آیت الله بهجت , bahjatclub

آیت الله بهجت

آیت الله بهجت , bahjatclub

آیت الله بهجت

1,287نــــفــــــر
عضو شده اند
1,287نفر عضو شده اند
باز آمدم باز آمدم از پیش آن یار آمدم در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم چنیدن هزاران سال شد تا من به گفتار آمدمباز آمدم باز آمدم از پیش آن یار آمدم در من نگر در من نگر بهر تو غمخوار آمدم شاد آمدم شاد آمدم از جمله آزاد آمدم چنیدن هزاران سال شد تا من به گفتار آمدممشاهده کامل مشخصات
27 خرداد 1384
شماره تماس دفتر آیت الله بهجت

7476 - 0251

سایت أیت الله بهجت www.mtb.ir

اعضاء

  • امیر  م , hedi1996
  • شهرام شهرام , shahram3232
  • یوسف  , amin367
  • علی سلطان زاده ملكی , alimaleki
  • هیچ ا , eshgh464
  • حسین کریم آبادی , hossain_ho
  • جواد فریدی , dj_saba
  • یاور ملکیان , yavar_malekian
  • محمد پارسامهر , only_boy2000
  • هادی ایزدی سعدی , hadisaadi
  • آرمان استقلال , arman_hamraz
  • پرستو                                , bahar640000
  •  حسینی , hosy1362
  • جابر یاكاموز , jk_diako
  • مولای من علی , eskandarloo_92
  • 1287 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • شاهرخ خان و کاجول , sh_kajol
  • متولدین آذر , motevalede_azar
  • دراكولا , eveil
  • TATU , tatu1club
  • انسان , ensanclub
  • داریوش , darush_singer



تبلیغات

آیت الله بهجت , bahjatclub
رساله حضرت آیت الله بهجت
پیشگفتار

معناى احكام
دستورهاى عملى اسلام كه وظیفه انسان ها را نسبت به كارهایى كه باید انجام دهند و یا از آن دورى كنند، مشخص مى كند، احكام گویند.
اقسام احكام
احكامى كه وظیفه مكلّفان را معلوم مى كند، پنج قسم است :
واجب ، حرام ، مستحب ، مكروه ، مباح .
واجب : كارى است كه انجام دادن آن لازم است و ترك آن عقاب دارد، مانند نماز و روزه .
حرام : كارى است كه ترك آن لازم و انجام دادنش عقاب دارد،مانند دروغ و ظلم .
مستحب : به كارى مى گویند كه انجام دادنش بهتر است و ثواب دارد، مانند صدقه دادن .
مكروه : كارى است كه ترك آن نیكو مى باشد، ولى انجام دادنش عقاب ندارد، مانند فوت كردن به غذا و خوردن غذاى داغ .
مباح : به كارى گویند كه انجام دادن و ترك آن مساوى است ، نه عقاب دارد و نه ثواب ، مانند راه رفتن و نشستن .
احتیاط مستحب : احتیاطى است غیر فتواى فقیه ، و رعایت آن واجب نیست .
احتیاط واجب : امرى است كه مطابق احتیاط بوده ولى فقیه در آن فتوا نداده است ، در چنین مواردى مقلّد مى تواند به فتواى مجتهد دیگر كه در رتبه بعد قرار دارد (فالا علم ) عمل كند.
احوط: منطبق با احتیاط.
اظهر: ظاهرتر و روشن تر، از فتواست و مقلّد باید طبق آن عمل كند.

آغاز عبادت

بلوغ
در آغاز جوانى هر فردى تحولى بزرگ در او رخ مى دهد. قواى جسمى و روحى اش شكوفا مى شود، عشق و امید در او موج مى زند. احساس مى كند شخصیتى پیدا كرده ، دیگر تابع این و آن نیست . مى خواهد خودش مستقل باشد، خودش ‍ تصمیم بگیرد، یعنى دیگر او ((بالغ )) شده ، ولى چه كند، نمى داند از میان هزاران راهى كه در پیش چشمان او رخ مى نماید كدام را انتخاب كند. مى خواهد سعادت ابدى را تحصیل كند. احساس مى كند به رهنمایى آگاه و دلسوز نیاز دارد. پیك الهى را مى بیند كه با نامه اى آسمانى به سویش آمده دست او را مى بوسد و نامه اش را مى گشاید، همه چیز در آن هست ، دیگر جایى براى نگرانى باقى نمانده ، راه از چاه و حق از باطل برایش روشن شده است و به شكرانه این كه خدا تاج عزّت بر سر او نهاده است ((جشن تكلیف )) مى گیرد، یعنى از این به بعد ((مكلّف )) شده است و نسبت به احكام وظیفه دارد.
علائم بلوغ
بعضى پس از چند ماه كه از بلوغشان گذشته تازه متوجه مى شوند كه بالغ بوده اند و در این مدت وظایف خود را انجام نداده اند.
تشخیص این مساءله آسان است ولى بیایید كمى دقت كنیم ، بلوغ سه نشانه دارد اگر یكى از آنها در دختر دیده شود بالغ شده است .

1 - سن بلوغ

باز هم توجه داشته باشیم كه سن بلوغ بر اساس سال قمرى است .
سن بلوغ در دختران تمام شدن نُه سال قمرى است .
سال قمرى ده روز و هجده ساعت از سال شمسى كمتر است .
حالا بیایید 96 روز و 18 ساعت را از 9 سال شمسى كم كنیم تا سن بلوغ دختران بر اساس سال شمسى به دست آید.
استفتاء
سن بلوغ دختر تمام شدن نُه سال قمرى است ، ولى تكالیفى كه قدرت بر انجام آن نداشته باشد، مثل روزه ، از جهت عدم قدرت ساقط است . ولى اگر مى تواند در همان رمضان بطور منفصل (مثلا یك روز در میان ) (1) انجام دهد و به وظیفه اش عمل كند.

2 - روئیدن مو

یكى دیگر از علایم بلوغ روئیدن ((مو)) در زیر شكم است .

3 - عادت ماهانه

از نشانه هاى مهم بلوغ در دختران افزایش طول قد، بزرگ شدن پستانها و لگن خاصره است و سرانجام عادت ماهانه است . همه این نشانه ها دلیل بر آن است كه دختر نوجوان قادر به تولید مثل است و عادت ماهانه پایان رشد سریع بدنى دختران را اعلام مى دارد.
نگاهى به دوران پیش از بلوغ
وقتى انسان به حد تكلیف رسید باید نظرى به دوران قبل از بلوغ خود بیندازد تا اگر وظیفه اى از دوران پیش از بلوغ بر عهده وى آمده آن را انجام دهد.
به چند نمونه توجه كنید:
خمس : اگر بچه خردسالى سرمایه اى داشته باشد و از آن منافعى به دست آید، بنابر احتیاط مستحب بعد از آن كه بالغ شد باید خمسش را بدهد.
جبران حقوق مردم : اگر بدون رضایت صاحب مال ، در مال او تصرف كند یا چیزى از اموال او را از بین ببرد و یا چیزى از اموال دیگران را بردارد، پس از آن كه بالغ شد باید خسارتش را بپردازد و یا صاحب آن را راضى كند ( اگر ولّى شخص نابالغ صاحب مال را راضى نكرده باشد).
دختر پس از بلوغ مى تواند در اموال خود تصرف كند، ولى اگر به حدى از رشد نرسیده كه بتواند سود و زیان خود را بسنجد، هنوز حق تصرف در اموال خود را ندارد و مسؤ ولیت اموال او با پدر و پدر بزرگ (پدرى ) اوست .

اجتهاد و تقلید

دین اسلام بر اساس اعتقادات صحیح و حق و دستوراتى براى انجام دادن و ترك كردن چیزهایى در زمینه هاى گوناگون ، بنا شده است .
در اعتقادات ، تقلید جایز نیست . در اعمال و دستورهاى غیر اعتقادى ، امّا ضرورى دین ، هم تقلید لازم نیست ، ولى در غیر ضروریات اگر شخص مجتهد باشد، یعنى ، بتواند از روى دلایل شرعى وظیفه خود را تشخیص دهد، باید طبق نظریه خود عمل كند. در غیر این صورت ، عقل براى او دو راه معین كرده است :
الف ) تقلید: یعنى بر طبق فتاواى مجتهدى كه واجد شرائط است ، عمل كند.
ب ) احتیاط: یعنى با توجه به نظر تمامى و یا گروهى از مجتهدان ، آنچه را مطابق احتیاط مى بیند، عمل كند.
چرا در مسائل دینى باید تقلید كنیم
انسان هنگامى كه چشم به این جهان مى گشاید چیزى نمى داند، ناچار باید از تجارب و از اندوخته هاى علمى دیگران بهره مند شود، زیرا پیمودن راه پر پیچ و خم زندگى نیاز به علم و دانش است .
اساساً زندگى روى دو پایه محكم استوار است : ((دانستن )) و ((عمل كردن ))
بر مبناى همین اصل نخستین است كه انسان زندگى را آغاز مى كند، و سپس با كمك غرایز راه و رسم زندگى را آموخته و درِ كمال و سعادت به روى او باز مى شود و آن غریزه ((تقلید)) است كه با منطق صحیح عقل و فطرت همراه است .
بر اساس همین منطق و فطرت است كه ما در زندگى روزمره براى ساختن عمارت به معمار و بنّاء، و در دوختن لباس به خیاط، و هنگام بیمارى به طبیب مراجعه مى كنیم .
به هر حال عقل و فطرت ما را در هر رشته اى به كارشناس و متخصص آن ارجاع مى دهد.
همچنین بر اساس همین منطق است كه در تعلیمات دینى و قوانین الهى مردم به پیروى از فقهایى كه در تشخیص احكام الهى مهارت دارند، رهنمون مى شوند، فقهایى كه سالیان طولانى با استعداد سرشار خود در راه علم و دانش قدم برداشته ، و به مقام شامخ اجتهاد رسیده اند و مى توانند قوانین الهى را از مدارك اصلى آن استخراج و استنباط كنند در دسترس مردم قرار دهند.
فقهایى كه رهبران و راهنمایان دینى مردم هستند و از طرف پیشوایان الهى اسلام این مقام بزرگ به آنها اعطاء شده است تا افراد را در تمام شئون دینى رهبرى كنند.
شرائط مرجع تقلید
مساءله 1 :
مجتهدى كه انسان از او تقلید مى كند باید داراى چنین شرایطى باشد:
مرد باشد، عاقل باشد، شیعه دوازده امامى باشد، حلال زاده باشد، آزاد باشد، زنده باشد، عادل باشد، و بنابر اظهر از مجتهدان دیگر اعلم باشد و مجتهد اعلم كسى است كه در استخراج احكام (از منابع آن ) از مجتهدان دیگر استادتر باشد.
راه هاى شناخت مجتهد اعلم
مساءله 2 :
مجتهد و اعلم را از سه راه مى توان شناخت :
الف ) خود انسان یقین كند، مثل اینكه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد
ب ) آن كه دو نفر عالم عادل كه مى توانند مجتهد و اعلم را تشخیص دهند، مجتهد بودن یا اعلم بودن كسى را تصدیق كنند، به شرط آن كه دو نفر عالم عادل دیگر، با گفته آنان مخالفت نكنند،
ج ) آن كه عده اى از اهل علم كه مى توانند مجتهد و اعلم را تشخیص دهند و از گفته آنان اطمینان پیدا مى شود، مجتهد بودن یا اعلم بودن كسى را تصدیق كنند. بلكه از هر راهى كه انسان ، اطمینان به اعلم بودن كسى پیدا كند، بنابر اظهر مى تواند به همان اكتفا كند.
مساءله 3 :
اگر شناختن اعلم ، مشكل باشد و انسان ، گمان به اعلم بودن كسى دارد، در صورتى كه گمان او به حدّ اطمینان برسد، باید از او تقلید كند، بلكه اگر اطمینان براى او حاصل نشد، ترجیح كسى كه فقط به اعلم بودن او گمان دارد یا احتمال مى دهد، بعید نیست .
ولى بهتر این است كه در این صورت ، به قول كسى عمل كند كه موافق احتیاط باشد. و اگر چند نفر در نظر او اعلم از دیگرانند، و با یكدیگر مساوى باشند، باید از یكى از آنان تقلید كند.
راه هاى بدست آوردن فتواى مجتهد
مساءله 4 :
راه هاى به دست آوردن فتواى مجتهد، عبارت است از:
الف ) شنیدن از خود مجتهد
ب ) شنیدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل كنند
ج ) شنیدن از كسى كه مورد اطمینان ، و راستگو است
د) دیدن در رساله مجتهد در صورتى كه به درستى آن رساله اطمینان داشته باشد،بنابر احوط
مساءله 5 :
اگر مجتهد اعلم در مساءله اى فتوا دهد، كسى كه از او تقلید مى كند، نمى تواند در آن مساءله ، به فتواى مجتهد دیگر عمل كند،ولى اگر مجتهد او فتوا ندهد و بفرماید:((احتیاط آن است كه فلان طور عمل شود.)) مثلا بفرماید: ((احتیاط آن است كه در سه مرتبه تسبیحات اربعه (سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر) بگویند)) ، باید مقلد به این احتیاط - كه احتیاط واجب مى گویند- عمل كند و سه مرتبه بگوید و یا بنابر احتیاط واجب ، از مجتهدى كه علم او از مجتهد اعلم كمتر و از مجتهدهاى دیگر بیشتر و یا مساوى است ، عمل كند، پس اگر او یك مرتبه گفتن را كافى بداند، مى تواند یك مرتبه بگوید.
مساءله 6 :
اگر مجتهد اعلم بعد از آن كه در مساءله اى فتوا داده ، احتیاط كند و مثلاً بفرماید: ((ظرف نجس را اگر یك مرتبه در آب كر بشویند، پاك مى شود، اگر چه احتیاط آن است كه سه مرتبه بشویند)) مقلّد او نمى تواند در آن مساءله ، به فتواى مجتهد دیگر عمل كند، بلكه باید یا به فتوا عمل كند، یا به احتیاط بعد از فتوا- كه آن را احتیاط مستحب مى گویند- عمل كند.
مساءله 7 :
فقها، براى تقلید ابتدایى ، زنده بودن مجتهد را شرط مى دانند، امّا اگر مرجع تقلید انسان از دنیا رفت ، در این كه ((آیا مى تواند بر تقلید او باقى بماند یا به مجتهد زنده مراجعه كند؟)) مورد اختلاف است . پس اگر كسى در این مساءله ، مجتهد بود، طبق نظر خودش عمل مى كند و گر نه طبق نظر مجتهد زنده اعلم عمل مى كند.
مساءله 8 :
مسائلى را كه انسان غالباً به آنها احتیاج دارد، واجب است یاد بگیرد
مساءله 9 :
اگر مكلف مدتى اعمال خود را بدون تقلید انجام دهد، در صورتى اعمال او صحیح است كه بفهمد به وظیفه واقعى خود عمل كرده است و یا عمل او با فتواى مجتهدى كه وظیفه اش تقلید از او بوده ، یا با فتواى مجتهدى كه فعلاً باید از او تقلید كند، مطابق باشد و عباداتى را كه قبلاً انجام داده ، با قصد قربت انجام داده باشد.

استفتائات

1 - آیا باقیماندن بر تقلید میّت ، جایز است یا نه .
بسمه تعالى
بنابراقوى جائز است ، در آنچه كه تقلید در آنها محقّق شده است در صورت تساوى میّت و حىّ و اظهر وجوب بقاء است در صورت اعلمیّت از حىّ.
2 - آیا عدول از مجتهد حىّ به حىّ، جایز است یا نه .
بسمه تعالى
جایز است ولى احوط ترك عدول است مگر به اَعْلَم و این احتیاط در غیر وقائع متعدّده غیرمرتبطه ، ترك نشود، و مانند اعلمیّت و اورعیّت على الاظهر.

نجاسات

نجاسات ده چیز است :
1 : بول
2 : غائط (مدفوع )
3 : منى
4 : مردار
5 : خون
6 : سگ
7 : خوك
8 : كافر
9 : شراب
10 : فقاع
مساءله 10 :
بول و غائط انسان و هر حیوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد، یعنى ،اگر رگ آن را ببرند، خون از آن جستن مى كند، نجس است . فضله حیوانات كوچك ، مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند، پاك است .
مساءله 11 :
فضله پرندگان حرام گوشت ، نجس است و فضله خفاش ، بنابر احتیاط نجس است .
مساءله 12 :
خون انسان و هر حیوانى كه خون جهنده دارد، نجس است ، ولى خون حیوانى كه مانند ماهى و پشه ، خون جهنده ندارد پاك مى باشد.
مساءله 13 :
خونى كه از لاى دندان ها مى آید، اگر به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بین برود، پاك است .
مساءله 14 :
خونى كه به واسطه كوبیده شدن ، زیر ناخن یا زیر پوست مى میرد، اگر طورى شود كه دیگر به آن خون نگویند پاك است و اگر به آن خون مى گویند، نجس است .
مساءله 15 :
اگر موقع جوشیدن غذا، ذرّه اى خون در آن یافتند، تمام غذا و ظرف آن نجس مى شود جوشیدن و حرارت و آتش پاك كننده آن نیست .
مساءله 16 :
سگ و خوكى كه در خشكى زندگى مى كنند، همه اجزاى آنها حتى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبت آنها نجس است ، ولى سگ و خوك دریایى پاك است .
مساءله 17 :
كسى كه منكر خداست یا براى خدا شریك قائل است یا پیامبرى حضرت خاتم الانبیاء صلّى اللّه علیه و آله را قبول ندارد و نیز كسى كه ایمان به خدا و پیامبرصلّى اللّه علیه و آله نداشته باشد، كافر و نجس مى باشد و نیز كسى كه یكى از ضروریات دین اسلام ، مثل نماز یا روزه را انكار كند با علم به این كه ضرورى دین است ، نجس مى باشد.

مطهّرات

یازده چیز نجاست را پاك مى كند و آنها را ((مطهّرات )) گویند.
آنها عبارتند از:
1 : آب
2 : زمین
3 : آفتاب
4 : استحاله
5 : كم شدن 23 آب انگور
6 : انتقال
7 : اسلام
8 : تبعیّت
9 : بر طرف شدن عین نجاست از ظاهر حیوان و باطن انسان
10 : استبراى حیوان نجاست خوار
11 : غایب شدن مسلمان
توضیح بعضى از موارد فوق كه داراى اهمیّت بیشترى است .

اقسام آب

آب جارى
آب كر
مطلق :آب باران
آب قلیل
آب چاه
آب مضاف ،
و آن آبى است كه آن را از چیزى گرفته باشند، مثل آب هنداوانه و گلاب و یا باچیزى مخلوط شده باشد، مثل آبى كه به قدرى با خاك و مانند آن مخلوط شود كه دیگر به آن آب نگویند.

