<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rdf:RDF
    xmlns="http://purl.org/rss/1.0/"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
    xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    <channel rdf:about="http://hamedbehdadclub.cloob.com">
        <title>مقالات کلوب حامد بهداد</title>
        <description></description>
        <link></link>
       <dc:date>2012-02-12T13:36:19+01:00</dc:date>
        <items>
            <rdf:Seq>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/55004/clubname/hamedbehdadclub"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/30503/clubname/hamedbehdadclub"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/9123/clubname/hamedbehdadclub"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/4863/clubname/hamedbehdadclub"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/3524/clubname/hamedbehdadclub"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/3207/clubname/hamedbehdadclub"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2745/clubname/hamedbehdadclub"/>
            </rdf:Seq>
        </items>
    </channel>
    <item rdf:about="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/55004/clubname/hamedbehdadclub">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2007-07-17T08:19:15+01:00</dc:date>
        <dc:creator>سارا رر</dc:creator>
        <title>مصاحبه حامد بهداد و باران كوثری با همشهری جوان</title>
        <link>http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/55004/clubname/hamedbehdadclub</link>
        <description>&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;شاتِ باز ، ما&amp;nbsp;را بس&amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كار كردن با بازیگر&amp;zwnj;های جوان، برای هر كارگردانی یك جور ریسك است. چرا؟ چون خیلی &amp;zwnj;از جوان&amp;zwnj;های سینما دوست دارند از دوربین به عنوان نردبان استفاده كنند و بروند آن بالاها، معروف شوند و برای خودشان &amp;laquo;اسم&amp;raquo; دست و پا كنند.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;این البته یك طرف ماجراست. از آن طرف اگر نگاه كنی، خوبی انتخاب یك بازیگر از نسل جدید، این است كه آنها می&amp;zwnj;توانند خیلی خوب كنار همدیگر قرار بگیرند و فیلم را بالا بكشند. شاید تیزهوشی محمد&amp;zwnj;حسین لطیفی در روز سوم این بود كه مثلث فیلمش را با جوان&amp;zwnj;هایی ساخت كه نگران &amp;laquo;دیده شدن&amp;raquo; نبودند.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;اگر كارنامه هر كدام از این سه نفر (حامدبهداد، باران كوثری و پوریا پورسرخ) را نگاه كنید، معنی جمله قبل را راحت&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;فهمید. آنها آن&amp;zwnj;قدر خوب هستند و آن&amp;zwnj;قدر كار خوب در پرونده&amp;zwnj;شان دارند كه دنبال سكوی پرتاب نگردند و برای همین است كه &amp;laquo;روز سوم&amp;raquo; حتی اگر فیلم فوق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ای از آب در نیامده باشد، پر است از بازی&amp;zwnj;های فوق&amp;zwnj;العاده.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;در این گفت&amp;zwnj;وگو حامد بهداد و باران كوثری روبه&amp;zwnj;روی هم نشسته&amp;zwnj;اند تا درباره روز سوم حرف بزنند. این مصاحبه سه بخش دارد؛ بخش اول (همین كه الان می&amp;zwnj;خوانید) درباره خود فیلم است و اشكالاتی كه به آن می&amp;zwnj;گیرند، بخش دوم درباره سكانس&amp;zwnj;های مشترك حامدبهداد و باران كوثری است و در قسمت سوم درباره بازی&amp;zwnj;های این دو نفر حرف زده&amp;zwnj;ایم.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;به نظرتان بهترین سكانس فیلم كدام است؟&amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ب.ك: همان صحنه&amp;zwnj;ای كه سمیره و فواد توی خانه هستند. من آن نگاهی را كه جلوی در به فواد می&amp;zwnj;كنم خیلی دوست دارم.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: آره؟ سكانس آخر چی؟ نظرت چی است؟&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ب.ك: آن سكانس، سكانس خوشگل&amp;zwnj;تری است. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: سكانس خوشگل&amp;zwnj;تر یعنی چی؟ اصلا بهتر یعنی چی، خوشگل&amp;zwnj;تر یعنی چی؟&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ب.ك: بر اساس هر فیلمی فرق می&amp;zwnj;كند. روز سوم قرار است آدم را احساساتی كند وموفق&amp;zwnj;ترین جایی كه این كار را می&amp;zwnj;كند همان سكانس من و تو است. همان صحنه &amp;laquo;نرو&amp;raquo; گفتن تو. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;یعنی من سرمرگ هیچ&amp;zwnj;كدام از بچه&amp;zwnj;ها&amp;nbsp;&amp;nbsp; این قدر احساساتی نمی&amp;zwnj;شوم كه سر آن نرو گفتن تو می&amp;zwnj;شوم.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: روز سوم قرار است ما را احساساتی كند؟&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ب.ك: آره! هدف فیلم را كه من و تو تعیین نمی&amp;zwnj;كنیم؛ آقای لطیفی تعیین می&amp;zwnj;كند.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: واقعا لطیفی می&amp;zwnj;خواهد آدم را احساساتی كند؟&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ب.ك: آره و بعد آدم گریه كند!&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: پس چرا وقتی می&amp;zwnj;نشینیم پیش حسین لطیفی به&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;گوییم سینمایت با سینمای بقیه فیلم&amp;zwnj;های جنگ فرق می&amp;zwnj;كند. این فرق در كجاست؟&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ب.ك: او یك آدم&amp;zwnj;هایی را ساخته كه تو بیشتر دوستشان داری و بیشتر با آنها همذات&amp;zwnj;پنداری می&amp;zwnj;كنی، در نتیجه وقتی هم كه می&amp;zwnj;میرند بیشتر غصه می&amp;zwnj;خوری.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: پس فیلم دارد ما را احساساتی می&amp;zwnj;كند؟ خب اگر اینجوری است پس ما داریم چه كار می&amp;zwnj;كنیم؟ یعنی این فیلم فقط فیلم&amp;zwnj;برداری&amp;zwnj;اش بهتر است یا بدتر. یا مثلا داستانش بهتر یا بدتر است. اِ! یعنی ما فقط داریم احساساتی می&amp;zwnj;شویم؟ همین؟ همین؟تصویر آدم&amp;zwnj;های این جنگ یك خرده با آدم&amp;zwnj;های دیگر جنگ فرق نمی&amp;zwnj;كند؟یك كوچولو؟&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ب.ك:چرا.اتفاقا من هم می&amp;zwnj;گویم آدم&amp;zwnj;های این فیلم فرق می&amp;zwnj;كنند، ولی این را باید بپذیریم كه روز سوم اولین كاری كه می&amp;zwnj;خواهد با آدم بكند این است كه آدم را احساساتی كند و به گریه بیندازد. آقای لطیفی خودش این را گفت.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: اِ!؟ باشد. من نمی&amp;zwnj;توانم خیلی مقاومت كنم. اگر این جوری است من جوابی ندارم به&amp;zwnj;ات بدهم.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ب.ك: من می&amp;zwnj;گویم اگر ما از یك چیزی خوشمان نمی&amp;zwnj;آید نمی&amp;zwnj;توانیم بگوییم اصلا این&amp;zwnj;جوری نبوده، این&amp;zwnj;جوری بوده ولی تو می&amp;zwnj;توانی بگویی اگر من یك روز فیلم بسازم دوست ندارم فیلمم فقط این كار را بكند. اینكه می&amp;zwnj;گویم فیلم می&amp;zwnj;خواهد گریه دربیاورد منظورم این نیست كه می&amp;zwnj;خواهم سطح فیلم را بیاورم پایین. می&amp;zwnj;گویم اولین كارش این است كه آدم را به گریه بیندازد.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;موافقید راجع به نقطه ضعف&amp;zwnj;های فیلم حرف بزنیم؟ مثلا از همان صحنه اول شروع كنیم. به نظر نمی&amp;zwnj;رسد صحنه&amp;zwnj;های توی خانه جذابیت شروع فیلم را داشته باشند.&amp;lt;/FONT&amp;gt; &amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: آن سكانس طولانی است. من الان واقعا جای قیچی&amp;zwnj;های بازی باران را بلدم. &amp;lt;BR /&amp;gt;ب.ك: می&amp;zwnj;دانید، ما اصلا با آن سكانس، كار را كلید زدیم در حالی كه خیلی سكانس حساسی بود. نبودن فیلمنامه می&amp;zwnj;تواند من را بكشد و در روز سوم كشت. همه اینها به اضافه كمبود وقت دست به دست هم داد تا صحنه اول آن جوری كه باید نباشد. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;البته قرار نیست توجیه كنیم. من قبول دارم كه شروع فیلم خیلی بهتر از این باید اتفاق می&amp;zwnj;افتاد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;این مشكل طولانی بودن كه حامد گفت، خیلی جاهای دیگر هم تكرار می&amp;zwnj;شود.&amp;lt;/FONT&amp;gt; &amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: من می&amp;zwnj;گویم همه اینها را توی مونتاژ می&amp;zwnj;شود درست كرد. تو فكر كن! مثلا یك نفر می&amp;zwnj;خواهد بمیرد. اگر تایم مردن تو یك ثانیه است، خب توی این یك ثانیه بمیر دیگر! حالا 4 ساعت جان می&amp;zwnj;دهد... چون لحظه خوبی است! بازی خوب مگر چقدر می&amp;zwnj;تواند ادامه پیدا كند؟ پس و پیش بازی زائد دارد، خب برش دارید.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ح.ب: ببین! لوندی برای یك بازیگر آن هم با دیالوگ برای سریال خوب است و برای خانه عمه! اصلا قرار نبود بعضی شخصیت&amp;zwnj;ها خنده&amp;zwnj;دار باشند، ولی ما حالا داریم به&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;خندیم. برای همین است كه می&amp;zwnj;گویم بازیگر باید باهوش باشد. نباید به یك چیزهایی تن بدهد. البته این جوری برداشت نكنیدها، می&amp;zwnj;خواهم بگویم شخصیت عراقی خوب است چون من بازی&amp;zwnj;اش كردم و بقیه بد هستند. اصلا و ابدا&amp;nbsp;&amp;nbsp; این وصله&amp;zwnj;ها به ما نمی&amp;zwnj;چسبد. من نه مشتاق پلان بیشترم نه كلوزآپ و اینها. اصلا كلوزآپ برای من ضرر دارد! شات باز ما را بس!&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp; در اینكه روز سوم در سینمای جنگ فیلم متفاوتی است حرفی نداریم ولی من این را قبول ندارم كه روز سوم فیلم خوبی از آب در آمده. چون مثل خیلی از فیلم&amp;zwnj;های جنگ هم تویش شعار دارد، هم تصویر غیر واقعی.&amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ب.ك: تصویر غیر واقعی&amp;zwnj;اش كجاست؟ من شعار را می&amp;zwnj;پذیرم ولی نمی&amp;zwnj;دانم تصویر غیرواقعی یعنی چی. مثال بزن!&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;مثلا آن صحنه كانال. اصلا منطقی نیست كه آدم&amp;zwnj;ها در آن وضعیت برای خودشان وصیت كنند و دشمن هم بایستد و تماشا كند.&amp;lt;/FONT&amp;gt; &amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ب.ك: آن صحنه شعار زیاد دارد ولی خیلی غیر&amp;zwnj;واقعی نیست.