گفتمان فرهنگ و ادب , farhang_adab

گفتمان فرهنگ و ادب

گفتمان فرهنگ و ادب , farhang_adab

گفتمان فرهنگ و ادب

288نــــفــــــر
عضو شده اند
288نفر عضو شده اند
85/04/9 07:30

ادبیات تاجیکی ادبیات تاجـیکی ادبیات تاجـیکی فـرارودان...

گفتمان فرهنگ و ادب
ادبیات تاجیکی
ادبیات تاجـیکی
ادبیات تاجـیکی فـرارودان در دهه ی 1 سده ی 20 م در سه مرکـز فـرهـنگی رونق یافـت در خـجـند وسمرقـند و بخارا. درخـجـند ؛ خـواجه تاش اسیری ( 1864- 1916م) که در ادبیات روشنگـری نقـش به سزایی داشت . درسمرقـند سید احـمد خـواجه صدیقی عـجـزی ( 1888- 1927م) ودربخارا ؟ بودند وکارهای صدیقی عـجـزی مانند مرآت عـبرت وانجـمن ارواح (1913 م) در ادبیات کارگـر بود.وکـم کـم به ادبیات رمانتیسم روی آورد و در سروده های عـجـزی به واقـعـیت نزدیکـتر شد . بزرگـترین مرکـز ادبیات تاجـیکی بخارا بوده ودردایره ی بینش رمانتیک هـم نشانه های مشخـصی بخـود گـرفـت. ودرسمرقـند کـسانی چـون عـبدالقادرشکـوری ، مفـتی خـواجه محـمود بهـبودی وابراهـیم جـرأت و... بروزکـردند.دردوشهـر بخارا وسمرقـند مکاتب تاجـیکی بسیاری پـدید آمد وادبیات بیشتر دراین مکاتب تاجـیکی شکل گـرفـت. ازجـمله صدرالـدین عـینی ( 1887- 1954م) از مؤسسان مکـتب اصول تازه بود .
روحـیه ی وطنپرستی یکی از مهـمترین چـهـره های سروده های عـبدالـرئوف فـطـرت و عـجـزی وعـینی ، سراجی و... است وسروده ی فـطرت درباره ی بخارا :
ای مادرعـزیزمن ای خـطه ی بخار
ای با تو افـتخارم وای باتو اعـتبار
ای کـوه عـلم بحـر شهامت فـضای فـیض
صحـرای مجـد باغ هـنر ساحه ی وقار
عـرش شرف سپهـرسعادت بهـشت عـدل
لوح صفا ستاره ی عـز برج اقـتدار
روحی چـرا چـوکالـبد مرده مانده یی
زیرسم ستور دوسه ستوردوسه دون نابکار
عـرشی ولیک خاک جـهانی به چـشم من
امروزدرزمینت بینم فـتاده زار
آخـرنه دربنای عـدالت بدی اساس
آخـرنه دراساس مروت بدی مدار؟
ای آنکه ارتو بود قـراری زمانه را
بهـرچه ات زمانه چـنین کـرد بیقـرار؟
امیدگاه خـلق جـهان بودی حال چـیست ؟
ازهـرکـسی برای چه گـشتی امیدوار
حـس وطن دوستی در اشعار وی نمود بیشتری یافـت وبه مام وطن رسید وبزرگأاشت بخارا در 1000 سال شعـرپارسی بسیار دیده شده است .ازدوران سامانی این اشعار به دیده ی ما میخـورد .وبزرگـداشت بخارا را از زبان رودکی سمرقـندی بسیار میشنویم :
امروز به هـرحال بغـداد بخاراست
کـجامیرخـراسانست پیروزی آنجاست
با ازمیان رفـتن سامانیان بخارا از آبادانی افـتاد ولی ناموری دانش وادب آن ماند ودر بسیاری از دانشنامه ها معـنای بخارا را دانش نوشته اند .بزرگـترین دانشمندان ما بخارا را به دانش وکارگـری بر ادب پارسی ستوده اند. مولوی گــوید :
آن بخارا معـدن دانش بود
پس بخارایی است هـرک آنش بود .
