امیر المومنین (ع) , amirclub

امیر المومنین (ع)

امیر المومنین (ع) , amirclub

امیر المومنین (ع)

535نــــفــــــر
عضو شده اند
535نفر عضو شده اند
یا امیر المو منین حیدر (ع) ولایه علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی من كنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من انصره و اخذل من خذله الحمدالله الذی جعلنا من المتمسكین بولایه امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع)یا امیر المو منین حیدر (ع) ولایه علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی من كنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من انصره و اخذل من خذله الحمدالله الذی جعلنا من المتمسكین بولایه امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع)مشاهده کامل مشخصات
3 شهریور 1385
لا فتی الا علی ، لا سیف الا ذوالفقار

اعضاء

  • زنبور عسل  , mahmoodlu
  • شهد شهادت   , 1361223
  • مولای من علی , eskandarloo_92
  • مژده ف  , mk_2009
  • تارا حیدری , frenchgirl
  • بیـــــــــــان  , djaref
  • عشق خدائی لرستانی , eshghekhodayi
  • ندا مدیر , p30neda
  • مصطفی محسنی , mostafagol69
  • مرمر راد , marmar_rad
  • امیرمحسن  , amir4mohsen
  • سیدجواد  حلالم کنید , zaker1388
  • حسین  جون  , hosain1390
  • رضا بیرانوند , r_sezar
  • ماهمه ازخاکیم 2باره برخاکیم , 313golbarg
  • 535 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • جانم فدای رهبرعزیزم  , janfadaclubb
  • کشتی نجات , keshtienegat
  • KHAMENEI.IR , khamenei_ir
  • حضرت ابوالفضل  علیه السلام , yasin
  • زلال احکام , Clearsentences
  • حلقه معرفت , hmaarefat



تبلیغات

لینکستان

هنوز لینکی اضافه نکرده اید.
امیر المومنین (ع) , amirclub
بحث اتحاد شیعه و سنی ...
بحث اتحاد شیعه و سنی ... باسمه تعالی اتحاد به معنای قبول عقاید دیگران (اهل سنت) نمی باشد بلکه احترام گذاشتن به عقاید آنها می باشد یعنی از لعن خلفا در ملا عام (در مقابل اهل سنت) بپرهیزیم فحاشی که کلا مطرود و ناپسند است چه در ملا عام چه در خفا سوره انعام ایه 108 را باز کنید بخوانید ببینید خدا چه می گوید "شما مومنان به آنان که غیر خدا را می خوانند دشنام مدهید تا مبادا آنها نیز از روی دشمنی و جهالت خدا را دشنام دهند..." هدف بعثت پیامبر اسلام (ص) : انی بعثت لاتم مکارم الاخلاق یک سوال جدی: فکر می کنید من شیعه با یک فرد سنی یا مسیحی یا یهودی یا ... چه فرقی دارد جوابش خیلی ساده است: فرق ما فقط همین است که من دریک خانواده شیعه به دنیا آمده ام اون یکی در یک خانواده سنی و الی آخر بهمین خاطر من شیعه ام اون سنی هست و... و اگه توی بچگی جای ما دو نفر را عوض می کردند اعتقادات ما عوض می شد صریح بگم 99.99% ما از روی شناخت مسلمان و شیعه نشده ایم این قضیه در مورد پیروان سایر مذاهب هم صادق است  بجای فحاشی به عمر و ... یک مقدار شناخت و معرفت خودمون رو بالا ببریم   اعمال خودمون را اصلاح کنیم شیعه ای که دزدی کنه از کارش یا سر مردم کلاه بذاره یا حق الناس رو ضایع کنه و... چه برتری و تمایزی بر یک کافر دارد یک حرف حساب : به جای اینکه انرژی خود را صرف اثبات حقانیت علی (ع) و رد خلفای سه گانه کنیم یک مقدار به راه علی(ع) و منش او دقت کنیم حقانیت علی (ع) عین روز بر همه روشن است اسوال من اینجاست ؛ یک سنی یا غیر شیعه میاد میگه تویی که علی (ع) رو قبول داری با منی که قبول ندارم چه فرقی می کنی؟ آیا شیعه علی (ع) مزیتی بر بقیه اقوام دارد؟ اصل اینجاست که باید جواب بدیم که نمی تونیم "مردم را با غیر زبان خود به دین خدا دعوت کنید" جمع بندی : بجای فحاشی و لعن و نفرین و هیا هو و شعار علی علی دادن بیائیم عمل خودمون را اصلاح کنیم  
ادامه
99
1
3
1
علی داوری  , ali7025d
شنبه 4 بهمن ، 15:41
واقعا خسته نباشید فحاشی که درست نیست اما بیزاری جستن که از فروع دین اسلام هست
ادامه
علی داوری  , ali7025d
شنبه 4 بهمن ، 15:42
هر انسان باید دین خود را انتخاب کند
به پدران خود کاری نداشته باشد
ادامه
علی داوری  , ali7025d
شنبه 4 بهمن ، 15:43
خدای اسم این رسانه به این مطلب نمی خورد
یا علی
ادامه
امیر المومنین (ع) , amirclub
درد دل یک جانباز شیمیایی با امام زمان (عج)