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: ببین آنجا منطق دارد ولی ریخت ندارد. ما آنجا دچار شتاب زدگی در تدوین شدیم. من نمی&amp;zwnj;خواهم حرف بزنم. نمی&amp;zwnj;خواهم دلخور بشوند. اگر هم دلخور شوند بی منطق دلخور شده&amp;zwnj;اند. آن صحنه اشتباه است. اِ! همه عالم و آدم می&amp;zwnj;گویند صحنه خندق اشكال دارد. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;همه اشتباه می&amp;zwnj;كنند؟ اگرچه الان اگر هم بگویند حامد بهداد تو خوب بازی نكردی می&amp;zwnj;گویم همه عقلشان ناقص است جزمن. (با خنده) اما دیگر داریم می&amp;zwnj;بینیم بابا! آن صحنه طولانی است. اتفاقا به نظرم منطق وجود دارد ولی این فرصت را به تماشاگر نمی&amp;zwnj;دهیم كه منطق را متوجه شود.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;من هم دارم از نگاه تماشاگر حرف می&amp;zwnj;زنم.&amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: آره! هندسه&amp;zwnj;اش غلط است. در ضمن شعارزدگی هم دارد.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ب.ك: به نظر من هم طولانی است. به نظر من هم شعار زیاد دارد. من چند بار گفتم باز هم می&amp;zwnj;گویم، به من باشد تنها وصیتی كه آن تو نگه می&amp;zwnj;دارم، وصیت مالك است. بقیه را غلفتی در می&amp;zwnj;آورم. نه به دلیل بازی بچه&amp;zwnj;ها. اتفاقا بازی&amp;zwnj;ها خوب است، ولی صحنه طولانی است. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: ماشاالله ! ولی من راجع به بازی&amp;zwnj;ها هم نظر دارم.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ب.ك: آخه تو جرات می&amp;zwnj;كنی راجع به بازی&amp;zwnj;ها نظر بدهی!&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: آره! برای اینكه شتر سواری دولا دولا نمی&amp;zwnj;شود. آنجا انگار بازیگرها متوجه نمی&amp;zwnj;شوند كه ضیق وقت هست؛ عجله كن بابا!&amp;zwnj;&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;من از همین جا به بازیگر نقش مالك تبریك می&amp;zwnj;گویم. بی نظیر است!&amp;zwnj; مالك آنجا را عالی بازی كرده. بازیگر باید باهوش باشد.&amp;nbsp; اصلا معطلش نمی&amp;zwnj;كند. ولی همان جا شهرام قائدی عزیز من دارد طولش می&amp;zwnj;دهد. ببین دیالوگی كه می&amp;zwnj;گوید خیلی خوب است&amp;zwnj;ها، اصلا برای همان&amp;zwnj;جا ساخته&amp;zwnj;&amp;zwnj;اندش ولی سرو ته&amp;zwnj;اش را بزنید!&amp;zwnj; &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;اعتراض دارم به بازی برزو. سرو ته&amp;zwnj;اش را بگیرید! می&amp;zwnj;خواهم بگویم بازی&amp;zwnj;ها بد نیست، تایمش طولانی است. دچار یك خودشیفتگی می&amp;zwnj;شویم، طولش می&amp;zwnj;دهیم.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;برگردیم سر بحث اصلی! روز سوم صحنه&amp;zwnj;های زیادی دارد كه باعث می&amp;zwnj;شود فیلم به آدم نچسبد. مثلا در درگیری&amp;zwnj;های شهر همه این آدم&amp;zwnj;ها حضور دارند و هیچ&amp;zwnj;كدام تیر نمی&amp;zwnj;خورند ولی درست از جایی كه سمیره را می&amp;zwnj;آورند بیرون یكی یكی شروع می&amp;zwnj;كنند به مردن !&amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ب.ك: به هر حال داریم قصه می&amp;zwnj;گوییم دیگر!&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: خب فیلمساز می&amp;zwnj;خواهد قهرمان&amp;zwnj;هایش را تاآخر نگه دارد. این حق را به&amp;zwnj;اش بدهیم. در سكانس&amp;zwnj;های درگیری، كارگردان یك سری ایرانی دیگر را به كشتن می&amp;zwnj;دهد. یعنی آنها فدای قهرمان&amp;zwnj;های اصلی می&amp;zwnj;شوند، چون او قهرمان&amp;zwnj;ها را برای آخر داستان لازم دارد. تو 7دلاور را نگاه كن! می&amp;zwnj;جنگند اما كشته نمی&amp;zwnj;شوند.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;یارو رفته یول برینر را آورده، استیو مك كویین را آورده، چارلز برانسون را آورده! بابا اینها كلی پول گرفته&amp;zwnj;اند كه بیایند 7دلاور را بازی كنند. بابا اینها هر كدام یك فیلم را می&amp;zwnj;گردانند. بابا دوستشان داریم اینها را. نمی&amp;zwnj;خواهم قیاس كنم&amp;zwnj;ها. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;اما كارگردان نمی&amp;zwnj;خواهد قهرمان&amp;zwnj;هایش را تا آخر از دست بدهد. ما داریم فیلم می&amp;zwnj;سازیم. اصلا توی همین جاذبه&amp;zwnj;های سینما است كه می&amp;zwnj;توانیم یك داستان را بـبـیـنـیـم. قهرمـان&amp;zwnj;هـای شیكان پیكان ترسیم می&amp;zwnj;كنیم، فواد علم می&amp;zwnj;كنیم، رضا درست می&amp;zwnj;كنیم تا بتوانیم راجع به وطن حرف بزنیم.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;در مورد صحنه تیر اندازی از هلی كوپتر چه می&amp;zwnj;گویی؟چطور می&amp;zwnj;شود از آن بالا با كلت، حمال زیر برانكارد&amp;nbsp; را&amp;nbsp; زد؟ پس قوانین فیزیك چه می&amp;zwnj;شود؟ قانون خط مستقیم؟&amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ب.ك: آره خب! هر فیلمی سوتی دارد دیگر.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: من تقصیر را می&amp;zwnj;اندازم گردن تدوینگر. كاوه دوست صمیمی من است و روزهای خوبی برایش پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;كنم، ولی اینجا تقصیر تدوینگر است. تقصیر كارگردان است. اصلا توی آن سكانس تك&amp;zwnj;تیراندازها حمال را می&amp;zwnj;زنند، من قشنگ یادم هست.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;من نمی&amp;zwnj;دانم چرا گذاشته&amp;zwnj;اند روی دست قهرمان. می&amp;zwnj;خواهد من را گنده كند؟ من كجا می&amp;zwnj;توانم چنین نشانه&amp;zwnj;ای بگیرم؟ آیا قبلا ما فواد را تك&amp;zwnj;تیرانداز معرفی كردیم؟ بابا من توی آن صحنه صد بار به اینها می&amp;zwnj;گویم حواستان باشد به سمت دختره شلیك نكنید. بعد چطور خودم با كلت می&amp;zwnj;زنم؟ &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;و در مورد سكانس آخر چه می&amp;zwnj;گویید؟ وقتی سمیره به فواد شلیك می&amp;zwnj;كند، سر اسلحه رو به آسمان است!&amp;lt;/FONT&amp;gt; &amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: آن كه مشكل ندارد. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ب.ك: هی نگو مشكل ندارد. معلوم است كه مشكل دارد. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: آنجا بازی باران را یادت هست؟ می&amp;zwnj;توانی شعر بازی باران را بگویی؟ می&amp;zwnj;توانی حرف بزنی راجع به نگاهش؟ ببین! اصلا سر اسلحه كج است. به درك اسفل! بیا راجع به بازی بازیگر حرف بزنیم. فكر می&amp;zwnj;كنی وقتی شلیك می&amp;zwnj;كند چی یادش می&amp;zwnj;آید؟ &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;آن صحنه داخل خانه را و این كه فواد او را نزد.&amp;lt;/FONT&amp;gt; &amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: دیگر؟ &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;صحنه خواستگاری، صحنه داخل خانه زمان جنگ.&amp;lt;/FONT&amp;gt; &amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: دیگر؟ دیگر؟ دیگر؟... همه چیز یادش می&amp;zwnj;آید، نه؟ می&amp;zwnj;شود آدم این همه چیز را ببیند و بعد گلوله بزند به طرف؟ &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;آره خب، دیدیم كه شد.&amp;lt;/FONT&amp;gt; &amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: اصلا فرمان مغزش نبود، دیدی؟ فرمان برزو ارجمند هم نبود. چی بود پس؟ تو را خدا یكی حرف بزند! باران آنجا را خیلی خوب بازی كرده، آنهایی هم كه این را نمی&amp;zwnj;فهمند بی&amp;zwnj;شعورند. اصلا سمیره از یك جایی عوض می&amp;zwnj;شود. این هوشمندی بازیگر است. باران تو می&amp;zwnj;دانی از كجا سمیره عوض می&amp;zwnj;شود؟ &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ب.ك: از وقتی از خانه می&amp;zwnj;آیم بیرون؟ یا وقتی می&amp;zwnj;روم زیر خاك؟ &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: نه! تو نمی&amp;zwnj;دانی نقطه تحول كارت كجاست؟ از بعد مرگ رضا،&amp;zwnj;جایی كه سمیره دیگر هیچی نمی&amp;zwnj;گوید. از آنجا به بعد فاجعه از یك حدی می&amp;zwnj;گذرد. این را فقط یك بازیگر می&amp;zwnj;تواند دربیاورد و آن سكانس آخر عجب سكانسی است و عجب بازی&amp;zwnj;هایی دارد و عجب فضایی و عجب، دم همه گرم! &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;من خودم كه نگاه می&amp;zwnj;كنم همه&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;گویم دم آن روزها گرم، دم آن ثانیه گرم. شعر فیلم اینجاست، چون تم فیلم تم عشق است و نفرت. حالا ازت سؤال می&amp;zwnj;كنم توی این چند دقیقه كه من حرف زدم سر اسلحه كج بود یا نه؟ &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;كج بود! &amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ح.ب: كج بود ولی اهمیتش را از دست می&amp;zwnj;دهد. به هر حال هر جوری فكر كنی تو توی سینما نشسته&amp;zwnj;ای. عروج كه نمی&amp;zwnj;خواهیم بكنیم. ما توی سینماییم. ما تماشاگر حرفه&amp;zwnj;ای هستیم و بعضی چیزها را می&amp;zwnj;گذاریم كنار تا به اصل برسیم. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;از قبل می&amp;zwnj;شناختمش&amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;BR /&amp;gt;او بمب انرژی است. یك جوری درباره روز سوم حرف می&amp;zwnj;زند كه فكر می&amp;zwnj;كنی دارد از بهترین فیلم تاریخ سینما برایت تعریف می&amp;zwnj;كند. حامد بهداد، درست به اندازه بازی&amp;zwnj;هایش دوست&amp;zwnj;داشتنی است؛ دوست&amp;zwnj;داشتنی و پر از ریزه&amp;zwnj;كاری.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;وقتی با او گفت&amp;zwnj;وگو می&amp;zwnj;كنی، مدام حسرت این را می&amp;zwnj;خوری كه چرا مجبوری حرف&amp;zwnj;هایش را بنویسی. موقع حرف زدن بازی می&amp;zwnj;كند و ای كاش دوربینی بود كه هیجان حرف زدنش را نشانتان می&amp;zwnj;داد! &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;حامد بهداد در بازی&amp;zwnj;هایش یك عالمه جزئیات دارد كه خیلی هم خوب ازشان استفاده می&amp;zwnj;كند. این&amp;zwnj;جور بازی تمیز و یكدستی را بین بقیه بازیگرها سراغ نداریم.&amp;lt;/FONT&amp;gt; &amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: توی هم سن و سال&amp;zwnj;های خودم منظورتان است؟ &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;آره. اصلا این را قبول داری كه بازیگر خوبی هستی؟&amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: آنكه بله. (به خنده) البته باید می&amp;zwnj;گذاشتی من این سوال را بپرسم كه حامد بهداد بازیگر خوبی هست یا نه. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: آقا بدجنسی نكنید! حامد بهداد آدم صادقی است و وقتی این طوری جواب می&amp;zwnj;دهد، همه می&amp;zwnj;گویند چه آدم از خود متشكری! &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: خیلی اهمیتی ندارد. من خیلی محتاجم. خیلی وقت&amp;zwnj;ها یك چیزی را با جانم می&amp;zwnj;طلبم. گاهی این را در بازیگری پیدا می&amp;zwnj;كنم. بازیگر خوبی&amp;zwnj;ام. خیلی هم بازیگر خوبی&amp;zwnj;ام. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;واقعا برای این همه جزئیات دلیل داری؟&amp;lt;/FONT&amp;gt; &amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: برای خیلی&amp;zwnj;هایش! مثلا چند وقت پیش یكی از دوستانم می&amp;zwnj;گفت آن صحنه&amp;zwnj;ای كه گچ دیوار را فوت می&amp;zwnj;كنی خیلی خوب است، كار خودت است؟ گفتم آره. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;واقعا؟ كارگردان كه آن صحنه را دید چه كار كرد؟&amp;lt;/FONT&amp;gt; &amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: خیلی خوشش آمد. می&amp;zwnj;دانی؟ حسین كارگردان فوق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ای است. ما در طول فیلم مدام با هم حرف می&amp;zwnj;زدیم. من می&amp;zwnj;گفتم، او می&amp;zwnj;گفت... &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;nbsp;باران كوثری نمی&amp;zwnj;خواهد به بازی حامد بهداد ایراد بگیرد؟ &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: فكر می&amp;zwnj;كنم در روز سوم بازی&amp;zwnj;اش بی&amp;zwnj;نقص است. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: من هم همین فكر را می&amp;zwnj;كنم (باخنده). من جایی بد بازی نكردم. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;چقدر روی نقش فؤاد كار كردی؟&amp;zwnj;&amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: راستش را بخواهی واقعا برایش زحمت نكشیدم. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: اِ! &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: هاوالا! هیچ كار نكردم. توی آستینم داشتمش. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;پس لهجه و زبان چی؟&amp;lt;/FONT&amp;gt; &amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: لهجه و زبان حكم همان هزار پا را دارد. بالاخره هر كسی با یك زبانی صحبت می&amp;zwnj;كند. من همین الان می&amp;zwnj;توانم اسپانیولی حرف بزنم. یك معلم به من بدهید، دیالوگ&amp;zwnj;ها را هم بدهید. بعد فیلمنامه را برای من معنی كنید تا من لهجه را برایتان دربیاورم؛ با هر زبانی كه باشد. می&amp;zwnj;دانی؟ چیزی كه به بازیگری جهت می&amp;zwnj;دهد خود خود ذات بازیگری است. توی این فیلم بیشتر از یك سری فرم استفاده كردم تا تكنیك. چون قبلا آرزوی چنین نقشی را داشتم. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;انگار از خیلی وقت پیش توی ذهنم تمرین كرده بودم.&amp;lt;/FONT&amp;gt; &amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: آرزوی چه نقشی را داشتی؟ &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: یك چیزی شبیه فؤاد را. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: یعنی یك آدم نظامی مثلا؟ &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: آره! ویژگی این آدم شكوهش است. حس می&amp;zwnj;كنم از قبل توی آستینم داشتمش. مثل بوتیك، بوتیك هم اصلا توی آستینم بود. می&amp;zwnj;دانستم چی است. باهاش زندگی كرده بودم. این اقتدار و این شكوه و این ترك بزرگی كه روی این آدم است. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;چوب می&amp;zwnj;زنی!&amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;راجع به بازی هم نظر می&amp;zwnj;دهند؛ به همین سادگی در كمال رفاقت و صداقت. هم از هم انتقاد تند می&amp;zwnj;كنند هم تعریف&amp;zwnj;های اساسی. البته شدت هیجان و انرژی نظرهای حامد بهداد بیشتر است ولی باران كوثری هم صریح و البته با آرامش حرفش را می&amp;zwnj;زند.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;از همان صحنه شاهكار توی خانه شروع كنیم؛ جایی كه فؤاد و سمیره داخل خانه هستند و بقیه آن بیرون. حامد بهداد آن نگاه آخر را چه جوری درآورد؟&amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: البته این اتفاق قبلا در ایران افتاده؛ قبل از اینكه سینما وجود داشته باشد، چون شعری داریم كه می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;با نگاهت این روزا داری منو چوب می&amp;zwnj;زنی&amp;raquo;. شما تصور كن آدم بتواند با نگاه به كسی چوب بزند. با نگاه خیلی كارها می&amp;zwnj;شود كرد.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: در آن پلان حامد واقعا به&amp;zwnj;هم ریخت. خیلی كم پیش می&amp;zwnj;آید كه چنین اتفاقی برایش بیفتد و آن روز مجبور شدیم چند دقیقه صبر كنیم و دوباره فیلم&amp;zwnj;برداری را شروع كنیم. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: یادم بینداز!&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: رفتی آن ور و واقعا گریه&amp;zwnj;ات گرفت.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: آها! رفتم آن&amp;zwnj;ور گریه كردم؟ مطمئنی؟ یادش به&amp;zwnj;خیر!&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;آخ آخ، چقدر عجیب بود. آنجا گریه نكردم... ولی نه همان&amp;zwnj;جا بود. سر داد و بیدادها بود یا سر &amp;laquo;نرو&amp;raquo; گفتن؟&amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: سر نرو گفتن بود.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: نه، می&amp;zwnj;دانی كجا بود؟ آنجا كه می&amp;zwnj;كوبید توی صورتش و می&amp;zwnj;گفت &amp;laquo;سمیره حبی!&amp;raquo; راستی من و باران كوثری آن بخش را بدون همدیگر بازی كردیم. آره! و من خیلی تعجب كردم. حسین لطیفی به من گفت حامد، باران دیروز یك بازی كرده، بیا و ببین! می&amp;zwnj;گفت نمی&amp;zwnj;دانی چه نگاهی داشت.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: آره، آن سكانس را من روز قبل بازی كرده بودم. البته هنوز هم فكر می&amp;zwnj;كنم كه یك&amp;zwnj;كم حیف شد. یعنی اگر آن همه عجله وجود نداشت خیلی تاثیرگذارتر از این می&amp;zwnj;شد. ضمن اینكه نمی&amp;zwnj;دانم به&amp;zwnj;خاطر گریم یا نور یا چی بود كه نگاهی كه جلوی در به فواد می&amp;zwnj;كنم، الان در فیلم معلوم نیست. من این نگاه را خیلی دوست داشتم.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: چرا معلوم است!&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: نه! فقط یك صورت سیاه است. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: نه نمی&amp;zwnj;پذیرم، به خاطر اینكه حقیقتا معلوم می&amp;zwnj;شود.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: به نظر خودت در كدام سكانس از همه جا بهتری؟&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: بخش دوم سكانس داخل خانه با فواد. از آنجایی كه با هم روبه&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شویم تا لحظه&amp;zwnj;ای كه می&amp;zwnj;روم بیرون.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: می&amp;zwnj;بینی چقدر نامرد است! من هی می&amp;zwnj;گویم خوب است، خوب است ولی قبول نمی&amp;zwnj;كند.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: و سكانس آخر. فقط حیف كه آنجا موقع توی آب&amp;zwnj;رفتن چشم&amp;zwnj;هایت بسته می&amp;zwnj;شوند. تقصیر مونتور است، باید قبل از رفتن توی آب قطع می&amp;zwnj;كرد.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: آب خیلی سرد بود! &amp;zwnj;تمام تمركزم رفته بود. با همه این حرف&amp;zwnj;ها باز هم خوب است. خوب است كه نگهش داشته.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: چرا؟&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: آن اتفاق باید می&amp;zwnj;افتاد. باید با چشم باز می&amp;zwnj;رفتم توی آب، ولی نشد. نتوانستم دیگر. تیك تیك می&amp;zwnj;لرزیدم، از آن طرف هم هی اشاره می&amp;zwnj;كردند؛ حامد چشم باز، چشم باز. 10بار رفتم ولی چشمم بسته شد.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;فضا مهم است، فضا&amp;lt;/FONT&amp;gt; &amp;lt;BR /&amp;gt;او به دنبال تفاوت است. یك نگاه به سه تا نقش اخیرش كه بیندازید متوجه می&amp;zwnj;شوید كه متفاوت بودن چقدر برای باران كوثری مهم است. اول قرار بود باران كوثری از ریزه&amp;zwnj;كاری&amp;zwnj;های سمیره روز سوم بگوید ولی بحث كه داغ شد، حامد بهداد این مسئولیت را برعهده گرفت تا حتی به خود باران بقبولاند كه نقشش را عالی بازی كرده. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;از سوسك می&amp;zwnj;ترسی؟ &amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: آره! هزار پا هم واقعی بود. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;یك كم از همان صحنه هزارپا بگو. &amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: من فكر می&amp;zwnj;كردم خیلی كار مهمی كرده&amp;zwnj;ام. ولی بعد حامد بهداد گفت ببین این خیلی خوب است كه بازیگر برای نقش&amp;zwnj;اش فداكاری كند ولی از آن مهم&amp;zwnj;تر این است كه بعد از اینكه هزارپا را گذاشتند روی صورتت چه كار كنی. بعد دیدم راست می&amp;zwnj;گوید. من آن لحظه احساس كردم بازیگر مهمی&amp;zwnj;ام و دیگر لازم نیست كاری بكنم. خیلی خودم را رها كردم. شاید اگر یك كم به&amp;zwnj;اش فكر می&amp;zwnj;كردم بهتر می&amp;zwnj;شد. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: خون بازی را آن&amp;zwnj;قدر خوب بازی كرده&amp;zwnj;ای كه بقیه كارهایت برایم كمرنگ است. دست مریزاد! به نظرم یك جاهایش خارج از توان بازیگری است. اما در مورد صاحبدلان و بازی باران كوثری اصلا نظر مثبتی ندارم. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;در روز سوم آن سكانسی كه سمیره را از خانه می&amp;zwnj;آورند بیرون، بازی باران كوثری عالی است، شاهكار است. خدایا عجب سكانسی است. خدایا عجب لحظه&amp;zwnj;ای است. خدایا اعصابم خراب است!&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;اینها می&amp;zwnj;آیند جلوی توپ و تانك با این گلوله&amp;zwnj;های كوچولو كوچولو. درست مثل حمله زنبورهای گاوی می&amp;zwnj;ماند به كندوی زنبور عسل. انگار كه زنبورها دارند ملكه را نجات می&amp;zwnj;دهند. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;عین هاچ زنبور عسل! ببین بازیگری این نیست كه بازیگر اجازه بدهد هزارپا یا شیر از رویش رد بشود، بازیگری وجه بعدی آن است. صحنه&amp;zwnj;ای كه دو دستش را می&amp;zwnj;گذارد روی گوشش من دیگر او را به چشم یك دختربچه نمی&amp;zwnj;بینم. من، من حامد بهداد تماشاگر حرفه&amp;zwnj;ای سینما اینجا دیگر ناموس و وطن می&amp;zwnj;بینم. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;اگر صحنه خوب دیگری هم در بازی باران كوثری سراغ داری بگو.&amp;lt;/FONT&amp;gt; &amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: درست جایی كه رضا كشته می&amp;zwnj;شود. یكی از هوشمندی&amp;zwnj;های بازی&amp;zwnj;اش این است كه قبل از اتفاق، خبر مرگ رضا را می&amp;zwnj;شنویم. یك تاكیدی روی صدا كردن رضا دارد كه می&amp;zwnj;فهمی این دیگر برنمی&amp;zwnj;گردد. كاش بروبچه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مخاطب همشهری جوان به جای خواندن این جمله صدایش را می&amp;zwnj;شنیدند: &amp;laquo;رضا!... رضا!&amp;raquo; ببین! با شعر دارد زودتر به ما تقلب می&amp;zwnj;رساند. با شعر بازیگری. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;UL&amp;gt;