این صفـت دانش پروری بخارا در دو دهه ی اول سده ی 14 ه ق خـیلی مهم بود وبخارا نقـطه ی آرمانی وایده آل تاریخی تاجـیک هاست .برخی از آثار این آرمان در آثار احـمددانش وسراج شراجی وعـینی دیده میشود. ازمهـمترین ویژگـیهای روشنگـری تاجـیکی این است که ایده آل معارف پروری راازتاریخ ملـت و فـرهـنگ آن پیدا کـرد .
سروای" ای خـطه ی بخار" از دفـتر" صیحه " عـبدالرئوف صحـت آوردیم . که تنها دفـتر سروده های فارسی فـطـرت است که به سال 1910 م در استانبول چاپ شده است . وشامل 5 چامه و 6 پازبند است . عـینی درباره ی این کـتاب نوشته است که در انقـلابات بخارا خـیلی پـنهانی به بخارا برده شده است . سروای عـشق وی جـالب است . نخـستین سروده های وی با نامسار "مجـمر" است وسروده هایی بی نامسار دارد و مخـمسی بر چامه ی حـسرت دارد :
دلباخته ام ترک محـبت که ومن که ؟
فـکـرخـودوپروای ملامت که ومن که ؟
سودایی درد غـم صحـت که ومن که ؟
" کلفـت زده ام باده ی عـشرت که ومن که ؟ "
" مارغـم وبستر راحـت که ومن که ؟ "
* * *
درکـوی مغان ریخـت فـرو بال وپر من
خاکـست دراین کـعـبه تن درد اثر من
هـستی منما جـلوه دگـر در نظر من
" ای با هـما سایه میفـکـن به سر من "
" شاهـنشه فـقـرم غـم دولـت که ومن که ؟ " ....
* * *
سرمست می عـشقـم وفارغ زجـهانم
جـزدرس محـبت نبود ورد زبانم
سودازده ی غـمزه ی آهـونگـهانم
" دلداده ی داغ غـم لیلی صفـتانم "
اندیشه ی فـردای قـیامت که ومن که ؟ "

این سروده با نوشته های عـینی به شهـرت رسید ودردهه ی 1930 بیشتر ادبای تاجـیک آنرا از بر داشتند .دراین سروا جـدا از احـساسات دلدادگی دارای انسجام اجـتماعی است وازاین درد عـشق درد ملت را نشان میدهـد . صدرضیا سروده های وی را اشعارملی میداند :
به اشعار ملی به احـکام دین
به احـیای سنت به رای متین
به اعـدای ملت بسی قـیل وقال
نمودی به صد جـهـد دربدو حال
این است که فـطرت را مبارز راه آزادی دانسته اند . فـطرت از شمارکـسانی بود که مایه ی بسیاری برای تشکل ادبیات ملی تاجـیک نهاد . فـطرت در پیشگـفـتار کـتاب فـطرت که نخـستین کـتاب اسروای اوست ودر سال 1910 در استانبول به چاپ رسیده است آنرا در زبان گـویشی بخاراییان میداند . استاد عـیتنی در باره ی دومین کـتاب اسروای او " بیانات سیاح هـندی " ( استانبول 1911م )گـوید که درزبان مردم عادی بخارا وتاجـیک به اسانی میفـهـمد . نگارش یافـته شده است . درحـقیقـت فـطرت به زبان مردم ورارودان نوشته است واین زبان را غـیربخاراییان نیز میفـهـمیده اند . دراغاز سده ی 20 م زبان مردم بخارا به زبان ادبی نزدیک بود واین کـتاب به این نزدیکی دامن میزد . وی دربیان تصویر مشخـص امکان بسیاری دارد و منظره های حـیات با اندکی شرح آمیخـته با سبک روزنامه نگاری موقع مهـم دارد . دموکـراتی شدن زبان تاجـیک با آثار احـمد دانش رواج یافـت و رئالیست وارد زبان ادبی شد و عـناصر پارسی فـرارودی درزبان نوشتار دامنه ی بیشتری برای تاجـیک داشت . احـمد دانش به مبارزه با نوشتار سبک بیدلی رفـت و به گـفـته ی عـینی در کـتاب " ترجـمه ی حال خـودم" گـوید که پس از احـمددانش میرزا عـظیم سامی ساده نویسی را پی گـرفـت . درپی ایشان شریف جان مخـدوم صدرضیا در نوشتار ساده نویسی مؤثر بود .