باسمه تعالی درد دل یک جانباز شیمیایی با امام زمان (عج) مرا می شناسی من یک روستایی ام. یکی از روستاهای دور دست سرزمینمان ایران. از مهد نام آوران و دلیران آذربایجان. شاید مرا نشناسی! خیلی ها مرا نمی شناسند. اهل زمین که با یک روستایی دورافتاده  و ساده کاری ندارند. اصلا برایشان مهم نیست که کسی اینجا دردی داشته باشد. اینان بزرگان را می شناسند حاکمان را دوست دارند مسئولان را می شناسند کسی با ما کاری ندارد. خیلی وقتها دوستان و رفیقان هم آدم را فراموش می کنند. ارباب من ، آیا تو هم مرا فراموش کرده ای؟ تو هم مرا نمی شناسی. البته که خوبان را می شناسی. تو را با ما چکار! ولی من تو را می شناسم. با عقل وقلب کوچک خود تو را شناخته ام. پیامبرمان (ص) نیز فرموده است که "هرکس امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است" مولای من مرا بیاد بیاور ، آن لحظه ای که در شب تاریک در فاو ، شلمچه ، جزیره مجنون و... با آنانی که می شناختیشان ، یکصدا تو را فریاد می زدیم. من همان فرد کوچک و ناچیزی بودم که با لحن ساده خود یابن الحسن می گفتم و سرود العجل سر می دادم. آری من همان بچه بسیجی هستم که به امر نائب تو آمده بودم. همانی که تفنگ "ام یک" از من بلندتر بود. همانی که وقتی کلاه آهنی می گذاشتم چشمانم را نیز می پوشاند. همانی که در جزیره مجنون و شلمچه  به دنبال بمباران شیمیایی صدام ، مزه شیمیایی را چشیدم. چند لحظه ای می شد که هیچ چیز نمی دیدم نفسم به سختی بالا می آمد. آری مولای من ، همان لحظه نیز تو را صدا می زدم. درست است که از مقربین نبوده ام ولی در حد توان از مریدانت بوده و هستم. ای کاش مرا نیز از پیروانت به حساب می آوردی. چرا که خود فرموده ای: "من در همه حال از احوال پیروانم آگاهم" مولای من روز به روز وضعم دشوارتر می شود. دیگر زندگی برایم به سختی می گذرد. قلبم یاریم نمی کند. پزشکان کارآیی ریه هایم را روز به روز کمتر گزارش می دهند. امسال 68% اعلام کرده اند. اعصابم دیگر توان هیچ چیزی را ندارد. بسیاری مواقع ، به دنبال درگیری و مشاجره با اعضای خانواده ، گریه ام می گیرد. از خشونتی که چند لحظه قبل انجام داده ام از خودم بدم می آید. به خدا دست خودم نیست. فکر کنم همان شیمیایی که آن موقع خورده ام مرا متلاشی کرده است. از رنجها نمی نالم ، چرا که خود پذیرفته و رفته ام. از مشکلات مالی نمی گویم ، نمی گویم که هزینه یکبار مراجعه به پزشک نیم میلیون تومان می شود. چون اینها را هم با قرض و وام پرداخت می کنم. از طعنه عوام نمی گویم که زیاد ناراحتم نمی کنند. آقای من ، یادت هست موقعی که ما اعزام می شدیم ؛ کسانی پشت میزها نشسته بودند ؟ و یادت هست افرادی خوش سیما ما را به شرکت در جبهه ها فرا می خواندند؟ یادت هست که بعضی ها می گفتند امام تکلیف کرده که همه به جبهه بروند ، ولی خودشان نمی رفتند!!؟ حتما که یادت هست. آری همانان الان نیز هستند! البته کمی فرق کرده اند میزهایشان بزرگتر و رنگین تر شده ، اتاقشان را مبلمان کرده اند. گلهای چند صد هزار تومانی گوشه اتاق چشم را خیره می کند. رقص صندلی گردانشان دل را می نوازد. همانان که رفته رفته اندازه ریش هایشان کوتاهتر شده و صورتهایشان صافتر و خوش سیماتر! اصلا به من چه ، به من چه ارتباطی دارد. حتما لیاقتش را دارند. آری اینان وقتی ما را در اداره و بنیاد جانبازان یا بهتر بگویم بنیاد و اداره خودشان! می بینند دعوایمان می کنند ، ما را دیوانه خطاب می کنند. از یقه ما می گیرند و مثل ... از اتاق مجللشان بیرون می اندازند. تو را به خدا بگذارید چند لحظه ای نیزما در اتاقتان روی مبل سلطنتی ، زیر کولر گازی بنشینیم ما که در روستایمان کولر ندیده ایم. نه آقای من ، ما لیاقت نشستن در آنجا را نیز نداریم. اینان مسئول ، امید و مشاور خانواده جانبازان هستند! اینان به عنوان مشاوره به زنانمان می گویند که برو از شوهرت طلاق بگیر! تو چه گناهی داری که زن جانباز شدی. آری مولای من وضع این گونه است. خود بهتر میدانی که چه نامه ها ننوشتم. با چه کسانی درد دل نکرده ام. دیگر خسته شده ام ، شاید این آخرین انشاء من باشد. ای عزیزتر از جان ؛ برگها و اسنادم را در پوشه سبزرنگ در گوشه اتاقمان دیده ای؟ اسم اداره کل بنیاد هم آنجا هست. همان جائی که به زن بنده مشاوره داده بودند. خدا پدرشان را رحمت کند. نام فرد مسئول درمانی استانمان که با تهدید و توهین مرا از اتاقش بیرون انداخت هم آنجا هست. حتما برگه های پزشکی و نسخه هایم را نیز دیده ای. پس به هر که بتوانم دروغ بگویم به تو و خودم که نمی توانم. دیگر خسته شده ام. از مسئولین چیزی نمی خواهم چون دیگر برایم ارزشی ندارند. آخرش مثل خیلی از همرزمانم که بعد از جنگ بخاطر همین مشکل راحت شده و به آرزویشان رسیدند من نیز تمام خواهم کرد. پس زیاد نمانده است. خواستم قلبم خالی شود. حمید باکری گفته بود: دعا کنید شهید شوید که بعد از جنگ چه مشکلاتی به سرمان خواهد آمد. حیف که آن موقع نشد ، البته لایق نبودیم. پس اربابم مرا از همرزمانم جدا مکن.   جانباز شیمیایی ، محمد برقی - 6/12/86 استان آذربایجان شرقی – شهرستان شبستر- روستای شیخ ولی  