آبهاى مطلق

آب كر
مساءله 18:
آب كر، بنابر اقوى مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه درازا و پهنا و گودى آن (طول و عرض و عمق ) هر یك سه وجب است بریزند آن ظرف را پر كند.
وزن آب كر:
745/376 كیلوگرم است .
یك لیتر آب ، برابر با یك كیلو گرم مى باشد.
مساءله 19 :
اگر عین نجس (مانند بول ، خون ) یا چیزى كه نجس شده است به آب كر برسد و آب بو یا رنگ یا مزه نجاست را بگیرد، نجس مى شود و اگر تغییر نكند، نجس نمى شود.
مساءله 20 :
اگر چیز نجس را زیر شیرى كه متصل به كر است بشویند، آبى كه از آن چیز مى ریزد، اگر متصل به كر باشد و بو یا رنگ یا مزه نجاست نگرفته باشد و عین نجاست هم در آن نباشد، پاك است .
آب قلیل
مساءله 21 :
آب قلیل ، آبى است كه از زمین نجوشد و از كر كمتر باشد و آب باران (در حال باریدن ) هم نباشد.
مساءله 22 :
اگر آب قلیل روى چیز نجس بریزد یا چیز نجس به آن برسد، نجس مى شود، ولى اگر از بالا با فشار- بلكه با مطلق حركت - به پایین روى چیز نجس بریزد، مقدارى كه به آن چیز مى رسد نجس و هر چه بالاتر از آن است پاك مى باشد.
مساءله 23 :
آب قلیلى كه براى بر طرف كردن عین نجس ، روى چیز نجس مى ریزند و از آن جدا گردد، نجس است .
آب جارى
مساءله 24 :
آب جارى آبى است كه از زمین بجوشد و جریان داشته باشد، مانند آب چشمه و قنات .
مساءله 25 :
آب جارى اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى كه بو یا رنگ یا مزه آن به واسطه نجاست تغییر نكرده ، پاك است .
آب باران
مساءله 26 :
اگر به چیز نجسى كه عین نجاست در آن نیست ، یك مرتبه باران ببارد، جایى كه باران به آن برسد پاك مى شود و در فرش و لباس و مانند اینها، فشار لازم نیست ، ولى باریدن دو سه قطره فایده ندارد، بلكه بنابر احوط طورى باشد كه بگویند باران مى آید و به حدّ جریان برسد، و اگر زمین طورى است كه آب در آن جریان پیدا نمى كند، كافى است به حدى ببارد كه اگر زمین سخت بود بر آن جارى مى شد.
آب چاه
مساءله 27 :
آب چاهى كه از زمین مى جوشد، اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتى كه بو یا رنگ یا مزه آن به واسطه نجاست تغییر نكرده ، پاك است .
آب مضاف
مساءله 28 :
آب مضاف ، چیز نجس را پاك نمى كند و وضو و غسل هم با آن باطل است .
مساءله 29 :
آب مضاف هر قدر زیاد باشد، اگر ذرّه اى نجاست به آن برسد، نجس مى شود.
آب
مساءله 30 :
آب ، با چهار شرط چیز نجس را پاك مى كند.
اول :
مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب و عرق بید، چیز نجس را پاك نمى كند.
دوم :
پاك باشد
سوم :
وقتى چیز نجس را مى شویند آب مضاف نشود
چهارم :
بعد از آب كشیدن چیز نجس ، عین نجاست با چیزى كه نجس شده و پاك نشده است ، در آن نباشد
مساءله 31 :
ظرفى كه به غیر بول نجس شده ، اگر یك مرتبه شسته شود، پاك مى شود، حتى اگر با آب قلیل باشد بنابر اقوى ، ولى ظرفى را كه سگ لیسیده یا از آن ، آب یا چیز روان دیگر خورده ، اظهر این است كه اگر با خاك ممزوج به آب ، خاك مالى شود و بعد از آن دو مرتبه با آب قلیل یا یك مرتبه با آب كر یا جارى شسته شود، كافى است .
مساءله 32 :
ظرفى را كه به غیر بول نجس شده ، با آب قلیل به دو صورت مى توان آب كشید:
اول :
آن كه بنابر اقوى یك مرتبه از آب پر كنند و خالى كنند
دوم :
یك دفعه ، قدرى آب در آن بریزند و آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بیرون بریزند. و اگر به بول نجس شده باشد، این كار را دوبار انجام دهند.
مساءله 33 :
اگر چیز نجس را بعد از بر طرف كردن عین نجاست ، یك مرتبه در آب كر یا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد، پاك مى شود. و احتیاط واجب آن است كه فرش و لباس و مانند اینها اگر با آب قلیل شسته شود، طورى فشار یا حركت دهند كه آب داخل آن ، خارج شود.
مساءله 34 :
اگر بخواهند چیزى را كه به بول نجس شده ، با آب قلیل آب بكشند، چنانچه یك مرتبه آب روى آب بریزند و از آن جدا شود و در صورتى كه بول در آن چیز نمانده باشد، یك مرتبه دیگر آب روى آن بریزند پاك مى شود، ولى در لباس و فرش و مانند اینها باید بعد از هر دفعه ، فشار دهند تا غُساله آن بیرون آید.
مساءله 35 :
هر چیز نجس ، تا عین نجاست را از آن بر طرف نكنند، پاك نمى شود.
مساءله 36 :
اگر جایى از بدن یا لباس را با آب قلیل آب بكشند، اطراف آنجا كه متصل به آن است و معمولاً موقع آب كشیدن آنجا، نجس مى شود، با پاك شده جاى نجس ، پاك مى شود،
مساءله 37 :
چیزى را كه در آن عین نجاست نیست ، اگر زیر شیرى كه متصل به كر است ، یك دفعه بشویند، پاك مى شود.
زمین
مساءله 38 :
زمین ، با سه شرط، كف پا و ته كفش را پاك مى كند:
1 : آن كه زمین ، بنابر احوط، از عین نجاست و آنچه در حكم نجاست است ، پاك باشد
2 : آن كه خشك باشد
3 : آن كه اگر عین نجس مثل خون و بول یا متنجس مثلِگلى كه نجس شده در كف پا یا ته كفش باشد، بواسطه راه رفتن یا مالیدن پا به زمین یا به هر سبب دیگرى بر طرف شود. با راه رفتن روى فرش ، حصیر و سبزه ، كف پا و ته كفش نجس پاك نمى شود.
آفتاب
مساءله 39 :
آفتاب ، زمین و ساختمان و چیزهایى كه مانند درب و پنجره ، در ساختمان به كار برده شده و نیز میخى را كه به دیوار كوبیده اند با پنج شرط پاك مى كند:
1 : چیز نجس به طورى تر باشد كه اگر چیز دیگرى به آن برسد، تر شود، پس اگر خشك باشد باید به وسیله اى آن را تر كنند تا آفتاب خشك كند
2 : اگر عین نجاست : در آن چیز باشد، پیش از تابیدن آفتاب آن را بر طرف كنند،
3 : چیزى مثل پرده یا ابر، از تابیدن آفتاب جلوگیرى نكند
4 : آفتاب به تنهایى چیز نجس را خشك كند، مثلاً اگر چیز نجس ، به واسطه باد و آفتاب خشك شود، پاك نمى گردد.
5 : آفتاب ، مقدارى از بنا و ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته ، یك مرتبه خشك كند، یعنى ، اگر آفتاب یك مرتبه روى ساختمان را خشك كند و مرتبه دیگر زیر آن را خشك كند، روى ساختمان پاك و زیر آن نجس است .
نكاتى در مورد طهارت و نجاست
1 : تا یقین به نجاست چیزى نداشته باشیم ، آن چیز پاك است . مثلاً اگر به خانه كسى برویم و او بچه دار بوده و نسبت به نجاست هم اعتنایى نداشته باشد همه منزل و لوازم آن پاك است ، چون یقین بر نجاست آن مكان نداریم و طهارت و نجاست با یقین ثابت مى شود.
2 : وسواس داشتن : در مورد نجاست دلیل نمى شود كه آن چیز نجس باشد. وسواس داشتن . بعضى خانمها در طهارت و نجاست وسواس دارند. این وسواس یك نوع بیمارى است و چنانچه كه از نامش پیداست وسوسه شیطان است . امّا اگر شخص اراده كند، به راحتى قابلِ درمان است . شكلِ وسوسه اینطور است كه مثلاً چیزى نجس شده این خانم آن را یك بار شست و شو مى دهد، امّا دوباره وسوسه مى شود كه آیا پاك شده یا نه لذا دوباره مى شوید. این كار تا چند نوبت تكرار مى شود. احیاناً اگر دست كسى به لباس ها خورد باز وسوسه مى شود كه دوباره آن چیز نجس شده است . این حالت روحى ، فاجعه اى است كه دین و دنیا و راحتى و آسایش مادى و معنوى را یك جا با هم مى سوزاند. راه شرعى و بهداشتى آن ، همان بود كه قبلاً متذكر شدیم .
3 : اگر قسمتى از چیزى نجس شود دلیل بر نجاست همه آن نمى شود.
اگر قسمتى از فرش نجس شده باشد در این جا دو حالت دارد:
1 - اگر خیس باشد، انسان نمى تواند دست یا پا روى آن بگذارد چون به محض ملاقات با نجس ، نجس مى شود.
2 - اگر خشك شده باشد، انسان مى تواند با دست یا پا روى آن بگذارد، به شرطى كه دست یا پایش رطوبت نداشته باشد.
اگر قسمتى از فرش نجس باشد آیا انسان مى تواند روى قسمت هاى دیگر آن كه نجس نیست نماز بخواند؟ بله مى تواند روى قسمت هاى دیگر فرش نماز بخواند، چون نجس بودن قسمتى از فرش نجس ، بقیه را نجس نمى كند.
گاهى لباس انسان با خون نجس مى شود. اصل نجاست با شستن پاك مى شود. این را هم اضافه كنیم كه اگر لكه یا اثر آن خون باقى بماند آن لباس پاك است .

استفتائات

1 - اشیاء متنجسّه مثل لباس و غیره اگر با آب قلیل یا كر و یا جارى شسته شود آیا فشار دادن لازم است یا نه .
بسمه تعالى
در آب قلیل لازم است على الاحوط و در غیر آن به احتیاط مستحب لازم است .
2 - چیزهایى كه قابل فشار نیست مثل چوب و برنج و گندم و امثال ذلك هرگاه نجس شوند یعنى آب نجس به جوف آنها برود تطهیرشان چگونه است .
بسمه تعالى
با شستن ، تطهیر ظاهر آنها مى شود، اما تطهیر باطن آنها مشكل است مگر آنكه علم به نفوذ آب كُرّ یا جارى در جوف آنها حاصل شود با مجرد خیساندن در آب ، و آن هم به دو شرط:
1 - اینكه آن اشیاء خشكانده شود. قبل از اینكه در آب گذاشته شود.
2 - آب مطلق به داخل آنها نفوذ كند نه آب مضاف .
3 - بخار یا دود یا شعله اى كه از نجس یا متنجس بریزد پاك است یا نه .
بسمه تعالى
بخار و دود و شعله اى كه از چیز نجس یا متنجس برمى خیزد پاك است ولى اگر بخار به صورت عرق و مایع در آید چه از نجس باشد و چه از متنجس ، نجس است ، و نیز بنابراحتیاط واجب باید از ذرّات چربى و روغنى كه از دود نجس و متنجس حاصل مى شود و بر سطوح مجاور آن مى نشیند اجتناب شود.
4 - بعد از جدا شدن غساله به نحو متعارف ، رطوبت و آبى كه باقى مى ماند در محل پاك است یا نه .
بسمه تعالى
بله پاك است .
5 - اگر كسى شك داشته باشد در انگور بودن و غوره بودن آیا عصیر چنین چیزى ، به مجرّد جوش آمدن ، حرام و نجس مى شود یا نه :
بسمه تعالى
نجس و حرام نمى شود.
6 - آب انگور كه به جوش بیاید پیش از بخار شدن دو ثلث آن ، چیزى از اقسام به ، سیب یا كدو و مانند آن در او بیندازند چه صورتى دارد.
بسمه تعالى
اقوى و احوط نجاست آن است و اظهر و احوط تعمیم حكم است به غلیان به غیر نار، و اظهر طهارتِ مطروح در آنست به تبعیّت بعد از تثلیث .
7 - هرگاه كشمش و خرما را در میان آش یا طعامهاى دیگر بجوشانند یعنى مغز آن به جوش آید چه صورتى دارد:
بسمه تعالى
هنگامیكه به جوش بیاید ظاهر خرما و كشمش در روغن یا مثل آن پس احوط اجتناب است از جهت خوردن و آشامیدن و از حیث طهارت و نجاست خواه علم به جوش آمدن باطن آن حاصل شود یا نشود.
8 - اگر خرمائى نارس در طبخ به جوش آید حكمش چیست .
بسمه تعالى
پاك و حلال است .
9 - جمعى طعام مى خورند، یكى از آنها فَضْله موشى در آن طعام دید آیا واجب است دیگران را بگوید یا نه :
بسمه تعالى
واجب نیست به آنها بگوید اما خودش نخورد، اگر بعد احتیاج به مباشرت آنها را داشت اعلام كند و هر چه نجس شده تطهیرش كنند.
10 - حناء نجس را اگر به ریش یا به سر بمالد حكمش چیست .
بسمه تعالى
بعد از شستن ریش و سر، رنگ آن پاك است و آنچه از اجزاء كوچكش باقى مى ماند بعد از شستن ظاهر آن پاك است .
11 - اگر به ناخن كسى سنگى یا چیز دیگرى بخورد و خون در زیرش بمیرد و بعد سوراخى پیدا شود آیا آن خون پاك است یا نه .
بسمه تعالى
اگر خون استحاله شده است پاك است و اگر صدق خون مى كند، نجس است و همچنین در غیر ناخن .
12 - اگر طفل شیرخوار پسر یا دختر به جاى شیر، شیرخشك مصرف مى كنند و هنوز غذاخور نشده اند، به جائى بول بكنند مثل فرش ، لباس ، زمین و امثال ذلك حكمش چیست .
بسمه تعالى
در صورتى كه طفل شیرخوار پسر باشد و هنوز غذاخور نشده و شیر خنزیرو كافر هم نخورد باشد بلكه على الاحوط شیر نجس هم نخورده باشد با ریختن آبى كه بر بول او غلبه نماید در تطهیر آن كافى است و حكم در غیر پسر مبنى بر احتیاط است و شیرخشك در حكم غذاست و حكم مذكور در بول پسرى كه شیرخشك مى خورد جارى نمى شود.

وضو

نماز گزار، براى اقامه نماز باید وضو بگیرد و در بعضى از موارد باید غسل كند، پس اگر نتواند وضو بگیرد یا غسل كند، باید به جاى آن كار دیگرى به نام تیمّم انجام دهد.
مساءله 40 :
در وضو واجب است كه با نیّت ، صورت و دست ها را بشویند و جلو سر و روى پاها را مسح كنند.
مساءله 41 :
درازاى صورت باید از بالاى پیشانى ، جایى كه موى سر بیرون مى آید، تا آخر چانه شست و پهناى آن به مقدارى كه بین انگشت وسط و شست (انگشت بزرگ ) قرار مى گیرد باید شسته شود و اگر كمى از این مقدار ذكر شده را نشوید، وضو باطل است .
اگر مى خواهد یقین كند كه مقدار واجب را شسته است ، باید اطراف آن را هم بشوید.
مساءله 42 :
اگر احتمال دهد چرك یا چیز دیگرى در ابروها و گوشه هاى چشم و لب او هست كه نمى گذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، باید پیش از وضو یا وقت شستن ، آنها را وارسى كند كه اگر هست برطرف كند.
مساءله 43 :
اگر پوست صورت از لاى مو پیدا باشد، علاوه بر شستن ظاهر موها، بنابر احوط باید آب را به پوست هم برساند، اگر پیدا نباشد، شستن ظاهر مو كافى است و رساندن آب ، به زیر آن لازم نیست .
مساءله 44 :
شستن داخل بینى و مقدارى از لب و چشم كه وقت بستن دیده نمى شود، واجب نیست .
مساءله 45 :
باید صورت و دست ها را از بالا به پایین شست و اگر از پایین به بالا بشوید، وضو باطل است .
مساءله 46 :
بعد از شستن صورت باید دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشت ها بشوید، به طورى كه تمام دست ها شسته شود.
مساءله 47 :
براى این كه یقین كند آرنج را كاملاً شسته ، باید مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشوید.
مساءله 48 :
كسى كه پیش از شستن صورت ، دست هاى خود را تا مچ شسته ، در موقع شستن دست ها براى وضو باید تا سر انگشتان را بشوید و اگر فقط تا مچ را بشوید، وضوى او باطل است .
مساءله 49 :
در وضو، شستن صورت و دست ها بار اول : واجب ، بار دوم : مستحب ، بار سوم : حرام است . مقصود از هر بار شستنِ تمام عضو است و لو اینكه در هر مرتبه شستن چند مرتبه آب بریزد.
مساءله 50:
بعد از شستن هر دو دست ، باید جلوى سر را با ترى آب وضو، كه در دست مانده ، مسح كند. اگر ترى در كف دست نمانده باشد، نمى تواند دست را با آب خارج تر كند، بلكه باید از اعضاى دیگر وضو، رطوبت بگیرد و با آن ، مسح كند، و بنابر احتیاط باید اوّل از ترى موى ریش و ابرو كمك بگیرد و اگر در آنها ترى نبود، از دست ها رطوبت بگیرد. و بنابر احتیاط واجب از بالا به پایین مسح كند.
مساءله 51 :
یك قسمت از چهار قسمت سر كه مقابل پیشانى است ، جاى مسح مى باشد و هر جاى این قسمت را به هر اندازه مسح كند، كافى است .
مساءله 52 :
لازم نیست مسح سر، بر پوست آن باشد، بلكه بر موى جلوى سر هم صحیح است ، ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازه اى بلند است كه اگر شانه كند، به صورتش مى ریزد، یا به جاهاى دیگر سر مى رسد، باید بیخ موها را مسح كند، یا فرق سر را باز كرده ، پوست سر را مسح كند.
مساءله 53 :
بعد از مسح سر باید با ترى آب وضو كه در دست مانده روى پاها را از سر یكى از انگشتها تا برآمدگى روى پا مسح كند.
مساءله 54 :
در مسح سر و روى پا، باید دست را روى آنها بكشد و اگر دست را نگه دارد و سر یا پا را به آن بكشد، وضو باطل مى شود، البته مختصر حركت سر و پاها هنگام مسح اشكال ندارد.
مساءله 55 :
جاى مسح باید خشك باشد و اگر به قدرى تر باشد كه رطوبت كف دست به آن اثر نكند، مسح باطل است .
شرائط وضو
مساءله 56 :
شرایط صحیح بودن وضو سیزده چیز است :
1 : آب وضو پاك باشد
2 : آب وضو مطلق باشد، مثل آب چاه یا آب جارى یا آب شیر لوله كشى یاآب چشمه
3 : آب وضو غصبى نباشد
4 : ظرف آب وضو مباح باشد(ظرف غصبى نباشد)
5 : ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد
6 : اعضاى وضو، موقع شستن و مسح كردن ، پاك باشد
7 : وقت براى وضو و نماز كافى باشد
8 : به قصد قربت وضو بگیرد
9 : ترتیب را رعایت كند
10 : موالات ، یعنى پى در پى و پشت سر هم اعمال وضو را انجام بدهد
11 : مباشرت در اعمال وضو، یعنى خودش اعمال وضو را انجام داده و دیگرى به او كمك نكند
12 : استعمال آب براى او ضرر نداشته باشد
13 : در اعضاى وضو، مانعى از رسیدن آب نباشد.
وضوهاى واجب و مستحب
مساءله 57 :
وضو گرفتن براى شش چیز واجب است :
1 : براى نمازهاى واجب ، غیر از نماز میّت
2 : براى سجده و تشهد فراموش شده ، در صورتى كه بین آنها و نماز حدثى از او سر زده ، مثلاً بول كرده باشد. و بنابر احتیاط براى سجده سهو.
3 : براى طواف واجب خانه كعبه
4 : اگر نذر یا عهد كرده یا قسم خورده باشد كه وضو بگیرد
5 : اگر نذر كرده باشد كه جایى از بدن خود را به خط قرآن برساند
6 : براى آب كشیدن قرآنى كه نجس شده یا بیرون آوردن آن از مستراح و مانند آن ، در صورتى كه مجبور باشد دست یا جاى دیگر بدن خود را به خط قرآن برساند.