&amp;lt;LI&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;و اما سمیره چند تا مشكل هم دارد. اولی&amp;zwnj;اش لهجه. خصوصا در مقابل رضا لهجه&amp;zwnj;اش درنیامده.&amp;lt;/FONT&amp;gt; &amp;lt;/LI&amp;gt;&amp;lt;/UL&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: بله، كاملا. برای اینكه پوریا پورسرخ به&amp;zwnj;شدت با انگیزه آمد سر فیلم و به&amp;zwnj;شدت هم زحمت كشید. اصلا هم درگیر هیچ عجله و بگیریم بگیریم نشد و من به&amp;zwnj;شدت شدم و نمی&amp;zwnj;دانم چرا. آره من خودم هم به لهجه&amp;zwnj;ام انتقاد دارم. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;گریه&amp;zwnj;های سمیره هم همان گریه&amp;zwnj;های باران كوثری است در صاحبدلان و خون بازی. &amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: نمی&amp;zwnj;پذیرم! من دو جا گریه كردم و شبیه خون&amp;zwnj;بازی نبود. ببین این را كه نمی&amp;zwnj;شود كتمان كرد كه بازیگر هر سه تا نقش منم ولی خب من در روز سوم انگیزه&amp;zwnj;ای كه در صاحبدلان یا خون&amp;zwnj;بازی داشتم را ندارم. آقا نمی&amp;zwnj;خواهم توجیه كنم، بی&amp;zwnj;فیلمنامگی آدم را می&amp;zwnj;كشد. من به فیلمنامه وابسته&amp;zwnj;ام. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;nbsp;بهداد: ببینم تو در صاحبدلان بهتر بازی كردی یا روز سوم؟ &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: صاحبدلان. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: چرا حرف الكی می&amp;zwnj;زنی؟ توی روز سوم بهتر بودی. نقشت هم بهتر است، بازی&amp;zwnj;ات هم بهتر است. می&amp;zwnj;خواهم بگویم چیزی كه باعث می&amp;zwnj;شود آدم بهترین بازی&amp;zwnj;اش را بكند فیلمنامه نیست. فضایی است كه مهیا می&amp;zwnj;شود. به تو فضای خوبی داده شده و تو خبر نداری. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P align=&amp;quot;center&amp;quot;&amp;gt;&amp;nbsp;&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كوثری: اگر فضا مهیاست، چرا بین حامد بهداد و پوریا پورسرخ و باران كوثری، بدترین بازی برای من است؟ &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;بهداد: نه! اگر این جوری بگویی نامردی كرده&amp;zwnj;ای. چون ما با هم خیلی متحد بازی كردیم. فضا مهم است، فضا! &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;كلیشه&amp;zwnj;ها&amp;nbsp;ایده را كشتند&amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;موقعیت مركزی &amp;laquo;روز سوم&amp;raquo; آن&amp;zwnj;قدر كشش دارد كه وقتی خلاصه فیلم را می&amp;zwnj;خوانید، قطعا هیجان&amp;zwnj;زده خواهید شد&amp;nbsp; اما&amp;nbsp; وقتی كه جایتان روی صندلی محكم شد و&amp;nbsp; قصه فیلم راه افتاد، اگر گاردتان را باز نكرده باشید و موذیانه&amp;zwnj;تر به فیلم نگاه كنید، قطعا خیلی از چیزها اذیت&amp;zwnj;تان خواهد كرد. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;شاید مهم&amp;zwnj;ترین مشكل فیلم ایجاد موقعیت&amp;zwnj;های بسیار ساده، بی&amp;zwnj;ظرافت و به طرز وحشتناكی كلیشه&amp;zwnj;ای برای ایجاد حس تعلیق باشد. دقت كنید به لحظاتی كه سمیره به رضا التماس می&amp;zwnj;كند كه او را بكشد؛ به آن لحظه كلیشه و گل درشت تردید در فشار دادن ماشه كه بارها و بارها و بارها دیده&amp;zwnj;ایم و هر بار هم مطمئنیم كه شلیك نمی&amp;zwnj;شود؛ یا فرمول كهنه و پوسیده &amp;laquo;نجات در آخرین لحظه&amp;raquo; كه در سطحی&amp;zwnj;ترین حالت ممكن به كار رفته بود. به یاد بیاورید لحظه&amp;zwnj;ای را كه نگهبان عراقی به خاطر جاگذاشتن كیفش، به خانه&amp;zwnj;ای كه سمیره در آن پنهان است بر می&amp;zwnj;گردد و در همین زمان حامد بهداد هم قصد خانه یار را می&amp;zwnj;كند. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;سپس درست در لحظه&amp;zwnj;ای كه نگهبان می&amp;zwnj;خواهد به سمیره آزار برساند و به نیم وجبی&amp;zwnj;اش رسیده، این بهداد است كه از پشت او را می&amp;zwnj;كشد. غیر از این موقعیت&amp;zwnj;پردازی&amp;zwnj;ها، یكی از مشكلات اساسی فیلمنامه، شخصیت&amp;zwnj;پردازی و ساختمان سكانس&amp;zwnj;هاست. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;گویی فیلمنامه&amp;zwnj;نویس برای اینكه فضای فیلم را واقعی&amp;zwnj;تر كند&amp;nbsp;&amp;nbsp; و آن را&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; از اتمسفر &amp;laquo;حاجی، سیدی&amp;raquo; بیرون بیاورد، سعی كرده رگه&amp;zwnj;ای از طنز را توی داستان تزریق كند. به طور مثال بعضی سكانس&amp;zwnj;ها فقط و فقط برای خنده گرفتن از تماشاچی طراحی شده&amp;zwnj;اند، بدون اینكه در پیشبرد قصه اساسا كمكی كنند و حتی این سكانس&amp;zwnj;ها جوری است كه به افراد ماجرا هم هیچ&amp;zwnj;وجهه شخصیتی نمی&amp;zwnj;دهد. شوخی&amp;zwnj;ها اغلب كلامی&amp;zwnj;اند&amp;nbsp; و&amp;nbsp; در هیچ&amp;zwnj;كدامشان موقعیت عجیب و غریب جنگ، تهدید و ترس دیده نمی&amp;zwnj;شود و صرفا برای خنداندن طراحی شده&amp;zwnj;اند.&amp;nbsp; &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ناشی&amp;zwnj;گری این تكه&amp;zwnj;های مزه&amp;zwnj;پران طوری است كه تماشاگر ناخودآگاه به بسیاری از صحنه&amp;zwnj;های جدی فیلم هم می&amp;zwnj;خندد و در نهایت با ملغمه&amp;zwnj;ای طرف می&amp;zwnj;شویم كه نمی&amp;zwnj;دانیم باید به آن بخندیم، از آن بترسیم یا لطافت روحمان را آزمایش كنیم. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;این ایراد بزرگ (بی&amp;zwnj;منطقی طراحی سكانس&amp;zwnj;ها) در صحنه&amp;zwnj;های به&amp;zwnj;اصطلاح اشك&amp;zwnj;درآر فیلم هم دیده می&amp;zwnj;شود؛ یعنی بعضی سكانس&amp;zwnj;ها به این علت طراحی شده&amp;zwnj;اند كه از ما گریه بگیرند، بدون اینكه كوچك&amp;zwnj;ترین اثری در پیشبرد داستان داشته باشند.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;اینكه عراقی&amp;zwnj;ها قرارگاه بچه&amp;zwnj;های ما را در نیمه&amp;zwnj;شب می&amp;zwnj;زنند، انگار فقط و فقط برای این طراحی شده كه كودك خردسال توی انفجارها بمیرد و اشك ما را در بیاورد! آیا واقعا نمی&amp;zwnj;شود كل این سكانس را حذف كرد؟ آیا اشكالی به فیلم وارد می&amp;zwnj;شود؟ آیا قصه سمیره و رضا و فؤاد خدشه&amp;zwnj;دار می&amp;zwnj;شود؟ بشمارید و ببینید چند تا صحنه خنده و گریه این&amp;zwnj;جوری در فیلم است، آن وقت حذفشان كنید و ببینید فیلم چند دقیقه می&amp;zwnj;شود.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;FONT color=&amp;quot;#deb887&amp;quot;&amp;gt;سینما كه همه&amp;zwnj;چیز نیست&amp;lt;/FONT&amp;gt;&amp;lt;BR /&amp;gt;چند تا آدم توی فیلم&amp;zwnj;های جنگی دیده&amp;zwnj;اید كه دارند فریاد می&amp;zwnj;زنند؟ و از خدا یك چیزی طلبكارند و می&amp;zwnj;خواهند اشك شما را دربیاورند؟ چند تا فیلم جبهه&amp;zwnj;ای دیده&amp;zwnj;اید كه كارگردانش زور زده تا آخر فیلم از آدم&amp;zwnj;هایش برایمان قهرمان&amp;zwnj;های عجیب و غریب بسازد یا كاری كند برایشان دل بسوزانیم؟&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;فیلم&amp;zwnj;های جنگی زیادی دیده&amp;zwnj;ایم كه این طوری&amp;zwnj;اند؛ فیلم&amp;zwnj;هایی كه تصمیم داشتند و می&amp;zwnj;گفتند می&amp;zwnj;خواهیم راجع به یك چیز مقدس برای مردم حرف بزنیم و بعد از اول تا آخر، فیلم همین طور یكسره به رویتان می&amp;zwnj;آورد كه دارد راجع به یك ارزش سخنرانی می&amp;zwnj;كند.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ولی &amp;laquo;روز سوم&amp;raquo; این طوری نیست. یعنی از اول برایت یك قصه تعریف می&amp;zwnj;كند كه ظاهرا هیچ ربطی به جنگ ندارد و فقط در یك موقعیت جنگی اتفاق می&amp;zwnj;افتد. بعد هم تو را درگیر قصه می&amp;zwnj;كند و قهرمان&amp;zwnj;های این قصه&amp;zwnj;اش، كارهایی می&amp;zwnj;كنند و خلاصه آخر سر به این نتیجه می&amp;zwnj;رسی كه &amp;laquo;اِچقدر قشنگ! چه ارزشمند&amp;raquo;.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;nbsp;در &amp;laquo;روز سوم&amp;raquo; یك چیز را خیلی دوست داشتم؛ اینكه كارگردان یك شیفته و واله جنگ و فضای جنگ نبود، یعنی از فیلمش می&amp;zwnj;شد فهمید كه فیلمساز توی آن حال و هوا غرق نشده و خاطراتش را با تعدادی شعار برایت تعریف نمی&amp;zwnj;كند و این چیز نایابی توی یك اثر سینمایی ایرانی راجع به جنگ است. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;laquo;روز سوم&amp;raquo; هم وقتی تمام می&amp;zwnj;شود به این نتیجه می&amp;zwnj;رسی كه جنگ عجب نابودگر قهاری است؛ جنگ چه پست و حقیر است و چقدر وحشی است كه حتی به عشق هم رحم نمی&amp;zwnj;كند و خیلی خوب آخر فیلم آدم&amp;zwnj;هایی كه آنجا هستند برایت مهم می&amp;zwnj;شوند؛ آنجا یعنی وسط آتش و خمپاره و فاجعه؛ آدم&amp;zwnj;هایی كه از هر چیزی كه برایشان باقی مانده با چنگ و دندان دفاع می&amp;zwnj;كنند.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;این آدم&amp;zwnj;ها حالا برای تو قهرمان هستند؛ درست به همان اندازه كه باشو یك قهرمان بود یا &amp;laquo;لیلا&amp;raquo;ی گل پامچال. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;كاری ندارم كه فیلمنامه چند تا سوتی دارد و كارگردانی چند تا گاف یا&amp;nbsp; اینكه فیلم از جایی به&amp;zwnj;شدت افت می&amp;zwnj;كند و بازیگرها بعضی جاها واقعا فقط برای خنداندن یا گریاندن آدم&amp;zwnj;ها كارهای الكی می&amp;zwnj;كنند؛ چون دیدن یك فیلم متوسط را كه یادم بیندازد اصل جنگ چی بوده و آدم&amp;zwnj;هایش چه آدم&amp;zwnj;های بزرگی بوده &amp;zwnj;اند و در عین حال، معمولی، ترجیح می&amp;zwnj;دهم به فیلم&amp;zwnj;هایی كه فیلمسازانشان ادعا دارند و در دكوپاژ و فیلمنامه و دیالوگ می&amp;zwnj;تركانند؛ چون بعد از اینكه این فیلم&amp;zwnj;ها تمام می&amp;zwnj;شود، آدم احساس می&amp;zwnj;كند سنگینی شعار و ریا روی دلش بدجوری مانده ولی &amp;laquo;روز سوم&amp;raquo; دقیقا به بی&amp;zwnj;ادعایی و سادگی آدم&amp;zwnj;هایی بود كه راجع به آنها حرف می&amp;zwnj;زد. من ترجیح دادم به این آدم&amp;zwnj;ها نگاه كنم تا سینما.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;محمد جباری- ایمان جلیلی &amp;ndash; فاطمه عبدلی- سعید جعفریان&amp;lt;/P&amp;gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/30503/clubname/hamedbehdadclub">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2006-10-12T04:00:00+01:00</dc:date>