ادامه
1
    امیر المومنین (ع) , amirclub
    زندگی نامه و وصیت نامه شهید جعفر جاهد
    بسم رب الشهدا و الصدیقین منبع:  http://www.cloob.com/clubname/jahed پاسدار شهید جعفر جاهد شبستری در سال 1343 در استان آذربایجان شرقی - شهر شبستر در خانواده ای مذهبی بدنیا آمد...وی در کنار تحصیل ، به کار کشاورزی و همچنین ورزش های رزمی می پرداخت و علاقه و اهتمام خاصی به مجالس قرآن و دعا و بویژه عزاداری امام حسین (ع) داشت...با شروع جنگ تحمیلی در حالی که در دبیرستان مشغول تحصیل بود اما به فرمان امام خمینی (ره) به جبهه های حق علیه باطل شتافت و با گذراندن دوره های تکاوری و رزمی به عنوان نیروی اطلاعات عملیات لشکر 31 عاشورا در عملیات های مختلف شرکت جست...تا اینکه در عملیات بدر (اواخر سال 63 و اوایل 64) در کنار فرمانده شهیدش آقا مهدی باکری در جزیره مجنون به محاصره نیروهای بعثی در آمده و در سن 20 سالگی به درجه رفیع شهادت نایل شد (پیکر مطهر و مبارک ایشان تا سال 74 مفقود الاثر بود) بسم رب الشهدا و الصدیقین  " الذین قالو ربنا الله ثم استقامو تتنزل علیهم الملائکه"  " ان لا تخافو و لا تحزنو و ابشرو بالجنه التی ان کنتم توعدون"  وصیت نامه جعفر جاهد شبستری فرزند رجبعلی  با سلام بر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و نایب بر حقش امام امت ، خمینی بت شکن و با درود بیکران بر ارواح پاک و مقدس شهدای اسلام و آرزوی توفیق برای رزمندگان اسلام ، با سلام بر فرزندان خمینی که دلیرانه و غران بر شیطان زمان یورش می برند و آن دم که آماج گلوله های ابلیس می شوند فواره خونشان موجب هیجان ملت شده و بغض و کینه خود را بر چهره پلیدان پرتاب می کنند و با سلام برایثارگران و جانبازان انقلاب که با ایثارگریهای خود بر جهانیان ثابت کردند و به تمام حکومتهای جور وظلم از شرق وغرب فهماندند که هر کس نظر بدی به انقلاب داشته باشد با شمشیر خون آلودشان به او درسی خواهند داد که دیگر نتواند چشم چپی به امت اسلامی داشته باشد و فهماندند که اسلام در مقابل کفر با قامتی به بلندی ابدیت ایستاده است. برادران اینک تکلیف بر این است که باید به جبهه های حق علیه باطل شتافت. هر کس دین اسلام را به عنوان دین برای خود قبول دارد باید برای دفاع از حریم مقدسش به کمکش بشتابد. باید در این جنگ که الان بر ما تحمیل شده است مقاومت نمود ، خدای ناکرده اگر یک لحظه سستی در این جنگ بشود بقول امام امت ، اسلام دفن می شود و آنگاه آیندگان که بعد ازما می آیند بر ما به چشم ننگ آمیزی نگاه می کنند. هان ای امت همیشه در صحنه باید میان خون رفت و الا کاروان رفت و بیابان در پیش است باید در این جهاد مقدس از همه چیز گذشت از مال و فرزند و ...  ، همه چیز را باید فدای اسلام کرد. جوانهای ما باید مثل علی اکبر (ع) باشند و حماسه کربلا برای ما بعنوان الگو و نمونه است. اگر حماسه کربلا نبود شهادت و استقامت برای ما به آن صورت معنا و مفهومی نداشت. هان ای عبرت گرفتگان از حماسه کربلا ، هان ای کسانیکه ندای حسین (ع) را به هر طریق وبه هر صورت شنیده اید درس شهادت و استقامت را از حماسه حسین (ع) بگیرید وبه جبهه بشتابید. آیا حسین (ع) و یارانش نمی دانستند که شهید می شوند پس چرا رفتند. ای کسانیکه تا بحال ندای " هل من ناصر ینصرنی " به گوشتان رسیده و الان همان 1400 سال قبل است و تاریخ دارد تکرار می شود. امروز اسلام با تمامی وجود در برابر تمامی کفر ایستاده است و مصداق سخن رسول اکرم (ص) در جنگ احزاب می باشد که فرمود : امروز باید مثل علی (ع) و علی وار ضربت شمشیر را بر پیکر عبدودهای زمان وارد آورد. ای کسانی که اینها را می دانید و به کمک اسلام نمی شتابید چه جوابی در روز قیامت در مقابل شهیدان دارید؟ چطور در عرصات محشر حاضر خواهید شد پس به جبهه بشتابید که حسین زمان به کمک احتیاج دارد. والله باید در این میدان و جبهه حق علیه باطل آنقدر گلوله زد و آنقدر کشت که قطرات خون در دشت جاری باشد. باید امت حزب الله در پشت جبهه موقع خوابیدن فانوسقه ها را بر کمر بسته و با لباس نظامی بخوابند. منظور من از نوشتن این جمله این است که آمادگی امت باید هر چه بیشتر باشد ، مبادا سستی در بین شما راه بیاید به قول حضرت علی (ع) که می فرمایند : پس ای سپاهیان اسلام برای نبرد مهیا شوید و سلاحهای لازم را فراهم کنید زیرا که آتش جنگ افروخته شده و شکیبایی و مقاومت را شعار خویش قرار دهید زیرا که مهمترین راه دستیابی به نصرت و پیروزی ، شکیبائی است. برادر مبارزه با دشمن سخت است ولی اگر شیطان را از خود برانید و استقامت به خرج دهید و توکل بر خدا کنید همه چیز برشما آسان می شود. بقول امام عزیزمان که فرمود : ما باید بایستیم و مقاومت کنیم تا اسلام استقرار پیدا کند ، عدالت برقرار شود و دست ظالم کوتاه گردد و به کسانی که در پشت جبهه در تضعیف جبهه نهایت تلاش خود را می کنند و از صلح آمریکایی و مسائل دیگر ، اینکه بچه ها می روند در جیهه بدون دلیل کشته می شوند ، می گویم و با زبان برنده خود به آنها می گویم ما در دریای خون شنا می کنیم ولی به صلح آمریکایی تن در نمی دهیم ، مگر زندگی آخرش بجز مرگ نیست. آخرش ما شاگردان آقا امام حسین (ع) هستیم و در دانشگاه شهادت تحصیل می کنیم. ای مزدوران شرق و غرب بدانید که ما غرور آفرینان جبهه های جنگ ، هر گونه قرارداد  در جبهه های جنگ را با تفنگهایمان امضا خواهیم کرد اگر تفنگ و اسلحهء ما تمام شود در واقع جنگ اصلی ما شروع شده است و بقول امام علی (ع) که در جنگ صفین خطاب به یاران فرمود : اگر همه ما شهید شویم  و پیروز نشویم تازه تکلیفمان را انجام داده ایم. ای یاران امام امت ، خمینی بت شکن ، این جبهه ها را خالی نگذارید ، مبادا در اثر فشار وسختی امام را تنها بگذارید و در پشت جبهه در مقابل مزدوران و جیره خواران و وطن فروشان و بی آبروها بایستید و در برابر هر گونه توطئه مثل دیوار ثابت و محکم  بایستید. ای امت من از وضع رزمندگان برای شما بگویم که رزمندگان ما الهام گرفتگان از مکتب امام حسین (ع) هستد تا آخرین قطره خون خود خواهند جنگید و هیچ نیرویی نمی تواند در مقابل آنان مقاومت کند. اگر قسمت شود و ان شاء الله که می شود بزودی پرچم لا اله الا الله را بر بالای کاخهائی که با گرفتن خون مظلومان درست شده خواهند زد و سلاح ما مثل ذو الفقار علی (ع) از همه چیز برنده تر است ، ما در بین راه هستیم و باید راه طولانی را طی کنیم و آن راه طولانی این است که باید بیرق اسلام را در همه جای زمین به اهتزاز در آوریم و از اینجا از سنگر خویش می گویم که دشمنان ما باید بدانند که مادر دریای سرخ عاشورا وضو ساخته و بر پهنه کربلا ایستاده ایم به کسانی که به جبهه می آیند و یا درجبهه هستند توصیه می کنم که به فکر شهادت بیایند نه به فکرهای دیگر و دستهای خود را بالا زده و مثل ماهی ، چطور وارد آب می شود . آنطور وارد صحنه نبرد شوند. برادران بدانید  وعده خداست که شما را ان شاء الله پیروز می گرداند و زمان پیروزی هم خیلی نزدیک است. برادران ، خدای ما ، خدای موسی و ابراهیم است ، چطور آنها را پیروز گردانید ما را هم پیروز خواهد گردانید. هیچ وقت یاس و نا امیدی را به دلتان راه ندهید ، چرا که یاس و ناامیدی از جنود شیطان است. برادران حزب الله به شما توصیه می کنم همیشه پشتیبان روحانیت باشید و دست از روحانیت بر ندارید چرا که به قول امام عزیزمان اگر روحانیت نبود از اسلام خبری نبود و کسانی که دین اسلام را بر ما عرضه می دارند همان روحانیت اصیل است. برادران دست از امام امت برندارید ، اگر دست از امام بکشید دیگر نمی توانید به اهداف انقلاب اسلامی برسید. خدایا ترا شکر می کنم که این دید و آگاهی را به من دادی که دراین جهاد مقدس شرکت جویم  و دین خود را نسبت به اسلام و مسلمین ادا نمایم  خدایا اینجا تو هستی که باید کمکم کنی ، به خدا سوگند در این جهاد آنقدر خواهم جنگید تا زمانی که بدنم تکه تکه شود و من این درس را از برادرانم که شهادت را با دل وجان خریدند آموختم . مثل مهدی ، مجید ، عباس ، صادق و بهمن (شهدای پایگاه توحید ، مسجد صاحب الزمان (عج) ، محله قلعه باغ ، شهر شبستر) اینها در واقع برای ما اسوه والگو بودند و به تمام دوستان و آشنایان سفارش می کنم که نگذارند که اسلحه این عزیزان مبادا یک لحظه هم از دست بیافتد اگر یک لحظه غفلت کنید فردا در روز محشر چه جوابی خواهید داشت. من هم اینک جان خود را صادقانه تسلیم اسلام می کنم و از خداوند تبارک و تعالی می خواهم که من هم مثل شهدای دیگر از محله خودمان (محله