مستحب است انسان براى امور زیر وضو بگیرد:
1 -براى نماز میّت
2 - زیارت اهل قبور
3 - رفتن به مسجد و حرم ائمه علیهم السّلام
4 - براى همراه داشتن و خواندن و نوشتن قرآن
5 - براى مسح حاشیه قرآن
6 - براى خوابیدن
7 - وضوى تجدیدى ، یعنى كسى كه وضو دارد، دوباره وضو بگیرد.
مساءله 58 :
مسح كردن خط قرآن ، یعنى رساندن جایى از بدن به خط قرآن ، براى كسى كه وضو ندارد حرام است ، ولى تماس موى انسان با خط قرآن ، بنابر اظهر مانعى ندارد و اگر قرآن را به زبان فارسى یا به زبان دیگر ترجمه كنند مسح آن اشكال ندارد.
مساءله 59 :
كسى كه وضو ندارد، حرام است اسم خداوند را به هر زبانى كه نوشته شده باشد، مسح كند و احتیاط واجب آن است كه اسم پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و امام علیه السّلام و حضرت زهرا علیهاالسّلام را هم مسح نكند.
مبطلات وضو
مساءله 60 :
هفت چیز وضو را باطل مى كند:
1 - بول
2 - غائط (مدفوع )
3 - باد معده و روده كه از مخرج غائط خارج مى شود
4 - خوابى كه به واسطه آن چشم نبیند و گوش نشنود
5 - چیزى كه عقل را از بین مى برد (دیوانگى ، مستى ، بیهوشى )
6 - استحاضه
7 - جنابت و بنابر احوط مس میت .
وضوى جبیره اى
معناى جبیره
مساءله 61 :
چیزى كه با آن زخم و شكسته را مى بندند و دوایى كه روى زخم و مانند آن مى گذارند، جبیره نامیده مى شود.
مساءله 62 :
اگر در یكى از جاهاى وضو، زخم یا دمل یا شكستگى باشد، چنانچه روى آن باز است و آب براى آن ضرر ندارد، باید به طور معمول وضو گرفت .
مساءله 63 :
اگر زخم یا دمل یا شكستگى در صورت یا دست ها باشد و روى آن باز بوده و آب ریختن به كمترین مقدار و شستن روى آن ضرر دارد بنابر احتیاط واجب دست تر بر آن بكشد و بعد احتیاطاً پارچه پاكى روى آن گذاشته و دست تر را روى پارچه هم بكشد.
اگر این مقدار هم ضرر دارد یا زخم نجس است و نمى شود آب كشید، باید اطراف زخم را از بالا به پایین بشوید و بنابر احتیاط واجب ، پارچه پاكى روى زخم گذاشته و دست تر روى آن بكشد.
مساءله 64 :
اگر زخم یا دمل یا شكستگى ، در جلوى سر یا روى پاها باشد و روى آن باز باشد، چنانچه نتواند آن را مسح كند، باید پارچه پاكى روى آن بگذارد و روى پارچه را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند. اگر گذاشتن پارچه ممكن نباشد مسح لازم نیست ولى باید بعد از وضو احتیاطاً تیمم نماید.


استفتائات

1 - چه مقدار مسح جلوى سر كافى است .
بسمه تعالى
آنكه در عرف مسح بنامند و احوط مقدار سه انگشت است از حیث طول و عرض .
2 - آیا در مسح ما بین زنان و مردان فرق است یا نه .
بسمه تعالى
فرقى نیست ، لكن مستحبّ موكّد است براى زنان در مسح وضو به جهت نماز صبح ، برداشتن چیزى كه سر خود را به آن پوشیده اند، و كمتر از این است در تاكّد استحباب ، به جهت نماز مغرب ، و مجزى است او را در سایر نمازها داخل نمودن انگشت خود را زیر مقنعه و نحو آن .
3 - آیا تكرار مسح ، موجب بطلان وضو مى شود یا نه .
بسمه تعالى
بعد از خشك كردن محل مسح ضرر ندارد خصوصاً اگر به جهت رعایت احتیاط باشد در تحقق مسح شرعى ، لكن موجب معصیت است اگر به قصد مشروعیت باشد.
4 - اگر كسى سهواً یا جهلاً، با آب غصبى وضوء بگیرد، صحیح است یا نه .
بسمه تعالى
بله وضوء صحیح است ، امّا قیمت آن آب را ضامن است .
5 - اگر شخصى با آب نجس سهواً، جهلاً، نیساناً یا غفلةً وضو گرفت حكمش چیست .
بسمه تعالى
وضو آن شخص باطل است و براى وضو مجدّد باید جاهاى نجس را تطهیر كند.
6 - اگر جبیره نجس باشد و چیزى هم نباشد كه بر روى آن بگذارد حكمش چیست :
بسمه تعالى
در جایگاه و محل شستن جبیره باید اطرافش را بشوید با مراعات از بالا به پایین بوده و در محل مسح جبیره دو طرفش را مسح نماید و مراعات طول در حین مسح بشود و اءقوى كفایت وضو مذكور است و احوط ضمّ تیمُم است .
7 - اگر كسى بعد از نماز شك مى كند كه آیا وضو داشتم یا نه وظیفه اش چیست .
بسمه تعالى
بناء را بر صحت عمل مى گذارد و لكن از براى نماز بعد، وضو بسازد.
8 - اگر شخصى یقین در حدث و شك در وضو داشته باشد تكلیفش چیست .
بسمه تعالى
باید وضو بگیرد.
9 - اگر شخصى یقین در وضو دارد و شك در حدث تكلیفش چیست .
بسمه تعالى
بناء را بر طهارت مى گذارد. در صورتى كه شكّ در حدث ، ناشى از خروج رطوبت مشتبهه به بول قبل از استبراء كه محكوم به بولیّت است نباشد.

غسل

غسل هاى واجب هفت قسم است :
1 - غسل جنابت
2 - غسل حیض
3 - غسل نفاس
4 - غسل استحاضه
5 - غسل مس میّت
6 - غسل میّت
7 - غسل نذر و قسم .
احكام جنابت
مساءله 65 :
به دو چیز انسان جنب مى شود:
اول : جماع
دوم : بیرون آمدن منى ، چه در خواب باشد و چه در بیدارى ، با اختیار باشد یا بى اختیار، كم باشد یا زیاد، با شهوت باشد یا بى شهوت .
مساءله 66 :
اگر رطوبتى از انسان خارج شود و نداند منى است یا بول یا غیر اینها، چنانچه با شهوت و جستن بیرون آمده و بعد از بیرون آمدن آن بدن سست شده ، آن رطوبت ، حكم منى را دارد و اگر هیچ یك از این نشانه هاى بالا را نداشته باشد، حكم منى را ندارد.
و در مریض لازم نیست آن آب ، با جَستن بیرون آمده باشد، بلكه اگر با شهوت بیرون آمده باشد در حكم منى است بنابراظهر، و همچنین در زن مریض بنابراحوط، و لازم نیست بدن او سست شود، بلكه خالى از وجه نیست كه حكم زن در صحت و مرض مانند مرد باشد.
مساءله 67 :
مستحب است انسان بعد از بیرون آمدن منى ، بول كند و اگر بول نكند و بعد از غسل رطوبتى از او بیرون آید كه نداند منى است یا رطوبت دیگر، حكم منى را دارد.
مساءله 68 :
اگر كسى در قُبُل زن جماع كند و به اندازه ختنه گاه داخل شود هر دو جنب مى شوند و همچنین است بنابراظهر اگر در دُبُر زن نزدیكى كند.
مساءله 69 :
اگر منى از جاى خود حركت كند و بیرون نیاید، یا انسان شك كند كه منى از او بیرون آمده یا نه ، غسل بر او واجب نیست و همچنین است اگر خواب ببیند كه محتلم شده ولى بعد از بیدار شدن اثر از منى نبیند.
مساءله 70 :
هرگاه بعد از غسل ، منى مرد از زن خارج شود غسل واجب نیست و همچنین است اگر شك كند كه منى بیرون آمده از خود اوست یا از مرد، اما اگر علم یا اطمینان داشت باشد كه منى خارج شده از خود اوست و یا مخلوط با منى مرد است ، غسل بر او واجب است .
مساءله 71 :
كسى كه نمى تواند غسل كند ولى تیمم برایش ممكن است ، بعد از داخل شدن وقت نماز هم مى تواند با عیال خود نزدیكى كند.
كارهاى حرام بر جنب
مساءله 72 :
كارهایى كه بر جنب حرام است ، عبارت است از:
1 - رساندن جایى از بدن به خط قرآن یا به اسم خدا و بنابر احتیاط به اسم پیامبران و امامان علیهم السّلام و اسم حضرت زهراعلیهاالسّلام
2 - رفتن به مسجدالحرام و مسجد پیامبرصلّى اللّه علیه و آله اگر چه از یك در داخل و از درِ دیگر خارج شود و بنابر احتیاط واجب توقف و عبور در حرم امامان علیهم السّلام و رواقها
3 - توقف در مساجد دیگر، ولى اگر از یك در داخل و از در دیگر خارج شود، یا براى برداشتن چیزى برود مانعى ندارد، و احتیاط واجب آن است كه در حرم امامان هم توقف نكند بلكه عبور نیز ننماید و همچنین در رواق ها.
4 - گذاشتن چیزى در مسجد
5 - خواندن سوره اى كه سجده واجب دارد
و آن چهار سوره است :
1 - سجده (سوره 32)
2 - فصلت (سوره 41)
3 - نجم (سوره 53)
4 - علق (سوره 96).
غسل جنابت
مساءله 73 :
غسل جنابت به خودى خود مستحب است و براى خواندن نماز واجب و مانند آن واجب مى شود ولى براى نماز میت و سجده شُكر و سجده هاى واجب قرآن غسل جنابت لازم نیست .
مساءله 74 :
غسل را چه واجب باشد و چه مستحب ، به دو صورت مى شود انجام داد. ترتیبى و ارتماسى ، و غسل ترتیبى افضل از ارتماسى است .
غسل ترتیبى
مساءله 75 :
در غسل ترتیبى باید به نیّت غسل ، اوّل سر و گردن ، بعد طرف راست ، بعد طرف چپ بدن را بشوید و اگر عمداً یا از روى فراموشى یا به سبب ندانستن مساءله ، به این ترتیب عمل نكند، غسل او باطل است . ولى چنانچه قصد قربت داشته ، آنچه را كه مقدم داشته اگر اعاده كند، غسل او صحیح است . و احتیاط واجب رعایت ترتیب در هر عضو از غسل ترتیبى است ، به این صورت كه از بالا شروع كند و به قسمت هاى پایین عضو ختم كند.
مساءله 76 :
نصف ناف و نصف عورت را باید با طرف راست بدن و نصف دیگر را باید با طرف چپ بشوید.
مساءله 77 :
براى آن كه یقین كند هر سه قسمت یعنى سر و گردن و طرف راست و طرف چپ را كاملاً شسته ، باید هر قسمتى را كه مى شوید مقدارى از قسمت هاى دیگر را هم با آن قسمت بشوید.
مساءله 78 :
اگر بعد از غسل بفهمد جایى از بدن را نشسته و نداند كجاى بدن است باید دوباره غسل كند.
غسل ارتماسى
مساءله 79 :
در غسل ارتماسى ، اگر به نیّت غسل ارتماسى ، به تدریج در آب فرو رود تا تمام بدن زیر آب رود، غسل او صحیح است و احتیاط آن است كه از اوّل فرو رفتن در آب ، نیّت غسل كردن را داشته باشد به آنچه غسل ارتماسى با آن محقق و تمام مى شود، اظهر، كفایت نیّت در حال فرو رفتن مجموع بدن در آب است .
مسئله 80 :
در غسل ارتماسى اگر همه بدن زیر آب باشد و بعد از نیّت غسل ، بدن را حركت دهد غسل او صحیح است .
احكام غسل
مساءله 81 :
در غسل ارتماسى باید تمام بدن پاك باشد مگر این كه در آنِ واحد هم بدن پاك شود و هم غسل انجام بگیرد. در غسل ترتیبى پاك بودن تمام بدن ، لازم نیست و اگر تمام بدن نجس باشد و هر قسمتى را پیش از غسل دادن آن قسمت آب بكشد، كافى است ، پاك بودن تمام بدن ، قبل از شروع در غسل مطلقاً موافق احتیاط است .
مساءله 82 :
اگر در غسل ، مقدارى از بدن نشسته بماند، غسل باطل است ، ولى شستن جاهایى از بدن كه دیده نمى شود مثل داخل گوش و بینى ، واجب نیست .
مساءله 83 :
در موقع غسل كردن ، لزوم شستن موهاى كوتاه كه پوست از لاى آنها دیده مى شود،خالى از قوّت نیست ، ولى موهاى بلند لازم نیست .
مساءله 84 :
تمام شرطهایى كه براى صحیح بودن وضو گفته شد، مثل پاك بودن آب ، در صحیح بودن غسل هم شرط است .
در غسل لازم نیست بدن را از بالا به پایین بشوید، اما در ترتیبى ، احوط است .
و نیز در غسل ترتیبى لازم نیست بعد از شستن هر قسمت ، فوراً قسمت دیگر را بشوید، بلكه اگر بعد از شستن سر و گردن ، مقدارى صبر كند و بعد طرف راست را بشوید و بعد از مدتى ، طرف چپ را بشوید، اشكال ندارد.
مساءله 85 :
كسى كه غسل جنابت كرده ، نباید براى نماز، وضو بگیرد، ولى در غسل هاى دیگر، براى نماز باید وضو بگیرد.
مساءله 86 :
چیزى را كه مانع رسیدن آب به بدن است ، باید برطرف كند.

غسلهاى اختصاصى بانوان

خونهاى سه گانه :
1 : استحاضه
2 : حیض
3 : نفاس
استحاضه
تعریف استحاضه :
استحاضه از خونهایى كه از زن خارج مى شود، خون استحاضه است و زن را در وقت دیدن این خون ((مستحاضه )) مى گویند
علائم خون استحاضه :
غالباً زرد رنگ و سرد و بدون فشار و سوزش بیرون مى آید و ممكن است گاهى بر خلاف اوصاف مذكور باشد.
اقسام استحاضه :
1 - قلیله
2 - متوسطه
3 - كثیره
استحاضه قلیله
آن است كه خون در پنبه اى كه زن داخل فرج مى نماید نفوذ نكند.
استحاضه متوسطه
آن است كه خون در پنبه فرو رود ولى از آن نگذرد.
استحاضه كثیره
آن است كه خون از پنبه به دستمال جارى شود.
مساءله 87 :
وظیفه مستحاضه قلیله
در استحاضه قلیله باید زن براى هر نماز یك وضو بگیرد و بنابر احتیاط پنبه را عوض كند یا آب بكشد و ظاهر فرج را هم اگر خون به آن رسیده آب بكشد.
مساءله 88 :
وظیفه مستحاضه متوسطه
در استحاضه متوسطه باید زن براى نماز صبح غسل كند و تا صبح دیگر براى نمازهاى خود بنابر احتیاط واجب پنبه را اگر خونى شده عوض كند یا آب بكشد و همچنین ظاهر فرج ، اگر نجس شده است . و وجوب وضو براى هر نماز در این صورت خالى از وجه نیست ، و این در صورتى است كه استحاضه متوسطه پیش از نماز صبح یا در بین آن پیدا شود. ولى اگر بعد از نماز صبح تا پیش از نماز ظهر یا بین آن حاصل شود باید براى نماز ظهر غسل كند و به همین ترتیب پیش از هر نماز یا بین هر نمازى كه استحاضه متوسطه شده باید براى آن غسل كند، و اگر عمداً یا از روى فراموشى براى نماز صبح غسل نكند باید براى نماز ظهر و عصر غسل كند.
و اگر براى نماز ظهر و عصر غسل نكند باید پیش از نماز مغرب و عشاء غسل نماید چه آنكه خون بیاید یا قطع شده باشد.
مساءله 89 :
وظیفه مستحاضه كثیره
در استحاضه كثیره علاوه بر كارهاى استحاضه متوسطه كه در مسئله پیش گفته شد، باید براى هر نماز دستمال را عوض كند یا آب بكشد و یك غسل براى نماز ظهر و عصر و یكى براى نماز مغرب و عشاء بجا آورد. و بنابر احتیاط واجب با هر غسلى یك وضو بگیرد، بلكه براى نماز عصر و نماز عشاء نیز باید بنابر احتیاط واجب وضو بگیرد و همچنین باید بین نماز ظهر و عصر فاصله نیندازد. و اگر فاصله بیندازد باید براى نماز عصر دوباره غسل كند و نیز اگر بین نماز مغرب و عشاء فاصله بیندازد باید براى نماز عشاء دوباره غسل نماید.
مساءله 90 :
اگر خون استحاضه پیش از وقت نماز هم بیاید اگر چه زن براى آن خون ، وضو و غسل را انجام داده باشد باید در موقع نماز وضو و غسل را بجا آورد.
مساءله 91 :
اگر استحاضه قلیله زن بعد از نماز صبح متوسطه شود، باید براى نماز ظهر و عصر غسل كند و اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود باید براى نماز مغرب و عشاء غسل نماید.
مساءله 92 :
اگر استحاضه قلیله یا متوسطه زن بعد از نماز صبح كثیره شود باید براى نماز ظهر و عصر یك غسل و براى نماز مغرب و عشاء غسل دیگرى بجا آورد.
و اگر بعد از نماز ظهر و عصر كثیره شود باید براى نماز مغرب و عشاء غسل نماید.
مساءله 93 :
زن مستحاضه بعد از آن كه خونش قطع شد، فقط براى نماز اولى
ادامه
99
آیت الله بهجت , bahjatclub
پرسش و پاسخ (( حضرت آیت الله بهجت ))
پرسش و پاسخ

بنام خدای یکتا

حضرت ولی عصر(عج)
1- این حقیر مشتاق زیارت امام عصر حضرت حجه بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشم، از حضرت عالی تقاضا دارم که مرا دعا کنید که به این سعادت نائل شوم.

ج: زیاد صلوات، اهدای وجود مقدسش نمائید، مقرون با دعای تعجیل فرجش؛ و زیاد به مسجد جمکران، مشرف شوید با ادای نمازهایش.

2- به نظر شما کمال انسان چیست؟ اسباب آن چه می باشد؟ و اگر در حال حاضر فردی را می توان الگو قرار داد و شما می شناسید، معرفی نمایید؟

ج: بسمه تعالی ـ کمال انسان در عبودیت است، و سبب عبودیت، ترک معصیت در اعتقاد و عمل است، فرد کامل، مرشد است و در این عصر، [ فرد کامل] ولی عصر (عج) است؛ و طریق رسیدن به ارشاد او، ادامه توسلات معلومه است از قبیل: زیارات مأثوره از روی صدق و با عدم تردید و نمازهای آن حضرت علیه السلام و همه تحببات به خدا و دوستان او.

3- نسأل من حضرتکم دلالة و هدایة إلی الإمام المهدی علیه السلام؟

ج: بسمه تعالی- بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدالله رب العالمین، و الصلاه علی سید الأنبیاء محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عترته سادة الأوصیاء علیهم السلام واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
و بعد، فالسؤال عن حیاة المهدی علیه السلام و عن خلافته له محل لمن لا یعتقد بإمامة والده المعظم الحسن بن علی العسکری علیه السلام و القائلون بإمامته متفقون علی خلافه المهدی ولده العزیز و بقائه إلی ظهوره للعموم و الروایات المشهور عن الوالد و الوصایه للولد علیه السلام، ثابتة معتبرة و ذلکم ضروری المذهب الحق الذی هو الدین الکامل التام، ولو لا ذلک، لم یبق الدین للمسلمین، لأن لازم المفروض أنّ أهل الاسلام کلهم معتقدون للأباطیل و تزید علی ذلک کله ما تواتر من شهود الصالحین من العلماء و غیرهم و المستغیثین فی الشرق و الغرب للإمام الثانی عشر بحیث یقطع بالصدق من علم ببعضها و إن لم یعلم کلها؛ فاسأل و انصف، تعلم یقیناً و أنا الضامن له فی هذا الیقین؛ و نزید علی کل ذلک، ما یثبت فی آخر الحدیث المتواتر بین الفریقین، أعنی حدیث الثقلین من قوله صلی الله علیه و آله و سلم:
« و أنهما لن تفترقا حتی یردا علی الحوض » ففی کل زمان یثبت القرآن عنده له یثبت العتره الطاهرة له.

4- کیف نقوّی العلاقة مع اهل البیت علیهم السلام و بالخصوص مع صاحب العصر علیه السلام؟

ج: طاعه الله بعد معرفته، توجب حبّه تعالی و حبّ من یحبّه من الأنبیاء و الأوصیاء الذین أحبّهم إلیه محمد و آله و أقربهم منا صاحب الأمر عجل الله فرجه.
ترجمه : چگونه رابطه خویش را با اهل بیت علیهم السلام و مخصوصاً صاحب العصرعلیه السلام، تقویت کنیم؟

ج: اطاعت و فرمان برداری از خداوند بعد از شناخت او، موجب محبت به او تعالی می شود و [همچنین موجب] محبت کسانی که خداوند آنها را دوست دارد، می شود؛ که عبارتند از انبیاء و اوصیاء که محبوبترین ایشان به خداوند، حضرت محمد و آل او علیه و علیهم السلام می باشند؛ و نزدیکترین ایشان به ما، صاحب الامرعجل الله تعالی فرجه می باشد.

