت برخورد شدید با پدیده شوم اسیدپاشى و رواج آن در سال&amp;zwnj;هاى اخیر صورت می&amp;zwnj;گیرد موج شدیدى از مخالفت&amp;zwnj;ها و موافقت&amp;zwnj;ها را در پى داشته باشد. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;نظر مخالفان و موافقان &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;موافقان این حكم كه به قصاص چشم در برابر چشم معروف شده است معتقدند: باید با مجازات در خور جرم موافق باشم. شاید اگر ما هم مجازات&amp;zwnj;هاى سنگین ترى براى مجرمان داشتیم، میزان جنایت پایین می&amp;zwnj;آمد و تا این حد با رواج این خشونت غیر قابل جبران مواجه نبودیم. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;اصلی&amp;zwnj;ترین موافق این حكم احتمالا خود خانم بهرامى است. وى در پاسخ به اینكه آیا فكر می&amp;zwnj;كند خودش كمتر از مجید سنگدل است، گفت: متهم را بیهوش می&amp;zwnj;كنند و بنابراین درد نمی&amp;zwnj;كشد. صورتش هم از فرم نمی&amp;zwnj;افتد چراكه تنها چند قطره اسید در چشمانش ریخته خواهد شد. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;یكى از خانم&amp;zwnj;هاى موافق این طرح به تهران امروز می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo; فكر می&amp;zwnj;كنم او باید به روى آن مرد اسید بپاشد. این زن كه ظاهرا پیش از اسید پاشى زیبا بوده، حالا تمام صورتش به هم ریخته است. آن مرد بیمار علاوه بر كور شدن، باید به زندان هم انداخته شود.&amp;raquo; &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;خانمى دیگر می&amp;zwnj;گوید: هر كس كه با دیگرى چنین كارى كند، باید با مجازاتى مشابه روبه&amp;zwnj;رو شود. البته این مجازات سبب درمان قربانى نمی&amp;zwnj;شود اما باعث می&amp;zwnj;گردد دیگران دست به چنین كارى نزنند. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;مخالفان هم اعتقاد دارند اجراى این حكم مانعى در وقوع مجدد جرم اسید پاشى نخواهد داشت همچنان كه درباره بسیارى از جرایم این اتفاق نیفتاده است. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;آمنه چگونه قربانى شد؟ &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;ساعت &amp;zwnj;&amp;zwnj;٣٠: &amp;zwnj;١٦ یكى از روزهاى اواسط آبان&amp;zwnj;ماه سال &amp;zwnj;&amp;zwnj;٨٣ اهالى خیابانى دربزرگراه رسالت متوجه داد و فریادهاى دخترى جوان شدند كه با دنبال كردن موضوع دریافتند دختر جوان به نام &amp;laquo;آمنه&amp;raquo; از سوى فردى مورد اسیدپاشى قرار گرفته است. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;با انتقال آمنه به بیمارستان، تلاش پزشكان براى درمان وى آغاز شد، اما زمانى كه بعد از انتقال به بیمارستان&amp;zwnj;هاى رسالت و مطهرى به بیمارستان لبافی&amp;zwnj;نژاد منتقل شد، پزشكان اعلام كردند كه دیگر دیر شده و چشم چپ آمنه كاملا از بین رفته است. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;آمنه در شكایت خود به دادسراى جنایى تهران گفت: چند ماه قبل وقتى در دانشكده&amp;zwnj; برق مشغول تحصیل بودم متوجه شدم كه یكى از دانشجویان به اسم مجید به من علاقه&amp;zwnj;مند شده است. چند بار مادرش با منزل ما تماس گرفت اما مادر من به دلیل تفاوت&amp;zwnj;هاى زیاد سنی، فرهنگى و خانوادگى ما پاسخ منفى داد كه البته جواب خودم نیز منفى بود تا اینكه یكى از دوستانم پیشنهاد داد براى تمام كردن موضوع، یك بار رودررو پاسخ قطعى خود را به او بدهم. به همین دلیل یك روز كه بعد از ایجاد مزاحمت&amp;zwnj;هاى فراوان و تماس&amp;zwnj;هاى گاه و بی&amp;zwnj;گاه به محل كارم آمد، به او گفتم كه با فردى عقد كرده&amp;zwnj;ام و دیگر سراغ من را نگیرد. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;مجید در مقابل این ادعاى من خواست كه از همسرم طلاق بگیرم و اظهار كرد كه در صورت عدم جدایى از همسرم مرا خواهد كشت. من تهدیدهاى او را جدى گرفتم و همان روز به پلیس اطلاع دادم اما پلیس گفت تا زمانى كه جرمى واقع نشده نمی&amp;zwnj;توان وارد عمل شد و فرد را بازداشت كرد. با گذشت دو روز از این ماجرا عصر روز حادثه زمانى كه از محل كارم خارج شدم ناگهان فردى مثل سایه از پشت به من نزدیك شد و بعد روبه&amp;zwnj;رویم ایستاد. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;سپس ظرفى سرخ&amp;zwnj;رنگ را جلو آورد و مایع به شدت سوزاننده&amp;zwnj; داخل آن را روى صورتم پاشید. اول تصور كردم كه آب&amp;zwnj; جوش است اما وقتى مرا به چند بیمارستان بردند، فهمیدم اسید بوده و همان ابتدا چشم چپم از بین رفت. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;پزشكان اقدام به تخلیه&amp;zwnj; چشم چپم كردند و گفتند كه چشم راستم نیز در شرف نابینایى است. به همین دلیل پیشنهاد كردند كه براى درمان به بارسلون بروم و آن زمان با هشت هزار یورو كه بخشى از آن به صورت كمك از سوى دولت وقت به خانواده&amp;zwnj;ام پرداخت شد، براى درمان به اسپانیا سفر كردم. در آنجا &amp;zwnj;&amp;zwnj;١٧ بار مورد جراحى پلاستیك قرار گرفتم و چشم راستم نیز مورد درمان قرار گرفت اما پزشكان اعلام كردند كه اثرات مخرب اسید تا پنج سال باقى می&amp;zwnj;ماند و به همین دلیل یك شب وقتى در خانه بودم ناگهان متوجه شدم داخل حفره&amp;zwnj; چشم راستم چیزى وجود ندارد و به این ترتیب چشم دیگر خود را هم از دست دادم. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;با صدور قرار مجرمیت براى متهم، پرونده وى جهت محاكمه به دادگاه كیفرى استان تهران ارجاع شد و قضات شعبه &amp;zwnj;&amp;zwnj;٧١ دادگاه كیفرى به ریاست، روز &amp;zwnj;&amp;zwnj;٦ آذرماه سال &amp;zwnj;٨٧ پس از اخذ اظهارات متهم و شاكی، حكم قصاص دو چشم به شیوه&amp;zwnj; مورد درخواست شاكى یعنى ریختن اسید در چشم متهم و پرداخت دیه&amp;zwnj; جراحات وارده پس از پرداخت تفاضل دیه از سوى شاكى را صادر كردند. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;این پرونده پس از تایید راى صادره از سوى دادگاه توسط دیوان عالى كشور، روز &amp;zwnj;٢١ اسفندماه &amp;zwnj;٨٧ به واحد اجراى احكام دادسراى امور جنایى تهران ارجاع شد. &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;پس از بازگشت مجدد دختر جوان و ناكامى پزشكان در درمان وی، بار دیگر &amp;laquo;آمنه&amp;raquo; و خانواده&amp;zwnj;اش بر اجراى حكم قصاص تاكید كردند و به این ترتیب پرونده از سوى قاضى عصمت&amp;zwnj;الله جابرى دادیار اجراى احكام دادسراى جنایى در آستانه ارسال نزد رئیس قوه قضائیه جهت استیذان و نهایتا اجراى حكم قرار گرفت. &amp;lt;br /&amp;gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2265767/clubname/jomeh_gharib">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2011-05-08T19:19:03+01:00</dc:date>
        <dc:creator>ساناز </dc:creator>
        <title>نامه و صدای منتشر نشده&amp;zwnj;ای از فرزاد کمانگر/ وقتی که باد ما را با خود می&amp;zwnj;برد   </title>
        <link>http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2265767/clubname/jomeh_gharib</link>
        <description>&amp;lt;h2&amp;gt;&amp;lt;span&amp;gt;&amp;lt;/span&amp;gt;
&amp;lt;/h2&amp;gt;

&amp;lt;div&amp;gt;
یكشنبه 18 اردیبهشت 1390 ساعت 05:45 |
&amp;lt;/div&amp;gt;
&amp;lt;div&amp;gt;