قلعه باغ ، شهر شبستر) مانند عباس ، مهدی ، بهمن ، صادق و مجید باشم زیرا که می خواهم با آنها فرقی نداشته باشم. از کسانی که به جبهه نیامده اند می خواهم که لااقل به پشت خط بیایند به شهرهای جنگ زده و موشک خورده  بیایند و به شهرهایی که هر روز در زیر گلوله های بعثی قرار دارند  از شهرهایی که از در و دیوار آن ناله های بچه های یتیم که پدر و مادر خود را از دست داده اند (به گوش) می رسد. از جای هر ترکش در واقع یک شهید نگاه می کند. از امت شهید پرور شبستر می خواهم که به شعارهایی که در پشت جبهه می دهند عمل کنند و به سوی میعادگاه عاشقان بشتابند و سلاح بدست گرفته و با خصم کافر رو در رو شوند و می خواهم که پشتیبان امام جمعه محترم حجت الاسلام آقای شیخ علی عالمی باشند (امام جمعه فقید شبستر ، ایشان در بهمن ماه 64 - چند ماه پس از شهادت این شهید بزرگوار - در اثر سانحه رانندگی در مسیر تهران - قم به رحمت خدا رفتند) و او را یک آن تنها نگذارند. زیرا مردی صادق ، با اخلاص و درستکار و از همه مهمتر فردی متقی (است) که عنایات خدا باعث شده که او به شهر ما بیاید و در واقع اوست که تشکیل دهنده اجتماعات  و گرفتن (جلوی) جریانات اعتراض درشهر می باشد. برادران این را از ته قلب می گویم که اگر آقای عالمی نبود اینک بر سر افراد حزب الله جریانات زیادی آمده بود و اینها را خودتان می دانید و من نمی خواهم بیشتر از این شرح دهم. ای امت عاشق ، ای منتظران امام مهدی (عج)  و ای پشتیبانان انقلاب ، از شما می خواهم (در) نمازهای جمعه و جماعت و دعاهای کمیل (و...) شرکت فعالانه کنید و هیچ وقت بر سر مسائل کوچک پراکنده نشوید و همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و خداوند وعده داده در صورتی شما را پیروز می گرداند که با هم متحد شوید و بدین طریق بر دشمنان مجال و فرصت فتنه را ندهید و مشت خود را گره کرده و آنچنان ضربه ای بر دهان این مزدوران و یاوه گویان بزنید که دیگر نتوانند از جای خود بلند شوند و خدای ناکرده مسائل دیگری را ببار آورند. هان ای امت حزب الله من که الان از صحرای خوزستان و دشتهای سوزان خوزستان و در میان سنگرهای خونین این را می نویسم ، به شما می گویم که کسانی که از دستشان بر می آید به جبهه بیایند و کسانی که به عللی پشت جبهه هستند اگر جلوی این مزدوران را نگیرید فردا این مسئولیت بر گردن شما سنگینی خواهد کرد. "کاروان می رود بیابان در پیش است" از برادران کتابخانه (پایگاه) توحید و کسانی که بعدا عضو آن محل مقاومت خواهند شد می خواهم که آنجا را به عنوان یک امانت که شهیدان زیادی را پرورش (داده) و تقدیم اسلام نموده است نگه دارند. در این جا این جمله را می گویم که نقش آنجا برای شما معلوم شود ، ما و یاوران مظلوم دیگر ما که مظلومانه شهید شدند در واقع پرورش یافتگان آنجائیم. برادران ، ضد انقلاب به طرق گوناگون با استفاده از افراد مختلف سعی می کنند که آنجا را از بین ببرند. و این شما هستید  و این خون شهدا ، اینجاست که به شما می گوئیم آنجا را نگهدارید. سعی کنید بیشتر مجالس قرآن را در آنجا برپا دارید. از قرآن رهنمودهای خود را بگیرید و مجالس عقیدتی برپا دارید و مسائل رزمی را اگر امکان باشد ، خیلی فرا بگیرید چون شماها باید (چند) بعدی باشید. در یک دست باید قرآن را و در دست دیگر سلاح را بگیرید و به دشمنان داخلی و خارجی با یاد الله حمله کنید. در مجالستان ، در جلسه هایی که میان خود می گذارید یادی از ما هم بکنید ، یادی هم از شهدای تشنه لب ، از ایثارگرانی که لب تشنه در میان آتش و دود شهید شدند ، بکنید. خدا شاهد است این را هم اینجا بنویسم که بچه های ما در هنگام رو در روئی  آنقدر مقاومت می کردند و لب تشنه می جنگیدند تا اینکه به لقا ء الله می رسیدند. و در اینجا می خواهم به کوردلان بگویم که بدانند که من کورکورانه به این راه نیامده ام بلکه با چشم باز به این راه قدم نهاده ام و اگر گلوله های دشمن قلبم را سوراخ کند ، اگر پاره های تنم را در آتش بسوزانند و خاکستر کنند ، کلمه ضعف و زبون را نخواهند شنید  و از دل امواج ندای جنگ تا رفع فتنه را خواهند شنید. خدایا چگونه گلهائی را زودتر از (موعد) فرا خواندی ، خدایا روحم از شدت درد می سوزد و احساسم شعله می کند ، قلبم می خروشد و این دنیا دیگر جای من نیست ، باید خون داد و با خون دادن روشنایی را در ظلمت وارد و آنرا شکافت. اما شما ای پدر و مادر عزیزتر از جانم چه زحمتهایی که برای من کشیدید ، خودتان را به سختیها انداختید