5- دبیری درباره مسائل پشت پرده شما و برخی از علما، مثل « شیخ مفید قدس سره» با امام زمان (عج) با ما صحبت کرد. از شما تقاضا مندیم که در این مورد و این امام بزرگوار و راههای ارتباط با ایشان را برای من بنویسید؟

ج: بسمه تعالی- راههای ارتباط با خدا، طاعت خدا، و طاعت امام زمان(عج) است، و تشخیص آن با تطبیق عمل به دفتر شرع است، یعنی رساله عملیه صحیحه.


نماز و حضور قلب
1- می خواهم در نماز، تمام اذکار را درک کنم و بفهمم و آن نور را درک کنم و ببینم تا با آن نور حرکت کنم؟

ج: بسمه تعالی- با شرائط حضور قلب اعمالتان را انجام بدهید، در پاداش چه کار خواهند کرد، به ما مربوط نیست.

2- اجمالاً بفرمایید حضور قلب چگونه حاصل می شود؟

ج: بسمه تعالی- اگر مقصود حضور قلب است، با نوافل و عبادات مستحبه تحصیل می شود و از آن جمله، تبدیل فرادی به جماعت است. و تحصیل حضور قلب به این می شود که در اوقات غفلت به خودش فشار نیاورد و در اوقات حضور اختیاراً آن را از دست ندهد.

3- این جانب می خواهم به مقامات عالی برسم چه کنم؟

ج: بسمه تعالی- تعجب است از بعضی از فضلا که نعمت بالاتر و سهل تر، میسور آنها است [ با این حال] تعقیب می نمایند از نعمت پایین تر و صعب و مشکل،
« أتستبدلون الذی هو أدنی بالذی هو خیر... بقره: 61. »
مثلا" « الصلوه معراج المؤمن » مستدرک سفینه البحار، ج 6، ص 343 .
و راه آن، میسور همه است[ لکن] منصرفند از این عروج در نماز با سهولتش، و تفحص می نمایند از مرتبه ای که به آن نمی رسند « جعلنا الله فی من لا یفعل و لا یترک إلا بذکره و رضاه إنه قریب مجیب، و الصلوة علی محمد و آله الطاهرین أجمعین ».

4- درباره حضور قلب برایم توضیح دهید؟

ج: شفای صدور، در اتیان عبادات، با حضور قلب است. ما را به اسباب توجیه کرده اند، نه به مسببات؛ پس باید در تقویت حضور قلب در هر موقع در عبادت کوشا باشیم که از سابق کاملتر باشد، و به آثار در یقظه یا نوم کار نداشته جز مزید علم و مزید انس به عبادت؟

5- برای اینکه در انجام فرمان الهی مخصوصاً نماز، با خشوع باشیم، چه کنیم؟

ج: در اول نماز، توسل حقیقی به امام زمان عجل الله تعالی فرجه کردن که عمل را با تمامیّت مطلقه انجام بدهید.

6- برای حضور قلب در نماز و تمرکز فکر، دستورالعملی بفرمایید؟

ج: بسمه تعالی- در آنی که متوجه شدید، اختیاراً منصرف نشوید.

7- دستورالعملی جهت دفع صفات کریهه نفسانی و حضور قلب در نماز مرقوم بفرمایید؟

ج: بسمه تعالی- اصلاح نماز، مستلزم اصلاح ظاهر و باطن و دوری از منکرات ظاهریه و باطنیه است، و از راههای اصلاح نماز، توسل جدی در حال شروع به نماز به حضرت ولی عصر(عج) است. وبکم تقبل الطاعة المفترضه.
8 - مستدعی است جمله کوتاه و رسایی درباره نماز، مرقوم فرمایید که نصب العین ما قرار گیرد.

ج: بسمه تعالی- ازبیانات عالیه در فضیلت نماز در مرتبه علیا، کلام معروف از معصوم علیه السلام است:
« الصلواه معراج المؤمن » ( رساله اعتقادات و سیر وسلوک مرحوم علامه مجلسی ص 29 از قول حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم، و در «مکارم الخلاق» ص 419 با لفظ «مرقاة» و در کتاب « وسائل» ص 133 با لفظ «وفاده» ذکر شده است.)
برای کسانی که یقین به صدق این بیان نمایند و ادامه دهند طلب این مقام عالی را و از یقینات خارج نشوند.

9- شیخنا الجلیل، أطلب من سماحتکم أن تبیّنوا ما هو أفضل ذکر أو عمل یعمله الإنسان بعد صلاة الصبح و أیضاً بالنسبة إلی صلاة الظهر و العصر و المغرب و العشاء؟ و نسأل من الله تعالی سبحانه و تعالی أن یجعلکم ذخراً للإسلام و المسلمین.

ج: بسمه تعالی- جمیع ما کان من التعقیبات المأثورة فی کتب الأدعیة المعروفة المعتبرة ما کانت مشترکة و ما کانت مختصة ببعض الفرائض مفصلاتها و مختصراتها بحسب الإمکانات للمصلی وسعة وقته و ضیقه؛ فالأفضل ما هو الثابت الصحیح و بعده ما أتی به برجاء المطلوبیة و فی الصحیح ما کان حضور القلب فیه أقوی و ما هو الأنسب بحال المصلی و حوائجه الخاصة.
ترجمه : استاد بزرگوار ما! از محضر شما تقاضامندم که بیان بفرمائید که بهترین ذکر یا عملی که انسان بعد از نماز صبح و نیز نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا انجام می دهد، چیست؟

ج: تمامی آنچه که از تعقیبات در کتابهای معروف و معتبر ذکر شده، چه تعقیبات مشترک و چه تعقیبات مخصوص به هر نماز واجب، چه به صورت مفصل و چه به صورت مختصر، [نماز گزار می تواند] با در نظر گرفتن گنجایش وقت، آنها را بجا آورد. پس برترین آن، صحیح و ثابت از آنهاست؛ و غیر آن را به امید مطلوب بودن بجا می آورد و در میان ادعیه صحیح، آنهایی را انتخاب کند که هر چه که حضور قلب در آن بیشتر باشد یا با حال نمازگزار و نیازهای ویژه او سازگاری بیشتری داشته باشد.

قرب و سیر وسلوک

1- ما هو العمل الذی یمکننا القیام به- غیر التدریس و الاهتمام بکتاب الله عزوجل و تفسیر اهل البیت علیهم السلام- بحیث نستطیع به من التقوی علی التقوی و الارتقاء فی السیر إلی الله تعالی؟

ج: بسمه تعالی- العزم الثابت الدائم علی ترک المعصیة فی الاعتقاد و العمل.
ترجمه : با چه کاری- غیر تدریس و همت گماردن به کتاب خداوند متعال و تفسیر اهل البیت علیهم السلام- می توان بر تقوی و سیر به سوی خداوند متعال، قوت پیدا نمود؟

ج: بسمه تعالی- تصمیم همیشگی و دائمی بر ترک گناه در اعتقاد و عمل.

2- لطفاً دستورات عملی بدهید تا عمل نمایم و به لطف الهی به درجات عالیه نائل شوم؟

ج: بسمه تعالی- عنه صلی الله علیه و آله و سلم « ألا أخبرکم بدائکم و دوائکم، داؤکم الذنوب و دواؤکم الإستغفار »، کلمه «أستغفر الله» [را] تا می توانید از روی اعتقاد کامل، صمیمانه، با التزام به لوازم حقیقه معلومه اش، تکرار نمایید.

3- بعض الطلاب فی لبنان، یرجعون إلینا و یطلبون منا الموعظة و الإرشاد الی المسائل الأخلاقیة و یسألون عن طریق تهذیب النفس، لذا نستدعی منکم أن ترشدوننا فی ذلک الأمر المهم.

ج: بسمه تعالی- من أعظم ما ینفع فی هذا الأمر، أن تذکر کل یوم من یحضر معکم، روایة واحدة من روایات الأخلاق الشرعیه فی جهاد النفس من جهاد الوسائل و فی باب آداب العشرة من حج «الوسائل» مع التدبّر و التامّل و البناء علی العمل بالمعلوم.
ترجمه : بعضی از طلاب در لبنان به ما مراجعه کرده و از ما تقاضای مواعظ اخلاقی و ارشاد در این زمینه می نمایند و نیز از طریق تهذیب نفس سؤال می نمایند، به همین خاطر خواهشمندیم که در این زمینه ما را راهنمایی بفرمائید.

ج: بسمه تعالی- از بزرگترین چیزهایی که در این مطلب نافع است، این است که هر روز به افرادی که برای درس، نزد شما حاضر می شوند یک روایت از روایات اخلاق شرعی از جهاد نفس از باب جهاد [کتاب] «وسائل» و باب «آداب العشره» از [باب] حج کتاب «وسائل»، متذکر شوید همراه با تدبر و تامل و بنا گذاردن بر عمل به آنچه بر آن علم پیدا می کنید.
4- راه خداشناسی چیست؟ اگر ممکن است راهنمایی بفرمایید.

ج: راه خداشناسی، خودشناسی است؛ می دانیم خود، خود را نساخته ایم و نمی توانیم؛ دیگری اگر مثل ما است، خود را و ما را نساخته و نمی تواند بسازد؛ پس قادر مطلق، ما را آفریده و او خداست؛ راه قربش، «شکر منعم»، به طاعت اوست و مشقت آن ابتدائی است، چندی نمی گذرد، برای طالبین، قرب او از هر حلاوتی شیرین تر است.

5- این جانب تصمیم دارم که به خداوند، قرب پیدا کنم و سیروسلوک داشته باشم، راه آن چیست؟

ج: بسمه تعالی- چنانچه طالب، صادق باشد، «ترک معصیت»، کافی و وافی است برای تمام عمر، اگر چه هزار سال باشد.

6- خواهشمندم بفرمایید چطور می توان بهتر به خداوند و ائمه اطهار علیهم السلام انس گرفت؟

ج: با طاعت خدای تعالی و رسول صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه علیهم السلام و ترک معصیت در اعتقاد و عمل.


رذائل اخلاقی

1- ما آلوده به پستیهای درونی و بیرونی هستیم، ما را طبابت کنید و در پیمودن این طریق ما را راهنمایی بفرمایید.

ج: بسمه تعالی- زیاد بگوئید «استغفر الله» و خسته نشوید، و خاطر جمع باشید این علاج است. « داؤکم الذنوب و دواؤکم الاستغفار ». ( کنز العمال، ج 1، ص 479 ).

2- مدتی است شیطان و هوای نفس در تزکیه بطن و لسان، کم خوری، کم گفتن و کم خوابیدن اذیتم می کند، برای رفع این معایب چه کنم؟

ج: بسمه تعالی- گوی سبقت را نماز شب خوانها ربودند مخفیانه؛ ترتیبی برای تقلیل طعام ذکر می شود (إن شاء الله). هر چه را که قصد دارید بخورید، اول جدا نماید، مثلا" در سینی جداگانه و قناعت هم نکنید، آن وقت فقط از آن میل کنید. این را باید عمل نمایید تا معلوم گردد.

3- چندی است که اسیر محبت به شخصی شده ام و عنان از کفم ربوده شده، چه کنم؟

ج: عاقل، به اکمل و اجمل و انفع و ادوم، محبت پیدا می کند و ترجیح می دهد محبت او را بر محبت غیر؛ با اینکه محبت اکمل، دافع شرور و بلیات است، بخلاف محبت غیر.

4- بعض الطلبة سألنا عن علاج «الریاء» و «العجب» و «الکبر» و «السمعة» و « الشهوة» و غیر ذلک، فما رأیکم الشریف؟

ج: بسمه تعالی- کل هذه الرذائل، ناش من الضعف فی معرفة الله، یرفعها و یدفعها الاستیناس بآنس الآنسین تعالی فی العبادة و لو عرف أنه تعالی أحسن من کل حسن فی جمیع الأحوال و الآزمنه، لما انصرف عن الاستیناس به تعالی.

ترجمه : بعضی از طلاب از ما در مورد علاج «ریا» و «عجب» و «کبر» و «سمعه» و «شهوت» و غیر آن، سؤال نموده اند، نظر شریف جناب عالی چیست؟

ج: بسمه تعالی- همه این رذائل، از ضعف در شناخت خداوند، سرچشمه می گیرد، و آنها به وسیله انس با انس گیرنده انس گیرندگان، در عبادت، دفع و رفع می شوند، اگر او بداند که « خداوند متعال در همه حالات و زمانها از هر خوبی، خوبتر است »، از انس با او تعالی جدا نخواهد شد.


5- برای رفع سوء ظن چه کنیم؟

ج: سوء ظن به اعدی الاعداء که دشمن داخلی و نفس است، شاغل و مانع از سوء ظن به غیر است.


6- گاهی اوقات در عبادات ریا می کنم و بعداً سخت رنج می برم، علاج آن چیست؟

ج: بسمه تعالی- علاج این است که ریا بکند، ولی اگر در مقابل شاه و گدا است، ریا برای شاه بکند؛ فافهم إن کنت من أهله.

7- برای دوری از ریا، چه باید کرد؟

ج: با عقیده کامل اکثار «حوقله».
( یعنی زیاد بگوید: « لا حول و لا قوه الا بالله» ).



8- برای درمان عصبانیت چه کنیم؟

ج: با عقیده کامل زیاد «صلوات» فرستادن. ( اللهم صل علی محمد و آل محمد ).
9 - برای رفع تنبلی و کسالت در عبادات چه باید کرد؟

ج: در اوقات نشاط، مشغول به عبادت مستحبه شوید؛ و در اوقات کسالت، اقتصار بر واجبات نمایید.

10 - برای رفع عصبانیت چه باید کرد؟

ج: جواب دوم را رعایت کنید و صلوات زیاد بفرستید.

11- جهت علاج غرور، چه راهی را توصیه می فرمایید؟

ج: بسمه تعالی- اکثار «حوقله» علاج غرور است.
( إکثار «حوقله» یعنی: زیاد گفتن « لا حول و لا قوه الا بالله » )

12-این جانب به وسواس، مبتلا هستم، لطفاً جهت بر طرف شدن آن، مرا راهنمایی فرمایید؟

ج: اکثار تهلیل، علاج وسواس است.
( کثار« تهلیل» یعنی: زیاد گفتن « لا اله الا الله» )
13- من فردی هستم که مدتی است گرفتار بیماری وسوسه و فکر هستم و با درد و رنج فراوان زندگی می کنم و می ترسم که مصداق آیه شریفه « و من یعش عن ذکر الرحمن. الزخرف: 36 » باشم. آیا با این حالت می توانم امام جماعت باشم و از شهریه استفاده کنم یا نه؟ و امکانات مالی ندارم.

ج: بسمه تعالی- نافع برای دفع وسوسه، اکثار «تهلیل» است، بلکه ادامه آن. و استفاده از شهریه، تابع استحقاق است ولو به فقر باشد، مگر آنکه شهریه دهنده شرط دیگری بنماید. امام جماعت بودن مانعی ندارد. ( کثار« تهلیل» یعنی: زیاد گفتن « لا اله الا الله » )
استاد
1- این جانب تصمیم دارم که قرب الهی پیدا کنم، لطفاً مرا راهنمایی فرمائید؛ آیا این کار نیاز به استاد دارد؟

ج: بسمه تعالی- استاد، علم است و معلم، واسطه است؛ عمل به معلومات بنمایید و معلومات را زیر پا نگذارید، کافی است:
« حضرت صادق(ع) فرمودند: من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لا یعلم: کسیکه به دانسته خود عمل کند، خداوند علم به آنچه که نمی داند نیز به او خواهد داد. بحارالانوار، ج78، ص189 »، ( و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا: و حتماً آنان را که در راه ما تلاش و مجاهدت کنند، به راه های خود هدایت می کنیم. عنکبوت/69 ) . اگر دیدید نشد، بدانید نکرده اید. ساعتی در شبانه روز مخصوص علوم دینیه بنمایید.

2- هل لا بد فی المسیر إلی الله، من وجود استاذ؛ و مع عدم وجوده، ما العمل؟

ج: بسمه تعالی- استاذک علمک؛ إعمل بما تعلم، تکف ما لا تعلم.

ترجمه : آیا در سیر به سوی خداوند، باید استاد داشت؛ و با فرض نبودن استاد، چاره چیست؟

ج: بسمه تعالی- استاد تو، علم توست؛ به آنچه می دانی، عمل کن، آنچه را که نمی دانی، کفایت می شوی.


زهد
1- ما هو الزهد الحقیقی، و کیف نعمل به؟

ج: «الزهد» أن تملک نفسک و تراقب إذن الله تعالی فی کل فعل و ترک.
ترجمه : زهد حقیقی چییست و چگونه زاهد حقیقی باشیم؟

ج: «زهد» آن است که مالک نفس خودت باشی؛ و در هر فعل و ترک، مراقب اذن خدای متعال باشی.


مکاشفات و بازگویی آن

1- تعتقد ابنتی بأنها رأت نوراً للإمام علی علیه السلام و لازمها مدة، فهل هذا حق أو باطل و کیف الخلاص؟

ج: بسمه تعالی- لابداً لکل مؤمن و مؤمنه أن یعمل بالوظائف المعلومة من فعل الواجب و ترک المحرمات و ما یراه فی الیقظه أو المنام؛ فإن کان حقاً فیکمله الصلوات علی النبی و آله کثیراً؛ و إن کان باطلاً، أو کان حقاً ارید منه التوصل الی الباطل، فیدفعه إکثار الصلوات علی محمد و آله. و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
2- ترجمه : فرزند من معتقد است که نوری را از امام علی(ع) مشاهده نمود و مدتی با او همراه بوده است؛ آیا این مطلب حق است یا نه و چگونگی رهایی از آن چیست؟

ج: بسمه تعالی، بر هر مرد و زن مؤمن لازم است که به وظایف معلوم خود که انجام واجبات و ترک محرمات است، عمل نماید؛ و آنچه که در بیداری یا خواب می بیند، اگر حق باشد آن را صلوات زیاد بر حضرت نبی اکرم و آل او صلی الله علیه و آله، تکمیل می نماید؛ و اگر باطل باشد یا حقی باشد که از آن در راه باطل استفاده شده باشد، زیاد صلوات فرستادن بر حضرت محمد و آل او، آن را دفع می نماید.

3- آیا بازگویی مکاشفه و دیدار با حضرت ولی عصر - ارواحنا فداه- برای دیگران و عامه مردم صحیح می باشد؟

ج: این مطلب تکلیف مدعی است.

4- آیا عمل و ترتیب اثر دادن به سخنان کسانی که ادعای مکاشفه با حضرت مهدی- عجل الله فرجه الشریف- را دارند، جایز است؟

ج: دائر مدار یقین عامل است.

5- ملاک تشخیص مکاشفات واقعی با ادعاهای بی اساس و کذب چیست؟

ج: از جمله اسباب یقین، آثار صدق در قول و فعل مدعی است؛ و در مقابل، آثار مخالفت قول با فعل.

6- کسانی که ادعای کشف دارند، آیا جایز است بر اساس مشاهدات خود، عیوب مردم را فاش نمایند؛ در هر صورت وظیفه ما در مقابل این اشخاص چیست؟

ج: تکلیف آنها یقین به موضوع و حکم است؛ و تکلیف مستمعین یقین خودشان به موضوع و حکم است. خداوند ما را بر روی نگرداندن از یقین در انجام دادنها و ترک کردنها، موفق بدارد.

تقویت ایمان

1- مدتی است که ایمان خود را ضعیف می بینم و گاهی نماز نمی خوانم و تمرکزم در نماز خواندن کم شده است، چه کار کنم؟

ج: بسمه تعالی- قوت ایمان از حیث نظر، به دراست علم کلام است[ و] از حیث غیر نظر، به عمل به معلومات است. حفظ نماز به این است که در آنِ تمکن، خود را منصرف نماید از خیالات دیگر و این انصراف را اختیاراً از دست ندهد. و به غیر آن تمکن، اعتنایی نکند.

