کلوب دات کام پس از 12 سال فعالیت خاموش می شود بخوانید ...
شیخ فرید الدین عطار نیشابوری , attarclub

شیخ فرید الدین عطار نیشابوری

شیخ فرید الدین عطار نیشابوری , attarclub

شیخ فرید الدین عطار نیشابوری

542نــــفــــــر
عضو شده اند
542نفر عضو شده اند
فریدالدّین ابوحامد محمّد عطّار نیشابوری یکی از عارفان و همچنین یکی از شاعران بلندنام ادبیّات فارسی‌ در اواخر سدهٔ ششم و اوایل سدهٔ هفتم است.فریدالدّین ابوحامد محمّد عطّار نیشابوری یکی از عارفان و همچنین یکی از شاعران بلندنام ادبیّات فارسی‌ در اواخر سدهٔ ششم و اوایل سدهٔ هفتم است.مشاهده کامل مشخصات
26 اسفند 1384
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

اعضاء

  • عبداله محمدزاده ساما شاعر و ترانه سرا , saman_amz
  • ابراهیم رحمانی , ebi5188
  • هادی لاولی , taha73
  • بابک بهرامی  , parla1387
  • س رضا س , srezas1368
  • احسان کا اچ , sanbad1042
  • امیر تنها , aloveless
  • ندا مدیر , p30neda
  • طلوع بامداد , tolooae
  • کیــــارشــــــ  , rad_fa
  • اورانیوم غنی شده , diverjans
  • علیرضا حیدری , hasrate_yek_negah
  • حمیدرضا ن , pumpi
  • راستین رامش , rad28938
  • محمد رضا اصلی زاده , aslizadeh
  • 542 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • حافظ , hafeza
  • سعدی , saadiclub
  • فردوسی , ferdowsiclub
  • مولانا جلال الدین محمد بلخی , molanaclub
  • خیام نیشابوری , khayyamclub
  • حکیم نظامی گنجوی , hakim_hezami_ganjavi



تبلیغات

شیخ فرید الدین عطار نیشابوری , attarclub
پرندگان منظومه منطق الطیر عطار
منطق الطیر: مأخوذ است از آیه شریفه: «و ورث سلیمان داود و قال یا ایها الناس علمنا منطق الطیر واوتینا من کل شی ء ان هذا لهو الفضل المبین» (سوره نمل آیه 16)- در تفاسیر قرآن کریم از مرغان مختلفی که با سلیمان (ع) سخن گفته اند و او گفتار آنان را برای پیروان خود ترجمه فرموده است. اسم برده اند و جهت مزید اطلاع ر. ک. : تفاسیر فخررازی ج 6 ص 556 و بیضاوی ج 2 ص 194 و کشف الاسرار ج 7 ص 189 و ابوالفتوح ج 4ص 153- این کلمه را شعرای فارسی زبان به همین معنی در اشعار خود بسیار آورده اند.هدهد: در فارسی پویک و شانه سر را گویند. (برهان) – مرغیست بدبو که بر زباله آشیان سازد، بر بدنش خطوط و رنگهای فراوان است و کنیه او ابوالاخبار و ابوثمامه و ابوالربیع و ابوروح و ابوسجاد و ابوعیاد است. گویند که از بالای آسمان آب را در زیر زمین ببیند همانطور که آدمی آنرا در شیشه ببیند. (دمیری) – گفته اند که هدهد راهنمای سلیمان بود بر آب و آن چنان بود که سلیمان هرگاه که خواستی نماز گزارد هدهد او را ره نمودی به آب و در بیابان زمین را می کندند و به آب می رسیدند تا سلیمان با آن غسل می کرد یا وضو می ساخت. (جهت مزید اطلاع ر. ک. : قصص انبیا ذیل قصه سلیمان و بلقیس و حیاة الحیوان جا حظ ج 4 ص 77 و حیاةالقوب ج1 ص264)بلبل: نمونه مردمان جمال پرست وعاشق پیشه است.طوطی: حیوانیست ثاقب الفهم ونرم خو که قوه تقلید اصوات و قبول تلقین را بسیار داراست. ارسطا طالیس گوید برای تعلیم طوطی او را جلوی آینه نهید و از پس آن صحبت کنید تا او خوب تقلید کند (دمیری ذیل ببغاء)- در اینجا نمونه آن دسته از مردمان اهل ظاهر و تقلید است که به دنیای باقی و حیات جاوید اعتقاد دارند و به آن سخت پابندند.طاوس: پرنده ایست عزیز و جمیل و عفیف الطبع و اهل ناز و تبختر است و بر خویش سخت معجب است (دمیری)- در مثنوی نمونه ای از مردم منافق و دو رنگ است که برای نام و ننگ جلوه گری می کند و همّ خود را صرف صید خلق و شکار آنها می نماید و از نتیجه عمل خود نیز بی خبر است (ر. ک. ج 5 نی ص 28). ولی در این جا نموه اهل ظاهر است که تکالیف مذهب را به امید مزد یعنی به آرزوی بهشت و رهایی از عذاب دوزخ انجام می دهد.بط: مرغابیست و این کلمه عربی محض نیست (جوالیقی ص 64) و مُعرّب بت است (آنندراج) – در تفاسیر قرآن (ذیل آیه 120 واقع در سوره بقره راجع به مرغ خلیل الله (ع) آنرا ضمن چهار مرغ خلیل نام برده اند (ابوالفتوح ج 1ص 458)- و در مثنوی کنایه است از حرص و آز که یکی از عوامل شیطان رجیم و نفس عاقبت سوز است (ج 5 نی س 37)- در اینجا نمونه مردمان عابد و زاهد است که همه عمر گرفتار وسواس طهارت و شستشواند.کبک : نمونه مردم جواهر دوست که همه عمر خود را صرف جمع آوری انواع جواهرات و احجار کریمه و یا اشیاء قیمتی و عتیق می نمایند.همای: مرغیست افسانه ای که گویند استخوان خورد و جانوری نیازارد و بر سر هر کس سایه افکند پادشاه شود (انندراج)- و در افسانه ها بسیار از او نام برده اند از جمله باین صورت که در شهرها و ممالک هنگام انتخاب پادشاه این مرغ را به پرواز می آورده اند و بر هر کس که می نشست او را شاه می کردند- در اینجا نمونه ایست از مردان جاه طلب که از زهد و عبادت برای جلب حطام دنیوی استفاده می کنند و از راه عزلت و عبادت ظاهری درصدد بر می آیند که ارباب مملکت و سیاست را بخود جلب نمایند و برای خود دستگاهی داشته باشند. خواجه حافظ اینگونه زهاد را "واعظ شحنه شناس" اصطلاح کرده است:و اعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش                     زانکه منزلگه سلطان دل مسکین من است                                                                                                            (حافظ قزوینی ص 37)کوف: پرنده ایست بنحوست مشهور و آن دو قسم می باشد کوچک و بزرگ؛ کوچک را جغد و بزرگ را بوم خوانند (برهان) –این پرنده را که به نامهای جغد و بوم و کوف و بوف و مانند آن خوانند در ادبیات زرتشتی بهمن مرغ نامیده شده است و مرغیست اهورایی و بدون نحوست (ر. ک: ح- برهان ص 318)- کنیه او در عربی ام الخراب و ام الصیبان و غراب اللیل است. مرغیست که شب نمی خوابد و پرهایش بد پوست. طائریست منزوی و منفرد و حرام گوشت (دمیری ذیل بوم)- قدما برای این مرغ احکام و خواصی ذکر کرده اند که شرح آنهمه در اینجا میسر نیست (ر. ک. نفائس الفنون ج2 ص 151 و حیاة الحیوان جاحظ و دمیری ذیل کلمه بوم)- در اینجا کنایه است از مردم زاهد و منزوی که گنج مقصود را در انزوا و خلوت وانعزال (گوشه گیری و عزلت نشینی) و گوشه گیری و بریدن از خلق و اجتماع می جویند.باز: قدما باز را حیوانی متکبر و تنگ خُـلق تصور می کردند (دمیری ذیل البازی)- در اینجا نمونه مردم درباری و اهل قلم است که بعلت نزدیکی به شاه همیشه بر دیگران فخر و مباهات می نمایند و تکبر می فروشند و از سپهداری و کله داری خویش سوء استفاده می نمایند.بوتیمار: نام مرغیست که بر لب آب نشیند و آب نخورد و گویند تشنه است و آب نخورد مبادا آب تمام شود آنرا مرغ «غم خوراک» گفته اند (آنندراج)- آنرا بعربی یمام گویند (برهان)- و حال آنکه «یمام» در عربی به کبوتر دشتی (منتهی الارب) یا کبوتر وحشی اطلاق می شود (دمیری) – در اینجا نمونه ای از آندسته از مردم خسیس است که مواهب زندگانی را از خود و دیگران دریغ می دارند، نه خود از آن متمتع می شوند و نه می توانند از تمتع دیگران لذت برند.منابع :برهان قاطع- تالیف محمد حسین خلف تبریزی به اهتمام دکتر محمد معین - چاپ تهرانمنطق الطیر مقامات طیور شیخ فریدالدین عطار نیشابوری به اهتمام سید صادق گوهرینآنندراج- تالیف محمد پادشاه زیر نظر محمد دبیر سیاقی- چاپ تهران
ادامه
99
5
2
2
بانو  , silvermo0n
سه شنبه 31 اردیبهشت ، 10:11
تایپ و ترجمه با قیمت مناسب برای نیشابوریهای عزیز انجام میپذیرد
ادامه
شیخ فرید الدین عطار نیشابوری , attarclub
«شیخ صنعان و دختر ترسا»
«شیخ صنعان و دختر ترسا»

داستان شیخ صنعان و دختر ترسا، حکایت عاشق شدن پیری زاهد و متشرّع و صوفی مسلك است که در جوار بیت الحرام، صاحب مریدان بسیار بوده و تمام واجبات دینی و شرعی را انجام داده و صاحب كرامات معنوی بوده است.

زاهد پیر(شیخ صنعان یا سمعان)، چند شب پیاپی در خواب می بیند که از مکه به روم رفته و بر بتی، مدام سجده می کند. پس از تكرار این خواب در شبهای متوالی، او پی می برد که مانعی در سر راه سلوكش پیش آمده و زمان سختی و دشواری فرا رسیده است. و لذا تصمیم می گیرد تا به ندای درون گوش داده و به دیار روم سفر كند. جمع کثیری از مریدان وی(به روایت عطار،400 مرید)، نیز همراه وی راهی دیار روم می شوند.