        <dc:creator>سارا رر</dc:creator>
        <title>مصاحبه ی حامد بهداد با مجله ی همشهری جوان</title>
        <link>http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/30503/clubname/hamedbehdadclub</link>
        <description>&amp;lt;DIV class=NewsBody&amp;gt;&amp;lt;FONT color=#ffcc00&amp;gt;همشهری جوان&amp;lt;/FONT&amp;gt; - مجید توكلی:&amp;lt;BR&amp;gt;مصاحبه عجیب و غریبی بود.&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp;نیم&amp;zwnj;ساعت اول مصاحبه روی صندلی، ولو شده بودیم و فقط زل زده بودیم به&amp;zwnj;اش.&amp;lt;/DIV&amp;gt;
&amp;lt;DIV class=NewsBody id=NewsBody&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;amp;nbsp;انگار روی صندلی سینما نشسته بودیم و داشتیم یكی از صحنه&amp;zwnj;های بازی انفجاری&amp;zwnj;اش را می&amp;zwnj;دیدیم. آن صحنه فوق العاده بوتیك را یادتان هست كه حامد بهداد یك دفعه از جا می&amp;zwnj;پرد و میز را خرد و خاكشیر می&amp;zwnj;كند؟ &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;یا همین صحنه دعوای بهداد با شوهر خواهرش(شاهرخ&amp;zwnj;فروتنیان) در كافه ستاره كه با آن لگد ناگهانی&amp;zwnj;اش شیشة ماشین را درب و داغان می&amp;zwnj;كند؟ همة آن صحنه&amp;zwnj;هایی كه خیلی از ما را عاشق بازی حامد بهداد كرد جلوی&amp;amp;nbsp; چشمانمان و در اتاق كوچك و تنگ مجله زنده شده بود. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;چند برابر آن انرژی مرعوب&amp;zwnj;كنندة بازی&amp;zwnj;هایش را داشت خرج این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی دو ساعته می&amp;zwnj;كرد. انگار داشت برای ما یكی دیگر از همان نقش&amp;zwnj;های &amp;laquo;بهدادی&amp;raquo;&amp;zwnj;اش را با همان شور و حال بازی می&amp;zwnj;كرد. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;حیف كه جواد منتظری نبود تا از حركات دست و سر و بدنش موقع حرف زدن عكس بگیرد. این جوان 33 سالة خراسانی با همان لحن براندویی&amp;zwnj;اش (حتما خیلی كیف می&amp;zwnj;كند كه ببیند برای صفت لحنش از عشقش براندو مایه گذاشته&amp;zwnj;ایم) بالا می&amp;zwnj;رفت، پایین می&amp;zwnj;آمد و دایرة كلمات سخت و پیچیده&amp;zwnj;اش را با هم جفت و جور می&amp;zwnj;كرد و میدان مصاحبه را از آن خود می&amp;zwnj;كرد. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;ما هم با خیال راحت، میدان مصاحبه را به او واگذار كردیم تا به تاخت و تاز خودش ادامه بدهد و مارلون براندوی زنده را روبه&amp;zwnj;روی&amp;zwnj;مان ببینیم.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;amp;nbsp;بله، كاملا اغراق است، به قول خودش حامد بهداد كجا و مارلون براندو كجا. ولی رو&amp;zwnj;به&amp;zwnj;رویش كه بنشینید و او شروع به حرف زدن بكند، با دیدن میمیك صورت و شنیدن لحن و حركات بدنش سریع یاد براندو می&amp;zwnj;افتید، بی برو برگرد.&amp;amp;nbsp;اگرچه خودش می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;این&amp;zwnj;ها همه ناآگاهانه است.&amp;raquo;&amp;amp;nbsp;&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;amp;nbsp;بهداد زیاد اهل گفت&amp;zwnj;وگو و یك جا نشستن نیست و چند بار می&amp;zwnj;خواست قرار همین مصاحبه را لغو كند. ولی پیگیری&amp;zwnj;های مجید توكلی بالاخره جواب داد. وقتی هم آمد گفت عجله دارد و زود باید برود. از همان لحظه&amp;zwnj;ای هم كه نشست بی&amp;zwnj;تاب بود و آرام و قرار نداشت.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;amp;nbsp;آن&amp;zwnj;قدر كه وقتی می&amp;zwnj;خواستیم روكش نوار را باز كنیم و باز نمی&amp;zwnj;شد حوصله&amp;zwnj;اش سر رفت و با نگاهی غضب&amp;zwnj;آلود می&amp;zwnj;خواست نوار را بگیرد و بشكند! ای كاش این كار را می&amp;zwnj;كرد تا بزم &amp;laquo;بهدادی&amp;raquo;&amp;zwnj;مان تكمیل می&amp;zwnj;شد!&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;گفت&amp;zwnj;وگو را از كجا شروع كنیم؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;نمی&amp;zwnj;دانم...&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;راستی چرا این&amp;zwnj;قدر بی&amp;zwnj;تابی؟ به&amp;zwnj;خاطر فشار عصبی&amp;zwnj; الان هست یا همیشه این&amp;zwnj;طوری هستی؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;همیشه همین&amp;zwnj;جوری است. اصلا از همین&amp;zwnj;جا شروع كنیم. این بی&amp;zwnj;تابی، این ریتم تند، پس&amp;zwnj;زلزلة یك بی&amp;zwnj;قراری دائمی است. نمی&amp;zwnj;دانم از كجا می&amp;zwnj;آید.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;amp;nbsp;گاهی دیوانه&amp;zwnj;ام می&amp;zwnj;&amp;zwnj;كند. واقعیت این است كه همه&amp;zwnj;اش ترس از این دارم كه در دوران پیری، دچار جنون بشوم. یعنی، عاقبتم ختم به خیر نشود. خدا نكند، خدا نكند این اتفاق بیفتد. من مدتی است كه آرزوی مرگ می&amp;zwnj;كنم. ولی مردن توی رختخواب و جنون و سطل و دستمال كاغذی، پرستار استخدام كنم و بچه&amp;zwnj;ها حوصله&amp;zwnj;ام را نداشته باشند، وای خدا. هرگز نمی&amp;zwnj;دانم این بی&amp;zwnj;قراری از كجاست.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;حالا چرا فكر خوب نمی&amp;zwnj;كنی؟ این كه شاید دورانِ پیری لذت&amp;zwnj;بخشی داشته باشی؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;مهم نیست چه قرار است بشود. فقط عاقبتم ختم به خیر شود. سیستم مغزم به&amp;zwnj; هم نریزد.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;خب چرا در این سن و سال فكرش را می&amp;zwnj;كنی؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;نمی&amp;zwnj;دانم. تو تمام تلاشت را می&amp;zwnj;&amp;zwnj;كنی كه در لحظة حال زندگی كنی، ولی از گذشته، یك باری روی دوش تو هست كه آینده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ات را رنگ&amp;zwnj;آمیزی می&amp;zwnj;كند. امنیت، چه از لحاظ روحی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی در من از بین رفته و گسسته.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;زندگی سختی را گذراندی؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;آره. ولی واقعا به كسی مربوط نیست. من تاوان زندگی&amp;zwnj;ام را از كسی نخواستم.&amp;amp;nbsp; زندگی سخت برای همه است، ولی كو سخن شیرین، كو سخن شكر همچو مولانا، همچو حافظ، همچون خاقانی و...&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;چرا شاعر نشدی؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;شاعر،... شعر من این شكلی است. كما این كه استاد بلامنازع بازیگری، با بازی&amp;zwnj;اش شعر می&amp;zwnj;گوید. بازیگری مگر چیست؟ انتهای هنر به شعر می&amp;zwnj;رسد. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;عالی&amp;zwnj;جناب مارلون براندو (صحبت یكی از اسطوره&amp;zwnj;های بازیگری است) برای من نمونه این شعر و شاعری است. من از كنارش عادی عبور نمی&amp;zwnj;كنم.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;براندو؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;بله، شما در پدرخوانده ببینید. هر لحظه&amp;zwnj;اش مثال است. الله&amp;zwnj;اكبر. در زاپاتا هر لحظه اش مثال است. یعنی براندو، شاعر بازیگری است نه یك بازیگر. بازیگر صرف. او شاعر این پیشه است. بعضی&amp;zwnj;ها شاعر پیشه&amp;zwnj;شان هستند. بازیگری بدون شك شعر است. (از داخل كیفش دیوان حافظ را كه همیشه همراهش است درمی&amp;zwnj;آورد و دنبال بیتی می&amp;zwnj;گردد و می&amp;zwnj;خواند) &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;تصویر از این زیباتر؟ از این انتزاعی&amp;zwnj;تر؟ این تصویر است كه شعر به ما می&amp;zwnj;دهد. حالا در بازیگری، بازیگری را مارلون براندو برای ما معنی می&amp;zwnj;كند. از براندو می&amp;zwnj;پرسند: نظر شما دربارة بازیگری چیست؟ او می&amp;zwnj;گوید: بازیگری قبل از براندو یا بعد از براندو؟ براندو، رنسانس بازیگری است. كورم، كورم. نمی&amp;zwnj;بینیم بازیگر&amp;amp;nbsp; دیگری به جز مارلون براندو...&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;تو&amp;amp;nbsp; هم در بازیگری خوبی بودی؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;از تو می&amp;zwnj;پرسم. تو سر مصاحبه با من، مجیزم را گفتی یا اعتقادات را گفتی؟&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;amp;nbsp;&amp;lt;STRONG&amp;gt;من باورم را گفتم.&amp;amp;nbsp; این خودباوری همیشه در حامد بهداد هست یا نه؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;نه، من... من اصلا آدم خودكم&amp;zwnj;بینی هستم. در جامعه سر من را كلاه می&amp;zwnj;گذارند و من طلبم را از دولت&amp;zwnj;مردان می&amp;zwnj;خواهم. آقایان... حق منه. من در این سیستم درس خواندم و توی همین سیستم بزرگ شدم و می&amp;zwnj;خواهم مایه مباهات خودم باشم. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;دارم از سیاهی و تباهی فرار می&amp;zwnj;كنم. سهم من این نیست. من كه بی&amp;zwnj;شرمساری احدالناسی داعیه عاشقی دارم. اگر ركعتی می&amp;zwnj;خوانم برای دل خودم می&amp;zwnj;خوانم. اگر سنا و حمد بزرگی را گفتم برای خودمان گفتیم. ما مجیز كسی را می&amp;zwnj;گوییم كه او از مجیز بی&amp;zwnj;نیازه و اون خداست. و دیگر متصلان نورانی بهشت.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;با چه اطمینانی جواب دادی كه گفتی خوب&amp;amp;nbsp; بازی می&amp;zwnj;كنم؟&amp;lt;/STRONG&amp;gt;&amp;lt;BR&amp;gt;برای این كه بی&amp;zwnj;نیازم از تعریف و تكذیب تو. برای این كه بود و نبود تو در زندگی من چه تأثیری دارد؟ من یك كار چیپ فرهنگی می&amp;zwnj;كنم. بازیگری گاهی اوقات به نظر من، چیپ&amp;zwnj;ترین عملیات فرهنگی است. فرهنگ ابتدا به ساكن نوشتن است. متصل به قلم. از هیچ، چیزی ساختن.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;amp;nbsp; &amp;lt;STRONG&amp;gt;این جنونی كه می&amp;zwnj;گویی وقتی چراغ دوربین روشن می&amp;zwnj;شود به وجود می&amp;zwnj;آید، این جنون، جنون عشق است یا...&amp;lt;/STRONG&amp;gt;&amp;lt;BR&amp;gt;هیجان است. هیجان بازیگری است دیگر. جذبه&amp;zwnj;های سینما را به یادت بیاور. آخ، از سیاهی لشگرها می&amp;zwnj;توانی بفهمی. چقدر آن&amp;zwnj;ها خوب&amp;zwnj;اند، عاشق یك دیالوگ&amp;zwnj;اند.