رابطه بین والدین و فرزندان , bbbclub

رابطه بین والدین و فرزندان

رابطه بین والدین و فرزندان , bbbclub

رابطه بین والدین و فرزندان

276نــــفــــــر
عضو شده اند
276نفر عضو شده اند
کلوبی برای همه اعضاء محترم coob.comکلوبی برای همه اعضاء محترم coob.comمشاهده کامل مشخصات
23 تیر 1385
دوستان عزیز در این کلوب سعی داریم یک محیط شاد. مفید و رضایت بخشی رو با گذاشتن لینکها -مقالات- بحثها-مطالب جالب و شنیدنی. عکسهای زیبا و به یاد موندنی و... باکمک شما دوستان بوجود بیاریم.امیدواریم در این ضمینه با هم همکاری صمیمانه ای داشته باشیم.

اعضاء

  • شفتمو  , 4990113209
  • مریم  رحمانی , maryamrahmani
  • ایرج  , iraj65
  • رابینـــــهود   , rabinhood21
  • چکاوک بهراد , jijoljigirl
  • مُــــــــــــــــوج  , wave_69
  • مهدی رحمانی , javadzzz
  • ساسان هــــیــــس  , globaz
  • محمود  , mah540
  • حسن اعتمادی  , hasanetemadi1373
  • اعتدال  , lafkadio_ck
  • سمیه حسنی , somaye_hasani
  • زیولا  , tabarestan
  • سحر محمدی , sahar_mohammadii
  •  مهسا نظری , mahsa_nazarii
  • 276 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • من عاشقم عاشقم , asheghamclub
  • روزگاری شاید من و تو.... , dayyyyy
  • کلبه مهربونی , kolbe_loveclub
  • جوانرود , javanrood_love
  •  حس عـــاشقی , hes_asheghi
  • عشق و دوستی , eshgh_doosticlub



تبلیغات

رابطه بین والدین و فرزندان , bbbclub
آدامس جدید به بازار می آید






بزودی نوعی آدامس جهت جلوگیری از کرم خوردگی و فساد دندان وارد بازار خواهد شد. باکتری‌های اسیدلاکتیک موجود در این نوع آدامس از چسبیدن باسیل‌های فاسد کننده و مخرب به دندان ممانعت کرده و باعث سالم ماندن دندان‌ها می‌شوند. به گزارش سرویس علمی پژوهشی ایسکانیوز به نقل از سایت خبری اشپیگل، گروه ویژه‌ای از لاکتوبان می‌توانند عامل کرم خوردگی دندان را از بین ببرند. محققان انجمن شیمی آلمان، (BASF) معتقدند که با کمک این باکتری‌ها می توان مقدار زیادی از عوامل فاسد کننده و پوسیدگی دندان را بالای پنجاه درصد کاهش داد. آزمایش این باکتری‌ها در سری جدید آدامس‌هایی که سال آینده به بازار عرضه خواهند شد، موفقیت آمیز بوده است. به طور کلی آدامس و سلامت دندانعامل اصلی فساد دندان باکتری‌های استرپتوکوک هستند که در حجم زیادی در پلاک‌های دندانی یافت می‌شوند و باعث ترشح نوعی اسید می‌شوند که مینای دندان را از بین می‌برد. محققان در مجله تخصصی Chemistry and Industry اظهار داشته‌اند این باکتری‌ها از طریق افزایش جریان بزاق در کاهش پوسیدگی موثر هستند. باکتری‌های اسیدلاکتیک در موارد خوراکی مانند ماست وکلم ترشی وجود دارند. همچنین این نوع اسید لاکتیک مهمترین جزء سازنده باکتری‌هایی داخل روده انسان است که سیستم دفاعی بدن را ارتقا می‌بخشد. در حال حاضر محصولات لبنیاتی فراوانی که شامل این نوع باکتری باشند در بازار وجود دارند. استفان مارسینوزکی، مدیر بخش تحقیقاتی BASF اعلام کرد بزودی چین ترکیباتی در غالب خمیر دندان و مایعات ضد عفونی کننده و خوشبو کننده دهان همراه با این نوع آدامس وارد بازار خواهند شد. همچنین بوی بد بدن نیز می‌توان با کمک باکتری‌های اسیدلاکتیک دفع شود.
 
ادامه
99
2
    رابطه بین والدین و فرزندان , bbbclub
    سوء تفاهم...و...تفاهم!!!


    سوء تفاهم !