در آن دیار، شیخ روزها بر گرد شهر می گشته تا سرانجام روزی نظرش بر دختری ترسا، و بسیار زیبا افتاده و عاشق او می شود. عشق دختر ترسا، عقل شیخ را می برد؛ شیخ، ایمان می دهد و ترسایی می خرد.

شیخ مقیم كوی یار می شود و  همنشین سگان ِكوی؛ و پند و نصیحت یاران را نیز به هیچ می گیرد.

دختر ترسا از عشق شیخ آگاه می شود و پس از آنكه در مقام معشوق، ناز كرده و شیخ را به سبب عشقش سرزنش و تحقیر می كند، سرانجام در برابر نیاز شیخ، 4 شرط برای وصال قرار می دهد: سجده بر بت، خمر نوشی، ترك مسلمانی و سوزاندن قرآن.

شیخ عاشق، نوشیدن خمر را می پذیرد و آن سه دیگر را ،نه.  اما پس از نوشیدن خمر و در حال مستی، سه شرط دیگر را نیز اجابت می كند و زنار می بندد.

كابین ِدختر گران است و شیخ مفلس از پس آن بر نمی آید؛ ولی دل دختر به حالش سوخته و به جای سیم و زر، یك سال خوكبانی را بر شیخ وظیفه می كند و شیخ به مدت یكسال خوكبانی دختر را اختیار می كند.

یاران كه تحمل این خفت و رسوایی را نداشتند، سرانجام شیخ خود را رها می كنند و به حجاز برمی گردند و گزارش اعمال او را به مریدی (از یاران خاص شیخ) که هنگام سفر روم غایب بود می دهند. او آنها را سرزنش می کند که چرا شیخ خود را در چنان حالی رها کرده اند و به همراه سایر مریدان به روم باز می گردند و معتكف می شوند و 40 شب به دعا پرداخته و با تضرع و زاری از خدا طلب نجات شیخ را می كنند. در شب چهلم، سرانجام  مرید باوفای شیخ، پیامبر اسلام (ص) را در خواب می بیند که به او بشارت رهایی شیخ را می دهد.

او همراه با مریدان عازم دیدار شیخ می شوند و شیخ را می بینند که زنـّار بریده  و از نو مسلمان شده و توبه كرده است. و همراه با شیخ به سوی حجاز باز می گردند.

 اما دختر ترسا که زمانی ایمان شیخ را زائل كرده بود، شب هنگام در خواب می بیند كه او را به سوی شیخ می خوانند كه دین او اختیار كند. احوالش دگرگون می شود و دلداده و سرگشته، دیوانه وار، سر به بیابان، در پی شیخ می گذارد. و بر شیخ نیز الهام می شود كه دختر ترسا،

آشنایی یافت با درگاه ما          کارش افتاد این زمان در راه ما

بازگرد و پیش آن بت باز شو          با بت خود همدم و همساز شو

 
شیخ باز می گردد و دختر را آشفته و مشتاق می یابد؛ دختر به دست او اسلام می آورد و چون طاقت فراق از حق را نداشته، در دامان شیخ، جان بر سر ایمان خود می نهد.
ادامه
شیخ فرید الدین عطار نیشابوری , attarclub
منطق الطیر
 
 یكی از برجسته ترین آثار عرفانی در ادبیات جهان است و شاید بعد از مثنوی شریف جلال الدین مولوی,هیچ اثری در ادبیات منظوم عرفانی,در جهان اسلامی,به پای این منظومه نرسند و آن توصیفی است از سفر مرغان به سوی "سیمرغ" و ماجراهایی كه در این راه برایشان گذشته و دشواریهای راه ایشان و انصراف بعضی از ایشان و هلاك شدن گروهی و سرانجام رسیدن"سی مرغ"از آن جمع انبوه به زیارت "سیمرغ", در این منظومه لطیف ترین بیان ممكن از رابطه حق و خلق و دشواریهای راه سلوك عرضه شده است(1).منطق الطیر مثنویی است به بحر رمل مسدس مقصور,مشتمل بر 4458 بیت.نام این كتاب در آثار عطار" مقامات طیور" و نیز"منطق الطیر" ذكر شده,چنانكه در آخر همین منظومه می گوید:
 
ختم شد برتوچوبرخورشید نور..................... منطق الطیر و مقامات الطیور.
 
ولی شیخ عطار در تسمیه منطق الطیر بی گمان منظورش زبان استعداد و ظهور مرتبه و مقام هر یك از مردان و روندگان طریق حقیقت است.مشهور ترین وعمیق ترین مثنوی عطار منطق الطیر اوست كه درآن ضمن اجماع مرغان وسوال وجوابی كه بین انها وهدهد پیش می آید عطار از مقامات تبتل تا فنا واز سلوك وسیر الی الله و از هفت وادی ویا به تعبیر مولوی هفت شهر عشق سخن گفته وبا آوردن حكایاتی كوتاه وشیرین گفته های خود را تایید كرده است.البته هم طرح كلی داستان اصلی وهم حكایتهای ضمنی ان در ادبیات فارسی بی سابقه نیست وپیش از عطار هم وجود داشته است, اما عطار با طرحی روشن وزیبا به گونه ای به اندیشه های عرفانی خود پیوند زده كه منطق الطیر او اثری ابتكاری عمیق وجاودانی شده است.سابقه این حكایت به آثار ادبیات فارسی محدود نمی شود بلكه در یونان وهند قدیم هم صورتهایی از این داستان وجود داشته است. گفتگو از پرواز روان انسان در سخنان پارمیندس یونانی(450-540پ.م) در معراج نامه آمده است.افلاطون نیز در گفتگوی " فایدروس " روان آدمی را به ارابه ران واسب بالدار تشبیه كرده است.با وجود این ریشه این حكایت را می توان مانند بسیاری از داستانهای دیگر در تعالیم اسلامی وقرآن جستجو كرد چنانكه واژه " منطق الطیر"از داستان سلیمان,در قرآن كریم سوره نمل آیه 16 گرفته شده است,وبه احتمال قوی جمع شدن مرغان وحركت آنها ظاهرا ماخوذ از قرآن است كه راجع یه داود می گوید: پرندگان مجتمع همگی به سوی او روان بودند(سوره ص آیه 19).
در فرهنگ اسلامی نخستین كسی كه این داستان را مطرح كرده ابوعلی سینا است كه روح را به مرغی تشبیه كرده است.منطق الطیر یكی از آثار جاویدان ادب فارسی است كه با هیچ یك از داستانهایی كه در این زمینه نوشته شده است قابل قیاس نیست.این كتاب پس از حمد خدا ونعت رسول(ص) وذكر مناقب چهار یار و اندرز به متعصبان شروع می شود و به وصف سیزدهمرغ كه هر یك نمودار صفتی هستند و شیخ عطار دروصف آنها از قصص دینی و اطلاعات ساده عامیانه استفاده می كند و در حقیقت این قسمت به منزله زمینه سازی و تمهید مقدمه است برای ورود در اصل مطلب و طرح اساسی كتاب.اما طرح اصلی عبارتست ازاجماع مرغان ومجمع ساختن آنها برای برگزیدن و پیدا كردن پادشاهی كه بر آنها فروانروایی كند زیرا معتقد بودند كه بدونپادشاه زندگی كردن و آسوده زیستن كاری دشوار است. در این جمع هدهد بپا می خیزد و سخن می گوید و خود را بدانكه فرستاده سلیمان سوی بلقیس بوده وصف می كند و سیمرغ را شایسته سلطنت و فرمانروایی بر مرغان معرفی می نماید و از آن پس هر یك از مرغان عذری را پیش می آورند ولی هدهد هربه هر كدام از آنها جوابی شایسته می دهد و آنان را قانع می كند تا به اتفاق او را به هدایت و پیشوایی انتخاب می كنند و او بر كرسی می نشیند و سخن گفتن را آغاز می كند,مرغان مشكلات خود را عرضه میكنند و هدهد پاسخی مناسب ودرست می دهد ومنازل و مدارج طلب را بشرح باز می گوید,مرغان به راه می افتند و اكثر در طلب مقصود جان می بازند تا سی مرغ نحیف و بال و پر سوخته به حضرت سیمرغ می رسند و آنجا در می یابند كه طلب و مطلوب یكی است زیرا آنها "سی مرغ" طالب بودند,كه مطلوب مورد نظرشان" سیمرغ " بود. مقصد حقیقی عطار در این مثنوی بیان كیفیت وجود و رسیدن او به درجه ارادت است كه این معنی را در ضمن مجمع ساختن مرغان وانتخاب هدهد به راهنمایی با اشاررت و كنایه باز گو نموده است و پس از آن به ذكر حالات مختلف مریدان ووسواس و خطراتی كه در وقت سلوك برای آنها پیش می آید پرداخته وعلاج هر یك را بیان نموده و موانع و قواطع طریق را نشان داده است.جوابهای هدهد اغلب تمام و مقنع وبعضی نیز ناقص و ناپذیرفتنی است ولی به هر حال این سوال و جوابها نمونه طرز تفكر مریدان ومشایخ ومباحثی است كه در خانقاهای قرن ششم وهفتم می افتد می تواند باشد ونمی توان قیمت ادبی آن را انكار كرد.در این مثنوی بحث می شود از سلوك وسیرالی الله ومقامات تبتل تافنا كه آخرین مرحله ایست كه مرغان بدان واصل می شوند ولی بیشتر نظر شیخ متوجه به ذكر آفات سلوك وقواطع طریق وبه درستی كه عطار خوب توانسته آن امراض و آفات را تشخیص دهد و علاج آنها را باز گو نماید وتفاوت آن با كتاب دیگر وی "مصیبت نامه" در همین جاست زیرا درمصیبت نامه نیزاز سیر فی الخلق وسیرالی الله بحث كرده ولی در آن مثنوی به ذكر منازل و مدارجی كه سالك باید از آنها بگذرد همت گماشته بدون آنكه شرح آفات وموانع آن را بر عهده گرفته باشد.روش شیخ در این مثنوی مانند سایر آثار وی(بر خلاف اسرار نامه)ان است كه مطالب بسیار غامض و نكات دقیق را به زبانی روشن و ساده بیان می كند و اگر لازم باشد گفته خود را با احادیث و امثال یا حكایات ظریف ودلكش تایید می نمایدوتوضیح میدهد بدون آنكه به طرح اشكالات وجواب آنها مشغول گردد وبه اثبات گفته خود ورد و نقض عقیده مخالف بپردازد وبدین سبب این منظومه هر چندبسیاری ازرموزواسرارعرفان وتصوف رامتضمن است باز هم مانند اشعار وغزلهای عاشقانه موثر ودل انگیز است وشاید خواننده حس نكند یا كمتر دریابد كه با چه مطالب دقیقی سروكاردارد,همان مطالب كه دركتب دیگران چنان بیان شده كه با وجود شروح و حواشی بدرستی روشن ومعلوم نمی گردد.طرز بیان عطار در تمام مثنیهایش مخصوصا در این منظومه با آنكه زمینه كار,پرداختن به خوارق عادات غیر قابل قبول واغراقهای زیاد صوفیانه را فراهم آورده است,با این حال واقع انگاری او در زبان شعر بیش از زبان نثر است.
ادامه
شیخ فرید الدین عطار نیشابوری , attarclub
زن در آثار عطار نیشابوری
این قدیس، این پیر افسانه‏ای عطار نیشابوری، روشنفكری متجدد و مقدس است كه با در هم پیچیدن تفكر اسطوره‏ای و آرزوهای نوین نمونه والای اندیشمندی است كه پا در سنتها و اعماق و سر به سوی جهان های تازه كشیده است. عطار عارفی پزشك است. تجربه های عارفانه را چشیده و آن را به نوعی با علم طب و دانش مدرن آمیخته است. از عرفان، شیفتگی و شیدایی، زهد و تقوا، عشق و محبت و علم دین را آموخته و از طبابت، تفكر و استدلال، عقل و خردگرایی و علم زمین را فراگرفته است. عطار عارفی است كه در زمین می‏زید و عاشقی است كه با تجربه‏های ملموس دنیای مادی و چشیدن عشق زمینی قصد پل زدن و رسیدن به عالم بالا را دارد. چهره اش در اعماق تاریخ گم شده است. آن ناپیدای پیدایی است كه ذكرش همه جا هست و خود در میان نیست.