پارسی گـویی ساده را سراجی در سمرقـند عـجـزی وبهـبودی وعـبدالقادر شکـوری درخـجـند وفـطرت در بخارا وخـواجه تاش اسیری دوام آورد .

زمانی که فـطرت دربخارا دانش میجـست و به ویژه سالهای تحـصیل درترکـیه (1910- 1914م) به یک جـریان بنام پان اسلامیسم گـروید . حـس دینی او که دربخارا هـم پست نبود در ترکـیه با دیدن اوضاع زمانه خـیلی بالا گـرفـت و وتبدیل به یک مبارز آتشین راه اسلام تبدیل شد . درتذکار اشعار صدرضیاء از فـطرت یک پازبند 15 بندی آمده است که در باره ی جـنک بالکان است :
ای خامه ای رفـیق صداقـت قـرین من
ای یاور گـزیده ی یارگـزین من
ای چـشم درد دیده ی آتش فـشان من
ای قـلـب غـم رسیده ی آتش نشین من
ای سینه ای خـزینه ی اندوه ومحـنتم
ای صبر ای تسلی هـنگام کـلفـتم
ای گـریه ای انیس دم غـم رسیده ام
ای ناله ای رفـیق گه درد دیده ام
ای یاور یگانه ی ایام بیکـسی ام
وی یار غـمگـسار شب دل تپیدگی ام
تامن منم به دهـر نبوده است چـون شما
یک کـس مرا رفـیق هـماهـنگ وغـم زدا
دربندهای دیگـر خـشم غـنایی شرح شده است که دشمنان اسلام ازهـرسو قـد برکـشیده و اسلام درزوال افـتاده است . شا,تربراین گـمان است که با برافـتادن امپراتوری عـثمانی چـندکـشور مسلمان به دست اروپاییان افـتاده است . درجـنگ بالکان نیز مسلمین شکـست خـوردند وفـطرت با اسف ازاین ماجـرایادکـرده است که
هـرچـندصلح جـوی شدیم ووفا شعار
مارازمانه هـیچ نیاورد درشمار
تاحـشراگـرزنیم دم ازعـدل ومردمی
گـردون دون بما ندهـد هـیچ اعـتبار
شد وقـت آنکه تیغ برآریم از نیام

وی شاعـران مسلمان را به مبارزه ی سخـت فـرامیخـواند . دراین سروده ها به دفاع از ملت تاجـیک پرداخـته است. ولی به سبب نامشخـص از پان اسلامیسم دست کـشیده وبه پان ترکـیسم روی آورد و از مبارزه درراه اسلام دست کـشید و پابه زمینه ی ترک پرستی نهاد وپان ترکـیست شد وشاید سبب ، آن بود که درتلاشهای او یکـباره رنگ سیاسی گـرفـت و درتبلیغات روشنگـرایانه ی وی فـکـرزورآوری ترکانه که برسایر ملل روانه گـردیده برتری یافـت وآنگاه که معارف پـرورواسلام گـرابود منافـع هـمه ی ملل اسلامی وازجـمله تاجـیکان را درنظر داشت ودوستی بنی آدم را میخـواست .ولی با آغاز اندیشه ی پان ترکـیسم خـلقـهای ترکی رابر دیگـرملل بویزه برایرانیان برتری داد و از بشر گـرایی به ملت گـرایی ناروا گـذشت . وی از فـطرت تاجـیکی خـوددست شست و وبرخـلاف سود تاجـیکان دست یازید . پان ترکـیسم فـطرت رابه ادبیات ازبکی رهـنمون شد و ازسال 1916 م وی اززبان پارسی تاجـیکی بکلی دست شسته وبه ادبیات ازبک پرداخـت ودراندک زمانی درآن شگـفـتی آفـرید .