    مرد - تو حق نداشتی ...
    زن - داشتم ! تو حق نداری ...
    مرد - همیشه سفسطه میکنی ..
    زن - تو اینطوری برداشت میکنی ... تو نمیفهمی .
    مرد - تو میفهمی ؟ تو فهمیده ای ؟!
    زن - تمام ناراحتی تو اینه که به دوستت گفتم دوست ندارم دیگه به خونه ما زنگ بزنه !؟ بهش گفتم که دوست ندارم تو با اون معاشرت داشته باشی ؟
    مرد - به نظر تو این مهم نیست ؟
    زن - البته که نیست !
    مرد - واقعا مهم نیست ؟ نیست ؟
    زن - نه ! نیست ! مگه این دوستت کیه ؟ سفیر کبیر انگلیس ؟
    مرد - یعنی به هرکسی به غیر از سفیر کبیر انگلیس میشه توهین کرد .
    زن - دیدی تو سفسطه میکنی ؟ من به اون توهین نکردم ! تازه تا اون « کسی » کی باشه !
    مرد - اون دوست منه ! همکار منه . ما ده ساله که با هم دوستیم .
    زن - هر دوستی ای یه روزی تموم میشه ... البته شما میتونید همکار بمونید .
    مرد - متشکرم که این اجازه رو به من دادین ! ولی هر دوستی ای هم لاجرم پایان پذیر نیست مگه اینکه یه دلیل منطقی داشته باشه .
    زن - چه دلیلی منطقی تر از اینکه من دوست ندارم تو با دوستان دوران مجردیت رابطه داشته باشی ؟
    مرد - پس چرا من نباید اعتراضی به روابط شما با دوستاتون داشته باشم .
    زن - چون دوستای تو مرد هستن !
    مرد - پس من حق دارم با دوست دخترهای سابقم معاشرت کنم !
    زن - بازم سفسطه !
    مرد - پس چی ؟
    زن - هیچی ! این بحث رو تموم میکنیم .
    مرد - نه !
    زن - من حوصله ادامه اش رو ندارم
    مرد - ولی برای من مهمه ...
    زن - اما برای من مهم نیست .
    مرد - تو حق نداشتی ...
    زن - داشتم !
    مرد - نداشتی ... و از این به بعد هم حق نداری ! تو نمیتونی هر جور که دلت میخواد با آشناهای من رفتار کنی !
    زن - من همسر تو هستم . این من هستم که باید با تو زندگی کنم . این من هستم که باید روابط تو رو تائید کنم . من دوست ندارم که تو با این ارازل معاشرت داشته باشی . اصلا معلوم هست که شما با هم کجا میرین ؟
    مرد - تو میدونی ما با هم کجا میریم .
    زن - از کجا مطمئن باشم که تو به من دروغ نمیگی ؟ من باید زندگی خودم رو ، شوهر خودم رو حفظ کنم .
    مرد - من از کجا باید مطمئن باشم که تو وقتی با دوستات میری بیرون ...
    زن - تو به من تهمت میزنی ؟
    مرد - من حرف خودت رو بهت برگردوندم !
    زن - اما اینا با هم خیلی فرق دارن !
    مرد - من از این حساسیت های تو ، حسادتهای تو ، رفتارهای عجیب و غریب تو خسته شدم !
    زن - اگه ریگی به کفشت نبود انقدر اصرار نمیکردی ...
    مرد - به چی ؟
    زن - به معاشرت با اون آدمهای ناباب !
    مرد - ولی اونا ناباب نیستن ! ما باهم میریم ماهی گیری ، استخر ، مثل تو که با دوستات میری آرایشگاه ، استخر و خرید ...
    زن - ما یه مشت زنیم !
    مرد - ماهم یه مشت مردیم !
    زن - موضوع همینه ! اینکه به یه مشت مرد هیچوقت نمیشه اعتماد کرد !
    مرد - اما به یه مشت زن میشه اعتماد کرد ؟
    زن - معلومه ! ما کجا میتونیم بریم ؟!
    مرد - همونجاها که ما میتونیم بریم ...
    زن - حرف دهنت رو بفهم !
    مرد - من حرف بدی زدم ؟
    زن - بهتره بحثو تمومش کنیم !
    مرد - نه ! من باید تکلیفمو معلوم کنم .
    زن - همین الانم کلی دیرم شده ... قرار بود برم دنبال دوستام بریم واسه اتاق خواب چند متر پرده بخریم !
    مرد - تو حق نداری بری !
    زن - تو میخوای واسه من تکلیف مشخص کنی ؟
    مرد - بله ...
    زن - امل فناتیک ... یعنی تو میگی من نباید با دوستام برم بیرون ؟!
    مرد - بله ...
    زن - ولی من میرم ...
    مرد - من به تو اجازه نمیدم ..
    زن - ولی من از تو اجازه نمیگیرم .
    مرد - پس تو هم حق نداشتی ...
    زن - حق داشتم ... این تویی که حق نداری ...


    2




    تفاهم .... !




    زن _ خسته ام ... خیلی خسته ام ...
    مرد - خب کمی استراحت کن ... منم خسته ام
    زن - خستگیم جسمی نیست ...
    مرد - کمی استراحت کنی ...
    زن - دلم گرفته ...
    مرد - بهتره کمی استراحت کنی ...
    زن - نه ! دلم میخواد با یه نفر حرف بزنم
    مرد - خب یه زنگ بزن به مامانت و ...
    زن - ولی من نمیخوام با مامانم حرف بزنم ! من میخوام با کسی حرف بزنم که احساس کنم حرفهامو میفهمه ...
    مرد - خب یه زنگ بزن به این آدم خوشبخت و ...
    زن - اون آدم خوشبخت تویی ...
    مرد - ولی من فکر میکردم ما همین الان هم داریم با هم حرف میزنیم ...
    زن - ولی نمیزنیم ...
    مرد - تو کمی عصبانی هستی ...
    زن - خیلی عصبانی هستم
    مرد - و یه مقدار هم خسته ای ...
    زن - خیلی خسته ام ...
    مرد - پس بهتره کمی استراحت کنی ..
    زن - اما من میخوام حرف بزنم !
    مرد - ولی من ترجیح میدم که استراحت کنیم ...
    زن - من ترجیح نمیدم !
    مرد - پس بهتره با کسی حرف بزنی که احساس کنی حرفاتو میفهمه
    زن - کاملا درسته ...
    مرد - میتونی زنگ بزنی به ...
    زن - من میخوام با تو حرف بزنم !
    مرد - ولی تو همیشه میگی من حرفاتو نمیفهمم !
    زن - اما دلم میخواد که بفهمی !
    مرد - خب ... خب ... بگو ... من گوش میدم !
    زن - پس پاشو بشین !
    مرد - من وقتی دراز کشیده باشم ، تمرکز بیشتری دارم ! اینجوری حرفاتو بهتر میفهمم !
    زن - نمیدونم از کجا شروع کنم !
    مرد - میتونی فکراتو بکنی تا من کمی استراحت ...
    زن - تو برای استراحت کردن همیشه فرصت داری ...
    مرد - و تو هم برای حرف زدن ...
    زن - نه ! من الان دلم گرفته من الان میخوام با تو حرف بزنم
    مرد - باشه ... من گوش میکنم ...
    زن - مطمئن نیستم !
    مرد - من خسته ام عزیزم ... امروز دقیقا ده ساعت کار کردم ! صبح که میخواستم از خونه بیرون برم دیدم ماشین پنچره و متاسفانه زاپاس هم پنچر بود . من مجبور شدم تا سر خیابون رو بدوئم ، وقتی رسیدم اتوبوس حرکت کرده بود ... من نیم ساعت منتظر شدم تا اتوبوس بعدی اومد و اونم پر بود ... خودم رو بین جمعیت چپوندم و به هرحال به نزدیکی کارخونه رسیدم ... از اونجا تا کارخونه رو دویدم ،و وقتی به اونجا رسیدم سرکارگرمون عصبی جلومو گرفت و گفت که باید با من حرف بزنه ! اون نیم ساعت فریاد زد و هرچی دلش خواست به من گفت و بعد منو فرستاد سرکارم به این شرط که توی یکماه بعدی حتی یک دقیقه هم دیر نرسم . و بعد من مجبور شدم که دو ساعت هم اضافه کار بایستم چون رئیس میخواست امروز بیاد بازبینی و کارها عقب مونده بود ... برای برگشتن هم وضعیتم بهتر از رفتن نبود ... سر کوچه خواستم از قصابی کمی گوشت بخرم ولی دیدم که کیف پولم توی جیبم نیست ! نمیدونم تو کدوم مسیر یه نفر اونو از جیبم کف رفته بوده ... و حالا ما تا آخر ماه هیچ پولی نداریم ! فردا سعی میکنم که با سرکارگرمون در مورد مساعده صحبت کنم اما میدونم که قبول نمیکنه ... و اونموقع توی این شرایط من میام خونه و میبینم که تو دلت گرفته و ناراحتی ! خودت میدونی که من مشکلات تورو از اینکه باید تو خونه بشینی و تنها هستی و حوصله ات سر میره درک نمیکنم ! بزرگترین آرزوی من این بود که جای تو بودم و میتونستم تو خونه لم بدم و هرچقدر که دلم میخواست استراحت کنم ! ولی تو همیشه غر میزنی ! همیشه میخوای حرف بزنیم ! و همیشه هم میگی که من نمیزارم که تو حرفاتو بزنی در صورتیکه این تو هستی که هیچوقت حرف درست و حسابی برای گفتن نداری ... خب فکر میکنم ما حرفامونو زدیم ! حالا هم بهتره اگه دلت باز شده بزاری من کمی استراحت کنم ...
    صدای زنگ تلفن به گوش میرسد
    مرد - بهتره گوشی رو برداری و اگه کسی با من کار داشت بگی که من خونه نیستم ...
    صدای زنگ تلفن باز هم به گوش میرسد
    مرد - گوشی رو بردار ...
    صدای مجدد زنگ تلفن
    مرد - لعنتی ... لجباز لعنتی ! الو بفرمائید
    صدای زنی از پشت خط تلفن - سلام آقا ..
    مرد - سلام !
    صدای زن - ببخشید که این ساعت مزاحمتون شدم !
    مرد - خواهش میکنم بفرمائید ...
    صدای زن - راستش ... تو خونه تنها بودم ! البته تنها که نه ! شوهرم تو اون اتاق خوابیده ! ولی من دلم خیلی گرفته بود ! اون همیشه خسته است و هیچوقت فرصتی نداره که با من حرف بزنه ... من همیشه تنها هستم ...
    مرد - خب ..
    صدای زن - فکر کردم زنگ بزنم و با کسی که میتونه حرفامو بفهمه کمی صحبت کنم ...
    مرد - کار خوبی کردین !
    صدای زن - پس شما فرصت دارین ...
    مرد - بله ... بله ...
    صدای زن - وقت استراحتتون که نبود ...
    مرد - نه ! بفرمائین ...
    صدای زن - از صداتون معلومه که درک بالایی دارین ... خوش به سعادت زنی که با شما زندگی میکنه ...
    مرد - خواهش میکنم ! ولی ای کاش قدر میدونست !
    صدای زن - پس شما هم مشکل دارین !
    مرد - خب ... یه مقدار ! ولی الان این شمائین که دلتون گرفته ! بهتره شما شروع کنین ! ...........................
    ادامه
      رابطه بین والدین و فرزندان , bbbclub
      چه بخواهیم چه نخواهیم ما ایرانی هستیم...
       
