9 دی 90 - 21:41 | |
ارتباط دین و اخلاق اطلاعات بیشتر : با سلام دوستان عزیز یکی از سوالاتی که همیشه ذهنم با آن درگیر بوده است این سوال است که آیا بین دین و اخلاق ارتباطی وجود دارد یا نه؟و اگر وجود دارد این ارتباط به چه نحو است؟اگر بخواهم انواع عدیده ارتباط میان دین و اخلاق را مطرح کنم لااقل 4 نظر عمده در این مورد وجود دارد: 1-دین مقدم بر اخلاق است.به تعبیری کسی که بخواهد اخلاقی بزید باید دین دار باشد،یعنی بدون روی آوردن به دین نمی شود زندگی ای اخلاقی داشت. 2-اخلاق مقدم بر دین است.به تعبیری کسی که بخواهد متدینانه بزید باید از قبل فردی اخلاقی باشد،یعنی بدون اینکه انسان اخلاقی شود نمی تواند به زندگی دینی پای نهد. 3-دین و اخلاق قرین هم اند.به تعبیری این دو از هم جدایی ناپذیرند و دو امر لاینفک اند،یعنی انسان متدین حتما اخلاقی می زید و انسان اخلاقی حتما متدینانه می زید. 4-میان دین و اخلاق هیچ رابطه ای وجود ندارد و گاهی هم که این دو با هم در یک انسان جمع می شوند دلیل بر رابطه ی این دو نیست.به تعبیری نه دین از انسان،انسان اخلاقی می سازد و نه اخلاق از انسان،انسان متدین می سازد. دوستان عزیز نظر شما چیست؟به نظر شما کدام یک از این 4 نحوه ی ارتباط درست تر است؟البته ارتباط دین و اخلاق به این 4 مورد محدود نمی شود و اگر نحوه ارتیاط دیگری هم به ذهنتان می رسد از مطرح کردن آن بسیار خوشحال می شوم. با تشکر از شما تاریخ ایجاد سوال : 9 دی 90 (21:41) تاریخ بسته شدن سوال : 19 دی 90 تعداد بازدید :327 تعداد پاسخ ها : 2 طبقه بندی : علوم » علوم انسانی - این سوال بسته شده است. | |
90/10/10 (10:56) با عرض سلام و ادبدر پاسخ ابتدا باید تصویر روشنی از دین و اخلاق ارائه داد تا قلمرو هر كدام روشن شود. مقصود از دین، مجموعه ای از احكام نظری و عملی است. گوهری ترین احكام نظری دین، احكامی است كه شناخت ویژه ای از جهان و انسان را در بر دارد. این شناخت ویژه، آغاز و انجام جهان و انسان را معرفی می كند. نیز برای آفرینش هدفی حكیمانه قائل است و تحقق غایت و هدف نهایی حقیقی انسان را مشروط به شناخت خداوند و عمل به فرامین او می داند. احكام عملی دین احكامی است كه هدف آن ها، به كمال رساندن انسان و تحقق هدف خلقت از وی است و آن ها تركیبی از احكام فقهی و اخلاقی است. در صورتی كه اخلاق مجموعه ای از احكام عملی است كه بیان كننده خوبی، بدی، درستی و نادرستی كردار و ملكات انسان هستند. احكام اخلاق افعالی را شامل می شود كه آگاهانه و توأم با نیت صورت می گیرند و مورد ستایش و نكوهش واقع می شوند. بنابراین اخلاق، بخشی از دین خواهد بود، نه تمام دین و این طور نیست كه اگر فقط اخلاق داشتیم، دیندار نیز خواهیم بود. فرض كنید فردی به تمام اصول و ارزش های اخلاقی قائل باشد و در زندگی هیچ گونه خلاف اخلاقی مرتكب نشود، ولی در مقام نظر و عقیده قائل به وجود مبدئی برای جهان آفرینش نباشد، آیا چنین فردی را می توان دیندار نامید؟ (البته اگر چنین فرضی صورت تحقق داشته باشد) مسلّماً چنین فردی دیندار محسوب نمی شود، بنابراین اخلاق بخشی از دین است، نه تمام آن، زیرا هر دین دارای بخش های اعتقادی، اخلاق، عرفانی، فقهی، اجتماعی و حقوقی و ... است. از یك جهت می توان گفت كه مذهب پشتوانه اخلاق است و اگر فرد اعتقاد به خدا و مذهب داشته است، اخلاق نیز ضمانت اجرایی دارد.(1) مطمئناً كسی كه به خدا و رستاخیز اعتقاد داشته باشد، ضمانت اجرایی بسیار محكمی برای اخلاق و تحقق و اجرای ارزش های آن برای وی وجود خواهد داشت. در مورد رابطه دین و اخلاق سه فرضیه تصور می شود: الف) دین و اخلاق دو مقوله مشخص و جدا از هم هستند و هر كدام قلمرو خاصی دارند و هیچ ارتباط منطقی بین آن ها وجود ندارد. اگر مسائل دینی با مسائل اخلاقی برخورد پیدا می كند، تلاقی عَرَضی و اتفاقی است و رابطه منطقی نیست كه بین دین و اخلاق، ارتباطی برقرار شود، زیرا هر كدام فضای خاص خود و قلمرو مشخص دارند كه از همدیگر جدا هستند و ربطی به هم ندارند، مثلاً گفته می شود قلمرو دین مربوط به رابطه انسان با خدا است اما اخلاق مربوط به روابط رفتاری انسان ها با یكدیگر است. ب) فرضیة دوم این است كه اصلاً دین و اخلاق یك نوع اتحاد دارند یا یك نوع وحدت بین آن ها برقرار است یا به تعبیر جدید یك رابطه ارگانیك بین آن ها است. این رابطه باز به صورت فرعی تری قابل تصور است، ولی آن چه با فرهنگ ما نزدیك تر و قابل قبول تر می باشد، این است كه اخلاق به عنوان جزئی از دین تلقی می شود. دین مجموعه ای از عقاید و اخلاق و احكام است، پس طبعاً اخلاق جزئی از مجموعة دین می شود و رابطه اش هم با دین رابطه ارگانیك و رابطه یك جزء با كل است، مثل رابطه سر با كل پیكر انسان. اگر دین را به درختی تشبیه كنیم، درخت دارای ریشه و تنه و شاخه هایی است. عقاید ریشه ها است و اخلاق تنه درخت است و شاخه و برگ ومیوه درخت، احكام است. رابطه تنه با درخت، رابطه دو شیء نیست. تنه هم جزء درخت است. در این تصور رابطه دین و اخلاق، رابطة جزء با كل است، یا چیزی شبیه آن. ج) فرضیه سوم این است كه هر كدام هویت مستقلی دارند اما هویتی است كه در عین حال با هم در تعامل هستندو با یكدیگر در ارتباطند و در یكدیگر اثر می گذارند، یعنی این گونه نیست كه به كلی از هم جدا باشند و هیچ گونه ارتباط منطقی بین آن ها برقرار نباشد، بلكه یك نوع رابطه علیت و معلولیت، تإثیر و تأثر یا فعل و انفعال و به طور كلی یك نوع تعامل بین اخلاق و دین وجود دارد، ولی معنایش این نیست كه دین جزئی از اخلاق است یا اخلاق جزئی از دین است و یا این كه كاملاً از هم متباین هستند. ارزیابی سه فرضیه در مقام ارزیابی این سه فرضیه می توان گفت: فرضیه اوّل صحیح نیست، زیرا اخلاق تنها روابط اجتماعی انسان ها نیست و دین هم منحصر به رابطه انسان با خدا نیست. وقتی دین و اخلاق را به این صورت تعریف كردیم، دین تمام شئون زندگی انسان را در بر می گیرد. با این تعریف، نظریه اوِّل را قبول نمی كنیم كه دین واخلاق با هم تباین دارند و هیچ رابطه منطقی و ذاتی و اصیل بینشان وجود ندارد. اما نظریه مقابلش كه اخلاق جزئی از دین باشد، منوط و متفرغ بر تعریف دقیق تری از اخلاق است، چون اخلاق می تواند به عنوان جزئی از دین مطرح باشد، یعنی اخلاق با سبكی كه دین ارزشیابی