دانشگاه خیام مشهد , barobachekhayam

دانشگاه خیام مشهد

دانشگاه خیام مشهد , barobachekhayam

دانشگاه خیام مشهد

830نــــفــــــر
عضو شده اند
830نفر عضو شده اند
برو بچه های خیام.....بیاین عضو شین تا با هم آشنا بشیم. :)برو بچه های خیام.....بیاین عضو شین تا با هم آشنا بشیم. :)مشاهده کامل مشخصات
30 اردیبهشت 1384
آموزش و تحصیل
تک تک ما سرانجام روزی داوری خواهیم شد. مهم این است که
چقدر زندگی کرده ایم, نه چقدر زنده بوده ایم.
چقدر بخشیده ایم, نه چقدر داشته ایم.
چقدر خوب- صرفاً خوب- بوده ایم, نه چقدر عظیم جلوه کرده ایم.

اعضاء

  • سارا  , mehrnosh.am
  • امید آجیلیان مافوق , omid_black2009
  •   , alirapsaz
  • ایمان کوشکی , senator_x
  • رضا عزیزی , rezabasavad
  • سامان مشهد , hosein_18
  • عیسی نژادحسینی , marlboro2010
  • سینا طیرانی  , sinasuperstar
  • سهیل رزاقی , lenai
  • سنا  , 7113nasa
  • مهدی قدیمی , rndld
  • پویا آرمان , pouya_arman
  • مهدی  , metti_iso9007
  • صدرا ص , sadra_eng65
  • مهراد  , erfann24
  • 830 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • مجمع محبین اهلبیت (ع) دانشگاه آزاد اسلامی سیرجان , mohebinclub
  • دبیرستان علوی , alavihighschool
  • دبیرستان و مركز پیش دانشگاهی علامه طباطبایی - آبشناسان 1 , abshenasan1
  • شبکه آموزش آنلاین فرآموز , Faramooz.ir
  • بانک اطلاعات راهیار , rahyardatabase
  • باهمستان , bahamestan



تبلیغات

دانشگاه خیام مشهد , barobachekhayam
عشق
به نام هستی بخش مهربان سلام دوستان آیا قصه ی آن دختر نابینا را شنیده ای ؟ که از خودش تنفر داشت، که از تمام دنیا تنفر داشت و فقط عاشق یک نفر بود. معشوقش. و با او چنین گفته بود: « اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس حجله گاه تو خواهم شد » و چنین شد، آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد. و دختر آسمان را دید و زمین را، رودخانه ها و درختها را، آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست. معشوق به دیدنش آمد و یاد آور وعده دیرینش شد : « بیا و با من عروسی کن، ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام » دختر برخود لرزید و به زمزمه با خود گفت : « این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ » معشوقش هم نا بینا بود و دختر قاطعانه جواب داد: قادر به همسری با او نیست معشوق رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند و در حالی که از او دور می شد هق هق کنان گفت: « پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی » با تشکر از خانوم ((هینا اخوان))
ادامه
99
6
8
1
فرزاد123  , amirhosein_2731
سه شنبه 9 خرداد ، 15:30
جالب بود
ادامه
منیره  , 9015281020
جمعه 9 فروردین ، 22:43
یادبگیرید البته تو این دوره عاشق واقعی پیدا نمیشه
ادامه
فرزاد123  , amirhosein_2731
چهارشنبه 14 فروردین ، 06:58
یاد گرفتم
ادامه