2- شخصی که ایمان بسیار ضعیف دارد، چگونه اراده را قوی کند تا هر کاری را انجام ندهد و حتی بتواند از کارهایی که خارج از اختیار است جلوگیری کند.

ج: بسمه تعالی- آنچه در تحت اختیار اوست، اختیاراً خلاف رضای خدا را بجا نیاورد؛ همین راه نجات است.

ذکر
1- بهترین ذکر، چه ذکری است؟

ج: بالاترین ذکر به نظر حقیر، « ذکر عملی » است، یعنی « ترک معصیت در اعتقاد و در عمل »؛ همه چیز محتاج به این است و این، محتاج به چیزی نیست و مولد خیرات است.

2- سوره «حمد» و «توحید» و «آیه الکرسی» را ذکر خود قرار داده ام و برایم ملکه نشده است در این مورد راهنمایی فرمایید؟

ج: بسمه تعالی- در مورد اذکار و اوراد و قرائت و امثال اینها، انسان همیشه تحرّی و مراقبت نماید [که] چه عملی تا چه اندازه موافق با نشاط و حضور قلبی او است، همان را اختیار کند.


نماز شب
1- برای توفیق نماز شب چه کنیم؟

ج: با قرائت آیه آخر «کهف» و اهتمام به این امر اگر علاج نشد، تقدیم بر نصف می شود. [: قبل از نیمه شب به جا آورده می شود.]

2- در نماز شب و سحر خیزی قدری کسل هستم، لطفاً راهنمایی فرمایید؟

ج: بسمه تعالی- کسالت در نماز شب به این رفع می شود که بنا بگذارید هر شبی که موفق (به خواندن آن) نشدید، قضای آن را بجا بیاورید.

3- برای توفیق نماز شب، نماز صبح «به جماعت» در اول وقت و توجه داشتن به ذات اقدس حضرت ربوبی چه کنیم؟

ج: در اوقات توفیق، مسامحه نکنید، در سایر اوقات موفق می شوید.


درس و تحصیل
1- برای رعایت نظم در برنامه و موفقیت در دروس بعد از ده سال که مشغول درسهای حوزه ایم و حتی به طور متوسط از عهده بر نیامده ایم، چه کنیم؟

ج: تقلیل مباحث نمایید و آنچه که مشغول می شوید اتقان نمایید.

2. با استعداد متوسط و کم و بیماری شدید اعصاب، روزی چند درس بگیریم و چند ساعت مطالعه کنیم و چند ساعت استراحت کنیم؟

ج: جواب بالا را رعایت کنید.

3. 27 ساله هستم هوش و استعدادی خوبی دارم اما در تحصیل بی برنامه و سر در گم می باشم و همچنین کسل و تنبل هستم، چه کار کنم؟

ج: بسمه تعالی- در برنامه تحصیل راه متعارف را پیش گیرید؛ اشکالی داشتید سؤاال کنید. برای پیشرفت در تحصیلات نافعه، ملتزم به تعقیبات مشترکه باشید « سبحان من لا یهتدی علی اهل مملکته..… مفاتیح الجنان، تعقیبات مشترکه » بعد از هر فریضه.

4. با توجه به فقر و سختی معاش همسر و فرزندان و کمبود شهریه حوزه، آیا وظیفه است تأمین معاش آنان؟ چگونه؟ و درسها را چگونه برسیم، یعنی حقیر می تواند این سختی در معاش و بیماری را غمض عین نماید و مشغول دروس بوده باشد.

ج: قناعت نسبیّه وقتیِّه بر همه لازم و برای همه کافی است.

5. هدف حقیر کسب درجه عالیه اجتهاد بوده و هست و علاقه شدید به آدم و عالم شدن دارم. اکنون که 33 سال داشته چه کنم که موفق شوم؟

ج: از درس خواندن به نحوه منظم و مرتب و ترک مسامحه در معلومات که عمل بشود، مقصود حاصل می شود انشاء الله.

6. برای موفق بودن در دروس و نیز توفیق اجتهاد طلبه ای که حدود 10 سال در دروس، حتی به طور متوسط موفق نبوده، چه راهی را پیشنهاد می فرمایید؟ ( با در نظر گرفتن عیالات و مشکلات شدید مادی )

ج: نماز شب مفتاح توفیقات است؛ تعقیب مخصوص را فراموش نکنید « سبحان یعتدی علی أهل مملکته... مفاتیح الجنان، تعقیبات مشترکه. »

7. برای رفع مشکلات مادی همسر و فرزندان، یک طلبه چه باید بکند؟

ج: تعلیم نمایید که قناعت نسبیّه وقتیّه، بر همه لازم است و کافی است.
انتخاب شغل
اگر ممکن است این جانب را در جهت انتخاب شغل راهنمایی فرمایید.

ج: شغلی را اختیار کنید که رضای خداوند عظیم الشأن در آن باشد؛ و اگر چند شغل مرضی خداست، آنکه ارضی از آن است با تمکن اختیار کنید؛ نافع برای ایمان و مؤمنین باشید.
علم شرافتش معلوم، و مقدمیتش برای عمل معلوم است، با تمکن ترجیح بدهید آن را. در اصول و فروع با تمکن رعایت ترتیب نمایید و هر شغلی تحصیل ملکه اش در جوانی میسور است؛ و اگر عمل محقق باشد هدایت ممکن است از این جهت ملاحظه شغل بنمایید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
تبلیغ
خواهشمندم در مورد تبلیغ، حقیر را راهنمایی فرمایید.

ج: بسمه تعالی- الحمدلله وحده و الصلوة علی سید أنبیائه محمد و آله سادة الأوصیاء.
مبلغ اگر از یقینیات تجاوز نکرد، پشیمان نخواهد شد. مبلغ باید مؤمنین را متصل به «ثقلین» نماید، یا اتصالشان را محکم تر نماید.
اگر در مسلمات، مردم با « ثفلین» شدند، خودشان تعقیب از تعلم موالید و مستخرجات صحیحه از آنها می نمایند. [مبلغین] در مدائح و مصائب و معارف، اقتصار بر کتب علما یا مقبول نزد علما نمایند؛ و در احادیث، بر کتب معتبره معروفه اکتفا نمایند.
و [اکنون] مرسوم شده [ که] همه اینها را از حفظ انجام می دهند و لازمه اش این است که مردم از بسیاری محروم می شوند و مبلغ با تکرار انجام تبلیغ می دهد؛ اولی این است که غیر احادیث را از روی کتابهای مقبوله بخوانند و اختیار نمایند آنچه احسن است؛ و در احادیث از روی کتب معروفعه معتبره شیعه انجام دهند با ترجمه صحیحه تا افاده و استفاده احسن و اکثر باشد. والله الموفق للصواب و الحمد لله و الصلوة علی محمد و آله.
توبه و ترک گناه

1- چگونه می توانم پاک و طاهر شوم در حالی که قبلاً به انجام معاصی کبیره مبتلا بودم، البته پشیمان هستم، چگونه می توانم اثرات سوء گناهان گذشته را از خود دور کنم؟

ج: بسمه تعالی- « التائب من الذنب کمن لا ذنب له » باید توبه حقیقیه را با تمام لوازمش عملی نماییم تا آثار معاصی بالکلیه رفع شود.

2- با نذر و قسم، تصمیمات اخلاقی می گیرم، بعد از مدتی عزمم سست می شود و شکست می خورم، چه کنم؟

ج: یک دقیقه خود را در یاد خدا دیدید، اختیاراً خود را منصرف ننمایید؛ و به انصراف و غفلت غیر اختیاری، اهمیت ندهید.

3- زیاد مرتکب معاصی می شوم و هر چه تلاش می کنم، موفق نمی شوم.

ج: بسمه تعالی- نقل شده از أحد الحسینین قدس سرهما ( یعنی الخلیلی و النوری ) که برای این مقصود، حمد و سوره، اهدا شود برای مدفونین از مؤمنین و مؤمنات در مشاهد ثمانیه مشرفه: «حرمین شریفین»، «نجف اشرف»، « کربلای مشرفه»، و«الکاظمیه المشرفه» و «سامراء المشرفه» و «المشهد الرضوی المشرف» و «قم المشرفه» و حمد و سوره برای مدفونین در سائر مشاهد مشرفه.
استجابت دعا
به نظر جناب عالی در چه شرایطی دعا مستجاب است؟

ج: بسمه تعالی- شرط استجابت دعا ترک معصیت است « أوفو بعهدی أوف بعهدکم بقره/40 » « فاذکرونی أذکرکم. بقره/152 » « أدعونی أستجب لکم. مؤمن/ 60 » گاهی مصلحت در غیر تعجیل است و گاهی مصلحت در تبدیل به احسن است؛ داعی خیال می کند مستجاب نشده است و اهل یقین می فهمند.
گرفتاریها

چند سال است که در کارهایم دچار مشکل می شوم که راهها به رویم بسته می شود، از جمله در زمینه اشتغال و ازدواج، و هر چه از خدا طلب یاری می کنم، راه مساعدی گشوده نمیشود؟

ج: بسمه تعالی- زیاد از روی اعتقاد کامل بگویید: «أستغفر الله»، هیچ چیز شما را منصرف نکند غیر از ضروریات و واجبات تا کلیه ابتلائات رفع شود، بلکه بعد از رفع آنها هم بگویید، برای اینکه امثال آنها پیش نیاید؛ و اگر دیدید رفع نشد، بدانید یا ادامه نداده اید، یا آنکه با اعتقاد کامل نگفته اید. والله العالم.
اخلاص
چگونه در تمامی کارها و عبادات اخلاص را فراموش نکنیم؟

ج: بسمه تعالی- در عبادات و تمام کارها اختیاراً راه ندهد غیر از خدا را و غیر از یاد او را؛ و همین راه منحصر سعادت است.


اشک چشم
اشک چشم را چگونه همیشگی کنیم و چگونه آن را زیاد کنیم که پس از مقدار کمی گریستن خشک نشود؟

ج: بسمه تعالی- خشک نشدن مطلوب نیست، گریه کردن مطلوب است از خوف خدا و شوق به لقاء خدا و از مصائب دوستان خدا.
دستور العمل جامع
از محضرتان تقاضامندم دستورالعمل جامعی برای استفاده، ذکر فرمایید.

ج: بسمه تعالی- دستورالعمل جامع و مانع « یاد خداست » در حلال و حرام، یعنی همیشه.
خوابهای بد
برای خوابهای بد و کابوس چه مرقوم می فرمایید؟

ج. بسمه تعالی- سوره هایی که با « قل» شروع می شود در وقت خواب بخواند و علاوه بر آن دعایی که در جنات الخلود نقل کرده اند. که اولش این است:
« سبحان الله ذی الشأن دائم السلطان ... » را بخواند.
متفرقه
1- برادری دارم که به هیچ وجه نماز نمی خواند و رفیق ناباب دارد، ولی هر چه او را موعظه می کنیم گوش نمی دهد، لطفاً یک راه صریح نشان دهید.

ج: بسمه تعالی- بعد از نماز جعفرعلیه السلام برای هدایتش دعا کنید. و در سجده آخر برای این مقصد دعا نمائید و تباکی کنید.

2 - شما آینده این جانب را چگونه می بینید؟

ج: بسمه تعالی- آینده میزان نیست، عاقبت میزان است، اگر در ابتدا (یعنی دنیا) بندگی نماید به ترک معصیت معبود در اعتقاد و عمل، در عاقبت از مقربان است.

3- مراد از روایت « إن شاؤوا علموا » چه می باشد؟ و آیا اعتقاد به علم غیب برای ائمه اطهار(ع) از ضروریات مذهب است؟

ج: بسمه تعالی- ظاهراً معنای « إن شاؤوا علموا » آن است که به منزله چشم باز کردن دیگران است برای دیدن مبصرات. علم غیب ائمه اطهار(ع)، ثابت و یقینی در مذهب است. اما قوام مذهب به این است که این دوازده نفر امام مفترض الطاعه هستند و این چهارده نفر معصوم هستند.
ادامه
آیت الله بهجت , bahjatclub
آیت الله بهجت از نگاه دیگران
امام خمینی ( قدس سره )
امام (ره) عنایت خاصی به آیت الله بهجت داشتند، نقل چند جریان در این ارتباط، مدعای ما را اثبات می کند:
آیت الله مسعودی می گوید:
« من در ضمن چهار پنج سالی که خدمت امام بودم یادم هست که دو سه مرتبه امام فرمود: فلانی، فردا صبح می خواهیم برویم منزل آقای بهجت. و فردای آن روز بلند می شدیم و می آمدیم منزل ایشان، همین منزلی که اکنون در آن ساکن هستند، و در اولین اتاق ورودی با همین فرشهایی که الان موجود است یکی دو دقیقه می نشستیم، سپس امام اشاره می کردند و من بیرون می رفتم و ایشان حدود نیم ساعت با آقای بهجت به گفتگو می پرداختند بعد امام بیرون می آمدند و می رفتیم. اما اینکه درباره چه مسائلی گفتگو می کردند، نمی دانم خودشان می دانستند و خدا.
همچنین دو سه مرتبه در همان بحبوحه نهضت 41 یا 42 آقای بهجت به من فرمودند که شما به آقای خمینی بگویید فردا صبح ساعت فلان دو رأس گوسفند قربانی کند و من می آمدم به امام اطلاع می دادم، ایشان هم بلا فاصله به من می گفت شما به قصاب ( آقای فرجی که اکنون نیز در قید حیات هست ) بگویید دو رأس گوسفند از طرف ما قربانی کند بعد پولشان را می دهیم.
بار دیگر نیز آقای بهجت به من پیغام داد که به امام بگویم: سه رأس گوسفند قربانی کند، آقا هم بلافاصله دستور داد سه رأس قربانی کنند.
اینها همه مسائلی بود که بین امام و آیت الله بهجت بود و ما فقط ظواهرش را می دیدیم و از باطنش اطلاع نداشتیم.
نیز هنگامی که امام در جماران ساکن بودند آقای بهجت به من فرمودند: یک نامه کوچکی دارم شما این را به آقا برسانید، من نامه را گرفتم توی پاکت گذاشتم و بردم در جماران خدمت امام دادم.
در هر صورت رابطه این دو بزرگوار خیلی تنگاتنگ بود، چندین بار نیز حضرت امام با آقای شیخ حسن صانعی منزل آقای بهجت رفتند؛ زیرا هنگامی که امام قم بودند من و آقای شیخ حسن صانعی همیشه در خدمت امام بودیم.

آیت الله بهجت هم به امام عنایت خاصی داشتند.
یکی از شاگردان امام قدس سره در خاطره ای می گوید: « پس از آزادی حضرت امام از زندان و ورودشان به قم در سال 1341 هـ.ش. مردم در تمام محله های قم جشن گرفتند و منزل هر روز آکنده از جمعیت بود، در آن زمان حضرت آیت الله العظمی بهجت نیز از کسانی بود که هر روز به منزل امام تشریف می آوردند و مدتی بر در یکی از حجرات بیت ایشان می ایستادند وقتی به ایشان پیشنهاد شد که شایسته نیست بیرون اتاق بایستید، لااقل در داخل اطاق بنشینید. ایشان در جواب فرمود: من بر خود واجب می دانم که جهت تعظیم این شخصیت ارزنده به اینجا آمده و دقایقی بایستم و سپس باز گردم. »

آیت الله مصباح نیز در این باره می گوید:
« مرحوم آقا مصطفی(ره) از پدرشان مرحوم امام (ره) نقل می کرد:
آقا معتقدند جناب آقای بهجت دارای مقامات معنوی بسیار ممتازی هستند.

از جمله مطالبی که از پدرشان درباره آقای بهجت نقل می کردند این بود که: ایشان دارای موت اختیاری هستند، یعنی قدرت این را دارند که هر وقت بخواهند روح خویش را از بدن به اصطلاح خلع کنند و بعد مراجعت کنند. این یکی از مقامات بلندی است که بزرگان در مسیر سیروسلوک عرفانی ممکن است به آن برسند، و همینطور مقامات معنوی دیگری در معارف توحیدی که زبان بنده یارای بحث درباره این زمینه ها را ندارد. »

هم او در جای دیگر می گوید:
« مرحوم حاج آقا مصطفی از قول امام نقل می کردند: وقتی امام (که ارتباط نزدیکی با مرحوم آقای بروجردی داشتند ) دیده بودند که زندگی آقای بهجت خیلی ساده است، برای کمک به زندگی ایشان یک وجهی از مرحوم آقای بروجردی گرفته بودند، وقتی آورده بودند برای آقای بهجت ایشان قبول نکرده بودند و امام هم مصلحت نمی دیدند آن وجه را برگردانند، به هر حال با یک چاره اندیشی حضرت امام فرموده بودند ( این طور که نقل کردند ): من از مال خودم به شما می بخشم، و شما اجازه بدهید من این را دیگر بر نگردانم. تا اینکه به این صورت ایشان به عنوان هبه از ملک شخصی حضرت امام قبول کردند. »
باز آیت الله یزدی در مورد عنایت ویژه حضرت امام به ایشان می گویند:
« در یکی از شرفیابی های خبرگان رهبری به خدمت حضرت امام راحل رحمه الله، از ایشان رهنمودی برای مسائل اخلاقی خواسته شد، حضرت امام، خبرگان را به حضرت آیت الله العظمی بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان که ایشان کسی را نمی پذیرد، فرمودند: آنقدر اصرار کنید تا بپذیرد. »



علامه طباطبایی (ره):
« ایشان (آیت الله بهجت) عبد صالح است. »


آیت الله بهاء الدینی (ره):
« الآن ثروتمند ترین مرد جهان ( از جهت معنوی ) آقای بهجت است. »


آیت الله فکور (ره):
آیت الله محمد حسن احمدی می گوید: آیت الله فکور خیلی نسبت به آقای بهجت عنایت داشتند و می فرمودند:
« آقای بهجت از جمله افرادی هستند که مخصوصاً در صراط معنویت فوق العاده هستند. »



آیت الله حاج سید عبدالکریم کشمیری(ره)
از محضر ایشان سؤال شد: اکنون چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟
فرمودند:« آقای بهجت، آقای بهجت. »



آیت الله سید احمد فهری
از ایشان نیز پرسیده شد: اکنون چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟
فرمودند:« آقای بهجت، آقای بهجت. »



آیت الله شیخ عباس قوچانی (ره)
آقای مصباح می گوید:
« از جمله کسانی که درباره حضرت آقای بهجت اعتقاد به کمالات فوق العاده داشت آقا شیخ عباس قوچانی، جانشین مرحوم آقای قاضی در مسائل اخلاقی و عرفانی بودند که در نجف متوطن بود ( و فرزندش نماینده ولی فقیه در ستاد مشترک است.)
ایشان می فرمود: وقتی که آقای بهجت خیلی جوان بودند و هنوز سنشان به بیست نرسیده بود ( تعبیرشان این بود که هنوز محاسنشان درست در نیامده بود ) به مقاماتی رسیده بودند که ما به واسطه ارتباط نزدیک و رفاقت صمیمانه ای که داشتیم اطلاع پیدا کردیم، و ایشان از من عهد شرعی گرفتند تا زنده هستم آنها را جایی نقل نکنم. و به نظرم همین موت اختیاری را مطرح می کردند. »
کسی که در آن سن به این مقامات رسیده باشد باید حدس زد که در سن هشتاد سالگی و بعد از یک عمر طولانی سیروسلوک و استقامت در راه بندگی خدا و انجام وظایف، به چه پایه ای از قرب خدا رسیده باشد. وهمین باعث می شود که هر مؤمن پاک سرشتی که ایشان را می بیند مجذوب شود، مخصوصاً آن حالات عبادی ایشان را، و اگر کسی مؤفق بشود در نمازهای ایشان شرکت کند، مایه برکات بسیار زیادی است.