فرید الدین محمد عطار متولد كدكن نیشابور است و مدفون در همانجا. تاریخ تولد و وفاتش در هاله مبهمی از قصه ها و افسانه ها پیچیده شده است. زندگی او را در طول قرن ششم رقم زده‏اند و تاریخ وفاتش را با حمله مغولان به نیشابور یكی دانسته‏اند؛ و وفات نه، كه شهادتش را، كه به روایت تذكره‏ها به دست مغولان كشته شده است. او وارث گنجینه های شعر سنایی و مولاناست. قلمش را در هر دو عرصه نظم و نثر دوانده است و شیفتگی اش را به زندگی زهاد و عباد با آثار عرفانیش نمایانده است. در عرصه نثر تذكرة‏الاولیاء را نوشت و دفتر زندگی صد عارف را با قلم شیرینش نگاشت. وی مجموعه منظومه‏هایش را در دو مثلث شمرده است: مثلث اول، الهی نامه و اسرار نامه و مقامات طیور (منطق الطیر) و مثلث دوم، مصیبت نامه، مختارنامه و دیوان.[1] دیوان عطار شامل مجموعه غزلیات، قصاید و ترجیعات اوست و مختارنامه حاوی رباعیات وی می‏باشد. بجز اسرارنامه سه مثنوی الهی نامه، مصیبت نامه و منطق الطیر دارای روایت داستانی واحدی است كه با مجموعه حكایات و تمثیل های فراوان آراسته شده است.

طرح كلی الهی نامه یا خسرونامه عبارتست از مناظره خلیفه‏ای با شش پسر خود كه هر یك آرزو و خواهشی در دل دارد. پسر نخست طالب رسیدن به دختر شاه پریان است، دومی می‏خواهد جادوگری بیاموزد، سومین در جستجوی جام جم است. چهارمین آرزو دارد چشمه آب حیات را بیابد. پنجمین انگشتر حضرت سلیمان را می‏جوید و ششمین در اندیشه دست یافتن به علم كیمیاست.[2]

مشهورترین و عمیق ترین مثنوی عطار منطق الطیر اوست كه در آن ضمن ذكر اجتماع مرغان و سؤال و جوابی كه بین آنها و هدهد پیش می‏آید، عطار از مقامات تَبَتُّل[3]تا فنا و از سلوك و سیر الی الله و از هفت وادی و به تعبیر مولوی هفت شهر عشق سخن گفته است.[4]

منطق الطیر عطار یكی از برجسته ترین آثار عرفانی در ادبیات جهان است و شاید بعد از مثنوی شریف جلال الدین مولوی هیچ اثری در ادبیات منظوم عرفانی در جهان اسلامی به پای این منظومه نرسد و آن توصیفی است از سفر مرغان به سوی سیمرغ و ماجراهایی كه در این راه بر ایشان گذشته و دشواری های راه ایشان و انصراف بعضی از ایشان و هلاك شدن گروهی و سرانجام، رسیدن «سی مرغ» از آن جمع انبوه به زیارت «سیمرغ». در این منظومه لطیف ترین بیان ممكن از رابطه حق و خلق و دشواری های راه سلوك عرضه شده است.[5]

مصیبت نامه هم از برجسته ترین آثار عطار است. شاید پس از منطق الطیر مهم ترین منظومه او باشد و به لحاظ پختگی فكر و تنوع اندیشه‏ها در كمال اهمیت است و ظاهراً به لحاظ تاریخی آخرین منظومه عطار بشمار می‏آید.[6] این منظومه مفصل ترین منظومه عطار نیز هست. مصیبت نامه داستان سیری است روحانی كه در آن از روح به سالك فكرت تعبیر شده است. این سالك به راهنمایی پیر به سیر آفاق و انفس می‏پردازد و سلوك خود را از عالم غیب آغاز می‏كند. نخست نزد جبرئیل می‏رود. سپس نزد ملائكه مقرب و حَمَلة عرش و آسمانها و عناصر اربعه و كوه و جماد و نبات و وحوش و طیور و جن و انس می‏رود و ماجرای خود را بیان می‏كند، اما هر بار نومید به نزد پیر باز می‏گردد. پس از آن سالك فكرت سلوك خود را در مرتبه انبیاء ادامه می‏دهد و مشكل خویش را نزد حضرت آدم، نوح، ابراهیم، موسی، داود، عیسی و حضرت محمد(ص) می‏برد. حضرت محمد(ص) اسرار فقر را به او می‏آموزد و او را به طی مراحل سیر انفس یعنی پنج وادی حس، خیال، عقل، دل و جان دلالت می‏كند. بدین ترتیب طی مراحل آفاقی و انفسی سالك فكرت به پایان می‏رسد.[7]

اسرارنامه كوتاهترین منظومه عطار است. مشتمل بر 98 حكایت كه در 22 مقاله بیان شده است. در این منظومه عطار بر خلاف سایر مثنوی هایش حكایت های كوتاه فرعی را در ضمن یك حكایت جامع نیاورده بلكه آنها را به صورت مقاله ها و خطابه های جداگانه تنظیم كرده است كه هر یك شامل حكایتها و تمثیل‏هایی است و از این نظر بی شباهت به حدیقة الحقیقه سنایی و مخزن الاسرار نظامی نیست.[8]

در اینجا مجالی فراهم آمده است تا به زن و جایگاه او در زمانه عطار بپردازیم و ببینیم دیدگاه این شیخ روشنفكر قرن ششم در مورد زنان چه بوده است و در مجموعه آثارش به كدام دسته از زنان توجه بیشتری داشته و تعبیر او از زن و هویت انسانی و نقش او در جامعه چگونه بوده است.

«عطار به احتمال قوی همسر و فرزندانی داشته، اما اسناد مستقیم زندگی او در این باره اطلاع روشنی به دست نمی‏دهد.»[9] بدیهی است كه عطار با التفاتی كه به چهره های برتر زنان تاریخ ایران و اسلام و عرفان نشان می‏دهد هویت انسانی ـ اجتماعی زن را كاملاً پذیرفته است.

زنان آثار عطار، رسالت های چندگانه‏ای را ایفا می‏كنند. زن در نقش همسر، زن در نقش مادر، زن مظهر عشق و دلدادگی، زن مظهر پارسایی و توكل، زن مظهر زهد و پرهیزكاری و زن مظهر خردمندی.

جدول زیر نام چهره های شاخص زنان و شماره تعداد حكایاتی را كه نام آنها در آن ذكر شده نشان می‏دهد.





زین‏العرب
ام هانی
زبیده
عایشه
فاطمه
حوا
مریم
رابعه عدویه
زلیخا
لیلی
نام اثر

-
-
-
1
-
-
1
5
1
3
منطق الطیر

1
-
2
1
2
1
-
2
2
10
الهی نامه

-
1
-
1
3
-
-
2
3
14
مصیبت نامه

-
-
-
-
-
-
1
-
1
-
اسرار نامه




همانگونه كه ملاحظه می‏كنید حكایات مربوط به لیلی 27 مورد، رابعه عدویه 9 مورد، زلیخا 6 مورد، فاطمه(س) 5 مورد، مریم و زبیده و حوا و ام هانی و زین‏العرب (رابعه قزداری) هم هر یك، یك یا دو حكایت را به خود اختصاص داده‏اند.

از تكرار فراوان نام لیلی و رابعه و زلیخا معلوم می شود كه دو دسته زنان عارف و عاشق مهم‏ترین گروههای زنان مورد نظر عطار هستند. لیلی و زلیخا دو سمبل اسطوره‏ای عشق و رابعه چهره زاهدانه تقوی و پرهیزكاری.