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;در كافه ستاره این جنون را مثال می&amp;zwnj;زنی؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;آره. قتل می&amp;zwnj;كند. كیسه&amp;zwnj;های طلای دزدی شوهرخواهرش دستش است. دو سه تیكه طلای خواهرش را می&amp;zwnj;خواهد و منظور دیگری ندارد. به رفیقش پناه می&amp;zwnj;آورد. &amp;laquo;دریغ و درد كه تا این زمان ندانستم كه كیمیای سعادت، رفیق بود رفیق.&amp;raquo;.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;amp;nbsp;مرگ عزیز، سخته، ولی مرگ رفیق بدجوری است. رفیق، جایگاه خوبی دارد. می&amp;zwnj;رود پیش رفیقش. می&amp;zwnj;رود پیش اعتماد، اطمینان، می&amp;zwnj;رود پیش ابراهیم؛ ابی. و ابراهیم آن بالای پشت&amp;zwnj;بام، زیر برف و باران، مشغول معشوق است.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;همین حرف&amp;zwnj;هایی كه الان دربارة این سكانس تعریف می&amp;zwnj;كنی، سر كار هم صحبت می&amp;zwnj;كنی یا نه بازی خودت را می&amp;zwnj;كنی؟&amp;lt;/STRONG&amp;gt;&amp;lt;BR&amp;gt;نخیر... نخیر... بازی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;كنیم. جای حرف زدن نیست. به قول &amp;laquo;فلینی&amp;raquo; تو یا بازیگری یا بازیگر نیستی. پس اگر بازیگر بودی فقط باید بازی&amp;zwnj;اش كنی همین.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;به كارگردان اجازه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهی به تو بگوید بد بازی كردی؟ حتی اگر تو از آن پلان راضی باشی؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;معلومه... باید بگوید. من اصولا برای كارگردان بازی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;كنم. كارگردان و خودم. باید تو خودت را بسپری دست كارگردان.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;براندو هم همین كار را می&amp;zwnj;كرد؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;براندو هم همین كار را می&amp;zwnj;كرد. مگر می&amp;zwnj;شود نكند. تو این را به عنوان یك بازیگر می&amp;zwnj;فهمی كه حمید نعمت&amp;zwnj;الله، كارگردانی بلد است. سر تعظیم فرود می&amp;zwnj;آورم در برابر سلیقه&amp;zwnj;اش.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;تا به حال شده با كارگردانی كار كنی كه&amp;amp;nbsp; سلیقه&amp;zwnj;اش با تو جور نباشد؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;بله. و او فهمیده كه سطح سلیقه&amp;zwnj;مان با هم متفاوت است. و من به او اطمینان خاطر دادم و او هم اعتماد كرده. سلیقه&amp;zwnj;ام را كه مطمئن هستم از او بالاتر است را به&amp;zwnj;اش تزریق كردم. مثال دارم و اسم نمی&amp;zwnj;آورم. چون دل نازنینش ممكن است برنجد.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;برگردیم به همان سكانس كه تعریف می&amp;zwnj;كردی؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;خسرو آدم كشته و می&amp;zwnj;بیند كه ابراهیم مشغول معشوق است. می&amp;zwnj;رود بالای دیوار كه از ابراهیم كمك بخواهد، و می&amp;zwnj;بیند خود ابراهیم روی آتش است. چه آتشی. آتشش سرد اما سوزاننده است. می&amp;zwnj;سوزد ولی گُر نمی&amp;zwnj;گیرد. این یك لحظه را می&amp;zwnj;بیند و آن فشار كه دستش غلطیده شده به خون. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;می&amp;zwnj;خواهد بگوید ابی... ابی... بی&amp;zwnj;خیال می&amp;zwnj;شود سرش را می&amp;zwnj;اندازد پایین. دوباره می&amp;zwnj;آید بالا و می&amp;zwnj;بیند فشار این طرف قوی&amp;zwnj;تر است، فشار مرگ. می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;ابی... ابی...&amp;raquo; شما آن پلان را نگاه كن. برای من، الان جنون وجود دارد. بقیه هم بازی می&amp;zwnj;كنند ما هم بازی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;كنیم. صحنه، صحنة جنگ است.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;amp;nbsp;باید بجنگیم تا در بیاید. بازیگرانی داریم كه با عشق می&amp;zwnj;جنگند و نزاعشان عاشقانه است. مثل خسرو شكیبایی. خسرو شكیبایی بدون جنگ و دعوا بازیگر است. بی&amp;zwnj;اصطكاك. بی&amp;zwnj;تصادف با عناصری مثل مولكول&amp;zwnj;های هوا بازیگر است. هامون. مثل یك عسل كه از قاشق می&amp;zwnj;چكد روی نان، هامون همان&amp;zwnj;جور شكر ریزان است.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;amp;nbsp;شما لطف كنید در نقش حمید هامون یك بازیگر دیگر را بگذارید. نمی&amp;zwnj;شود. بدون نزاع و بدون اصطكاك، فقط خسرو شكیبایی. حالا من چرا دست و پا می&amp;zwnj;زنم؟ به خاطر این كه عقده&amp;zwnj;ها فراوان و سركشی&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;نتیجه و زندگی گاهی اوقات سرد و بی&amp;zwnj;رنگ و لعاب و عشق&amp;zwnj;ها نافرجام و كیسه تهی و خانه بی&amp;zwnj;خانه و مركب بی&amp;zwnj;مركب و نفس بی&amp;zwnj;نفس. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;در جوانی كم می&amp;zwnj;آورم. زانوهایم نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;كشد. نه زانوی روحم. نه زانوی معنوی&amp;zwnj;ام. بلكه مفاصل جرمی&amp;zwnj;ام كه با آن راه می&amp;zwnj;روم. یكهو فكر می&amp;zwnj;كنم مصاحبه بی&amp;zwnj;نتیجه است. یكهو حوصله&amp;zwnj;ام سر می&amp;zwnj;رود.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;amp;nbsp;جالب بود كه یك بازیگر را این&amp;zwnj;گونه قبول داری، خسرو شكیبایی را. آخر براندو هیچ&amp;zwnj;كس را قبول نداشت.&amp;lt;BR&amp;gt;آخر براندو خودش غول بازیگری است. خود بازیگری است.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;واقعا كسی را قبول نداشت؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;چرا، قبول داره. او دربارة آل&amp;zwnj;پاچینو و جك نیكلسون می&amp;zwnj;گوید.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;آره ولی با ترحم می&amp;zwnj;گوید.&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;حق دارد. حق دارد. براندو از عناصر لاینفك سینما است. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;یادم می&amp;zwnj;آید وقتی برای اولین بار فیلم را در جشنواره دیدم و سكانس دعوا رسید، احساس كردم با تمام وجود بازیگر مقابل را كتك می&amp;zwnj;زنی و هیچ كلك و گول&amp;zwnj;زدنی در كار نیست. برای این صحنه ضربه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها واقعی بود؟&amp;lt;/STRONG&amp;gt;&amp;lt;BR&amp;gt;تا یك حدی. ولی بعدش آگراندیسمان می&amp;zwnj;كنیم. سر آن سكانس نگاتیو نداشتیم و سامان مقدم گفت نگاتیو ندارم، شب آخر فیلم&amp;zwnj;برداری هم بود. گفت با چوب بزن شیشه جلو را خرد كن، بعد با همان چوب بزن شیشه بغل را بشكن و شاهرخ را بكش بیرون. ضربه دوم را با چوب زدم به شیشه جلو، چوب از دستم پرید. دیدم چاره&amp;zwnj;ای ندارم با مشت زدم به شیشه بغل، دیدم نشكست و با پا زدم شكست. چه بهتر كه چوب از دستم پرید. اتفاقی بود. و من تعقیبش كردم.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;واكنش سامان بعد از این صحنه چه بود؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;عالی.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;چون احتمالا اگر هر كسی دیگر بود و چوب از دستش می&amp;zwnj;افتاد، كات می&amp;zwnj;&amp;zwnj;داد تا چوب بیاورند و دوباره صحنه را بگیرند.&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;بله، و تازه این&amp;zwnj;&amp;zwnj;جا بازی برای من شروع می&amp;zwnj;شود. من منتظرم وسط آسمان آبی، یكهو ابر سیاه بیاید و باران بگیرد و تازه بازی شروع می&amp;zwnj;شود.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;یعنی وقتی ابزار از بازیگر گرفته شود تازه بازی شروع می&amp;zwnj;شود؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;نه، ابراز گرفته نشود، ولی عناصر جدیدی اضافه بشود. یعنی پروردگار متعال كادویی بدهد و من كادو را باز كنم. چوب از دست من به سبب ناشی&amp;zwnj;گری كنده نشد. هدیه خداوند بود. كنده شد و من دنبالش كردم. گفتم خب، حالا واقعا اگر چوب از دستم می&amp;zwnj;پرید چی؟ حالا با لگد می&amp;zwnj;شكنم&amp;zwnj;اش. با مشت زدم دیدم نمی&amp;zwnj;توانم. با لگد زدم و...&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;اگر پایت می&amp;zwnj;شكست چی؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;می&amp;zwnj;شكست كه می&amp;zwnj;شكست. ولی پای من كه نمی&amp;zwnj;شكند. این&amp;zwnj;قدر را بلدم. دست&amp;amp;nbsp; شاهرخ فروتنیان برید خیلی ناراحت شدم.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;تو توجه نكردی اگر آن لگد را بزنی، شیشه توی صورت شاهرخ فروتنیان خرد شود و...&amp;lt;/STRONG&amp;gt;&amp;lt;BR&amp;gt;دیگه دیگه... پیش می&amp;zwnj;آید. در سینما همه&amp;zwnj;اش باز&amp;zwnj;سازی نیست. بعضی وقت&amp;zwnj;ها در دلش یك شعله&amp;zwnj;های ظریف زندگی هم پیدا می&amp;zwnj;شود.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;از این هدیه پروردگار، در كارهای قبلی هم اتفاق افتاده بود؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;بله، بسیار زیاد. من یك كار یكی دو روزه&amp;zwnj;ای را در كنار كیارستمی بودم. روزی كه با ایشان رفتم برای اخذ یك پلان، سوژه&amp;zwnj;ای به من نگفتند. كلمة هدیه را از ایشان یاد گرفتم. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;همان روز كه رفتیم، داستانی در كار نبود. یك چیز كلی شنیدم و ایشان گفتند این&amp;zwnj;ها را دنبال كن. و من هر بار دنبال كردم. و هر بار از كیارستمی تشویق شنیدم. و آن روز برای من مصادف بود با یك سال كار جلوی دوربین همة كارگردان&amp;zwnj;ها. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;دقیقا چه اتفاقی افتاد كه كیارستمی داستان هدیه را گفت؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;در حین فیلم&amp;zwnj;برداری اتفاق&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;افتاد كه ما پیش&amp;zwnj;بینی نمی&amp;zwnj;كردیم. آن&amp;zwnj;ها همه عالی بودند. عالی. بعد از فیلم&amp;zwnj;برداری در ماشین، شروع كردیم تمام روز را مرور كردن. ایشان به محمود كلاری گفتند: محمود، بعضی وقت&amp;zwnj;ها، خدا یك چیزهایی را به تو كادو می&amp;zwnj;دهد و تو از قبل نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;دانی.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;در كافه ستاره، شعر بازیگری كدام صحنه بود؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;همان سكانس قتل و پناه آوردن به رفیق. شعر بازیگری چیز دیگری است. شما نگاه كنید در فیلم &amp;laquo;زنده باد زاپاتا&amp;raquo; آنتونی كوئین می&amp;zwnj;میرد براندو (زاپاتا) می&amp;zwnj;رود بالا سر جنازة برادرش. دست&amp;zwnj;های آنتونی كوئین را حلقه می&amp;zwnj;كند پشت گردن خودش. انگار كه آنتونی كوئین دست انداخته به دور گردن زاپاتا. شعر یعنی این... مرده&amp;zwnj;ای به زنده&amp;zwnj;ای آویخته. او از این كارها بلد است. معجزة او به ما شكلات می&amp;zwnj;دهد. اما شكلاتی كه صاحب سلیقه را سیر می&amp;zwnj;كند.