      چه بخوایم چه نخوایم ما ایرانی هستیم

      جنگ که میاد همه مردم رو درگیر خودش میکنه ... جنگ که میاد پیر و جوون نمیشناسه ، بزرگ و کوچیک نمیشناسه ، حتی فقیر و غنی هم نمیشناسه ... همه نه به یه اندازه ، اما به هرحال از جنگ سهمی میبرند ... تو کشور ما هم یه روز جنگ شد .و اونروز من یه دختر بچه ده یازده ساله بودم ... عاشق فیلم و تلویزیون و سینما ... جنگ رو تو فیلمها دیده وتجربه کرده بودم . فیلمهای جنگ جهانی اول و دوم ... حمله های آلمانها ... فیلمهای مربوط به جنگهای چین وژاپن ... فیلمهای داستانی ای که تونسته بودن بسیار مقتدرانه جنگ رو با همه خشونتش به یه دختر بچه بشناسونن ... و وقتی اون شب لعنتی صدای پچ پچ بابا و مامان رو شنیدم و از رختخواب بیرون اومدم و اخبار رو دیدم وفهمیدم که ما درگیر جنگ شدیم تا سرحد مرگ ترسیدم !!!!
      بعد از اون مثل یه دختر بچه که هیچ ربطی به مناطق جنگی نداره درگیر جنگ بودم ... دعاهای مامان و نذر و نیازش برای تموم شدن جنگ ، تصویر جوونهای محل که یکی یکی میرفت روی حجله های رنگی سر کوچه و خیابون ، اسم خیابونها که عوض میشد ... آدمهایی که میشناختمشون و میدیمشون و باهاشون حرف زده بودم و یه روز میشنیدم که رفتن !!!! حمله های هوایی به تهران ، صدای مشئز کننده مردی که اعلام وضعیت قرمز میکرد ... صدای آژیر ، صدای هواپیما و چندی بعد موشکهای هوایی ، صدای انفجار ، سیل فامیلهایی که از تهران میومدن کرج تا خونه ما پناهنده بشن ، حتی غریبه هایی که میومدن و دم در خونمون ازمون پتو و بالش میخواستن و تا اونجایی که داشتیم بهشون میدادیم ، آدمهایی که به اتوبان تهران کرج پناه آورده بودن ... دوستای جنگزده تو مدرسه ، شنیدن خبر شهادت برادر این همکلاسی یا نامزد اون همکلاسی ، رفت و برگشت پسر همسایه از جبهه ... یه پسر بلند قد و نیمه خوشگل که آش پشت پاشو خوردیم و وقتی برگشت از قدش هیچی نمونده بود ... و از خودش فقط یه توده که سالها روی تخت خونشون خشکید و خانم همسایه که وقتی پسرش میرفت یه زن خیلی جوون بود و چند سال بعد یه پیرزن فرتوت ...
      همه اینا و خیلی چیزای دیگه رو همه ما دیدیم و شنیدیم و تجربه کردیم ... تجربه ای که تا لحظه مرگ از یادمون نمیره .... همه ما درگیر جنگ بودیم یکی بیشتر و یکی کمتر ! اما چرا به یکباره این جنگ و تمام لطمات و صدمات و افتخاراتش نصیب یه عده خاص شد ؟! چرا یاد آوریش هم متعلق به همونها شد ؟ چرا وقتی اسم دفاع مقدس میاد اکثریت جامعه پاشون رو عقب میکشن و فقط یه عده میمونن ؟! مقصر اون یه عده بودن یا ما ؟!
      شماهارو نمیدونم اما من هنوزم درگیر این جنگ هستم ... خواسته یا ناخواسته ... یه بخشی از ذهنم شده نمیتونم از خودم جداش کنم و آدمهاش وقتی از لایه اونهمه شعار و تبلیغ ( که متاسفانه همیشه به جای تاثیر گذاری روی کل جامعه تاثیر منفی روی ذهن اکثریت داشته !) بیرون میان و عینی میشن ، برام مبدل به قهرمانای دوست داشتنی ای میشن که شباهتی به اون تبلیغ های کریه ندارن !!!!!
      همه اینا رو گفتم که برسم به یه شاعری که متاسفانه خودم خیلی خیلی دیر شناختمش ... مردی به نام بهزاد سپهر و اسم مستعار ابوالفضل یا عبدالله سپهر ! شاعری که هرچند به واقعیت شهید نشده اما مرگش مثل شهادت بود و بهش میگن شهید ! شاعری که شعراش انقدر این جنگ رو ملموس و عینی به تصویر کشیده که وقتی شعراش رو با صدای خودش گوش میکنم نمیتونم منقلب نشم ! اینکه از کجا شناختمش و چی شد که درگیرش شدم مهم نیست ... ولی دوست دارم ، اونایی که نمیشناسنش هم خودشون رو یه آزمایشی بکنن ! حتما به این سایت برین و شعراش رو با صدای خودش گوش بدین ... بعد از اونه که دلم میخواد نظراتتون رو بخونم . http://www.aviny.com/Voice/Defae_moghadas/sepehr.aspx