آیت الله مشکینی
« ایشان (آیت الله العظمی بهجت) از جهت علمی هم در فقه و هم در اصول، در یک مرتبه خیلی بالایی در میان فقهای شیعه قرار دارند، و از جهت تقوا و کمالات و عظمت روحی در مرحله ای بالاتر از آن می باشند، و استادانی که ایشان از آنها استفاده کرده اند نیز در مقام خیلی بالایی قرار دارند که ما باید مانند ستاره ها به آنها بنگریم؛ لذا سزاوار است که در اطراف وجود ایشان کتابها نوشته شود. »



آیت الله علامه محمد تقی جعفری(ره)
« اینکه در روایات آمده است که « هر کس عالمی را در چهل روز زیارت نکند، مات قلبه ( قلبش می میرد) و همچنین « زیارة العلماء أحبّ إلی الله تعالی من سبعین طوافاً حول البیت: زیارت علماء در نزد خدا محبوبتر از هفتاد بار طواف نمودن در گرد خانه {خدا} می باشد. » مصداق بارز «علما» آیت الله بهجت هستند. صرف دیدن و ملاقات کردن ایشان خود سر تا پا موعظه است. من هر وقت ایشان را می بینم تا چند روز اثر این ملاقات در من باقی است، و در واقع هشدار دهنده برای ما می باشد. »



آیت الله بُدلا
« وضع مقامات آقای بهجت از همان زمانی که درس آیت الله بروجردی می رفتیم روشن بود، و معلوم بود که ایشان لیاقت چنین مقاماتی را دارند. »



آیت الله مصباح
« آیت الله بهجت جامع دقتهای مرحوم آقا میرزا محمد تقی شیرازی از طریق شاگردان بر جسته شان آقا شیخ محمد کاظم، و همینطور نوآوریهای مرحوم آقای نائینی و مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی، و تربیتهای معنوی مرحوم آقای قاضی می باشند.
این استادان یک شخصیت جامع الاطرافی به وجود آورده اند که نعمت بسیار بزرگی در عصر ما به حساب می آید، و جا دارد که از لحظه لحظه عمر ایشان استفاده برده شود. البته کسانی که لیاقتش را داشته و قدر شناس باشند.
همینطور خدای متعال به ایشان ویژگیهای شخصی و استعدادهای ذاتی عطا فرموده که جنبه کسبی ندارد و خدادادی است، با این وصف ایشان مقامات معنوی خود را کتمان می کنند و کسانی که اطلاعی داشته باشند اجازه گفتن ندارند. »

و نیز آقای مصباح می فرماید:
« آیت الله بهجت هم در مسائل علمی فوق العاده دقیق هستند و بدان اهتمام دارند و واقعاً درس را یک وظیفه واجب جدّی می دانند و تحقیق در مسائل فقهی را بسیار اهمیت می دهند، و هم در مسائل عبادتی و معنوی اهتمام کافی دارند و آنها را یک بال دیگری برای پرواز انسان تلقی می کنند که هیچ کدام بدون دیگری کارساز نیست. »



آیت الله طاهری شمس
« آیت الله العظمی بهجت به یک افقی رسیده که وقتی به احکام و دستورات اسلام نگاه می کنند، فتوایی را می دهند که مورد رضا و توجه خدا هست و خلاف در آن نیست. »



آیت الله شیخ جواد کربلایی
« در این چند سال که در تهران و قم هستم از بعضی اشخاص درباره آیت الله العظمی بهجت مطالبی شنیدم که حاکی از این است که ایشان واجد الطاف خاصه الهی هستند، « هنیئاً له ثم هنیئاً له: گوارایش باد، و گوارایش باد! » بنده زبان حالم به ایشان این است:
هر چند بردی آبم، رو از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر، کز مدعی رعایت
ای آفتاب خوبان! می سوزد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

و نیز عرضه می دارم:
اگر شراب خوری، جرعه ای فشان بر خاک
به مذهب همه، کفرطریقت است امساک »



آیت الله آذری قمی
« حضرت آیت الله العظمی بهجت شاگرد آیت الله العظمی نائینی و آیت الله العظمی محقق اصفهانی هستند، سوابق درخشانش در تحصیل و تدریس غیر قابل انکار است، به طوری که بعضی از فضلای با سابقه حوزه علمیه قم 15 سال از محضر درس ایشان استفاده شایانی کرده اند. و اکنون خود آنان از مجتهدین به نام هستند.
علاوه بر علم، در عمل و تقوا و ورع نیز ایشان در شهر قم زبانزد خاص و عام است، و به قول بعضی از دوستان ایشان را نمی شود گفت آدم با تقوایی است، بلکه عین تقوا و مجسمه تقواست، و تقوا و عدالت یکی از بهترین صفات مرجع تقلید است که در ایشان یافت می شود. »



آیت الله مسعودی خمینی
« امثال آقای بهجت همیشه در هر دوران کم بوده اند، باید از ایشان استفاده کرد. و بخصوص از نظر اخلاقی و معنوی سطح بالایی دارد، همه و بویژه جوانان و کسانی که دنبال اخلاقیات می باشند خدمت ایشان بروند و درس اخلاق بگیرند، حتی چهره اخلاقی و معنوی آقا خیلی کارساز است. »



حجة السلام والمسلمین فقهی
« اگر شجره طیبه انسانیت غیر از چهارده معصوم میوه سالم داده باشد که حتما" داده است یکی از آن میوه های سالم وجود مقدس آیت الله العظمی بهجت است. »



یکی از فضلای نجف
« ایشان [آیت الله بهجت] در جوانی دانشمند، مجتهد مسلم و مورد وثوق و اعتماد خواص بود. تا حدی که در سفر به کربلای معلّی، آقایان علما بالاتفاق به ایشان اقتدا می کردند. »




مؤلف کتاب گنجینه دانشمندان
« آیت الله اقای حاج شیخ محمد تقی بهجت غروی فومنی از آیات و مدرسین بزرگ و دانشمندان به نام حوزه علمیه قم و از مفاخر گیلان و شهرستان فومن می باشند، و حقا" عالمی برجسته و دانشمندی شایسته و مهذّب و بارع و متقی و پارسا و معرض از تظاهرات و اجتماعات و دائم الذکر و مورد توجه افاضل مدرسین و دانشمندان حوزه علمیه قم می باشند. »



آیت الله محمد حسین احمدی فقیه یزدی
« روز قیامت که روز احتجاج است برای ما یقینی است که آیت الله العظمی بهجت جزء حجتهای الهی هستند، و اگر ما واقعاً نتوانیم از محضرشان درست استفاده کنیم و درست تربیت بشویم محکوم می شویم و نمی توانیم جواب صحیح الهی را بدهیم. »



حجة الاسلام والمسلمین امجد
« ایشان از مفاخر عصر ما هستند، کسانی که کم و بیش با ایشان آشنایی دارند می دانند که در یک اوج بالایی از علم و معنویت قرار دارند... بنده معتقدم آقای بهجت در علم و معنویت نظیر ندارد. به تعبیر دیگر: ایشان فرشته روی زمین هستند، باید از برکات وجود ایشان استفاده کرد. »




استاد خسرو شاهی
« شناختن آیت الله العظمی بهجت و کمالات ایشان جز به تهذیب نفس و توسعه وجودی ممکن نیست، و هر کسی با توجه به سعه وجودی خودش می تواند درک کند، بنابراین برای شناخت کمالات ایشان باید تهذیب نفس کرد و وجود خود را توسعه داد تا از کمالات آقا بهره بیشتری برد. »



استاد هادوی
« آیت الله بهجت تجلی یک عمر سیروسلوک و جهاد و تلاش در راه خدا و برای رسیدن به حقیقت است. و به عبارت کوتاهتر: ایشان تندیس یک عمر مجاهدت می باشند. »




ماخذ : کتاب به سوی محبوب و کتاب برگی از دفتر آفتاب


ادامه
5
1
4
شهید گمنام , 1988867
شنبه 16 فروردین ، 15:23
روحشون شاد
ادامه
آیت الله بهجت , bahjatclub
استاد بزرگ مرحوم حضرت آیت الله قاضی (( عارف کامل ))
زندگی نامه آیت الله سید علی قاضی طباطبایی

زندگی نامه

ولادت
حاج سید علی آقا قاضی فرزند حاج سید حسین قاضی است. ایشان در سیزدهم ماه ذی الحجة الحرام سال 1282هـ.ق. از بطن دختر حاج میرزا محسن قاضی، در تبریز متولد شد و او را علی نام نهادند، بعد از بلوغ و رشد به تحصیل علوم ادبیه و دینیه مشغول گردید و مدتی در نزد پدر بزرگوار خود و میرزا موسی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی درس خواند.

پدر
پدر ایشان، سید حسین قاضی، انسانی بزرگ و وارسته بود که از شاگردان برجسته آیت الله العظمی میرزا محمد حسن شیرازی بود و از ایشان اجازه اجتهاد داشت.
درباره ایشان گفته اند زمانی که قصد داشت سامرا را ترک کند و به زادگاه خویش تبریز باز گردد استادش میرزای شیرازی به وی فرمود در شبانه روز یک ساعت را برای خودت بگذار.
یک سال بعد چند نفر از تجار تبریز به سامرا مشرف می شوند و با آیت الله میرزا محمد حسن شیرازی ملاقات می کنند؛ وقتی ایشان احوال شاگرد خویش را جویا می شود، می گویند:
« یک ساعتی که شما نصیحت فرموده اید، تمام اوقات ایشان را گرفته، و در شب و روز با خدای خود مراوده دارند. »

تحصیلات
سید علی قاضی از همان ابتدای جوانی تحصیلات خود را نزد پدر بزرگوار سید حسین قاضی و میرزا موسوی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی آغاز کرد.
پدرش به علم تفسیر علاقه و رغبت خاص و ید طولایی داشته است، چنانکه سید علی آقا خودش تصریح کرده که تفسیر کشاف را خدمت پدرش خوانده است. همچنین ایشان ادبیات عربی و فارسی را پیش شاعر نامی و دانشمند معروف میرزا محمد تقی تبریزی معروف به «حجة الاسلام» و متخلص به « نیر» خوانده و از ایشان اشعار زیادی به فارسی و عربی نقل می کرد و شعر طنز ایشان را که هزار بیت بود از بر کرده بود و می خواند.

ایشان در سال 1308هـ.ق. در سن 26 سالگی به نجف اشرف مشرف شد و تا آخر عمر آن جا را موطن اصلی خویش قرار داد.
آیت الله سید علی آقا قاضی از زمانی که وارد نجف اشرف شد، دیگر از آنجا به هیچ عنوان خارج نشد مگر یک بار برای زیارت مشهد مقدس حدود سال 1330هـ ق به ایران سفر کرد و بعد از زیارت به طهران بازگشت و مدت کوتاهی در شهرری در جوار شاه عبدالعظیم اقامت گزید.

اساتید
ایشان در نجف نزد مرحوم فاضل شرابیانی، شیخ محمد حسن مامقانی، شیخ فتح الله شریعت، آخوند خراسانی، عارف کامل حاج امامقلی نخجوانی و حاجی میرزا حسین خلیلی درس خواند و مخصوصاً از بهترین شاگردان این استاد اخیر به شمار می آمد که در خدمت وی تهذیب اخلاق را تحصیل کرد.

آقازاده سید علی آقا قاضی نقل می کند:
« ... میرزا علی آقا قاضی بسیار از استادش میرزا حسین خلیلی یاد می کرد و او را به نیکی نام می برد و من ندیدم کسی مثل این استادش او را در شگفتی اندازد و هر وقت نام این استاد نزدش برده می شد به او حالت بهت و سکوت دست می داد و غرق تأملات و تفکرات می شد! »

ایشان از سن نوجوانی تحت تربیت والد گرامی، آقا سید حسین قاضی بود و جوهره حرکت و سلوک ایشان از پدر بزرگوارشان می باشد و بعد از آن که به نجف اشرف مشرف شدند، نزد آیت الله شیخ محمد بهاری و آیت الله سید احمد کربلایی معروف به واحد العین و به کسب مکارم اخلاقی و عرفانی پرداخت و این دو نیز از مبرزترین شاگردان ملاحسینقلی همدانی(ره) بودند.

درباره ملاحسینقلی همدانی حکایات های بس شگفت آوری نقل شده، که گویای عظمت، روح بلند و نفوذ معنوی ایشان می باشد. او با عشق و همت بی نظیر زمان زیادی از عمرش را به تربیت مستعدین سپری کرد تا این که توانست 300 نفر را تربیت کند که هر یک از آنها یکی از اولیای الهی شدند، مانند شیخ محمد بهاری، مرحوم سید احمد کربلایی، مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و ... .

سلسه اساتید ملاحسینقلی همدانی به حاج سید علی شوشتری و سپس به شخصی به نام ملاقلی جولا می رسد.
آقا سید علی قاضی در عراق به خدمت جمعی از اکابر اولیاء رسید و از آن جمله سالهایی چند در تحت تربیت مرحوم آقا سید احمد کربلایی معروف به واحدالعین، قرار گرفت و از صحبت آن بزرگوار به درجات اولیاء أبرار ارتقاء گزید، چندان که در تهذیب اخلاق شاگردان و مریدان و ملازمان چندی را تربیت کرد.

آقا سید علی آقای قاضی درباره این استادش می فرماید:

« شبی از شبها را به مسجد سهله می گذارنیدم- زاده الله شرفاً- به تنهایی به نیمه شب یکی در آمد و به مقام ابراهیم علیه السلام مقام کرد و از پی فریضه صبح در سجده شد تا طلوع خورشید. آنگاه برفتم و دیدم عین الانسان و الانسان العین آقا سید احمد کربلایی بکاء است، و از شدت گریه، خاک سجده گاه گل کرده است! و صبح برفت و در حجره نشست و چنان می خندید که صدای او به بیرون مسجد می رسید. »
آیت الله شیخ علی سعادت پرور نقل می کند:
« وقتی مرحوم آقا سید علی قاضی جوانی بیش نبود، پدر مرحومش آقا سید حسین قاضی که خود از دست پروردگان مرحوم عارف کامل حاج امامقلی نخجوانی بود به آقای قاضی سفارش کرده بود که هر روز به محضر استاد مشرف شده و چند ساعتی در محضرش بنشیند، اگر صحبت و کلامی شد که بهره گیرد و گرنه به صورت و هیئت استاد نظاره نماید. در آن روزها، مرض وبا در نجف غوغا می کرد، فرزندان مرحوم آقا امامقلی نخجوانی یکی پس از دیگری در اثر مرض وبا رحلت می کردند و ایشان بدون هیچ ناراحتی و انزجار قلبی به شکرگزاری مشغول بود. وقتی از وی علت این عمل را جویا شدند فرمود:
قباله های زمین را دیده اید که وقتی کسی صاحب یکی از آنها شد، هر کاری که دلش خواست با زمین اش انجام می دهد؛ حالا هم خدای سبحان صاحب و مالک اصلی این فرزندان و همه چیز من است و هر کاری که بخواهد با آنان انجام می دهد و کسی را حق سوال و اعتراض نیست! »

درجه اجتهاد
پس از اقامت در نجف اشرف، تحصیلات حوزوی خود را نزد اساتیدی از جمله فاضل شربیانی، شیخ محمد مامقانی، شیخ فتح الله شریعت، آخوند خراسانی و... ادامه دادند و سرانجام کوشش های خستگی ناپذیر مرحوم آیت الله قاضی در راه کسب علم، کمال و دانش، در سن 27 سالگی به ثمر نشست و این جوان بلند همت در عنفوان جوانی به درجه اجتهاد رسید.

جامعیت علمی
آقا سید هاشم حداد از شاگردان ایشان می فرمود:
« مرحوم آقا (قاضی) یک عالمی بود که از جهت فقاهت بی نظیر بود. از جهت فهم روایت و حدیث بی نظیر بود. از جهت تفسیر و علوم قرآنی بی نظیر بود. از جهت ادبیات عرب و لغت و فصاحت بی نظیر بود، حتی از جهت تجوید و قرائت قرآن. و در مجالس فاتحه ای که احیاناً حضور پیدا می نمود، کمتر قاری قرآن بود که جرأت خواندن در حضور وی را داشته باشد، چرا که اشکالهای تجویدی و نحوه قرائتشان را می گفت... »

آیت الله خسروشاهی از علامه طباطبائی نقل می کردند که:
کتابهای معقول را خواندم ولی وقتی خدمت سید علی آقا قاضی رسیدم فهمیدم که یک کلمه هم نفهمیدم!

مرحوم قاضی در لغت عرب بی نظیر بود، گویند: چهل هزار لغت از حفظ داشت. و شعر عربی را چنان می سرود که اعراب تشخیص نمی دادند سراینده این شعر عجمی(غیر عرب) است. روزی در بین مذاکرات، مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالله مامقانی(ره) به ایشان می گوید:
من آن قدر در لغت و شعر عرب تسلط دارم که اگر شخص غیر عرب، شعری عربی بسراید من می فهمم که سراینده عجم است، اگرچه آن شعر در اعلی درجه از فصاحت و بلاغت باشد. مرحوم قاضی یکی از قصائد عربی را که سراینده اش عرب بود شروع به خواندن می کند و در بین آن قصیده، از خود چند شعر بالبداهه اضافه می کند و سپس به ایشان می گوید: کدام یک از اینها را غیر عرب سروده است؟ و ایشان نتوانستند تشخیص دهند.

مرحوم قاضی در تفسیر قرآن کریم و معانی آن ید طولائی داشت و علامه طهرانی از قول مرحوم استاد علامه طباطبائی می فرمودند:
« این سبک تفسیر آیه به آیه را مرحوم قاضی به ما تعلیم دادند و ما در تفسیر{المیزان}، از مسیر و روش ایشان پیروی می کنیم. ایشان در فهم معانی روایات وارده از ائمه معصومین علیهم السلام ذهن بسیار باز و روشنی داشتند و ما طریقه فهم احادیث را که « فقه الحدیث» گویند از ایشان آموخته ایم. »

شاگردان
آیت الله قاضی طی سه دوره، اخلاق و عرفان اسلامی را با کلام نافذ و عمل صالح خویش تدریس فرمودند و در هر دوره شاگردانی پرورش دادند که هر کدام از بزرگان وادی عرفان و اخلاق محسوب می شوند؛ و البته فقط نام تعدادی از آن ها بر ما معلوم است و این که ایشان در حقیقت چه کسانی را تا قله های بلند عرفان و معنویت بالا کشیده و از شراب گوارای معرفت بر کامشان ریختند، برای ما بصورت کامل و دقیق آشکار نیست. اما به تعدادی از آن ها که مبرز و شناخته شده هستند، اشاره می کنیم:

آیت الله شیخ محمد تقی آملی(ره)
آیت الله سید محمد حسین طباطبائی(ره)
آیت الله سید محمد حسن طباطبایی(ره)
آیت الله محمد تقی بهجت فومنی(حفظه الله)
آیت الله سید عباس کاشانی(حفظه الله)
آیت الله سید عبد الکریم کشمیری(ره)
آیت الله شهید سید عبدالحسین دستغیب(ره)
آیت الله علی اکبر مرندی(ره)
آیت الله سید حسن مصطفوی تبریزی
آیت الله علی محمد بروجردی(ره)
آیت الله نجابت شیرازی(ره)
آیت الله سید محمد حسینی همدانی
آیت الله سید حسن مسقطی(ره)
آیت الله سید هاشم رضوی کشمیری(ره)
حاج سید هاشم حداد(ره)
و ...