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;با همة این حرف&amp;zwnj;هایی كه می&amp;zwnj;زنی ولی یك&amp;zwnj;بار گفته بودی برایم پیش آمده كه به خاطر پول، بازی در كاری را قبول كنم.&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;مگر براندو این كار را نكرده. ولی از ارزش&amp;zwnj;های بازیگری&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش كاسته شده؟ مارلون براندو از بی&amp;zwnj;پولی بیشتره. از پولداری هم بیشتره. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp; انگار، خیلی دوست داری مثل براندو باشی؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;نه، نه، اصلا... من شعر خودم را می&amp;zwnj;گویم. شعر بازیگری.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;برای حامد بهدادی كه از شعر بازیگری سخن می&amp;zwnj;گوید و این&amp;zwnj;قدر برای بازی&amp;zwnj;اش ارزش می&amp;zwnj;گذارد، ممكن است سر قرارداد برای یك میلیون، دو میلیون چانه بزند؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;بله، بله... این كه چیزی نیست. سر صد هزار تومان. چرا چانه نزنم. اتفاقا بخش كثیفش همین&amp;zwnj;جاست.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;خبر مرگ براندو برایت چگونه بود؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;مثل خبر مرگ براندو بود.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;گریه كردی؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;بله، من برای مرگ آنتونی كوئین هم گریه كردم. اما آن كسی كه یك زمین خریده و الان شده فلان میلیارد تومان و هنوز در مقام پستی به سر می&amp;zwnj;برد، خوشحال می&amp;zwnj;شوم وقتی می&amp;zwnj;میرد. خوشحال. فكر می&amp;zwnj;كنم یك كفتار نزول&amp;zwnj;خوار مال مرد&amp;zwnj;م&amp;zwnj;خور كمتر، بهتر.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;حامد بهداد در زندگی واقعی هم همین&amp;zwnj;طور پر انرژی است؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;وقتی كه می&amp;zwnj;خواهم چهار تا كلمه حرف بزنم منِ كم، خب باید انرژی بگذارم. ولی در مواقع عادی آرام&amp;zwnj;&amp;zwnj;ترم. من با رفقا باشم مدام می&amp;zwnj;خندم و...&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;فكر نمی&amp;zwnj;كنی یك وقتی روند زندگی طوری پیش برود كه مجبور بشوی در هر كاری بازی كنی و دست به هر كاری بزنی؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;بالاخره یك كاری می&amp;zwnj;كنم. دلی زندگی می&amp;zwnj;كنم.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;به غیر از بازیگری شغل دیگری هم داری؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;اصلا. من فقط یك بازیگرم. من هیچ وقت از هیچ شغلی درآمد نداشتم، جز بازیگری. چون نتوانستم. همه كاری كردم، ولی پول درنیاوردم.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;من در زمان دانشجویی باید خرجم را درمی&amp;zwnj;آوردم. ولی در نمی&amp;zwnj;آمد من فقط مرحله رد می&amp;zwnj;كردم و تا رسیدم به رامبد جوان. دوست با معرفتم كه خودش هم سختی كشیده. كه نه تنها خودش عدد صفر را تبدیل به یك كرد. بلكه كمك كرد كه من هم بتوانم صفر را به یك یا هر عدد دیگری تبدیل كنم.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;تا به حال شده بروی سینما و واكنش تماشاگران نسبت به بازی&amp;zwnj;ات را ببینی؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;نه، من سینما نمی&amp;zwnj;روم كه واكنش آن&amp;zwnj;ها نسبت به بازی&amp;zwnj;ام را ببینم، من برای خودشیفتگی می&amp;zwnj;روم تا خودم را ببینم و لذت ببرم.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;این همه اعتماد به نفس و غرور، برایت دشمن درست نكرده؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;مرد باید دشمن داشته باشد. دشمن خیلی سخیفه. قسم، به شرافت تك&amp;zwnj;تك آدم&amp;zwnj;ها، قسم دشمن خیلی سخیفه. من بارها و بارها بدخواه داشتم. چرا باید سؤ تفاهمی به وجود بیاید وقتی كه صداقت یارمنه &amp;laquo;من از سوزنی چه ترسم، وان ذوالفقار با من&amp;raquo;. &amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;دوست داری مقابل چه بازیگری بازی كنی؟&amp;lt;/STRONG&amp;gt;&amp;lt;BR&amp;gt;بازیگری كه بازیگر باشد.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;اگر بد باشد چطور؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;من بازی&amp;zwnj;ام را می&amp;zwnj;كنم. اتفاقا من همیشه می&amp;zwnj;گویم بازی كردن مقابل پرستویی و شكیبایی و... ساده&amp;zwnj;تر است. من از بازیگران بزرگ یاد می&amp;zwnj;گیرم. كمك می&amp;zwnj;خواهم. اسمش بازی است. جنگ كه نیست. تو مقابل خسرو تسلیم بشو، با لبخند از او خواهش بكن. ببین چه اتفاقی می&amp;zwnj;افتد. رضا كیانیان همین&amp;zwnj;طور. چون بازی برایشان &amp;laquo;اولی&amp;raquo; است. آن&amp;zwnj;ها خود بازی را دوست دارند.&amp;lt;/P&amp;gt;
&amp;lt;P&amp;gt;&amp;lt;STRONG&amp;gt;&amp;amp;nbsp;اگر طرف مقابلت بازیگر نباشد تو در مقابل&amp;zwnj;اش چه كار می&amp;zwnj;كنی؟&amp;lt;BR&amp;gt;&amp;lt;/STRONG&amp;gt;كلید مغزم را سوئیچ می&amp;zwnj;كنم و از نعمت بازی خودم محرومش می&amp;zwnj;كنم. یك چكه شكر به&amp;zwnj;اش نمی&amp;zwnj;دهم. می&amp;zwnj;فرستمش به خشكسالی. اما اگر دوزار طلبگی نشان بدهد همان&amp;zwnj;طور كه خودم مشتاق&amp;zwnj;ام، درِ&amp;amp;nbsp; بركه را باز می&amp;zwnj;كنم تا خیس و تر همه جا را بگیرد. گل و بستان به وجود بیاید. &amp;lt;/P&amp;gt;&amp;lt;/DIV&amp;gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/9123/clubname/hamedbehdadclub">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2006-05-03T04:00:00+01:00</dc:date>
        <dc:creator>مروارید رحیم زاده</dc:creator>
        <title>hamed,,,,,</title>
        <link>http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/9123/clubname/hamedbehdadclub</link>
        <description>كمتر كسى باور مى كرد بازیگر ناشناخته فیلم آخر بازى روزى به یك ستاره تبدیل شود. اما بازى دلچسب و فراموش نشدنى حامد بهداد در آخرین ساخته سینمایى همایون اسعدیان او را به یكى از امید هاى بازیگرى نسل سوم بدل ساخت. بهداد در اولین حضورش كاندیداى دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از نوزدهمین جشنواره بین المللى فیلم فجر شد و پس از آن با حضورى كوتاه اما درخشان در فیلم بوتیك بار دیگر توانست كاندیداى دریافت تندیس خانه سینما شود و حالا پس از &amp;amp;#1781; سال از وى به عنوان یكى از آیندگان بازیگرى نام مى برند. حامد بهداد در مجموعه تلویزیونى سایه آفتاب ساخته محمدرضا آهنج با ایفاى نقش رضا توانست چهره اى متفاوت از خود بروز دهد و این بار شاهد قضاوت بیشترى درباره بازى اش باشد. او كه در این سال هاى اخیر تمام تلاش خود را معطوف حرفه اش كرده است مى كوشد تا در فضاى سینماى كشور از حاشیه نشینى پرهیز كند.&amp;lt;br /&amp;gt;
آنچه در ذیل مى خوانید حاصل گفت وگو با حامد بهداد درباره نقش رضا در مجموعه سایه آفتاب است.&amp;lt;br /&amp;gt;
&amp;bull;&amp;bull;&amp;bull;&amp;lt;br /&amp;gt;
&amp;bull;این اولین بار بود كه شما را در یك مجموعه داستانى دنباله دار مى دیدیم؟&amp;lt;br /&amp;gt;
بله این نخستین بار است كه در یك سریال بازى كرده ام. البته در دو كار اپیزودیك هم بازى داشته ام. (جست وجو در شهر و معما)&amp;lt;br /&amp;gt;
&amp;bull;بازى شما در این كار با نقش هاى دیگر تان متفاوت است. چه شد كه این نقش را پذیرفتید؟&amp;lt;br /&amp;gt;
علت تفاوت این نقش با نقش هاى دیگر این است كه طبیعى بازى نمى شود، خیلى ها مى گویند كه نقش غلوشده اى است، ممكن است اینگونه به نظر برسد. با اینكه متداول نبودن دیالوگ ها به این غلو دامن مى زند اما نظر شخصى ام چیز دیگرى است. البته مى توان گفت تمام شخصیت هاى داستان به همین سبك نوشته شده است.&amp;lt;br /&amp;gt;
&amp;bull;چه شد كه به حرفه بازیگرى روى آوردید؟&amp;lt;br /&amp;gt;
طى قرارى كه با خود گذاشته بودم ما به دنیا آمده ایم تا شاهد اتفاق هایى در زندگى مان باشیم، شاهد اتفاقات ریز و درشتى كه من نیز ناظر این اتفاقات هستم. بگذریم، پس از آخر بازى یك اپیزود از مجموعه همسفر را براى قاسم جعفرى كاركردم و بعد از آن یك مجموعه &amp;amp;#1778;&amp;amp;#1782; قسمتى (كودكان و نوجوانان) به سفارش شبكه جهانى جام جم را كارگردانى كردم. یك اپیزود از مجموعه معما را بازى كردم. به هر تقدیر اینها حدفاصل آخر بازى و بوتیك به حساب مى آمد.&amp;lt;br /&amp;gt;
&amp;bull;در مصاحبه اى از شما پرسیده شده بود &amp;laquo;بازى شما در این سریال بى شباهت به بوتیك و این زن حرف نمى زند نیست&amp;raquo;، با آنكه مخالفت كرده بودید، مى خواهم به تفصیل در این باره توضیح دهید؟&amp;lt;br /&amp;gt;
بى ربط است، بازى هاى آل پاچینو نیز شبیه به هم هستند. اما چرا آل پاچینو بازیگر خوبى است. ساده ترین بخش بازیگرى در این است كه بخواهى بازى متفاوتى ارائه كنى. بازیگر براساس نگرش و شخصیتش كارش را پیش مى برد. ما در بازیگرى دنبال چه چیزى هستیم؟ چه تفاوتى میان بازى حمید فرخ نژاد در عروس آتش و ارتفاع پست وجود دارد؟ حقیقت این است كه در هر دو فیلم عالى بازى كرده است. من به عنوان بازیگر و كسى كه كارشناسانه (صددرصد تخصصى) به این مقوله نگاه مى كنم، پیگیر شباهت این دو نقش نیستم؛ بلكه سراغ این وجه ماجرا مى روم كه این بار چقدر توفیق نصیب او شده و چه مقدمه در نقش روح دمیده شده است. نقش چارچوبى است كه توسط نویسنده ترسیم شده و بازیگر تنها به آن جان مى دهد.&amp;lt;br /&amp;gt;
بازیگر اندیشه هاى كارگردان و نویسنده را از دریچه دغدغه هاى شخصى اش متجلى مى سازد. او نقطه نظرات نویسنده و كارگردان را به خاطر مى سپارد (اینكه مى گویم نویسنده یعنى كسى كه درام مى داند) از طرفى دیگر با دغدغه ها و از زاویه نگاه خودش نقش را خلق مى كند. در اینجا است كه مهرداد شبیه رضا و رضا شبیه سروش است. به نظر من تفاوت به آن معنى متداول و كلیشه اى چیز جالبى نمى تواند باشد اما تفاوت در یك نگاه جدید است كه مى تواند بازى را جذاب كند. باز هم تاكید مى كنم كه تمام بازیگران مطرح دنیا شبیه خودشان بازى مى كنند. صدا همان صداست و بدن همان بدن است؛ فقط آن آدم در موقعیتى جدید قرار گرفته كه نویسنده آن موقعیت را به صورت كاملاً ویژه مى آفریند و ارائه مى دهد. رضا در سایه آفتاب مى تواند دو كوچه آن طرف تر از مهرداد زندگى كند ولى شبیه هم نیستند و این را مى توان از تك تك عناصر بصرى موجود فهمید. رضا پاى بند به خانواده خود است و براى گذران زندگى به هر كارى تن داده است و این هر كارى، در حین آبرودارى است. كار رضا اصلاً دزدى نیست، من نمى خواهم رضا را توجیه كنم یا برایش كسب آبرو نمایم. براى من فرقى نمى كند كه آن نقش دزد باشد یا هر چیز دیگر. رضا بچه كوچه است و سوداى پیشرفت (از نوع عجیب و غریب) را ندارد اما مهرداد (بوتیك) این سودا را دارد. رضا به خانه و خانواده اش اهمیت قائل است و به زندگى سنتى پاى بند است. رضا مابه ازاى بیرونى ندارد، در صورتى كه مهرداد مابه ازاى بیرونى دارد. خواستم از رضا نقشى بسازم كه دوست داشتنى باشد و تماشاگر با آن همذات پندارى كند. در مجموع تفاوت در جزئیات معنا پیدا مى كند و من در جزئیات این را رعایت كرده ام.&amp;lt;br /&amp;gt;