      اینم همه اون چیزیه که من از این شاعر میدونم :
      بهزاد سپهر در روز پانزدهم خردادماه سال 1352 چشم به جهان گشود ، در نوجوانی در اثر سانحه‌ای سایه پدر را از دست داد و در کنار تحصیل با وجود سن کم به کار پرداخت تا مادر را در تأمین معاش خانواده یاری رساند.بنگاه تهیه و فروش قطعات اوراقی ماشینهای سنگین کارگاه تزریق پلاستیک‌سازی، طلاسازی، تأسیس و اداره ارزان فروشی خواربار و کار در شرکت مخابرات از جمله فعالیتهای اقتصادی او بود.
      در سال 1377 اولین شعرش را در مدح شهداء نوشت و آن را با نام (ع،‌ سپهر) امضاء کرد ،نام عبدالله را به تأسی از وجود حضرت امیرمؤمنان که نامه‌های مکتوب در نهج‌البلاغه را عبدالله بن علی‌بن‌ابیطالب امضاء می‌کرد انتخاب نمود.اما دوست داشت او را ابوالفضل صدا بزنند، سبک شعرهای او اغلب فوللکوریک و عامیانه بود .سپهر سرانجام به علت بیماری کلیوی در بیمارستان سینا دار فانی را وداع گفت، پیکر پاکش را در سالروز ولادت حضرت ابوالفضل العباس (ع) در گلزار شهداء قطعه 44 (قطعه شهدای گمنام) به خاک سپردند
      اینم یه بخش از یکی از شعرای اونه :
      اتل متل یه بابا
      دلیر و زار و بیمار
      اتل متل یه مادر
      یه مادر فداکار
      اتل متل بچه‌ها
      که اونارو دوست دارن
      آخه غیر اون دوتا
      هیچ کسی رو ندارن
      مامان بابا رو می‌خواد
      بابا عاشق اونه
      به غیر بعضی وقتا
      بابا چه مهربونه
      وقتی که از درد سر
      دست می‌ذاره رو گیجگاش
      اون بابای مهربون
      فحش می‌ده به بچه‌هاش
      همون وقتی که هرچی
      جلوش باشه می‌شکنه
      همون وقتی که هرکی
      پیشش باشه می‌زنه
      غیر خدا و مادر
      هیچ‌کسی رو نداره
      اون وقتی که باباجون
      موجی می‌شه دوباره
      دویدم و دویدم
      سر کوچه رسیدم
      بند دلم پاره شد
      از اون چیزی که دیدم
      بابام میون کوچه
      افتاده بود رو زمین
      مامان هوار می‌زد
      شوهرمو بگیرین
      مامان با شیون و داد
      می‌زد توی صورتش
      قسم می‌داد بابارو
      به فاطمه ، به جدش
      تو رو خدا مرتضی
      زشته میون کوچه
      بچه داره می‌بینه
      تو رو به جون بچه
      بابا رو کردن دوره
      بچه‌های محله
      بابا یه هو دوید و
      زد تو دیوار با کله
      هی تند و تند سرش رو
      بابا می‌زد تو دیوار
      قسم می‌داد حاجی رو
      حاجی گوشی رو بردار
      نعره‌های بابا جون
      پیچید یه هو تو گوشم
      الو الو کربلا
      جواب بده به گوشم
      مامان دوید و از پشت
      گرفت سر بابا رو
      بابا با گریه می‌گفت
      کشتند بچه‌هارو
      بعد مامانو هلش داد
      خودش خوابید رو زمین
      گفت که مواظب باشین
      خمپاره زد، بخوابین
      الو الو کربلا
      پس نخودا چی شدن؟
      کمک می‌خوایم حاجی جون
      بچه‌ها قیچی شدن
      تو سینه و سرش زد
      هی سرشو تکون داد
      رو به تماشاچیا
      چشاشو بست و جون داد
      بعضی تماشا کردن
      بعضی فقط خندیدن
      اونایی که از بابام
      فقط امروز و دیدن
      سوی بابا دویدم
      بالا سرش رسیدم
      از درد غربت اون
      هی به خودم پیچیدم
      درد غربت بابا
      غنیمت نبرده
      شرافت و خون دل
      نشونه‌های مرده
      ای اونایی که امروز
      دارین بهش می‌خندین
      برای خنده‌هاتون
      دردشو می‌پسندین
      امروزشو نبینین
      بابام یه قهرمونه
      یه‌روز به هم می‌رسیم
      بازی داره زمونه
      موج بابام کلید
      قفل در بهشته
      درو کنه هر کسی
      هر چیزی رو که کشته
      یه روز پشیمون می‌شین
      که دیگه خیلی دیره
      گریه‌های مادرم
      یقه تونو می‌گیره
       
      ادامه
      1
        رابطه بین والدین و فرزندان , bbbclub
        زن .عاطفه و هنر