در پی محبوب
ایشان از جوانی به دنبال تزکیه و تهذیب نفس و کسب معنویت و معارف بلند اسلام بود و در این راه چهل سال صبر و مجاهده کرد و چهل سال درد طلب و عشق، آرام و قرار و خواب و خوراک را از وی ربوده بود.
ضمیر الهی اش او را به عالم قدس می خواند و او که قصد کوی جانان را در سر دارد، می خواهد به هر نحو شده از این خاکدان طبیعت به عالم نور و ملکوت پا گذارد.
می داند که جانب عشق عظیم است و نباید به راحتی از دستش بدهد و فرو بگذاردش، برای همین چهل سال است که مشغول مجاهده است.
چهل سال است که آداب عبودیت می آموزد و هنوز معشوق به حضور خود راهش نداده است!
خود ایشان می گوید:

« نزد هر کس احتمال می دادم از او چیزی بفهمم، می نشستم اگر مطلبی را می فهمیدم، که خود خدا نعمت داده بود و اگر نمی فهمیدم دیگر به آن شخص مراجعه نمی کردم. »

تقیّد تام به آداب شرع
برای همین آن قدر خود را به ضوابط و آداب شرع و رعایت مستحبات و ترک مکروهات ملزم ساخته بود تا امری از محبوب فرو نماند و آن قدر بر آن اصرار می کند که به حسب طاقت بشری هیچ مستحبی از او فوت نمی شود تا آن جا که بعضی از مخالفان و معاندان می گویند:
« قاضی که این قدر خود را مقیّد به آداب کرده شخصی ریایی و خودنماست. »
و عده ای دیگر هم با وجود مخالفت باز نمی توانند تحسینش نکنند.
یکی از مخالفین ایشان می گوید:
« من سفر بسیار کردم، با بزرگان عالم اسلام محشور بوده ام و از احوال بسیاری از آنان بالمشاهده آگاهم اما حقیقتاً هیچ کس را همانند قاضی تا بدین حد مقید به آداب شرع ندیده ام. »

خود ایشان می گوید:

« چون بیست سال تمام چشمم را کنترل کرده بودم، چشم ترس برای من آمده بود، چنان که هر وقت می خواست نامحرمی وارد شود از دو دقیقه قبل خود به خود چشم هایم بسته می شد و خداوند به من منت گذاشت که چشم من بی اختیار روی هم می آمد و آن مشقت از من رفته بود. »

و ایشان نا امید نمی شود، می داند که طلب حقیقی جدا از مطلوب نیست زیرا که شنیده است:

« اذا تقرب الیّ شبراً تقربت الیه ذراعاً:
و هرگاه به اندازه یک وجب به من نزدیک شود به اندازه زراعی به او نزدیک شوم.»
این قدم ها باید برداشته شود و آن نزدیکی باید حاصل گردد تا زمانی که عاشق به معشوق برسد و پرده ها کامل برداشته شود و وصال صورت گیرد و البته معلوم است که معشوق خود در همه جا پیشقدم و مشتاق تر است.
« او نیز اطمینان دارد که باز نشدن در روحانیت، نه از ناحیه بی التفاتی معشوق است بلکه اگر در، بی موقع باز شود صد در صد خام از کار در آید! »
و بعدها آیت الله قاضی که خود چهل سال پشت در مانده، و صادق بودن خود را در آن عشق و محبت به محبوب و معبود ازل ثابت کرده، درس استقامت و صبوری را به شاگردانش هم می آموزد و چنین می گوید:

« اگر به جستجوی آب زمین را کندی، نباید خسته و ناامید شوی، اگر وقتش باشد به آب می رسی، وگرنه ناامید مشو که بالاخره به آب می رسی و حتی آ برایت فوران می کند. »
آیت الله نجابت از قول ایشان می گوید:

« چهل سال است دم از پروردگار عالم زدم. چند مرتبه خواستند مرا بکشند، آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی نگذاشت و خدا هم کمکم کرد! در این مدت نه خوابی دیدم، نه مکاشفه ای، نه رفیقی، نه همدردی، چهل سال است که در را می کوبم و خبری نیست. »

صبر و استقامت چهل ساله
بیت زیر از اشعار ایشان می باشد:
و لا تکن کمثل من ان فتح الباب خرج
والزم و کن کمثل من ان فتح الباب ولج

اگر دری باز شد، تو بیشتر استقامت به خرج بده؛ بگو خدایا! افزونش کن؛ باید در عبودیت استقامت ورزید، یعنی صبور شد؛ اگر خواستند بکشندش، بگوید من از خدا دست بر نمی دارم؛ اگر نان و آبش را قطع کردند، استقامت کند، و حتی اگر دنیا جمع شود و بگویند بیا صرفنظر کن بگوید صرفنظر نمی کنم.
و آیت الله قاضی به این زودی ها خسته نمی شود.
و می گوید:

« هر چه بادا باد، در بحر جنون پا می زنم، امشب کشفی نصیبم شد شد، نشد نشد، امشب خوابی دیدم دیدم، ندیدم ندیدم، من کشف نمی خواهم تمام این مدت چهل سال آن هم برای زرق و برق و کشف و کرامتی چند، نه! من معرفت خودش را می خواهم، من خودش را می خواهم. »

اسم اعظم را استقامت بر وحدانیت خدای جل و علا می داند و می گوید:

« اگر شخص در طلب، استقامت پیدا کرد، اسم اعظم در روح او جا پیدا می کند و آن وقت لایق اسرار ربوبی می گردد. »
و خود چون استقامت دارد، سرانجام صدای فرشتگان را می شنود که:

« ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تنزل علیهم الملائکه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون:
آنان که گفتند پروردگار ما الله است و بر این ایمان پایدار ماندند، فرشتگان بر آن ها نازل شوند که دیگر هیچ ترسی و حزن و اندوهی نداشته باشید و شما را به همان بهشتی که وعده دادند بشارت باد. سوره فصلت آیه 30 ».

فتح باب
آیت الله قاضی همیشه نماز مغرب و عشاء را، در حرمین شرفین امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام به جا می آورد، و چون به حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام می رسد، با خود می اندیشد که تا به حال در مدت این چهل سال هیچ چیز از عالم معنا برایم ظهور نکرده، هر چه دارم به عنایت خدا و به برکت ثبات است.
در راه سیّد ترک زبانی که دیوانه است، به طرف او می دود و می گوید؛ سیّد علی، سیّد علی، امروز مرجع اولیاء در تمام دنیا حضرت ابوالفضل علیه السلام هستند، و او آن قدر سر در گریبان است که متوجه نمی شود آن سید چه می گوید! به حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام می رود. اذن دخول و زیارت و نماز زیارت می خواند و می خواهد که مشغول نماز مغرب شود.

آیت الله نجابت می گوید:
« تکبیره الاحرام را که می گوید، می بیند که وضع در اطراف حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام به طور کلی عوض می شود، آن گونه که نه چشمی تا به حال دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده است. قرائت را کمی نگه می دارد تا وضع تخفیف یابد و بعد دوباره نماز را ادامه می دهد، مستحبات را کم می کند و نماز را سریع تر از همیشه به پایان می رساند. به حرم امام حسین علیه السلام نمی رود و به دنبال جایی خلوت به خانه رفته و برای این که با اهل منزل هم برخورد نکند به پشت بام می رود. آن جا دراز می کشد و دوباره آن حال می آید و بیشتر می ماند. تا اهل منزل سینی چای را می آورد، آن حال می رود. نماز عشاء را می خواند و دوباره آن وضع بر می گردد؛ چیزی که تا به حال حتی به گفته خودش یک ذره اش را هم ندیده است و حالا که دیده نه می تواند در بدن بماند و نه می تواند بیرون بیاید. دوباره که شام را می آوردند، آن حال قطع می شود و نیمه شب دوباره بر می گردد و مدت بیشتری طول می کشد. »

آری و بالاخره درهای آسمان برایش گشوده و فتح باب می شود.
می گوید:

« آن چه را می خواستم، تماماً بدست آوردم و امام حسین علیه السلام در را به رویم گشود. ابن فارض یک قصیده تائیه برای استادش گفته؛ من هم یک قصیده تائیه برای امام حسین علیه السلام گفته ام نمره یک! که کار مرا ایشان درست کرد و در غیب را به نحو اتم برایم باز کرد. »
« او در اثر طلب حقیقی و استقامت به خانه که نه، به خود صاحبخانه رسیده است و یار او را به درون خانه راه داده؛ او از حصار تنگ دنیا که خیال و سرابی بیش نبوده و حقیقی ندارد، گذشته و به عالم روح و مجردات پیوسته است و چون فهمیده که از عالم خیال چیزی نصیبش نمی شود، باب خیال برایش بسته می شود. »

آیت الله نجابت نقل می کند:
دفعه اولی که ما آیت الله قاضی را دیدیم، خیلی با ما گرم گرفتند و ما را تحویل گرفتند. در اثر این التفات زیاد، من زبانم باز شد و گفتم: آقا این وضع اهل معرفت به خیال است یا به حقیقت؟ ناگهان ایشان چشمهایش درشت شد و گفت:

« ای فرزندم من چهل سال است با حضرت حق هستم و دم از او می زنم این پندار و خیال است؟! »

رحلت
به هر حال، میرزا علی آقا قاضی پس از سالها تدریس معارف بلند اسلامی و تربیت شاگردان الهی، در روز دوشنبه چهارم ماه ربیع المولود سال 1366 مطابق هفتم بهمن ماه در نجف اشرف وفات کرد و در وادی الاسلام نزد پدر خود دفن شد.
مدت عمر شریف ایشان هشتاد و سه سال و دو ماه و بیست و یک روز بوده است.
ایشان در سال های آخر عمر عطش و بی تابی، جسم و روحش را با هم می سوزاند و او مرتب آب می خواهد و می گوید:

« در سینه ام آتش است ساکت نمی شود. »
و دائم با خود تکرار می کند:
گفت من مستسقی ام آبم کشد
گر چه می دانم که هم آبم کشد

طبیبش به وی می گوید:
« آقا من طبیب شما هستم، به شما می گویم در این ماه رمضان روزی 3-2 لیوان آب بخورید. »

و او که می داند این آب آن آتش را خاموش نمی کند تا آخر روزه هایش را کامل می گیرد و می گوید:
« رها کن تا که چون ماهی گدازان غمش باشم »

لحظات احتضار سخت ترین لحظات برای زمین و زیباترین لحظات برای عارف است.
آیت الله کشمیری می فرمودند:
هنگام احتضار، خودش با اشاره به بدن خود می فرمود:
« این دارد می رود. »

و هنگام غسل مشاهده شد که صورتش باز و لبانش خندان بود.
باز آیت الله کشمیری فرمودند:
« بعد از وفاتش خواستم بفهمم مقام ایشان چقدر است، در رؤیا دیدم از قبر آقای قاضی تا به آسمان نور کشیده شده است، فهمیدم خیلی مقام والایی دارد. »

سید عبدالحسین قاضی نوه ایشان جریان شب رحلت آقای قاضی را این طور بیان می کند:

« ایشان مدتی بیمار بودند. یک شب به پدرم که در آن زمان 20 ساله بودند می گویند که امشب نخواب و بیدار باش. پدرم هم متوجه نمی شود که جریان چیست.
ایشان نقل می کند که ساعتی از نیمه شب آقای قاضی او را صدا می زنند و رو به قبله دراز می کشند و می گویند من در حال مرگ هستم و به او سفارش می کنند که همسر و بچه های دیگرشان را بیدار نکند و تا صبح بالای سرشان بنشیند و قرآن بخواند.
پدرم می گوید علی رغم این که اگر کسی بداند که پدش در حال مرگ است و هیچ نگوید، سخت است، اما من این موضوع را با کمال آرامش پذیرفتم و به کسی هیچ نگفتم و پیش او نشستم.
آقای قاضی به من فرمودند که دارم راحت می شوم و این راحتی از طرف پاهایم شروع شده و به طرف بالا می آید. سپس فرمودند فقط قلبم درد می کند بعد فرمودند که رویم را بپوشان، من هم روی صورتشان را پوشاندم و ایشان از دنیا رفتند.
من بدون هیچ دغدغه و اضطراب تا صبح پیش ایشان نشستم و قرآن خواندم تا آن که هنگام اذان صبح شد و خانواده آمدند و پرسیدند که جریان چیست و من هم گفتم که پدر فوت شده است و فریاد و سر و صدا از اهل خانه بلند شد و در آن لحظه تازه متوجه تصرف او شدم و فهمیدم چه اتفاقی افتاده است و از مرگ پدرم بسیار متأثر شدم. »

او که عمری با عشق و سر سپردگی به مولایش امام حسین علیه السلام سر کرده، غریب نیست اگر حضرتش، کریمانه، خود کسی را سراغش بفرستد تا کارهای دفن و کفن او را بجا آورد. آقا یحیی هرگز آقای قاضی را نمی شناخته ولی از طرف امام حسین علیه السلام در حالت خواب یا مکاشفه برای این امر مأموریت پیدا می کند و تمام کارهای کفن و دفن ایشان را انجام می دهد.

آیت الله بهجت می فرمودند:
« شب قبل از وفات آقای قاضی، کسی خواب دیده بود که تابوتی را می برند که رویش نوشته شده بود « توفی ولیّ الله » فردا دیدند آقای قاضی وفات کرده است. »

تناثر نجوم در رحلت ایشان
مرحوم علامه آقا سید عبدالعزیز طباطبائی یزدی نقل نمود که از استادم مرحوم آیت الله العظمی خوئی شنیدم که فرمود:
« در ایام وفات استاد اخلاق آقا سید علی قاضی تبریزی تناثر نجوم رخ داد و این به جهت رفعت مقام آن مرحوم بود.
مرحوم طباطبائی یزدی نقل کرد که ما گفتیم: این اصلاً محال است که ستاره ها به خاطر کسی ریزش کنند و سقوط نمایند ولی استادمان آقای خوئی تأکید نمود، شما انکار کنید من که خودم این واقعه شگفت انگیز را با چشمان خود دیدم و نمی توانم چیزی را که در پیش من یقینی است، انکار نمایم. »

ویژگی ها


حسن خلق

« ولا یکون حسن الخلق إلا فی کل ولیّ و صفی لأن الله تعالی ابی ان یترک الطافه و حسن الخلق الا فی مطایا نوره الا علی و جماله الا زکی:
و نمی باشد خلق نیکو مگر در دوستان خدا و برگزیدگان پروردگار عالم، چرا که حضرت حق نخواسته است که در روز ازل الطاف خود را و خلق نیکو را در همه کس بگذارد مگر در کسانی که متحمل نور او باشند و دل خود را به نور الهی مصفی نموده باشند. »

آیت الله قاضی از کملین است، او عالم و مجتهد است، فقیه و اصولی است، فیلسوف است، ادیب و ریاضی دان است. عارف است، کوه است و لطیف و مهربان، راستی مگر کوه هم لطیف می شود؟ او می خواهد در تمام زمینه ها محبوبِ محبوبِ خود باشد.
و تجلی عرفانی او باید در اخلاقش نمود داشته باشد و اخلاقش باید زینت عرفانش باشد. می داند برای جامع و کامل شدن باید تمام زیبایی ها را در روح خود یک جا جمع کند که، یار مشکل پسند است و تحلیه نشده محل تجلی قرار نمی گیرد. و می داند که هر چه معرفت بیشتر، حسن خلق تمام تر و هر چه حسن خلق بیشتر، معرفت کامل تر.

لأنها خصلة یختص بها الأعرف بربه و لا یعلم ما فی حقیقة حسن الخلق الا الله تعالی:
چرا که خلق نیکو خصلتی است که مخصوص است به هر که شناساتر است به پروردگار خود، و راه نبرده است به فضیلت حسن خلق و حقیقت او، مگر خداوند عالم و بس. »
وی می خواهد شبیه ترین ها به مولایش باشد که پیامبر اکرم(ص) فرموده است:

« وإن أشبهکم بی أحسنکم خلقا:
شبیه ترین شما به من خوش خلق ترین شماست. بحارالانوار ج70، ص 296»


تواضع
و اگر او آینه تمام نمای تواضع نبود، شاگرد او علامه طباطبائی تندیس تواضع نمی شد که این سیرت پارسایان است: « و مشیهم التواضع »

یکی از بزرگان می فرمود:
آیت الله حسینقلی همدانی را در خواب دیدم پرسیدم آیا استاد ما سید علی آقا قاضی انسان کامل است؟
ایشان فرمود: آن انسان کامل که تو در نظر داری نیست.
این مسأله را به خود مرحوم قاضی عرض کردم. ایشان در جلسه درس این رؤیا را نقل کردند، ایشان با آن همه مقامات به شاگردانش می گوید:

« من لنگه کفش انسانهای کامل هم نمی شوم! »
تا آخر عمرشان کلمه ای از ایشان صادر نشد که صراحت در هیچ مقام و منزلی داشته باشد.

خانم سیده فاطمه قاضی در این باره می گوید:
ایشان خودشان را خیلی کم می گرفت خیلی می گفتند:
« من چیزی بلد نیستم،
حتی وقتی بچه ها یا نوه ها به ایشان می گفتند آیت الله، می گفت:
نه نه من آیت الله نیستم. »

خیلی خودش را پایین می دانست. اصلاً عجیب بود، بیشتر هم مشغول نماز و دعا و راهنمایی شاگردانش بود.
و به ما می گفت همین ها برای آدم می ماند، چیز دیگری نمی ماند یا اگر کسی برای ایشان هدیه و پیش کشی می فرستاد می گفت:
« ببر بده به فلانی، به من نده! »
اصلاً دنبال هیچ چیز نبود. او تا آخر عمر خود را هیچ می دانست و همیشه می فرمود:
« من هیچی ندارم »

و آن قدر متواضع است و خود را کم و دست خالی می داند که به سید هاشم که به ایشان عشق و ارادت می ورزد می گوید:

« من به تو و همه شماهایی که می آیید این جا می گویم که من هم یکی هستم مثل شما. از کجا معلوم شما چند نفر در کار من مبالغه نمی کنید! و روز قیامت اون جاسم جاروکش کوچه ها رد شود و به بهشت برود و من هنوز در آفتاب قیامت ایستاده باشم. »
در مجلس روضه ابا عبدالله علیه السلام خودش کفش های مهمانان امام حسین علیه السلام را جفت کرده و آن ها را تمیز می کند بدون توجه به آن ها که خرده می گیرند که آدم بزرگ نباید چنین کاری بکند.
آیت الله سید ابوالقاسم خوئی می فرمود:
« من هر وقت می رفتم مجلس آقای قاضی، کفش هایم را می گذاشتم زیر بغلم که مبادا کفشم آن جا باشد و آقای قاضی بیاید آن را تمیز یا جفت کند. »

در خاطره ای دیگر، سید عبدالحسین قاضی( نوه ایشان) نقل می کند:
« یکی از خویشاوندان مرحوم قاضی و سید محسن حکیم فوت می کند. جنازه او را وارد صحن مطهر امام می کنند تا بر آن نماز بخوانند.
در نجف مرسوم است که از بزرگی که در تشییع جنازه حضور دارد می خواهند که بر جنازه نماز بخواند. در آن زمان آیت الله حکیم جوان بودند و مرحوم قاضی چه از نظر سن و چه از نظر مقام بالاتر بودند.
خانواده شخصی که فوت شده بود رو به مرحوم قاضی می کنند و از ایشان درخواست می کنند که بر جنازه نماز بخوانند اما مرحوم قاضی رو به آقای حکیم می کنند و می گویند:

« شما بفرمایید نماز را بخوانید. اگر من نماز بخوانم کسی من را نمی شناسد و به من اقتدا نمی کند و ثوابی که قرار است به این شخص که مرحوم شده برسد، کم می شود، اما اگر شما نماز بخوانید. مردم شما را می شناسند و افراد بیشتری به شما اقتدا می کنند و ثواب بیشتری به این فرد می رسد. »
باز تأکید می کنم که این اتفاق زمانی افتاده که آقای حکیم خیلی جوان بوده و مرحوم قاضی در اواخر سن شریفشان بوده اند و پدربزرگم آقای سید محمد علی حکیم این ماجرا را که خود شاهد آن بوده است برای ما نقل کرده اند.
روزی صاحب خانه وسائلش را از خانه بیرون می ریزد می گوید:

« خدا گمان کرده ما هم آدمیم! »
او آن قدر در نفی خود و انانیتش کوشیده و از جلب نظر و توجه دیگران دور شده که از چشم خود نیز پنهان مانده!
دخترش در مورد او چنین می گوید:
« پدر ما خودش را خیلی پایین می دانست و وقتی شاگردانشان می آمدند می گفتند: من خوشم نمی آید بگویید من شاگرد فلانی هستم.
در مجالسی که در منزل می گرفتند بالای مجلس نمی نشستند و می گفتند آن جا جای مهمانان است و وقتی با شاگردانشان راه می رفتند، پدرم عقب همه آنها راه می رفت و هر چه می گفتند: آقا شما جلو باشید، می گفتند:
نه من عقب می آیم، شما جلو بروید. »

آیت الله کاشانی نقل کردند:
زمانی که عده ای از ایران خدمتشان می رسند و می گویند که ما از شما مطالبی شنیدیم و تقلید می کنیم، گریه می کنند، دستشان را بالا می برند و می فرمایند:

« خدایا تو می دانی که من آن نیستم که این ها می گویند و بعد می فرمایند که شما بروید از آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی تقلید کنید. »
و این همان اوصافی است که امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف عارفان مکتبش می فرماید:

لا یرضون من اعمالهم القلیل و لا یستکثرون الکثیر فهم لا نفسهم متهمون و من أعمالهم مشفقون إذا زکی احدهم خاف مما یقال له فیقول: أنا أعلم بنفسی من غیری، و ربی اعلم بی من نفسی، اللهم لا تؤاخذنی بما یقولون، واجعلنی أفضل مما یظنون، واغفرلی مما لا یعلمون.