تا اینکه من درد نکشم پدر و مادر عزیزم من از شما به خاطر این زحمات تشکر زیادی دارم ، با اینکه من در بسیاری از موارد حرف شما را گوش نداده ام ، در نزد شما با صدای بلند صحبت کردم ، بی احترامی به شما کردم. امیدوارم که مرا به بزرگواری خودتان ببخشید و حلالم کنید. و اما برادران و خواهران عزیزم ان شاءالله که مرا به بزرگواری خودتان می بخشید و یک توصیه به شما دارم و آن این است که دختران خود را طوری تربیت کنید که زینب وار پیام شهدا را به گوش مردم برسانند و پسران خود را طوری ببار آورید که مثل حسین (ع) زندگی کنند و حسین وار به سوی جبهه بروند و حسین گونه بجنگند و حسین وار به شهادت برسند و با خونشان راه را باز کنند و سعی کنید به مجالس عزاداری و روضه اهمیت زیادی بدهید. در آخر از تمامی دوستان و آشنایان می خواهم که مرا حلال کنند و از برادران می خواهم که اگر جنازه مرا پیدا کردند و تشییع کردند ، در تشییع جنازه من شعارهای جنگ ، جنگ تا پیروزی ، مرگ بر آمریکا ، مرگ بر شوروی و اسرائیل ، مرگ بر منافقین و صدام ، خدایا خدایا تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگه دار رزمندگان اسلام پیروزشان بفرما (را بدهند)                       جعفر جاهد                  اردوگاه شهدای خیبر برای شادی ارواح طیبه شهدا ، بالاخص امام شهدا صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم یا علی (ع)
    ادامه
    امیر المومنین (ع) , amirclub
    خلاصه زندگی نامه امام زمان (عج)
    خلاصه زندگی نامه امام زمان (عج)   نام :همنام پیامبر (ص) (م - ح - م - د) (ع(
    القاب معروف :مهدى موعود، امام عصر، صاحب الزمان ، بقیه الله ، قائم و... (ارواحناله الفدا) پدر و مادر :امام حسن عسكرى (ع )، نرجس(س)
    وقت و محل تولد :روز 15 شعبان سال 255 یا 265 هجرى قمرى ، در سامره متولد شد، و حدود پنج سال كفالت پدر، به طور مخفى بود.
    دوران زندگى :در چهار بخش ،
    1-دوران كودكى حدود پنج سال تحت سرپرستى پدر و در پشت پرده خفاء، تا از گزند دشمنان محفوظ بماند، و هنگامى كه در سال 260 پدرش ‍ شهید شد، مقام امامت به او محول گردید.
    2-غیبت صغرى : از سال 260 هجرى قمرى شروع شد و در سال 329 كه حدود 70 سال مى شود پایان یافت . (اقوال دیگرى نیز گفته شده است)
    3-غیبت كبرى : كه از سال 329 شروع شد، و تا وقتى كه خدا بخواهد و ظهور كند، ادامه خواهد یافت .
    4-دوران درخشان ظهور آن حضرت و حكومت جهانى او.
    نواب اربعه : آن حضرت در دوران غیبت صغرى (70 سال ) با چهار نفر به تناوب ، به طور مستقیم تماس داشت ، و آنها كه نایبان چهار گانه نام دارند، واسطه بین او و مردم بودند، كه به ترتیب عبارتند از: عثمان بن سعید، محمد بن عثمان ، حسین بن روح و على بن محمد ، و هنگام وفات على بن محمد  ، امام زمان (عج) دستور داد براى خود جانشین تعیین نكند.
    نواب عام : پس از غیبت كبرى ، آن حضرت ، نایبان عام دارد، كه به طور مستقیم ، مشخص نشده اند، بلكه اوصاف آنها گفته شده و مردم مى توانند بوسیله اوصاف ، آنها را بشناسند، و آنها عبارتند از فقیه جامع الشرائط (مرجع تقلید) كه به عنوان ولى فقیه خوانده مى شوند، و در عصر غیبت ، مردم به آنها رجوع مى كنند.
    ادامه
    1
      امیر المومنین (ع) , amirclub
      ولادت و حسب و نسب
      بنا بوشته مورخین ولادت على علیه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سى‏ام عام الفیل (1) بطرز عجیب و بیسابقه‏اى در درون كعبه یعنى خانه خدا بوقوع پیوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نیر گوید:
      اى آنكه حریم كعبه كاشانه تست‏ 
      بطحا صدف گوهر یكدانه تست‏ 
      گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب‏ 
      اى نجل خلیل خانه خود خانه تست
      پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر این على علیه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است (2)
      اما ولادت این كودك مانند ولادت سایر كودكان بسادگى و بطور عادى نبود بلكه با تحولات عجیب و معنوى توأم بوده است مادر این طفل خدا پرست بوده و با دین حنیف ابراهیم زندگى میكرد و پیوسته بدرگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مینمود كه وضع این حمل را بر او آسان گرداند زیرا تا باین كودك حامل بود خود را مستغرق در نور الهى میدید و گوئى از ملكوت اعلى بوى الهام شده بود كه این طفل با سایر موالید فرق بسیار دارد.