می كند، اما اگر اخلاق را مسائل اخلاقی در نظر بگیریم (صرف نظر از نظریه ای كه دین دربارة خالق دارد یا روشی كه برای ارزشیابی اصول اخلاقی ارائه می دهد) می توان گفت: كسی كه معتقد به هیچ دینی هم نیست، یك نوع اخلاقی را می پذیرد، زیرا می گوید این كار خوب است، بنابراین باید آن را انجام داد. به هر حال می شود كسی دین نداشته باشد اما بر هر مبنایی بگوید كار خوب را باید انجام داد. بر این مبنا اخلاق لزوماً در حوزة دین و جزء دین قرار نمی گیرد. اگر اخلاق را این گونه معنا كردیم، یعنی اخلاق و دین، عموم و خصوصِ من وجه می شود، یعنی از طرفی اخلاق شامل دین است و از طرف دیگر دین شامل اخلاق است. اما در نهایت آن چه قابل قبول تر است، نظریه دوم است، یعنی اخلاق جزئی از دین است. بر این مبنا رابطة دین و اخلاق، رابطة جزء و كل است. به تعبیر دیگر: رابطه اخلاق با دین، رابطه ارگانیكی است. مثل تنه نسبت به درخت است. دین ریشه دارد و تنه و شاخ و برگ و میوه. ریشة دین عقاید است، تنه اش اخلاق و احكام هم شاخ و برگ یا میوه هایش است. بر اساس تعریفی كه از دین می كنیم (اخلاق جزء دین است و رابطة بین آن دو رابطة اتحاد است، یعنی اتحاد یك جزء با كل خودش.(2) پی نوشت ها: 1. تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهری، ص 134. 2. با استفاده از سخنرانی استاد مصباح یزدی در همایش دین و اخلاق در سال 1377، مجله قبسات، ش 13. |
1. 90/10/10 (18:09) قطعا نظامهای اخلاقی غیردینی هم وجود دارند اما دین محور اصلی اخلاق است. بدون دین بسیاری از کردارهای اخلاقی در حد شعار و حرفهای شاعرانه باقی می ماند. انسان غیر دیندار معمولا دلیلی برای رفتار اخلاقی ندارد و به قول برخی متفکران بدون دین هرکاری مجاز و مباح می شود!اینکه برخی انسانهای سکولار خود را موظف به آموزه های اخلاقی می دانند بسیاری مواقع از سر عادت و پرورش در فضاهای اخلاقی و دینی و نهادینه شدن ارزشهای اخلاقی به صورت ناخواسته در وجود آنهاست وچون به این نکته توجه کنند که خطاهای آنان در جایی محاسبه نمی شود و آنها در یک جهان بی شعور زندگی می کنند دلیلی برای رفتار اخلاقی خود نخواهند یافت. البته منظور از اخلاق دینی اخلاق کاسبکارانه دینداران ظاهری نیست که صرفا از ترس دوزخ یا تمنای بهشت به عمل اخلاقی روی می آورند چون اساسا عملی اخلاقی است که فارغ از سود و زیان و محاسبه انجام شود. بر این اساس دین شرط کمال اخلاق است و بدون دین مکارم اخلاقی ناقص و کمال نایافته جلوه خواهند کرد و به همین دلیل است که پیامبر اسلام فرمود: مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را کامل کنم. |
» عدالت کجاست ومعنی آن را کجا میشود یافت 12 ساعت پیش |
» انواع سبك در زبان فارسی چیست؟ 1 روز پیش |
» پنت هاوس یعنی چی؟ 2 ساعت پیش |
» عشق بهتر است یا ثروت؟چرا؟ 17 ساعت پیش |
» عشق یعنی چی؟ 1 روز پیش |
» *خود* با *من* چه فرقی داره؟ 1 هفته پیش |
» قدرت ذهن!!!؟؟؟ 1 هفته پیش |
» کاربرد منطق فازی در روانشناسی چیست؟ 2 هفته پیش |
» علم بهتر است یا ثروت؟ 2 هفته پیش |
» درخواست پایاننامه روانشناسی 2 هفته پیش |