از کردار اندک خود خرسندی ندارند، و طاعت های فراوان را بسیار نشمارند، پس آنان خود را متهم شمارند و از کرده های خویش بیم دارند. و اگر یکی از ایشان را بستایید، از آن چه ـ درباره او ـ گویند بترسد، و گوید: من خود را بهتر از دیگران می شناسم و خدای من مرا از خودم بهتر می شناسد، بار خدایا! مرا مگیر بدان چه بر زبان می آورند، و بهتر از آنم کن که می پندارند و بر من ببخشای آن را که نمی دانند. »
از نشانه های دیگر تواضع و فروتنی مرحوم قاضی قضیه اقتدای ایشان به شاگرد خود یعنی آیت الله بهجت(حفظه الله) می باشد که آقازاده مرحوم آیت الله آقا ضیاء الدین آملی این جریان را این گونه نقل کردند:

« روزی من و پدرم به محضر آیت الله العظمی بهجت رسیدیم و جمعی در آنجا حاضر بودند، پدرم در آنجا گفتند که قضیه ای را نقل می کنم و می خواهم که از زبان خودم بشنوید و بعد از آن نگوئید که از خودش نشنیدیم، و آن اینکه:
« من با چشم خودم دیدم که در مسجد سهله یا کوفه( تردید از ناقل است) مرحوم قاضی به ایشان اقتدا نموده بودند. »

و با توجه به اینکه تولد معظم له سال 1334 هجری قمری است و سال 1348 هـ ق به کربلای معلی مشرف و در سال 1352 هـ ق به نجف اشرف مشرف شدند و سال رجعت ایشان به ایران سال 1364 هـ ق بوده است، پس سن ایشان در آن هنگام حدود سی سال بوده است. »

هیچ گاه در صدر مجلس نمی نشست و با شاگردانش هم که بیرون می رفت جلو راه نمی رفت، و آن گاه که در منزل، شاگردان و مهمانان سراغشان می آمدند برای همه به احترام می ایستاد.

آیت الله سید عباس کاشانی در این باره می فرماید:
من آن موقع سن کمی داشتم، ولی ایشان اهل این حرف ها نبود. بچه های کم سن و سال هم که به مجلسشان می آمدند بلند می شدند و هر چه به ایشان می گفتند اینها بچه هستند، می فرمودند:
« خوب است بگذارید این ها هم یاد بگیرند. »

آیت الله نجابت نقل می کردند:

« او آن قدر مبادی آداب است که وقتی در منزل مهمان دارد برای خواندن نماز اول وقتش از او اجازه می گیرد. »


آرامش و طمأنینه
در برابر مشکلات و مصائب زندگی، صبور و شکست ناپذیر است، آن قدر طمأنینه دارد که در مرگ فرزندش، اطرافیان از آرامش او متعجب می شوند.
« سید محمد باقر که نابغه خانواده قاضی است در سن 14-13 سالگی با برق گرفتگی از دنیا می رود.
مادرش خیلی جزع و فزع می کند که بچه ام جوان بود، باهوش بود و بدجوری مرد. و آقای قاضی به ایشان می گوید:

تو چرا این قدر زیاد برای بچه گریه می کنی؟ فرزندت الان این جا پیش من نشسته.
و مادر بعد از شنیدن این حرف آرام می شود و راز آن ماجرا معلوم نمی شود. »


رعایت حق رفاقت
آیت الله محسنی ملایری ( متوفی 1416ق ) نقل می کرد:
« مرحوم پدرم آیت الله میرزا ابوالقاسم ملایری با مرحوم آیت الله میرزا علی آقای قاضی ملازم بود و وقتی به نجف رفته بودم مرحوم آقای قاضی فرمودند:

« پدر شما به ما خیلی نزدیک بود، ما برای همدیگر غذا می بردیم و لباس همدیگر را می شستیم؛ حالا آن حق بر گردن ما باقی است و تا شما در نجف هستید غذای ظهرتان به عهده من است. »
از فردا دیدم ایشان در حالی که دو قرص نان و قدری آبگوشت پخته در میان سفره ای با خود آورد و پس از آن اصرار و الحاح از من خواستند لباسهایی را که نیاز به شستشو دارد به او داده تا معظم له آن را بشوید!
من ابتدا ابا کردم ولی اطرافیان فهماندند که حداقل یک دستمال کوچک هم که شده بدهید ایشان بشویند والا آقای قاضی ناراحت می شوند. من ناچار شدم چند قطعه لباس خود را برای شستشو به او بدهم.


احسان به خلق
آن گاه که به مغازه می رود تا کاهو یا میوه بخرد از کاهوهای پلاسیده برمی دارد و میوه های لک دار را انتخاب می کند.

یکی از اعلام نجف نقل می کرد:
« من یک روز به دکان سبزی فروشی رفته بودم دیدم مرحوم قاضی خم شده و مشغول کاهو سواکردن است و به عکس معمول، کاهوهای پلاسیده و آن هایی را که دارای برگ های خشن و بزرگ هستند را بر میدارد.
من کاملاً متوجه بودم تا مرحوم قاضی کاهو ها را به صاحب دکان داد و ترازو کرد و مرحوم قاضی آن ها را زیر عبا گرفت و روانه شد. من که در آن وقت طلبه جوانی بودم و مرحوم قاضی مسن و پیرمردی بود به دنبالش رفتم و عرض کردم آقا سؤالی دارم، چرا شما به عکس همه، این کاهوهای غیر مرغوب را سوا کردید؟
مرحوم قاضی فرمود:

آقا جان من! این مرد فروشنده شخص بی بضاعت و فقیری است و من گاهگاهی به او مساعدت می کنم و نمی خواهم چیزی به او داده باشم تا اولاً آن عزت و شرف و آبرو از بین برود
و ثانیاً خدای نخواسته عادت کند به مجانی گرفتن و در کسب هم ضعیف شود. برای ما فرقی ندارد کاهوهای لطیف و نازک بخوریم یا از این کاهوها و من می دانستم که این ها بالاخره خریداری ندارد و ظهر که دکان را ببند آن ها را به بیرون خواهد ریخت لذا برای عدم تضرر او مبادرت به خریدن کردم. »

عدم تکبّر
بزرگترین مشکل انسان در راه تهذیب، تکبّر و خودخواهی است. لذا عرفا در مبارزه با این معضل بزرگ از روشهای مختلف استفاده می کردند.
سید علی آقا قاضی وقتی سبزیجات می خرید، می پیچید گوشه عبایش و با همان حالت در کوچه و بازار حرکت می کرد و از اصالة القیافه درست کردن دوری می جست و این چنین متواضعانه زندگی می نمود و برای همین نیز به مقامات عالیه دست یافته بود.


شهرت گریزی
به شاگردان خود که درباره استادانش از ایشان سؤال می کنند با تندی می گوید:

« برای من سلسله درست نکنید. »
و در یکی از جلساتش یکی از حاضران را کنار می کشد و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر می شود می گوید:

« فلانی شنیده ام نام مرا در منبر می بری، اگر به حلال و حرام معتقدی من راضی نیستم، نه بالای منبر نه زیر منبر اسم مرا بیاوری. می گوید هر که به درس من می آید در حق من، مبالغه، حرام است. »
در حالی که شاگردان می گویند ما هنوز هم هر چه از بزرگان می خوانیم و می شنویم در برابر ایشان ضعیف است.


سکوت و کتوم بودن
او دائم السکوت است و بعضی وقت ها از جواب دادن طفره می رود. شاگردانش می گویند حتی گاهی به نظرمان می آمد ایشان نصف حرف ها را نمی زنند که مبادا حمل بر غلوّ و اغراق شود.
آیت الله سید عباس کاشانی نقل کردند که ایشان به ارادتمندانشان می فرمودند:

« بینی و بین الله راضی نیستم درباره من مجلس درست کنید. »
و حال آن که چیزهایی را که نقل می کنند شاید ثلث حقایق و داشته های ایشان هم نیست.

بزرگواری در برابر مخالفین
مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در مجالس روضه هفتگی آقای قاضی شرکت می کرد، ولی در آن عصر هنوز معروف نشده و به عنوان مرجع مطرح نبودند. این دو بزرگوار با هم خیلی دوست و رفیق بودند، و در فقه هم مباحثه بودند.
در آن موقع آقای قاضی در خواب یا مکاشفه می بیند که بعد از اسم مرحوم آیت الله سید محمد کاظم یزدی نام آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی نوشته شده و متوجه مرجعیتشان شده و این مطلب را به ایشان می گویند. بعد ها گاهی ایشان از آقای قاضی درباره زمان این مرجعیت سؤال می کردند و آقای قاضی می فرمودند:
هنوز وقتش نرسیده.

تا آن که بعد از وفات مراجع عصر به مرجعیت می رسند و هم چون آیت الله سید محمد کاظم یزدی، مرجعیتشان گسترده و تام می گردد. در زمان مرجعیت ایشان به خاطر جو عمومی حوزه که آن زمان مخالف عرفا بود و نیز سعایت هایی که از روش آقای قاضی و شاگردان نزد ایشان می شود، شهریه شاگردان آقای قاضی قطع می شود و بعضی از آن ها تبعید می شوند.

آقای سید محمد حسن قاضی در این باره می فرماید:
« بله، شهریه علامه طباطبایی و بقیه شاگردان را قطع کردند. علاوه بر این، کارهای دیگری هم کردند، یک مسجدی در نجف بود به نام مسجد طریحی که یک اتاق هم داشت. یک عده آمدند خدمت آقا- علامه طباطبایی با چند نفر دیگر- که ما وقتی می آییم منزل شما چون آن جا یک اتاق هست بچه ها باید بیرون روند و این باعث اذیت است شما بیایید این مسجد نماز بخوانید و بعد از آن هم می توانیم در اتاق بنشینم و جلسلت و صحبت هایمان را داشته باشیم. ایشان قبول کردند و آقای قاضی می رفتند آن جا، بعد از مدتی عده ای از همسایه ها جمع شدند که آقای قاضی این جا می آید یک چراغی برای مسجد بگذاریم و یک مقداری رسیدگی کنیم. آن عده ای هم که می آمدند مسجد پیش آقا 12-10 نفر بیشتر نبودند.
اما عده ای از طلبه های آن زمان خبردار شدند و ریختند آن جا و چراغهایش را شکستند، سجاده زیر پای آقا را کشیدند و سنگ باران کردند، بله همان طلبه های آن زمان...»

همچنین نقل شده است که:

« آیت الله نجابت از نظر اقتصادی بسیار در تنگنا بود زیرا در نجف اشرف شهریه ایشان به خاطر شرکت در درس آقای قاضی قطع شده بود. »
و علت قطع شدن شهریه را این چنین می گویند:
« آسید ابوالحسن، فقیه و مرجع تقلید بودند و بعد هم این نظر را داشتند که کسانی که در غیر از فقه جعفری(ع) فعالیت داشته باشند، این شهریه برایشان جایز نیست و وقتی این نظر اعلام شد شاگردان آقای قاضی متفرق شدند. »

آقای سید محمد حسن قاضی در ادامه می فرماید:
شیخ حسین محدث خراسانی می فرمود:
من از نجف بیرون آمدم به علت ناراحتی از وضع زندگی استادم مرحوم قاضی، که خود در برابر افرادی که با روش عرفانی او مخالفت می ورزیدند، سکوت می کرد و رفقای خود را هم امر به آرامش می نمود و این عمل برای من غیر قابل تحمل بود.
و ( پدرم) مکرر می فرمود:

« نمی خواهم در تاریخ نوشته شود که قاضی به علت مخالفت با فقهای روزگار خود به قتل رسید. »
من به پدرم گفتم: مهاجرت کن،

« الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها:
آیا زمین خدا پهناور نبود تا در آن هجرت کنید؟ سوره نسا آیه97 »
فرمودند:

من با زحمت فراوان خودم را به این شهر مقدس رساندم و هیچ حاضر نیستم که از آن دست بکشم و عمرم هم به سر آمده است و خیلی راضی هستم. ولی شما باید مهیا باشید چه این که اگر به اختیار هم بیرون نروید شما را به زور و اکراه بیرون می کنند و شما باید هر جا که باشید مرا از یاد نبرید و از برای من طلب مغفرت کنید. »
در جای دیگر به نقل از آیت الله کشمیری این طور آمده که:
« حتی بعضی از اهل دانش، سنگ جمع کرده بودند و به در خانه آقای قاضی می زدند! در مدرسه جدّ ما هم یک نفر از اهل دانش با صدای بلند گفت: بعضی ها پیش صوفی می روند ( و منظورش من بودم )، شکم قاضی را می درم. »

در کتاب فریادگر توحید آمده :
« چون حضرت آیت الله بهجت به خدمت آقای قاضی می رسد، عده ای از فضلای نجف به پدر آیت الله بهجت نامه می نویسدند که پسرت دارد گمراه می شود و نزد فلان شخص (آقای قاضی) می رود.
پدر ایشان نیز برایش نامه ای می نویسد که راضی نیستم بجز واجبات عمل دیگری انجام دهی و راضی نیستم درس فلانی بروی، ایشان نامه پدرش را خدمت آقای قاضی می آورد و می گوید پدرم چنین نوشته است و در این حال تکلیف من چیست؟ آقای قاضی می گوید: مقلد چه کسی هستی؟
می گوید: آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، مرحوم قاضی به ایشان می گوید:
« بروید و از مرجع تقلیدتان سؤال کنید.»

ایشان نیز به محضر آسید ابوالحسن اصفهانی می رود و کسب تکلیف می کند، سید می گوید اطاعت پدر واجب است.
از آن پس آیت الله بهجت سکوت اختیار می کند و دیگر هیچ نمی گوید و این رویه ایشان امتداد پیدا می کند و در همان ایام درهایی از ملکوت به روی ایشان باز می شود. »

به نقل از آیت الله نجابت آمده است که:
« کسی چندین نوبت قصد سوء قصد به جان آقای قاضی کرد اما موفق نشد. یک وقت پیغام فرستاد که دیگر امشب حتماً تو را خواهم کشت. آقای قاضی آن شب تنها در اتاق خوابیدند و فرمودند:

درب خانه را هم باز بگذارید تا راحت و بدون مانع وارد شود.
پس نیمه های شب آن بدبخت نادان بی هیچ مانعی وارد منزل آقای قاضی شد
(خودش از این که در را برایش باز گذاشته بودند متعجب شده بود.) به هر حال فوراً به طرف اتاق آقای قاضی حرکت می کند اما در آن جا با صحنه غیر منتظره ای روبرو می شود و می بیند از اتاق آقای قاضی دود بیرون می آید.
اندکی درب اتاق را باز می کند و مشاهده می کند که اتاق آتش گرفته و دود همه جا را فراگرفته، آقای قاضی هم در گوشه اتاق افتاده اند به هر حال پیش خودش فکر می کند که این طور بهتر شد، چون ایشان در این سانحه آتش سوزی وفات می کند و مسئولیتی هم متوجه ام نخواهد شد.
پس به سرعت منزل ایشان را ترک می کند. از طرف دیگر آقای قاضی می فرمودند: نیمه های شب دیدم احساس خفگی می کنم، بیدار شدم دیدم بخاری به روی زمین افتاده و فرش آتش گرفته و دود همه جا را فرا گرفته، فوراً آتش را خاموش کردم، درها و پنجره ها را باز نمودم و دوباره خوابیدم....»

آری! و با تمام این ها ببینیم آقای قاضی در برابر تمام این سعایت ها، بدگویی ها، مخالفت ها، بی احترامی ها چگونه برخورد می کند. او عظیم است، دریا دل است، خم به ابرو نمی آورد و نه تنها تکفیر و تفسیق نمی کند بلکه هم چنان به ادب در برابر مرجع تقلید می نشیند و به شاگرد عزیزش می فرماید:
« به حرف سیّد گوش کن و از شهر خارج شو. »

و با تمام این مشکلات حتی کسانی را که خدمت ایشان می رسند، برای تقلید خدمت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی می فرستد و می فرماید:
« بروید و از ایشان تقلید کنید. »

آیت الله سید عبدالکریم کشمیری می فرمود:
« به خاطر جو حوزه نجف، آن روزها به اهل عرفان و به ایشان به دیده بی احترامی نگاه می کردند و ایشان هیچ ناراحت نمی شد و توجه نداشت، گر چه در اعلمیت او حرفی نبود و احاطه قوی به روایات داشت و به اخبار کاملاً مطلع بود. »

و فرزندش آقای سید محمد علی قاضی نیا می فرماید:
« بله همین کار را می کردند. به شاگردانشان می گفتند، شما بروید فعلاً صلاح نیست این جا بمانید، یعنی عکس العمل شدیدی نشان ندادند و تصمیم گرفتند که تجمعشان با شاگردانشان به گونه ای باشد که خیلی به چشم نخورد. یعنی برخوردشان مسالمت آمیز بود، حرفشان را قبول کرده و پذیرفتند و برای جلساتشان این راه حل را پیدا کردند. »

و این ویژگی روح های بزرگ است که چون دریا همه چیز را در خود حل می کنند و دم برنمی آورند.
و زیبایی عرفان قاضی به همین اثباتی بودن آن است. یعنی به راحتی دیگران را انکار نمی کرد و با همه، مثبت برخورد می کردند در حالی که بسیاری از بزرگان و فقهای عصر با ایشان مخالف بودند، شهریه او و شاگردانشان را قطع کرده و اتهامات درویشی گری و صوفی گری به او می زدند، اما آقای قاضی با آن ها دریا دلانه روبرو می شدند.
مثلاً در عین اینکه آقا میرزا عبدالغفار جواب سلام آقای قاضی را نمی دادند به شاگردان شان توصیه می کردند که:
« بروید پشت سر آمیرزا عبدالغفار نماز بخوانید، ایشان نمازهای خوبی دارند. »

و اینک کرامت و عظمت آقای قاضی را در این ماجرا ببینید:
آقای قاضی احترام آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و اطاعت از ایشان را واجب می دانستند و می فرمودند:

« علم و پرچم اسلام اکنون بدست ایشان است و همه وظیفه دارند که ایشان را به هر نحو ممکن یاری کنند.
همیشه با احترام و تجلیل از ایشان نام می بردند اما از تلاقی با ایشان پرهیز داشتند و علت آن هم این بود که خیلی مراقب نفس بودند که مبادا کاری کنند که از هواپرستی ناشی بشود.
چون ریاست و مرجعیت بدست آیت الله اصفهانی بود. ایشان می ترسید که مبادا با آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی مثلاً یک دفعه تواضعی بکند که شبهه نفسانی داشته باشد... »
و قاضی،استاد چنین کراماتی است، و همین است که آخرین کلام ایشان در وصیت نامه اش این است که می فرماید:

« الله الله که دل هیچ کس را نرنجانید. »
حجت الاسلام سید عبد الحسین قاضی نوه مرحوم قاضی می گوید:
« ... بله، مسئله کرامت آن قدر اهمیت ندارد و حتی برخی عرفا گفته اند می تواند ب
ادامه