عشق و زن در آثار عطار

بیا ای مرد اگر با ما رفیقی

بیاموز از زنی عشقی حقیقی[10]

غیر از داستانهای لیلی و مجنون و یوسف و زلیخا كه از داستانهای مشهور ادب فارسی است، داستان زین‏العرب و بكتاش كه در الهی نامه آمده است از جمله داستانهای خواندنی و جالب عطار است. این داستان كه نمونه عشق عذری و پاك عشاق است، مظهر و مثال عشق آرمانی، الهی و پاك است. عشق، بی شائبه شهوت و آلودگی جسمانی و نفسانی. داستان زین‏العرب كه در الهی نامه آمده است همان داستان رابعه بنت كعب قزداری است كه از شاعران مشهور قرن چهارم هجری است. عوفی گفته است كه او بر نظم تازی و فارسی هر دو دست داشته است.[11]جامی هم در نفحات الانس از قول ابوسعید ابی الخیر گفته است كه: «دختر كعب عاشق بود بر آن غلام. اما پیران همه اتفاق كردند كه این سخن كه او می‏گوید نه آن سخن باشد كه بر مخلوق توان گفت. او را جای دیگر كار افتاده بود.»[12]

زین‏العرب (رابعه) دختر كعب از پادشاهان بلخ است. كعب هنگام مرگ دختر را به برادر وی حارث می‏سپارد و به او سفارش می‏كند كه همسری شایسته برای وی برگزیند. زین‏العرب در زیبایی چهره تمام بود و این خوبرویی او با لطافت روح و طبع آمیزگاری داشت. او شعر می‏سرود و قوت تمام در شاعری داشت:

چنان در شعر گفتن خوش زبان بود

كه گویی از لبش طعمی در آن بود[13]

در یكی از جشن هایی كه حارث برادرش در باغ زیبای قصر بر پا كرده است، چشم زین‏العرب به طور اتفاقی به بكتاش غلام حارث می افتد و شیفته زیبایی وی می شود. بكتاش در زیبایی و نكویی چون یوسف بود و همین زیبایی وی موجب شیدایی دختر می شود تا به حدی كه بیمار می شود و سرانجام دایه كه از راز زین‏العرب خبردار می شود بكتاش را از این عشق آگاه می كند و بكتاش نیز شیفته روی ندیده یار می شود. نامه های شاعرانه دختر به بكتاش بر شدت عشق وی می افزاید:

نمی دانست كاری آن دل افروز

بجز بیت و غزل گفتن شب و روز

روان می گفت شعر و می فرستاد

بخوانده بود آن گفتی بر استاد

غلام آنگه به هر شعری كه خواندی

شدی عاشق تر و حیران بماندی[14]

«روزی آن غلام آن دختر را ناگاه دریافت. سر آستین وی گرفت. دختر بانگ بر غلام زد و گفت: ترا این بس نیست كه من با خداوندم و آنجا مبتلایم و بر تو بیرون دادم كه طمع می‏كنی؟[15]

دختر در فراق معشوق اشعار غرّا می سرود و می فرستاد و اتفاقاً حارث از طریق رودكی شاعر از ماجرا خبردار شد. پس بكتاش را به چاهی انداخت و دستور داد تا زین‏العرب را در حمامی كرده و شاهرگهای دست وی را بزنند و به این ترتیب این قصه عاشقی پایان می یابد. پس از مدتی بكتاش فرصت فرار می یابد، حارث برادر زین‏العرب را می كشد و بر سر گور معشوقه حاضر می شود و با فرو بردن شمشیر در شكم به زندگی خود پایان می دهد.[16]

جذابیت روایت زین‏العرب و بكتاش در الهی نامه و همچنین علت نقل این ماجرای عاشقانه و شرح آن از طرف صوفیه از آنجاست كه هنگامیكه بكتاش دختر را درمی‏یابد و اظهار عشق می‏كند، دختر او را از خود دور می‏كند و بكتاش را تنها بهانه عشق و عاشقی خود می‏داند:

بدیدش ناگهی بكتاش و بشناخت

كه عمری عشق با نقش رخش باخت

گرفتش دامن و دختر برآشفت

برافشاند آستین آنگه بدو گفت

كه هان ای بی ادب این چه دلیری ست

تو روباهی تو را چه جای شیری ست

كه باشــی تو كــه گیــری دامــن من

كه ترســـد ســایه از پیــــرامن من

مــــرا در سینه كاری اوفتــــــادست

ولیكن بر تو آن كارم گشادست

چنین كاری چه جای صـد غلام است

به تو دادم برون اینت تمام است

تو را آن بس نباشد در زمـانه

كه تو این كار را باشی بهانه [17]

در اینجا عطار بقیه نقل داستان را به ابوسعید ابی الخیر وامی‏گذارد كه گفت: دختر، عارفی تمام بود و این عشق عشقی حقیقی بود كه از طریق عشق مجازی هویدا شده بود:

ز لفظ بوسعید مهنه دیـــدم

كه او گفتست من آنجـــا رسیـــدم

بپرسیـدم زحــال دختر كعـب

كه عارف گشته بود او عارفی صعب

چنین گفت او كه معلومم چنان شد

كه آن شعری كه بر لفظش روان شـد

ز سـوز عشق معشوق مجـازی

نبگشاید چنین شعری به بازی

نداشت آن شعر با مخلـوق كاری

كه او را بود بـا حق روزگاری

كمالی بود در معنی تمامش

بهانه بود در راه آن غــلامش[18]

این داستان نمونه عشق خاكساری و حبّ عذری در ادب فارسی است.[19] داستانهای لیلی و مجنون و رابعه و بكتاش در آثار عطار در پی بیان نوعی عشق دیگرند. عشقی فراتر از عشق مادی و مجازی، عشق حقیقی. عشقی كه فراتر از معشوق، خود عشق هدف عاشق باشد. عشق انسانی، منهاج عشق ربانی است و داستان تحقق حدیث نبوی است: «من عشق وعفّ ثمّ كتم فمات مات شهیداً»[20]در این داستان زین‏العرب یا همان رابعه دختر كعب بكتاش را وسیلة عشق ورزیدن می‏داند. او عشق را می‏یابد و جز عشق، چیزی دیگر طلب نمی‏كند. چنانكه بوسعید گفت سخنی كه او گفته است نه چنان است كه كسی را در مخلوق افتاده باشد و عطار با آوردن این داستان و تكرار پیاپی داستان لیلی و مجنون بر ارزش اینگونه عشق و اینگونه زنان پاكدامن تأكید می‏ورزد. در الهی نامة عطار بیش از ده بار و در طی چند حكایت نام لیلی و مجنون تكرار می‏شود و بر روحانی و الهی بودن عشق ایشان تأكید می‏شود. طی حكایتی در پایان الهی نامه مجنون در پاسخ سائلی كه از عشق لیلی پرسش می‏كند، می‏گوید:

جوابش داد كان بگـذشت اكنون

كه مجنون لیلی و لیلی ست مجنون

دویی برخاست اكنـــون از میــــانه

همه لیلــی ست مجنون بر كــرانه

چو شیر و می به هم پیوسته گردنــد

زنقصان دو بودن رسته گردند

اگر هستـی به جان او را خریدار

چو تو گم گشتـی او آمد پدیدار

چنان گم شو كه دیگر تا توانی

نیابی خویش را در زندگانی[21]

در مصیبت نامه عطار هم حكایتی مندرج است كه طی آن سائل از مجنون می‏خواهد كه لیلی را طلب كند و او در پاسخ می‏گوید كه من دیگر به یاد لیلی خوشم و هر چه فراتر از این بی ارزش است، چرا كه من عاشق شهوت پرستی نیستم كه از یاد دوست دست بردارم:

آن یكی در خواند مجنـــون را ز راه

گفت اگر خواهی تو لیلی را بخواه

گفت هــــرگز می‏نباید زن مــــرا

بس بود این زاری و شیـــون مرا

گفت او را چــون نمی‏خواهی برت

این همه سودا برون كــن از سرت

یــاد خوشتــــر گفت از لیلــی مرا

ســـركشـــی او را و وا ویلــی مـرا

مغــز عشـــق عاشقـــان یادی بـود

هر چه بگذشتی از این یادی بــود

من نیم زان عاشقـی شهــوت پرست

تا كنـــم خالـی ز یاد دوست دست[22]

در منطق الطیر هم داستان لیلی و مجنون برای عطار مثالی از عشق حقیقی است كه در آن خودی عاشق برمی‏خیزد و همه عشق و معشوق جایگزین آن:

عشـــق باید كــز خرد بستــاندت

پس صفــات تو بــدل گرداندت

كمترین چیزی ست در محو صفات

بخشش جان است و ترك ترهات[23]

حكایت عطار در الهی نامه كه از اتحاد لیلی و مجنون خبر می‏دهد از جمله تمثیلاتی است كه سابقه پیشین دارد. در این حكایت عطار می‏نویسد كه مجنون در رباطی نشسته بود و از خیال با لیلی بودن و دیدن تصویر خود و او سرخوش بود و می‏گفت اگر عمری عشق ورزیدم، در نهایت هر دو را با هم دیدم.[24]

عین القضاة می‏گوید: مگر نشنیده‏ای كه مجنون را گفتند كه لیلی آمد. گفت: من خود لیلی ام و سر به گریبان فرو برد یعنی لیلی با من است و من با لیلی.[25]

در اینگونه داستانها عشق ورزی برای رسیدن به كمال است و عشق مجازی پل و نردبان عشق الهی است.

داستان قرآنی یوسف و زلیخا نیز حكایت از داستانی عاشقانه دارد و زلیخا در اینجا عاشق است و خواستار یوسف كه مظهر كمال و خوبی است. زلیخا شیفته یوسف است و جان در سركار عشق وی می‏كند. حكایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخا[26]و ساختن خانه‏ای كه همه آن نقش روی زلیخا بود[27]از ترفندهایی است كه وی برای جلب نظر یوسف بكار می‏برد. او در عشق تمام است و عطار وی را مظهر عشق راستین می‏داند. در مصیبت نامه از روزگار درماندگی زلیخا یاد می‏كند آنگاه كه از دو چشم نابیناست. زلیخا درخواست می‏كند كه او را بر سر راهگذر یوسف ببرند. جملاتی كه زلیخا در خطاب به یوسف می‏گوید یوسف را شگفت زده می‏كند. ای زلیخا! ای زلیخا! ای عجبا هنوز محبت من در دل تو بدینجاست كه بدین صفت گشته‏ای و هنوز مرا می‏خواهی؟ زلیخا گفت: اگر خواهی كه از آتش دل من بدانی تازیانه به من ده. زلیخا تازیانة یوسف بگرفت و برابر دهن بداشت و آهی بكرد. در ساعت از این سر تازیانه تا آن سر همه آتش گرفت.[28] تمام بودن زلیخا در كار عاشقی سبب بخشودن گناهش و جلب محبت یوسف می شود. در حكایتی دیگر در الهی نامه باز زلیخا را در هنگام بیماری و درویشی وی می‏یابیم كه برسر راه یوسف قرار می‏گیرد و یوسف از خداوند می‏پرسد كه از این فرتوت نابینا چه می‏خواهد و چرا او را از سر راه وی بر نمی‏گیرد. جبرئیل پاسخ می‏دهد كه او را برنمی‏گیریم چرا كه او آن را كه ما دوست می‏داریم دوست می‏دارد و همه وجودش از دوستی تو پر است:

در آمــد جبرئیــل و گفت آنگاه

كه او را بر نمی‏گیــریـم از راه

كه او آن را كه ما را دوست دارد

جهانی دوستی در پوست دارد

چو او را دوستـی تست پیـوست

مرا بهـر تو با او دوستی هست

چـو او جان عزیز خود تو را داد

ذلیلش چون كنم؟ باید ترا داد[29]