&amp;bull;شخصیت رضا با ادبیاتش همخوانى ندارد و دیالوگ هایش شاعرانه است. تقابل لمپنیسم و شاعرانگى عجیب است.&amp;lt;br /&amp;gt;
وقتى مى گویم مابه ازاى بیرونى ندارد، این مسئله را نیز شامل مى شود. اتفاقاً دیالوگ هاى او از این ادبیات برخوردار است. فرض كن رضا همراه پدربزرگش به مراسم عزادارى ایام محرم مى رفتند و عزادارى مى كردند یا در زورخانه اشعار فردوسى را مى شنیده، پس این كاراكتر كلى اشعار و ادبیات حفظ شده دارد.&amp;lt;br /&amp;gt;
&amp;bull;دیالوگ رضا در یكى از اپیزودهاى سریال درباره رنگ پیراهن اش این بود &amp;laquo;رنگش عوض نمى شد جز با مرگ&amp;raquo;. به این شخصیت نمى آید كه فلسفه مرگ را بداند و روشنفكرانه حرف بزند.&amp;lt;br /&amp;gt;
ابتدا باید روشنفكرى را معنى كرد. او به خاطر معشوقه اش سیاه  پوشیده است، همین. در قدیم بعضى ها پس از مرگ معشوق خود سیاه مى پوشیدند و تا چهل روز و یا بیشتر و شاید تا آخر عمر سیاه را درنمى آوردند، فرض كن رضا ضرب المثل ها و اصطلاحات را خوب نمى شناسد، پاى نقالى نشسته است و داستان هاى شاهنامه را هم شنیده است. زمانى كه من دیالوگ هاى او را خواندم، گفتم این شخصیت مى تواند به این گونه باشد، یكى از آدم هاى خاص زور خانه.&amp;lt;br /&amp;gt;
&amp;bull;بازى شما موجب شده تا بازى هاى دیگر دیده نشود و شخصیت رضا برجسته تر از سایرین باشد.&amp;lt;br /&amp;gt;
تلاش كردم كه خوب بازى كنم و به دیگران كارى نداشتم. دوست ندارم وارد حاشیه شوم. سعى مى كنم كار خودم را به نحو احسن انجام دهم.&amp;lt;br /&amp;gt;
&amp;bull;آیا در انتخاب نقش خود به تیم بازیگرى و پارتنر هاى خود اهمیت مى دهید؟&amp;lt;br /&amp;gt;
این مسئله اهمیت دارد اما نمى توانم در این ماجرا تاثیر گذار باشم. به هر حال من باید كار خودم را انجام دهم.&amp;lt;br /&amp;gt;
&amp;bull;شما در بوتیك و این زن حرف نمى زند نیز حضور كوتاه اما بازى برجسته اى داشته اید. آیا این را ادامه خواهید داد؟&amp;lt;br /&amp;gt;
خیر، هیچ چیز دست ما نیست و هر چه كه خداوند رقم برند همان را انجام مى دهم. در فیلم &amp;laquo;نفستو حبس كن&amp;raquo; سامان مقدم، در یكى از نقش هاى اصلى بازى مى كنم كه كمى متفاوت است. ظاهر نقش ساده است اما براى ایفاى نقش زحمت زیادى كشیده ام. درآوردن و خلق نقش براى من یعنى رضایت خودم و بعد كارگردان. زمانى كه خودم و كارگردان از نقشى كه ایفا كرده ام راضى باشیم آن كار برایم دلچسب است؛ چون این یك ائتلاف میان من و كارگردان بوده و هر دو به مخاطب فكر مى كنیم. زمانى كه براى خودت قرارداد هاى كوچك مى گذارى و به آنها عمل مى كنى، كارگردان و تماشاگر مشعوف مى شوند. اتفاق بسیار خوبى مى افتد. آن قدر كه باورت نمى شود و خودت از نقشى كه بازى كرده اى شگفت زده مى شوى.&amp;lt;br /&amp;gt;
&amp;bull;در كل به این سریال چگونه نگاه مى كنى. آیا مجموعاً از عملكرد خودت راضى هستى؟&amp;lt;br /&amp;gt;
من تنها از صداوسیما ناراضى ام. صداوسیما مى تواند شرایط بسیار خوبى فراهم كند اما این شرایط بسیار كم فراهم مى شود و مجموعه هایى همانند امام على كمتر تولید مى شود. صداوسیما باید ارزش گذارى هاى سخت گیرانه و بهترى را داشته باشد. به هر تقدیر كار خودم را مى كنم و از كارم لذت مى برم. امیدوارم تماشاگران نیز در این لذت با من شریك باشند.&amp;lt;br /&amp;gt;
&amp;bull;فكر مى كنید چرا بعضى ها از بازى شما ناراضى اند؟&amp;lt;br /&amp;gt;
مهم نیست كه بعضى ها از كار من ناراضى اند، مهم این است كه بعضى ها از كار من راضى اند. امیدوارم به زودى كارى ارائه دهم كه آنهایى كه ناراضى اند نیز بازى مرا دوست داشته باشند.در این كار نظر مخالف و موافق بسیار است و نظر مخالف نظر بدى نیست و یك سرى نظرات بازیگر را رشد مى دهد و جایگاهش را ارتقا مى بخشد.&amp;lt;br /&amp;gt;
&amp;lt;br /&amp;gt;
مهدی عزیزی(روزنامه ی شرق)&amp;lt;br /&amp;gt;
از طرف سارا امین &amp;lt;br /&amp;gt;
 &amp;lt;br /&amp;gt;
</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/4863/clubname/hamedbehdadclub">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2006-04-06T04:00:00+01:00</dc:date>
        <dc:creator>مروارید رحیم زاده</dc:creator>
        <title>edame</title>
        <link>http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/4863/clubname/hamedbehdadclub</link>
        <description>اولین فیلم حامد بهداد اخر بازی نام دارد كه به وسیله ی رامبد جوان به همایون اسعدیان معرفی شد.البته او قبل از این كار هم پیشنهاداتی داشت اما می خواست با فیلمی كار خود را اغاز كند كه دیده شود.یعنی نقش به اندازه ی كافی جای كار داشته باشد.اتفاقا نقش پیشنهادی در اخر بازی این فرصت را برایش فراهم كرد.او توانست در این فیلم بازی خوبی از خود ارائه دهد به طوری كه در جشنواره ی نوزدهم كاندیدای بهترین هنرپیشه ی نقش اول مرد شد.او درباره ی علت موفقیتش می گوید:&amp;quot;البته كمك اسعدیان بی تاثیر نبود.ضمن انكه دوره های اموزش تاتر پیش زمینه ی ذهنی برایم به وجود اورده بودند.&amp;quot; او از میان بازیگران فیلم به فخرالدین صدیق شریف وقربان نجفی اشاره می كندومی گوید:&amp;quot;با انها بسیار راحت بودم و زمانی كه در سكانس اخرفیلم اقای فخرالدین صدیق شریف لبخندی رضایت امیز می زندتحت تاثیر قرار گرفتم.درضمن اقای قربان نجفی كاراكتر یك فرد خبیث را به خوبی ارائه دادودر سكانس هایی كه در كنار او بازی می كردم ارتباط خوبی بین ما برقرار می شد.&amp;quot; هم چنین می گوید:&amp;quot;اگر واقعا به جای ان پسر بودم ریش و سبیلم را می زدم وبعد پا به فرار می گذاشتم و پشت سرم را هم نگاه نمی كردم.&amp;quot;او معتقد است كه ترس، نگرانی، تاسف، حسادت، تخیل، غیرت، درد، رنج عواملی هستند كه همه ی ادم ها مملو از انها هستند و هر كس كه بخواهد منكرشان بشود دروغ می گوید.همه ی انسان ها كمابیش چنین احساساتی دارندكه به فراخور تربیت و فرهنگ افراد با اشكال گوناگون دیده می شوند.&amp;lt;br /&amp;gt;
حامد بهداد به نوعی علاقه داردكه در نقش خود تغییراتی ایچاد كند  ولی این ازادی عمل را دراخر بازی  نداشت.چون به گفته ی خودشهمایون اسعدیانبسیار مواظبش بودو حركات دستش را كنترل می كرد.البته بهداد از محدودیت هایی كه برایش ایجادمی شد اصلا ناراحت نیست وبه عنوان اولین كار از ان راضی است.  &amp;lt;br /&amp;gt;
ادامه دارد...&amp;lt;br /&amp;gt;
az tarafe sara amin</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/3524/clubname/hamedbehdadclub">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2006-03-20T05:00:00+01:00</dc:date>
        <dc:creator>مروارید رحیم زاده</dc:creator>
        <title>edame</title>
        <link>http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/3524/clubname/hamedbehdadclub</link>
        <description>حامد بهداد در نمایش های دانشجوئی هم نقش افرینی كرده است.از جمله &amp;quot;مرگ دست فروش&amp;quot;(مهران احمدی),&amp;quot;صبح طلوع می كند&amp;quot;(مهران احمدی),&amp;quot;اتوبوسی به نام هوس&amp;quot;(فرناز نوشیروان).هم چنین او نمایش &amp;quot;بازی &amp;quot;(استریندبرگ)را هم كارگردانی كرده است.قرار بود كه اولین حضور سینمایی او با فیلم چای تلخ (ناصر تقوایی)باشد اما فیلم در مرحله ی پیش تولید متوقف ماند.نقش یك سرباز كه نقش دوم فیلم محسوب می شد.ولی به قول خودش بد شانسی اورد و افتخار همكاری با بزرگترین و بهترین فیلم ساز سینمای ایران را از دست داد.&amp;lt;br /&amp;gt;
ادامه دارد...&amp;lt;br /&amp;gt;
 &amp;lt;br /&amp;gt;
</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/3207/clubname/hamedbehdadclub">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2006-03-17T05:00:00+01:00</dc:date>
        <dc:creator>مروارید رحیم زاده</dc:creator>
        <title>edame ghabl</title>
        <link>http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/3207/clubname/hamedbehdadclub</link>
        <description>حامد بهداد در نمایش های دانشجوئی هم نقش افرینی كرده است.از جمله &amp;quot;مرگ دست فروش&amp;quot;(مهران احمدی),&amp;quot;صبح طلوع می كند&amp;quot;(مهران احمدی),&amp;quot;اتوبوسی به نام هوس&amp;quot;(فرناز نوشیروان).هم چنین او نمایش &amp;quot;بازی &amp;quot;(استریندبرگ)را هم كارگردانی كرده است.قرار بود كه اولین حضور سینمایی او با فیلم چای تلخ (ناصر تقوایی)باشد اما فیلم در مرحله ی پیش تولید متوقف ماند.نقش یك سرباز كه نقش دوم فیلم محسوب می شد.ولی به قول خودش بد شانسی اورد و افتخار همكاری با بزرگ ترین و بهترین فیلم ساز سینمای ایران را از دست داد.&amp;lt;br /&amp;gt;
ادامه دارد...&amp;lt;br /&amp;gt;
az tarafe sara</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2745/clubname/hamedbehdadclub">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2006-03-13T05:00:00+01:00</dc:date>
        <dc:creator>مروارید رحیم زاده</dc:creator>
        <title>dar morede hamede behdad</title>
        <link>http://www.cloob.com/club/article/show/articleid/2745/clubname/hamedbehdadclub</link>
        <description>حامد بهداد متولد&amp;amp;#1777;&amp;amp;#1779;&amp;amp;#1781;&amp;amp;#1778; مشهد است.او كارشناسی بازیگری تئاتر از دانشگاه ازاد دارد.وی از كودكی به بازیگری علاقه مند بوده ودر كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان زیر نظر حمید كریمی و قاسم اثنی عشری در نمایش ها ایفای نقش &amp;lt;br /&amp;gt;
می كرده است.از جمله اساتید وی داوود كیانیان،رضا صابری،مرحوم منصور &amp;lt;br /&amp;gt;
همایونی بوده اند.بهداد دوره ی &amp;amp;#1778; ساله ی اموزش بازیگری تئاتر را در كلاس سمندریان به پایان برده است.از جمله موفقیت های وی دریافت جایزه ی بازیگر &amp;lt;br /&amp;gt;
نقش اول در مسابقات دبیرستانی مشهد برای نمایش &amp;quot;بی نهایت&amp;quot; است.&amp;lt;br /&amp;gt;
 &amp;lt;br /&amp;gt;
ادامه دارد...&amp;lt;br /&amp;gt;
az tarafe doste azizam sara amin</description>
    </item>
</rdf:RDF>