&amp;lt;div&amp;gt;&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;img src=&amp;quot;https://hra-news.org/images/stories/F/f.n.b.jpg&amp;quot; style=&amp;quot;float:right;&amp;quot; border=&amp;quot;0&amp;quot; height=&amp;quot;120&amp;quot; width=&amp;quot;100&amp;quot; alt=&amp;quot;f.n.b.jpg&amp;quot; /&amp;gt;خبرگزاری
 هرانا - متن ذیل از سری نامه&amp;zwnj;ها و صداهای منتشر نشده از معلم و فعال حقوق 
بشر فقید، &amp;amp;quot;فرزاد کمانگر&amp;amp;quot; است که در آستانهٔ اولین سالگرد اعدام&amp;nbsp; وی 
برگرفته از آرشیو مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، توسط &amp;amp;quot;خبرگزاری هرانا&amp;amp;quot; 
منتشر می&amp;zwnj;شود.&amp;lt;/p&amp;gt;
&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;فرزاد کمانگر در مقدمه این نامه آورده است:&amp;lt;/p&amp;gt;
&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;اواخر شهریورماه ۸۶، شعبه ۳۰ دادگاه 
انقلاب تهران در خصوص رسیدگی به پرونده&amp;zwnj;ام عدم صلاحیت اعلام کرده بود، 
بنابراین به سنندج منتقل شدم و نزدیک دوماه در آنجا ماندم. مسئول 
بازداشتگاه آدمی حدودا ۵۰ ساله و بیماری روانی بود که از آزار زندانیان لذت
 می&amp;zwnj;برد.&amp;lt;/p&amp;gt;



&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;بار&amp;zwnj;ها بدون هیچ دلیلی به کمک دو نگهبان 
دیگر مرا مورد ضرب وشتم قرار می&amp;zwnj;داد. روزی به علت شدت ضربات مشت و لگد 
صورتم کبود و خونین شده بود و فک و دندان&amp;zwnj;هایم آسیب دید، &amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان شب صدای
 عروسی را در اطراف بازداشتگاه می&amp;zwnj;شنیدم و این مطلب زائیده حال و هوای&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; 
همان شب است که زنده یاد نادر محمدی نیز در سلول همجوار من بود.&amp;lt;/p&amp;gt;
&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;/p&amp;gt;
&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;/p&amp;gt;
&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;&amp;lt;strong&amp;gt;وقتی که باد ما را با خود می&amp;zwnj;برد &amp;lt;/strong&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;
 چند روزی به پاییز مانده بود که با هواپیما به سنندج منتقل شدیم. دیدن 
مزارع و باغ&amp;zwnj;ها از آن بالا برایم تازگی داشت. هیچ&amp;zwnj;گاه از آن ارتفاع سنندج 
را ندیده بودم، آنهم در پاییز. فصل پاییزکردستان، به راستی دیدنی است. بسان
 بهارش وشاید هم زیبا&amp;zwnj;تر. من به زندگی در آن تابلوی زیبای هزار رنگ عادت 
کرده بودم اما نه از آن ارتفاع.&amp;lt;/p&amp;gt;
&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;در پاییزچشمان آدمی از آنهمه زیبایی و 
ترکیب رنگ متحیر می&amp;zwnj;ماند اما تا از فراز کوه آبیدر شهر سنندج و اطرافش را 
به نظاره ننشسته باشی و تا گوش به آواز &amp;amp;quot;عباس کمندی&amp;amp;quot; نسپرده باشی نمی&amp;zwnj;دانی 
چرا آبیدر همزاد شعر و سرود و عاشقی سنندجی&amp;zwnj;ها شده است. باید در 
پاییزمه&amp;zwnj;مان اورامان و تاکستان&amp;zwnj;هایش شده باشی آن زمان که خورشید خرامان 
خرامان خود را به آغوش کوه&amp;zwnj;های سر به فلک کشیدهٔ آن نزدیک می&amp;zwnj;کند تا به 
انارستان&amp;zwnj;های هزار رنگ و دره&amp;zwnj;های عمیق اورامان سایه روشنی بزند و زیبا&amp;zwnj;ترین
 تابلویش را به معرض نمایش بگذارد...&amp;lt;/p&amp;gt;
&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;خیال چون اسبی سرکش مرا ازلای دیوارهای 
بازداشتگاه سنندج به دوردست&amp;zwnj;ها برده بود. می&amp;zwnj;دانستم برای فراموش کردن درد 