غیر از داستانهای عاشقانه لیلی و زلیخا و زین‏العرب بوی عشق از سراسر حكایتهای مثنوی‏های عطار می‏تراود و ما داستان عشاقی را می‏خوانیم كه عشقشان نمونه و الگو است و عطار ایشان را نمونه تمام و كمال عشق می‏داند. در الهی نامه داستان زنی را می‏شنویم كه عاشق شهزاده‏ای است. عشق زن را بیچاره و بیمار كرده و آتش در جان وی افكنده است. به ناچار در پی شهزاده است و هر جا كه می‏رود زن در تعقیب اوست. شهزاده شكایت پیش پدر می‏برد و از او می‏خواهد كه زن را از سر راه او بردارد. پـادشـاه دستور می‏دهد كه موی زن را به كُرّه‏ای بندند و كره را آنقدر بدوانند تا جسم زن پاره پاره شود. هنگام اجرای فرمان زن از پادشاه می‏خواهد كه آخرین حاجت وی را برآورد. پادشاه از خواسته وی می‏پرسد، زن می‏گوید:

زنش گفتا اگر امـــروز ناچـار

به زیر پای اسبـم می‏كشی زار

مر آن است حاجت ای خداوند

كه موی من به پای اسب او بند

كه تا چون اسب تازد بهر آن كار

به زیر پای اسبــم او كشـد زار

كه چـون من كشتـه آن ماه گردم

همیشــه زنــده ایـن راه گردم[30]

دل پادشاه بر زن نرم می شود و او را رها می‏كند و عطار در پایان داستان نتیجه می‏گیرد كه:

بیــا ای مــرد اگر با ما رفیقـی

در آمــوز از زنی عشـق حقیقی[31]

داستان زبیده (همسر هارون الرشید) و مرد صوفی كه شیفته وی شده بود شباهت بسیاری به داستانی در حدیقه سنایی دارد كه در آن داستان مردی كه شیفته زنی شده است به دنبالش می‏افتد و زن از زیبایی های خواهر خود به او خبر می‏دهد و مرد خواستار دیدن خواهر زن می شود و زن سیلی بر صورت مرد می‏زند و او را منافق در عشق می‏نامد كه در عشق راستین نیست.[32]در حكایت عطار مردی صوفی به زبیده اظهار عشق می‏كند. زبیده دستور می‏دهد تا همیانی زر به مرد صوفی دهند تا از عشق بپرهیزد و سر خویش گیرد. مرد كیسه را گرفته و برمی‏گردد. زبیده نیز دستور می‏دهد تا سیلی فراوان بر او زنند و همیان زر را از او بازگیرند كه چرا ادعای عاشقی كرده است و معنی عشق نداند.[33] زبیده در این داستان مظهر زنی خردمند است كه تفاوت عشق حقیقی و دروغین را می‏داند. آنكه می‏داند عشق چیست و عاشق كیست.

در مصیبت نامه نیز چندین حكایت آمده است كه در آنها احوال عشاق به مطالعه گذاشته شده است از جمله آن داستانها: حكایت صفیه خاتون (خواهر سنجر) و جوان عاشقی كه از عشق او جان می‏سپارد.[34]داستان مزدوری كه عاشق دختر پادشاه می شود و در عشق او جان می‏دهد.[35]و داستان عشق زنی به ایاز كه سرانجام آن مرگ زن از عشق است. طرح همه این داستانها یكی است. مردی یا زنی عاشق می‏شود، شدت عشق او را بی قرار می‏كند و سرانجام در راه عشق جان می‏سپارد. نكته جالب توجه آن كه زن در این حكایت ها گاه عاشق است و گاه معشوق و از این جهت تفاوتی بین زن و مرد نیست. داستان مردانی كه عاشق زنان می‏شوند در ادب فارسی فراوان است، اما در میان حكایت های عطار داستان زنان عاشق را هم می‏خوانیم. داستان زین‏العرب و داستان زن عاشق ایاز از این نمونه هاست.

و اما محوری ترین داستان عاشقانه عطار و معروف و مشهورترین آنها داستان شیخ صنعان و دختر ترسا در منطق الطیر است. شیخ صنعان یا سمعان پنجاه سال پیر حرم بود و چهارصد مرید صاحب كمال داشت. پیرمرد پنجاه حج كرده بود و در ریاضت و عبادت مقتدا و رهبر بود. از قضا چند شب پیاپی شیخ خوابی را می‏بیند كه طی آن از حرم و طواف خانه خدا به روم افتاده و بتی را ستایش می‏كند. شیخ پس از تكرار خواب متوجه می شود كه عقبه‏ای سخت در راه است و او می‏باید آن را طی كند. پس شیخ به سوی روم می‏رود و چهارصد مرد مرید به دنبال وی می‏افتند. در سر راه بر سر منظری شیخ دختری ترسا و روحانی صفت را می‏بیند كه از زیبایی رشك سپهر و آفتاب بود. آتش عشق به جان شیخ می‏افتد و شیخ یكباره از دست می‏رود. پند مریدان سودمند نبود و پیر حیران و آشفته، سر به سر محو تماشای دخترك در منظرگاه می شود و پس از آن نزدیك یك ماه در نزدیكی كوی دلبر مقیم می‏كند و از آنجا هیچ بركنار نمی‏شود، تا اینكه دختر از سرّ عشق او آگاه شده و به او هشدار می‏دهد كه این زمان هنگام كفن دوختن توست نه عاشقی.

پیر عاشق در ابراز عشق به دختر حاضر به انجام هر كاری در راه وی است و دختر چهار كار پیشنهاد می‏كند كه شیخ باید انجام دهد تا وی به همسری او درآید:

گفت دختر گر تو هستـی مرد كار

چـار كارت كـرد بایـد اختیار

سجده كن پیش بت و قرآن بسوز

خمر نوش و دیده را ایمان بدوز[36]

پیر شراب خوردن را اختیار می‏كند و می‏گوید كه من با آن سه دیگر كاری ندارم.

گفت دختر گر درین كاری توچست

دست بـاید پاكت از اســلام شست

هر كه او همـرنگ یار خویش نیست

عشق او جز رنگ و بویی بیش نیست[37]

شیخ باده از دست دختر می‏ستاند و با خوردن آن، همة آنچه از قرآن و حدیث و علم دین در خاطر داشت فراموش می‏كند. زنار می‏بندد و ترسایی پیشه می‏گیرد. شیخ در انتظار وصال دختر است و دختر كابین خود را یكسال خوك چرانی قرار می‏دهد.

یاران شیخ به حرم باز می‏گردند و شیخ را در روم تنها می‏گذارند. یكی از مریدان راستین شیخ كه هنگام رفتن به روم غایب بود ماوقع را از دیگر یاران می‏شنود و آنان را سرزنش می‏كند كه چرا شیخ را تنها رها كرده‏اند و طریق او را پیش نگرفته‏اند. سرانجام یاران و مریدان شیخ چله‏نشینی گزیدند و رهایی شیخ را از این بلا طلب كردند، تا سرانجام حضرت محمد مصطفی(ص) به خواب آن مرید پاكباز می آید و مرید طلب رهایی شیخ را از وی می‏كند و پیامبر بشارت رهایی شیخ را به او می‏دهد:

مصطفی گفت ای به همت بس بلند

رو كه شیخت را برون كردم ز بند[38]

یاران به سوی شیخ می‏روند و او را مطهر و پاك و عاری از همه زنارها و آلودگی ها می‏یابند.

این همه داستان شیخ صنعان است. اما داستان دختر ترسا تازه شروع شده است. دختر در خواب می‏بیند كه خورشیدی در كنار دارد و آن آفتاب با وی سخن می‏گوید كه از پی شیخ روانه شو،‌ دین او را بپذیر و به دست او پاك شو و ایمان بیاور. دختر از خواب برمی‏خیزد در حالی كه آتشی جانش را بی قرار كرده است. به عالمی‏ پا می‏گذارد كه دیگر در آن ناز و طرب وی خریداری ندارد. نعره زنان از پی شیخ و مریدان روانه می‏شود تا آنان را بیابد. از طرف دیگر ندای درونی، شیخ را آگاه كرد كه دختر ترسا از پی تو آمده است حال او را دریاب. شیخ و اصحاب به سوی دختر رفتند. او را برهنه پای و پیرهن چاك بر مثال مرده‏ای بر خاك یافتند. نگار زیبا از شیخ می‏خواهد كه اسلام را بر وی عرضه كند. دختر از ذوق ایمان بی قرار می شود و غمی عمیق سراسر وجودش را پر می‏كند كه طاقت نمی‏آورد و سرانجام جان شیرین به جان آفرین تسلیم می‏كند:

قطره‏ای بود او درین بحر مجاز

سوی دریای حقیقت رفت باز[39]

روایت عطار و داستان دختر ترسا را می‏توان از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داد. آیا عطار در این داستان زن را مایه گمراهی مرد دانسته و به سنت تفكر مردسالار عصر خویش به تحقیر مقام زن پرداخته است؟ آیا دختر ترسا در پایان داستان باید بمیرد تا مایه آلودگی شیخ همگی پاك شود؟

یا شاید اگر كمی عادلانه تر بنگریم دختر ترسا و زیبایی های او راه عاشقی را برای شیخ زاهد باز می‏كند تا پس از این حق را عاشقانه پرستش كند و زن، این قنطره[40]عشق حقیقی، مایه رستگاری ابدی است و «دختر ترسا بت شكنی بود كه سترگ ترین و سهمگین ترین بت را در پیر پارسا كه «من» است خرد و درهم شكست. این بت را با تیشه اندیشه و پتك خرد نمی‏توان شكست و در هم كوفت، تنها تبر تیز عشق است كه بر آن كارگر می‏تواند افتاد».[41]

بابك احمدی كه چهار گزارش هوشمندانه و خواندنی از تذكرة‏الاولیاء عطار فراهم آورده است می‏گوید: عطار همچنان دربند نگرش مردسالار دوران خود باقی است و كتابش از اشارات تحقیرآمیز نسبت به زنان نیز خالی نیست. به عنوان مثال عطار از قول سفیان ثوری می‏آورد كه گفت: با هر زنی یك دیو است و با هر مردی هژده(هجده) دیو است كه او را می‏آرایند در چشم های مردان.[42]