      شیخ صدوق و فتال نیشابورى از یزید بن قعنب روایت كرده‏اند كه گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بودیم كه فاطمه بنت اسد مادر امیر المؤمنین در حالیكه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدایا من بتو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمده‏اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق میكنم و اوست كه این بیت عتیق را بنا نهاده است بحق آنكه این خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، یزید بن قعنب گوید ما بچشم خوددیدیم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گردید و دیوار بهم بر آمد چون خواستیم قفل درب خانه را باز كنیم گشوده نشد لذا دانستیم كه این كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بیرون آمد و در حالیكه امیر المؤمنین علیه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زیرا آسیه خدا را به پنهانى پرستید در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مریم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانید تا از خرماى تازه چید و خورد(و هنگامیكه در بیت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسید كه از اینجا بیرون شو اینجا عبادتگاه است و زایشگاه نیست) و من داخل خانه خدا شدم و از میوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأدیبش كردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانیدم و اوست كه بتها را از خانه من میشكند و اوست كه در بام خانه‏ام اذان گوید و مرا تقدیس و تمجید نماید خوشا بر كسیكه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانیش كند. (3)
      و چنین افتخار منحصر بفردى كه براى على علیه السلام در اثر ولادت در اندرون كعبه حاصل شده است بر احدى از عموم افراد بشر چه در گذشته و چه در آینده بدست نیامده است و این سخن حقیقتى است كه اهل سنت نیز بدان اقرار و اعتراف دارند چنانكه ابن صباغ مالكى در فصول المهمه گوید:
      و لم یولد فى البیت الحرام قبله احد سواه و هى فضیلة خصه الله تعالى بها اجلالا له و اعلاء لمرتبته و اظهارا لتكرمته. (4)
      یعنى پیش از آنحضرت احدى در خانه كعبه ولادت نیافت مگر خود او واین فضیلتى است كه خداى تعالى به على علیه السلام اختصاص داده تا مردم مرتبه بلند او را بشناسند و از او تجلیل و تكریم نمایند.
      در جلد نهم بحار در مورد وجه تسمیه آنحضرت بعلى چنین نوشته شده است كه چون ابوطالب طفل را از مادرش گرفت بسینه خود چسباند و دست فاطمه را گرفته و بسوى ابطح آمد و به پیشگاه خداوند تعالى چنین مناجات نمود.
      یا رب هذا الغسق الدجى‏ 
      و القمر المبتلج المضى‏ء 
      بین لنا من حكمك المقضى‏ 
      ماذا ترى فى اسم ذا الصبى (5)
      هاتفى ندا كرد:
      خصصتما بالولد الزكى‏ 
      و الطاهر المنتجب الرضى‏ 
      فاسمه من شامخ على‏ 
      على اشتق من العلى (6)
      علماى بزرگ اهل سنت نیز در كتب خود بهمین مطلب اشاره كرده‏اند و محمد بن یوسف گنجى شافعى با تغییر چند لفظ و كلمه در كفایة الطالب چنین مینویسد كه در پاسخ تقاضاى ابوطالب ندائى برخاست و این دو بیت را گفت.
      یا اهل بیت المصطفى النبى‏ 
      خصصتم بالولد الزكى‏ 
      ان اسمه من شامخ العلى‏ 
      على اشتق من العلى (7)
      و در بعضى روایات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل(پیش از اینكه بوسیله نداى غیبى نام او على گذاشته شود) نام كودك را حیدر نهاد و هنگامیكه او را قنداق كرده بدست شوهر خود میداد گفت خذه فانه حیدرة و بهمین جهت آنحضرت در غزوه خیبر بمرحب پهلوان معروف یهود فرمود: 
      انا الذى سمتنى امى حیدرة 
      ضرغام اجام و لیث قسورة (8)
      و چون نام آنحضرت على گذاشته شد نام حیدر جزو سایر القاب بر او اطلاق گردید و از القاب مشهورش حیدر و اسد الله و مرتضى و امیر المؤمنین و اخو رسول الله بوده و كنیه آنجناب ابو الحسن و ابوتراب است.
      همچنین خدا پرستى و اسلام آوردن فاطمه و ابوطالب نیز از روایات گذشته معلوم میشود كه آنها در جاهلیت موحد بوده و براى تعیین نام فرزند خود بدرگاه خدا استغاثه نموده‏اند،فاطمه بنت اسد براى رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم بمنزله مادر بوده و از اولین گروهى است كه به آنحضرت ایمان آورد و بمدینه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اكرم صلى الله علیه و آله و سلم پیراهن خود را براى كفن او اختصاص داد و بجنازه‏اش نماز خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقین فرمود و دعا نمود. (9)
      و ابوطالب هم موحد بوده و پس از بعثت رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم بدو ایمان آورده و چون شیخ و رئیس قریش بود لذا ایمان خود را مصلحة مخفى مینمود،در امالى صدوق است مردى بابن عباس گفت اى عمو زاده رسولخدا مرا آگاه گردان كه آیا ابوطالب مسلمان بود؟گفت چگونه مسلمان نبود در حالیكه میگفت:
      و قد علموا ان ابننا لا مكذب‏ 
      لدینا و لا یعبأ بقول الا باطل
      یعنى مشركین مكه دانستند كه فرزند ما(محمد صلى الله علیه و آله و سلم) نزد ما مورد تكذیب نیست و بسخنان بیهوده اعتناء نمیكند مثل ابوطالب مثل اصحاب كهف است كه ایمان خود را در دل مخفى نگهمیداشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو ثواب بآنها داد،حضرت صادق علیه السلام هم فرمود مثل‏ابوطالب مثل اصحاب كهف است كه در دل ایمان داشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو پاداش (یكى براى ایمان و یكى براى تقیه) بآنها داد. (10)
      اشعار زیادى از ابوطالب در مدح پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله مانده است كه اسلام وى از مضمون آنها كاملا روشن و هویداست چنانكه به آنحضرت خطاب نموده و گوید:
      و دعوتنى و علمت انك ناصحى‏ 
      و لقد صدقت و كنت قبل امینا 
      و ذكرت دینا لا محالة انه‏ 
      من خیر ادیان البریة دینا (11)
      بحضرت صادق عرض كردند كه(اهل سنت) گمان كنند كه ابوطالب كافر بوده است فرمود دروغ گویند چگونه كافر بود در حالیكه میگفت:
      ألم تعلموا انا وجدنا محمدا 
      نبیا كموسى خط فى اول الكتب (12)
      شیخ سلیمان بلخى صاحب كتاب ینابیع المودة درباره ابوطالب گوید:
      و حامى النبى و معینه و محبه اشد حبا و كفیله و مربیه و المقر بنبوته و المعترف برسالته و المنشد فى مناقبه ابیاتا كثیرة و شیخ قریش ابوطالب. (13)
      یعنى ابوطالب كه رئیس و بزرگ قریش بود حامى و كمك پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم بود و او را بسیار دوست داشت و كفیل معیشت و مربى آنحضرت بود و بنبوتش اقرار و برسالتش اعتراف داشت و در مناقب او اشعار زیادى سروده است.(درباره اثبات ایمان ابوطالب مطالب زیادى در كتب دینى‏نوشته شده و كتابهاى مستقلى نیز مانند كتاب ابوطالب مؤمن قریش برشته تألیف در آمده است) .