                                                         زن، عاطفه و هنر
         






          فیلسوفانی که به بحثهای ژرف درخصوص علت پدید آمدن آثار هنری پرداخته‌اند، معتقدند که علت فاعلی بروز هنر، الهام و جذبه است. یعنی هر هنرمندی ابتدا مجذوب موضوعی می‌شود که قصد و عزم انتقالش را دارد. هنرمند بیش از دیگران، وجود خود را در معرض وزشهای ناب الهام قرار می‌دهد. آنچه او از طبیعت و جامعه و تاریخ دریافت می‌کند، الهام است و آنچه به جامعه باز می‌گرداند، بازآفرینی زیباشناسانه همان دریافت‌ها و الهام‌هاست. در این میان انسانهایی که از جزمیت و عدم انعطاف در نسبت با هستی رنج می‌برند و یا حل همه مسایل را در گرو پادرمیانی معرفت استدلالی می‌دانند، نمی‌توانند به هنر علقه و انس چندانی داشته باشند. این قبیل انسانها تنها از یک پنجره به هستی می‌نگرند و در ژرفای وجودشان به این باورنابارور رسیده‌اند که خانه جهان یک در بیشتر ندارد و آن هم عقل ابزاری محاسبه‌گراست. آنها هرگز به سراغ معرفت انسی و حضوری نمی‌روند تا ازا ین طریق وجودشان را فرافکن وجود دیگری کنند، تا مستغرق درحس برتر هستی شوند و آنچه از این سلوک مسرور به دست می‌آورند را در مجموعه‌ای از قراردادهای سیال تفسیرپذیر، به عنوان هنر، ارزانی سرزمین‌های عواطف مردم سازند. برای همین است که گفته‌اند زنان نه تنها به ادراک آثار هنری نزدیکتر از مردان هستند، بلکه نوعاً در هنگامه آفرینش هنر به نحوی عاطفی‌تر عمل می‌کنند. زنان در همسایگی ناب‌ترین عواطف انسانی زندگی می‌کنند و بهتر می‌توانند از ظرفیت‌های معرفت حضوری و قلبی در فهم نادیدنی‌ها و ناگفته‌های عالم وجود بهره ببرند. همین نگاه مبتنی بر معرفت شهودی و شور عاطفی وجود زنان است که خلعت گرانبهای مادری به ایشان بخشیده است و می‌توانند با شکیبایی و بردباری فزاینده و گاه حیرت‌انگیزی قافله‌های انسانی را به قله‌های پرشکوه کمال برسانند.
         

         
        در نگاهی کلی، هنر پیوند عاطفه و خیال در قالبی بدیع و زیباشناسانه است و هنرمندان بیش و پیش از دیگران از ظرفیت‌های ظریف عاطفی برخوردارند. هنر ذاتاً امری عاطفی است که وقتی نوزاد اندیشه را در آغوش گرم خود گرفت، او را برای همیشه تاریخ از تعرض آسیب های بنیان‌کن دور می سازد. حتی سخنانی که از اصالت برهانی و بنیه استدلالی قوی برخوردارند، مادام که هنرمندانه منتقل نشوند و در فرآیند این انتقال باجنبه‌های عاطفی وجود انسان درنیامیزند، هرگز نخواهند توانست چنان که بایدبپایند و ببالند. به راستی در این میان هرگاه که زنان در کار آفرینش هنر شده‌اند، به دلیل قرابت بیشترشان با عاطفه‌های انسانی، توفیق و تعالی بیشتری را بدرقه راه خود کرده‌اند. این فوران عاطفه که در کارهای هنرمندان زن نوعاً بیشتر است، باعث شده است تا همواره به هنر، حیثیت انسانی‌تری بدهند. هنرمندان زن به نحوی شهودی و با معرفتی غیر بحثی به ادراک عاطفه نائل می‌شوند و این نیل برای آنها امری نامأنوس و غریب نیست؛ زیرا زن فطرتاً ملازم عاطفه است. از قضا سخن – ِفاقد بار عاطفی و زندگی - ِبدون رویکردهای - عاطفی برای زنان امری نامأنوس و عجیب به نظر می‌رسد.
         

        در عصری که تکنولوژی لجام گسیخته بیش از پیش ضرورت وجودی خود را بر انسان امروز تحمیل می‌کند و در زمانه‌ای که به دلیل حضور تکنولوژی و حکمرانی بی‌چون و چرای آن، آهنگ زندگی آدمیان هر لحظه شتاب بیشتری به خود می‌گیرد و همه چیز به نوعی با سرعت همراه شده است، انگار که بسیاری از مجال‌های مغتنم دیروز را از انسان‌ها واستانده‌اند. همه چیز گویی به قرق تکنولوژی درآمده و نگاه صنعتی به جای نگاه سنتی تکیه بر اریکه قدرت زده است. همه چیز به استخدام ماشین درآمده و نگاه ماشینی، انگار برای انسان امروز «نگاه درست» دانسته شده است. نگاه ماشینی و تکنولوژیک، نگاه عاطفی نیست؛ زیرا داشتن نگاه عاطفی و مدنظر قرار دادن دغدغه‌های فطری انسان، نمی‌تواند برای تفکر فن‌سالارانه منفعتی را دربرداشته باشد. در تفکر تکنولوژیک، عقلانیت، توجه به سودمندی و منفعت‌گرایی متعارف است، ولذا آنچه درخور توجه است «بهره‌وری مادی» انسان‌هاست و نه «کارآمدی روحی و کاردانی عاطفی» ایشان. مساله اصلی در اینجا توجه به شیوه‌های زیستن متعارف است نه تأکید بر حقیقت‌شناسی. در واقع چگونه زیستن مهم است نه چرا زیستن. قدرت‌طلبی مهم است و نه حقیقت‌خواهی. همان طور که رفاه اهمیت دارد و نه خیر. تکنولوژی برای این آمد تا آدمیزادگان را به وصول طبیعت برساند و نه به وصال هستی. در عقلانیت جدید که به عبارتی همان نفسانیت نفس تازه کرده شیطان است و برای رسیدن به سود بیشتر همه چیز را در پای معنویت قربانی می‌کن، غریب اصلی «عاطفه‌های انسانی» است. پس بیراهه نرفته‌ایم اگر بگوییم در تمدن نوین یا در عصر حجر مدرن، نماد عاطفه‌گرایی و عاطفه‌آفرینی یعنی «زن» غایب اصلی است. زن در همان معنای اصیل و شریف لفظ، در تمدن جدید مورد بی‌حرمتی‌های بسیاری قرار می‌گیرد؛ اما نکته این‌جاست که در هیچ دوره‌ای از دوره‌های مختلف تاریخ، تا بدین حد بر طبل حمایت از زن کوفته نشد و فریاد حمایت از زن به آسمان برنخاست. امروز از زنان استفاده نمی‌شود، سوء استفاده می‌شود. یعنی دقیقاً در همان نقاطی که قرار است به نحوی کاذب احساسات و عواطف مخاطب دستخوش تغییر لحظه‌ای شود، از توان عاطفی زنان استفاده می‌شود. به عنوان مثال در انواع تیزرهای تبلیغاتی و آگهی‌های بازرگانی رسانه‌های متعدد جهان، هر جا که قرار است جامعه‌ای بیدرنگ و بی‌پرسش، مصرف کالایی را در اولویت خرید خود قرار دهد، تصمیم به مختل‌سازی ذهنی او می‌گیرند و می‌دانیم که برای مختل کردن یک جامعه ابتدا باید آن را مختال کرد. یعنی آن را به دام خیالات بی‌اساس انداخت تا به این وسیله او عقل خود را بر کرسی خیال بنشاند و قوه تحلیلگر وجود را به کار نبندد. مختل‌سازی توان تحلیلی جامعه آرمان امپریالیسم تبلیغاتی است. اما برای مختل‌سازی باید کاری کرد تا عاطفه او دستخوش تغییر شود. زمانی که عاطفه انسان بر صحت و سقم پدیده‌ای حکم دهد، به سادگی دیگر نمی‌توان این مسیر را به راه درست بازگرداند. زیرا تحریک عاطفی انسان، منشاء بروز بسیاری از رفتارهایی است که گاه به دام پیشگویی هم نمی‌افتد و بس نامنتظره جلوه می‌کند. تبلیغات جدید یا «پروپاگاندا»، توان عاطفه‌ساز وجود زن را به خدمت تثبیت امیال سروران منفعت‌گرای خود درآورده است.
         