عطار در تذكرة‏الاولیاء، نقل سخنان مشایخ صوفیه را می‏كند و سعی دارد تا جامعی از گفته‏های هر یك از ایشان را در ذیل شرح احوال وی فراهم آورد. نقل سخنان مشایخ به معنی پذیرفتن و تأیید آن كلمات نیست. منظور نظر عطار را باید در گفته ها و تفسیرها و شرح‏های وی جستجو كرد. ساختن مقدســـه‏ای پاك و عاشق از دختر ترسا در پایان داستان كار عطار است. «شاهدخت درام مظهر عشق و محبت انسانی است كه ممكن است گمراه كننده و فریبنده باشد ولی در عین حال بخت شناخت ذات مطلق نیز می‏توان بود. بنابراین وجود شاهدخت در این درام برای سرزنش كسانی است كه بر سرّ و راز عشق ناآشنایند.[43]

آنگاه كه رسول الله(ص) به دیدار مرید راستین شیخ می‏آید می‏گوید كه شیخ را با خدا سال ها كدورتی و فاصله‏ای بود و اینك همه آن تیرگی ها پاك شسته شده است:

در میان شیخ و حق از دیرگاه

بود گردی و غباری بس سیاه

آن غبـــار از راه او برداشتیم

در میـان ظلمتش نگذاشتیــم

كردم از بهــر شفاعت شبنمی

منتشـــر بر روزگار او همی

آن غبار اكنون ز ره برخاستست

توبه بنشسته گنه برخاستست[44]

آن غبار با آمدن عشق نشست. عشق دختر كار خود بكرد. آخرین منیّت شیخ را به پای عشق قربانی كرد. عشق دختر شیخ را در عشق به حق تمام كرد و دختر مظهر عشق به كمال شد. «این دختر پاكدل ترساست كه به راستی حجاب چهره جان می‏شوید از غبار تنش و از این لحاظ بر پیر بسیار دان بسی فضیلت دارد.»[45]«مرگ دختر ترسا فوت نیست.» دختر زنده خود را بازیافته است و پیش از آن كه بمیرد، راز را شناخته است و برتر از این شوق‏مند است كه با بال و پر عشق به معبود خویش بپیوندد چون باور دارد كه اگر از هستی خویش بی خویش شود زودتر به مقصود می‏رسد.[46]«در واقع جان دختر محو عشق جانان شده است و این بذل روح و فنا گشتن از خود و گم گشتگی و كم بودگی و به قعر جان فرو شدن برای او در حكم مرگ نیست و در حقیقت این دختر بود كه من فردیش در من كلی یا كیهانی گداخت كه:

ذره‏ای دوستی آن دمساز

بهتر از صدهزار ساله نماز[47]

و به راستی همه سخن های شیوای عطار درباره جانبازی عاشق گویی تنها در حق دختر مصداق می‏یابد.[48] و در این داستان دختر ترسا ابتدا معشوق است و سپس عشق می شود و در پایان خود عاشقی جان سوخته است كه طاقت دوری معشوق حقیقی را ندارد.

گفت شیخا طاقت من گشت طاق

من ندارم هیچ طاقت در فراق

مــی‏روم زین خاندان پر صــداع

الــوداع ای شیخ عالم الـوداع[49]



زنان پارسا و پارسایی زنان

آنكه او را اینچنین دردی بود

كه طلبكار زن و مردی بود

‏تذكرة‏الاولیاء‏ كتابی است در شرح احوال عرفا و پارسایان و زاهدان كه در میان رجال زهد و پرهیز، نام رابعه عدویه زن زاهد بصری به چشم می‏خورد. عطار بیش از سایر تذكره نویسان و عرفا به احوال رابعه و زندگی او توجه كرده است. عبدالرحمن بدوی مؤلف كتاب «رابعه شهید عشق الهی» می‏نویسد كه روایت عطار در تذكرة‏الاولیاء در بارة رابعه قدیمی ترین و مهم ترین منبع موجود دربارة زندگی وی است. «روایت عطار پیرامون كودكی، بلوغ و دوران قبل از توبه رابعه به گونه‏ای است كه جدا از مطالب خارق العاده و كرامت هایی كه به او نسبت داده است می‏تواند از نظر مورخ مورد قبول واقع شود.»[50]عطار در تذكرة‏الاولیاء به ستایش رابعه می‏پردازد و در منطق الطیر، الهی نامه و مصیبت نامه حكایاتی از او نقل می‏كند و او را بر مردان ترجیح می‏دهد. عطار در پاسخ پرسندگان احتمالی خود در باره تركیب تذكرة‏الاولیاء می‏نویسد: «اگر كسی گوید كه ذكر او در صف رجال چرا كردی؟ گوییم خواجه انبیاء علیه الصلوة والسلام می‏فرماید كه: «ان الله لاینظر الی صوركم» كار به صورت نیست به نیت نیكوست.»[51] در همین صفحه از كتاب تذكرة‏الاولیاء دیدگاه روشنفكرانه و آزادمنشانه عطار در باب مقام زن هویداست. عطار می‏نویسد: چون زن در راه خدای تعالی مرد باشد، او را زن نتوان گفت. چنانكه عباسه طوسی گفت: چون فردا در عرصات آواز دهند كه یا رجال! اول كسی كه پای در صف رجال نهد، مریم بود.»[52]این عباسه طوسی[53] از عرفای مورد احترام عطار به شمار می‏آمده است و عطار بارها از وی در آثارش تمجید كرده است. او مریم را اولین چهره برجسته عالم می‏داند و معتقد است كه تقوی و پرهیزكاری جنسیت نمی‏شناسد. عطار در این باب می‏نویسد: «از روی حقیقت آنجا كه این قومند همه نیست توحیدند. در توحید وجود من و تو كی ماند؟ تا به مرد و زن چه رسد!»[54]

عطار در ستایش رابعه می‏گوید كه او كسی بود كه اگر در مجلس حسن بصری حاضر نبودی مجلس نگفتی، لاجرم ذكر او در صف رجال توان كرد. عطار در همین كتاب در بیان برتری زنان سخنی از رابعه را نقل می‏كند: «جمعی به امتحان پیش او رفتند و گفتند: همه فضایل بر سر مردان نثار كرده‏اند و تاج مروت بر سر مردان نهاده‏اند و كمر كرامت بر میان مردان بسته‏اند. هرگز نبوت بر هیچ زنی فرونیامده است، تو این لاف از كجا می‏زنی؟ رابعه گفت: این همه كه گفتی راست است اما منی و خود دوستی و خودپرستی و انا ربكم الاعلی از گریبان هیچ زن برنیامده است و هیچ زن هرگز مخنّث نبوده است.»[55]

جز در تذكرة‏الاولیاء كه فصل نهم آن درباره رابعه است، عطار در منطق الطیر پنج بار، در الهی نامه دوبار و در مصیبت نامه نیز دوبار ذكر رابعه كرده و داستانهایی از زندگی و كرامات وی نقل می‏كند كه مأخذ بعضی از آنها در همان تذكرة‏الاولیاء است. برای نمونه داستانی درباره رابعه و حسن بصری[56] كه در تذكرة‏الاولیاء آمده است و در الهی نامه نیز نقل می‏شود: در الهی نامه می‏خوانیم كه حسن بصری روزی به قصد دیدن رابعه از بصره بیرون آمد. او رابعه را در حالی دید كه انواع نخجیر و آهو و بزكوهی گرد او صف زده بودند، اما به محض دیدن حسن فرار كردند. رابعه از حسن می‏پرسد كه چه خورده‏ای و حسن پاسخ می‏دهد كه پی پیازی خورده ام. رابعه هم در پاسخ جملاتی در نهی از خوردن و پرخوری می‏گوید و به حسن هشدار می‏دهد تو كه پیه این حیوانات را خورده‏ای چگونه انتظار داری كه از تو نگریزند.[57]

عطار در رابطه رابعه و حسن بصری ‏گویی به عمد قصد این را دارد كه مقام رابعه را از مقام حسن بصری بالاتر برد. در حكایتی از منطق الطیر می‏بینیم كه حسن نزد رابعه می‏رود و از او طلب درس می‏كند:

رفــت شیـــخ بصــره پیش رابعـه

گفـت ای در عشق صاحب واقعه

نكته‏ای كــز هیچكس نشنیـــده‏ای

بركسـی نه خوانده‏ای نه دیـده‏ای

آن تو را از خویشتن روشن شدست

آن بگو كز شوق جان من شدست[58]

در جای دیگر عطار در منطق الطیر پس از مذمت تعصب دینی در ستایش رابعه و عدم تفاوت بین زن و مرد سخن سر می‏دهد:



تو رها كن سر به مهر این واقعه

مرد حق شو روز وشب چون رابعه

او نه یك زن بود او صد مرد بود

از قـــدم تا فــرق عیــن درد بود

بــود دایــم غـرق نور حق شده

از فضـــولی رستــه مستغرق شده[59]

و سپس طی حكایتی باز عطار از زبان رابعه نقل می‏كند: «او همان كسی است كه در سجده گاه خار به چشم او رفت و خون از چشمان وی جاری شد بی آنكه خود را از آن خبری باشد و بس.

آنكه او را اینچنین دردی بود

كی طلبــكار زن و مــردی بود[60]

و از همین بیت بر می‏آید كه عطار در طریق الی الله بین زنان و مردان تفاوتی قائل نبوده است.

عطار به داستان زندگی حضرت فاطمه زهرا(س) و تقوی و پرهیزكاری ایشان نیز توجه دارد. در الهی نامه و مصیبت نامه نام مبارك حضرت زهرا(س) چند بار به مناسبت نقل حكایاتی آمده است.

در الهی نامه، عطار از جهاز ناچیز حضرت فاطمه(س) سخن می‏گوید و اینكه اسامه كه جهاز حضرت را به خانه علی(ع) می‏برده در راه می گریسته است. پیامبر سبب را می‏پرسد اسامه می‏گوید:

بــــدو گفتــم ز درویشــی زهرا

مرا جان و جگر شد خون و خارا

كسی كو خواجة هر دو جهان است

جهــاز دخترش اینك عیان است

ببیــن تا قیصر و كسـری چه دارد

ولــی پیغمبــر از دینی چه دارد

و پاسخ پیامبر به اسامه نیز شنیدنی است:

مرا گفت‏ای اسامه این قدر نیز

چو باید مرد هست این هم بسی چیز

لقب فاطمه زهرا(س) در آثار عطار خاتون جنت است. در الهی نامه در ذكر ماجرای مسلمان شدن یهودی و تغییر احوال او كه پس از وفات پیامبر(ص) روی داده بود، عطار لقب خاتون جنت را برای حضرت زهرا بكار می‏برد:

همه یاران در آن اندوه و محنت

شدند آخر بر خاتون جنت[61]

و در مصیبت نامه نیز آنجا كه حضرت زهرا(س) از پیامبر طلب كنیز برای كمك در امر خانه داری می‏كند، باز لقب ایشان خاتون جنت است:

فاطمه خاتون جنت ناگهی

پیش سید رفت در خلوتگهی[62]

و پیامبر در آن داستان، به حضرت زهرا(س) كه دست هایشان از دستاس آبله شده بود، دعایی می‏آموزد تا آن را بكار برد و بداند كه از پیامبران هیچ ارثی باقی نمی‏ماند.