فـطرت درترکـیه در سالهای 1910- 1914 م بمدرسه ی واعـظیه استانبول رفـت و ازاینجا تاریخ خاورو باخـتر ، ادبیات اروپا وفـرانسوی راآموخـت وااحـوال ودانشهای فـلسفی آگاه بود. وی یکی از مدنی ترین روشن اندیشان تاجـیک بود ودردانش کـسی رایارای او نبود . وی سخـنوری نطاق بود ودربحـث ماهـربود وآنچه تلقـین میکـرد از پان ترکـیسم سرزده بود . درترکـیه سازمانی بنام " توران نشرمعارف ویاردم جـمعـیتی " بود که محـرم فـیضی دراستانبول بازکـرده بود . این گـروه پان ترکـیسم را درمیان آخـوندهای ورارودان ( بخارا وسمرقـند ) سرلوحه کـرده بود . از فعالان این گـروه فـطرت بود و باکـوشش این گـروه بسیاری از دانشجـویان تاجـیک به ترکـیه آمدند وترک پرست شدند وخـودراترک گـمان کـردند و در کـسوت پان ترکـیسم به ورارودان بازگـشتند.
درسالهای برافـتادن پادشاهی تزارها سروری سازمان روشنگـران تاجـیک دربخارا بدست فـطرت ودیگـر تندروان ترک پرست گـذشته بود . اندکی پیشتر ازاین در سال 1916 م فـطرت در بخارا با فـیض الله خـواجه (خـواجه یوف 1896- 1938 م ) که پسر یک میلیونر بخارایی وجـوانی تندررو بود آشنا شد و آنها دوستی زیادی داشتند وبا تلقـین فـیض الله خـواجه میل فـطرت به پان ازبکـیسم وادبیات ازبکی زیادترشد و فـطرت را تشویق کـرد که درمیدات ادبیات ازبکی برای جـولان امکان بیشتری است .
با ازمیان رفـتن جـنبش اصلاح طلبی بخارا در سال 1917 م وی به سمرقـند رفـت و ودرآنجا سردبیر روزنامه ی ازبکی " حـریت " شد وآنگاه پان ترکـیسم به پان ازبکـیسم بدل شد ودرجـهـت ترویج ادبیات ازبکی سازمان " چـغاتای گـرونگی " رادرسال 1922 م را بازکـرد . .
حـمزه حـکـیم زاده نیازی تاجـیک که سروای تاجـیکی میسرود وسپس به ادبیات ازبک روی کـرد ودردوران کـمونیستی اعـتباریافـت . خـدمت وی به ادبیات ازبکی رابطه ی میان تاجـیکان وازبکان را نزدیکـتر کـرد و درسده های 18- 19 م بسیاری سرایندگان تاجـیک به زبان ازبکی سروا گـفـته اند. چـون فـطرت به پان ترکـیسم وپان ازبکـیسم روی آورد هـمه ی تلاشـهای وی صرف مبارزه با پان ایرانیسم وپان تاجـیکـیـیسم شد و پس از انقـلاب 1920 م در بخارا جـمهـوری خـلقـی بخارا تاسیس شد و پان ترکـیست ها به قـدرت رسیدند و از جـمله فـیض الله خـواجه در 24 سالگی سروزیر شد وفـطرت در کـمیته ی مرکـزی حـزب کـمونیست بخارا ووزیر امورخارجه ی بخارا (1922م) ووزیر معارف (1923 م) شد این حـکـومت دست به ازبک سازی تاجـیکان زد وبا تشبث فـیض الله وفـطرت دربخارا تاجـیکان رادراسناد رسمی ازبک نوشتند ومکـتب ها تا سال 1922 م با کـشته شدن انورپاشا به زبان ترکـی عـثمانی وسپس به ازبکی نوشته شد . زبان تاجـیکی راازادارات دولت رانده وزبان ازبکی را جانشین آن کـردند . به دستور فـطرت مقـرر شد که هـرکـس دردفـتر وی به پارسی تاجـیکی حـرف بزند 5 روبل تاوان ببدهـد .