      بارى ولادت على علیه السلام در اندرون كعبه مفاخر بنى هاشم را جلوه تازه‏اى بخشید و شعراى عرب و عجم در اینمورد اشعار زیادى سروده‏اند كه در خاتمه این فصل بچند بیت از سید حمیرى ذیلا اشاره میگردد.
      ولدته فى حرم الاله امه‏ 
      و البیت حیث فنائه و المسجد 
      بیضاء طاهرة الثیاب كریمة 
      طابت و طاب ولیدها و المولد 
      فى لیلة غابت نحوس نجومها 
      و بدت مع القمر المنیر الاسعد 
      ما لف فى خرق القوابل مثله‏ 
      الا ابن امنة النبى محمد (14)
      مادرش او را در حرم خدا زائید در حالیكه بیت و مسجد الحرام آستانه او بود.
      آن مادر نورانى كه لباسهاى پاكیزه ببر داشت و خود پاكیزه بود و مولود او و محل ولادت نیز پاكیزه بود.
      در شبى كه ستاره‏هاى منحوسش ناپیدا بوده و سعیدترین ستاره بهمراه ماه پدید آمده بود .
      قابله‏هاى(دنیا) هیچ مولودى را مانند او لباس نپوشاینده‏اند(یعنى هرگز مولودى مانند او بدنیا نیامده) بجز پسر آمنه محمد پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم.
      پى‏نوشتها:
      (1) حبشى‏هاى فیل سوار كه باصحاب فیل سوار كه باصحاب فیل مشهورند تحت فرماندهى ابرهه براى ویران كردن كعبه بمكه آمده بودند كه خداوند همه آنها را هلاك نمود و خود ابرهه نیز آخرین نفر بود كه بهلاكت رسید چنانكه در قرآن كریم فرماید: (ألم تر كیف فعل ربك باصحاب الفیل؟) اعراب حجاز آن سال را مبارك شمرده و نامش را عام الفیل گذاشتند و ولادت نبى اكرم نیز در همانسال بوده است تا 71 سال پس از آنواقعه یعنى تا سال 18 هجرى عام الفیل مبدأ تاریخ مسلمین بود ولى در سال مزبور كه ششمین سال خلافت عمر بود برهنمائى حضرت امیر از عام الفیل صرفنظر و سال هجرت نبوى مبدأ تاریخ مسلمانان قرار گرفت.
      (2) ابوطالب پیش از ولادت على علیه السلام داراى سه پسر دیگر هم بود كه به ترتیب عبارتند از طالب،عقیل،جعفر.
      (3) امالى صدوق مجلس 27 حدیث 9ـروضة الواعظین جلد 1 ص 76ـبحار الانوار جلد 35 ص 8ـكشف الغمه ص .19
      (4) فصول المهمه ص .14
      (5) اى پروردگار صاحب شب تاریك و ماه نور دهنده از حكم مقضى خود براى ما آشكار كن كه اسم این كودك را چه بگذاریم.
      (6) شما دو نفر (ابوطالب و فاطمه) اختصاص یافتید بفرزند پاكیزه و برگزیده و پسندیده پس نام او على است و على از نام خداوند على الاعلى مشتق شده است.
      (7) ینابیع المودة باب 56 ص 255ـكفایة الطالب ص .406
      (8) من آنكسم كه مادرم نام مرا حیدر نهاد،شیر بیشه‏ام چنان شیرى كه زورمند و پنجه افكن باشد.
      (9) اعلام الورىـاصول كافى جلد 2 ابواب تاریخـامالى صدوق مجلس 51 حدیث .14
      (10) امالى صدوق مجلس 89 حدیث 12 و 13ـروضة الواعظین جلد 1 ص 139
      (11) بحار الانوار جلد 35 ص 124ـمرا(بدین خود) دعوت كردى و من دانستم كه یقینا تو خیر خواه منى و تو از این پیش راستگو و امین بودى و دینى را بمردم عرضه داشتى كه آن بهترین ادیان است.
      (12) اصول كافى جلد 2 باب ابواب التاریخـآیا ندانستید كه ما محمد(ص) را مانند موسى به پیغمبرى یافتیم كه در كتابهاى گذشته نامش نوشته شده است.
      (13) ینابیع المودة باب 52 ص .152
      (14) روضة الواعظین جلد 1 ص .81
      ادامه