غیر از زندگی حضرت زهرا(س) كه نمونه پارسایی و تقوای بانوان است، عطار حكایت زن زیبا صالح و پارسایی را در الهی نامه نقل می‏كند كه شوهرش برای گزاردن حج راهی سفر می‏شود و زن علیرغم همه مخاطراتی كه در مدت تنهایی برای او پیش می‏آید، پاكدامن و عفیف انتظار همسر را می‏كشد. داستان زن پارسا[63]نخستین داستان الهی نامه است كه در مقایسه با دیگر قصه های عطار تفصیل بیشتری دارد. داستان حدود سیصد بیت است. قصه طولانی زندگی و دربدری زنی تنها و زیبارو را در نبود همسر بیان می‏كند. زنی كه هر كه زیبایی وی را می‏بیند عاشق و شیفته وی می شود و زن با چاره اندیشی های فراوان موفق می شود سرانجام خود را به همسر برساند. زنان پارسای منظومه های عطار فراوانند.

این شاعر عارف با نگاه مثبت و روشن بینانه‏ای كه به زنان داشته است، نمونه روشنفكر پیشرو قرن ششم است كه به دفاع و حمایت از گروه زنان برخاسته است.

در مجموعه آثار عطار تنها داستان دو سه زن را می‏خوانیم كه عطار آنان را مفسد می‏نامد ولی همه آنها توبه كرده و مورد عفو پروردگار قرار می‏گیرند. در الهی نامه داستان زن مفسدی را می‏خوانیم كه به سبب آب دادن به سگی به بهشت رفت:

كشید آبی به سگ داد و خدایش

گرامی ‏كـرد در هر دو سرایش

شب معراج دیدم همچــو ماهش

بهشت عـدن گشته جایگاهش

زنـــی مفســـد سگی را داد آبی

چرا بودش ز حق چندین ثوابی[64]

و در مصیبت نامه داستان زن زناكاری را می‏خوانیم كه توبه می‏كند و از پشیمانی به سوی پیامبر اكرم(ص) می‏آید و از او می‏خواهد كه وی را سنگسار كند. پیامبر ابا می‏كند و به او می‏گوید كه ازدواج كن و فرزندی بیاور. زن پس از به دنیا آوردن فرزند طفل خویش را به نزد پیامبر می‏برد و از او می‏خواهد تا او را مجازات كند. پیامبر می‏فرمایند كه فرزندت را شیر ده كه هیچكس جز مادر سزاوار شیردادن فرزندش نیست. زن دوباره می‏رود و پس از سپری شدن مدت رضاع بازمی‏گردد. پس از این پیامبر به زن می‏فرمایند كه اگر تو را سنگسار كنیم كسی از فرزند تو نگاهداری نخواهد كرد پس برو و آنگاه كه او هفت ساله شد برگرد كه در این میان شخصی تعهد می‏كند كه از كودك نگهداری كند و پیامبر كه سخت از این موضوع رنجیده خاطر می‏شوند ناچار فرمان سنگسار را مطابق شرع اجرا می‏كنند. پیامبر اكرم(ص) توبه زن را توبه واقعی می‏داند و دربارة وی می‏فرماید:

كس نكرد این توبه اندر روزگار

بود آن زن در حقیقت مرد كار[65]



زن و نقش مادری

شیر ده ما را از پستان كرم

برمگیر از پیش ما خوان كرم[66]

منظومه های عطار لبریز از عشق است. عشق محور كلیه آثار اوست. در آثار عطار همه رقم عشق را می‏یابیم، من جمله عشق مادری كه در چهره زنان داستانهای عطار از حوا تا مریم و زبیده هویداست. عطار بارها در داستانهایش از زنانی نام برده است كه عشق فرزند را در جان و دل خود پرورانده‏اند. در آغاز منطق الطیر عطار داستان مادری را می‏خوانیم كه كودكش در آب می‏افتد و مادر در تكاپوی نجات فرزند خود را به آب می‏زند و فرزند خود را در آغوش گرفته و شیر می‏دهد. عطار هم از پروردگار می‏خواهد كه چون مادری مهربان، مردمان را در آغوش خود گیرد و ایشان را از پستان كرم سیر شیر كند.

شیر ده ما را از پستان كرم

برمگیر از پیش ما خوان كرم[67]

در همین كتاب عطار داستان مادر دیگری را نقل می‏كند كه بر خاك دختر خویش نشسته و می‏گرید. راه بینی[68]به سوی آن زن می‏نگرد و می‏گوید كه این زن از مردان بسی جلوتر است چرا كه می‏داند چه كسی را گم كرده و از كه اینگونه ناصبور افتاده است:

مادری بر خاك دختر می‏گریست

راه بینی سوی آن زن بنگریست

گفت این زن بــرد از مردان سبق

زانكه چون ما نیست و می‏داند به حق

كز كدامین گمشده مانده ست دور

وز كه افتادست زین سان ناصبور[69]

در مصیبت نامه عطار هم داستان مادرانی را می‏بینیم كه فرزند از دست داده‏اند و بر از دست دادن ایشان می‏گریند.[70]در داستان دیگر در همین كتاب هم داستان خاركنی را می‏شنویم كه خدا می‏خواهد تا دو آرزوی او را برآورده كند و از قضا پادشاه آن سرزمین در همان روز همسر وی را می‏بیند و به اسارت به شهر می‏برد و مرد خاركن با استفاده از دو فرصت آرزوخواهی خویش، خود را دوباره در خانه خود می‏بیند و قدر و ارزش وی را درمی‏یابد كه در غیبت او طفلان گریه و زاری بسیار می‏كردند:

دید طفلان را جگر بریان شده

در غم مادر همه گریان شده[71]

داستان زبیده همسر هارون الرشید و فرزند پسرشان كه دربار را رها كرده است و در سختی و محنت روزگار می‏گذراند تا می‏میرد نیز از داستانهای خواندنی الهی نامه است كه در این داستان نیز نقش مادری زبیده و دلسوزی وی بر فرزند قابل اشاره است.

حكایت طفلی كه در بازار گم شده و در طلب مادر است، در الهی نامه شنیدنی است. طفل در پاسخ هر كه از او نشانی و نام خانه و محله و نام پدر و مادر را می‏پرسد می‏گوید كه من از اینها هیچ نمی‏دانم تنها می‏دانم كه اینك درمانده و بی كسم و تنها مادرم را می‏خواهم:

من این دانم چنین درمانده بی كس

كه اینجا مادرم می‏باید و بس

من این دانم كه پر خون است جانم

كه مــادر بایـدم دیگر نـدانم[72]

و اما یكی از جالب ترین داستانهای الهی نامه در حكایت مادری و عشق مادران به كودكان، داستان حوا و فرزند شیطان، خنّاس است كه عطار آن را از قول حكیم ترمذی نقل می‏كند و در تذكرة‏الاولیاء عطار نیز آمده است. این داستان برائت ساحت زن از اتهام فریبكاری و حیله‏گری است. در تصوف، مرد سمبل خرد و زن مظهر نفس است و موجبات گمراهی مرد خرد را فراهم می‏آورد. اما در این داستان می‏بینیم كه اگر حـوا دعـوت ابلیس را می‏پـذیـرد، به سبب حیله گری وی نیست، بلكه از عشق او به كودكان و اطفال است حتی اگر ابلیس باشد:

روزی ابلیس بچه خود، خناس را پیش حوا آورد و گفت كه مرا مهمی پیش آمده است، بچه را نگهدار تا باز پس آیم. حوا قبول می‏كند و چون ابلیس می‏رود، آدم می‏آید و از حوا دربارة كودك می‏پرسد. حوا می‏گوید كه ابلیس فرزندش را به من سپرده است. آدم، حوا را ملامت می‏كند كه چرا قبول كردی و خشمگین می شود و بچه را می‏كشد و پاره پاره می كند و هر پاره را به شاخی می‏آویزد، ابلیس می‏آید و فرزند را از حوا طلب می‏كند. حوا ماجرا بازمی‏گوید و ابلیس فرزند را آواز می‏دهد و هر پاره خناس از شاخ درختی به پاره‏ای دیگر می‏رسد و او زنده می شود. روز دیگر ابلیس دوباره نزد حوا می‏آید و از او درخواست می‏كند تا فرزند وی را نگه دارد. حوا قبول نمی‏كند ولی با اصرار شیطان، خناس را می‏پذیرد. آدم دوباره می‏آید و از ماجرا با خبر می‏شود، پس طفل را می‏سوزاند تا شیطان نتواند خاكستر وی را جمع كند، اما این بار نیز شیطان با آواز دادن كودك را زنده می‏كند و با خود می‏برد. این ماجرا چند نوبت تكرار می‏شود تا اینكه بار آخر، آدم، خناس را می‏كشد و می‏پزد و بخشی را خود می‏خورد و بخشی را به حوا می‏دهد، تا بدین ترتیب زنده شدن دوباره وی برای شیطان میسر نشود. شیطان كه باز می‏آید، با خبر می‏شود آنچه كه در پی آن بود انجام شده است چرا كه: «خناس الذی یوسوس فی صدور الناس» و حال خناس جزئی از وجود آدم و حوا بود.[73]درست است كه حیله شیطان و فریب حوا موجب گمراهی آدم هم می‏شود، اما وقتی از سوی دیگر به قضیه بنگریم درمی‏یابیم كه حوا به عنوان یك زن و مادر كه وجودی سراپا عطوفت است دربرابر آدم كه مظهر خشم و قهر است، قرار می‏گیرد و همین استعداد و قابلیت مادری وی موجب می شود كه فرزند ابلیس را هم بپذیرد و ابلیس از همین عشق و محبت سوء استفاده می‏كند.