فـطرت به تاجـیکان خـیانت کـرد ودرآخـرسالهای 1950 م خـواهـرفـطرت نوشته بود که پدرشان ازبک بوده و براساس هـمین ذات ازبک پرست شد .شاید پدر فـطرت نیز به اجـبار ازبک شده بود ویاشاید به راستی ازبک بوده است . دراین صورت وی نیمه ترک ونیکه تاجـیک بوده وجـرم خـیانت از گـردن وی افـتاده نیست . وی سمرقـند وبخارا را کانون مقـدس ترک میدانست !!! ونمیخـواهـد به یادآورد که این دو شهـرزادگاه تمـدن ایرانی بوده ووی نادانانه حـی براین گـمان است که ابوعــلی سینا ترک بوده است. وی درباره ی موسیقی براین باور بود که " شش مقام " ازازبکـهاست . پان ترکـیسم در ترکـیه زاده شده وبا دست خاینانی چـون فـطرت به ورارودان برده شده است .فـطرت خـودباخـته از گـذشته ی خـویش بازمانده ی بی صاحـب مانده ی تاجـیکان رابه ازبکان نسبت میداد .فـطرت در سال 1922م در نخـستین دفاتر سروده های ازبکی اش که درمجـموعه ی( ازبک یاش شاعـرلری) شاعـران جـوان ازبک به چاپ رسیده و از روح ناپاک چـنگـیز وتیمورلنگ برای پیروزی ازبکان امداد جـسته است. وی پان ترکـیسم را به چـنگـیزپرستی بدل کـرد ودرآثار 1917- 1925 م وی بوعی دورشدن از مقـدسات دینی دیده میشود و به مقاصد پست روی آورده است .اخـتلافات ذاتی فـطرت مردم را شگـفـتزده کـرده است .اخـلاق فـطرت فاسد شد و درسالهای وزارت در بخارا بسیار بد کـرد وچـون پلیس تابع وزارت معارف بود ازاین نیرو برای مقاصد خـودسود جـست . وبه سبب دست درازی به مال وملک دولت درسال 1923م وی راازکارواز حــزب کـمونیست وازبخارا بیرون کـردند. صدرضیا سروای پارسی اورا میستاید وخـلاف آرمانهای معارف پروری اش را سخـت نکـوهـش کـرده است :
پس آنگه زراه صلاح وسداد
برآمد درآمد به راه فـساد
فـروررفـت اندرخـطا وزلل
ازاین راه آمد به دینش خـلل
پی حـکـمتی داور بی نیاز
که دارای جان است ودارای راز
به یک لحـظه عالم به هـم زد چـنان
که حـیران ازوگـشت پیروجـوان
اساس حـکـومت به شورای خـلق
بدل شد لباس شهـی هـم به دلق و....
باری چـون فـطرت از دستگاه حـکـومت رانده شد دچارشرمندگی شده وتنها به کارهای فـرهـنگی وآموزگاری پرداخـت . درسال 1942 م با تاسیس کـشور تاجـیکـستان ضربه سخـتی به پان ترکـیسم وپان ازبکـیسم وارد کـرد وبرخی از تاجـیکان ازبک گـرا چـون عـبدالقادر محـی الـدین اوف ، وعـبدالواحـد منظم وتوره قـول ذهـنی و.... با تلاشهـای عـینی به سهـو خـود پی بردند وبرخی چـون محـی الـدین اوف توبه نامه نوشته وکـمر به خـدمت تاجـیکان بستند .