        هنر جدید به خصوص سینما که به راستی زبان گویای مدرنیته است و روز به روز بر وفاداری خود به آن تلاش می‌کند، از زن به عنوان عنصری جانبی سوء‌استفاده می‌کند. در حالی که برهوت عاطفه که امروزه دامان جوامع تکنولوژیک‌زده را گرفته است، ایجاب می‌کند که زن را در ساحت اصیل خودش به کار گیرد. این ساحت اصیل همان توان ِ راهبردی وجود زن است که پیوسته می‌تواند در پرکردن خلاء میان انسان ِعجول استخدام طلب  ِعصر ماشین با مبانی فطری‌اش نقشی محوری ایفا کند. هنر معاصر در هرجاکه زن را در هویت راستینش مشاهده کرده و به رسمیت شناخته، موفق بوده است. به عکس هر جا که برای چپاول گنجینه‌های انسانی و به تاراج بردن فکرت و فطرت آدمیزادگان از زن تفسیری سکولار داشته، ناموفق و خام عمل کرده است.
         

        زنان هنرمندی که با ادراکی والا از گوهر معنوی وجود خود دست در کار آفرینش هنر شدند، از چند جهت به هنر معاصر یاری رسانیده‌اند:
         

        نخست آن که قابلیت‌های عاطفی هنر را ارتقاء داده‌اند. نگاه عاطفی نگاه زیباشناسانه است. هر جا که زنان به هنر آفرینی پرداخته‌اند نوعاً تمنای ارتقاء و اعتلای نگرش‌های عاطفی به هستی را در نهاد مخاطبان رویانده‌اند و می‌دانیم که تقویت نگرش زیباشناسانه در مخاطب باعث می‌شود تا وی به هستی و جامعه نگاهی لطیف داشته باشد که این خود نوعی خیر محسوب می‌شود.
         

        دو دیگر آنکه چون زنان از روحیه انعطاف‌پذیرتری برخوردارند، عملاً حق حیات دیگران را بیشتر پذیرایند. بنابراین می‌کوشند تا از راه هنر مخاطبان خود را به این اصل اساسی در تعاملات فرهنگی و روحی بیشتر ترغیب و تشویق کنند.
         

        زن به خصوص در کسوت مادر، نماد عالی‌ترین تجلیات عشق حقیقی است؛ چراکه آگاهانه پای به راهی می‌گذارد که می‌داند غایت آن هیچ‌گونه منفعت مادی به همراه ندارد. در متون عرفانی ما، عشق، همیشه براگیزاننده و رخوت‌زدا بوده و عاشقان در راه پرخطری گام می‌گذاردند که فرجام آن فداکردن همه داشتنی‌های متعارف بوده است. حتی عاشقان از منظر مولای روم همچون بیمارانی تشبیه شده‌اند که بیماری استسقاء داشته‌اند. همان بیماری که فرد به نحو دور از انتظار و فزاینده‌ای تشنه می‌شود و دما دم مطالبه آب می‌کند، در حالی که می‌داند همین آب زیاد نوشیدن او را خواهد کشت؛ اما او گریز و گزیری از این مهم ندارد. مولوی این تعبیر لطیف از حال و روز عاشقان را در مثنوی شریف خود این‌گونه بیان می‌کند:
         

        گفت من مستسقیم، آبم کشد
         

        گرچه می‌دانم که هم آبم کشد
         

        هیچ مستسقی به نگریزد زآب
         

        گر دو صد بارش کند مات و خراب
         

        گر بیاماسد مرا دست و شکم
         

        عشق آب از من نخواهد گشت کم
         

        گویم آنگه که بپرسند از بطون   
         

        کاشکی بحرم روان بودی درون
         

        در فرهنگ اسلامی ایرانی ما، زن، همیشه موجد حرکت بوده است. نگاه هنرمندان ما برخلاف نگاه غرب فکری که نوعاً به زن از منظر جنسیتی می‌نگرد، نگاهی کاملاً معنوی است. اصلاً هنر مادر معنای اصیل آن چیزی جز حکمت معنوی نیست. این وجه انگیزه‌سازانه زن که در خم و خیز دشواری‌های ذهنی و ذوقی جوامع، به حل گره‌های به ظاهر ناگشودنی پرداخته و محرک زندگی بوده است و شور حیات را در رگ‌های افسرده به جریان انداخته است، انصافاً مصدر پژوهش‌های بسیاری است که تاکنون از آن غافل بوده‌ایم. در واقع یکی از عالی‌ترین جلوه‌های وجودی زن، جنبه معشوقی اوست. در هنر بسیاری از سرزمین‌ها مانند هنر و ادبیات فولکلور هند، خداوند هم زیباست و هم معشوق است و از این روست که زن را شبیه‌ترین موجود به خود آفرید. در هنر ما که همیشه از رایحه ریحان‌زاران پرشکوه عرفان آکنده بوده، زن، نماد عشق است. اما نه عشق مجازی که پایه‌های هنر مبتنی بر غرب فکری بر آن گمارده و گذارده شده است. عشق مجازی، خود به دو بخش حیوانی و نفسانی تقسیم می‌شود. مبداء عشق حیوانی، شهوت جسمانی و لذت بهیمی است. عاشق در اینجا تنها به ظاهر معشوق توجه دارد و بس. عشق نفسانی هم از مشابهت ذاتی میان نفس عاشق و معشوق نشأت می‌گیرد. معیار زیباشناسانه در اینجا، نفس عاشق است.
         

        در هنر و ادبیات ما، عشق دو جلوه بزرگ دارد:
         

        نخست: عشق انسانی که با مثنویهای رودکی و عنصری آغاز می‌شود و در مثنویهای نظامی به اوج خود می‌رسد و نمادهای انسانی بزرگی چون لیلی و مجنون و فرهاد و شیرین را می‌پروراند.
         

        جلوه بزرگ دیگر عشق در هنر ما عشق الهی است. این عشق برای نخستین بار در مثنوی‌های سنایی جلوه‌گر شد و سپس با واسطه عطار به مولوی رسید. مولوی سخنگوی ایران عاشقانه است اما در دیوان خواجه شیراز است که عشق انسانی به شیواترین شیوه ممکن با عشق الهی پیوند می‌خورد و اعتلایی در خور توجه می‌یابد.
         