پیر زنان خردمند

دسته‏ای از داستان های ادب فارسی، خاصه حكایت های عطار در اسرارنامه، الهی نامه، مصیبت نامه و منطق الطیر داستان پیرزنان خردمند است. در الهی نامه دو داستان درباره دو پیرزن و سلطان محمود غزنوی می‏خوانیم كه در هر دو مورد، محمود از پیرزنان درس زندگی می‏آموزد. در منطق الطیر پیرزنی به ش
ادامه
شیخ فرید الدین عطار نیشابوری , attarclub
شرح مختصر آثار عطار
1 - مصیبت نامه

یكی ازبرجسته ترین آثار عطار است. شاید پس از منطق الطیر او باشد و به لحاظ پختگی فكر و تنوع اندیشه ها در كمال اهمیت است و ظاهرا به لحاض تاریخی آخرین منظومه عطار به شمار می آید(2).منظومه ایست مشتمل بر 7539 بیت به وزن رمل مسدس مقصور كه شیخ آن را در بیان سیر آفاق وسفرفی الخلق گفته است.پس از حمد ونعت وذكر معراج ومنقبت چهار یار وحسنین شیخ مقدمه ایترتیب می دهد مشتمل بر رد كسانی كه شعر را مذموم شورده اند ومكروه می داشته اند.دلایل شیخ در رد اقوال مخالفان شعر مبتنی است بر احادیث وروایاتی كه در مدح شعر از پیغمبر(ص) وصحابه نقل شده وقصصی كه دالست بر اینكه پیغمبر وصحابه شعر شعرا را شنیده وپسندیده واینكه بعضی از یاران پیامبر(ص) خود شعر می سروده اند و این مقدمه شباهت بسیاری دارد به آنچه عبدالقادر جرجانی (متوفی471) در آغاز كتاب معروف خود دلائل الاعجاز در دفاع از شعر وشاعری آورده .آنگاه اساس وطرح كتاب را وصف وخواننده را اندرز میدهد كه فریفته ظاهر قصه نگردد وبر باطن وسر مطلب نظر افكند وحقیقت را دریابد وبرای روشن شدن مقصود خود,كیفیت خلقت انسان را ازنطفه وماء مهین تا حالت جنین مزادن وبالیدن وبر آمدن شرح میدهد ودقایقی كه در وصف خلقت انسان به كار برده,دلالت دارد بر آنكه شیخ از عقاید حكماء طبیعی واطبا با خبر ومطلع بوده است.پس از آن كه آدمی به رشد وبلوغ می رسد وبا چشم خرد در اشیاء وحوادث جهان واختلاف احوال مردم در امور معاش ومعاد می نگرد(كه شیخ این مطلب را به تفضیل بیان كرده) قوت ادراك وتمیز ومقایسه احوال مختلف,اورا به طلب حقیقت بر می انگیزد وامور عالم را به معیار عقل می سنجد ویا به به اصطلاح شیخ خاك عالم را غربال می كند ودر نتیجه این طلب و كوشش عنایت وهاب لم یزل دستگیر وی می شود و ا ین میان پیری به سر غربال می آید كه تا آخرین مراحل سلوك دستگیر وراهنمای او بوده است,صفاتی كه شیخ از برای این پیر ذكر میكند نتیجه می دهد كه پیر به عقیده پیخ وجودیست متصف به صفات الهی وبرتر از مقام بشری(مصیبت نامه,ص 62) هم چنانكه وصیت پیر به سالك واندرزهای وی نمونه ایست ازآنچه شیخ معتقد بوده است كه سالك باید در سلوك خود رعایت كند وبه راستی بیان شرایط ارادت وطلب است در نظر او(مصیبت نامه,ص64)گفتگوی سالك وپیر بسیارجذاب ومهیج است ودل را ازجا می كند.سالك به هدایت پیر سلوك خود را آغاز می كند,این سالك فكر انسانی است ولی فكری كه ازذكرحاصل گردد زیرا به عقیده شیخ فكر دوگونه است:فكرت عقلی,فكرت قلبی.پس سالك ورونده ای كه به مراتب واطوار خلقت می گذرد فكرت قلبی است كه شیخ در این كتاب مدارج سیر وسلوك اورا در مقامات مختلف وشوون تجلی حق تعالی از عالم غیب و شهادت شرح می دهد.سالك فكرت(به تعبیر شیخ)از عالم علوی وملائكه مقربین ونخست از جبرئیل سیر خودرا آغاز میكند وقصه درد خود را بر اومی خواند و به اندیشه آنكه وی كه حامل وحی وروح پاك است شاید از كنه كارورموز معرفت باخبر باشد راهنمایی میطلبد ولی جبرئیل با بیانی سوزناك وآتشین می گوید كه او نیز در همین ورطه گرفتار است وراه به جایی نمی برد وسالك نزد پیر خود میرود وقصه خود رابازگو می كند وپیرمرتبهوامتیاز جبرئیل را باز گو میكند وآن صفتی است كه جبرئیل بدان مشخص وممتاز است و هركه بدان متحقق ومتلبس گردد می تواند جبرئیل باشد.

ولی سیر سالك در اینجا متوقف نمی شود و به یاران جبرئیل(میكائیل,اسرافیل و عزرائیل) و تمامی عرش و آسمانها وعناصر وانواع واصناف موالید از جماد ونبات وحیوان رجوع می كند و باهر یك راز خود رادر میان می گذارد وماجرای طلب خویش رادربیان می آورد وهریك به زبانی مناسب سالك را باز می گردانند بی آنگه گرهی از كار وی بگشایند وسالك بیست وهشت مرحله از جبرئیل تا نوع انسان طی می كند و در هرمرتبه نا امید میگردد واز پیر خود باز می گردد وپیر صفت خاص آن را برایش روشن می سازد و بر آن مرتبه می گذارند.از مقاله بیست ونهمسالك سیر خود را در مراتب انبیاء آغاز می كند و یا به حسب ظاهر كتاب,مشگل خود را نزد ایشان میبرد آن پیغمبران كه سالك فكرت دست طلب به دامنشان دراز كرده اند عبارتند از: آدم ,نوح,ابراهیم , موسی, داوود , عیسی, محمدمصطفی(ص) .در هریك از این مقالات كه مجموعا سی وپنج مقاله است پیخ عطار خطاب سالك را با مضامینی كه مناسب مرتبه آن موجود است كه طرف خطاب سالك واقع گردیده آرایش می دهد واین مضامین غالبا از روایات وقصص مذهبی استفاده شده ودر افلاك وعناصر وموالید ازمقدمات علوم طبیعی(نزد قدما). با این تفاوت كه در بیست وهشت مرحله كه قبل از مراحل پیغمبران است هیچ یك از مراتب سالك را به غیر خود مراجعه نداده اند ولی انبیاء هر چند كه مشگل سالك را چنانكه باید حل ننموده اند با این همه پیغمبری كه بعد آمده او را هدایت كرده وگفته اند كه حل این مشگل بسته به عنایت پیغمبر آخرالزمان است . گفت وگوی سالك با پیغمبران به همین منوال میگذرد تا به عیسی(ع)می رسد در اینجا گفته عطار شور انگیز تر می شود وجواب روح الله را بسط می دهد وچند نكته مهم از نكات سلوك را در ضمن این جواب می گنجاند در صورتی كه نسبت به دیگران این روش را معمول نداشته است.همین كه سالك به آستان مصطفی وصدر وبدر عالم می رسد ,شیخ ما جرعه ای از شراب عشق محمدی می نوشد وسوز و شور دیگری در سخنش پدید می آیدومستی و آتش زبانی آغاز می كند وبسیاری از حقایق توحید واسرار معرفت را از باطن دریاییش بر ساحل عبارت فرو می ریزد واز اینجا درجه اخلاص و صداقت شیخ ما به حضرت سید كاینات(ص) مشهود می گردد وهمین جاست كه شیخ دور اندیش نكته بین ما پس از عبوراز مراتب خلقت واطوار آفرینش سر اخلاص بر آستان عبودیت وبندگی شخصی می گذارد كه اسرار توحید وعشق الهی را به جهانیان آموخته وتشنگان تفته جگر را اززلال معرفت سیراب تموده است.در این مقاله شیخ از زبان معرفت بارمحمد مصطفی(ص)اسرار فقر را به سالك می آموزد واو را به طی پنج وادی كه از این پس شروع می شود ومراحل سیر انفس است دلالت می نماید.

این پنج وادی یا پنج مرحله عبارتند از:

1- حس

2- خیالل

3- عقل

4- دل

5- جان

طرز گفتار وزمینه سخن شیخ در این ابواب نیز مانند سابق است با این تفاوت كه در شرح دو وادی آخر (دل,جان) گفتارش بسیار سخت وآتشین می گردد وبسیاری از لطایف تصوف ودقائق عرفان رابیان می كند ودر مقاله چهلم ودر شرح وادی جان,كتاب مصیبت نامه خاتمه می یابد ومراتب سیر آفاق وانفسی نیز تمام می شود.این مقامات مراحلی است كه هرگاه سالك آنها را طی كند به ححق واصل می گردد وسعه وجودش به جایی می رسد كه همه چیز را در خود می بیند(مصیبت نامه,ص 55) وچنانكه گذشت سفر فی الخلق وسیرالی الله تا همین حد است كه عطار باز گفته است وپس از این نوبت به سیر فی الله وسفرفی الحق می رسد كه شیخ مدعی است كه برای آن نیز می توان كتابی جداگانه نوشت ولی این امر موقوف اجازه حضرت ودستوری پیشگاهست.

آن سفر را گر كتابی نوكنم تا ابد كون پر پرتوكنم

گر بود از پیشگه دستوری نیست جانم را زشرحش دوری

لیك شرح آن بخود دادن دادن خطاست گر بود ازنی از آن حضرت رواست

(مصیبت نامه,ص 364)

وحقیقت آن است كه شرح سفر فی الحق ویا سیر فی الله بعقیده صوفیان میسر نیست زیرا به منزله سفر بر روی آب است كه نشان پا(جای پا)در آنجا فی الحال ناپدیدار می گردد همچنین سالك در آن مرتبه از خود وآثار خود فانی است.
ادامه
3
1
1
محمد زمانی , zamani55
چهارشنبه 3 شهریور ، 02:58
بسیاری از مطالب و موضوع هائی که در آثار عطار وجود دارد را بنده در سیر عالم پس از مرگ با تمام وجود مشاهده و ادراک نمودم>
برای مشاهده شرح حال بنده به سایت NDE به زبان انگلیسی ویا به سایت زندگی پس از مرگ به زبان فارسی مشاهده بفرمائید.
محمد زمانی ساکن اصفهان 09138082886
ادامه