از سال 1916 تا 10 سال پس از آن از فـطرت درادبیات تاجـیک اثری نمی بینیم . درسال 1929 م درنامه یی سرگـشاده تا حـدودی به خـطاهای خـود اعـتراف کـرد ولی از پان ازبکـیسم خـود دست نشست ولی اقـرار کـرد که پان ترکـیسم وپان ازبکـیسم راباوردارد ، با این نامه اقـرار کـرد که گـناه خـیانت به ملت پیشین خـودرا به گـردن گـرفـته است . . درمدت 10 ساله شاید آثاری به فارسی نوشته باشد ولی نمودی نیافـته است . ولی به حـق تاجـیکان بر بخارا وسمرقـند اقـرار نکـرد ولی پس از تاسیس تاجـیکـستان به موجـودیت ملت تاجـیک اعـتراف کـرد وکـوشید تا به تاجـیکـستان خـدمت کـند . درمدت 10 ساله ی 1916- 1925م اندکی تاجـیکی هـم نوشته ولی به سبب خـیانتهایی که در حـق مـلت تاجـیک رواداشته بود آثار تاجـیکی وی درتاجـیکها چاپ نمیشد . شاید یکی از اسباب کـم نگاریهای تاجـیکی وی رنجـش تاجـیکان از ترک پرستی فـطرت بوده ومورد استقـبال قـرار نگـرفـته است . وی حـتی یک کـتاب درسی دبستانی برای تاجـیکان نوشت که نشریات تاجـیکـستان رد کـردند ولی بخـشی از سروده های وی را درکـتاب درسی توره قـول ذهـنی و ودودمحـمودی به چاپ رسید . دراوایل دهه ی 1930 م وی خـواهـش کـرد کـتابی درباره ی عـروض پارسی بنویسد ، ولی اداره ی انتشارات تاجـیکـستان آنرا رد کـرد واین کـتاب نانوشته ماند . درهـمان سالها وی کـتابی درباره ی عـروض ترکی نوشت که به چاپ رسید .
شاید یکی دیگـراز عـلل عـدم استقـبال کارمندان تاجـیک از آثار وی این بود که وی درآغاز انقـلاب شوروی کـمونیست شده وبه وزارت رسیده بود ولی سپس درزمان شورویها ناخـشنود شده واز مرام کـمونیستی دور شد و استاد لاهـوتی بارها کـوشید که فـطرت را به راه بازگـرداند ولی وی رد کـرد وهـمین باعـث شد تاازهـر سو وی را نقـد کـنند. درتاجـیکـستان نیز ببهانه ی عـدم چاپ آثار وی هـمین بود . درسال 1927 نخـستین نمایشنامه ی تاجـیکی وی بنام " شورش واسع " چاپ شد واگـرچه کاری کـم توان بود ولی به موضوع خـلقی پرداخـته بود .. رمیدن فـطرت از ادبیات تاجـیکی باعـث شد تا به روح چـنگـیزو تیمور پناه ببرد . ولی به سبب اینکه باز به ادبیات تاجـیکی پناه برد به سبب این بود که آن بخـشی از طبیعـت وی بود . در سال 1925 داستانی به زبان ازبکی نوشته بود که در سال 1934 م به زبان تاجـیکی درآورد .ودراین داستان با لحـنی بد وهـجـوی از روزرستاخـیز ومرگ و... یاد کـرده بود .این کتاب در ظاهـر اثری ضد دینی بود ولی در حـقیقـت نقـدی سخـت از سیاست شوروی بود که زندگی در شوروی کـمتراز مرگ دردآور نیست .دراثار پیش از انـقـلاب وی چـون " بیانات سیاح هـندی " ، " مناظره " نقـداززمانه با آشکاری بیشتری بود ولی پس از آن نقـد وی در لفافه بود وازاواخـر دهه ی 1920 م نقـد صریح را کـسی یارای فـریاد بلـند نبود . در اشعارش به فاش گـویی پرداخـته بود و از سروده های اوست :
این فـصل خـزان است درخـتان هـمه زردند
کـوسبزه ، کـجا لاله ، بگلـزار چه کـردند؟
ازجـنگ وغـباری که بود ماه خـزان را
بیچاره درخـتان هـمه آلـوده ی گـردند
هـرغـله وهـردانه وهـرمیوه که دیدیم
بردن زصحـرا وبه انبار سپردند.