باید به خاطرات خوش گذشته پناه برد، اما تمام بدنم بعد از یک شکنجه مفصل که
 تحمل کرده بودم آزارم می&amp;zwnj;داد، شکنجه&amp;zwnj;ای که به تاوان گناه ناکرده&amp;zwnj;ای همه جا
 دست از سرم بر نمی&amp;zwnj;داشت.&amp;lt;/p&amp;gt;
&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;یکی ازسه نگهبانی که شکنجه&amp;zwnj;ام داده بود از
 دریچه سلولم آهسته وبدون سر و صدا مرا می&amp;zwnj;پایید تا ببیند که تکان می&amp;zwnj;خورم 
یا نه. چشمان نامحرم او مزاحم خاطرات شیرینم بود به ناچار به خود تکانی 
دادم تا خیالش راحت شود که زنده&amp;zwnj;ام ومزاحم خلوت و تنهائیم نشود (بازداشتگاه
 اطلاعات سنندج در وسط شهر سنندج است، در نزدیکی بازداشتگاه صدای مراسم 
عروسی شنیده می&amp;zwnj;شد.)&amp;lt;/p&amp;gt;
&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;بافرارسیدن شب صدای آواز &amp;amp;quot;گه ریان&amp;amp;quot; به گوش
 می&amp;zwnj;رسید. آوازی از کاک &amp;amp;quot;نجم الدین&amp;amp;quot; در وصف محله&amp;zwnj;های سنندج، آهنگ مورد 
علاقه سنندجی&amp;zwnj;ها برای رقص است که معمولا در همهٔ عروسی&amp;zwnj;ها خوانده می&amp;zwnj;شود، 
در ذهنم دخترکان زیبای سنندج وپسرکان مغرورش را می&amp;zwnj;دیدم که دست در دست هم 
درحال رقص و پایکوبی بودند. رقص &amp;amp;quot;گه ریان&amp;amp;quot; رقصی است که تماشاچی و شنونده را
 ناخواسته به وجد می&amp;zwnj;آورد تا &amp;amp;quot;چوپی&amp;amp;quot; را در دستانش بچرخاند و برقصد.&amp;lt;/p&amp;gt;
&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;تکانی خوردم، درد صورت و دندان&amp;zwnj;های خرد 
شده&amp;zwnj;ام بیشتر شده بود اما دلم نمی&amp;zwnj;خواست منظره&amp;zwnj;ای راکه تجسم کرده بودم ترک 
کنم، دوباره با&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان درد چشمانم رابستم. دیوار&amp;zwnj;ها هم به دور سرم 
می&amp;zwnj;چرخیدند؛ گویی آن&amp;zwnj;ها هم درحال رقص بودند. ضربان قلبم و ریتم موسیقی را 
می&amp;zwnj;شنیدم و سعی می&amp;zwnj;کردم با لحظه&amp;zwnj;ای که احساس می&amp;zwnj;کردم حلقهٔ رقص پای بر زمین
 می&amp;zwnj;کوبند خودم را هماهنگ کنم، دوست داشتم بلند شوم برقصم وهمراه با رقص 
آن&amp;zwnj;ها پایکوبی کنم، همراه با خنده آن&amp;zwnj;ها لبخند بزنم. چنان غرق در آن فضا 
شده بودم که انگار داماد منم، انگارعروسی من بود. انگار همه به دور من 
می&amp;zwnj;رقصیدند که به ناگاه مزه خونی که قورت داده بودم به یکباره رشته افکارم 
را از هم برید...&amp;lt;/p&amp;gt;
&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;آواز &amp;amp;quot;گه ریان&amp;amp;quot; به &amp;amp;quot;چه پی&amp;amp;quot; رسیده بود، رقص
 مخصوص منطقه اورامان. در بسترم به سمت اورامان غلطیدم و چشمانم را دوباره 
روی هم گذاشتم. کوفتگی و درد بدنم آزارم می&amp;zwnj;داد اما با صدای موسیقی و آواز 
عروسی همسایهٔ زندان به اورامان رسیده بودم و غرق در افکار خود مه&amp;zwnj;مان آن 
مردم شده بودم. صدای شادی و رقص همسایگان بی&amp;zwnj;خبر از حال ما به اوج خود 
رسیده بود. در خیال &amp;amp;quot;چوپی&amp;amp;quot; در دستان من بود، کاری که در هیچ عروسی&amp;zwnj;ای انجام
 نداده بودم. می&amp;zwnj;رقصیدم و به دور خودم می&amp;zwnj;چرخیدم و داد می&amp;zwnj;زدم:&amp;lt;/p&amp;gt;
&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;شاباش، شاباش همه مادرانی که حسرت دیدن فرزند بر دلشان سنگینی می&amp;zwnj;کند &amp;lt;br /&amp;gt; شاباش، شاباش همه دختر و پسرهای عاشق میهن که دیگر بین ما نیستند&amp;lt;br /&amp;gt; شاباش، شاباش &amp;amp;quot;بووکی ئازادی&amp;amp;quot; آنگاه که به سرزمینم باز می&amp;zwnj;گردد و زمین به زیر پای او و جوانان همراهش به لرزه در می&amp;zwnj;آید.&amp;lt;/p&amp;gt;