        در جای جای هنر این سرزمین همیشه حکمرانی از آن عشق است و «زن» مولد عشق. زنی که برخلاف هنرهای نفسانی و اروتیک نه خنیاگر است و نه واسطه عیش و نه برده هوس. در هنر ما- به خصوص در هنر و ادبیات دفاع مقدس – «زن» به چنان جایگاه رفیع و لطیفی می‌رسد که در هیچ یک از حوزه‌های هنر به آن مایه و پایه نرسیده است و آن حماسه‌ساز بودن است. در فرهنگ ما، زنان با ادراک وسیعی از ماهیت عشق عارفانه و موحدانه، نه فقط خود حماسه می‌شوند که خود - حماسه می‌شوند. همه‌ی فرزندان سبز حماسه از دامان این شیر زنان بپا می‌خیزند.
         
         
        پایان 
        ادامه
          رابطه بین والدین و فرزندان , bbbclub
          چگونه با رفتار متغیر نوجوانان بر خورد کنیم؟
           
          چگونه با رفتار متغیر نوجوانان خود برخورد کنیم؟


            والدین در سنینی که فرزندشان به نوجوانی می رسد با مسائل و مشکلاتی رو به رو می شوند که قبلا وجود نداشته. بنابراین باید بدانند چگونه رفتارکنند که آرامش و امنیت هر چه بیشتر برای طرفین حاصل شود . او مرموز شده و هر ساعت به شکلی متفاوت رفتار می کند و بیشتر تمایل دارد با دوستانش باشد تا با خانواده . مدام بحث می کند و پرخاشگر شده. امکان ندارد کاری را که از او می خواهیم بلافاصله انجام دهد. آیا این عبارت برای شما نیز آشناست؟ نوجوان داشتن اینگونه است. او دیگر همان کودکی که با لبخند هر چه می خواستید انجام می داد نیست. نوجوانی سن مرموز شدن - تغییر کردن و تردید است. از طرف دیگر شما نیز نگران هستید که نکند او مشغول کاری شده باشد که عاقبت خوبی ندارد پس فشار خود را بر او افزایش می دید. او نیز که خواهان استقلال بیشتری است واکنش نشان داده و قصد ندارد در محدودیتی که شما ایجاد کرده اید زندانی شود بدین ترتیب کار به بحث و مشاجره و گاها دعوا می کشد. مساله اینجاست که در این میان کسی مقصر نیست . والدین اکثرا در دهه چهارم یا پنجم زندگی بوده و بسیار محافظه کارانه عمل می کنند و حال آنکه نوجوان بی پروا قصد دارد حرکتی سریع به سوی اهدافش داشته باشد و دسترسی به آرزوهای خود را ممکن و شدنی می بیند. پس اگر دو طرف وضعیت و شرایط را بخوبی درک نکنند نخواهند توانست ارتباط خوبی با یکدیگر برقرار نمایند. این شرایط برای نوجوان نیز سخت است. باید توجه داشت که مرحله عبور از کودکی به بزرگسالی برای خود نوجوان نیز سخت است. چرا که بسیاری از تغییرات در همین سنین رخ می دهد و نوجوان نیز در مواقعی دچار حالت گیجی ، تردید ، نگرانی و عدم اعتماد به نفس می شود. او از لحاظ روحی نیز دچار بیشترین تغییرات در حالات عاطفی شده و خشم شدید و عشق فراوان را تجربه می کند. از نظر جسمی نوجوان به تکامل رسیده و نیروی جنسی شدیدی دارد به همین دلیل است که اگر در این سنین کسی را برای صحبت و گفتگو در مورد مسائل خود نداشته باشد ممکن است دچار مشکلاتی شود. او از نظر هوش در فعالترین وضعیت ممکن قرار دارد و بخوبی قادر به تجزیه و تحلیل انواع مسائل و دیدگاههاست در این زمان نوجوان شروع به بررسی رفتار ها و نقطه نظرات والدین کرده و با درک تغییرات میان تفکر خود و والدین مناقشات آغاز می شود. از طرفی نوجوان تحت فشار بیشتری نسبت به قبل از طرف محیط پیرامونش قرار می گیرد و نیاز به حمایت والدین در این دوران بیشتر از هر وقت دیگر احساس می شود. برخورد والدین به گزارش مهر والدین وقتی با بحران نوجوانی رو به رو می شوند در بسیاری از موارد سعی می کنند کنترل امور را به دست بگیرند. در این راه ممکن است دیکتاتور و جدی شوند و با نوجوان درگیر شوند تا ثابت کنند قدرت در دست آنان است. برخی دیگر نیز سعی می کنند اصلا به کارهای نوجوان کاری نداشته باشند تا از هر گونه مجادله پرهیز شود و نوجوان خودش راهش را پیدا کند. جالب این که هر دو روش بی نتیجه است : نوجوانی که والدین قدرت طلب دارد بیشتر به طغیان و سرکشی می پردازد تا ثابت کند که مستقل و دارای قدرت تصمیم گیری است. ممکن است حتی برخی از مسائل را مخفی و از والدین فاصله بگیرد. نوجوانی هم که والدین بسیار انعطاف پذیر دارد ممکن است احساس کند بی ارزش است و نادیده گرفته شده و والدین اهمیتی به مسائل و بعضا مشکلات او نمی دهند. در هر دو حال نوجوان حمایت کافی را از والدین نمی گیرد. فرصت را مغتنم بشمارید به جای اینکه دوران نوجوانی فرزندتان به عنوان دوران مشکل ساز بنگرید سعی کنید آن را یک فرصت با ارزش تلقی کنید. شما در این زمان وقت دارید تا رابطه ای متفاوت از دوران کودکی فرزندتان با وی برقرار نمایید. سرکشی او را یک حمله به قدرت خود تلقی نکنید بلکه یک مرحله مهم در استقلال او بدانید. چنانچه کنجکاو هستید که از امور او اطلاع داشته باشید می توانید این را با وی در میان بگذارید و از طرف دیگر به او کمک کنید که در مورد ارزشها و باورهای گوناگون فکر کند. در کنار او باشید و خود را کنار نکشید. بسیاری از والدین گفتگوهای موثری در مورد مسائل گوناگون با نوجوانشان دارند. شما می توانید دستاوردهای مثبتی از این دوران فرزندتان داشته باشید که یکی از آنها مشورت است. می توانید به او نزدیکتر شده و صمیمیت خود را افزایش دهید. البته زمانی را برای تنها بودن یا گذراندن با وی را نیز به او بدهید و در هنگام لزوم در کنارش باشید. فرزندان ما به جایی می رسند که افرادی مستقل با روحیه و افکار خاص خود می شوند بنابراین تضاد آنها با والدین امری عادی و طبیعی است . اما می شود با ساده گرفتن و آگاهی از این مرحله آن را خوشایند کرد. بهترین کار در لحظات بحرانی چیست؟ بهترین کار چند لحظه مکث و کشیدن چند نفس عمیق است با این کار به خود فرصت آرامش و واکنش صحیح می دهید . بهتر است در لحظات بحرانی با نوجوان بحث نکنید و فکر کنید که بهترین و مناسب ترین واکنش شما چه می تواند باشد البته با آرامش. چگونگی برقراری ارتباط با نوجوان به گزارش مهر نوجوان تمایل دارد بیشتر با دوستان و هم سن و سالان خود باشد اما در عین حال نیازمند والدین نیز می باشد البته نیازمند حمایت - راهنمایی - تشویق و تایید والدین نه چسبندگی و دستورات آنها. این یک رابطه ظریف است که در عین ارتباط با او و نشان دادن علاقه به امور وی کمی او را راحت و به حال خود بگذارید. اکثر نوجوانان تمایل دارند والدین در حکم مشاور آنها باشند تا راجع به مسائلشان در شرایط گوناگون با آنها مشورت کنند. چنانچه شما این نقش حمایتی را بخوبی ایفا می کنید لازم نیست نگران اهمیت وجود خود در زندگی فرزندتان باشید زیرا مطمئنا او نیز از ارزش شما بخوبی آگاه است. تحقیقات نشان داده اند نوجوانانی که با والدین خود در مورد مسائلی مانند مواد مخدر و دیگر بزهکاریها گفتگو می کنند 36 درصد کمتر دچار این گونه کجروی ها می شوند. پس فکر نکنید که اگر راجع به این موارد صحبت نکنید شانس ابتلاء او را کاهش داده اید اما باز هم خاطرنشان می کنیم که به استقلال او احترام بگذارید و اگر نخواست راجع به مورد خاصی صحبت کند او را تحت فشار قرار ندهید و به عبارت دیگر سعی در کنترل اجباری وی نکنید که نتیجه عکس خواهید گرفت. از طرفی دیگر یکی از مهمترین عوامل در برقراری ارتباط با نوجوان این است که برایش وقت بگذارید. گاهی اوقات ترتیب دادن یک فعالیت خاص یا حتی سفر نیز مفید است. البته مشارکت در کارهای عادی مانند تماشای تلویزیون ، قدم زدن ، چیدن میز یا حتی شستن ظرفها با یکدیگر نیز بسیار سودمند است. می توان وقتی نوجوان از مدرسه بر می گردد به صحبتهای او گوش کرد و کم کم سر صحبت را در مورد وقایعی که برایش اتفاق افتاده باز کرد. اما مراقب باشید که صحبت هایتان جنبه دستوری و قضاوتی نداشته باشد. تشویق کننده باشید نوجوانان اصولا در مورد بسیاری چیزها تردید داشته و نیازمند تشویق و تایید شما هستند. البته هر فردی متفاوت از فرد دیگر است و نوع خاصی از تشویق را بیشتر می پسندد پس دقت کنید تا به موقع او را تشویق نمایید و از او تعریف کنید به ویژه در جمع تحسین کردن اثر بهتری خواهد داشت به شرطی که مصنوعی نباشد. برای مثال اگر او بیش از پیش در درس خواندن تلاش می کند یا اگر در کاری به شما کمک می کند یا اینکه لباسهای مرتب و مناسبی را می پوشد از او تقدیر کنید. گاهی اوقات گشتن به دنبال نکات مثبت کار ساده ای نیست و یا شاید ما به آن عادت نکرده ایم. تعریف و تمجید از کسی که با او تضاد و مجادله داریم را دوست نداریم. برای حل این مشکل بهترین راه توجه به مسائل جزیی اما مطلوب است. برای مثال می توان گفت : من از نحوه صبحت کردن تو با دوستم خیلی لذت بردم. یا گاهی اوقات از موارد بد جزیی صرفنظر کنیم. چگونگی شروع صبحت با نوجوان یکی از عوامل مهم در صحبت با نوجوان انتخاب وقت مناسب است. در شرایط مناسب این کار راحت تر انجام می شود. گاهی اوقات شما باید با حوصله و حتی ایجاد یک زنگ تفریح این زمان مناسب را ایجاد نمایید. در گفتگو ها نیز یک طرفه فقط به انتقاد و موضع گیری نپردازید. برخی از مسائلی که نوجوان را نگران می کند به شرح زیر است : آیا می توانم دوست پیدا کنم یا آیا کسی را دوست خواهد داشت؟ من باید با پیشنهاد دستانم مبنی بر کارهایی که خانواده ام مرا منع می کند چه کنم؟ آیا امتحاناتم به خوبی برگزار می شود؟ آیا شغل خوبی پیدا می کنم؟ در زندگی دنبال چه بروم؟ چگونه باید با والدینم رفتار کنم تا در عین احترام نظرات خود را نیز مطرح کنیم؟ اگر من جای والدینم بودم جور دیگری رفتار می کردم؟ - نوجوان چه می خواهد ؟ نوجوان خواهان اعتماد والدین است.استقلال می خواهد. می خواهد با والدینش راجع به آنچه آنها نمی خواهند گفتگو کند. - والدین چند دسته هستند؟ 3 گروه از والدین فرزندانی بی مسوولیت برای آینده تربیت می کنند: والدینی که بیش از حد از فرزندان حمایت می کنند و همه کارها را به جای آنها انجام می دهند. برای مثال صبحانه شان را آماده جلویشان گذاشته - اتاق و لباسهایشان را مرتب کرده و حتی در تکالیف بخشی از کار را به عهده می گیرند. گروه دوم والدینی هستند که بشدت سخت گیر هستند و دائم در حال ایراد گرفتن - انتقاد کردن و دستور دادن هستند. دسته سوم والدینی هستند که بیش از حد نوجوان را آزاد می گذارند تا هر چه می خواهد اعم از درست یا غلط انجام دهد. نکته قابل توجه این است که شما برای رفتار مناسب و روحیه ای شاد در برخورد با نوجوان نیازمند آرامش هستید ، پس برای رسیدن به این آرامش بیاید زمانی را نیز برای پرداختن به خود و علایقتان اختصاص دهید. تمام انرژی و وقت خود را صرف تمرکز بر کارهای فرزندتان نکنید. جالب این جاست که وقتی نیازهای شما به عنوان والدین تامین شود شادتر بوده و نزاع با نوجوانتان نیز کاهش می یابد و از روابط لذت بیشتری خواهید برد.
          ادامه