وی در این سروا به خـزان کـشورش تاجـیکـستان نظردارد و درآن سروا به دردو الم ودر نهان به اعـترض پرداخـته است . وی که دراغاز کار دارای افکار ملی گـرایانه بود خـیلی زود به دامن پان ترکـیسم افـتادو ازراه راستین بیرون شد وبه آرمانهای ملی تاجـیک خـیانت کـرد. ولی نباید نادیده گـرفـت که در اواخـر دهه ی 1920 و دهه 1930 م خـدماتی به ادبیات تاجـیک کـرد وازآنها گـفـتاری درباره ی فـردوسی است که در سال 1934 م در هـزاره ی فـردوسی خـواند.بزرگـترین کار وی خـط لاتینی برای ادبیات تاجـیک بود.در دهه 1920 م پذیرش خـط لاتینی درتاجـیکـستان اجـباری شد ودراستاد عـینی ودیگـران هـریک پیشنهادی دادند و ودوپیشنهاد خـط لاتینی از سوی وی والکـساندرسیمیانوف داده شد که پیشنهاد فـطرت را پذیرفـتندو در سال 1929 م عـملی شد .این خـط تاجـیکی لاتینی از خـط تاجـیکی سیریلیک سال 1940 م کاملتر وبه زبان تاجـیکی نزدیکـتر بود وبرخی از اصول اساسی ختط آوایی تاجـیکی رابا پیشنهاد فـطرت تعـیین کـرد که تا امروز مورد بهـره است .
خـط واملای تازه ی لاتینی تاجـیکی وبرخی گـفـتارهای زبانی تاجـیکی و پارسی ودرسها وسخـنرانیهای او که دستاورد پژوهـشهای بسیاری بود باعـث شد تامورد توجه قـرار گـیرد ومردم رفـته رفـته گـناه وی را فـراموش کـردند واز گـناه وی درگـذشتند . روابط دوستانه ی وی با استاد ابوالقاسم لاهـوتی کـرمانشاهی وتلاش وی برای تامین جان فـطرت وبه راه آوردن وی درراه مرام شوروی نشان از دوست داشتن وی بدست استاد است .اگـرچه استاد عـینی در بسیاری از موضوعات با فـطرت وفـیض الله خـواجه ناسازگاربود بویژه در آخـر جـنبش اصلاح طلبی بحـران آوریل 1917 م موقـع عـینی وفـطرت بکلی از هـم فـرق کـرد و ازهـم جـداشد. ولی دروادی ادبیات ودانش عـینی از فـطرت به نیکی یادکـرده است ودرنمونه ی ادبیات تاجـیک اورابرادر فـطرت نامیده است و به نگاشته های تاجـیکی ارج نهاده است . ولی درباره ی فـیض الله خـواجه درجایی به نیکی یادنکـرده است . فـیض الله خـواجه در سال 1918 که سپاه بلـشویکی فـئودورکـولیسوف را ودر سال 1920 م میخاییل فـرونزه را به فـرمانداری بخارا آورد ، وی میهـن فـروشی کـرد وبرسرآن به چانه زنی پرداخـت وزمانی که به قـدرت رسید دست به نژادکـشی هـمنژادان زد . در سال 1924 که بخارا به ازبکـستان شوروی واگـذار شد وی میهـن فـروشی را به نهایت رساند ، وی هـم ملت را فـروخـت وهـم میهـن را . چـون روسها خـوجه یوف را در سال 1937 م زندانی کـرده ودر سال 1938 کـشتند . تاجـیکان از وی خـیانت دیدند ولی خـدمتی ندیدند. فـطرت نیز درهـمین سال دستخـوش تروراستالینی شد ودر سالهای 1937- 1938 م کـشته شد وگـوروی در سیبری یافـته نشد .
99