خنده بازار , fun_market

خنده بازار

خنده بازار , fun_market

خنده بازار

9,791نــــفــــــر
عضو شده اند
9,791نفر عضو شده اند
86/01/24 07:30

کاشکی کاشکی!...

خنده بازار
کاشکی
کاشکی!

کاش میشد که کسی می آمد
این دل خسته مارا میبرد
چشم ما را می شست
راز لبخند به لب ،می آموخت
کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود
و قفس ها همه خالی بودند
آسمان ،آبی بود
و نسیم،روی ارامش اندیشه ما میرقصید
کاش میشد که غم و دلتنگی
راه این خانه ما گم میکرد
و دل از هرچه سیاهی است رها میکردیم
و سکوت
جای خود را به هم آوائی ما میبخشید
و کمی مهربان تر بودیم
کاش میشد دشنام
جای خود را به سلامی میداد
گل لبخند به میهمانی لب میبردیم
بذر امید به دشت دل هم
کسی از جنس محبت غزلی را میخواند
و به یلدای زمستانی و تنهائی هم
یک بغل عاطفه گرم
به میهمانی دل میبردیم
کاش میفهمیدیم
قدر این لحظه،که در دوری هم ،میراندیم
کاش میدانستیم
راز این رود حیات
که به سر چشمه ،نمی گردد باز
کاش میشد مزه خوبی را
می چشاندیم به کام دلمان
کاش ما تجربه ای میکردیم
شستن اشک از چشم
بردن غم از دل
همدلی کردن را
کاش میشد که کسی می امد
باور تیره مارا می شست
و به ما میفهماند
دل ما منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره بسی نازیباست
بهترین واژه همان لبخند است
که ز لب های همه دور شده است
کاش میشد که به انگشت نخی میبستیم
تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم
قبل از انی که کسی سر برسد
ما نگاهی به دل خسته خود میکردیم
شاید این قفل به دست خود ما باز شود
پیش از انی که به پیمانه دل،باده کنند
همگی
زنگ پیمانه دل میشستیم
کاش در باور هر روزه مان
جای تردید نمایان میشد
و سوالی که چرا سنگ شدیم؟
و چرا خاطر دریائی مان خشکیده است؟
کاش میشد که شعار
جای خود را به شعوری میداد
تا چراغی گردد، دست اندیشه مان
کاش میشد که کمی ائینه،پیدا میشد
تا ببینیم در آن
صورت خسته این انسان را
شبح تار امانت داران
کاش پیدا میشد
دست گرمی که تکانی بدهد
تا که بیدار شود خاطره ان پیمان
و کسی می آمد و به ما میفهماند
از خدا دور شدیم
....................

"کاشکی" واژه درد اور این دوران است
"کاشکی" جامه مندرس امیدی است
که تن حسرت خود پوشاندیم
کاش میشد که کمی
لااقل
قدر وزن پر یک شاپرکی
ما مسلمان بودیم

پاینده و تابنده باشید
سراب2006
99