&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;در خواب یا بیداری یا بیهوشی، مست از مهمانی و عروسی بیرون بازداشتگاه بودم و نوازندهٔ بیخبر از دل من عروسی را به اوج رسانده بود...&amp;lt;/p&amp;gt;
&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;نمی&amp;zwnj;دانم چند ساعت گذشته بود که تکان&amp;zwnj;های 
ماشینی که مرا به سوی درمانگاهی خارج از زندان می&amp;zwnj;برد به هوش آورد، گویا 
ساعت&amp;zwnj;ها بیهوش بودم. وقتی خود را در آئینهٔ راننده دیدم لبخندی به خودم و 
مهمانی دیشبم زدم و با دست&amp;zwnj;های دستبند شده دستی به صورت ورم کرده و کبود 
شده&amp;zwnj;ام کشیدم و گفتم &amp;amp;quot;ظاهرت مناسب عروسی نیست&amp;amp;quot; و زیر نگاه سنگین نگهبانانی 
که چپ و راستم و جلوام نشسته بودند لبخندم را پنهان کردم تا مبادا آزارشان 
دهد!&amp;lt;/p&amp;gt;
&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;بعد از مداوا، از چند خیابان سنندج [عبور 
کرده و] به بازداشتگاه برمگرداندند، به سلولم که برگشتم عصر شنبه بود، 
عروسی به پایان رسیده بود. دراز کشیده بودم، شب صدای آرام دخترکی زندانی که
 سلولش پشت سلول من بود توجهم را جلب کرد، آرام یکی از آوازهای فولکلور 
کردی را می&amp;zwnj;خواند: &amp;lt;br /&amp;gt;من دختری از کردستانم&amp;lt;br /&amp;gt;گلی در دست جوانان&amp;lt;br /&amp;gt;دسته گل زیبای کردستان&amp;lt;br /&amp;gt;من دختری از کردستانم&amp;lt;br /&amp;gt;مانند ریحان و نرگس خوش بوی اطراف تاکستان&amp;zwnj;هایش&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;
 با شنیدن آواز زیبای دختر زندانی که اسمش را هم نمی&amp;zwnj;دانستم، گریه امانم را
 برید؛ با خود گفتم خدایا این دختر معصوم غرق در افکار و خیالات خود در 
کجای این سرزمین زخم خورده به پرستاری زخم&amp;zwnj;های هم وطنانش مشغول است یا آواز
 معصومانه&amp;zwnj;اش را بدرقهٔ راه چه کسی کرده است. خود را به دست آواز زیبای 
دختر دربند و نسیم ملایمی که از دریچهٔ سلولم وزیدن گرفته بود، سپردم و 
چشمانم را دوباره روی هم گذاشتم و منتظر صدای در ماندم که دوباره کی به 
سراغم می&amp;zwnj;آیند... &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;فرزاد کمانگر &amp;lt;br /&amp;gt;فروردین ماه ۱۳۸۹&amp;lt;br /&amp;gt;زندان اوین&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;پاورقی: &amp;lt;br /&amp;gt;۱-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;amp;quot;چه پی&amp;amp;quot; و &amp;amp;quot;گه ریان&amp;amp;quot;- دو نوع رقص کردی است&amp;lt;br /&amp;gt;۲-&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;عباسی کمندی و نجم الدین غلامی- دو تن از هنرمندان نامی کرد&amp;zwnj;اند&amp;lt;br /&amp;gt;۳-&amp;nbsp;&amp;nbsp;
 &amp;nbsp;چوبی- پارچه&amp;zwnj;ای است که نفر اول سمت راست حلقهٔ رقص کردی در دست می&amp;zwnj;چرخاند
 که نمادی از پرچم است که قبلا درجنگ&amp;zwnj;ها به دست می&amp;zwnj;گرفتند. &amp;lt;br /&amp;gt;۴-&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;بووکی ئازادی- عروس آزادی&amp;lt;/p&amp;gt;
&amp;lt;p style=&amp;quot;text-align:justify;&amp;quot;&amp;gt;http://www.youtube.com/watch?v=P3pj24VK6ts&amp;amp;amp;feature=player_embedded&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;/p&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;


</description>
    </item>
</rdf:RDF>

